پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » زیارات اهل بیت » پیرامون زیارات »

فضیلت زیارت جامعه کبیره

اشاره:

زیارت جامعه کبیره، یکى از زیارتهاى معروف و پرمحتوا است که در آن فضائل و کمالات اهل‏بیت پیامبر و ائمه معصومین (علیهم ‏السلام) مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. مطالعه و دقت در فقرات این زیارت موجب معرفت و شناخت هر چه صحیح‏تر و بیشترِ امامان بزرگوار شیعه مى گردد. بر همه مسلمانان بویژه شیعیان لازم است بیش از پیش با کمالات خاندان وحى آشنا شوند. براى این منظور بهترین منبع، همین زیارت شریف «جامعه کبیره» مى ‏باشد که در این نوشتار مطالبی در فضیلت آن بیان شده است.

در آغاز براى آنکه روشن شود عمل و عبادت بدون معرفت، ارزش چندانى ندارد و از آن نتیجه مطلوب حاصل نمى‏شود، از کتاب شریف اصول کافى روایتى را مى‏آوریم.

على ‏بى محمدبن‏ عبداللّه‏ از ابراهیم بن اسحاق از محمد بن سلیمان دیلمى و او از پدرش نقل مى‏کند که :به امام صادق (علیه‏ السلام) عرض کردم: فلانى در عبادت، دیانت و فضیلت چنین و چنان است.

فرمود: عقلش چگونه است؟

گفتم: نمى‏ دانم.

فرمود: پاداش به اندازه عقل است. همانا مردى از بنى‏ اسرائیل در یکى از جزایر دریا که سبز و خرم و پر آب و درخت بود عبادت خدا مى ‏کرد، یکى از فرشتگان از آنجا گذشت و عرض کرد: پروردگارا! مقدار پاداش این بنده‏ ات را به من بنما. خداوند به او نشان داد و او آن مقدار را کوچک شمرد. خدا به او وحى کرد: همراه او باش.

پس آن فرشته به صورت انسانى نزد او آمد. عابد گفت: تو کیستى؟

گفت مردى عابدم، چون از مقام و عبادت تودر این مکان آگاه شدم نزد تو آمدم تا با تو عبادت خدا کنم. پس آن روز را با او بود، چون صبح شد فرشته به او گفت: جاى پاکیزه‏ اى دارى، فقط براى عبادت خوب است.

عابد گفت: اینجا یک عیب دارد.

فرشته گفت: چه عیبى؟

عابد گفت: خداى ما چهارپایى ندارد؛ اگر او خرى مى ‏داشت در اینجا مى‏ چرانیدمش، براستى این علفها از بین مى ‏رود!

فرشته گفت: پروردگار که خر ندارد!

عابد گفت: اگر خرى مى‏ داشت چنین علفى تباه نمى ‏شد.

پس خدا به فرشته وحى کرد: همانا او را به اندازه عقلش پاداش می دهم (۱).(یعنى حالِ این عابد مانند مستضعفین (فکرى) و کودکان است که چون سخنش از روى ساده ‏دلى وضعف خرد است مشرک و کافر نیست لیکن عبادت هم پاداش عبادت عالِمِ خداشناس را ندارد).

بنابر این ارزش عبادت هرکس به اندازه معرفت اوست. کسى که معرفت ندارد، هر چند خود را براى عبادت به زحمت و مشقت بیاندازد ارزشى ندارد، و به همین دلیل است که در قرآن کریم و اخبار و روایات اهل بیت (علیهم‏ السلام) بر بالا رفتن معرفت و شناخت، تاکید فراوان شده است. البته این عملى پرزحمت است از این رو متاسفانه در روزگار ما و شاید قبلا نیز بدان توجه کافى نگردیده و گویندگان و نویسندگان نخواسته‏ اند زحمت تحقیق را بر خود هموار کنند و سیماى درخشان و شئون بالا و والاى اهل بیت (علیهم ‏السلام) را از لابلاى کتب حدیث بیرون آورده، به مردم ارائه دهند، و به قول شهید بزرگوار مطهرى، بیشتر به «بکن» و «نکن» پرداخته ‏ایم(۲). البته این نوع سخن گفتن کار آسانى است. کتابهاى شهید مطهرى از کتابهایى است که معرفت را بالا مى ‏برد و به همین دلیل هم مورد تأئید حضرت امام خمینى رضوان اللّه‏ قرار گرفته است و اصرار دارند که همگان به ویژه جوانان همه آثار مطهرى را مطالعه کنند.

یک سلسله روایات داریم که در آنها شناخت و معرفت به ائمه اطهار (علیهم ‏السلام) در حقیقت به منزله شناخت خداوند متعال معرفى شده است. در همین زیارت جامعه کبیره میخوانیم: «من عرفکم فقد عرف اللّه‏»(۳) هر کس شما را شناخت در واقع خدا را شناخته است.

نباید فراموش کرد که شناخت و معرفت هر کس به اندازه سعه وجودى خود اوست و هیچکس نمى‏تواند آنگونه که شاید و باید خداوند را بشناسد.

بدیهى است مقصود از شناخت امامان معصوم (علیهم ‏السلام) شناخت شناسنامه ‏اى آنان نیست بلکه شناخت کمالات و شئونات و عظمت آن بزرگواران مورد نظر و دستور است، در روایت : «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه»(۴) نیز به همین نوع معرفت اشاره گردیده است.

در این عصر و زمان که مسئله ولایت و امامت، دشمنان فراوانى یافته است . هر چند در گذشته نیز حاکمان ستمگر با این رکن مهم اسلامى به سختى مبارزه مى‏ کرده‏ اند . وظیفه ما این است که در مقابل این تهاجم ناجوانمردانه دشمنان اسلام ایستادگى و مقاومت کنیم و مقام و جایگاه رفیع اهل‏بیت رسول اللّه‏ را براى همگان تبیین نماییم. امروزه یکى از دشمنان سر سخت شیعه حزب ننگین وهابیّت است. وهابیت از همان آغاز تاسیس، برنامه خود را بر انهدام آثار و مواریث شیعه قرار داده و با تمام توان و هزینه فراوان علیه امامت و خلافت اهل‏بیت تبلیغ مى ‏کند. این خط فکرى که حدود یک قرن است پاگرفته و هدف و اساسنامه‏ اش، مخالفت با تشیع علوى و مکتب اهل‏بیت است، به تحریک دولت انگلستان تاسیس شد. شخصى به نام «محمدبن‏ عبدالوهاب» که بنیانگذار این حزب بود عده ‏اى از اشرار را دور خود جمع کرده، به قتل و غارت اموال مخالفین خود فتوا داد. طرفداران او عده زیادى از مسلمان شیعه و سنّى را به قتل رسانده، خانه‏ هاى آنان را ویران و اموالشان را غارت نمودند.

آنان قصد داشتند مرقد شریف رسول خدا را نیز همانند بُقاع متبرکه چهار امام معصومِ مدفون در بقیع تخریب کنند، اما فشار افکار عمومى تاکنون به آنان اجازه این کار را نداده است.

حدود سال ۱۲۲۰ق وقتى بسیارى از مردم به مناسبت عید غدیر از کربلا به نجف اشرف رفته بودند، وهابیها به شهر کربلا حمله کردند و نزدیک به پنج هزار شیعه را قتل عام کرده، به صحن مقدس امام حسین (علیه ‏السلام) نیز هجوم بردند و پانصد نفر را در خود صحن و پنجاه نفر را داخل حرم به شهادت رسانیدند و صندوق قبر مطهر را برکنده و آتش زدند. آرى، همان آتشى که درب خانه زهراى مرضیه علیهاالسلام را سوزاند و در کربلاى سال ۶۰ ه.ق خیمه‏ هاى اهل بیت امام حسین علیه‏ السلام را آتش زد در این زمان ضریح و صندوق مزار ابى‏عبداللّه‏ را به آتش کشید.

آنان قصد داشتند همین معامله را با قبر امام امیرالمومنین در نجف بکنند اما با حکم مرحوم «کاشف الغطاء» (اعلى ‏اللّه‏ مقامه) و بسیج عمومىِ مردم به این هدف شوم خود نرسیدند.

تشکیل وهابیت، با تحریک و توطئه استعمار انگلیس بود، آنها همزمان با تشکیل این گروه گمراه در منطقه عربستان، در ایران نیز فرقه گمراه دیگرى به نام بهائیت بوجود آوردند ودر مناطق دیگر اسلامى نیز فرقه‏هاى مختلف بوجود آوردند تا جمعیت مسلمانان را پراکنده کنند و آنان را از معارف صحیح کتاب و سنّت باز دارند.

براى نمونه همین جمود فکرى که وهابیت بدان مبتلاست و دیگران را نیز بدان تشویق مى ‏کند ـ از هر گونه اقدام و حرکت مسلمانان علیه ستمگران و دشمنان اسلام جلوگیرى می کند ـ آنها مى‏ خواستند اسم این فرقه گمراه را آئین محمدى (با توجه به اسم محمد بن عبدالوهاب) بگذارند تا با آئین حضرت خاتم‏ الانبیا صلوات اللّه‏ علیه وآله اشتباه بشود، اما به لطف خدا به مسلک وهابى مشهور شد.

البته سنّى‏ هاى غیر وهابى اینگونه عقایدى ندارند، آنان با اهل‏بیت عداوت و دشمنى ندارند، و شیعیان با آنان برادرانه و در کنار هم زندگى کرده ‏اند. اما باید هوشیار بود که وهابیت در ایران نیز کار مى کند. پول خرج می کند، علیه شیعه و نظام جمهورى اسلامى کتاب و جزوه منتشر مى ‏کنند.

در کتابهاى ایشان صریحا شیعه را کافر معرفى مى ‏کنند و تهمت مى‏ زنند که شیعیان قرآن دیگرى غیر از قرآن مشهورى که در دست مسلمانان است، دارند. هر کس اهل تحقیق است، باید در ایران و دیگر مناطق شیعه ‏نشین تحقیق کند، تا متوجه شود که قرآن مورد قبول و استفاده شیعیان دقیقا همان قرآنِ در دستِ دیگر مسلمانان است، و حتى یک حرف هم تفاوت ندارد.

انتشار اینگونه کتابها در کشور ما جز ایجاد اختلاف نتیجه‏ اى ندارد. آیا سزاوار است در مقابله اینگونه اندیشه‏ هاى خطرناک، آن هم با در دست داشتن این همه سرمایه گرانقدر در معرفى امامان شیعه، که جامعه کبیره یکى از آنهاست، دست بر روى دست گذارده هیچ اقدامى نکنیم و بگذاریم این گنجهاى گرانبها در لابلاى کتابها بماند؟!

در این جا به چند حدیث تبرک مى ‏جوئیم:

حدیث اول

ابو حمزه ثمالى (۵)مى‏ گوید : امام باقر علیه‏ السلام فرمود :

انما یعبد اللّه‏ من یعرف اللّه‏، فاما من لا یعرف اللّه‏ فانما یعبده هکذا ضلالا”. قلت : جعلت فداک! فما معرفه اللّه‏؟ قال : تصدیق اللّه‏ عزوجل و تصدیق رسوله صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله و موالاه على علیه‏السلام و الائتمام به وبائمه الهدى علیهم ‏السلام و البراه الى اللّه‏ عزوجل من عدوهم، هکذا یعرف اللّه‏ عزوجل“(۶)

(همانا خدا را کسى پرستد که او را بشناسد، و اما کسى که خدا را نشناسد او را این گونه (مانند عامه مردم) گمراهانه مى ‏پرستد. عرض کردم: قربانت گردم، معرفت خدا چیست؟ فرمود: باور داشتنِ خداى عزوجل و باور داشتنِ پیغمبرش و دوست داشتن على و پیروى از او و از ائمه هدى و بیزارى جستن به خداى عزوجل از دشمنان ایشان. این چنین شناخته می شود خداى عزّوجّل).

مقصود از عامه مردم در این روایت، عامه مردم مکه و مدینه مى ‏باشد که خداوند را با چه وضعى عبادت مى‏ کردند. موالات امام على علیه‏ السلام نیز به معنى سرپرست و ولىّ دانستن آن بزرگوار و اقتدا به ائمه‏ اطهار است. یعنى معرفت خدا، پیروى از همه ائمه از امیرالمؤمنین علیه‏ السلام تا حضرت مهدى عجل اللّه‏ فرجه است. در پایانِ روایت شرط دیگر معرفت خداوند را بیزارى از دشمنان رسول‏ اللّه‏ و اهل‏بیت معرفى کرده ‏اند. همانگونه که در زیارت عاشوراى اباعبداللّه‏ الحسین علیه‏ السلام نیز آمده، بایستى از دشمنان اهل بیت بیزارى جست، زیرا انسان نمى ‏تواند با یک قلب هم خدا را بپرستد و هم بت را .

حدیث دوم

امام باقر یا امام صادق علیه ‏السلام (۷) فرمود:

لا یکون العبد مومنا حتى یعرف اللّه‏ و رسوله و الائمه کلهم و امام زمانه و یرد الیه و یسلّم له، ثم قال: کیف یعرف الاخر و هو یجهل الاول (۸)

(بنده خدا مومن نباشد تا آنکه خدا و رسولش و همه ائمه و امام زمانش را بشناسد ودر امورش به امام زمانش رجوع کند و تسلیمش باشد. سپس فرمود: چگونه ممکن است کسى امام آخر را (که امام زمان اوست) بشناسد و امام اول را نشناسد ـ از این جهت معرفت همه ائمه در ایمان شرط شد که طریق شناخت همه امامان یکى است و امام لاحق به نص امام سابق شناخته مى‏ گرددـ).

بنابراین اگر انسان ائمه علیه‏ السلام را نشناسد مومن نیست و عبادتش تماما باطل است. مومن باید امام زمان خود را بشناسد و کارها را بسوى او برگرداند و به او مراجعه کند. در این زمان، امام عصر عجل اللّه‏ فرجه براى دوران غیبت فقهاى جامع الشرایط را معین فرموده است : «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الى رواه حدیثنا فانهم حجتى علیکم و انا حجه اللّه‏ علیهم»(۹)

همین شناخت صحیح از امام است که در این زمان ما را به شناخت ولىّ‏ فقیه و امام عادل راهنمایى مى ‏کند، و براى اینکه آدمى در دام دشمنان اسلام و منافقین نیفتد این شناخت لازم و ضرورى است.

نکته دیگر آنکه اعتقاد و ایمان به همه ائمه شرط ایمان است و به هیچ وجه پذیرفته نیست کسى به یکى از آن بزرگواران جاهل باشد. نمیتوان گفت من به امام زمان عجل‏ اللّه‏ فرجه عشق مى‏ ورزم اما امیرالمومنین را به فراموشى بسپارد. خود امام عصر عجل ‏اللّه ‏فرجه نیز یازده امام دارد. آن بزرگوار نیز امیرالمومنین على علیه ‏السلام را امام اول خود مى‏داند.

حدیث سوم

زراره نقل مى ‏کند : به امام باقر علیه ‏السلام عرض کردم : آیا معرفت امام از شما خاندان، بر تمام خلق واجب است؟ فرمود: ان اللّه‏ عزوجل بعث محمدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله الى الناس اجمعین رسولاً و حجه اللّه‏ على جمیع خلقه فى ارضه، فمن آمن باللّه‏ و بِمحمد رسول‏اللّه‏ صلى ‏الله ‏علیه‏ و‏آله و اتّبعه و صدّقه فان معرفه الامام منا واجبه علیه و . . . (۱۰)

(خداى عزوجل محمد صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله را بر تمام مردم به عنوان رسول و حجت خدا بر همه خلقش در روى زمین مبعوث فرمود. پس هر که به خدا ایمان آورد و به محمد رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله ایمان آورد و پیرویش کند و تصدیقش نماید، پس معرفت امام از خانواده ما بر او واجب است . ..).

هر چند نمى ‏توانیم به کُنه وجودى آن بزرگواران پى ببریم، ولى این حقیقت نباید مانع شود که براى معرفت آنان به کلى دست از تلاش برداریم.

وجه تسمیه زیارت جامعه کبیره

یکى از اصحاب (۱۱) امام هادى علیه‏ السلام از آن حضرت تقاضا کرد، کلمات فصیحه و بلغیه‏اى را بر او املاء فرماید که بتواند بوسیله آنها همه ائمه را زیارت کند. امام هادى علیه ‏السلام در پاسخ به این درخواست، زیارت جامعه کبیره را تعلیم داد و آن صحابى یادداشت کرد.

این زیارت را بدان دلیل «جامعه» نامیده‏ اند که:

الف ) جامع یک سلسله کلمات فصیح و بلیغ در کمالات و مناقب ائمه اطهار است.

ب ) با این زیارت همه ائمه را مى‏ توان زیارت کرد.

در اهمیت این زیارت همین بس که على الظاهر شخصى که خدمت امام عصر، عجل اللّه‏ فرجه تشرف یافته بود نقل مى‏ کند حضرت فرمود: جامعه، جامعه، جامعه(۹).

علامه مجلسى اول که این زیارت را شرح داده مى ‏گوید: چند سالى که در عتبات عراق مشرف بودم، ائمه معصومین علیهم ‏السلام را جز با «جامعه کبیره» زیارت نکردم.

پی نوشت:

۱. اصول کافى ، ج ۱ ص ۱۲٫

۲ . ده گفتار، استاد مطهرى، ص ۲۲۸٫

۳ – آن مرحوم (آیت اللّه‏ آیت اللهى) عبارت را نقل به معنى کرده‏اند، اصل عبارت، آنگونه که محدث قمى در مفاتیح آورده این است: الذین من عرفهم فقد عرف اللّه‏ و من جهلهم فقد جهل اللّه‏.

۴ . بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۱۶۰٫

۵. ابوحمزه ثمالى : ثابت بن دینار، محدث از تابعین بود، از اصحاب امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام کاظم علیه‏السلام محسوب مى‏گردد، و از این چهار امام معصوم روایت نقل کرده است. پدرش، دینار، از اصحاب امام امیرالمومنین علیه‏السلام بود. دعاى معروف ابوحمزه ثمالى که در شبهاى قدرِ ماه رمضان خوانده مى‏شود، از امام سجاد علیه‏السلام است که ایشان نقل کرده‏اند. وى به سال ۱۵۰ق وفات یافت.

۶ . اصول کافى، ج ۱، ص ۲۵۴٫

۷ . تریدید از راوى حدیث است، چون راوى از اصحاب هر دو امام علیهماالسلام بوده، فراموش کرده این حدیث را از کدامیک شنیده است.

لایکون العبد مومنا حتى یعرف اللّه‏ و رسوله و الائمه کلهم و امام زمانه ویرد الیه و یسلم له، ثم قال: کیف یعرف الاخر و هو یجهل الاول

۸ . اصول کافى ، ج ۱، ص ۲۵۵٫

۹ . بحار الانوار، ج۵۳ ،ص ۱۸۱٫

۱۰ . بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۲۵۵٫

۱۱ . این زیارت شریفه را مرحوم صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه «ج۲، ص ۶۰۹» با یک سند، ودر عیون اخبارالرضا علیه‏السلام به سند دیگرى نقل کرده است. سند زیارت در من لا یحضره الفقیه این است :

روى محمد بن اسماعیل البرمکى، قال : حدثنا موسى بن عبداللّه‏ النخعى: قال : قلت لعلى بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب.

و طریق مرحوم صدوق به محمد بن اسماعیل برمکى، سه نفر از مشایخ او به نامهاى : على بن احمد بن دقاق . محمدبن‏احمد السنانى . حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام المکتب مى ‏باشد.

این مشایخ مورد اعتماد مرحوم صدوق بوده‏اند و وى در همه کتابهایش به آنها اعتماد کرده است. خود محمد بن اسماعیل برمکى نیز مورد توثیق نجاشى مى ‏باشد. بنابر این، طریق مرحوم صدوق به محمد بن اسماعیل برمکى صحیح یا حسن است. از سوى دیگر، موسى بن عبداللّه‏ نخعى گر چه رجالیون مدح یا قدحى در مورد او ذکر نکرده‏اند، اما روایت کردن این زیارت که کاملترین زیارت ماثور از اهل بیت علیهم‏ السلام است، به ما مى‏ فهماند که موسى بن عبداللّه‏ نخعى از رجال مخلص نسبت به اهل بیت علیهم‏ السلام بلکه از اصحاب سرّ آنها بوده است. بنابر این سند زیارت جامعه کبیره، به اصطلاح اهل حدیث، حسن کالصحیح مى‏ باشد.

این زیارت شریفه را مرحوم شیخ صدوق اعلى اللّه‏ مقامه در کتاب ارزشمند خود، من لا یحضره الفقیه، از محمد بن اسماعیل برمکى از موسى بن عبداللّه‏ نخعى از امام دهم، على بن محمد الهادى النقى علیه ‏السلام نقل نمود است. در مورد اعتبار این زیارت از نظر سند، همین مقدار کفایت مى‏کند که در یکى از کتب اربعه شیعه نقل شده است، و خود شیخ صدوق در خصوص روایات کتاب فوق فرموده است: «در این کتاب مثل مصنفین دیگر بنا ندارم هر چه را شنیده‏ام نقل کنم، بلکه تنها، روایاتى را نقل خواهم کرد که بر اساس آنها فتوى داده، به صحت آن حکم کرده باشم، و آن روایات را میان خود و خداى تعالى حجت بدانم».

علاوه بر این، چنانچه ذکر کردیم، محققان علم حدیث، سند زیارت جامعه کبیره را صحیح یا حسن شمرده ‏اند. (رک : من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۰۹، چاپ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، یادداشت مصحّح).

۱۲ . رک : حکایت سید رشتى، در مفاتیح الجنان، ص ۱۰۱۳٫

منبع: شمس ولایت

آیت اللّه‏ سید حسین آیت اللهى