شیعه شناسی » فروع دین » زكات »

فلسفه زکات در قرآن‏

چکیده

فلسفه عالى اجتماعى زکات و سایر شقوقش، صدقات و کفارات و زکات فطر، توسط قرآن مجید بیان گردیده که آن اجتناب از خطریست که مبادا عده اى مال را در انحصار خود بیاورند و پیوسته آن را تنها میان خود به جریان اندازند و نتیجه آن شود که فقرا پس از مدتى انباشتن کینه و رنج محرومیت در دل هاى خود، با حالى عصیانگر و عصبانى ضربتى کارى بر آنان وارد آورند. در دین اسلام توزیع مال بسیار عادلانه و بر طبق مصالح جامعه در نظر گرفته است.

 

 

خداوند در آیه تقسیم غنیمت مى فرماید:

«ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ» (۱)؛ آنچه خدا از «اموال و زمین هاى » اهل آن آبادى ها به پیامبرش بازگرداند اختصاص به خدا و پیامبر و اهل بیت پیامبر و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان دارد، تا میان ثرومندان شما دست به دست نگردد و «از اموال و احکام و معارف دینى » آنچه را پیامبر به شما عطا کرد بگیرید و از آنچه شما را نهى کرد، باز ایستید و از خدا پروا کنید؛ زیرا خدا سخت کیفر است.

شفقت بر حال مستمندان یکى از شؤون نیکوکارى است که بر صدق و ایمان و تقوا گواه است. اسلام به طورکلى زبان به ستایش صدقات گشوده و آن را چه پنهانى داده شود یا آشکار براى اجتماع خیر مى انگارد.

اسلام درباره یتیمان و بیچارگان سفارش مى کند و این سفارش را در سیاق امر به یکتاپرستى و احسان به پدر و مادر آورده، این معنا را در آیات ۲۳. ۲۶ سوره اسراء ببینید.

قرآن مجید مردم را به امورى که باعث اهمال در اداى حق مستمندان است توجه داده و نام خسیسان را همراه با عذاب سختى که براى دل هاى خالى از عاطفه و شفقت آماده گردیده، یاد مى کند!

و از طرفى چون بیهوده خرج کردن مال، بر باد رفتن آن و حرمان مستمندان است، شدیداً نکوهش کرده و سرانجام شوم ولخرجان را خاطر نشان ساخته است.

«إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً» (۲)؛ بى تردید اسراف کنندگان و ولخرجان، برادران شیاطین اند و شیطان همواره نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است.

قرآن مجید، سیر کردن شکم هاى گرسنه مردم بیچاره و ناتوان را به گردنه دشوارى تشبیه کرده که هرگاه آدمى توفیق عبور از آن را یافت، به چنان نیکبختى واقعى رسیده که هرگز رنج و کدورتى به آن در نمى آمیزد (۳).

این موضوع خود باید دلخوشى مستمندان گردد که خدا در هیچ جاى قرآن امرى را به عنوان گردنه که معنایش گذرگاه تنگ و صعب است یاد ننموده، مگر آنجا که سخن از رابطه فقیر و غنى به میان آمده است.

بیایید قرآن بخوانید و در آیات آن تدبر کنید تا به مهرورزى نسبت به مستمندان و ناتوانان و بیچارگان آگاه شوید.

تدبر در آیات قرآن، آفریننده معرفت و سازنده عشق حقیقى در قلب و جان است، چون معرفت و عشق آمد، به ناچار میوه شیرینش که عمل و حرکت است به دنبال مى آید و انسان با تمام وجود، در گردونه حق در همه شؤون به گردش خواهد آمد.

ببینید قرآن مجید در سوره مبارکه ماعون، چگونه کسى را که به اطعام بى نوایان همت نمى گمارد در زمره مخالفان دین به شمار آورده است، کسانى که هیچ گونه نماز و عبادتى به حالشان نفعى نمى بخشد.

