ویژه نامه » ماه مبارک رمضان » رویدادهای ماه رمضان »

فرزانه ی قریش (۲)

اشاره:

خَدیجَه دختر خُوَیلِد (درگذشت ۱۰ بعثت)، مشهور به خدیجه کبری(س) و ام المؤمنین، نخستین همسر پیامبر اکرم(ص) و مادر حضرت زهرا(س). خدیجه(س) قبل از بعثت با حضرت محمد(ص) ازدواج کرد و اولین زنی است که به وی ایمان آورد. خدیجه همه ثروت خود را در راه نشر اسلام به کار گرفت. پیامبر(ص) به احترام خدیجه، در طول حیات او همسری دیگر برنگزید و پس از درگذشت وی همواره از او با نیکی یاد می‌کرد. پیامبر از خدیجه دو پسر به نام‌های قاسم و عبدالله و چهار دختر به نام‌های زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه (س) داشت. بنابراین همه فرزندان پیامبر اسلام(ص) به جز ابراهیم، از خدیجه(س) بودند.

حضرت خدیجه(س) علاوه بر جمال، کمال، ثروت و شرافت نسب، از دانش، بینش، اصالت اندیشه، قدرت تصمیم گیری، دقت نظر، سلامت فکر، صلابت رأی، عقل وافر و اندیشه صائب برخوردار بودند.
از این رهگذر خواستگارهای فراوانی از سران بنی هاشم، سلاطین یمن و اشراف طائف، با اموال و امکانات فراوان در صدد ازدواج با آن فله شرف بر آمدند ولی او دست رد بر سینه ی همه آنها زد و دل در گرو امین قریش داشت.

انگیزه‌ی ازدواج

برای هر دوشیزه‌ای بسیار طبیعی است که چشم به مال و منال و جاه و جمال خواستگاران بدوزد، ولی فرزانه قریش عاقل تر از آن بود که به مسائل مادی و عادی چشم بدوزد.
حضرت خدیجه(س) علت گزینش امین قریش را اینگونه بیان می کند:
و یابن عمّ، اِنّی رَغِبتُ فیک لِقَرابَتِکَ مِنّی و شَرَفِکَ مِن قَومِکَ و اَمانَتِکَ عیدَهُم و صِدقِ حَدیثِکَ و حُسنِ خُلقِکَ.
ای پسر عمو، من دل در گرو تو دارم، زیرا:
۱- تو خویشاوندی من هستی،
۲- تو از شرافت والا برخوردار می باشی،
۳- تو به امانت در میان قوم خود مشهور هستی،
۴- تو فردی راست گفتار می باشی،
۵- تو از اخلاق نیکو برخوردار هستی.
حضرت خدیجه(س) هدایای فراوان به «صفیه» عمه ی پیامبر اکرم(ص) فرستاد و به خدمتش عرضه داشت، ای صفیه! تو را به خدا سوگند،‌ مرا در رسیدن به وصال حضرت محمد(ص) یاری کن.
حضرت خدیجه(س) راز اصلی این گزینش را به صفیه چنین بیان کرد:
اِنّی قد عَلِمتُ اَنَّه و مُؤَیِّدٌ مِن رَبِّ العالَمین؛ من به طرز قطع و یقین می دانم که او از سوی پروردگار عالمیان مورد تأیید می باشد.
او همچنین خواهرش «هاله» را به نزد عمار فرستاد تا موانع این پیوند مقدس را از پیش پا بردارد.
وی همچنین از بانویی گرامی به نام نفیسه بهره جست و به همراه او به محضر رسول اکرم(ص) شتافت و عرضه داشت: من دختری از تبار خویش برای شما در نظر گرفته ام پیامبر پرسیدند:
او کیست؟ حضرت خدیجه(س) عرض کرد: «هِی مَملوکَتُکَ خدیجه» او کنیز تو خدیجه است.۴۷

