قيام توابين (1)

محمد رضا سماك امانى

آشنايى با رهبران قيام

يكى از راههاى شناخت انقلابها، آگاهى از شخصيت فكرى، فرهنگى و سياسى رهبران آنهاست. نهضت‏ها از انديشه‏هاى رهبران خويش متاثر است. تفسير دين، مكتب و هر عقيده‏اى توسط رهبران جنبش‏ها به رويكرد عملى قيامها مى‏انجامد. تفكرهاى انقلابى هماره در بستر انديشه‏هاى پيشوايان انقلاب، تغيير و تحول فراوان يافته‏اند و جامعه را متحول ساخته‏اند. كنكاش در زندگينامه رهبران انقلاب از بهترين شيوه‏هاى آشنايى با علل انقلابهاست. قيام توابين نخستين قيام شيعى پس از حادثه كربلاست. رهبران قيام، بويژه رهبر اصلى آن،از چنان جايگاهى برخوردار بودند كه بدون شناخت وقعيت‏سياسى آنها، شناخت قيام توابين ميسر نخواهد بود. گرچه درباره قيام توابين تاكنون تحقيق مفصل و در خور تحقق نيافته است، اما اكثر نويسندگان و حتى مورخان قديمى به دليل آگاهى اندك از زندگانى رهبران اين قيام، آن را انتحار خوانده‏اند. اكثريت قريب به اتفاق اين نويسندگان در داورى به نام و نتيجه قيام توجه كرده‏اند. نام قيام برگرفته از آيه‏اى است كه قصد خودكشى گروهى پشيمان را به وهم مى‏افكند و نتيجه آن نيز چيزى جز شكست نبود.

رهبران قيام توابين از بزرگان شيعيان كوفه بودند و جايگاه ممتازى در بين قبيله‏هاى خود داشتند. اينك به صورت بسيار فشرده به معرفى آنها مى‏پردازيم. بديهى است كه در معرفى رهبران قيام، قسمت عمده به زندگينامه سليمان بن صرد خزاعى اختصاص دارد، زيرا وى مرد شماره يك اين قيام است.

1- سليمان بن صرد خزاعى

قبيله‏« خزاعه‏» از بزرگترين قبايل عراق است كه قرنها داراى جايگاهى ممتاز در بين قبايل عرب بود. سد مارب در پى سيل عرم در يمن( 115 ق. م.) شكست و مردم جنوب حجاز ناچار به سوى شمال رهسپار شدند. يمنى‏هاى مهاجر در دو شهر بزرگ آن عصر حجاز، يعنى مكه و مدينه اقامت گزيدند و اندك اندك جمعيت و شوكت آنان فزونى يافت تا جايى كه ساليان دراز توليت كعبه را در دوران جاهليت‏بر عهده داشتند. مردم قبيله خزاعه پيش از فتح مكه، مسلمان شدند و بسيارى از آنها، در جنگهاى پيامبر(ص) عليه كفار جنگيدند. برخى از دلاوران خزاعه از فرماندهان سپاه امام على (ع) نيز بودند. بديل بن ورقاء خزاعى، در جنگ صفين فرمانده پياده نظام سپاه امام على (ع) بود. دعبل شاعر اهل بيت و عمرو بن حمق،انقلابى بزرگ كه به دست معاويه به شهادت رسيد، نيز از قبيله خزاعه‏اند. مردم قبيله خزاعه در جنگهاى حضرت على (ع) عليه ناكثين، مارقين و قاسطين شركت داشتند.

سليمان بن صرد نيز از قبيله خزاعه بود. او در سال 28 ه.ق در مكه به دنيا آمد. نامش «يسار» بود و پس از مسلمان شدن، پيامبر (ص) نامش را به «سليمان‏» تغيير داد. سليمان در جوانى به اسلام گرويد و هنگام هجرت مسلمانان از مكه به مدينه همراه مهاجران بود. كنيه سليمان (ابو مطرف) بود.

سليمان بن صرد از اصحاب حضرت محمد (ص)، حضرت على (ع)، امام حسن و امام حسين عليهما السلام بود و 25 حديث از آنها نقل كرده است. وى در سال 17 ه.ق (شش سال پس از فوت پيامبر (ص)) همراه نخستين گروه مسلمانان مكه را به سوى كوفه ترك كرد و تا آخر عمر در اين شهر جديد التاسيس اقامت گزيد.