آیا کسى که روز جزا را انکار مى کند دیده اى؟ همانست که یتیم را از خود مى راند و به غذا دادن مستمند ترغیب نمى کند، واى بر آن نمازگزاران که از نماز خویش غافلند، آنان که ریا مى کنند و از دادن زکات منع مى نمایند.

در اینجا به کلام خدا درباره افرادى که به انباشتن گنج هاى طلا و نقره (و امروز اسکناس) پرداخته و آن را در راه خدا انفاق نمى کنند دقت کنید:

«وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّهَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ* یَوْمَ یُحْمى عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ » (۴)؛ و کسانى را که طلا و نقره مى اندوزند و آن را در راه خدا هزینه نمى کنند، به عذاب دردناکى مژده ده.* روزى که آن اندوخته ها را در آتش دوزخ به شدّت گرما دهند و پیشانى و پهلو و پشتشان را به آن داغ کنند «و به آنان نهیب زنند» این است ثروتى که براى خود اندوختید، پس کیفر زراندوزى خود را بچشید.

و در سوره مبارکه فجر مى فرماید: «کَلَّا بَلْ لا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ* وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْکِینِ* وَ تَأْکُلُونَ التُّراثَ أَکْلًا لَمًّا* وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا* کَلَّا إِذا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا* وَ جاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا* وَ جِی ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّکْرى * یَقُولُ یا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیاتِی* فَیَوْمَئِذٍ لا یُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ» (۵)؛ شما یتیم را نوازش نمى کنید و به اطعام بیچارگان کسى را ترغیب نمى نمایید و مال موروث را تماماً مى خورید و سخت فریفته دنیا هستید، هرگز چنین نیست که دنیا طلبان مى انگارند، چون روزى که زمین در هم متلاشى شود و امر خدا و صفوف فرشتگان به محشر درآیند و در آن روز جهنم را بیاورند آدمى متذکر کارهاى خود خواهد شد ولى چه سود، او مى گوید: اى کاش براى زندگى ابدى خود کار خیرى انجام مى دادم و در آن روز هیچ کس را مانند او عذاب نمى کنند.

و در سوره مدّثر مى فرماید: «فِی جَنَّاتٍ یَتَساءَلُونَ* عَنِ الْمُجْرِمِینَ* ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ* قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ* وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ » (۶)؛ که در بهشت ها از یکدیگر مى پرسند* از روز و حال گنهکاران،* «به آنان رو کرده » مى گویند: چه چیز شما را به دوزخ وارد کرد؟* مى گویند: ما از نمازگزاران نبودیم* و به تهیدستان و نیازمندان طعام نمى دادیم.

اسلام، عواطفى را در نهاد ثروتمندان تحریک مى کند که بى اختیار بخش عمده اى از اندوخته هاى مهر و عطوفت خویشتن را بر سر و روى مستمندان نثار مى کنند. این به خاطر آن است که کوشش طبقه ثروتمند در راه آراستن وضع نابسامان فقرا از ضروریات هر اجتماعى است، تا سرانجام منجر به آراستگى وضع عمومى آن جامعه گردد.

اسلام، براى اجراى این منظور با ترغیب و تهدید، مردم را وادار به عمل مى کند هر جا که کار بدست مسلمانان افتد و دل ها پذیراى قانون حق شود، مستمندان واقعى داراى حقوق جارى مى گردند.

حقوق جارى گاهى به صورت کفاره، گاهى به صورت صدقه، گاهى به صورت فطریه، گاهى به صورت انفاق و گاهى هم به عنوان زکات آمده که از واجبات مهم دینى است.

آیا ثروتمندان دوست ندارند زکات اموالى که بدست مى آورند بپردازند؟

به این سؤال پاسخ دهید، ببینیم آیا اینان مایلند که این حق را که بر عهده شان از واجبات حتمى به شمار آمده ادا کنند و به راه سامان بخشیدن به وضع تنگ دستان بذل مال نمایند، تا در نتیجه قلوبشان از کینه تهى گردد، آخر سود این کردار پسندیده آن است که فقیر به جاى ابراز دشمنى با او دوستش گردد و از دل و جان برایش کار کند. آیا این باعث آرامش و صلح همگانى در جامعه نیست؟

گر از این چاه طبیعت که جهان من و توست

به در آییم جهان جمله از آن من و توست

آسمان پهنه خوانى است میان تو و من

مهر و مه قرصه نانى که بخوان من و توست

آسیاى فلکى روز و شبش نوبت ماست

که تنور مه و مهر از پى نان من و توست

نیست جز سرو و گل و لاله در این باغ و چمن

کز بهار تو و من یا که خزان من و توست

این چه نام ازلى و ین چه نشان ابدى

کز ازل تا به ابد نام و نشان من و توست

عقل نامحرم عشق است نیارى به میان

با وى از عهد ازل آنچه میان من و توست

شهریارا چه کنى هجر بیان باز بیان

که عیانست و چه حاجت به بیان من و توست (۷)

آیا اغنیا هواى آن را ندارند که با پرداخت زکات، کارخانه و بیمارستان هایى را بنیان گذار شوند و از این راه گامى که احیاناً در حدود امکانات بودجه دولت اسلامى نیست خیرخواهانه بردارند و مردم را از عفریت بیمارى و بیکارى نجات بخشند، عفریتى که در پیکر یک مشت ولگرد و بیکاره خزیده و آنان را متمرد و جانى پروریده و حتى جمعى از دانش آموزان را به ترک تحصیل و عدم موفقیت در درس و فرهنگ سوق داده است.

آیا اینان نمى خواهند با پرداخت زکات، کار این همه درمانده را اصلاح کنند و در میان ملت خویش جمع کثیرى را شرافتمند و فعال پرورش دهند.

آیا ممکن است اینان دست در دست کارکنان امور مالى نهاده با هم سازمانى براى به مصرف رسانیدن زکات تشکیل دهند تا تمام کشور از شر فقر و بیکارى رهیده و هم اجتماع به زندگى خود دلگرم و امیدوار گردد؟

این است موقعیت زکات از نظر شؤون اجتماعى که چون آسه آسیاب آن را به گرد خود مى چرخاند، این است موقعیت اسلام که توسط تشریع زکات براى خود احراز کرده و با آن از فشار گام هاى اغنیا که بر گرده فقرا مى سایند مى کاهد و در نتیجه این طبقه در برابر ثروتمندان روح سازش و جنبه مسالمت آمیز پیدا مى کنند.

اسلام با تشریع زکات، دریچه افکار شوم و بحران هاى ضد امنیتى را بر بسته و کشور را از خطر تزلزل و ترور رهایى مى بخشد.

به هوش باشید که بر ما راه چاره جویى براى آنچه که از پیشامدش واهمه داریم بسته است، مگر آن که معماى هراس انگیز رابطه فقیر و ثروتمند را حل کنیم، این معما هنگامى گشوده مى شود که ثروتمندان وظایف الهى را در باب زکات مراعات کنند و بدانند اگر فوائد زکات را که خیر و صلاح جامعه و باعث امنیت و رفاه همگانست به نظر آورند، اعتراف خواهند کرد که زکات گرچه پرداخت مال است ولى در عوض، منابع سرشارى از رفاه و آسایش و صلاح و معنویت را عایدشان خواهد کرد (۸).

قرآن مجید در سوره هاى بقره، نساء، مائده، اعراف، توبه، کهف، مریم، انبیاء، حج، مؤمنون، نور، نحل، روم، لقمان، احزاب، فصلت، مجادله، مزمل، بینه، به تفصیل درباره وجوب زکات، منافع دنیوى و اخروى زکات، حرمت منع زکات آیاتى نازل کرده که بحث در هر یک از آیات مقاله مفصلى مى شود و آن هم از عهده این اوراق خارج است.

