ماهیت شرور از نظر عدل و حکمت الهى

ماهیت شرور از نظر عدل و حکمت الهى
از نظر عدل الهى و حکمت بالغه، خوبیها و بدیها در جهان، دو دسته متمایز و جدا از یکدیگر نیستند آنطورى که مثلا جمادات از نباتات، و نباتات از حیوانات جدا هستند و صفهاى خاصى را بوجود مى آورند. این خطا است که گمان کنیم بدیها یک رده معینى از اشیاء هستند که ماهیت آنها را بدى تشکیل داده و هیچگونه خوبى در آنها نیست، و خوبیها نیز به نوبه خود، دسته اى دیگرند جدا و متمایز از بدیها. خوبى و بدى آمیخته بهمند، تفکیک ناپذیر و جدا ناشدنى هستند.
در طبیعت، آنجا که بدى هست خوبى هم هست، و آنجا که خوبى هست همانجا بدى نیز وجود دارد. در طبیعت، خوب و بد چنان با هم سرشته و آمیخته اند که گویى با یکدیگر ترکیب شده اند اما نه ترکیبى شیمیایى، بلکه ترکیبى عمیق تر و لطیف تر، ترکیبى از نوع ترکیب وجود و عدم. وجود و عدم در خارج دو گروه جداگانه را تشکیل نمى دهند. عدم، هیچ و پوچ است و نمى تواند در مقابل هستى، جاى خاصى براى خود داشته باشد، ولى در جهان طبیعت که جهان قوه و فعل، و حرکت و تکامل، و تضاد و تزاحم است همانجا که وجودها هستند عدمها نیز صدق مى کنند.
وقتى از ” نابینایى ” سخن مى گوییم نباید چنین انگاریم که ” نابینایى ” شیء خاص و واقعیت ملموسى است که در چشم نابینا وجود دارد. نه، ” نابینایى ” همان فقدان و نداشتن ” بینایى ” است و خود، واقعیت مخصوصى ندارد. خوبى و بدى نیز همچون هستى و نیستى است، بلکه اساسا خوبى عین هستى، و بدى عین نیستى است. هر جا که سخن از بدى مى رود حتما پاى یک نیستى و فقدان در کار است. ” بدى ” یا خودش از نوع نیستى است و یا هستیى است که مستلزم نوعى نیستى است، یعنى موجودى است که خودش از آن جهت که خودش است خوب است و از آن جهت بد است که مستلزم یک نیستى است، و تنها از آن جهت که مستلزم نیستى است بد است نه از جهت دیگر. ما، نادانى، فقر و مرگ را بد مى دانیم. اینها ذاتا نیستى و عدمند. گزندگان، درندگان، میکروبها و آفتها را بد مى دانیم. اینها ذاتا نیستى نیستند، بلکه هستیهایى هستند که مستلزم نیستى و عدمند.
منبع :عدل الهى ص ۱۶۰