قلمرو تساهل و تسامح درنظر شهید مطهری

از جمله مقوله هایی که در روزگار ما بسیار بر سر زبانها و مطرح در محافل روشنفکری و دانشگاهی است,مقوله تسامح و تساهل است.

در سالهای واپسین, بسیاری از اهل قلم و اصحاب جریده ها و نشریه هـا بـا طـرح آن بـه عنوان مساله ای مهم و اساسی در حوزه معارف دیـنـی, تـلاش ورزیده اند از زوایای گوناگون درباره آن به بحث و بـررسـی بـپـردازنـد و زوایای آن را تا آن جا که ممکن است روشن سـازنـد. در این میان, شماری به جانبداری از اصل تسامح و تساهل و گـسـتـرش قـلمرو آن روی آورده اند و سرسختانه در این راه پای فـشـرده انـد و گـاه زیاده روی کرده و از مرزهای روشن در گذشته انـد.و شـمـاری به مخالفت با آن و ویژه ساختن تساهل و تسامح به حوزه عمل و رفتار فردی, جستارهایی را عنوان کرده اند.

شـمـاری از روشـنـفـکران , به پیروی و اثر پذیری از اندیشه های غـربـی, بـدون آن کـه روی مـفهوم تساهل و تسامح در مغرب زمین و انـگـیـزه غـربـیان از دامن زدن به آن در جامعه های اسلامی درنگ ورزنـد,پـیـامـدهای آن را وارسند در رواج دادن و به همه رساندن تـساهل و تسامح, تلاش می ورزند و بدون توجه به هیچ حد و مرزی در هـمـه زمـیـنه ها آن را ساری و جاری می سازند و از همین زاویه, دیـن را تـنـهـا امـری قلبی و ذهنی و معنوی می دانند و این سخن فـریـب دهنده و سست و بی پایه را این جا و آن جا باز می گویند: (داعـیـه اینکه مسلک من یگانه مسلک حق است ناشی از تکبر و کوته نظری و خودبینی و کوچک مغزی و بی معرفتی است.)۱

شـمـاری دیـگر نیز چنان با بدبینی به طرح این گونه مقوله ها از نـاحـیـه غـربـیان و غرب زدگان می نگرند که می پندارند با چنین اندیشه ای, جایی برای غیرت دینی, نمی ماند .

از ایـن روی, در قلمروی بسیار محدود به گونه ای بسیار کمرنگ به مقوله تساهل و تسامح دینی می پردازند.

در ایـن نـوشـتار,, برآنیم که با بهره گیری از اندیشه ناب شهید مـطهری, این اصل مهم اسلامی را به بوته بررسی نهیم و به گونه ای فـشـرده قلمرو و گستره تساهل و تسامح ,و نیز زوایای گوناگون آن را روشن سازیم.

پـیـش از پـرداخـتن به بحث, مناسب است معنای این دو واژه را در فـرهـنـگ اسـلامی و ناسانی آن را با آنچه در غرب از آن به عنوان (تولرانس) یاد می شود از نظر بگذرانیم.

معنای تساهل و تسامح

واژه تساهل از ریشه سهل, به معنای آسان گیری سعه صدر, به آرامی و نرمی رفتارکردن با یکدیگر است.

تـسـامح نیز, که بیش تر همراه با تساهل به کار می رود, از ریشه (سمح) به معنای بخشش و گذشت است.۲

تـسـامـح و تـسـاهـل که اکنون رواج یافته کاربرد فراوان در گفت وگـوهـای عـلـمی پیدا کرده, از مصدر باب تفاعل است و به نظر می رسـد بـا سـمـحـه و سـهله ای که در متنهای دینی و سخنان پیامبر اکـرم(ص) بـه کـار رفـته است, اندکی فرق دارد, زیرا در تسامح و تـسـاهـل گـونـه ای رویـارویـی و دو سـویـه بـودن نهفته است در حـقـیقت,نرمی و گذشت و مهرورزی و مدارای یک سویه, بستگی به طرف مـقابل پیدا می کند.اگر او آسان گیر و اهل گذشت باشد, با وی به نـرمـی رفـتار می شود, ولی اگر اهل گذشت و آسان گیری نبود,خیر.

هـردو سـوی, بـاید از این ویژگی برخوردار باشند و نگهداشت آسان گـیـری و گـذشـت را بـکنند. نگهداشت یک سویه این ویژگی, بی اثر اسـت, ولـی در (سـمـحـه و سـهله) که در روایات از آن سخن رفته, مـساله دو سویه ای نیست, بلکه نگاه از افق بازتر و بالاتری است. شـریـعـت اسـلام, در حـقـیقت, از پیروان خود می خواهد که برخورد کـریمانه با دیگران داشته باشند ,و روح سماحت و سهولت را همیشه و در همه حال, در خود زنده نگهدارند.

بـرابـر ایـن اصـطـلاح و در زبــان اروپـا از کـلـمـه تـولـرانس «Tolerance»اسـتـفاده شـده است که از ریشه «Tolerare» به معنای تـحـمـل, پـذیـرش و بـه دوش کشیدن است و بیش تر اکنون در اصطلاح فـرنـگیان در بی قیدی و رهاسازی و بی تفاوتی و سازشکاری به کار می رود.۳

استاد شهید مرتضی مطهری با اشاره به معنای (مداهنه) و تساهل می نویسد:

(اصـطـلاحـی امـروز پـیدا شده است, اسمش را گذاشته اند:(تسامح), تـسـامح ( در مورد خودش) نسبتا تعبیر خوبی است, ولی اینها اسمش را گـذاشته اند (تساهل), تساهل دینی, که از تساهل دینی دفاع می کنند, نقطه مقابل تعصب.

بـه نظرم, این لغت را اول بار تقی زاده به این معنی وضع کرد.)۴ کـسـانـی چـون تـقی زاده و کسروی که از غربزدگان معروف و سراپا شـیـفته و فریفته فرنگ بودند, تساهل را در همین معنی به کار می بـردنـد و بـر این باور بودند ما باید به دور از هرگونه تعصب و غـیـرت دیـنـی, بـا دیـگران کنار بیاییم و برای این که بتوانیم هـمـراه و هماهنگ با غربیان باشیم, باید برپای بندی به ارزشهای دینی, و احکام و آیینهای دینی پای نفشریم.

اسـتـاد شـهید در تفسیر آیه شریفه (ودوا لو تدهن فیدهنون) ۵ با اشـاره بـه دشمنیها و ستیزه جوییها و ناسازگاریهای کافران قریش و بـت پـرسـتـان مکه با پیغمبر اکرم(ص) و بهتانهایی که در همین راستا به آن حضرت می زدند,می نویسد:

(گـاهی محرمانه می آمدند پیش پیغمبر(ص) می گفتند حالا بیاییم یک جـوری با هم کنار بیاییم (با دیوانه که کسی کنار نمی آید, کنار آمـدن معنی ندارد, این ضد همان ادعاست) تو راه خودت را برو, به این بتهای ما جسارت و اهانت نکن, ما را به حال خود بگذار,بگذار مـا کـار خـودمـان را بـکنیم تو هم کار خودت را بکن, بیاییم با یکدیگر کنار بیاییم….)۶

جوهره تولرانس در غرب

در اسـاس, فـکـر تساهل و تسامح در غرب, بویژه انگلیس که پیشینه اسـتعمارگری بیش تری دارد, با انگیزه های اقتصادی و سیاسی پدید آمـد.سـرمـایـه داران و کـارخانه داران بزرگ انگلیسی, بدون هیچ نـگـهـداشـت حـدومـرزی اخـلاقی و دینی و رها از هر قیدی بازار و تـلاشـهای اقتصادی را به دست گرفتند و دولتهای اروپایی نیز, هیچ گـونـه نظارتی بر تلاشهای اقتصادی آنان نمی کردند و به اصطلاح آن را نـاسـازگاری با تولرانس می دانستند. رهاسازی دولت, در حقیقت زمـیـنه بیش ترین چپاول را فراهم می آورد از این رهگذر ثروتهای زیـادی را بـهـره سـرمـایـه داران از اندیشه تساهل و تسامح سود نـبـرده اسـت۷;زیـرا پـیوندها و پیوستگیهای بازار در شرایطی که انـبـوه کـالاهـای تـولـید شده در کارخانه های صنعتی غرب به سوی کـشـورهـای فـقـیـر و محروم آسیایی و آفریقایی سرازیر بود, هیچ قـیـدوبندی نداشت و دولت به سرمایه داران و کارخانه داران بزرگ مـیـدان مـی داد کـه به هرگونه بخواهند تولید و به هرگونه و هر شـیـوه و هـر قـیـمـتـی مـی خواهند, پخش کنند و به ثروت اندوزی بـپـردازنـد و چیرگی خود را بر ملتهای محروم آسیایی و آفریقایی بگسترانند.

حـقـیـقـت آن است که در اصل, ماهیت تساهل و تسامح غربی یا همان تـولـرانـس,بـا آنـچـه در اسـلام از آن سخن به میان آمده به کلی ناسانی دارد.

تـولرانس مطرح در ادبیات سیاسی اجتماعی غرب و در نزد دانشمندان غـربی بیش تر بار سیاسی اقتصادی دارد تا دینی و ویژگیهایی دارد کـه آشکارا آن را از تساهل و تسامح به کار رفته در منابع اسلامی و سـخـنـان بزرگان دین جدا می سازد و پیامدهایی دارد که به هیچ روی,یک فرد باورمند به دین نمی تواند آنها را بپذیرد.

در حـالـی کـه مـنـادیان تولرانس در غرب اعتقاد به حق بودن دین یـگـانـه را رویارو و ناسازگار با مدارا و تساهل می دانند و بر این باورند:

(اعـتـقاد به این که تنها یک راه به سوی بهشت وجود دارد به عدم تساهل می انجامد )۸

در نـظـر اسلام حق و باطل و ارزش و ضدارزش یک امر واقعی و حقیقی اسـت و هـمـه مـردم باید از دین حق پیروی کنند و طرفدار ارزشها بـاشند و جز پیروی از اسلام که در روزگار ما, تنها شریعت حق است از کسی پذیرفته نیست.

پـای بـندان به تولرانس, یا تساهل و تسامح به گونه غربی, از آن رو کـه حـریـم و حـد و مـرزی برای حق و باطل و ارزش و ضدارزش و مـقـدسات و معنویات باور ندارند و یا دست کم آن را دست نیافتنی مـی دانند, از تساهل و تسامح سخن به میان می آورند و همه را بر هـمـیـن اسـاس به پذیرش آرإ و عقاید یکدیگر و بی قیدی و رهایی مـطـلق فرا می خوانند,ولی اسلام, با این که مردم را به پیروی از حـق و دوری از بـاطل و حتی مبارزه با آن فرا می خواند, آنها را بـه نگهداشت تسامح و تساهل و نگهداشت ظرفیتها و نرمی و مهربانی و سـعـه صـدر در بـرخـورد با یکدیگر سفارش می کند و از آنان می خـواهد که در چهارچوب تعیین شده,آرإ یکدیگر را محترم شمارند و هـمـه سخنان و دیدگاهها را بشنوند و بهترین آن را برگزینند ۹ و در اخـتـلاف نـظـرهـا راه دشـمـنـی و کینه دوزی و ستیزه کاری را نـپـیـمایند.در حقیقت تساهل در اسلام به معنای پذیرش باطل نیست, بـلـکه به معنای ظرفیتها و حدود عقل و ادراک افراد و واقع بینی در مـقـام عـمل و تربیت جامعه و رفتاری همراه با صبر و متانت و مدارا با جاهلان و صاحبان آرای دیگر است; زیرا در منطق اسلام, چه بسا کسانی به خـاطر سسـتی بنیه های علمی و عقلی و یا بروز نکردن تواناییهای بالقوه آنها , حق را درست نفهمیده باشند و برای درک حـقـیقت نیاز به مجال و کمک و برخورد مهربانانه و مداراگرایانه داشته باشند. به دیگر سخن, در نظر اسلام, مردمان باید رای و نظر یـکـدیگر را محترم شمارند و با منطق و حق و انصاف با آن برخورد کـنند و از به کاربردن زور برای جلوگیری از ابراز عقیده دیگران بـپرهیزند.هر کسی, همان گونه که به حرف زدن و اظهار عقیده علاقه مـند است و دوست دارد دیگران حرفها و دیدگاههای وی را بشنوند و بـه آن تـوجـه کـنند, لازم است او هم دیدگاههای دیگران را محترم شـمارد و با ستیزه کاری و کینه ورزی و دشمنی با آن برخورد نکند و از جاده عدل و انصاف و برخورد کریمانه بیرون نرود.

جایگاه تساهل و تسامح در فرهنگ اسلامی

اسـلام اصل تساهل و تسامح را به معنای درست و دقیق آن, می پذیرد و بـا بـیـانهای گوناگون, پیروان خود را به تسامح نظری, علمی و حـتـی اخـلاقی سفارش می کند. سیره عملی پیغمبر اکرم(ص) و امامان مـعصوم(ع) و سفارشهای بسیار آنان , که در روایات بازتاب یافته, به مدارا و مهرورزی با دیگران, شاهد این سخن است.

پیامبر اکرم(ص) می فرماید:«ان الـلـه تـعـالـی رفـیق یحب الرفق ویعطی علیه ما لا یعطی علی …» ؛خداوند متعال, نرم و مهربان است و نرمی و مهربانی را دوست دارد و به آن چیزهایی می دهد که به درشتی و نامهربانی نمی دهد.

یا می فرماید: «مداراه الناس نصف الایمان و الرفق بهم نصف العیش.»۱۱؛ «مـدارای با مردم, نیمی از ایمان و نرمی و مهربانی با آنان نیمی از زندگی است.»

یا می فرماید:«ان الله امرنی بمداراه الناس کما امرنی باقامه الفرأض.»۱۲؛ «خـداونـد مرا به مدارای با مردم فرمان داده است, آن گونه که به پا داشتن بایدها و واجبها فرمان داده است.»

یا امام علی(ع) می فرماید:«سلامه الدین و الدنیا فی مداراه الناس.»۱۳؛ «سلامتی دین و دنیا در مدارای با مردم است.»

گویا شعر معروف حافظ که سروده:

«آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است  با دوستان مـروت با دشمـنان مدارا»، برگرفته از همین سخن امیرالمومنین(ع) است.

سـیـره پیغمبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) در برخورد و رفتار با دیـگران و برتابیدن اندیشه های مخالفان و نگهداشت حقوق و آزادی عـمـل آنـان, تا آن جا که به اصول کلی و مصالح امت اسلامی زیانی نـرسـاند, به روشنی گویای همین واقعیت است.به عنوان مثال, وقتی نـمـایـنـدگان جامعه نصارای نجران در سال دهم هجرت در مدینه به حـضـور پـیغمبر اکرم رسیدند, مورد احترام قرار گرفتند و پیامبر اکـرم به آنان اجازه داد در مسجد مدینه مراسم عبادی خود را, که وقـت آن فرا رسیده بود, آزادانه بگزارند.آنان در حضور پیامبر و در حـالی که رو به مشرق, به جانب بیت المقدس و درست در جهت خلاف قـبـلـه مسلمانان ایستاده بودند, بدون هیچ مزاحمتی مراسم عبادی خویش را به جا آوردند.۱۴

نـصـارای نـجـران بـا ایـن کـه دعوت پیغمبر اکرم(ص) را در مورد پـذیرفتن اسلام نپذیرفتند و از انجام مباهله که در ابتدا خود آن را پـذیـرفـتـه بـودنـد, سـرباز زدند,مسلمانان هیچ گونه برخورد نـاگـوار و آزاردهـنـده ای با آنان نداشتند و نجرانیان آزادانه پـیـمـان صـلـحـی را با مسلمانان بستند که بر اساس آن, تنها در بـرابـر تـعهد آنان به پرداخت مقداری لباس و ابزار و ساز و برگ نـظـامـی به مسلمانان که در آن هنگام هر آن احتمال یورش کافران قـریـش بـه آنان می رفت, امنیت جان و مال نجرانیان را مسلمانان پـایـنـدان شـدنـد و نـجـرانـیان اجازه یافتند آزادانه به میان مـسـلـمانان رفت وآمد کنند و مراسم دینی خود را بدون هیچ هراسی انـجـام دهـنـد و در پـناه اقتدار حکومت اسلامی, بدون این که به سـپـاه اسـلام در بـیایند و در کارزار شرکت بجویند و یا مالیاتی بـیـش از آنـچـه در پـیمان نامه آمده, بپردازند, در امنیت کامل بـزیـنـد و جـان و مال آنان از هرگونه برخورد و دستبرد در امان باشند.۱۵

رفـتار کریمانه پیامبر اکرم(ص) با نصارای نجران و نگهداشت حقوق و احـترام آنان در زمانی صورت می گرفت که حکومت اسلامی در مدینه پـایـه هـای اقـتـدار خـویش را استوار ساخته بود و به راحتی می تـوانـسـت بـه قـدرت شـمـشـیر همه آنان را از بین ببرد و یا با اسـتـفـاده از ضعف و درماندگی نجرانیان, عرصه را بر آنان تنگ و مـالـیـاتـهـای سـنـگـینی از آنان بگیرد و از مراسم عبادی ویژه جـلـوگـیـری کـند و جلوی رفت وآمد و کسب وکار آنان را در مدینه بگیرد.

نـمـونـه دیـگـر, یهودیان پیرامون مدینه اند, که سالها در کنار مـسـلـمـانان زندگی کردند و از رفتار مهرورزانه و رفق و مدارای مـسـلمانان برخوردار بودند و تا هنگامی که پیمان شکنی نکردند و آشکارا به دسیسه و نیرنگ و خیانت نپرداختند, همچنان از عدالت و مـهـرورزی اسـلامی بهره مند بودند و هیچ مسلمانی اجازه نداشت با آنـان برخورد ناشایست داشته باشد و یا آنان را از حقوق اجتماعی خود محروم کند.

ایـن بـرخـورد مـهـربانانه و انسان دوستانه اسلام که از تسامح و تـساهل اسلامی سرچشمه گرفته بود, تنها درباره پیروان ادیان الهی و اهـل کـتـاب نـبـود, بلکه کافران و مشرکان نیز, تا هنگامی که عـلـیـه مسلمانان, ترفندی ساز نکرده بودند و در پی توطئه گری و دشمنی نبودند, در امان بودند و مصون از هر آسیب و گزندی:

«لایـنهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم…» ؛ «خـداونـد, شما را از دوستی آنان که با شما در دین ستیز و دشمنی نـکـرده و شـما را از دیارتان بیرون نرانده اند, باز نمی دارد, تـا از آنان بیزاری بجویید, بلکه با داد و انصاف رفتار کنید که خداوند مردم با داد و انصاف را دوست می دارد.»

بـه این ترتیب, افزون بر اهل کتاب و پیروان ادیان الهی, مشرکان و کافران نیز, اگر سرجنگ با اسلام نداشته باشند و جامعه اسلامی و جـان و مـال و نـاموس مسلمانان و کیان اسلامی از دستبرد آنان در امـان بـاشد, از رحمت و عدالت و اسلام می توانند برخوردار باشند و در پناه اسلام و حکومت اسلامی به زندگی خویش ادامه دهند .

شهید مطهری با اشاره به انسان دوستی اسلام می نویسد:

«اسـلام خـواسته که ما خیرخواه باشیم برای همه مردم و همه افراد بـشـرو حـتـی برای کفار. یعنی دشمنی با کافر یک وقت از بدخواهی سـرچـشـمـه مـی گـیـرد که ضداخلاق است. ما حتی نباید بد کافر را بـخواهیم. پیغمبر اکرم خطاب به گروهی از کفار فرمود: من دلم به حـال شـمـا مـی سوزد که چرا شما به آنچه که خیر و حق شماست نمی رسید….»۱۷

الـبته روشن است که نیکی و مهرورزی به کافران و نامسلمانان رفق و مـدارا با آنان, حدومرزی دارد و هیچ گاه نباید تسامح و تساهل بـا آنان از حد بگذرد و یا زمینه ناتوانی و سست بنیه ای اسلام و مـسلمانان را فراهم کند که در این صورت, احسان و نگهداشت عدالت و مدارا با کافران, نه تنها خوشایند و مورد سفارش اسلام نیست که حـرام و مـمـنـوع نـیـز هست; زیرا برخورد مسالمت آمیز برتابیدن انـدیـشـه هـا و عـقـیدهای آنان در این صورت, نه تنها با مصالح عـالـیه اسلام که با اساس سعادت بشر ناسازگار است و بر اساس اصل عـدالـت خـواهـی و انـسـان دوستی باید این بازدارنده از سر راه بـرداشـتـه شود. در حقیقت,در نظر شهید مطهری احسان و مدارای با غـیـرمـسـلمانان خوشایند است, ولی به این شرط که بدی به دیگران نباشد و اساس اسلام و مصالح بشریت را به خطر نیندازد.۱۸

در مـنـابـع دیـنی, عنوانهای ارزشی فراوانی می توان یافت که به اجـمـال, هـمه آنها بیانگر سعه صدر, آسان گیری, مدارا, و رفتار کـریمانه در برخورد با یکدیگر و نیز در رفتار با غیر مسلمانان, بویژه پیروان ادیان الهی است.

اسـتـاد شـهـیـد مرتضی مطهری با اشاره به اصل تساهل و تسامح به عنوان یک ویژگی برجسته و اصل مهم نظام اسلامی می نویسد:

«اسـلام به تعبیر رسول اکرم, شریعت سمحه سهله است.در این شریعت, بـه حـکـم ایـن که (سهله) است, تکالیف دست و پاگیر و شاق و حرج آمـیـز وضـع نـشده است:(ماجعل علیکم فی الدین من حرج)۱۹ خدا در دیـن تـنگنایی قرار نداده است و به حکم این که (سمحه) (باگذشت) است, هرجا که انجام تکالیفی توام با مضیقه و در تنگنا واقع شدن گردد, آن تکلیف ملغی می شود.»۲۰

اشـاره اسـتـاد شـهید به شریعت سمحه سهله, برگرفته از این حدیث معروف است که پیغمبر اکرم(ص) فرمود:

«لـم یـرسـلـنـی الـله بالرهبانیه ولکن بعثنی بالحنیفیه السهله»؛ «خـداونـد مـرا به گوشه گیری و انزوا برنینگیخته, بلکه به آیینی پاک و آسان و با گذشت برانگیخته است.»

سـمحه و سهله دو واژه معادل هم نیستند و همان گونه که از معنای لـغـوی آنـهـا استفاده می شود, دو مدلول جداگانه دارند, ولی در کـنـار یـکـدیـگر و مکمل یکدیگرند و بیانگر این حقیقت که شریعت اسـلام سهل و آسان است و فوق توان انسان نیست. در عمل و رفتار و پـیـاده کردن آنچه در متن دین آمده است, با مدارا و گذشت و سعه صـدر بـرخورد می کند. مضمون این حدیث با اندکی اختلاف, در منابع روایی اهل سنت هم آمده است.۲۲

بـرخورد به دور از تکلف و کریمانه اسلام با پیروان ادیان دیگر و حـتی با کافران و مشرکان معاهد, امر پوشیده ای نیست. در حقیقت, بـرخورد خوب و رفتار مهربانانه و مداراگرایانه مسلمانان با غیر مـسلمانان, بویژه پس از پیروزی و چیرگی بر آنان را باید یکی از انگیزه های مهم پیشرفت اسلام به شمار آورد.

در جـریـان فـتح مکه, پیامبر اکرم تمام بدیهای قریش را در بیست سـال دوران بعثت و دشمنیهای فراوان آنان را با اسلام و مسلمانان نـادیـده گـرفـت و در کـمـال بزرگواری و کرامت, همه را بخشید و فـرمـود:(اذهـبـوا انـتـم الطلقإ)۲۳ افزون بر آن, به مسلمانان دسـتـور داد کـه بـه هیچ روی, به آزار و اذیت و دشنام و بدگویی آنان نپردازند.

یـهـودیان خیبر, با آن که پیمان شکنی کرده بودند و برای از بین بـردن اسـلام و ضـربـه زدن بـه مسلمانان در یک توطئه مشترک حرکت هـماهنگ با کافران قریش همداستان شده بودند,ولی با این همه, پس از آن کـه دژهـای استوار آنان به دست و نیروی سربازان اسلام فتح شـد شـکـسـت خوردند و مسلمانان بر آنان چیره شدند, پیامبر اکرم مـسـلمانان را از این که بدون اجازه وارد خانه های آنها شوند و به زنان و فرزندان آنان ستم روا بدارند, باز داشت.

همچنین در زمان خلیفه دوم که بخشهای گسترده ای از سرزمین ایران بـه دسـت مـسلمانان فتح گردید و در عمل, ایران در قلمرو حاکمیت اسـلام قـرار گـرفت, بر خلاف کینه توزیهای شماری از مستشرقان, نه تـنـهـا مـردم ایـران هـیچ گونه آزار و شکنجه از مسلمانان فاتح نـدیـدنـد و هیچ کس آنان را وادار به پذیرش اسلام نکرد, بلکه به گـونـه بـی سـابـقـه ای مهربانانه در زیر چتر حمایتی اسلام قرار گـرفـتـند و حتی خود ایرانیان, چنان شیفته رفتار و کردار و منش مـسلمانان شده بودند که در گسترش قلمرو نفوذ و حاکمیت اسلام مدد مـی رسـانـدند. بسیاری از مردم با این که هنوز به اسلام نگرویده بـودنـد, در پـنـاه دولت اسلامی در کمال آسایش و امنیت زندگی می کـردنـد و بـه گـفته مسعودی در مروج الذهب, پس از حدود سه قرن, هـنـوز آتـشکده های فراوانی در جای جای ایران به چشم می خورد و زرتـشـتـیـان, بـدون دغدغه و هراس و در پرتو مهربانی و مهرورزی مسلمانان, به مراسم دینی خویش می پرداختند.

قـرارداد همزیستی مسالمت آمیز با اهل کتاب در زمان پیامبر اکرم در مـدیـنـه, مـدارا و مـهربانی با اسیران جنگ بدر و جریان صلح حـدیـبیه و نیز رفتار کریمانه امیرالمومنین(ع) با پیروان ادیان دیـگـر نـمـونـه هـای دیـگری از برخورد شریعت سمحه سهله با غیر مسلمانان است.

نمونه های سماحت اسلامی

شـهـیـد مطهری در کتاب داستان راستان, نمونه های بسیاری, که به روشـنـی بـیـانـگـر روح تـسـامح و آسان گیری با اهل کتاب و غیر مـسلمانان در ذمه حکومت اسلامی است, بر شمرده که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می کنیم:

  1. حـضـرت امیر(ع) در دوران حکومت, روزی از کوچه ای می گذشت که پـیـرمردی را دید, دریوزگی می کند. پرسید, کیست و چرا گدایی می کند؟

گـفـتـنـد: مولی, پیر مرد نصرانی است که از کار افتاده و اکنون برای گذران زندگی, به گدایی روی آورده است.

حضرت فرمود:

(عجب, تا وقتی که توانایی داشت از او کار کشیدید و اکنون او را بـه حـال خـود گـذاشـته اید: سوابق این مرد حکایت می کند که در مـدتـی کـه تـوانـایـی داشـته کار کرده و خدمت انجام داده است, بـنـابـرایـن بر عهده حکومت و اجتماع است که تا زنده است او را تکفل کند. بروید از بیت المال به او مستمری بدهید.)۲۴

ایـن روایـت, بـه خـوبـی بـیانگر نوع نگرش حکومت اسلامی و رفتار کـریـمـانـه و سماحت منشانه اسلام با پیروان اهل کتاب است که در پناه دولت اسلامی زندگی می کنند.

در روزگـار امام صادق(ع) و در آغاز دوره خلافت عباسیان, نحله ها و رشـتـه هـای کـلامـی و فـلسفی زیادی به وجود آمده بود و عقاید گـونـاگـون و گـاه بـسیار ناسازگار و مخالف یکدیگر وجود داشت و صـاحبان عقاید, در یک فضا و محیط به دور از تنش, در کنار هم می زیـسـتـند و هر کس از عقیده و مرام خود دفاع می کرد. حکومت بنی عـبـاس هم, تا آن جا که به سیاست برخورد نداشت, آزادی عقیده را محترم می شمرد; از این روی, دانشمندان غیر مسلمان و حتی دهریان و مـادیـان را کـه در آن وقـت بـه نـام زنادقه خوانده می شدند, آزادانه عقاید خویش را باز می گفتند.

اسـتـاد شهید برای نمایاندن نوع نگرش امام صادق(ع) و برخورد آن حـضـرت بـا انـدیـشـه هـا و فـکرها و نحله های فکری, در روزگار عـبـاسـیـان, کـه گـروههای فکری بسیاری, اندیشه خود را عرضه می داشـتـنـد و بـه مـخـالـفـت بـا مـبانی اندیشه شیعی و اسلامی می پـرداختند, داستان برخورد متکلم بزرگ شیعه, مفضل را با ابن ابی العوجإ نقل می کند که نکته آموز است:

ابن ابی العوجإ, با یاران خود در مسجد رسول الله, نشسته بود و در هـنگام بحث و گفت وگو, سخنی بر رد توحید بر زبان راند. مفضل کـه در مـسـجـد حضور داشت, هنگامی که این سخن را شنید, به تندی اعتراض کرد. ابی العوجإ گفت:

(تـو کـیستی و از چه دسته ای؟ اگر از متکلمینی, بیا روی اصول و مـبـانـی کلامی با هم بحث کنیم. اگر واقعا دلأل قوی داشته باشی, مـا از تـو پـیـروی می کنیم و اگر اهل کلام نیستی که سخنی با تو نـیست. اگر هم از اصحاب جعفر بن محمدی که او با ما این جور حرف نـمـی زنـد. او گاهی بالاتر از این چیزها که تو شنیدی, از ما می شـنود. اما هرگز دیده نشده از کوره در برود و با ماتندی کند. و هـرگـز عـصـبی نمی شود و دشنام نمی دهد. او, با کمال بردباری و مـتـانـت سخنان ما را استماع می کند, صبر می کند ما آنچه در دل داریـم بـیـرون بـریـزیـم و یک کلمه باقی نماند. در مدتی که ما اشـکالات و دلایل خود را ذکر می کنیم, او چنان ساکت و آرام است و بـا دقـت گوش می کند که ما گمان می کنیم تسلیم فکر ما شده است. آن گـاه شروع می کند به جواب, با مهربانی جواب ما را می دهد با جـمـله هایی کوتاه و پر مغز چنان راه را بر ما می بندد که قدرت فـرار از مـا سـلـب می گردد. اگر تو از اصحاب او هستی مانند او حرف بزن.)۲۵

مـفضل که به شدت از این حادثه ناراحت بود به محضر امام صادق(ع) رفـت و جـریان را نقل کرد. برخورد مفضل با ابی العوجإ, انگیزه شـد کـه امـام(ع) مـطـالـب و درسهای مهمی در باب توحید به مفضل بـیـامـوزد, درسهایی که اکنون به صورت کتابی با نام توحید مفضل در دسترس است.

  1. مناظره امام صادق(ع) با گروهی زاهد مسلک و متصوفه: این گروه بـا بـرداشـت نـادرستی از زهد و قناعت اسلامی همه چیز را بر خود حـرام کـرده بـودنـد و از نعمتهای الهی به کم ترین آن بسنده می کـردنـد و از همین رهگذر, به روش و منش امام در زندگی و چگونگی لباس پوشیدن وی خرده می گرفتند و امام مهربانانه و با خوش رویی و خلق نیکو و منش بزرگوارانه, به آنان پاسخ می داد.۲۶

روشـن اسـت کـه ایـن داسـتـانها, بویژه مناظره امام صادق(ع) با صـاحـبـان آرإ و انـدیـشه های باطل و رفتاری کریمانه و از روی مـدارا و سـعـه صدر با آنان, به خوبی نشانگر ارزش مندی و اهمیت تساهل و تسامح در فرهنگ اسلامی است.

شهید مطهری, غیر از داستانهای مورد اشاره, داستانهای دیگری نیز زیـر عنوان: مسلمان و کتابی۲۷, امام باقر و مرد مسیحی۲۸, مسیحی و زره عـلـی۲۹, تـازه مـسـلمان۳۰, سلام یهود۳۱, در بنی ساعده۳۲, دوسـتـی کـه بریده شد۳۳ و… داستان راستان آورده که همگی آنها بـیـانـگر نوع نگرش و رفتار امامان معصوم(ع) و مسلمانان با غیر مـسلمانان است که از همان آسان گیری که اسلام به آن سفارش کرده, سرچشمه می گیرد.

