لزوم پیروی از مکتب اهل بیت (ع)

در حدیث ثقلین – اعلان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) که برای امتش چیزی باقی گذاشته است که اگر مت بدان چنگ بزند، هرگز گمراه نمی شود: کتاب خدا و عترت خویش – دلالت آشکاری است بر این که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) به مسلمانان دستور داده است تا در امور شرعی از تعالیم خاندان وی پیروی کنند. در حقیقت خبر داده است که تعالیم ایشان موافق با قرآن است، زیرا که آن گرامی تصریح فرموده است که قرآن و عترت هرگز جدا نمی شوند تا روز قیامت بر او بازگردند.

هر چند دانشمندان حدیث حق داشته باشند در مورد دلالت حدیث نسبت به تعیین پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) خاندان خود را به جانشینی خویش، مجادله کنند، اما منطقی به نظر نمی رسد که کسی اجازه داشته باشد در این باره بحث کند که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) از مسلمانان خواسته است تا تعالیم ایشان را پذیرا باشند. و شایسته ذکر است که پس از نقل حدود بیست تن از اصحاب، روی صحت حدیث ثقلین پافشاری کنیم. وقتی دانشمندان اسلامی پذیرش فتواهای رهبران چهار مذهب را – با این که هیچ حدیثی از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) درباره این چهار رهبر و فتواهایشان نرسیده است – لازم می شمارند، پس ما هیچ دلیل موجهی برای خود داری این دانشمندان از تعالیم خاندان پیامبر – پس از گواهی پیامبر بر این که ایشان همدم قرآنند و از آن جدایی ناپذیر – نمی بینیم.

به راستی کمترین چیزی که شایسته است مسلمانان در برابر تعالیم اهل البیت (علیهم السلام) انجام دهند این است که آنها را همگام با مذاهب چهار گانه قرار دهند.

و حقیقت مطلب این است که پیروان مذاهب چهار گانه نسبت به فتاوای امامان اهل بیت موضع شک و انکار پیش گرفته اند، بدون این که از آن فتواها آگاهی داشته باشند، و با این که شناختی نسبت به آنها ندارند، آنها را در خور اهمیت و اعتبار نمی شمارند. و در این موضعگیری پیروان مذاهب چهار گانه را می بینیم که با پیشوایان خود موضعی هماهنگ ندارند، و کاسه داغ تر از آش می باشند. زیرا ابو حنیفه نزد امام جعفر صادق (علیه السلام) درس می خواند و اعتقاد داشت که او داناترین فرد زمان خود به احکام شرعی است.

منصور به ابو حنیفه دستور داد که تعدادی از مسائل مشکل را برای سؤال از امام صادق (علیه السلام) آماده کند. پس ابو حنیفه در حضور منصور چهل مساله از امام صادق سؤال کرد، و امام (علیه السلام) تمام آنها را پاسخ داد، و علاوه بر پاسخ سؤالها بیان داشت که علمای عراق چه می گویند و علمای حجاز چه نظری دارند و نظر اهل بیت (علیه السلام) درباره هر یک از آن مسائل چیست. و ابو حنیفه به دنبال آن گفت: «کسی که به اقوال مختلف مردم داناتر باشد، علم و آگاهیش از همه بیشتر است» . ابو حنیفه احساس خود را آن موقعی که بر منصور وارد شد و امام صادق نزد وی بود، توصیف می کند: «نزد منصور آمدم و بر او وارد شدم، در حالی که جعفر بن محمد طرف راست او نشسته بود، همین که نظرم به او افتاد، از هیبت جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) ترسی بر دلم نشست که از ابو جعفر منصور چنان ترسی وارد نشد» . این موقعی بود که حکومت جهان اسلام در دست منصور بود و امام صادق (علیه السلام) از امر حکومت چیزی در اختیار نداشت(۱).

