غفلت-و-بی-خبری

«غفلت» در اخبار اسلامى

از خواب غفلت بیدار شو!

در منابع روایى اسلام، روایات تکان دهنده‏اى پیرامون عواقب سوء «غفلت» و آثار زیانبار و مرگبار آن وارد شده است که به خاطر کثرت، گلچینى از آنها را در ذیل آورده‏ایم:

۱- هنگامى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به معراج رفت، خطاب‏هایى از سوى خداوند به او شد، از جمله این که: «یَا احْمَدُ انْتَ لاتَغْفَلْ ابَداً مَنْ غَفَلَ عَنِّى لا ابَالِى بِاىٍّ وَادٍ هَلَک؛ اى احمد! هرگز غافل مشو؛ هرکس از من غافل شود، من نسبت به این که او در کدام راه هلاک و نابود مى‏شود، اعتنا نمى‏ کنم.»[۱] این بیان به خوبى نشان مى‏ دهد که عاقبت‏ «غفلت» از خداوند، هلاکت و نابودى است.

۲- امام امیر المؤمنین على بن ابی طالب علیه السلام در عبارتى کوتاه و پرمعنى مى‏ فرمایند:

«الْغَفْلَهُ اضَرُّ الاعْدَاء؛ غفلت از بزرگترین دشمنان انسان است»[۲]؛ زیرا سرچشمه بسیارى از گناهان و معاصى است.

۳- آن حضرت در حدیث دیگرى فرموده ‏اند: «الغَفْلَهُ تَکْسِبُ الاغْتَرارَ وَ تُدْنِى مِنَ‏

البَوَارِ؛ غفلت سبب غرور انسان مى‏شود، و مقدمات هلاکت او را فراهم مى ‏سازد».[۳]

۴- باز از همان حضرت نقل شده است: «الْغَفْلَهُ ضَلالُ النُّفُوسِ وَ عُنْوَانُ النُّحُوسِ؛ غفلت مایه گمراهى افکار و سرلوحه نحوست‏هاست»[۴]؛ زیرا تنها راه نجات از گمراهى، تفکر و اندیشه است؛ ولى «غفلت» دشمن سرسخت آن مى ‏باشد.

۵- در حدیث دیگرى از آن حضرت آمده است: «وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ عَلَیْهِ الْغَفْلَهُ فَنَسِىَ الرَّحْلَهَ وَ لَم یَسْتَعِدْ؛ واى! بر کسى که «غفلت» بر او غلبه کند و نتیجه سفر آخرت را به فراموشى بسپارد و آماده آن نشود».[۵]

۶- امام صادق علیه السلام مى ‏فرمایند: «انْ کَانَ الشَّیطانُ عَدُوّاً فَالْغَفْلَهُ لِمَاذَا؛ اگر شیطان، دشمن اسلام است (که هست)، پس غفلت براى چیست؟».[۶]

در احادیث گذشته، گاه‏ «غفلت» از خدا و گاه‏ «غفلت» از روز قیامت و گاه‏ «غفلت» از وسوسه هاى شیطان، مطرح شده است.

۷- امیر مؤمنان على علیه السلام در حدیثى مى‏ فرمایند: «فَیَا لَهَا حَسْرَهً عَلَى کُلِّ ذِى غَفْلَهٍ انْ یَکُونَ عُمُرُهُ عَلَیْهِ حُجَّهً وَ انْ تُؤَدِّیَهُ ایَّامُهُ الَى الشَّقْوَهِ؛ اى واى! بر غافلى که عمرش، حجتى علیه اوست و روزگارش او را به بدبختى کشاند»[۷] منظور از «غفلت» در این حدیث، «غفلت» از ترک انجام وظایف، در طول عمر است.

۸- این مسئله به قدرى داراى اهمّیّت است که حتى یکى از هدف‏ هاى بعثت انبیا، درمان دردهاى‏ «غفلت» شمرده شده است؛ همان گونه که در خطبه ۱۰۸ نهج البلاغه در بیان اوصاف پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آمده است: «مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَهِ وَ مَوَاطِنَ الْحَیْرَهِ؛ او طبیبى است که داروهاى خود را براى درمان موارد «غفلت» آماده ساخته و به دنبال بیمارانش مى ‏گردد».[۸]

۹- در حدیث دیگرى از همان بزرگوار در مورد آثار زیانبار غفلت چنین نقل شده‏ است: «بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الْمَوْعِظَهِ حِجَابٌ مِنَ الْغَفْلَهِ وَ الغَرَّهِ؛ حجاب غفلت و غرور، مانع از آن مى‏شود که مواعظ و اندرزها در شما اثر کند».[۹]