یک بار دیگر به جمله اول روایت امام صادق (علیه السلام) دقت کنید:

به هر جزئى از اجزاى وجودت، به هر چه که در اختیار توست، بر هر نعمتى که به آن آراسته اى زکاتى واجب است، بلکه بر هر مویى از موهایت و بلکه بر هر لحظه اى از لحظات زندگیت زکاتى واجب است.

با توجه به این جملات نورانى، بر شماست که زکات تمام نعمت هاى الهى اعم از نعمت هاى مادى یا معنوى را بپردازید و از بخل نسبت به این حقیقت بپرهیزید.

روایات و مسئله زکات

روایات باب زکات به اندازه اى است که محدثان بزرگ شیعه از مجموعه آن کتابى تحت عنوان کتاب زکات ترتیب داده اند، نقل همه آن روایات در امکان این نوشته نیست، ولى تا جایى که لازم باشد به پاره اى از روایات اشاره مى شود.

امام صادق (علیه السلام) مى فرماید:

فلسفه وجوب زکات آزمایش اغنیا و باز شدن در کمک و یارى به روى محتاجان است.

اگر تمام مردم اداى زکات کنند، مسلمان فقیر و نیازمندى پیدا نمى شود و هر محتاجى به آنچه خداوند واجب کرده بى نیاز خواهد شد.

فقر و احتیاج و گرسنگى و برهنگى مردم معلول گناه ثروتمندان است، آن کس که حقوق الهى را از دارایى اش منع کند، بر خدا سزاوارست که وى را از رحمتش محروم نماید!

قسم به خدایى که مخلوق را آفرید و سفره روزى را گستراند، در خشکى و دریا مالى از بین نمى رود مگر به ترک زکات و صیدى در دریا و خشکى صید نمى شود مگر به ترک تسبیح حق در آن روز.

محبوب ترین مردم در پیشگاه خدا، سخى ترین و دست بازترین آنان است و سخى ترین مردم ادا کننده زکات مال است.

آن کس که از پرداخت حقوق مالى اش به مؤمنان بخل نورزد، سخى ترین انسان هاست (۹).

قالَ رَسُولُ اللّه (صلی الله علیه و آله): «داوُوا مَرْضاکُمْ بِالصَّدَقَهِ وَحَصِّنُوا أمْوالَکُمْ بِالزَّکاه» (۱۰) ؛ بیماران خود را با صدقه علاج کنید و اموال خود را با زکات از خطرات حفظ نمایید.

قالَ عَلِىٌّ (علیه السلام): «سُوسُوا ایمانَکُمْ بِالصَّدَقَهِ وَحَصِّنُوا أمْوالَکُمْ بِالدُّعاءِ وادْفَعُوا أمْواجَ الْبَلاء بِالدُّعاءِ» (۱۱)؛ ایمان خود را به صدقه جلوه دهید و اموال خویش را با زکات حفظ کنید و امواج پر خروش بلا را با دعا دفع نمایید.

عَنْ أبى جَعْفَرٍ (علیه السلام): «إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَتَعالى قَرَنَ الزَّکاهَ بِالصَّلاهِ فَقالَ: أقیمُوا الصَّلاهَ وَاتُوالزَّکاهَ فَمَن أَقامَ الصَّلاهَ وَلَمْ یُؤْتَ الزَّکاهَ فکَأنَّهُ لَمْ یُقِمِ الصَّلاه» (۱۲).

امام باقر (علیه السلام) فرمود: خداوند زکات را به نماز مقرون کرده در قرآن مى فرماید: «نماز بپا دارید و زکات بپردازید، کسى که نماز بپا دارد ولى اداى زکات نکند نماز نخوانده».