سليمان بن صرد خزاعى را عابدترين و صالح‏ترين فرد قبيله خزاعه خوانده‏اند. وى داراى جايگاهى ويژه در ميان قبيله خزاعه بود. او را برترين فرد خزاعه ناميده‏اند. قبيله خزاعه از او اطاعت مى‏كرد. سليمان در بين قبيله خود سرورى و رياست داشت. شيعيان كوفه در رخدادهاى سياسى به او مراجعه مى‏كردند و هماره خانه‏اش محل تصميم‏گيرى رهبران شيعيان كوفه در حوادث بزرگ سياسى بود، تا آنجا كه وى را از بزرگان عراق ناميده‏اند.

مسلمانان پس از مرگ عثمان( 35 ه.ق)، حضرت على (ع) را به خلافت‏برگزيدند. سليمان بن صرد نيز از افرادى بود كه با آن حضرت بيعت كرد و به دنبال بيعت او، قبيله خزاعه به جمع هواداران امام على (ع) پيوست. سليمان بن صرد پيرمردى 63 ساله بود كه رياست قبيله خزاعه را بر عهده داشت. سن زياد، تجربه فراوان، پيشگامى در پذيرش اسلام، صحابى پيامبر و از مهاجران صدر اسلام بودن و بالاخره زهد او موجب شد تا قبيله خزاعه از او فرمانبرى كند. نظام قبيله‏گرى تنها نظام متمركز سياسى آن عصر بود. پيمان رئيس قبيله با يك قبيله به معناى پيمان تمام افراد قبيله بود. بيعت‏سليمان بن صرد با حضرت على (ع) موجب شد تا مردم قبيله‏اش نيز با آن حضرت بيعت كنند.

سليمان بن صرد در جنگ صفين، فرمانده جناح راست پياده نظام سپاه امام على (ع) بود. او پس از نيرنگ عمرو بن عاص در به نيزه زدن قرآنها و اعلام داورى قرآن درباره خلافت امام على (ع) و معاويه كه عهد نامه متاركه جنگ نوشته شد. به امام على (ع) عرض كرد:

اى امير مؤمنان،اگر ياورانى داشتى، هرگز اين طومار (عهدنامه) نوشته نمى‏شد. سوگند به خدا، ميان نيروها رفتم تا نظر آنها را به جنگ با معاويه- كه نظر همه آنان قبل از حكميت‏بود.- برگردانم ولى جز اندكى، كسى به يارى‏ام نيامد.

امام على (ع) به چهره خسته، عرق كرده، مجروح و خونين سليمان نگاه كرد و اين آيه را تلاوت فرمود:

فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا

بعضى پيمان خود را به آخر رساندند و برخى ديگر در انتظارند و هرگز تغييرى در پيمان خود نداده‏اند.

سپس امام على (ع) به سليمان بن صرد گفت: سليمان! تو از افرادى هستى كه به انتظار شهادت به سر مى‏برى و هرگز تغييرى در عهد و پيمان خود نمى‏دهى.

سليمان بن صرد در تمام عمرش مدافع اهل بيت عليهم السلام بود. او در تمام جنگهاى امام على (ع) عليه دشمنان اسلام و ولايت‏حضور داشت. برخى از تاريخ نويسان شركت‏سليمان بن صرد در جنگ جمل را رد كرده‏اند. دليل آنها حديثى است كه در آن، امام على (ع) او را به خاطر شركت نكردن در جنگ جمل نكوهش كرده است. اين نظر به دلايل زير صحيح نيست:

1- برخى از كتب معتبر تاريخى مانند طبقات الكبرى و تذكرة الخواص تصريح كرده‏اند كه سليمان بن صرد در جنگ جمل حضور داشت.

2- در كتابهاى تاريخى به شركت نكردن سليمان بن صرد در جنگ جمل اشاره نشده است.

3- بسيارى از مورخان قديمى،مانند ابن اثير تصريح مى‏كنند كه سليمان بن صرد در تمام جنگهاى حضرت على (ع) عليه دشمنان آن حضرت،شركت داشت.