۱۰- در روایات اسلامى در حالات‏ «عیسى بن مریم» علیه السلام‏ آمده است: «از کنار قری ه‏اى عبور کرد که همگى به غضب الهى نابود شده بودند. یکى از آنها را زنده کرد و از او سؤال نمود:

اعمال شما چگونه بود که چنین بلایى دامنتان را گرفت. در پاسخ گفت: پرستش بت، محبت دنیا، ترس کم، آرزوى دراز و غفلت آمیخته با لهو و لعب».[۱۰]

۱۱- امیر مؤمنان علیه السلام درباره جنبه اجتماعى غفلت فرموده‏ اند: «مِنْ دَلائِلِ الدُّولَهِ قِلَّهُ الْغَفْلَهِ؛ از دلایل پیشرفت دولت ها (یا پیشرفت در امور زندگى مادى و معنوى) کمى غفلت است».[۱۱]

آرى! «غفلت» و بى توجّهى در امور اجتماعى، ضایعه عظیمى به دنبال دارد.

۱۲- این بحث را با حدیثى از امام امیر مؤمنان علیه السلام پایان مى‏دهیم که مردم را با بیان رساى خویش مخاطب ساخته و مى‏ فرمایند: «اتَّقِ ایُّهَا السَّامِعُ مِنْ سَکْرَتِکَ وَ اسْتَیْقِظْ مِنْ غَفْلَتِکَ، وَ اخْتَصِرْ مِنْ عَجَلَتِکَ؛ اى شنونده! از مستى (مال و قدرت و مقام و نعمت) بپرهیز و از خواب غفلت بیدار شو و از شتابزدگى بکاه».[۱۲]

طبق بیان مولاى متقیان على علیه السلام عامل بدبختى انسان، سه چیز است: مستى شهوت، غفلت از واقعیت ‏ها و شتابزدگى در کارها و امام نیز در این بیان کوتاه، هشدار مى‏ دهد تا شنوندگانش (از هر گروه و هر جمعیت) از این سه امر بپرهیزند تا خوشبخت شوند و اهل نجات گردند.

نتیجه

گرچه بیشتر مردم از آثار زیانبار «غفلت» غافلند؛ اما پیشوایان بزرگ ما که فاجعه حاصل از آن را مى‏ دیدند، با عبارت هاى مختلف و تعبیرهاى گوناگون هشدار دادند و همان گونه که در عبارت‏هاى گذشته بیان شد، اهمّیّت موضوع را گوشزد کردند.

یادآورى این موضوع نیز لازم است که‏ «غفلت» مفهوم وسیع و گسترده‏اى دارد؛ یعنى، شامل‏ «غفلت» از خدا و «غفلت» از یوم المعاد و ناپایدارى دنیا و «غفلت» از شیطان و وسوسه‏ هاى او مى‏ شود و در یک بیان کلى، «غفلت» از تمام امورى که به نوعى با سعادت انسان ارتباط دارد.

نکات مهمى درباره غفلت‏

گرچه این صفت در سرنوشت انسان تأثیر فوق العاده دارد و جزء صفات رذیله محسوب مى‏شود؛ ولى چرا علماى اخلاق به سراغ آن نرفته و سخن درباره آن نگفته ‏اند و یا اگر گفته ‏اند، بسیار مختصر و کوتاه بوده است. به هر حال در این بحث، مسایلى وجود دارد که باید هر کدام جداگانه مورد بررسى قرار گیرد:

۱- عوامل غفلت‏

الف- جهل و نادانى‏

«غفلت» و بى خبرى سرچشمه ‏هاى زیادى دارد که نخستین عامل آن، جهل و ناآگاهى است.

عدم شناخت مقام پروردگار، بى توجّهى به مسئله قیامت، ناآگاهى نسبت به بى ‏اعتبارى مال و مقام و ثروت دنیا، بى ‏خبرى از وسوسه‏ هاى شیطان و شیطان صفتان، از مهم ترین عوامل غفلت است.

امام امیر مؤمنان على علیه السلام در این زمینه مى‏ فرمایند: «انَّ مَنْ عَرَفَ الایَّامَ لَمْ یَغْفَل عَن‏ الاسْتِعْدَادِ؛ کسى که وضع روزگار (و بى اعتبارى دنیا) را بداند از آمادگى براى سفر آخرت غافل نمى‏ شود»[۱۳]. آرى! جهل به هریک از این امور، سبب افتادن در گرداب‏ «غفلت» و گرفتار شدن در عواقب شوم آن است.

ب- غرور و خودبینى‏

غرور یکى دیگر از عوامل‏ «غفلت» و گاه ناشى از «غفلت» است؛ زیرا، انسان مغرور تنها پیروزى‏ هاى خود را مى ‏بیند و به امتیازهاى خود مى‏ بالد و گاه همه اینها را جاودان مى ‏پندارد و همین امر، سبب‏ «غفلت» او از واقعیت ‏ها مى‏ گردد. این‏ «غفلت» عامل مؤثرى براى شکست او خواهد شد.

در طول تاریخ افراد زیادى دیده شده‏اند که بر اثر غرور، در دام‏ «غفلت» گرفتار شده و نتوانستند در برابر دشمنان مقاومت کنند، از این رو ضربات دشمن، آنها را از پاى درآورد.

ج- مستى نعمت‏

مستى نعمت (که با غرور شباهت زیادى دارد، اما در واقع چیزى جداى از آن است) نیز انسان را در گرداب غفلت مى‏ افکند.

هنگامى که افراد کم ظرفیت خود را در ناز و نعمت دیدند، گویى مست مى‏ شوند و مستى آنها را در «غفلت» از واقعیت‏ هایى که اطراف او را گرفته است، فرو مى ‏برد و این بى خبرى و غفلت هم چنان ادامه مى‏ یابد تا سرانجام سیلى اجل در صورت او نواخته شود و بیدارش کند، همان گونه که امیر مؤمنان على علیه السلام فرموده ‏اند: «مَنْ غَفَلَ عَنْ حَوَادِثِ الایَّامِ ایْقَضَهُ الْحَمَامُ؛ کسى که از حوادث روزگار غافل شود، مرگ او را بیدار خواهد کرد».[۱۴]

امام سجاد، على بن الحسین علیه السلام نیز فرموده ‏اند:  «انَّ قَسْوَهَ الْبَطْنَهِ وَ فَتْرَ الْمَیْلَهِ وَ سَکْرَ الشَّبَعِ، وَ عِزَّهَ الْمُلْکِ مِمَّا یُثَبِّطُ وَ یُبْطِى عَنِ الْعَمَلِ وَ یَنْسِى الذِّکْرَ وَ یُلْهِى عَنِ اقْتِرَابِ الاجَلِ حَتّى کانَّ الْمُبْتَلى‏ بِحُبِّ الدُّنیَا بِهِ خَبْلٌ مِن سُکْرِ الشَّرَابِ؛سنگدلى حاصل از شکم پرستى و پرخورى، سستى میل (به دنیا) و مستى سیرى و غرور حاکمیّت، از امورى استکه انسان را از عمل باز مى‏ دارد و یاد خدا را به فراموشى مى‏ سپرد و او را از فکر نزدیک شدن اجل، غافل مى‏کند تا آنجا که گویى گرفتار حبّ دنیا، مست شراب است».[۱۵]

د- عافیت و سلامت جسمانى‏

عافیت و سلامت گرچه از نعمت‏هاى بزرگ خداست؛ ولى به خصوص یکى از عوامل غفلت است، به همین دلیل یکى از الطاف خفیّه الهى آن است که گه‏ گاه عافیت و سلامت را از انسان مى ‏گیرد و او را به درد و رنج مبتلا مى ‏سازد تا پرده ‏هاى‏ «غفلت» از برابر چشم‏ هاى او کنار رود و واقعیت ‏ها را با چشم دل ببیند و آمادگى براى عکس العمل مناسب در برابر آنها پیدا کند.

به همین جهت در یکى از بیانات رسول خدا صلى الله علیه و آله در حدیثى در فواید و برکات بیمارى آمده است که خطاب به سلمان فارسى به هنگام عیادتش فرمودند: «در موقع بیمارى نعمتهایى نصیبت مى ‏شود، از جمله: انتَ مِنَ اللّهِ بِذِکْرٍ وَ دُعَاؤُکَ فِیهِ مُسْتَجَابٌ؛ تو به یاد خدا مى ‏افتى و (پرده‏ هاى غفلت کنار مى‏رود و به همین جهت) دعاى تو به اجابت مى‏ رسد».[۱۶]

ه- آرزوهاى دراز

یکى دیگر از عوامل‏ «غفلت» آرزوهاى دراز و دست نیافتنى است؛ زیرا تمام فکر انسان را مشغول ساخته و از سایر امور غافل مى‏ سازد. امیر مؤمنان على علیه السلام در خطبه معروف به دیباج مى‏ فرمایند: «وَ اعْلَمُوا عِبَادَاللّهِ انَّ الامَلَ یَذْهَبُ الْعَقْلَ وَ یُکَذِّبُ الْوَعْدَ وَ یَحِثُّ عَلَى الْغَفْلَهِ وَ یُورِثُ الْحَسْرَهَ؛ بدانید اى بندگان خدا! آرزوهاى دراز، عقل انسان را مى ‏برد و وعده قیامت را دروغ مى‏ شمارد و انسان را بر غفلت ترغیب مى ‏کند و سرانجام، حسرت به بار مى‏آورد».[۱۷]

۲- عواقب شوم غفلت‏

«غفلت» و بى خبرى از خدا و روز جزا و سرنوشت انسان و بى مهرى زمانه و آثار سوء گناه، همه چیز انسان را به سیلاب فنا و نیستى سپرده و باعث خسارت‏هاى جبران ناپذیرى مى‏گردد که در بیانات معصومین علیهم السلام اشارات پرمعنایى به آن شده است از جمله:

الف: غفلت مایه قساوت قلب‏

سنگدلى و قساوت قلب نتیجه غفلت و دورى از معارف الهى است زیرا، عامل مهم لطافت روح و انعطاف قلب در برابر حق، یاد خداست. هنگامى که ریزش باران رحمت ذکر الهى از سرزمین دل قطع شود، قلب او به صورت بیابان خشک و سوزانى در مى‏ آید که پر از سنگلاخ وحشتناک است. همان گونه که امام باقر علیه السلام فرموده ‏اند: «ایَّاکَ وَ الْغَفْلَهَ فَفِیهَا تَکُونُ قَسَاوَهٌ الْقَلْبِ؛ از غفلت بپرهیز که مایه سنگدلى است».[۱۸]

ب- غفلت و مرگ قلب‏

غفلت قلب انسان را مى‏ میراند؛ یعنى، پس از قساوت و سنگدلى، مرگ قلب فرا مى‏ رسد، به گونه ‏اى که دیگر مواعظ و اندرزها تأثیرى در آن نمى‏ کند. در چنین حالتى، راه بازگشت به روى او بسته مى‏ شود و امیدى براى سعادت او باقى نمى‏ماند.

امیر مؤمنان على علیه السلام مى‏ فرمایند: «مَنْ غَلَبَتْ عَلَیهِ الْغَفْلَهُ مَاتَ قَلْبُهُ‏؛ کسى که غفلت بر او چیره شود، قلبش مى ‏میرد».[۱۹]

در حدیث دیگرى از همان حضرت آمده است: «بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الْمَوْعِظَهِ حِجَابٌ مِنَ الْغَفْلَهِ وَ الْغِرَّهِ؛ میان شما و موعظه و اندرز، حجابى از غفلت و غرور است».[۲۰]

ج- غفلت و فساد اعمال‏

«غفلت» موجب فساد اعمال انسان مى‏ شود. افراد غافل و بى خبر به سراغ اعمال صالح کمتر مى ‏روند و اگر بروند دیگر «غفلت» اجازه نمى‏ دهد که اعمال خالص با حضور قلب و جامع تمام شرایط و اجزا، براى خدا انجام دهند.

از این رو، امیر مؤمنان على علیه السلام فرموده ‏اند: «ایَّاکَ وَ الْغَفْلَهَ وَ الِاغْتِرَارَ بِالْمُهْلَهِ فَانَّ الْغَفْلَهَ تُفْسِدُ الاعْمَالَ؛ از غفلت و غرور ناشى از مهلت الهى بپرهیز زیرا، غفلت اعمال آدمى را فاسد مى‏ کند».[۲۱]

این احتمال نیز در تفسیر این حدیث وجود دارد که منظور، فساد اعمال گذشته انسان به خاطر غفلت ‏هاى آینده است؛ زیرا، غفلت موجب گناه است و گناه موجب حبط اعمال.

د- غفلت و قرب الهى‏

غفلت، آمادگى لقاى پروردگار و گام نهادن در بساط قرب او را از انسان مى ‏گیرد؛ زیرا وصول به این مقام والا، جز در سایه معرفت و آگاهى امکان‏پذیر نیست.