عَنْ أبى بَصیرٍ قالَ: سَمِعْتُ أبا عَبْدِاللّهِ (علیه السلام) یَقُولُ: «مَنْ مَنَعَ الزَّکاهَ سَألَ الرَّجْعَهَ عِنْدَالْمَوْتِ وَهُوَ قَوْلُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ: رَبِّ ارْجِعُونى لَعَلّى أعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ» (۱۳)؛ کسى که منع زکات کند، وقت مرگ تمناى بازگشت به دنیا مى کند و این است قول خداى عزوجل: پروردگارا! مرا باز گردان تا عمل صالحى که ترک کردم به جاى آرم!!

عَنْ أبى الْحَسَنِ الرِّضا (علیه السلام) قالَ: «إذ کَذَبَتِ الْوُلاهُ حُبِسَ الْمَطَرُ وَإذا جارَ السُّلْطانُ هانَتِ الدَّوْلَهُ وَإذا حُبِسَتِ الزَّکاهُ ماتَتِ الْمَواشِى (۱۴)؛ چون والیان امر دروغ گویند، باران نبارد و وقتى حاکم کشور ستم کند، دولت و حکومت او سست گردد و وقتى مردم منع زکاه کنند چهارپایان بمیرند!!

عَنْ أبى عَبْدِاللّهِ (علیه السلام) قالَ: «مَنْ مَنَعَ قیراطاً مِنَ الزَّکاهِ فَلْیَمُتْ إنْ شاءَ یَهُودِیّاً أوْ نَصْرانِیّاً» (۱۵)؛  هر کس قیراطى از زکات خود را منع کند باید بمیرد یا یهودى یا نصرانى!

آرى، مسئله زکات به قدرى پر اهمیت است که حضرت صادق (علیه السلام) مى فرماید: «به هر مویى از موهایت و هر لحظه اى از لحظاتت زکاتى واجب است»!

انفاق موى سر براى جهاد

زمان رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) است، مکتب الهى با تمام قامت رو در روى کفر قرار گرفته، از هر طرف دشمنان غدار قصد نابودى آیین الهى را دارند، مسلمانان با کمال قدرت و قوت و صبر و استقامت در برابر کفر مبارزه مى کنند، استقامت آن روز مردم مؤمن باعث پابرجایى دین خدا شد، اگر آن روز در برابر آن همه حوادث و پیش آمدهاى تلخ صبر نمى کردند، امروز صداى اسلام و نداى حق شنیده نمى شد.

بین مسلمانان و کفار درگیرى شدیدى در شرف وقوع بود، سردار رشید اسلام ابو قدامه از جانب پیامبر (صلی الله علیه و آله) مأمور بسیج نیرو و تدارکات جهت آرایش جبهه مسلمانان بود.

مى گوید: براى اعلام برنامه و جمع نیرو و فراهم آوردن تدارکات در حرکت بودم، زنى مرا صدا زد، اهمیت ندادم، دوباره صدا کرد گوش نکردم، بار سوم کلماتى گفت که مرا مجبور به ایستادن کرد.

نزدیکم آمد، بسته اى را به من داد، گفت: اى ابو قدامه! کمک به جبهه حق علیه باطل را واجب مى دانم، دستم به کلى از مال دنیا تهى است، در کمال مشقت و سختى بسر مى برم، یاراى تحمل عدم کمک به جبهه را نداشتم، بالاخره قسمتى از موى سرم را چیده و آن را هم چون طناب به هم تنیده ام، شاید در جبهه جهت بستن رکاب یا دهنه مرکب رزمنده اى به کار رود، آن را قبول کن و با خود همراه داشته باش تا به موقع لازم از آن استفاده کنى!!