4- حديث فوق از نظر سند ضعيف است و شيخ طوسى هم احتمال جعلى بودن آن را داده است.

سليمان بن صرد در دفاع از خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام لحظه‏اى كوتاهى نكرد. وى بيش از نيم قرن در راه تاسيس و حفظ حكومت اسلامى از جان مايه گذاشت و پس از شهادت امام على (ع) از همكارى با خلفا اجتناب ورزيد. او پس از پيامبر (ص) در دوران غصب خلافت نيز از هر گونه تلاش براى استحكام خلافت نامشروع امتناع كرد و لحظه‏اى به خدمت‏خلفا درنيامد.

سليمان بن صرد از شيعيانى بود كه پس از شهادت حضرت على (ع)، در دوران حكومت معاويه روش مبارزه منفى پيش گرفتند. وى در نماز جماعت «مغيره‏»، فرماندار كوفه شركت نمى‏كرد. معاويه در سال 42 ه. در نامه‏اى كه فرماندار كوفه از او مى‏خواست‏سليمان بن صرد و ديگر بزرگان كوفه را وادار كند تا در نماز جماعتش شركت كنند. زيرا عدم حضور رهبران قبايل، بويژه رهبران شيعيان و صحابى پيامبر (ص)، در نماز جماعت كارگزار معاويه، به معناى نپذيرفتن خلافت معاويه و نوعى اعتراض به حكومت‏بود. نامه معاويه به فرماندار كوفه گوياى اين است كه عدم حضور سليمان بن صرد و برخى از بزرگان شيعه در نماز جماعت فرماندار از جنبه سياسى براى حكومت مهم بود، زيرا تمام هدف معاويه استحكام حكومتش بود و هر چه اين حكومت را خدشه‏دار مى‏ساخت، خطر به شمار مى‏آورد. سليمان بن صرد به خاطر درك حضور پيامبر (ص) در بين مردم مقامى ارزنده داشت. او از مهاجران صدر اسلام بود و فرماندهى قبيله‏اى بزرگ را نيز برعهده داشت. شركت نكردن او در نماز فرماندار معاويه، به سرعت در كوفه پخش شد. بيم آن مى‏رفت‏بزرگان قبايل ديگر كوفه نيز با عدم حضور در نماز جماعت فرماندار كوفه نارضايتى خود را از حكومت معاويه اعلام دارند. بنابر اين، معاويه به كارگزارش در كوفه دستور داد سليمان بن صرد و ديگر ياران سرشناس امام على (ع) را به زور در نماز خويش حاضر كند.

سليمان بن صرد از اصحاب امام حسن (ع) نيز بود. پس از آنكه معاويه صلح نامه خويش با امام حسن (ع) را نقض كرد، سليمان بن صرد به امام حسن (ع) پيشنهاد كرد كه دستور جنگ با معاويه را صادر كند و او را پيشاپيش نيروها براى تصرف كوفه و عزل فرماندار گسيل دارد. امام حسن (ع) به سليمان فرمود: هدف من از صلح جلوگيرى از خونريزى بود، پس به قضاى الهى خشنود باشيد.

2- مسيب بن نجبه قزارى

وى از پهلوانان عرب، رئيس قبيله و مردى پرهيزكار بود. در جنگ قادسيه(15 ه.) و تمام جنگهاى حضرت على (ع) عليه دشمنان آن حضرت براى اسلام شمشير زد. مسيب بن نجبه از اصحاب امام على (ع)، امام حسن و امام حسين عليهما السلام بود. او را از بهترين و سرشناس‏ترين شيعيان شمرده‏اند. پدرش از حضرت على (ع) و خودش از امام حسن (ع) حديث نقل كرده است. مسيب بن نجبه در جريان تجاوز لشكر معاويه به قلمرو سرزمين‏هاى تحت‏حكومت امام على (ع) (39 ه.) از سوى آن حضرت به فرماندهى سپاه انتخاب شد تا به «تيماء» رفته و سربازان اشغالگر معاويه را از آن منطقه اخراج كند.

