نقد و بررسی ادیان و فرق » وهابیت »

محمد بن عبدالوهاب از دیدگاه اهل سنت

هرچند وهابیت بر مسلک اهل سنت به وجود آمده به این معنا که مانند اهل سنت معتقد به حقانیت ابوبکر و عمر و عثمان و عدالت تمام صحابه است لکن در واقع این فرقه نو ظهور مخالف با اهل سنت است که با بیان مطالب زیر این اختلاف روشن می گردد.

الف) مذاهب کلامی و اعتقادی: اهل سنت در نصف اول از قرن دوم به دو فرقه کلامی تقسیم شدند. یکی فرقه اهل حدیث که در اعتقادات و احکام فقهی به ظواهر آیات و روایات تعبد داشتند و لذا برای خداوند قائل به اعضاء و جوارح بوده و در میان آنان مشبهه و مجسمه نیز پدید آمدند.

 در مقابل اهل حدیث، فرقه معتزله وجود داشت که تعقّل و تفکّرگرا بود. و این دو فرقه دائماً در برابر هم قرار داشتند و با تغییر شرایط در دستگاه خلفأ عباسی گاهی اهل حدیث از حمایت خلفاء برخوردار می‌شد و گاهی معتزله با حمایت خلفاء تقویت شده و اهل حدیث تضعیف می‌گردید.[۱] و از زمان متوکل عباسی تا زمان مقتدرعباسی شرایط به نفع اهل حدیث بود و فرقه معتزله تحت فشار سخت قرار داشت تا اینکه ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری از اعتقاد اعتزالی خودش دست برداشته و با توبه و انابه در سلک اهل حدیث داخل می‌شود. او سپس درصدد اصلاح فرقه اهل حدیث بر می‌آید و در نتیجه اصلاحات او فرقه جدیدی بنام فرقه اشعری پدیدار می‌شود.[۲] امروز اکثر اهل سنت از عقاید کلامی اشعری متابعت می‌کنند. و فرقه‌های دیگر اهل سنت چندان در بین جامعه اهل سنت حضور ندارند. اهل سنت از جهت فقهی به چهار مذهب تقسیم شده است. که عبارت‌اند از مذهب حنفی که توسط ابوحنیفه نعمان بن ثابت پایه‌گذاری شده است و تمام پیروان این مذهب در مسائل فقهی از فتاوی او تقلید می‌کنند. و مذهب دوم مذهب شافعی است که مفتی و مجتهد آن امام ابو عبدالله محمد بن ادریس شافعی است. و مذهب سوم که با مرجعیت مالک بن انس بوجود آمده مذهب مالکی نام دارد. و مذهب چهارم مذهب حنبلی است که امام و پیشوای این مذهب احمد بن حنبل است.

اما فرقه وهابیت هر چند خود را از جمله اهل تسنن بشمار می‌ آورد؛ لکن هم در مسائل کلامی با فرقه‌های کلامی اهل سنت اختلاف دارد و هم در مسائل فقهی با مذاهب اربعه دارای اختلافات می‌باشد. در مسائل توحید با همه اهل سنت اعم از فرقه‌های کلامی و فقهی در تضاد بوده بلکه آنان توسط وهابیت بخاطر اعتقادشان به شفاعت، توسل به رسول الله و زیارت آن حضرت تکفیر شده و جان و مال و ناموس آنها برای وهابیون حلال گردیده‌اند. قنوجی در این رابطه می‌گوید: ‌در زمان ما اتباع عبدالوهاب که از نجد سر در آورد و بر حرمین مسلط گردیدند و خودشان را منتسب به مذهب حنبلی می‌کردند همه آنان اعتقاد بر این دارند که فقط آنان مسلمان هستند و غیر آنها هر کسی می‌خواهد باشد مشرک‌اند و با این شعار کشتار اهل سنت و علماء آنها را مباح دانستند.[۳]

بنابراین هیچ کدام از مذاهب اهل سنت وهابی‌ها را در مذهب خودشان قبول ندارند. علمای اهل سنت در برابر محمد بن عبدالوهاب موضع گیری منفی داشته و او را از حوزه اهل سنت طرد کرده و این موضع گیری علمای اهل سنت از زمان محمد بن عبد الوهاب و بعد از آن تا امروز ادامه داشته است ولو وهابیت خودشان را پیرو مذهب حنبلی می‌دانند لکن حنبلی‌ها هم آنان را نمی پذیرند. از این‌رو پیش از همه پدرش عبدالوهاب که یکی از علما صالح حنبلی مذهبی به شمار می آمد عقاید او را مردود شمرده و او را از ابراز عقاید انحرافی باز می داشت و مردم را به دوری از او سفارش می نمود.[۴] و بعد از او برادر محمد بن عبدالوهاب بنام شیخ سلیمان بن عبدالوهاب که خود حنبلی مذهب بوده است کتابی بر ردّ محمد بن عبدالوهاب بنام «الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» نوشته است.[۵]

علما اهل سنت در ردّ عقاید محمد بن عبدالوهاب کتاب‌های متعددی تالیف کرده اند که با توجه به اینکه مجالی برای ذکر همه آنها نیست به چند تا از آنها اشاره می شود.