مراسم خواستگاری و ازدواج

سرانجام مراسم خواستگاری از خدیجه(س)، با حضور اشراف و بزرگان بنی‌هاشم برگزار گردید؛ حضرت ابوطالب(ع) خطبه‌ای درکمال فصاحت و بلاغت ایراد کرد؛ از عظمت و شرافت پیامبر اکرم سخن گفت: … به خدای کعبه سوگند او دارای شخصیتی بسیار والاست، او صاحب شریعتی فراگیر است و از درایتی بسیار استوار برخوردار است.۴۸
و در پایان فرمود:
اینک برادر زاده‌ی ما که بی نیاز از وصف و ستایش است به خواستگاری دخت گرامی شما آمده؛ دخت ارجمندی که به ویژگی بخشندگی و پاکی آراسته است؛ همو که انسانی است بلند جایگاه و به شکوه و عظمت، شهره ی آفاق است و برترین زبانزد همگان و مقامش ارجمند است؛ «اِنَّ ابنَ اخیا خاطِبٌ کریمَتَکُم المَوصُوفَهُ بِالسَّخاءِ وَ العِفَّه وَ هِیَ فُتاتُکُم المَعروفَهُ المَذکورَهُ فَضلُها…»۴۹ «خویلد» پدر خدیجه در پاسخ گفت: شما عزیزترین مردمان در میان ما هستید، جز اینکه خدیجه از من عاقل تر است و صاحب اختیار خود می باشد.۵۰
حضرت خدیجه(س) از عمویش «عمرو بن اسد» که بزرگ خاندان بود، رخصت طلبید و موافقت خود را اعلام کرد واظهار کرد که مهریه اش نیز از مال خودش خواهد بود.
هنگامی که ابیطالب(ع) در مجلس خواستگاری بلند شد و فرمود مهر چنین است و آن را عروس خانم بر عهده خود پذیرفته است، ابولهب بلند شد و به طعنه گفت: از کی تا به حال مهر را زنان می پذیرند.
ابیطالب(ع) فرمود: خموش باش! اگر کسی به مانند محمد باشد، می شد که همه زنان برای او جان دهند تا چه برسد که مهر خود را ببخشند.۵۱
آنگاه عمرو بن اسد خطبه ای شیوا ایراد کرد و در پایان فرمود: «زَوَجناها و رَضینا به»؛ ما خدیجه را به همسری محمد در آوردیم و به این پیوند مقدس خوشوقتیم.۵۲
آنگاه با کمال صراحت اعلام کرد: «من ذالّذی فی النّاس مثل محّمد؟ » کیست در میان مردمان که همانند محمد و همسنگ او باشد؟۵۳
خویلد پدر خدیجه(س) نیز در مراسم عقد فرمود:
«ای معشر عرب، آسمان سایه نینداخته و زمین بر فراز خود حمل نکرده، کسی را که از محمد برتر باشد. همه گواه باشید که من اور ا به دامادی خود برگزیدم: به این پیوند مقدس مفتخر هستم.»۵۴
آنگاه حضرت خدیجه(س)، اموال، اغنام، احشام، عطریات و جامه های فراوان در اختیار حضرت ابوطالب(ع) گذاشت تا ولیمه عروسی را بر عهده بگیرد. حضرت ابوطالب(ع) سفره بسیار با شکوهی گسترد و سه روز تمام اهالی مکه و پیرامون آن را میهمان کرد.۵۵

گشتی در تاریخ خدیجه ستیز

پژوهشگر گران ارج، علامه سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب الصحیح من سیتره النبی الاعظم می نویسد۵۶: در جای جای حیات رسول خدا(ص) است تحریف و تصحیف دشمنان دیده می شود. این اتفاقات شوم، نه فقط در تداوم رسالت و بعثت بلکه در قبل از بعثت نیز به چشم می خورد در ماجرای ازدواج حضرتش با خدیجه کبری، اولین موقعیتی است که تحریف و سیاهی های جعل و دسیسه دیده می شود منظورم واقعه خواستگاری آن دو بزرگوار است در آنجا کوشیده اند تا پای «ورقه»۵۷ را به آنها باز کنند. روایات در این زمینه بسیار مضطرب است:
الف: دسته ای می گویند خدیجه نزد ابوطالب آمد و او محمد را از ابوطالب خواستگاری کرد
ب: عده ای می گویند محمد و ابوطالب به خانه خدیجه نزد خویلد پدر خدیجه رفتند و خدیجه را خواستگاری کرد.
ج: دسته‌ای می‌گویند ابوطالب به عنوان وکیل هر دو نفر و با اطمینان از رضایت هر دو به ازدواج، آنها را به عقد هم درآورد.
د: دسته چهارم که بسیار هم مضطرب و بی‌اساسند، می‌گویند: محمد و ابوطالب نزد ورقه بن نوفل رفته و خدیجه را از او خواستگاری کردند.
در ادامه این دسته از روایات، اضافات و لواحقی هم وجود دارد:
ورقه بن نوفل بن عبد عزی، پیرمردی بود نابینا که به زمان عرانی بسیار آشنا بود و به این زبان می‌خواند و می‌نوشت. وی انجیل را از حفظ داشت و تورات را بسیار مسلط بود در سفری که محمد با مال‌التجاره خدیجه به شام رفته بود و سود فراوانی بدست آورد، ورقه، این جوان را برای ازدواج به دختر برادرش خدیجه پیشنهاد کرد. همچنین گفت که من در ناحیه او ناموس و قاموس موسی می‌بینم.
این روایات که به لحاظ متن و سند هر دو بی‌اساس و دروغینند؛ به نظر من این مسائل را در تاریخ وارد کرده‌اند تا پیامبر را نسبت به نبوت و رسالتش مردد و مشکوک نشان دهند شاید دستان بنی‌امیه هم در این وادی حرکت کرده‌اند تا اسلام و پیامبر اسلام را به یهود و یهودیت مرتبط کنند. این روایات دروغین درآینده اساس داستان دروغین عبدالله سبا۵۸ شد.
در کتاب دلائل النبوت از سیره نویس نامی، بیهقی درباره جریان مراسم ازدواج خدیجه کبری(س) این طور آمده است: در این نقل تاریخی، می‌توان به وضوح اتهامات دشمنان به خاندان پاک خدیجه(س) را مشاهده نمود.۵۹
عبدالله حارث روایت می کند که مردم درباره ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه مختلف صحبت می‌کردند. عمار یاسر گفت: مردم در این باره گوناگون و زیاد صحبت می‌دارند و هیچکس به اندازه من این مطلب را نمی‌داند من هم‌سن و سال پیامبر و دوست صمیمی آن حضرت بودم. روزی همراه پیامبر بیرون رفته بودیم در محله خروره به خواهر خدیجه برخوردیم که بر روی تشک پوستی که خریده بود نشسته بود، او مرا صدا زد. من پیش او رفتم، پیامبر(ص) هم منتظر ایستاد، خواهر خدیجه به من گفت: این دوست تو دلش نمی‌خواهد که با خدیجه ازدواج کند؟ من برگشتم و این موضوع را با پیامبر در بین گذاشتم، حضرت فرمود: چرا قسم به جان خودم، من دوباره پیش خواهر خدیجه رفتم و پاسخ پیامبر را به او گفتم، گفت فردا صبح به خانه ما بیایید.
فردای آن روز صبح زود به خانه آنها رفتیم. دیدیم گاوی کشته‌اند و پدر خدیجه جامه زیبایی پوشیده و بوی خوشی به کار برده است. خدیجه با برادر خود صحبت داشته بود و او هم با پدر صحبت کرده بود. خویلد شراب خورده و مست بود و فرزندش درباره پیامبر و ارزش و اهمیت آن حضرت صحبت داشت و خواهش کرد که خدیجه را به همسری پیامبر درآورد و او هم موافقت نمود و از گوشت گاو خوراک فراوان تهیه کرده بودند و زن و شوهر هم از همان غذا خوردند.
پدر خدیجه چون از مستی هوشیار گردید، گفت: این جامه زیبا چیست؟ و این همه خوراک و بوی خوش برای چه؟
خواهر خدیجه که با عمار صحبت کرده بود گفت: این جامه را محمد‌(ص) دامادت برایت آورده است و ماده گاوی هم هدیه آورد بود و چون خدیجه را به همسری او درآوردیم، گاو را کشتیم خویلد انکار کرد و گفت: من خدیجه را به همسری محمد درنیاورده‌ام و در حالی که داد و بیداد می‌کرد خود را به هجر اسماعیل رساند. بنی‌هاشم هم بیرون آمدند و همراه پیامبر نزد او رفتند وبا او صحبت کردند. خویلد گفت: حالا آن کسی که می‌گویید من خدیجه را به همسری او داده‌ام کجاست؟ پیامبر پیش آمد. همین که خویلد او را دید گفت: بسیار خوب اگر قبلاً موافقت کرده‌ام که مبارک و فرخنده باشد و اگر هم آن وقت موافقت نکرده‌ام، حالا با جان ودل موافقم …
باز برمی‌گردیم به سخنان استاد بزرگ جعفر مرتضی العاملی در کتاب الصحیح و درپای شخصیتی تحریفی چون ورقه بن نوفل را در تاریخ می‌کاویم:
نوبت دیگری که از ورقه نشان می‌بینیم از مودر اول خطرناک‌تر است منظورم بدء الوحی با همان شروع وحی است. نمی‌خواهم حادثه فجیع ناتوانی محمد را در خواندن بگویم که بخاری در کتابش آورده است. آنجا را می‌گویم که او از جبل النور به پایین آمد و اینقدر مضطرب و مشوّش بود که همانند انسان جن زده و یا در آب افتاده می‌گفت: «زمّلونی، زمّلونی» «مرا بپوشانید، مرا بپوشانید» خدیجه برای یافتن راهکار نزد ورقه بن نوفل رفت. باز سخنان ورقه آبی بود بر آتش تردید و تشکیک محمد تو گویی ورقه همان سکینه‌ای است که خداوند برای آرامش رسول بر او نازل کرده است.
ما هر چه در تاریخ حرکت و تحقیق کردیم چیزی از هوی و واقعیت ورقه به دست نیاوردیم ما معتقدیم که کسی چون ورقه در تاریخ، شخصیتی نمی‌تواند باشد و موجودی ساختگی است.

حقیقت مواجهه خدیجه(س) در جریان بعثت

زمانی که پیامبر(ص) پس از اعطای مقام نبوت، از جبل النور به پایین می‌آید، با افرادی مواجه است که همگان در این دو وجه مشترکند: یا تکذیب پیامبر می‌کنند، یا از پیامبر(ص) طلب معجزه می‌کنند؛ که اگر راست می‌گویی شق‌ّ‌القمر کن، اگر راست می‌گویی چنین کن و چنان کن.
در این هنگام خدیجه‌ی کبری(س) نه از رسول الله(ص) طلب اعجاز می‌کند و نه العیاذ بالله تکذیبش؛
او به پیشواز رسول می‌رود؛ به استقبال او می‌شتابد تا به او مبارکباد بدهد اتفاق مبارک رسالتی او را! در حالی که می‌داند او کیست! در حالی که می‌داند محمدی که از حرا برگشته است، با طبق طبق نور برگشته است.
و عرض می‌کند: این چه نوری است که در پیشانی شما می‌بینم؟ فرمودند: این نور نبوت است آنگاه پیامبر(ص) ارکان اسلام را برای ایشان بیان نمودند و حضرت خدیجه(س) عرضه داشتند، «آمَنْتُ و صَدَّقْتُ و رَضَیْتُ و سَلَّمْتُ»؛ «من ایمان آوردم، پیامبریت را باور کردم، آیین اسلام را پسندیدم و تسلیم شدم۶۰٫»
نه اینکه العیاذ بالله از تشویش (!) پیامبر به ورقه پناه بیاورد و نه اینکه بگوید اگر راست می‌گویی پیامبری معجزه کن!
اگر چنین باشد که تاریخ دَدمنشانه در ردّ مقام عصمت و نحوه‌ی رسالت الهی پیامبر سخن رانده، مجسمه تراشیده و شخصیت سازی کرده است، باید گفت جای بسی تأسف است از پیامبری که از حرا بر می‌گردد، در حالی که نفهمیده چه اتفاقی برایش افتاده و آنچه دیده و شنیده از شیطان بوده یا از ملک! و وای بر پیامبری که پیر یهودی مسلکی برایش اثبات رسالت کند!
آری! در تمام آن روزهایی که پیامبر از در و دیوار و دوست و دشمن نمی‌شنید جز سنگ، و نمی‌نوشید جز تهمت، و نمی‌دید جز پیکانهای عنیف اتهام و کذب و دروغ، خدیجه کبری است دل آرام و آرام‌بخش پیامبر؛ که خدایش فرمود: «فَانزَلَ اللهُ سکینَهَ علی الرّسول و علی المؤمنین»

نخستین بانوی معتقد به ولایت

امیرالمؤمنان علی بن ابیطالب(ع) از شش سالگی در خانه پیامبر تحت مراقبت حضرت خدیجه(س) بودند و لذا خدیجه(س) نسبت به آن حضرت، حق پرورش و مادری داشت؛ هنگامی که رسول اکرم(ص) مقام منبع ولایت را برای حضرت خدیجه(س) بیان نمودند و از او درخواست کردند که به ولایت امیرالمؤمنان معتقد شود، حضرت خدیجه(س) با صراحت تمام عرضه داشتند: من به ولایت علی(ع) ایمان آوردم و بیعت نمودم.۶۱
مهرورزی حضرت خدیجه(س) به حضرت علی(ع) در سطحی بود که در وصف امیرالمؤمنان(ع) فرموده‌اند:
«او برادر پیامبر، عزیزترین مردمان در نزد او و نور چشم خدیجه کبری است.۶۲ »

همسر یگانه‌ ی رسول

حضرت خدیجه(س) تنها بانویی است که نسل طیب و طاهر رسول اکرم(ص) از او باقی ماند. او تنها بانوی شایسته‌ای است که خداوند او را وعاء و ظرف انوار درخشان امات قرار داد. پیامبر رحمت(ص) فرمودند: جبرئیل امین به من بشارت می‌دهد که خداوند نسل مرا از او قرار می‌دهد، و امامان امت و خلفای من از او خواهند بود.۶۳
پیامبر اکرم همواره به این فضلیت بزرگ امّ الفضائل، اشاره کرده و می‌فرمودند: خداوند از او برای من فرزند روزی کرد و از دیگران محروم نمود.۶۴
تا حضرت خدیجه(س) درقید حیات بودند، پیامبر اکرم(ص) با هیچ بانوی دیگری ازدواج نکردند. حضرت خدیجه(س) سرچشمه کوثر جاری نبوت است که امروز بیش از هشتاد میلیون سید از نسل او در جهان وجود دارد که مظاهر خیر کثیر و مصادیق کوثر، عطیه حق تعالی به خیر البشر، حضرت پیامبراکرم(ص) می‌باشند.
خدیجه(س) محبوب پیامبر است و دوستداران خدیجه(س) محبوبان پیامبرند ما نیز در جامعه‌ی امروز با تمام وجود فریاد می‌زنیم؛ در پیشگاه حاضر و ناظر رسول خدا که ما از دوستداران خدیجه‌ام؛ ما از محبان خدیجه‌ی کبری و این بانوی بزرگ هستیم و پیامبری که در آن روزگاران دوستان و دوستداران خدیجه را تفقد می‌کرد، قطعاً امروز هم با دستان گشاده‌ی پرفیضش، دوستداران کنونی خدیجه را تفقد می‌نماید.
شایان ذکر است آنچه ما در وصف خدیجه و در دفاع از حریم مقدسش گفتیم، در حد درک قاصر ماست. خدیجه شناسی را زمانی باید که امام عصر (عج) صبح دولتش بدمد، در کنار مسجد الحرام منبری گذاشته شود و او بگوید خدیجه که بود!
درود بر آنان که از خدیجه(س)، الهام ایمان و وفا می‌گیرند و خدیجه، برایشان اسوه صبوری والگوی ایثار در راه عقیده و باور است.

پی نوشت:

۴۷- همان.
۴۸-همان.
۴۹-علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۶۹٫
۵۰-همان.
۵۱-همان.
۵۲-همان.
۵۳-همان.
۵۴-همان.
۵۵-همان.
۵۶-الصحیح من سیره النّبی الاعظم، ج ۲، ص ۲۳٫
۵۷-ورقه بن نوفل
۵۸-ن.ک: عبدالله سبا، عسکری.
۵۹- مشابه این نقل را ابن سعد در الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۳، آورده است
۶۰-علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۸، ۲۳۲٫
۶۱-بحار الانوار، ج ۱۸، ص ۲۳۰٫
۶۲-همان.
۶۳-همان.
۶۴-همان.

منابع و مآخذ مقاله :
۱٫ کرمی فریدونی، علی، جلوه‌هایی از فروغ آسمان حجاز، قم، انتشارات دلیل ما، ۱۳۸۳ ش.
۲٫ مهدی‌پور، علی‌اکبر، سرچشمه کوثر.
۳٫ العاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النّبی الاعظم، ج ۲٫
۴٫ پایگاه اطلاع‌رسانی بانوی جهان اسلام حضرت خدیجه(س).
منبع: www.khadijeh.com