3- رفاعة بن شداد بجلى

از اصحاب امام على (ع)، امام حسن و امام حسين عليهما السلام بود و در بين راه سفر حج، همراه مالك اشتر و گروهى ديگر از شيعيان در ربذه بدن مطهر صحابى بزرگ رسول خدا (ص)،ابوذر غفارى را كفن و دفن كرد و بر آن نماز گذارد. رفاعة بن شداد در جنگ صفين، فرمانده قبيله «بجليه‏» بود و مردم قبيله‏اش را در نبرد با دشمنان امام على (ع) رهبرى كرد. رفاعة در قيام حجر بن عدى از انقلابيان جوان شمرده مى‏شد.

4- عبد الله بن وال تيمى(تميمى)

از اصحاب امام على (ع) و امام حسين (ع) بود و از بزرگان شيعيان كوفه به شمار مى‏آمد. او را از پرهيزكاران، زاهدان و فقيهان شيعه شمرده‏اند.

5- عبد الله بن سعد( بن نفيل) ازدى

از اصحاب امام على (ع)(ص) بود و در زمره برترين شيعيان جاى داشت.

معاويه به پسرش يزيد وصيت كرده بود كه از چهار نفر از بزرگان عرب،حتمام بيعت‏بگيرد: حسين بن على (ع)، عبد الله بن عمر، عبد الرحمن بن ابوبكر و عبد الله بن زبير. معاويه به فرزندش گفته بود كه تنها اين چهار نفر براى حكومت او خطر هستند.

از بين چهار نفر ياد شده، سه نفر جزو فرزندان خلفاى پس از پيامبر (ص) هستند و اين نشانگر عمق اعتقاد مردم به وابستگان خلفاى پس از پيامبر (ص) بود. عبد الله بن زبير نيز فرزند فردى بود كه محبوبيتى كمتر از خلفا نزد مردم نداشت.

هنوز خبر مرگ معاويه به حجاز نرسيده بود كه بلافاصله نامه‏اى به فرماندار مدينه‏« وليد بن عتبة ابن ابى‏سفيان‏» نوشت و از او خواست تا هر چه زودتر، از آن چهار نفر برايش بيعت‏بستاند. فرماندار مدينه با مروان حكم به مشورت برخاست. مروان به او گفت: عبد الرحمن بن ابى‏بكر و عبد الله عمر خواستار خلافت نيستند ولى سخت مواظب حسين بن على (ع) و عبد الله بن زبير باش. همين حالا، اين دو نفر را به دار الاماره احضار كن و از آنها به زور بيعت‏بخواه و اگر بيعت نكردند، گردنشان را بزن.

سه شب به آخر ماه رجب بود و بنابر قولى شب دوم شعبان، كه حدود 12 روز از مرگ معاويه گذشته بود ولى هنوز مردم مكه و مدينه از مرگ او بى‏خبر بودند. امام حسين (ع) در مسجد بود كه پيكى از دار الاماره رسيد و به حضرت اعلام كرد كه بايد هر چه سريع‏تر به دار الاماره برود. عبد الله ابن زبير هم به دار الاماره احضار شد. وى از امام پرسيد: چرا اين قت‏شب، ما را به دار الاماره احضار كرده‏اند؟! امام (ع) فرمود: فكر مى‏كنم معاويه مرده است و ما را براى بيعت‏با يزيد فرا خوانده‏اند.

امام حسين (ع)در حالى كه شمارى از اصحابش همراه او بودند، شبانه به سوى دار الاماره حركت كرد. امام به يارانش فرمود: بيرون دار الاماره، منتظر من باشيد. اگر صداى فرياد مرا شنيديد، به داخل دار الاماره بياييد. سپس امام (ع) به داخل دار الاماره رفت.حاكم مدينه نامه يزيد را براى امام خواند. امام (ع) گفت:من پنهانى بيعت نمى‏كنم. شخصيتى مثل من بايد در ميان مردم بيعت كند. وليد سخن امام را پذيرفت و امام به خانه برگشت و همان شب و يا شب بعد، مدينه را به قصد مكه ترك كرد.

هنگامى كه خبر هجرت امام حسين (ع) از مدينه به مكه، به كوفه رسيد، گروهى از مردم كوفه كه در بين آنها بزرگانى چون: حبيب بن مظاهر بودند، در منزل سليمان بن صرد گرد آمده بودند، سليمان بن صرد به آنان خبر داد كه يزيد از امام حسين (ع) خواست كه با او بيعت كند ولى امام نپذيرفت و مدينه را به قصد مكه ترك كرد. سليمان بن صرد سپس به حاضران در خانه گفت: شما پيروان امام حسين (ع) و پدرش هستيد. اگر مى‏خواهيد او را يارى كنيد و با دشمنانش بجنگيد، نامه‏اى به او بنويسيد و به آن حضرت اعلام كنيد كه مى‏خواهيد با او بيعت كنيد و حكومت را به او بسپاريد و نعمان بن بشير، والى كوفه را بركنار كنيد.

افرادى كه در خانه سليمان بن صرد گرد آمده بودند، از سران شيعيان كوفه بودند و آنها همگى اعلام كردند كه حاضرند با امام حسين (ع) بيعت كنند و با دشمن او بجنگند. سپس نامه‏اى به امام حسين (ع) نوشتند. متن نامه شيعيان كوفه:

بسم الله الرحمن الرحيم

به: حسين بن على عليه السلام.

از: سليمان بن صرد خزاعى، مسيب بن نجبه، رفاعة بن شداد، حبيب بن مظاهر و ديگر شيعيان وى، مؤمنان و مسلمانان كوفه.

درود خدا بر تو باد! حمد خداوند را كه دشمن ظالم شما را نابود كرد، دشمنى كه به اين امت‏ستم كرد و خلافت را به ناحق گرفت و خوبان امت را كشت، دشمنى كه بيت المال را به ثروتمندان و ستمكاران بخشيد. لعنت‏خدا بر او باد!

اكنون ما امام و رهبر نداريم. به كوفه بيا. شايد خداوند به خاطر تو، ما را نسبت‏به حق دلالت كند، نعمان بن بشير در قصر حكومت است. ما به نماز جمعه او نمى‏رويم. اگر خبر يابيم كه نزد ما خواهى آمد، او را از كوفه بيرون مى‏كنيم. ان شاء الله

سلام و رحمت‏خداوند بر تو باد.

اين نامه توسط دو پيك كه يكى از آنها عبد الله بن وال، از رهبران قيام توابين بود، به مكه، خدمت امام حسين (ع) رسيد.

در همان روز، پنجاه نامه ديگر از بزرگان كوفه كه در هر نامه امضاى چند نفر وجود داشت، به خدمت امام حسين (ع) رسيد. دو روز بعد، حدود صد و پنجاه نامه ديگر توسط قيس بن مسهر صيداوى و سه پيك ديگر به مكه رسيد. درباره تعداد نامه‏هاى مردم كوفه ارقام مختلفى ذكر شده است، حتى شمار افرادى كه از امام حسين (ع) دعوت كرده بودند تا به كوفه بيايد، صد هزار نفر نيز آمده است.

از نحوه ارسال نامه‏ها بر مى‏آيد كه دعوت مردم كوفه، يك حركت‏خودجوش سياسى بود و در اين ميان نبايد از تبليغات رهبران قيام توابين و سران ياران ديگر حضرت على (ع)، امام حسن و امام حسين (ع) كه در كوفه مى‏زيستند، غفلت كرد. برخى از سران شيعيان كوفه كه در تشويق مردم كوفه به دعوت از امام حسين (ع) تلاش فراوانى كردند، جزو اصحاب امام حسين (ع) در كربلا نيز بودند كه به درجه شهادت نايل آمدند.

از مضمون نامه‏هاى كوفيان برمى‏آيد كه آنها خواستار تغيير حكومت كوفه بودند. شيعيان كوفه از امام حسين خواسته بودند تا به كوفه بيايد و حكومت اسلامى را تاسيس نمايد. شيعيان كوفه در نامه‏هاى خود به امام حسين (ع) عرض كرده بودند كه آنها مى‏خواهند يزيد را از خلافت‏خلع كنند و آن حضرت را به خلافت‏برگزينند.

شيعيان كوفه در نامه‏هاى خود از ظلم و ستم زمامداران حكومت معاويه و سرپيچى آنان از عمل به كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) شكايت كرده بودند. كوفيان در نامه‏هاى خود نوشته بودند كه آن حضرت سزاوارتر به خلافت است نسبت‏به يزيد و پدرش كه خلافت را غصب كردند. آنان از شراب خورى، قمار بازى و ديگر مفاسد يزيد ياد كرده بودند.

امام حسين (ع) در پاسخ به نامه‏هاى مردم كوفه نوشت:

بسم الله الرحمن الرحيم

از حسين بن على (ع) به دوستان و شيعيان او در كوفه و به هر كسى كه اين نامه به او مى‏رسد.

سلام بر شما باد! نامه‏هاى شما به من رسيد و دانستم كه دوست داريد پيش شما بيايم. اكنون برادر و پسر عمو و شخص مورد اعتماد خود از خاندانم، مسلم بن عقيل را به سوى شما مى‏فرستم تا پس از آن كه از تمام حوادث آگاه شد، براى من نامه بنويسد كه اگر همان طور كه از نامه‏هاى شما و سخنان شما برمى‏آيد، باشد به خواست‏خدا،به زودى پيش شما خواهم آمد.

و السلام.

مسلم بن عقيل در پانزدهم رمضان از مكه به سمت كوفه حركت كرد و در پنجم شوال به كوفه رسيد. مسلم بن عقيل حدود چهل روز در كوفه بود.شيعيان كوفه،گروه گروه به نزد او مى‏آمدند و بيعت‏خود با امام حسين (ع) را به اطلاع او مى‏رساندند. مسلم بن عقيل پس از اطلاع از نظر مردم- بويژه بزرگان كوفه- نامه‏اى براى امام حسين (ع) نوشت و به آن حضرت عرض كرد كه مردم كوفه در عهد و پيمان خود استوارند و آن حضرت هر چه سريعتر به كوفه بيايد.

بيشتر مردم كوفه با مسلم، به نمايندگى از امام حسين (ع) بيعت كرده بودند،. اما هنگامى كه يزيد فرماندار كوفه را عوض كرد و عبيد الله ابن زياد را به فرماندارى كوفه گماشت، ورق برگشت.

عبيد الله سال‏ها فرماندار كوفه بود و مردم با جنايات او آشنا بودند. عبيد الله بن زياد حاكم بصره بود و با حفظ سمت، به فرماندارى كوفه انتصاب شده بود. عبيد الله ابن زياد، به محض ورود به كوفه به مسجد رفت و در سخنرانى براى مردم، آنان را از عواقب مخالفت‏با يزيد و بيعت‏با امام حسين (ع) ترساند. عبيد الله ابن زياد با فراخوانى اشراف كوفه به قصر و تهديد و تطميع آنان، نظر مساعدشان را بر بيعت‏با يزيد جلب كرد و از آنها خواست تا مردم قبيله خود را از مخالفت‏با يزيد و بيعت‏با امام حسين (ع) برحذر دارند.اشراف كوفه شايعه كردند كه لشكرى گران از شام در راه است و هر لحظه ممكن است وارد كوفه شود و به قلع و قمع مخالفان يزيد بپردازد. شمارى از سران شيعيان توسط ماموران حكومت زندانى شدند. هانى بن عروه، از سران دعوت كنندگان امام حسين (ع) به كوفه، دستگير و به شهادت رسيد. سرانجام هم مسلم بن عقيل دستگير و به شهادت رسيد. بسيارى از شيعيان كوفه پنهان شده بودند تا بتوانند در سياهى شب از كوفه خارج شوند و خود را به كاروان امام حسين (ع) كه در راه كوفه بود، برسانند.

نگهبانان حكومت راه‏هاى ورودى و خروجى كوفه را تحت نظر داشتند و بدين خاطر تنها سى نفر از آنان توانستند مخفيانه از كوفه خارج شوند و در صبح عاشورا خود را به كربلا برسانند و در ركاب امام حسين (ع) به شهادت برسند، افرادى چون مسلم بن عوسجه و حبيب بن مظاهر.

سليمان بن صرد خزاعى و برخى از رهبران شيعيان كوفه نيز جزو دستگير شدگان بودند. گر چه اكثريت قريب به اتفاق مردم كوفه پيمان شكستند و از ترس و يا به طمع زر به خدمت لشگر يزيد در آمده و به كربلا آمدند و عليه امام حسين (ع) كه خود از او دعوت كرده بودند تا به كوفه بيايد و حكومت اسلامى را تاسيس نمايد، جنگيدند.

منبع: ماهنامه كوثر شماره 36