و امام مالک از جمله شاگردان و کسانی بود که از آن امام علم آموختند. از مالک نقل کرده اند که گفت: پیوسته نزد جعفر بن محمد می آمدم. و مدتی رفت و آمد داشتم، او را جز در یکی از سه حالت ندیدم: یا در حال نماز بود و یا روزه دار بود و یا قرآن می خواند. و هیچ گاه او را ندیدم حدیثی از پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) نقل کند مگر این که با وضو باشد و سخن بیهوده نمی گفت. و از آن عابدان پارسایی بود که خدا ترس می باشند و هیچ وقت او را زیارت نکردم مگر این که تشک را از زیر پای خود در می آورد و زیر پای من قرار می داد…» (۲)

امام احمد بن حنبل حدیث ثقلین را به چندین طریق نقل کرده است. به دو طریق از زید بن ثابت روایت کرده است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: «من در میان شما دو جانشین می گذارم: کتاب خدا رشته ای کشیده شده میان آسمان و زمین (یا ما بین آسمان تا زمین) ، و عترتم، خاندانم. و البته آن دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا این که کنار حوض بر من باز گردند.» (۳)و از ابو سعید خدری روایت شده است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: «نزدیک است دعوت حق را لبیک گویم و در میان شما دو شی ء گرانقدر: کتاب خداوند بزرگ و عترتم را باقی می گذارم، کتاب خدا ریسمانی است کشیده شده از آسمان تا زمین، و عترت من، خاندانم. و البته که خدای مهربان به من خبر داده است که آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا این که کنار حوض بر من باز گردند. پس توجه کنید که بعد از من با آنها چگونه رفتار خواهید کرد.» (۴)و همین را از زید بن ارقم نیز روایت کرده است(۵). شیخ محمد ابو زهره که از بزرگترین دانشمندان معاصر اهل سنت است، می گوید: دانشمندان اسلامی با اختلاف گروه و مذاهب، در مورد فضیلت و دانش امام صادق اجماع و اتفاق عجیبی دارند!زیرا که آن امامان اهل سنت که همزمان با او بودند از وی علوم و معارفی را آموخته و قبول کرده اند. مالک از او اخذ معارف کرده است و همچنین معاصران مالک، مانند سفیان بن عیینه، سفیان ثوری و افراد زیاد دیگر. ابو حنیفه با این که عمری نزدیک عمر امام صادق (علیه السلام) داشت از او آموخته است و او را دانشمندترین مردم می دانسته است…» (۶). اما پیروی (تشیع) امام شافعی از اهل بیت (علیه السلام) معروف است، و آن را دانشمندان مورد اعتماد نقل کرده اند. امام رازی در شرح و تفسیر خود بر آیه کریمه «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی…» نقل کرده است که اشعار زیر را امام شافعی سروده است: ای سواره!هرگاه به وادی محصب از منطقه منی رسیدی زمام مرکب نگهدار!

و با صدای بلند به ساکنان خیف و زایرانش، به هنگام سحر، زمانی که حاجیان چون سیل خروشان و امواج لبریز رود فرات، در حرکتند، اعلام کن!که اگر دوستی خاندان محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) جدایی از دین[رفض]است، پس جن و انس گواهی دهند که من رافضیم(۷).

و ابن حجر در کتاب خود (الصواعق المحرقه) نقل کرده است که شافعی می گوید: خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) وسیله نجاتم می باشند و هم ایشان نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) وسیله منند. امیدوارم فردای قیامت به خاطر ایشان، نامه اعمال مرا به دست راستم دهند(۸). و از سخنان اوست:

ای خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) دوستی شما از طرف خدا واجب و در قرآن نازل شده است. این فخر بزرگ شما را بس که هر کس در نمازش به شما درود نفرستد نمازش قبول نیست(۹). البته پیشوایان مذاهب چهارگانه دانشمندانی مجتهد بودند. اجتهاد، عبارت است از اظهار نظر در آن نوع از احکام شرعی که بحدی از وضوح نرسیده است تا همه علمای اسلامی درباره آن به توافق رسیده باشند. اما اموری که در اسلام روشن و واضحند، اجتهاد، نظر خاص و مذهب خاصی در آنها وجود ندارد. بطور مثال، گفته نمی شود مذهب ابو حنیفه یا شخص دیگر از پیشوایان این است که در شبانه روز پنج نوبت نماز واجب است و یا نماز صبح دو رکعت است و هر کدام از نمازهای ظهر و عصر و عشا چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت است. در این امور اجتهاد و نظر خاص معنا ندارد، زیرا که ما همه می دانیم این قبیل مسائل از ضروریات اسلام است.

البته اجتهاد در مسائلی است که به دلیل نبودن عبارت صریح و یا مجمل بودن روایت و یا به سبب برخورد چند عبارت، از وضوح و روشنی برخوردار نباشند. به طوری که حکم خدا نزد دانشمندان نامعلوم باشد.

دانشمندان اجتهاد می کنند و اختلاف نظر پیدا می کنند، بطور مثال در این مساله که آیا موقع نماز خواندن، نماز گزار باید یک دستش را روی دست دیگر قرار دهد؟یا این که جایز است هر دو دستش را رها کند؟و آیا بر نماز گزار واجب است که سوره فاتحه را با بسم الله شروع کند؟یا نه بر او واجب نیست؟و آیا نماز جمعه دو اذان دارد؟و یا یک اذان کافی است؟و آیا شستن دو پا در وضو واجب است؟و یا مسح پاها واجب است؟و آیا مصافحه با زن وضو را می شکند؟و یا باعث شکستن وضو نمی شود؟

اختلاف در این قبیل مسائل وجود دارد، زیرا که دانشمندان در کتاب خدا و سنتهای مشخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) ، عبارتهای واضحی در آن باره نیافته اند. در نتیجه اجتهاد کرده اند و به این ترتیب اختلاف نظر میان پیشوایان به وجود آمده است. و چون این نظرها با هم اختلاف دارند ممکن نیست که تمام آنها با تعالیم پیامبر موافق باشند چرا که تعالیم پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) با هم اختلافی ندارند. زیرا امکان ندارد، به طور مثال، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) بگوید: مصافحه با زن باعث شکستن وضو می شود، و بعد بگوید، خیر باعث به هم خوردن وضو نمی شود.

و هنگامی که یکی از دو نظر را پذیرفتیم، امکان دارد آن نظر موافق با گفته پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) باشد اما ما نمی توانیم قطع و یقین پیدا کنیم، زیرا فرض این بود که در مساله مورد نظر گفتار پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) را به یقین نمی شناسیم.

این است آنچه به نظر مجتهدان مربوط می شود. اما تعالیم اهل بیت، با هم اختلافی ندارند، زیرا ایشان در مورد احکام شرعی اجتهاد نمی کنند، بلکه بطور یقین آنها را می شناسند. گفته یکی از ایشان، مانند امام جعفر صادق (علیه السلام) ، همان است که همه امامان اهل بیت (علیه السلام) گفته اند. و گفته ایشان، همان گفته پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) است. در نتیجه گفتار امامان (علیه السلام) روایتی، که یک تن از ایشان از پدرش از جدش روایت می کند تا این که روایت خود را به امیر المؤمنین علی بن ابو طالب (علیه السلام) می رساند. و آنچه امیر المؤمنین (علیه السلام) می گوید، همان است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) می فرماید. از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است، فرمود: «حدیث من حدیث پدرم است، و حدیث پدرم حدیث جدم است، و حدیث جدم، حدیث امام حسین (علیه السلام) است، و حدیث امام حسین (علیه السلام) ، حدیث امام حسن (علیه السلام) است، و حدیث امام حسن (علیه السلام) ، حدیث امیر المؤمنین (علیه السلام) است، و حدیث امیر المؤمنین حدیث رسول خداست، و حدیث رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) گفته خداست» (۱۰).

عذافیر صیرفی نقل کرده است که با حکم بن عیینه نزد ابو جعفر محمد بن علی، الباقر (علیه السلام) بود پس شروع به سؤالی از آن بزرگوار کرد. ابو جعفر (علیه السلام) خطاب به فرزندش فرمود:

پسرم برخیز، کتاب علی (علیه السلام) را حاضر کن، او نوشته درهم پیچیده بزرگی را آورد پس امام (علیه السلام) آن را باز کرد، و نگاه می کرد تا این که آن مساله را پیدا کرد. آن گاه ابو جعفر فرمود: این خط علی (علیه السلام) و املای پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) است و رو به حکم کرد و فرمود: «ای ابو محمد، تو و سلمه و مقداد هر جا می خواهید، سمت راست و چپ بروید، به خدا قسم، هیچ علمی را کامل تر از علمی که نزد این قوم، یعنی قومی که جبرئیل بر ایشان نازل می شد، نمی یابید» (۱۱).

این دو روایت و امثال آنها از روایاتی که محدثان پیرو اهل بیت نقل کرده اند، در معنی با حدیث متواتر ثقلین هماهنگ است، که حدیث ثقلین را محدثان اهل سنت از حدود بیست تن از اصحاب نقل کرده اند، و این حدیث همان طوری که قبلا گفتیم، گواه بر این است که تعالیم اهل بیت (علیه السلام) صحیح است، موافق گفته خدا و رسول خداست زیرا خداوند به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) خبر داده است که قرآن و عترت او از یکدیگر جدا نمی شوند تا کنار حوض بر او باز گردند، و براستی که قرآن و عترت باعث ایمنی در برابر گمراهی هستند.