روحیه جهان منشی اسلام

در بـیـنش توحیدی اسلام, بشریت, دارای یک جوهر است. نه تنها همه مـردم از یـک زن و مـرد بـه وجـود آمده اند, بلکه همه نتیجه یک اراده خـلاق; یـعـنی خواست خدای یگانه اند. اسلام با نفی تعصبهای نـژادی و قـومـی و تـاکـید بر جهان منشی به عنوان یک نظام کامل الـهـی, زمـینه بسیاری از کژ اندیشیها و تنگ نظریها را از میان بـرد.۳۴ در حـقـیـقـت, فـرهـنگ غنی و جهان شمول اسلام و دوری از بـرخـورد غیرمنطقی با آرإ و عقاید دیگران را باید از مهم ترین سـبـبـها و علتهای رشد و شکوفایی اسلام در سده های نخست به حساب آورد.

شـهـیـد مـطـهـری, در روشنگری روزگار امام صادق(ع) که شادابی و بـالندگی علمی به اوج خود رسیده بود و زمینه حال و روز ویژه ای را پـدیـد آورده بـود, به این نکته به روشنی اشاره کرده است که از مـهـم تـرین سببها و علتهای رشد و شکوفایی دانشها در روزگار امـام صادق(ع) , سعه صدر و برخورد کریمانه امام صادق(ع) بود که بـا روحـیـه ای بـاز بـه همه افراد مجال آن را می داد که عقاید خـویـش را آزادانـه بازگویند و در یک فضای باز و مساعد, پیروان دیـگر ادیان الهی و حتی منحرفان و زندیقان نیز زندگی کنند و تا هـنـگـامی که به مصالح عالیه اسلام و اساس دین از سوی آنان خدشه وارد نیاید از حمایت و عدالت اسلام برخوردار باشند.

در چـنین فضایی بود که نژادهای گوناگون و پیروان ادیان مسیحی و یهودی و… همزیستی مسالمت آمیز داشتند و علوم و فنون مختلف را از یـکـدیگر فرا می گرفتند, بدون این که برای یکدیگرمشکلی پدید آورند و همدیگر را در تنگنا قرار دهند.

شهید مطهری می نویسد:

(ایـن یـک عـامل بسیار بزرگی بوده برای این زمینه این که جهش و جـنبش را فراهم کند و از این شاید بالاتر, آن چیزی است که امروز اسـمش را (تسامح و تساهل دینی) اصطلاح کرده اند و مقصود همزیستی بـا غـیـرمـسـلـمـانـان است, مخصوصا همزیستی با اهل کتاب; یعنی مـسلمانان اهل کتاب را برای این که با آنها همزیستی کنند, تحمل مـی کـردنـد و این را برخلاف اصول دینی خودشان نمی دانستند و در آن زمـان اهـل کـتاب اهل علم هم بودند, اینها وارد جامعه اسلامی شـدند و مسلمین مقدم اینها را گرامی شمردند و در همان عصر اول, مـعـلـومات اینها را از ایشان گرفتند و در عصر دوم دیگر در راس جـامـعه علمی, خود مسلمین قرار گرفتند. مساله تسامح و تساهل با اهل کتاب نیز یک عامل فوق العاده مهمی بوده است.)۳۵

حضور گسترده اهل کتاب در جامعه های اسلامی و روزگار امامان(ع) و بـحـثـهـا و گـفـت وگـوهـایی که دانشمندان آنان و حتی شماری از زنـدیـقـان و منحرفان با امامان و اصحاب آنان داشتند, در تاریخ ثـبـت اسـت. پـاسـخـهای قوی امامان(ع) به شبهه هایی که زندیقان دربـاره مهم ترین اصول اعتقادی اسلام; یعنی توحید و نبوت و معاد مـطـرح مـی کـردنـد و نـیـز سـعـه صدری که در برخورد با آنان و بـرتـابـیدن آرإ و عقاید آنان از خود نشان می دادند, آذین بند کـتـابـهـای حـدیـثـی, تاریخی و کتابهایی که برای درج این گونه جستارها سامان یافته اند, مانند (احتجاجات) است.

در دوران حـضـور امـامان(ع) کسانی چون: ابن راوندی ۳۶ و ابن ابی الـعـوجـا۳۷, که از زندیقان معروف بودند, آزادانه و با استفاده از فـضای آرام و مناسب جامعه اسلامی, به بیان عقاید و آرای خویش می پرداختند.

به اعتراف بسیاری از مستشرقان در زمینه همزیستی مسالمت آمیز با پـیـروان ادیـان دیـگـر و در پـیش گرفتن شیوه تساهل و مدارا در بـرابـر آنـان, مسلمانان در مقایسه با سایر پیروان ادیان دیگر, پـیـشـتـاز بـوده انـد. در طـول تـاریـخ, برخلاف دشمنیها و نفاق افـکـنـیـهـای استعمار غرب, همواره یهودیان, مسیحیان, زردشتیان و… در مـیـان مـسلمانان به صلح و ایمنی و احترام زیسته اند و حـتـی از مزایای اجتماعی و عدالت اسلامی نیز برخوردار بوده اند. حـتـی در دوره هایی از تاریخ, یهودیان و مسیحیان, پستهای دولتی بـر عـهـده داشـتـه اند, مانند: خاندان بختیشوع یهودی در دربار خـلـفـای عباسی. همچنین در حکومت فاطمیان در مصر, شماری از اهل کتاب دارای مقام و پست بوده اند.۳۸

عدالت و تسامح

عدالت, از مهم ترین و برجسته ترین و والاترین پایه ها و استوانه هـای ارزشـی و انسانی اسلام به شمار می رود. عنصر عدالت از چنان اهـمیت و والایی در اسلام برخوردار است که به عنوان مهم ترین هدف بـعـثت انبیا یاد شده است: (لیقوم الناس بالقسط)۳۹ اجرای عدالت بـه مـعـنـای گـسـترده آن و در همه زمینه های: سیاسی, اجتماعی, اقـتصادی و قضایی هیچ گاه ویژه مسلمانان نیست. هر جا اسلام حاکم شـود, بـایـد ایـن ستون و رکن مهم را بر فراز و به گونه ای مشی کـنـد کـه هـمـگان, چه مسلمان و چه غیرمسلمان در پناه اسلام, به آسانی بتوانند از این خوان گسترده بهره برند:

«یـا ایـهـا الـذیـن آمـنـوا کـونوا قوامین لله شهدإ بالقسط و …»؛ «ای ایـمـان آورندگان, برای خدا قیام کنید و از روی عدالت شهادت بـدهـیـد. دشمنی که با دیگران دارید نباید شما را وادارد که با آنـان بـه عـدالت رفتار نکنید. با آنان به عدالت رفتار کنید که آن بـه تـقـوی نزدیک تر است و از خدا بپرهیزید و متقی باشید که خدا به آنچه می کنید, آگاه است.»

گویا منظور از دیگران, کفار قریش هستند که با مسلمانان دشمنی و کـیـنـه ورزی داشـتند, با این حال, مسلمانان به حکم آیه مبارکه مـکلف بودند که با آنان نیز به عدالت رفتار کنند و این اصل مهم اسـلامـی را در حـق آنـان نیز به کار گیرند. توجه انسان به اصول انـسانیت و پافشاری بر برقراری عدالت و بهره مندی پیروان ادیان دیـگـر و حـتی کافران و مشرکان از حمایت اسلامی, نقش بسیار مهمی در پـیـشرفت اسلام در قرنهای نخست داشته است. مورخ معروف غربی و یـل دورانـت بـا اعـتـراف به این که اسلام قرنها در همه عرصه ها پیشتاز بوده می نویسد:

«اسلام, طی پنج قرن از سال ۸۱ هجری تا ۵۹۷ هجری, از لحاظ نیرو و نـظـم و بـسـطـ قـلـمرو و اخلاق نیک و تکامل سطح زندگی و قوانین مـنصفانه انسانی و تساهل دینی[ احترام به عقاید و افکار دیگران ]و ادبـیـات و تـحـقـیق علمی و علوم و طب و فلسفه پیشاهنگ جهان بود.»۳۸

سیاست اسلام, در پدید آوردن رابطه با غیر مسلمانان که سر ستیز و جـنـگ بـا مـسـلـمـانـان نـداشـته باشند و از فتنه گری و تجاوز بـپـرهیزند, بر پایه صلح و دوستی و عدالت بنا شده, است. از این روی, اسـلام هـمـان طـور کـه مسلمانان را از بی عدالتی و ستم بر یـکـدیـگـر در عرصه های گوناگون اجتماعی و فردی باز داشته است, آنـان را از بـی عـدالـتـی درباره غیرمسلمانان پرهیز داده است. امـام سـجـاد(ع) در ضمن بیان حقوق مختلفی که تک تک افراد جامعه بـر یکدیگر دارند, به حقوق اهل کتاب و کسانی که برابر پیمان در کـنـار مسلمانان می زیند نیز, اشاره کرده و نگهداشت آن را واجب شـمرده است. سپس به حدیثی از پیامبر اکرم اشاره کرده که فرمود: «من ظلم معاهدا کنت خصمه.»۴۲؛ «هـرکـس بـه غـیر مسلمانانی که در عهد و پیمان اسلام و ذمه حکومت اسلامی زندگی می کنند, ستم روا دارد, من دشمن او هستم.»

در قـرآن مـجـیـد, عـامـل پیدایش اختلاف بین امتها, بی عدالتی و تـجـاوزگری معرفی شده است. از این روی به پیامبر اکرم(ص) دستور داده شده که اعلام بدارد:«وامـرت لاعـدل بـیـنـکـم الـله ربنا و ربکم, لنا اعمالنا و لکم …»؛ «مـامورم در میان شما به عدالت رفتار کنم. خداوند پروردگار ما و شـمـاسـت. نـتـیجه اعمال ما از آن ما و نتیجه کارهای شما از آن مـاست. دشمنی شخصی در میان ما نیست و خداوند ما و شما را در یک جا گرد می آورد و بازگشت همه به سوی اوست.»

این گونه نیست که اهل کتاب با هم اختلافی نداشته باشند و یکدیگر را بـه راحـتی برتابند, بلکه آنها نیز, بیش تر درگیر مبارزه با یـکدیگراند. حتی پیروان مسیح و یهود, از مجموعه آموزه های دینی خـودشـان, تنها آنچه را با هواها و خواسته های نفسانی و هدفهای آنـان بـیـشـتـر هـماهنگ است, می پذیرند و به باقی توجه چندانی نـدارند. به عنوان مثال:با این که کم و بیش, در همه ادیان الهی از سـتـم و بـیداد نهی شده است, ولی پیروان آنها از کنار آن می گـذرنـد و بـه نـگهداشت عدالت در زندگی اجتماعی و پرهیز از ستم تـوجـهـی نـدارنـد. این در حالی است که اسلام مسلمانان را وا می دارد کـه در صـورت نگهداشت شرایط ذمه و پیمان, با پیروان ادیان دیگر به عدالت رفتار کنند و از هرگونه دست اندازی به حقوق آنان بپرهیزند.

انسان دوستی در اسلام

از جـایـگاه نگرش اسلام به انسان و پاسداشت حریم انسانیت نیز می تـوان به موضوع تساهل و تسامح نگریست. با چشم پوشی از زاویه ها و جـهـتـهای دیگر, انسانیت انسان از دیدگاه اسلام یک ارزش است و اسلام بر همین اساس, پاسداری از حقوق انسان را لازم می شمارد.

امیرالمومنین(ع) در عهدنامه مالک اشتر می فرماید: «واشـعـر قلبک الرحمه للرعیه والمحبه لهم و اللطف بهم ولا نکونن …» ؛ «مهربانی بر رعیت را برای دل خود پوششی گردان و دوستی ورزیدن با آنـان را و مهربانی کردن با همگان و مباش همچو جانوری شکاری که خـوردنشان را غنیمت شماری. چه رعیت دو دسته اند: دسته ای برادر دینی تواند, و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند.»

اسـتـاد شهید مرتضی مطهری با اشاره به این که انسانیت انسان به ویـژگیهای جسمی وی نیست, بلکه انسانیت انسان به یک سلسله معانی و بـه یـک سـلسله حقایق و به یک سلسله لطایف بستگی دارد که اگر انـسـانـی آنـهـا را نـداشته باشد, نمی توان او را انسان شمرد, تـاکـیـد مـی کـنـد: از دیـدگاه اسلام انسان دوستی یک اصل است و انـسـانـهـا را بـاید دوست داشت, ولی انسان را در مسیر انسانیت بـایـد دوست داشت و در خلاف مسیر آن خیر. بر این اساس, اگر فردی بر ضد مسیر انسانیت است و در حقیقت خاری است بر سر راه انسانها و باید این خار و این مانع را از سر راه انسانیت برداشت.۴۵

شـهـید مطهری, با طرح این پرسش که ممکن است برخی اشکال کنند که از سـویـی اسـلام خـواسـته است ما خیرخواه همه مردم باشیم و همه افـراد بـشر و حتی کافران را هم از این جهت دوست داشته باشیم و از سـوی دیـگـر قـرآن مجید ما به ما سفارش می کند که با مومنان دوسـت بـاشـیـم و از دوسـتی با کافران بپرهیزیم و این با انسان دوستی ناسازگاری دارد, می نویسد:

(چـون ایـنـهـا (کـافران) در مسیر سعادت خودشان که نیستند برای دیـگـران هـم وجودشان مضر است. پس به این اعتبار باید اینها را دشـمـن داشـتـه بـاشـیم.پس دشمن داشتن کافر ناشی از دوست داشتن دیـگران است, ناشی از خیرخواهی دیگران است, نه از بدخواهی برای آنـهـا, تـا هر حدی به کافر می توان احسان کرد, ولی به این شرط کـه این احسان اسأه به دیگران نباشد, اسأه به انسانیت نباشد, به ضرر مصالح بشریت نباشد.)۴۸

بـر این اساس, خیرخواهی برای همه افراد بشر و دوست داشتن انسان به خاطر انسانیت, ارزش است. اسلام خواسته است که ما خیرخواه همه مـردم بـاشـیم همه افراد بشر و حتی برای کافران, یعنی دشمنی با کـافـر یـک وقـت از بـدخواهی سرچشمه می گیرد که ضداخلاق است, ما نـبـاید حتی بد کافر را بخواهیم. پیغمبر اکرم خطاب به گروهی از کافران فرمود:

مـن دلـم بـه حـال شما می سوزد که چرا شما به آنچه که خیر و حق شماست نمی رسید.

دانش خواهی و تسامح

در زمـینه گسترش علوم و دست یافتن مسلمانان به دانشهای گوناگون نـیـز, اسـلام با روحیه ای باز و با تکیه بر اصل تساهل و تسامح, عـالـی ترین زمینه ها را برای رشد دانشها فراهم کرده است. آیات و روایـات فـراوانـی وجود دارد که در آنها مسلمانان به فراگیری دانـش فـرا خوانده شده اند. حتی در این آیات و روایات, از آنان خـواسـتـه شـده اگـر فراگیری دانش در گرو فرورفتن به گردابها و مـراجـعـه بـه کـافـران و مـشـرکـان اسـت, در فـراگیری آن درنگ نکنند,امام امیرالمومنین(ع) می فرماید:

«…الحکمه ضاله المومن فاطلبوها و لو عند المشرک….»۴۷؛ «حـکـمت گمشده مومن است, پس بجویید آن را, هر چند در نزد مشرکان باشد.»

امام صادق(ع) می فرماید:«اطلبوا العلم ولوبخوض اللجج و شق المهج» ۴۸؛ «به جست وجوی دانش برخیزید, هر چند با فرو رفتن در گردابها و در خطر افتادن جانها همراه باشد.»

اسـتـاد شهید مرتضی مطهری, با اشاره به این که در پرتو تسامح و تـسـاهل دینی و برخورد کریمانه مسلمانان با غیرمسلمانان در صدر اسـلام, رشـد دانـشها به مرز شگفت انگیزی رسید و جامعه اسلامی در اوج اعـتلای علمی قرار گرفت و مسیحیان و یهودیان و پیروان ادیان دیگر نیز, آزادانه در این نشاط علمی سهیم بودند, می نویسد:

(بـرخـی مساله تسامح و تساهل نسبت به اهل کتاب را به حساب خلفا گـذاشـتـه اند که سعه صدر خلفا ایجاب می کرد که در دربار خلفا, مـسلمان و مسیحی و یهودی و مجوسی و غیره به همدیگر بجوشند و از یـکـدیگر استفاده کنند, ولی این سعه صدر خلفا نبود و دستور خود پیغمبر بود.) ۴۸

ابـواسـحـاق صـابی از علمای قرن چهارم در دربار عزالدوله از آل بـویـه کـه حـاکمانی شیعی مسلک بودند, سمت و جایگاه مستوفی گری را, کـه از اهـمـیـت زیادی برخوردار بود, بر عهده داشت.او مردی دانـشـمـنـد, ادیب و بسیار باادب بود. با این که مسلمان نبود و پـیـرو مـذهـب (صابئه) بود, ولی آداب و اخلاق اسلامی را محترم می شـمـرد و به احترام مسلمانان روزهای ماه رمضان که همه مسلمانان روزه داشـتـند, چیزی نمی خورد و از احترام به آداب و سنن اسلامی فروگذار نمی کرد.

او در سـال ۳۸۴ هـجری قمری در گذشت.۴۹ سیدرضی که از علمای بزرگ شـیـعـه و همروزگار وی بود در رثای وی قصیده ای سرود و از مقام علمی و ادب وی تجلیل کرد, از جمله می سراید:

ارایـت من حمـلوا علـی الاعـواد

ارایـت کیـف خبـاضیـإ النـادی

جبل هوی لوخـر فی البحر اعتـدی

مـن ثـقـله مـتتـابـع الازیــاد

ما کنت اعلم قبل حطـک فی الثری

ان الثـری تعـلـوا علـی الاطواد

آیـا دیـدی چـه شخصیتی را روی این چوبهای تابوت حمل کردند؟ آیا دیـدی چگونه شمع محفل خاموش شد؟ کوهی فرو ریخت که اگر این کوه, بـه دریـا ریـخته بود دریا را به هیجان می آورد و سطح آن را کف آلـود مـی سـاخت.من قبل از آن که خاک تو را در برگیرد باور نمی کردم که خاک می تواند کوههای عظیم را بپوشاند.

استاد شهید, این جریان را که نشانگر تسامح و تساهل جامعه اسلامی بـا غـیـرمـسلمانان است,۵۰ نقل و تاکید می کند که زندگی مسالمت آمـیـز پـیروان اهل کتاب در جامعه اسلامی, برخاسته از آموزه های دیـنـی و سـفـارش معصومان(ع) در نگهداشت حقوق و احترام به آنان سـرچـشـمـه مـی گـیرد و چنانکه شماری پنداشته اند, این تسامح و تـسـاهـل بـه هیچ روی, از کارکرد خلفای بنی عباس که جرجی زیدان مدعی آن است, به شمار نمی آید.۵۱

در همان زمان, کوتاه اندیشانی, بر کار سیدرضی خرده گرفتند و او را بـرای مدح غیرمسلمان نکوهش کردند, ولی سیدرضی, در برابر, به خـرده گـیـران پـاسـخ داد:(انما رثیت علمه) من به مدح ابواسحاق صـابـی نـپرداخته ام, من از مقام علمی وی تجلیل کرده ام و دانش وی را مدح گفته ام.

در حـقـیـقت, همان گونه که استاد شهید اشاره کرده است:بزرگداشت فـرد غـیـرمـسلمان, از سوی سیدرضی, برخاسته از دیدگاه اسلامی وی بـوده و هیچ پیوندی به دربار خلفای عباسی و به اصطلاح (سعه صدر) آنـان نـداشـته است. سیدرضی شاگرد علی بن ابی طالب و گردآورنده نـهـج الـبلاغه است.او, از همه مردم به این سخن امام(ع): (علم و حکمت در هرجا باشد محترم است) آشناتر است.۵۲

مرز تساهل دینی

بـایـد توجه داشت که حوزه به کار بستن تسامح و تساهل دینی جایی اسـت کـه در چـهارچوب اصول و ارزشهای اسلامی و حفظ مصالح اسلام و جـامـعه اسلامی صورت گیرد و رفتار و برخورد غیرمسلمانان به گونه ای بـاشـد کـه درخـور بـرتابیدن و پذیرفتنی باشد. بیرون از این قـلمرو و در صورتی که بخواهد به ارزشهای اسلامی خدشه وارد آید و یـا تـسامح و تساهل راهی برای رواج بی بندوباری باشد, دیگر جای تـسـامـح و تـساهل نیست; بلکه جای امربه معروف و نهی از منکر و واکـنـش در بـرابـر منحرفان است. نساهلی که امروز در جامعه های غـربـی رایـج اسـت و بـرداشتی که امروز, شماری از روشنفکران در کـشـورهـای اسـلامـی از آن دارند,با آنچه مورد نظر رهبران اسلامی است, به کلی فرق دارد.

هـرجـا کـه امری ناپسند و ضدارزش در عرصه فرهنگ و اجتماع رخ می نـمـایـد, از سـوی هـرگـروه و فردی باشد,باید جلوی آن را گرفت. تـسـاهـل و مـدارا در برابر کار خلاف, بی بندوباری و فساد, معنی نـدارد. هـمچنین تساهل در برابر کسانی که به اساس نظام اسلامی و پـایـه و ارکـان آن خـدشـه وارد مـی سازند و یورش می برند و با انـگیزه های شیطانی, برآنند ذهن و فکر مردم را خراب و بنیه های اعـتـقـادی را سـسـت کـنـنـد, ضدارزش است و باید با آن به ستیز برخاست.

پیغمبر اکرم(ص) که خود را آورنده شریعت سمحه سهله معرفی می کند و نـه تـنـهـا با مومنان که با پیروان دیگر ادیان توحیدی و حتی بـسـیـاری از مـشـرکـان و کـفار به نرمی و از سر رفق و مدارا و بـاگذشت رفتار می کرد در برابر مخالفان و دشمنان و کسانی که به اسـلام و بـه قـوانـین و آیینها و آنچه در دین الهی, مقدس شمرده شـد, برخورد می کرد. به اصطلاح (اشدإعلی الکفار رحمإ بینهم)۵۳ بـود. با مومنان به نرمی و مهربانی رفتار می کرد, ولی در برابر دشمنان و کافران کینه توز سرسختانه ایستادگی می کرد.

در نظام اسلامی, توجه به ارزشها و احترام به آن یک اصل است و به طـور طـبـیـعی سیاست تساهل و تسامح در هر عرصه ای باشد باید با حـفـظـ ایـن اصل, سامان پذیرد.اگر خدای نخواسته با اثرپذیری از بـازیـهـای سـیـاسـی و اندیشه های مسموم و کینه ورزانه و سخنان رنـگـارنـگ جـامـعـه هـای غـربـی, بدون حساب و کتاب و بیرون از چـهـارچـوبه اصول و ارزشهای اسلام, به آن دامن زده شود,نتیجه ای جز گسترش بی بندوباری و هرج ومرج اخلاقی در پی نخواهد داشت.

بـر ایـن اساس, به کارگیری سیاست تساهل و تسامح, اگر درست و با حـفـظـ اصول و ارزشها صورت گیرد, آثار ارزشمندی را در پی دارد, ولـی اگـر تـعـریـف مـناسبی از آن ارأه نگردد و با بوده و هست جـامـعـه اسلامی سازواری نداشته باشد, به امر ضدارزشی دگر خواهد شـد کـه بـه مـرور ارزشـهـا را به پای میز محاکمه خواهد کشاند. هـمـچـنـانکه اگر با اثرپذیری از هیاهوهای تبلیغاتی و در بازار آشـفـتـه سـیاست, از تسامح و تساهل دینی به عنوان حربه و عاملی تـوجـیـه کننده برای حرکتها و تلاشهای ضدارزشی استفاده گردد, بی گـمـان, بـه ضـعف شدید اصول ارزشی و اعتقادی می انجامد و بنیاد مـعـنـویـات را سـسـت مـی کـنـد و در کنار, پاره ای آثار مثبت, پـیـامـدهای ناگوار فراوانی را به بار می آورد.۵۴ به دیگر سخن, تـسـاهل با آزادگذاری فرق دارد و نباید آنچه امروز در جهان غرب بـه عـنـوان آزادی جـریان دارد که از ویژگیهای بارز نسبی گرایی اخـلاقـی و بـی تـفاوتی نسبت به ارزشها و معنویات است, به عنوان تساهل و تسامح دینی به جامعه های گوناگون اسلامی راه یابد.

نرمی در عین درشتی و استواری

در بـاب تـسـاهـل و تسامح این نکته را نیز باید در نظر داشت که آسـان گری و برخورد نرم و مدارا گرایانه در اسلام, گرچه پسندیده و مـورد سـفـارش بـزرگـان دیـن است و سیره و منش پیغمبر اکرم و امـامـان مـعـصـوم(ع) روشنگر و تاییدکننده آن است, با این حال, وقـتـی پای ناسازگاری با حدود و قانونهای الهی به میان آید, نه تـنـها دیگر پسندیده نیست که به سختی و درشتی باید در برابر آن ایـسـتـاد و بـدون هیچ گونه چشم پوشی بر اجرای حدود الهی و حفظ والایـیها و بایسته های دینی پای فشرد. در حقیقت حفظ مصالح اسلام و نـظـام اسلامی و احکام مسلم و ضروری دین,حدومرز و خط قرمز روا مـداری و تـسـاهـل و تـسـامح است. پیغمبر اکرم(ص) با این که با مـخـالـفان و دشمنان بیش ترین مدارا را می کرد و حسن خلق و سعه صـدر و نـرمـی و مـلایمت و گذشت و بزرگواری وی بی نیاز از توضیح اسـت, ولـی بـر سر اصول هیچ گاه کوتاه نمی آمد و حاضر نبود ذره ای از احکام و حدود الهی, به خاطر مصلحت اندیشی جاری نشود:

[)پیغمبر اکرم] در مسأل فردی و شخصی و آنچه مربوط به شخص خودش بـود, نرم و ملایم و باگذشت بود. گذشتهای بزرگ و تاریخی اش, یکی از عـلـل پـیـشـرفتش بود; اما در مسأل اصولی و عمومی آن جا که حـریم قانون بود, سختی و صلابت نشان می داد و دیگر جای گذشت نمی دانـست. پس از فتح مکه و پیروزی بر قریش, تمام بدیهایی که قریش در طـول بیست سال نسبت به خود او مرتکب شده بودند, نادیده گرفت و هـمه را یک جا بخشید. توبه قاتل عموی محبوبش حمزه را پذیرفت.

امـا در هـمان فتح مکه, زنی از بنی مخزوم مرتکب سرقت شده بود و جرمش محرز گردید, خاندان آن زن که از اشراف قریش بودند و اجرای حـد سرقت را توهین به خود تلقی می کردند, سخت به تکاپو افتادند که رسول خدا از اجرای حد صرف نظر کند.

بـعـضی از محترمین صحابه را به شفاعت برانگیختند, رنگ رسول خدا از خـشم بر افروخته شد و گفت: چه جای شفاعت است؟ مگر قانون خدا را مـی تـوان بـه خـاطر افراد تعطیل کرد؟ هنگام عصر آن روز, در میان جمع سخنرانی کرد و گفت:

(اقـوام و ملل پیشین, از آن جهت سقوط کردند و منقرض شدند که در اجـرای قـانـون خـدا تـبـعـیـض می کردند. هرگاه یکی از اقویا و زیـردسـتـان مـرتکب جرم می شد معاف می شد و اگر ضعیف و زیردستی مـرتـکـب مـی شد, مجازات می گشت سوگند به خدایی که جانم در دست اوسـت, در اجـرای[ عدل] درباره هیچ کس سستی نمی کنم, هر چند از نزدیک ترین خویشاوندان خودم باشد.)۵۵

در مـکتب اسلام به همان اندازه که تساهل و مدارا سفارش شده است, پـافـشـاری در اجـرای آیینها و قانونها و شدت عمل در برخورد با دشـمـنـان و مخالفان هم سفارش شده است. هم تسامح و تساهل خوب و لازم اسـت و هم درشتی و پافشاری در اجرای قانونها و آیینها. ولی هـیچ کدام مطلق نیست و هر کدام در جای خود خوب و به همان مقدار لازم, پـسندیده است. خشونت و سخت گیری در جای تسامح همان اندازه زشـت و نـاپـسـند است که تسامح در جایی که شدت عمل و درشتی لازم است.

استاد شهید مطهری در بیان مراتب امر به معروف و نهی از منکر با اشـاره به این که اگر مرحله زبانی و تذکر اثری نبخشید, باید به برخورد عملی روی آورد, می نویسد:

(اسلام دینی است که طرفدار حد است, طرفدار تعزیر است; یعنی دینی اسـت کـه معتقد است مراحل و مراتبی می رسد که مجرم را جز تنبیه عـملی چیز دیگری تنبیه نمی کند و از کار زشت باز نمی دارد; اما انـسـان نـباید اشتباه کند و خیال کند که همه موارد, موارد سخت گیری و خشونت است.)۵۶

امیرالمومنین(ع) در ستایش پیغمبر اکرم می فرماید: «طـبـیـب دوار بـطبه قد احکم مراهمه واحمی مواسمه. یضع ذلک حیث…» ؛ «طـبیبی که بر سر بیماران گردان است و مرهم او بیماری را بهترین درمـان ـ و آنـجـا که دارو سودی ندهد ـ داغ او سوزان. آن را به هـنـگـام حـاجت بر دلهایی نهد که از ـ دیدن حقیقت ـ نابیناست و گوشهایی که ناشنواست و زبانهایی که ناگویاست.»

در ایـن مـدح و سـتـایش و بیان ویژگیهای رخشنده پیامبر اکرم در انـجـام رسـالـت خـویش, به پزشکی همانند شده است که برای درمان بـیـماران گاه بر زخم آنها مرهم می گذارد و گاه که بیماری شدید اسـت و مرهم گذاری, سودی ندارد, با چاقوی جراحی آن را می شکافد و جـراحـی می کند و یا بر آن داغ می نهد. در جایی که زخم بیمار بـا گـذاشـتن مرهم بهبود می یابد, دیگر جراحی موردی ندارد و به طـور طبیعی کاری نادرست است, ولی اگر مرهم سود نبخشد, باید زخم جراحی شود و مرهم گذاشتن بر آن, کاری است, نادرست و بیهوده.

استاد شهید مرتضی مطهری با اشاره این سخن امیرالمومنین در مورد پیغمبر اکرم می نویسد:

(مـقـصـود ایـن اسـت کـه پیغمبر دوگونه عمل می کرد: یک نوع عمل پـیـغـمـبر مهربانی و لطف بود. اول هم (احکم مراهمه) را ذکر می کـنـد یـعـنی عمل اول پیغمبر همیشه لطف و مهربانی بود ابتدا از راه لـطف و مهربانی معالجه می کرد با منکرات و مفاسد مبارزه می کـرد; امـا اگـر بـه مرحله ای می رسید که دیگر لطف و مهربانی و احـسـان و نیکی سودی نمی بخشید, آنها را به حال خود نمی گذاشت, ایـن جـا بـود که وارد عمل جراحی و داغ کردن می شد. هم مرهمهای خـود را بـسـیـار محکم و موثر انتخاب می کرد و هم آن جا که پای داغ کـردن و جـراحی در میان بود, عمیق داغ می کرد و قاطع جراحی می نمود.)۵۸

بـنـابراین, در عین نرمی, رفتار از روی تسامح و تساهل, درشتی و سـخـت گیری هم لازم است. وقتی مدارا سودی ندارد و یا پای مخالفت بـا اسـاس دین و بایسته و احکامی که آشکارا شاکله دین را تشکیل مـی دهند در میان است, گذشت و تسامح و به نرمی رفتار کردن معنی نـدارد و نـه تـنـهـا اثری نمی بخشد که چه بسا خلافکار را جری و گـستاخ نماید و بیماری را تشدید کند. در نظر اسلام گناه و فساد, سـد راه کـمال است و جامعه را از دستیابی به هدفهای متعالی باز می دارد و باید این گونه بازدارنده ها از سر راه برداشته شوند. در مـرتـبـه اول بـایـد بـا مـدارا و نرمی و ملایمت وسعه صدر به رویـارویـی با آن پرداخت و در مرتبه دوم و ثمربخش نبودن تذکر و تـسـاهل و تسامح, باید به مبارزه با این پدیده زشت پرداخت و از بـایـسته ها و ضروریهای دین که لازمه یک زندگی مسالمت آمیز است, دفاع کرد.