ابو قدامه مى گوید: به جبهه رفتم، آتش جنگ شعله ور شد، در گرماگرم حملات طرفین طفلى در حدود ده یا یازده ساله به نزد من آمد، گفت: تیرهایم تمام شده سه چوبه تیر به من قرض بده، تا در قیامت در محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله) تحویلت دهم، پرسیدم کیستى گفت: اهل مدینه ام، گفتم: چرا به جبهه آمدى؟ گفت: عشق خدا مرا به جبهه کشید، سه تیر به او دادم با هر یک سربازى از دشمن را کشت، تیرى از جانب کفر بر پیشانیش نشست، به سرعت بالاى سر او آمدم، بسته اى را به من داد، گفت: مدینه به مادرم برسان، همان زنى که قسمتى از موى سرش را جهت کمک به جبهه به تو داد، نشانى منزلش را گفت و در لحظات آخر اصرار کرد به محض رسیدن به مدینه سلام مرا به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) برسان، چون به مدینه برگشتم، در خانه او را دق الباب کردم، دختر کوچکى از خانه در آمد به او گفتم: مادر را بگو ابو قدامه ام، زنى موقر بیرون آمد، به محض دیدن به من گفت: براى تبریک یا تسلیت آمده اى، گفتم: کدام یک را به محضر شما تقدیم کنم، گفت: اگر فرزندم زنده برگشته تسلیت بگو و اگر شربت شیرین شهادت را از دست ساقى عالم نوشیده تبریک بگو!!

با عرض تبریک خبر شهادت عزیزش را اعلام کردم، مرا به داخل خانه دعوت کرد، اطاقى را نشان داد که از وسایل خالى بود، زنجیرى کنار اطاق افتاده بود، در حالى اشک مى ریخت گفت: این اطاق فرزند من است، پدر او در جبهه شهید شد، پس از شهادت پدر هر شب به این اطاق آمده، زنجیر به گردن مى انداخت و پس از فصلى عبادت و گریه از خداى خودش طلب شهادت در عرصه پیکار مى کرد و اکنون به آرزویش رسید!

اى خداى مهربان، به این گدایان دل شکسته و محتاجان پر بسته عنایتى کن که اولًا حقیقت احکام و فرامین تو را بفهمند و ثانیاً با کمال شوق به اجراى دستورهاى سعادت بخشت اقدام کنند که اگر عنایت و توفیق تو نباشد از ما کم ترین کارى براى خیر دنیا و آخرت ساخته نیست.

پی نوشتها:

 (۱). حشر ، ۷.

(۲). اسراء، ۲۷.

(۳). بلد ،۱۱. ۱۶.

(۴). توبه ، ۳۴. ۳۵.

(۵). فجر ، ۱۷. ۲۵.

(۶). مدثر ، ۴۰. ۴۴.

(۷). شهریار.

(۸). سیرى در تعالیم اسلام، ص ۱۰۰.

(۹). من لا یحضره الفقیه: ۲/ ۷، باب عله وجوب الزکاه، حدیث ۱۵۷۹؛ وسائل الشیعه: ۹/ ۱۲، باب ۱، حدیث ۱۱۳۹۲.

(۱۰). قرب الاسناد: ۵۵؛ وسائل الشیعه: ۹/ ۱۴، باب ۱، حدیث ۱۱۴۰۰.

(۱۱). نهج البلاغه: حکمت ۱۴۶.

(۱۲). الکافى: ۳/ ۵۰۶، باب منع الزکاه، حدیث ۲۳؛ وسائل الشیعه: ۹/ ۲۲، باب ۳، حدیث ۱۱۴۲۱.

(۱۳). الکافى: ۲/ ۵۰۴، باب منع الزکاه، حدیث ۱۱، وسائل الشیعه: ۹/ ۲۶، باب ۳، حدیث ۱۱۴۵۳.

(۱۴). وسائل الشیعه: ۹/ ۳۱، باب ۳، حدیث ۱۱۴۴۸.

(۱۵). الکافى: ۳/ ۵۰۵، باب منع الزکاه، حدیث ۱۴؛ وسائل الشیعه: ۹/ ۳۳، باب ۴، حدیث ۱۱۴۵۳.

منبع: کتاب : عرفان اسلامی  جلد ششم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان