پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » حضرت زهرا علیها السلام »

فرازهایى از سیره رفتارى حضرت زهرا(سلام الله علیها)

اشاره:

گاهى شکوه بانوى بزرگ جهان، چنان دل و جان را لبریز می‏سازد که توان سخن گفتن را از انسان می‏گیرد. جایگاه رفیع فاطمه اطهر علیه السلام خیره کننده دیدگان هر بیناست. باری! برخى در شناختن و شناساندن این بانو، که مادرِ عصمت و آینه عفاف است، به دامن روایات و آیاتى پناه می‏برند که گویاى شأن والاى اوست. در شأن فاطمه علیه السلام آیات بسیارى نازل گشته و روایات نیز همچون دریایى موّاج و متلاطم طراوت بخش ساحل اندیشه ‏ها و کرانه ‏هاى معرفت است.

امّا در این میان، راه دیگرى نیز وجود دارد که ما را با ژرفاى کمالات و جلوه فضیلت‏هاى این بانو آشنا می‏سازد، آن هم نگریستن به سیره عملى و شیوه رفتارى آن بزرگوار است. در واقع، زندگینامه زیبا و پرنکته و آموزنده او در ابعاد گونه گون، آینه‏اى است که نورى از بزرگی‏ها و فضیلت‏هاى او را بر رواق دلمان می‏تاباند و شبستان جان را همچون روز، روشن می‏سازد.

نگارنده در این نوشته مرورى دارد بر چند فراز برجسته از زندگى حضرت زهرا علیه السلام که بیشتر کاربردى و عملى است؛ چرا که فاطمه علیه السلام «اسوه» و «الگو» است.

۱. معنویت در خانه فاطمه علیه السلام

زندگى حضرت فاطمه علیه السلام سراسر نور و پر از معنویت بود. او توانست در خانه کوچک خود، با تمام مشکلات، به عرفان کامل برسد. وى به جایى رسید که جبرئیل امین بر او نازل می‏شد.

فاطمه علیه السلام عاشق عبادت بود. او در تسلیم و اطاعت و در استقبال از عبادت، چنان به پیش رفت که حتى سلامت خویش را از یاد بُرد.

امام باقر علیه‏ السلام در شأن عبادت او فرمود: «کانت تَقُومُ حَتّى تَورَّمَ قدماها»

روزى رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم به او فرمود: «دخترم از خدا چیزى بخواه که جبرئیل از جانب خدا وعده اجابت داده است.»، فاطمه علیه السلام عرض کرد: «حاجتى جز توفیق در بندگى خدا ندارم. آرزویم این است ناظر جمال او باشم و به وجه کریمش نظاره کنم» و خود در مناجاتش می‏فرمود: «أسالک لذّه النّظر الى وجهک».

همسر و فرزندان او، عاشق معبود یگانه بودند. خانه‏اى که پر از نور و نماز و قرآن و عبادت است، ارزشمند است.

حضرت على علیه ‏السلام و فاطمه زهرا علیهالسلام هر دو عاشقانه و خالصانه عبادت می‏کردند. این طور نبود که فقط على علیه‏السلام در نماز غرق شود؛ بلکه فاطمه زهرا علیه السلام نیز چنان در محراب به عبادت می‏ایستاد که از شدّت ترس، نَفَسش به شماره می‏افتاد.

امروز باید زن و مرد به این زوج ملکوتى اقتدا کنند و هر دو به معراج عرفان، معنویّت و سیر و سلوک برسند.

علاّمه مجلسى قدس‏سره در مورد خانه على و فاطمه علیه ماالسلام از انس بن مالک، و بُریره نقل می‏کند:

هنگامى که رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم این آیه شریفه را خواند: «فى بیوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَن تُرْفَعَ و یُذْکَرَ فیها اسمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بالْغُدُوِّ والآصالِ»۱؛ در خانه ‏هایى (مانند معابد، مساجد و منازل انبیا و اولیا) خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن، ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند.

مردى برخاست و سؤال کرد: اى رسول خدا! این خانه‏ها کدامند؟

حضرت فرمود: خانه ‏هاى انبیا. سپس ابوبکر برخاست و پرسید: اى رسول خدا! آیا این خانه (اشاره به خانه على و فاطمه) نیز از همان خانه‏هاست؟ حضرت فرمود: آرى و از برترین آنان است.

ابن عباس می‏گوید: در مسجد پیامبر بودیم که یکى از قاریان قرآن آیه «فى بیوتٍ اذِنَ اللّهُ…» را تلاوت کرد. پرسیدم: اى رسول خدا! این خانه‏ها کدام خانه‏ها هستند؟

حضرت فرمود: خانه‏هاى انبیا. و سپس با دست خویش به خانه فاطمه زهرا علیهاالسلام اشاره کرد.۲

۲. ایمان فاطمه علیه السلام

امام باقر علیه‏ السلام می‏ فرماید: روزى پیامبر صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم سلمان را براى رساندن پیامى به خانه فاطمه علیه السلام فرستاد. سلمان می‏گوید: سپس از درنگ کوتاهى در پشت درخانه آن حضرت، سلام گفتم، صداى فاطمه علیهاالسلام را از داخل خانه شنیدم که قرآن می‏خواند و در بیرون اتاق، دستاس در حال چرخیدن بود. ماجرا را به پیامبر صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم خبر دادم. آن حضرت تبسّمى کرده و فرمود:

«یا سلمانُ اِنَّ ابنَتى فاطمهَ مَلاءَ اللّهُ قَلْبَها و جَوارِحَها الى مشاشِها...؛ اى سلمان! خداوند قلب، اعضا و جوارح دخترم فاطمه را تا فرق سرش مملوّ از ایمان کرده است. دخترم خود را در اطاعت و عبادت خدا قرار داده. پس خداوند فرشته‏اى را به نام زوقابیل (جبرئیل) فرستاده تا به جاى او دستاس را بگرداند.»۳

۳. در محراب عبادت

پیامبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم فرمود: دخترم فاطمه، سرور زنان جهان از اوّلین و آخرین است. هنگامى که او در محراب عبادت می‏ایستد، هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرّبین بر او سلام گفته و همان ندایى را که به مریم می‏گفتند، به فاطمه علیهاالسلام می‏گویند که: «اِنَّ اللّهَ اصطَفاکِ و طَهَّرَکِ واصْطفاکِ على نِساءالعالمینَ»۴

حَسن بَصرى (زاهد معروف) می‏گوید: «لم یَکُنْ فى الاُمّهِ اَزْهَدَ و لا اَعْبَدَ مِنْ فاطِمَهَ…؛ در امت اسلام عابدتر از فاطمه علیهاالسلام نبود. وى آنقدر نماز می‏خواند و عبادت می‏کرد که دو پاى مبارکش ورم می‏نمود.»۵

۴. فاطمه علیهاالسلام و مائده آسمانى

حضرت فاطمه علیهاالسلام به نماز، علاقه فراوانى داشت و هرگاه حاجتى داشت، به نماز متوسّل می‏شد. سه روز بود که در خانه على علیه ‏السلام و فاطمه علیه السلام غذا یافت نمی‏ شد و آنان این مدت را بدون غذا سپرى کردند. على علیه‏ السلام وارد منزل شد در حالى که رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم نشسته و فاطمه علیه السلام نماز می‏خواند و بین این دو نفر ظرفى سرپوشیده بود. وقتى فاطمه علیه السلام از نماز فارغ شد، سرپوش را از آن ظرف برداشت اما ظرف مملوّ از نان و گوشت بود. على علیه‏ السلام فرمود: اى فاطمه! این از کجا برایت رسیده؟ گفت: از جانب خدا نازل شده است. خداوند به هر که بخواهد، روزى می‏دهد. رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم فرمود: آیا می‏خواهید نظیر این را براى شما نقل کنم؟ گفتند: بله، اى رسول خدا! فرمود: اى علی! مَثَل شما مثل زکریاست که هر وقت بر حضرت مریم علیه السلام وارد می‏شد، می‏دید که در محراب عبادت است و در نزد وى خوراک نهاده شده است. زکریا می‏فرمود: اى مریم! این از کجا آمده است؟ مریم در جواب می‏گفت: از جانب خدا! خدا هرکس را که بخواهد، روزى می‏دهد. آن گاه آن غذا را یک ماه خوردند و آن کاسه همان ظرفى است که حضرت مهدى «قائم آل محمّد صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم » در آن غذا می‏خورد.۶

۵. حضرت زهرا علیه السلام و ترس از قیامت

حضرت زهرا علیه السلام به شدّت از روز قیامت و سختى آن نگران بود. او از پدرش رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم درباره چگونگى زنده شدن و احوال قیامت سؤالات بسیارى می‏نمود.

علاّمه مجلسى قدس‏سره می‏نویسد:

هنگامى که آیه «و اِنَّ جَهَنَّم لَمَوعِدُهُم اجمعین لها سبعهُ ابوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنهُمْ جُزءٌ مَقْسومٌ»۷ بر پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم نازل شد، آن حضرت به شدّت گریست و یارانش نیز با گریه آن حضرت، گریه کردند؛ اما کسى نمی‏دانست که پیامبر چرا می‏گرید و جبرئیل چه چیزى را بر او نازل کرده که باعث گریه فراوان پیامبر شده است. از طرفى، هیچ کس یاراى سخن گفتن با آن حضرت را نداشت. اصحاب چون می‏دانستند وقتى پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم نگاهش به فاطمه علیه السلام می‏افتد، شاد می‏گردد، فردى را به خانه فاطمه علیه السلام فرستادند تا وى را از این ماجرا و گریه پیامبر صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم باخبر سازد. دختر رسول خدا با شنیدن این خبر برآشفت و خانه را به قصد مسجد و دیدار پیامبر صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم ترک گفت. هنگامى که فاطمه علیه السلام نزد پیامبر آمد، فرمود: «پدرجان! جانم فدایت باد! چه چیز تو را به گریه درآورده است؟!». پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم آنچه را که جبرئیل بر او نازل کرده بود، بر دخترش تلاوت کرد. فاطمه علیه السلام از شدّت ترس و وحشت، با صورت بر زمین افتاد، در حالى که می‏فرمود: «اَلوَیْلُ وِ ثُمَّ الوَیْلُ لِمَنْ دَخَلَ فِی‏النّار؛ واى، پس واى بر کسى که وارد دوزخ شود!»

على علیه‏ السلام دست بر سر می ‏گذاشت و فریاد می‏زد: «وا بُعْدَ سَفَراه وا قِلّه زاداهُ فى سَفَرِالقیامه؛ واى از دورى سفر، واى از کمى توشه راه سفر قیامت!»

۶. اُنس با قرآن کریم

توجّه ویژه حضرت زهرا علیه السلام به قرآن کریم، درس دیگرى به شیفتگان این کتاب آسمانى می‏دهد. حضرت فاطمه علیه السلام فرمود: «حُبِّبَ اِلیَّ مِنْ دنیاکُمْ ثلاث، تِلاوَتُ کتاب اللّهِ، والنَّظَرُ فى وجه رسول اللّهِ وَالإِنفاقُ فى سبیل اللّه؛ سه چیز از دنیاى شما را دوست دارم: تلاوت قرآن کریم، نگاه به چهره مقدّس پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم ؛ انفاق در راه خدا.»۸

فاطمه زهرا علیه السلام ، با قرآن مأنوس بود و پیوسته از خانه کوچکش آواى خوش قرآن به گوش می‏رسید. گفته‏هاى یاران و اصحاب رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم مؤیّد این سیره و شیوه آن بانوى باعظمت است.

حضرت فاطمه علیه السلام به قرآن اهمیت می‏داد به گونه‏اى که وصیّت کرد در شب اوّل قبر، على علیه‏ السلام بر مزارش بسیار قرآن بخواند. حتّى خادمه‏اش فضّه نیز تا بیست سال به غیر قرآن لب نگشود و جز با قرآن پاسخ نداد.

۷. دعا براى دیگران

فاطمه علیه السلام چگونه سخن گفتن با خدا و دعا کردن را به آیندگان آموخت. او در دعا نیز همه را بر خود مقدّم می‏داشت. امام حسن علیه‏ السلام می‏فرماید:

مادرم فاطمه علیه السلام را در شب جمعه‏اى دیدم که پیوسته در حال رکوع و سجود بود تا این که صبح دمید و شنیدم که مردان و زنان با ایمان را نام می‏بُرد و بسیار براى آنان دعا می‏کرد؛ اما ندیدم حتّى یک بار براى خود دعا کند. از روى تعجّب گفتم: مادر! چرا براى خودت دعا نمی‏کنى و از خدا چیزى نمی‏خواهى ؛ همان گونه که براى دیگران دعا می‏کنی؟ مادرم در پاسخ فرمود: «یا بُنیَّ! اَلْجار ثُمّ الدّار؛ فرزندم! اوّل همسایه سپس اهل خانه.»۹

۸. احترام به پیامبر اسلام صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم

هنگامى که آیه «لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً»۱۰ بر پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم نازل گشت؛ حضرت فاطمه علیه السلام پدر را «رسول اللّه» خطاب کرد. امام حسین علیه‏ السلام از مادرش فاطمه زهرا علیه السلام نقل می‏کند:

از آن روزى که این آیه بر پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم نازل شد، هیبت آن حضرت، مانع شد که او را «پدر» خطاب کنم، از این رو می‏گفتم: یا رسول اللّه. چون پیامبر چنین دید، فرمود: «دخترم! این آیه درباره تو و اهل بیت تو نازل نشده است؛ زیرا تو از من هستى و من از تو. تو مرا پدر خطاب کن. دخترم! این آیه درباره مُستکبران نازل گشته که احترام مرا نگه نمی‏دارند. پدر گفتن تو براى آرامش قلب من بهتر و به خشنودى خداوند نزدیک‏تر است.» سپس پیشانى مرا بوسید و مقدارى از آب دهان خود را به [صورت] من کشید که از آن پس هرگز نیاز به عطر پیدا نکردم.۱۱

«ادب» نمودار شخصیت انسان و بزرگ‏ترین سرمایه است. على علیه ‏السلام فرمود: «لامیراث کَالأَدَب؛ هیچ ارثى گران بهاتر از ادب نیست.»

ادب، سیره رایج بین این دختر و پدر بزرگوارش بود. هرگاه رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم نزد فاطمه علیه السلام می‏رفت، او بر می‏خاست و پدر را می‏ بوسید و او را در جاى خود می‏نشانید. البته رسول خدا هم به فاطمه ‏اش عنایت ویژه داشت؛ چرا که وى کوثر الهى بود که به او کرامت شده است.

۹. سبقت گرفتن در سلام

آن حضرت به پیروى از رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم به سلام کردن بسیار اهمیت می‏داد. در روایت آمده است که شخصى گفت: نزد حضرت فاطمه علیه ‏السلام آمدم، تا مرا دید، سلام کرد و در این امرِ نیکو بر من پیشى گرفت. سپس فرمود: چه چیز تو را به اینجا آورده است؟ عرض کردم: به جهت به دست آوردن خیر و برکت. فاطمه علیه السلام فرمود: پدرم مرا خبر داد که هرکس سه روز نزد من و یا پدرم آید و سلام کند، خداوند بهشت را بر وى واجب می‏گرداند.۱۲

۱۰. تحمّل سختی‏ ها

در روزهاى نخست شکل‏ گیرى حکومت اسلامى در مدینه، مسلمانان با مشکلات بسیارى مواجه بودند. بسیارى از مهاجران و انصار، با تنگدستى روزگار می‏گذراندند. در این حال على علیه‏ السلام نیز همانند سایر مسلمانان زندگى می‏کرد و هنگام توانمندى، دیگران را برخود مقدّم می‏داشت. تا چند سال، وضع به همین منوال سپرى شد. على علیه‏ السلام و فاطمه علیه السلام در خانه زیراندازى جز یک پوست گوسفند نداشتند. فاطمه علیه السلام صبر کرد و سختی‏هاى زندگى را به خاطر رضاى خدا و خشنودى پدر و شوهر خویش تحمّل نمود. پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم ضمن باخبر بودن از وضع زندگى على علیه‏ السلام و فاطمه علیه السلام ، پیوسته دختر خود را به صبر و شکیبایى در برابر مشکلات زندگى فرامی‏خواند.

اَنَس می‏گوید: روزى فاطمه علیه السلام خدمت پدر آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه! من و پسر عمویم زیراندازى جز یک پوست گوسفند نداریم. شب‏ها خودمان از آن استفاده می‏کنیم و روزها علف شترمان را روى آن پهن می‏نماییم. پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم فرمود: دخترم! صبر کن؛ زیرا موسى بن عمران تا ده سال از روزهاى زندگى خود را سپرى کرد، در حالى که چیزى جز یک عباى قطوانیه نداشت.۱۳

فاطمه علیهاالسلام هنگام سختی‏ها می‏فرمود: «یا رسول اللّه! خداوند را در برابر نعمت‏هایش ستایش می‏کنم و بر نعمت‏هاى ظاهری‏اش شکر گزارم.»۱۴ او ساده زندگى می‏کرد و از تحمّل مشکلات زندگى پرهیز نداشت تا به شیرینی‏هاى آخرت برسد. وسایل زندگى حضرت ساده و مهریه‏اش اندک بود. او آیین خانه دارى و همسر دارى را به خوبى مراعات می‏کرد و در زندگى، واقعاً شریک همسرش بود. گاهى که در خانه غذایى نبود و کودکان گرسنه بودند، فاطمه علیه السلام به على علیه ‏السلام چیزى نمی‏گفت و چیزى از او درخواست نمی‏کرد. او بیم داشت از این که همسرش نتواند خواسته او را برآورده کند و شرمنده شود. فاطمه علیه السلام در جواب على علیه‏ السلام که می‏ فرمود: چرا به من خبر ندادى تا غذایى براى شما تهیه کنم؟ می‏گفت: اى ابوالحسن! من از خدایم شرم می‏کنم که تو را به چیزى که بر آن قدرت ندارى، تکلیف کنم!

آرى، فاطمه علیه السلام در تمام عرصه ‏ها نمونه و الگوست. در خانواده، همدم رنج‏ها و غصّه‏هاى شوهر بود و پناه او.

على علیه ‏السلام می‏فرمود: وقتى به خانه می‏آمدم و به زهرا نگاه می‏کردم، تمام غم و اندوهم برطرف می‏شد. هرگز کارى نکردم که فاطمه از من خشمناک و ناراحت شود. فاطمه نیز هرگز مرا خشمناک نساخت.

۱۱. حجاب و عفاف

حضرت زهرا علیه السلام هم در سخن، معلّم حجاب بود، هم در رفتار، اسوه عفاف. وى عقیده داشت: «بهترین چیز براى زن، آن است که نه مردان نامحرم او را ببینند و نه او مردان نامحرم را.» على علیه‏السلام می ‏فرماید: روزى با گروهى از اصحاب، خدمت رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم بودیم. آن حضرت به اصحاب فرمود: صلاح و مصلحت زن در چیست؟ هیچ کس نتوانست پاسخ صحیحى بدهد، وقتى که اصحاب متفرّق شدند، من به خانه رفتم و موضوع سؤال رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم را به فاطمه علیه السلام گفتم. فرمود: من جوابش را می‏دانم:

«صلاح زن در آن است که مردان بیگانه را نبیند و مردان بیگانه هم او را نبینند.»

من هنگامى که خدمت رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم رسیدم، عرض کردم: فاطمه علیهاالسلام در پاسخ سؤال شما چنین فرموده است. پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم سخنِ پخته و منطقى زهرا علیهاالسلام را پسندید و فرمود: «فاطمه علیهاالسلام پاره تن من است.»۱۵

البته در توضیح فرموده حضرت زهرا علیه السلام می‏توان گفت که عدم رعایت پوشش از طرف زنان در جامعه، می‏تواند فساد مردان را به دنبال داشته باشد که سرانجام این بی‏مبالاتى، به سستى بنیان خانواده و اجتماع خواهد انجامید.

پس بهترین، زیباترین و با صفاترین زندگى براى زنان در پرتو سخن پرمغز زهرا علیه السلام خلاصه می‏شود که: «صلاح زن در آن است که نه او مرد بیگانه را ببیند و نه مرد بیگانه او را.»

حضرت زهرا علیه السلام همان گونه که فرمود، طبق آن نیز رفتار کرد. تا آنجا حجاب را رعایت می‏کرد که روزى یکى از مسلمانان به نام «ابن مکتوم» که نابینا بود، به خانه فاطمه علیه السلام آمد. فاطمه از آن اتاق به اتاق دیگرى رفت، به او گفتند: ابن مکتوم نابیناست. حضرت فرمود: او نابیناست؛ اما من که نابینا نیستم…!

از وصیّت‏ هاى فاطمه علیه السلام این بود که: «پس از مرگ، بدن مرا داخل تابوتى بگذارید، تا حجم بدنم پیدا نشود.» این شیوه تا آن زمان مرسوم نبود و این وصیّت، درسى از عفاف و حجاب و حیا بود که بانوان باید آن را مورد توجّه قرار دهند.

اى زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است ارزنده‏ترین زینت زن، حفظ حجاب است

فرمان خدا، قول نبیّ، نصّ کتاب است از بهر زنان افضلِ طاعات، حجاب است

۱۲. انفاق و ایثار

نمونه بارز انفاق و ایثار آن بزرگوار، بخشش «لباس عروسی» به زن فقیر، آن هم در شب عروسی‏است.

هنگامى که موکب عروس رهسپار خانه على علیه‏ السلام بود، زن سائلى پیش آمد، و در برابر عروس اظهار احتیاج به لباس نمود. فاطمه علیه السلام مظهر تقوا و ایثار، همراهان را به دور خود جمع کرد، و بى درنگ «لباس عروسی» را از تن در آورد و به آن زن فقیر بخشید. حضرت با این عمل، دیگرى را برخود مقدّم داشت. این عمل وى به قدرى جالب و این فداکارى، به اندازه‏اى بزرگ است که تاکنون تاریخ نتوانسته نمونه‏اى از آن را در خاطره خود ثبت نماید. آرى، زهراى اطهر با همان لباس معمولى به خانه شوهر رفت و سند ایثار در چهره درخشان زندگی‏اش ثبت گردید.۱۶

فاطمه علیهاالسلام و خانواده‏اش، مأواى بیچارگان و نیازمندان بودند. على علیه‏ السلام و زهرا سه روز روزه نذر گرفتند و هر سه روز، غذاى افطار خود را به یتیم، مسکین و اسیر دادند. خداى متعال در تقدیر از این ایثار خالصانه، که جز به خاطر خدا انگیزه دیگرى نداشت، سوره «هل أتی» را نازل فرمود.

۱۳. فعالیت‏هاى سیاسى ـ اجتماعی

فاطمه علیه السلام در برابر مسائل سیاسى و اجتماعى جامعه اسلامى، بى تفاوت نبود و پیوسته جبهه حق را یارى می‏کرد. در صحنه ‏هاى اجتماعى و دفاع از دین و رهبر، حاضر بود. حضرت در جنگ اُحُد شرکت داشت و به امدادگرى و مداواى زخم‏هاى رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم مشغول بود. پس از رحلت رسول اکرم صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم که خلافت غصب شد و «فدک» را از او گرفتند، همراه زنان بنى هاشم به مسجد آمد و در جمع مسلمانان حاضر، در خطبه‏اى غرّا که پشت پرده خواند، از بدعت‏ها، ستم‏ها، حق کشی‏ها، فراموش کردن وصیّت پیامبر و احیاى سنّت‏هاى جاهلى انتقاد کرد.

فاطمه علیه السلام در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبرى امت اسلامى، از هیچ کوششى فروگذار نکرد و این امر را تکلیف خود دانست. گاهى شب‏ها همراه على علیه ‏السلام به در خانه مهاجرین و انصار می‏رفت و حمایت از ولایت و وصیت رسول را در یادها زنده می‏کرد و آنان را به دفاع از حقّ شوهرش در مسئله خلافت و حقّ خودش فرا می‏خواند، اگرچه جز کلامى سرد و بى مهر نمی‏شنید!

فاطمه علیه السلام عنایت ویژه‏اى به مسئله دفاع از امامت و ولایت امام على علیه‏ السلام داشت و به عنوان یک وظیفه اجتماعى در قالب‏هاى مختلف، روى آن اهتمام و جدّیت می‏ورزید. در مسئله «فدک» آن چیزى که جوهر اصلى کارها و پیگیری‏ هاى حضرت فاطمه علیه السلام بود، همان دفاع از «حقّ ولایت حضرت امیرمؤمنان علیه السلام » بود. حتّى آخرین وصیّت او یعنى تشییع، به خاک سپارى و مخفى نگه داشتن قبر هم در واقع تداوم حضور سیاسى و اجتماعى حضرت زهرا علیه السلام بود. این وصیّت، میزان هدفدارى و بزرگوارى ایشان را نشان می‏دهد. تا حضرت زنده بود، على علیه ‏السلام حامى نیرومندى داشت. به تعبیر بعضى از بزرگان: «به خاطر فاطمه علیه السلام ، حُرمت حضرت امیرمؤمنان علیه‏ السلام را تا حدّى پاس می‏داشتند؛ اما پس از شهادت آن مظلومه، على علیه‏ السلام تنها و بى پناه و مظلوم‏تر شد.» در یک جمله، فاطمه، فدایى امامت و رهبریت شد.

اینها و نمونه‏ هایى دیگر از سیره رفتارى آن بانوى بی‏ همتا، جلوه‏هاى الگو بودن او براى همه فضیلت خواهان و حق جویان است که در پى «اُسوه» و سر مشق «چگونه زیستن»اند.

امید است این خصلت‏ها و رفتارها، چون تابلویى، پیوسته در برابر دیدگان‏مان باشد. و اگر همواره آن حضرت را سرمشق و اسوه می‏دانیم و معرّفى می‏کنیم، «ابعاد الگویی» او را نیز در قالب سیره عملى و رفتارى حضرتش بشناسیم و بشناسانیم. زیرا این گونه، بهتر می‏توان مَشى و مرام فاطمى را در بستر زندگى و اخلاق عینى پیاده کرد.

نکته‏ ها

الف) ناگفته نماند آنچه فاطمه علیه السلام را اسوه و نمونه ساخته، کمال انسانى اوست و بدین خاطر، متعلّق به عالم انسانیت است.

ارزش‏هاى انسانى، اختصاص به زن یا مرد ندارد و به تبع آن، اسوه‏ هاى انسانى نیز همین گونه ‏اند.

در یک جمله، فاطمه علیه السلام چنان که اسوه زنان است، اسوه مردان نیز هست. همان گونه که پیامبر صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم و امامان علیه ‏ السلام این چنین‏ اند.

ب) باید توجّه داشت که سنّت‏هاى الهى و قوانین هستى، که قواعد حاکم بر زندگى انسان بخشى از آن است، همه ثابت و غیر قابل تغییرند. رابطه انسان با خدا و با جامعه و طبیعت، رابطه‏اى است که در جوهر خود از اصول ثابتى تبعیت می‏کند و قابل تغییر نیست و حضرت زهرا علیه السلام به عنوان زنى که عالِم به این ارزش‏ها بوده و بر طبق موازین الهى و انسانى زندگى می‏کرده، می‏تواند الگوى همه انسان‏ها تا «انتهاى تاریخ» باشد.

به عبارت دیگر، همان طور که «دین» امر ثابتى است، «الگو»هم می‏تواند ثابت و جاودانه باشد؛ لذا زندگى و سلوک آن حضرت همواره براى انسان‏ها «چه در حال و چه در آینده» اسوه و الگوست.

ج) از خصوصیات اسوه‏هاى الهى این است که همواره از سایر افراد بشر در مراتب کمال انسانى پیشقدم هستند و این تقدّم به صورتى است که بشر هرچه در ابعاد مختلف رشد کند، بازهم نمی‏تواند بی‏نیاز از آنان باشد. ما انسان‏ها هرچه سعى و تلاش کنیم، به افق فضائل آنان نمی‏رسیم و نمی‏توانیم در حدود آنان و مانند آنها عمل کنیم، ولى باید در محدوده توان و استعداد خود در مسیر آنان حرکت نماییم.

این که می‏گوییم فاطمه علیه السلام یا سایر حضرات معصومان علیهم‏ السلام الگوى همگانند، بدان معنا نیست که باید فاطمه علیه السلام یا على علیه‏ السلام شد، بلکه مقصود «فاطمه‏ وار بودن و فاطمه گونه زیستن» است… .

در سخنى از صادق آل محمّد علیه ‏السلام آمده است: به خدا سوگند! من شما و روح‏های‏تان و بوى خوش‏تان را دوست می‏دارم. ما را در این جهت با پرهیزکارى و تلاش خود یارى کنید. هرگز به ولایت ما نمی‏رسید جز با کوشش و تقوا. و کسى که دیگرى را به عنوان «امام» و «اسوه» برگزیده است، باید عملش مطابق با عمل او باشد.۱۷

پی ‏نوشت‏:

۱. نور / ۳۵.

۲. فاطمه در کلام اهل سنّت، ص ۳۴۳.

۳. مناقب آل ابى طالب، ج ۳، ص ۳۳۸.

۴. آل عمران / ۴۲؛ اَمالى، صدوق، ص ۴۳۷.

۵. ربیع الابرار، ج ۲، ص ۱۰۴.

۶. بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۳۱.

۷. حجر / ۴۴.

۸. اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص ۱۷.

۹. علل الشرایع، ص ۲۱۵.

۱۰. نور، / ۶۳.

۱۱. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۹۳.

۱۲. اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص ۶۳.

۱۳. احقاق الحق، ج ۱۰، ص ۴۰۰.

۱۴. سفینه‏البحار، ج ۱، ص ۵۷۱.

۱۵. کشف الغمّه، ج ۲، ص ۹۲. البته در بعضى از روایات آمده امام حسن(ع) سؤال رسول خدا(ص) را از مادرش پرسید و زهرا(س) جواب فوق را داد. ر.ک: وسایل الشیعه، ج ۲، ص ۹.

۱۶.بااقتباس‏ازالوقایع‏والحوادث،ملبوبى،ج۴،ص۱۸۶.

۱۷. ارشاد القلوب، دیلمى، ص ۱۰۱، چ بیروت.

منبع :سایت راسخون