تسامح دینی یا نوعی بی دینی

شاید کسانی باشند که با هدفهای سیاسی و با انگیزه های به اصطلاح ژورنـالـیـستی بخواهند از مساله تسامح و تساهل, استفاده نادرست بـبـرنـد و با فریب افکار عمومی, رای و نظر آنان را به سوی خود بـکـشـانند. این گونه کسان, بیش تر چنین وانمود می کنند که اصل تـسـاهل و تسامح در همه عرصه های سیاسی, فرهنگی و دینی, هیچ حد ومرز و قید و شرطی ندارد و در هر حال, خوب و پسندیده است و حال آن کـه چـنین چیزی امکان ندارد. تندروترین مکتبهای لیبرالی غرب هـم, هـیـچ گاه به تسامح و تساهل بی قید و شرط سفارش نمی کنند, بـلـکـه در مقام عمل آن را به امور بسیاری همانند قانون, امنیت مـلـی, مـصـالـح مـلـی, ارزشـهای اخلاقی و رفتارهای پذیرفته شده اجـتـمـاعی و اموری از این گونه, مشروط می سازند و آزادی انسان را در ایـن چـهـارچـوبـهـا قرار می دهند. در حقیقت, بحث درحوزه قـلـمـرو تـسامح و نمونه ها و معیارهای آن است که در چه جاهایی بـایـد بـاشد و یا نباشد و گرنه در این که تسامح و تساهل, باید مقید و محدود باشد, بحثی نیست.

فضای سیاسی و مطبوعاتی کشور پس از پیروزی انقلاب, بسیار شکوفا و بـالـنده شد و این یکی از برکتها و دستاوردهای انقلاب اسلامی است کـه بـا هدایت و رهبری امام راحل, به پیروزی رسید. بی گمان, که اگـر درسـت از ایـن موقعیت پیش آمده بهره برداری شود, می تواند در رشـد و بـالـندگی فرهنگی جامعه و بالا بردن سطح دانش و آگاهی عـمـومـی نقش کارایی ایفا کند. چنانکه اگر متولیان امور فرهنگی در سـامـانـدهـی و هـدایت و نیز کنترل و نظاره گری بر سیاستهای فـرهنگی سستی بورزند, و یا به ظرافتهایی که لازمه بهره دهی صحیح اسـت, تـوجـه نـشود, می تواند آثار منفی در پی داشته باشد و با ایـجـاد فضایی هیجانی و بحرانی عرصه را بر واقع نگری تنگ سازد.

مـتـاسـفـانه, فضای مطبوعاتی کشور گاهی چنان هیجانی و بحرانی و خـارج از مـدار اسـت که هرگاه کسی از تولرانس یا تسامح و تساهل بـه مـعنای مصطلح در غرب انتقاد می کند, بی درنگ او را متهم به خشونت طلبی و طرفداری از فضای بسته و اختناق و استبداد می کنند و در طـرف مقابل, هر کس از آزادی, مشارکت مردم و مقوله هایی از ایـن دسـت سخن می گوید, او را به دگراندیشی و غرب زدگی متهم می کنند.

روشـن اسـت کـه انتقاد و بررسی همه این مقوله ها باید در فضایی آرام و بـه دور از هـیـاهو و جنجال انجام گیرد. آنچه اکنون زیر عـنـوان تسامح وتساهل, در دنیای غرب جریان دارد و کم و بیش بعد از جنگ جهانی دوم, به کشورهای اسلامی راه یافته است و روشنفکران جـهـان اسـلام, گـاه به آن دامن زده اند, باتساهل و تسامح اسلامی فـرق دارد و بـه طـور طـبـیعی این دو دارای بار ارزشی و معرفتی دقـیـقـا یـکسان نیستند. بنابراین, انتقاد از تولرانس وتساهل و تـسـامـح بـرگـرفته از آن و بررسی میزان درستی و یا نادرستی آن بـراسـاس دیـدگـاهـهـای اسلامی, به هیچ روی به معنای طرفداری از اسـتبداد و خشونت نیست. متاسفانه شماری از به اصطلاح روشنفکران, بـا اثـرپـذیری از جریانهای فکری غرب, بدون توجه به انگیزه های غـربـیـان و پیامدهای این نگرش, در رواج و گسترش تسامح و تساهل غـربـی مـی کـوشند و با معرفی دین به عنوان امری قلبی و ذهنی و مـعنوی, در عمل, بسیاری از معارف روشن و بی چون و چرای دینی را نادیده می گیرند و آنها را سست و کم اهمیت قلمداد می کنند.

احمد کسروی روشنفکر غرب زده معروف, بسیار تلاش ورزید تا اسلام را بـه گـونـه ای بـشـناساند که مورد پسند غرب باشد و همان اصل یا اصـولـی را کـه آنها قبول دارند مطرح کند و این همه را در حوزه تساهل و تسامح قرار دهد.

استفاده ابزاری از تسامح

شماری از صاحبان اندیشه, از اصل تسامح و تساهل به عنوان ابزاری بـرای گـسـترش و رواج اندیشه های خود استفاده می کنند. از جمله کـسـانی که به تسامح, ابزاری می نگرند, باورمندان به جدایی دین از سـیـاسـت هستند. اینان, با اصل برقراری حکومت دینی و اسلامی, نـاسـازگـارند و حوزه دین را تنها امور فردی و در محدوده رابطه انـسان با خدا و نگهداشت پاره ای امور اخلاقی می دانند و به طور طـبیعی, هیچ جایگاهی برای دخالت دین در امور اجتماعی و سیاسی و حکومتی باور ندارند.

ایـن گـروه, از مساله تسامح برای طرح افکار خود و کشاندن جامعه بـه سـوی نـظـامهای سکولاریستی بهره می گیرند. آنها در پناه این اصـل, اصـل حاکمیت دینی را رد می کنند و با این بهانه که تسامح اسـلامـی ایجاب می کند که میدان تحقیق و تبادل نظر باز باشد, می کوشند باورهای اسلامی و انقلابی مردم را سست کنند.

خـرده گیریها و خدشه هایی که زیر عنوان (تحقیق) در سالهای اخیر به احکام مسلم اسلام, همچون: قصاص, دیات, قطع دست دزد, ناسانی و فـرق ارث زن و مـرد, اجرای حدود اسلامی, طلاق و… که بر اساس نص صـریح قرآن و با اتفاق همه علمای شیعه و سنی, بلکه همه مذهبهای اسـلامـی, از دسـتورها و آیینها و قانونهای روشن و ضروری و بدون هیچ شک و گمانی به شمار می آیند, نمونه ای از واقعیت است.

الـبـته نظر ما این نیست که این گونه مسأل نباید طرح می شود و یـا بـحث و تحقیق در مورد آنها اشکالی دارد, بلکه بر این نظریم کـه کـشاندن بحثهای علمی و فقهی که باریک اندیشیهای خاص خود را مـی طـلـبـد, به میان عامه مردم و تلاش در جهت شبهه افکنی و سست کـردن بـاورهای دینی مردم, ناسازگار با هدف اصلی تسامح و خیانت بـه مـردم اسـت. طرح مباحث علمی در هر زمینه ای بسیار خوب است, ولـی باید در مجامع علمی و در حضور اندیشه وران و صاحب نظران و مـحـیـطـ های دانشگاهی و حوزوی باشد, نه در بین مردم که آمادگی این گونه مسأل را ندارند.

حوزه های علوم دینی, از دیرباز عرصه برخورد اندیشه ها بوده است و آزادانـه هـمـه گـونـه افکار و اندیشه و حتی شبهه هایی که در احـکـام و عقاید اسلامی به وجود می آمد, مطرح می شده و در فضایی علمی مورد بحث و بررسی قرار می گرفته است.

تساهل یا وحدت ادیان

بـانـیـان تولرانس در غرب, بسیار تلاش ورزیده اند, تا همه ادیان جـهـان و یـا دست کم همه ادیان الهی را متحد سازند آنها با این دسـت آویـز کـه وجـود نـاسـانـیـهای اعتقادی و آداب و سنن دینی گـونـاگـون بـین انسانها, همواره مایه درگیری و کشمکش بین آنها بـوده اسـت, خـواسـته اند شعأر و آداب و سنن و آیینهایی را که ویـژه هـر دیـنی است کنار بگذارند و تنها نقطه مورد اشتراک همه ادیـان را, کـه هـمان اعتقاد به وجود خدا و… است نگهدارند. و بـه اصـطـلاح دیـن واحد جهانی پدید آورند, تا در سایه آن بشر از چـنـگـال دشـمـنیها و درگیریها و خونریزیهای بین فرقه ای رهایی یـابد و زندگی آرام و راحتی داشته باشد. در نظر عقیده مندان به تـولـرانس, تنها راه دستیابی به این هدف, ترویج و حاکمیت روحیه بی قیدی و بی تعصبی و داشتن به اصطلاح روحیه تساهل است.

بـاید توجه داشت که اصل دعوت به اتحاد, گرچه امر بسیار پسندیده ای اسـت و مورد نظر اسلام و قرآن, ولی بیش تر مبلغان این اندیشه ها در غرب, به هیچ دینی باور ندارند و دعوت به دین واحد جهانی, در حـقـیـقت دعوت به رهاکردن همه دینها و گونه ای بی دینی است. الـبـتـه در مـیـان ادیان الهی, یک سلسله همگونیها, اشتراکها و انـبـازیهایی وجود دارد که اسلام اهل کتاب را به آن کلمه سوإ و چنگ زدن به آن فرا خوانده است: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سوإ بیننا و بینکم الا نعبد…»؛ «بـگـو ای اهل کتاب, بیأید به سوی سخنی که میان ما و شما مشترک اسـت کـه جـز خـدای یـگـانه را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار نـدهیم و بعضی از ما بعض دیگر را غیر از خداوند یگانه به خدأی نپذیرند.»

این آیه نشانگر دعوت اسلام به وحدت و اتحاد است و از همه پیروان ادیـان الـهی و اهل کتاب می خواهد که دست به دست هم داده و اصل مشترک توحید را, بدون هیچ گونه پیرایه ای, مدار وحدت و ملاک عمل خـویـش قـرار دهند. بر همین اساس, پیروان ادیان الهی و یا همان اهـل کـتـاب که در ذمه حکومت اسلام و در میان مسلمانان زندگی می کـردنـد, پـیـونـدی صـمیمانه و دوستانه با مسلمانان داشتند, از یـکـدیـگـر قرض می گرفتند و در دشواریها و گرفتاریهای زندگی به یـکـدیگر یاری می رساندند و داد و ستد و معاشرت داشتند, ولی با ایـن حـال, هر کدام از آنان دین خود را بر حق می دانستند و هیچ تردیدی در آن نداشتند.

بـنـابـرایـن, دعوت به اتحاد و تفاهم و گردآیی زیرچتر توحید که نـقطه مشترک و پذیرفته همه ادیان است, به هیچ روی به معنای دست بـرداشتن از شعأر و آداب و سنن و احکام قطعی نیست; زیرا حذف و بـرداشـتـن آداب و سنن و احکام دینی, در نهایت, به حذف اصل دین مـی انجامد و ممکن نیست دین بدون آنها تحقق پیدا کند. افزون بر ایـن, اگـر با دقت بنگریم اصلا نقطه واحد و مشترک بین همه ادیان الهی به آن معنی که طرفداران تساهل غربی بدان باور دارند, وجود نـدارد; زیرا اعتقاد به وجود خدا که نخستین و بهترین اصل مشترک بـیـن هـمـه ادیان الهی به حساب می آید, از دیدگاه ادیان مختلف ممکن است فرقها و ناسانیهایی داشته باشد.

از بـاب مـثـال, در همین مساله در حالی که اسلام بر توحید ناب و نـفـی هرگونه شرک تاکید می کند, مسیحیت باور به تثلیث دارد. در بـسیاری از اصول مشترک دیگر نیز چه بسا همین نگرشهای گوناگون و ناسان و ناهمگون وجود داشته باشد.

ایـن تـصـور کـه عـلـت دشمنیها و خونریزیها, ناسانیها و فرقهای اعـتـقـادی و جدایی دینهاست, درست نیست; زیرا اگر چنین باشد در جـامـعه های غیر دینی و یا ضد دینی, نباید هیچ درگیری و اختلافی باشد و حال آن که در آن جامعه ها, جنگ و درگیری و دشمنی بیش تر اسـت. درحـقیقیت, عامل بدبختیها و خونریزیها, نبود اعتقاد دینی و پـای بـنـدی احـکـام الهی است. آنچه را غربیان به عنوان ثمره اخـتـلاف ادیـان, هـمـانـنـد جـنگهای طولانی صلیبی بین مسیحیان و مـسـلـمـانـان مـثال زده اند, در واقع جنگهای مذهبی نیست, بلکه جـنـگـهـای سیاسی واستعماری است. رهبران استعمارگر, از باورهای دیـنـی مردم در جهت چپاول مشرق زمین و رسیدن به هواها و خواسته هـای خود سود می بردند. البته کسی منکر این نیست که ناسانیها و جـدایـیـهـای اعتقادی ممکن است گاهی جنگ و نزاع را در پی داشته بـاشـد, ولـی مـعـنای این حرف, این نیست که اگر آنها را از دور خـارج سـازیم و دین یگانه ای به وجود آوریم, دیگر همه بگومگوها و اختلافها از بین می رود.

ایـن حـرف که دین یگانه جهانی همه درگیریها و نزاعها را از بین مـی بـرد, تـنـها یک پندار است و چنین امری به تجربه ای که بشر دارد نـیـسـت. تـجـربه قرن بیستم در اروپا و دیگر سرزمینها, به خـوبـی نـشـان داد که حذف خدا و دین از صحنه زندگی و دور ساختن مـردم از آموزه های دینی و اخلاقی, در گیریها و نزاعها را افزون کرده و بر روحیه همزیستی مسالمت آمیز خدشه وارد ساخته است.

کـارهـایی که استعمارگران در قرن بیستم برای دست یابی به منافع اقـتـصـادی بیش تر بر سر ملتهای محروم آوردند, چیزی نیست که به ایـن زودیـهـا از یادها برود. بهترین نمونه آن, جنگهای ویرانگر سی ساله آمریکا با ویتنام است.

باز هم تاکید می کنیم که اسلام, دین سمحه و سهله است و بر صلح و دوسـتـی و هـمـزیـسـتی مسالمت آمیز و رفتار نرم و از روی رفق و مـدارا بـا دیگران تاکید می ورزد و حقوق همه آنانی را که سرجنگ و فـتـنـه گـری نـداشته باشند و به حاکمیت اسلام احترام گذارند, مـحـتـرم مـی شمارد, ولی از طرف دیگر, بر دفاع از حقانیت خود و اجـرای حـدود و احکام الهی و حفظ ارزشهای اسلامی پای می فشارد و به هیچ روی از مواضع خود باز نمی گردد در راه مستقیم سر بر نمی تـابـد و در بـرابر فتنه ها و دشمنیها به سختی و درشتی تمام می ایستد و آن را بالاترین ارزش می داند.

پانوشت ها:

  1. (تـسـامـح آری یا نه), مقاله مجتبی مینوی۱۳۰/, موسسه فرهنگی اندیشه معاصر.
  2. (فرهنگ معین), محمد معین, ج۱۰۷۸/۱, امیرکبیر, تهران.
  3. مجله (نامه فرهنگ), شماره ۲۸/۲۸٫
  4. (آشنایی با قرآن), شهید مطهری, ج ۲۶۰/۸, صدرا.
  5. سوره (قلم), آیه ۹٫
  6. (آشنأی با قرآن), ج ۲۶۰/۸٫
  7. (تسامح آری یا نه)۲۹۵/.
  8. همان۳۱/ به نقل از پلامناتر.
  9. سوره زمر, آیه ۱۷ ـ ۱۸٫ اشاره به آیه شریفه است:

(والـذیـن اجـتـنبوا الطاغوت ان یعبدوها و انابوا الی الله لهم البشری فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه.) کـسـانی که در پرستیدن طاغوت دوری گزیدند و روی به خدا آوردند, مـژده دارند, پس بندگان مرا که به سخن گوش فرا می دهند, آن گاه بهترینش را پیروی می کنند, مژده بده.

  1. (نهج الفصاحه) گردآوری ابوالقاسم پاینده۱۴۲/, ح شماره۲۷۳۵٫
  2. همان۵۶۶/, ح ۲۷۳۵٫
  3. همان۱۳۶/, ح ۶۷۷٫
  4. (شـرح غـرر و درر آمـدی), آقا جمال خوانساری, به تصحیح جلال الدین محدث ارموی, ج۱۴۰/۴, دانشگاه تهران.
  5. (فروغ ابدیت), جعفر سبحانی, ج۴۳۲/۲٫
  6. هـمـان۴۳۸/. بـه موجب قرارداد صلحی که بین نمایندگان نصاری نـجران و پیغمبر اکرم(ص) بسته شد از طرف پیامبر(ص) امنیت منطقه نـجـرانـی و آزادی آمـد و شـد و داد وستد آنان تضمین گردید. در مـقـابـل, آنـان مـتعهد شدند که به مسلمانان مالیات بپردازند و حـاکـمـیت اسلام را محترم شمارند. براساس قرارداد, نصارای نجران مـی بـایـست هر سال دو هزار دست لباس که قیمت هر یک از آنها کم تـر از چـهـل درهـم نـبـاشـد, برای کمک به سپاه اسلام و استفاده مـسـلـمـانـان, بـه حکومت اسلامی بپردازند و هرگاه از ناحیه یمن تـهـدیـدی متوجه مسلمانان گردد و جنگی علیه مسلمانان شروع شود, نـصارای نجران باید به عنوان کمک به مسلمانان و همکاری با دولت اسـلامی تعداد ۳۰ زره ۳۰ اسب و ۳۰ شتر به عنوان عاریه مضمونه به امـانـت در اختیار سپاه اسلام قرار دهند و از ماموران پیامبر(ص) در سرزمین نجران به مدت یک ماه پذیرایی کنند.
  7. سوره (ممتحنه), آیه ۹٫
  8. (تعلیم و تربیت در اسلام) / ۱۶۸, انتشارات الزهرا, تهران.
  9. همان.
  10. سوره (حج), آیه ۷۸٫
  11. (مجموعه آثار شهید مطهری), ج ۲۴۱/۲, صدرا.
  12. (کـافی), محمد بن یعقوب کلینی, ج۴۹۴/۵, دارالتعارف, بیروت.
  13. (مسند احمد حنبل), ج۶/۲۳۳, ح۱۱۶٫
  14. (تاریخ یعقوبی), ج۲/۶۰, دار صادر, بیروت.
  15. (مجموعه آثار شهید مطهری), ج۱۸/۴۷۸٫
  16. همان۳۹۹/.
  17. همان۲۱۷/.
  18. همان۲۰۴/.
  19. همان۴۱/.
  20. همان۲۱۵/.
  21. همان۲۵۱/.
  22. همان۲۸۰/.
  23. همان۲۷۸/.
  24. همان۲۹۱/.
  25. (انـسـان دوسـتـی در اسـلام), مـارسـل بوازار, ترجمه آقایان غلامحسین یوسفی و محمد حسن مهدوی اردبیلی۱۳۲/, طوس.
  26. (سیری در سیره أمه اطهار), شهید مطهری۱۵۹/, صدرا.
  27. (مـغـز متفکر شیعه), ترجمه و اقتباس ذبیح الله منصوری۱۴۷/, سازمان انتشارات جاویدان, تهران.

۳۷٫(دأره المعارف بزرگ اسلامی, ج۶۸۸/۲٫

  1. روزنامه (همشهری), ۷۷/۷/۳۰٫
  2. سوره (حدید), آیه ۲۵٫
  3. سوره (مأده) آیه ۸٫
  4. (مـجموعه آثار شهید مطهری), ج۳۴۹/۱, به نقل از (تاریخ تمدن ویل دورانت), ج۳۱۷/۱۱٫
  5. (شرح رساله الحقوق), سید علی قبانچی ج۵۷۱/۲, اسماعیلیان.
  6. سوره (شوری), آیه ۱۵٫
  7. (نهج البلاغه, نامه ۵۳٫
  8. (تعلیم و تربیت در اسلام) ۱۶۶/ ـ ۱۶۸٫
  9. (بـحـارالانـوار), مـحمد باقر مجلسی, ج۳۴/۷۵, موسسه الوفإ, بیروت.
  10. (الحیاه), حکیمی, ج۴۰/۱٫
  11. (سیری در سیره أمه اطهار)۱۶۱/.
  12. (الـکـنی والالقاب), شیخ عباس قمی, ج;۳۶۵/۲ (وفیات الاعیان), ابن خلکان, ج۳۶/۱٫
  13. (مجموعه آثار شهید مطهری), ج۲۳۴/۱۸٫
  14. (سیری در سیر أمه اطهار۱۶۳/.
  15. همان.
  16. سوره (فتح), آیه ۲۹٫
  17. روزنامه (جمهوری اسلامی), ۷۷/۸/۴٫
  18. (وحی و نبوت)/ ۲۳۹٫
  19. (مجموعه آثار شهید مطهری), ج۲۴۷/۱۷٫
  20. (نهج البلاغه), خطبه۱۰۸/.
  21. (مجموعه آثار شهید مطهری), ج۲۴۸/۱۷٫
  22. سوره (آل عمران), آیه ۶۴٫

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.