  1. تجرید سیف الجهاد لمدّعی الاجتهاد، تالیف علامه عبد الله بن عبد اللطیف شافعی.
  2. الصواعق و الرعود، تالیف عفیف الدین عبد الله بن داود حنبلی.
  3. تهکّم المقلدین بمن ادعی تجدید الدین، تالیف محمد بن عبد الرحمن حنبلی.
  4. الصادم الهندی فی عنق النجدی، تالیف شیخ عطا مکی.
  5. السیف الباتر لعنق المنکر علی الاکابر، تالیف سید علوی بن احمد حدّاد.
  6. سعاده الدارین فی الرد علی الفرقتین، تالیف صالح الکورش التونسی.
  7. الاقوال المرضیه فی الرد علی الوهابیه، تالیف شیخ عطا دمشقی.
  8. جلال الحق فی کشف احوال اشرار الخلق، تالیف شیخ ابراهیم حلمی القادری اسکندری.

علما اهل سنت سخنان قاطعی در انحراف عقاید محمد بن عبدالوهاب و گمراه بودن وهابیان گفته اند که به عنوان نمونه به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

شیخ جمیل صدقی زهاوی در مورد وهابیت می‌گوید:

خداوند وهابیت را بکشد، زیرا این فرقه به خود جرأت داده که همه مسلمین را تکفیر کند گویا همّ و هدف بزرگ آن فقط تکفیر نمودن است و بس. می بینید که وهابیان کسانی را که توسط پیامبر به خداوند متوسل می شود تکفیر نموده اند.[۶] این عالم اهل سنت کتابی به نام «الفجر الصادق فی الرد علی منکری التوسل و الکرامات و الخوارق» در رد عقاید محمد بن عبدالوهاب نوشته است.

زینی دحلان مفتی مکه می گوید که سید عبد الرحمن اهدل مفتی زبید می گفت:

هیچ نیازی به تالیف کتاب در ردّ وهابیت دیده نمی شود زیرا در ردّ آنان همین سخن پیامبر که فرمود «سیماهم التحلیق» یعنی چهره و علامت آنان این است که موی سرش را می تراشند، کفایت می کند. زیرا محمد بن عبد الوهاب دستور داده است که پیروان او سرشان را بتراشند.[۷]

شیخ خالد بغدادی می‌گوید: اگرکتاب های وهابی ها را به دقت مطالعه کنیم در می یابیم که مانند کتاب‌های لا مذهب ها سعی دارند که با افکار باطله شان مسلمانان را مورد خدعه قرار داده و آنان را گمراه کنند.[۸]

به هر حال در انحراف و گمراهی محمد بن عبدالوهاب و پیروان از نظر علما اهل سنت هیچ تردیدی وجود ندارد. هر چند ممکن است که در عصر حاضر برخی از علماء بی سواد و نا آگاه اهل سنت در برخی از کشورها خصوصاً کشورهایی که از فرهنگ و مبانی اسلام به دور بوده اند، گول وهابیت را خورده و از این فرقه دفاع نمایند اما مبانی اعتقادی اهل سنت کاملاً با اعتقادات وهابیت متضاد می باشد.

پی نوشتها

[۱]  . سبحانی،جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ۲ / ۵، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، دوم ۱۴۱۱ ق.

[۲] . همان، ۲ / ۲۲ ـ ۲۳٫

[۳] . القنوجی، صدیق بن حسن، ابجدالعلوم، ۳ / ۱۹۸،‌دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۸ م به نقل از حاشیه ابن عابدین.

[۴] . عاملی، سید محسن امین، کشف الارتیاب، دار الکتاب الاسلامی، بی تا، ص ۷٫

[۵]  . الکثیری، سید محمد، السلفیه، ص ۳۳۹ ـ ۳۴۱، بیروت، الغدیر، اول ۱۴۱۸ ق.

[۶] . رضوی، سید مرتضی، صفحه عن آل سعود الوهابین، بی تا، بی نا، ص ۱۲۰٫

[۷] . همان، ص ۱۲۱٫

[۸] . همان، ص ۱۲۵٫

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه.