فلسفه هفت شوط

 فلسفه هفت شوط طواف خانه خدا و هفت مرتبه سعی و صفا و مروه

۱ـ فلسفه همه احکام و جزئیات آن ها به طور تفصیلی روشن نیست و آگاهی از آن دانشی فراتر از تگناهای معارف بشری می طلبد. لیکن به طور اجمالی روشن است که همه احکام الهی تابع مصالح و مفاسد واقعی در متعلق آنهاست. بنابراین در صورتی که فلسفه حکمی را بالخصوص ندانیم بنا بر قاعده کلی فوق از آن باید پیروی کرد، زیرا یقین به وجود مصلحتی در آن هست هر چند بر ما ناشناخته باشد و ما باید تعبدا آن را بپذیریم و عمل کنیم.

۲ـ در قرآن و فرهنگ اسلامی به برخی از عددها، عنایت و توجه خاص شده است که از آن جمله می توان به عدد «سه»، «هفت»، «هفتاد» و «چهل» و… اشاره کرد. کاربرد هر یک از این ها حکمتی دارد که برخی را قرآن و روایات یاد آور شده است و برخی را نیز علوم جدید کشف کرده است و حکمت عدد هفت هم تا حدودی در احکام اسلامی بیان شده است و کثرت کاربرد این شماره در امور مذهبی نمایان گر اهمیت ویژه آن در این راستا است. به عنوان مثال مرحوم برقی در کتاب محاسن بابی را به عدد هفت اختصاص داده است.(۱)

۳ـ هر اسمی از اسمای حسنای الهی به تنهایی ظهوری خاص دارد و با تناکح (وابستگی و ارتباط) اسمای دیگر واجد اثر مخصوص است. عدد، رقم و بالاخره کمیت متجلی در رکعات نماز، تلبیه احرام، اشواط طواف و سعی و رمی جمرات، هر یک مظهر تناکح اسمای الهی باشد که با هندسه ای مخصوص، اثر بخش است و این اعداد حتما راز و رمزی دارد که برای محجوبان نشئه کثرت (دنیا) نهفته است، گر چه برای شاهدان صحنه وحدت (آخرت) مکشوف است.(۲)

در خصوص سئوال مطرح شده در فلسفه هفت شوط طواف ابو حمزه ثمالی، می فرماید: به علی بن الحسین ـ علیهما السلام ـ عرض کردم: چرا طواف هفت شوط گردیده است؟ امام فرمودند: زیرا خداوند تبارک و تعالی به فرشتگان فرمود: من در زمین برای خود جانشین و خلیفه قرار می دهم. فرشتگان به خدا عرض کردند: آیا کسی را در زمین قرار می دهی که در آن فساد کرده و خون ها می ریزد.

خداوند متعال فرمود: من آن چه را که شما نمی دانید می دانم و خداوند تبارک و تعالی تا به حال (قبل از سوال) فرشتگان را از نور خود محروم نکرده بود ولی پس از ایراد این سخن آنها را از آن محجوب و ممنوع داشت، این منع مدت هفت هزار سال طول کشید، فرشتگان به عرش پناه بردند و به مدت هفت سال دور عرش طواف کردند. خداوند بر ایشان ترحم نمود و توبه ایشان را پذیرفت و بیت المعموری که در آسمان چهارم هست را برای آن ها قرار داد و بیت الحرام را زیر آن برای مردم مامن و عبادت گاه نمود. از این رو طواف به دور آن به مقدار هفت شوط بر بندگان واجب شد به این نحو که برای هر هزار سال (ملائک به دور عرش) یک شوط منظور گردید.(۳)

در ارتباط با فلسفه هفت بار سعی میان صفا و مروه

معاویه بن عمار، از حضرت ابی عبد الله ـ علیه السلام ـ نقل می کند که آن جناب فرمودند: حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ، وقتی اسماعیل را که شیر خواره ای بود در مکه گذارد تشنه بود و بین کوه، صفا و مروه درختی بود مادر اسماعیل از منزلش بیرون شد تا به کوه صفا رسید، کسی را در آن جا ندید پس گفت: آیا در این وادی انیس نمی باشد؟ کسی جوابش را نداد، پس از آن جا گذشت تا به مروه رسید در آن جا نیز احدی را مشاهده نکرد باز گفت: آیا در اینجا انیسی نمی باشد؟ هیچ جوابی نشنید، بس به صفا برگشت دوباره کلامش را تکرار کرد و جوابی نیامد سپس به مروه برگشت و این عمل هفت بار تکرار شد، پس حق تعالی آن را سنت قرار داد که حاجی ها از صفا به مروه و از مروه به صفا تا هفت مرتبه بدوند.(۴)

در بعضی از روایات آمده وقتی هاجر تشنگی اسماعیل را مشاهده کرد، در پی یافتن آب بلند شد و بالای کوه صفا رفت و به مقابل نگاه کرد در این حال درخشش آبی را در کوه مروه دید و به آن جا رفت، ولی آبی نبود و در کوه مروه نگاه به کوه صفا کرد و درخشش آبی را در آن جا دید دوباره به کوه صفا بازگشت ولی آبی ندید، این عمل را هفت مرتبه تکرار کرد ولی آبی پیدا نکرد بازگشت کنار اسماعیل و مشاهده کرد که از زیر پای اسماعیل آبی جوشیده و بالا آمده و این عمل هاجر سنت شد برای حاجی ها که هفت مرتبه از کوه صفا به مروه و از مروه به صفا بروند.(۵) تا هموراه در تاریخ بشریت یاد خانمی که برای رضای خدا از خانه و کاشانه دور شد و زندگی در بیابان خشکی را پذیرفت و نمونه بارز تسلیم و عبودیت در مقابل خدا بود زنده بماند.

در برخی روایات دیگر نیز برای اصل و منشا تشریع سعی وجه دیگری نیز بیان شده است بر اساس این نقل، در وادی بین صفا و مروه شیطان مکرّر بر ابراهیم خلیل الرحمان ـ علیه السلام ـ ظاهر می شد و آن حضرت که از گفتگو با شیطان کراهت داشت برای مواجه نشدن با او از این سو به آن سو می رفت.(۶)

پی نوشتها

  1. برقی، احمد بن محمد، محاسن، دار الکتب الاسلامیه، دوم، ۱۳۷۱ ق. قم ایران ج۱ ص ۱۱٫
  2. جوادی آملی، عبد الله، جرعه ای از صهبای حج، قم، مشعر، ۱۳۸۶، ص۸۹۱٫٫
  3. شیخ صدوق، علی ، علل الشرایع، مترجم، ذهنی تهرانی، انتشارات مومنین، ت، ۱۳۸۰، قم، ،. ج۲، ص ۳۱۳٫
  4. همان، ص۳۸۹٫
  5. مشایخ، فاطمه، قصص الانبیاء، قم، انتشارات، فرحان، بی تا، ص۱۹۸٫
  6. عاملی، محمد بن حسین، وسایل الشیعه، تهران، مکتبه اسلامیه. ت، ۱۴۰۱ ـ ج۸،ص۵۱۳٫