و از آن رو تعالیم اهل بیت (علیه السلام) همان تعالیم پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) است که امامان اهل بیت به طور یقین از آنها آگاهند. و آنها آرای احتمالی نبودند که اجتهادهای ایشان به آنها منتهی شده باشد، آن طوری که روش اجتهادی پیشوایان برجسته مذاهب چهار گانه بود.

و هدف من از این سخن آن نیست که علمای شیعه و محدثان ایشان، تمام آنچه که اهل بیت (علیه السلام) می دانستند، بطور یقین می دانند. هرگز، علمای شیعه، بسیاری از تعالیم ایشان را به طور یقین نمی دانند، زیرا که آنها در خبرهای واحد وارد شده است و یا از آن جهت که بعضی روایات رسیده از ایشان در باره بعضی از احکام یا با هم متعارضند و یا دلالتی واضح بر معنای مورد نظر ندارند، ولیکن این بی ضرر است. زیرا آنچه از ایشان روایت شده است همان حالت روایتی را دارد که از شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند، چون احادیث نبوی، در اکثریت مطلق، خبر واحد هستند، و بعضی از آنها با یکدیگر تعارض دارند و بعضی از نظر دلالت بر معنای خاصی روشن نیستند. و علی رغم تمام اینها بر ما روا نیست که احادیث نبوی را تا حد آرای مجتهدان، پایین بیاوریم. زیرا حدیث نبوی اگر متواتر و یا مستفیض باشد باعث علم یا شبه علم[ظن]به حکم خدا می شود. و هر گاه از نوع خبر واحدی باشد که اشخاصی عادل و یا مورد اطمینان نقل کرده اند، و در مقابل روایت معارضی ندارند بر ما واجب است که بر طبق آنها عمل کنیم و حق نداریم از آنها بگذریم و به نظر مجتهدی که از روی اجتهاد اظهار داشته است، عمل کنیم. و همچنین تعالیم اهل بیت که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) گواهی داده است که باعث ایمنی از گمراهی و موافق قرآنند، موقعی که به تواتر و یا شبیه تواتر ثابت شود و یا در روایت افراد عادل و یا مورد اطمینان آمده باشد و با روایتی نظیر خود نیز تعارض نداشته باشد، بر ما واجب است که بر طبق آنها عمل کنیم.

اما نظری که اجتهاد و تلاش یک مجتهد به آن می رسد، بر مسلمانان عمل بر طبق آنها واجب نیست هر چند به تواتر صدور آن از مجتهد ثابت گردد. زیرا مجتهد دیگر حق دارد نظری مخالف نظر او داشته باشد و توده مسلمانان نیز حق دارند بر طبق نظر مجتهد دیگر عمل کنند.

این بود نظر علمای پیشرو اهل بیت و نظر ما. اما دانشمندان دیگر حق دارند در این عقیده، نظر مخالف داشته باشند. و هر مجتهدی حق اظهار نظر دارد، و اجرش نیز با خداست ولیکن آنچه برای ما تاسف آور است و آن را کم انصافی می دانیم این است که – علی رغم تمام گفته های پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) در باره عترتش و علی رغم این که درباره پیشوایان مذاهب چهارگانه چیزی نفرموده است – تعالیم اهل بیت را حتی در رتبه مساوی با نظرات پیشوایان مذاهب چهارگانه قرار نمی دهند.

پی نوشتها

۱ – «الامام الصادق» ص ۲۷ از شیخ محمد ابو زهره.

۲ – الامام الصادق ج ۵ ص ۷۶ -۷۷٫

 ۳ – المسند ج ۵ ص۱۸۱٫

 ۴- همان مصدر ج ۳ ص ۱۷٫

 ۵ – همان مصدر ج ۴ ص۳۷۱٫

 ۶ – الامام الصادق شیخ محمد ابو زهره ص۶۶٫

۷ – تفسیر کبیر، امام فخر الدین رازی در شرح سوره شورا.

۸ – صواعق المحرقه، ابن حجر، ص ۱۰۸، فیروز آبادی آنرا در فضائل الخمسه ج ۲ ص ۸۱ نقل کرده است.

۹- نور الابصار شبلنجی ص۱۰۴٫

۱۰ – کافی از محدث کلینی، شیخ ابو زهره در کتاب خود، الامام الصادق (علیه السلام) ص ۴۲۸ آن را نقل کرده است.

۱۱ – الامام الصادق ص ۴۲۵٫

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.