در یکى از مناجات‏هاى امیر مؤمنان على علیه السلام که مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار نقل کرده است به این موضوع اشاره نموده است: «الهِى انْ أَنامَتْنِى الْغَفْلَهُ عَنِ الاسْتِعْدَادِ لِلِقَائِکَ فَقَدْ نَبَّهْتَنِى الْمَعْرَفَهُ بِکَرمِ آلائِکَ؛ پروردگار من! اگر غفلت مرا به خواب فرو برده و استعداد لقاى تو را از من گرفته؛ شناخت کرم نعمتهایت مرا از این خواب غفلت بیدار ساخته است».

این جمله، بخشى از مناجات معروف‏ «شعبانیه» است که طبق گفته مرحوم علّامه مجلسى قدس سره مناجاتى است که على علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام در ماه شعبان با آن، با خدا راز و نیاز مى ‏کردند.[۲۲]

ه- غفلت و هلاکت انسان‏

غفلت سبب هلاکت در دنیا و آخرت است؛ زیرا، انسان را از مصالح او (اعم از مادى و معنوى) بى ‏خبر مى سازد و با این بى خبرى، فرصت ها را از دست مى ‏دهد، امکانات را ضایع کرده و استعدادهاى خویش را بر باد خواهد داد. به همین جهت، در حدیثى از امام على علیه السلام آمده است: «مَنْ طَالَتْ غَفْلَتُهُ تَعَجَّلَتْ هَلَکَیْهُ؛ کسى که غفلتش طولانى شود، هلاکت او به سرعت فرا مى ‏رسد».[۲۳]

۳- نشانه ‏هاى غفلت‏

ممکن است این مسئله براى بسیارى از مردم، مورد شک و تردید واقع شود که آیا واقعاً در صف غافلانند یا نه؟ پس لازم است تا پویندگان راه خدا و سالکان سبیل الى اللَّه، در هر مرحله خود را بیازمایند تا مبادا در صف‏ «غافلان» باشند؛ لذا باید به علائم و نشانه‏ هاى‏ «غفلت» توجه کنیم تا ناخواسته در دام آن گرفتار نشویم.

خوشبختانه در روایات اسلامى، علایم و نشانه‏ هاى فراوانى براى غافلان ذکر شده است که به چند نمونه اشاره مى‏ کنیم:

۱- در حدیث مشروحى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله، در پاسخ‏ «شمعون بن لاوى»- یکى از مسیحیان معروف زمان خود- آمده است، هنگامى که شمعون از علائم غافلان از حضرتش سؤال کرد، ایشان در جواب فرمودند: «امَّا عَلامَهُ الغَافِلِ فَارْبَعَهٌ الْعَمى‏ وَ السَّهْو وَ اللَّهْو وَ النِّسْیَانْ؛ نشانه‏ هاى غافل چهار چیز است: نابینایى (و بستن چشم بر روى حقایق) و سهو و لهو و نسیان (به گونه‏اى که گرفتار فراموشکارى و سردرگمى به شهوات و عدم توجه به سرنوشت آینده خویش مى‏ شود».[۲۴]

همین مضمون در اندرزهاى لقمان حکیم به فرزندش دیده مى‏شود آنجا که مى‏ گوید:

«فرزندم هر چیزى نشانه‏اى دارد که با آن شناخته مى‏ شود … و غافل سه نشانه دارد: سهو و لهو و نسیان».[۲۵]

تفاوت سهو و نسیان در این است که نسیان به معنى فراموش کردن چیزى است که قبلًا مى‏ دانست، ولى سهو به معنى عدم توجه به امورى است که باید به آن توجه کند.

۲- یکى دیگر از نشانه ‏هاى‏ «غفلت» همنشینى با فاسدان و مفسدان و دورى از مجالس عبادت است. امام حسن مجتبى علیه السلام مى‏ فرماید: «الْغَفْلَهُ تَرَکُکَ الْمَسْجَدوَ طَاعَتُکَ الْمُفْسِدَ؛ غفلت آن است که مسجد را ترک کنى و از مفسد اطاعت نمایى».[۲۶]

۳- از دیگر نشانه‏ هاى مهم‏ «غفلت» بى ‏اعتنایى به عوامل هشدار دهنده و بیدار کننده است؛ مثلًا، هنگام عبور از قبرستان فکر نمى‏ کنند که ممکن است فردا، جایگاهشان همین جا باشد؛ یا اگر در تشییع جنازه یکى از دوستان و آشنایان شرکت کنند، فراموش مى‏ کنند که او را هم روزى دیگران تشییع کرده و در مراسم یادبود او شرکت مى‏ کنند.

در نهج البلاغه آمده است که حضرت على علیه السلام در تشییع جنازه مؤمنى شرکت نموده بودند، ناگهان صداى بلند خنده کسى را شنیدند، حضرت علیه السلام ناراحت شدند و این گفتار حکیمانه را بیان فرمودند: «کَأَنَّ المَوْتَ فیهَا عَلَى‏ غَیرِنَا کُتِبَ وَ کَأَنَّ الْحَقَّ فیهَا عَلَى‏ غَیرِنَا وَجَبَ وَ کَأَنَّ الَّذی نَرَى‏ مِنَ الْاموَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِیلٍ الَیْنَا رَاجِعُونَ؛ گویى مرگ براى غیر ما مقرّر شده و حق (تنها) بر دیگران واجب شده است، و گویى (این) مردگانى را که مى‏بینیم (مثل) مسافران هستند، به زودى به سوى ما باز مى گردند».

سپس افزودند: «نُبَوِّئُهُمْ اجْدَاثَهُم وَ نَأْکُلُ تُرَاثَهُم کَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ‏ ما آنها را در قبرشان مى‏ گذاریم و میراثشان را مى‏ خوریم، گویى بعد از آنها، عمر جاودان داریم».[۲۷]

۴- یکى دیگر از نشانه ‏هاى‏ «غفلت» آن است که انسان عمر خود را در امورى صرف کند که براى آخرت او هیچ سودى ندارد؛ یا در امورى صرف کند که نه سودى در دنیا دارد و نه در آخرت.

امیر مؤمنان علیه السلام مى ‏فرمایند: «کَفى‏ بِالْرَّجُلِ غَفْلَهً انْ یُضِیعَ عُمْرَهُ فى مَا لایُنْجیهِ‏؛ براى غفلت انسان، همین بس که عمر خود را در چیزى که مایه نجات او نیست، ضایع کند».[۲۸]

و در تعبیر دیگرى از همان حضرت علیه السلام آمده است: «کَفى‏ بِالْمَرْءِ غَفْلَهً أَن یَصْرِفَ هِمَّتَهُ فِى مَا لا یَعْنِیهِ؛ براى «غفلت» انسان، همین بس که عمر خود را در چیزى که مربوط به او نیست، صرف کند».[۲۹]

۴- راه‏هاى زدودن غفلت‏

«غفلت» از بیماریهاى خطرناک اخلاقى است و براى درمان آن باید از اصول کلّى حاکم بر این مباحث استفاده کرد.

نخست این که: به عواقب و پیامدهاى‏ «غفلت» بیندیشیم و آنچه را که در بحث‏ هاى گذشته، مخصوصاً روایاتى که در این باب ذکر شد، مورد توجّه قرار دهیم، که تأثیر به سزایى در زدودن آثار «غفلت» و بازگشت به‏ «یقظه» و بیدارى دارد؛ مثلًا، براى ترک اعتیاد به مواد مخدّر یا جلوگیرى از ابتلا به آن، به اشخاصى اشاره مى‏ کنیم که به خاطر آن، به روز سیاه افتاده و آثار مرگبار آن، روح و جسم و پیوندهاى خانوادگى و اجتماعیشان را نابود ساخته است تا از این طریق سایر مبتلایان، بیدار شوند و راه بازگشت را پیش گیرند و غیر مبتلایان نیز به هوش باشند و در دام آن گرفتار نشوند. همچنین باید به سراغ ریشه ‏ها رفت؛ زیرا تا ریشه ‏هاى یک بیمارى قطع نشود، درمان آن امکان ندارد.

در بحث‏هاى گذشته ریشه‏ هاى‏ «غفلت» را مشروحاً ذکر کردیم که نیاز به تکرار نیست. علاوه بر مطالب گذشته، امور ذیل نیز براى زدودن اثرات زیان بار «غفلت» از وجود انسان بسیار مفید و اثربخش است:

۱- عبرت از تاریخ‏

باید تاریخ را با دقت بررسى کرد. ایوان مدائن‏ها که آینه عبرتند، کاخ کسراها که ویرانه ‏هایش با زبان بى ‏زبانى با ما سخن مى‏ گویند و اهرام مصر که از فراعنه و سرنوشت آنها خبر مى ‏دهد و خلاصه این که باید در جاى جاى این جهان، از آثار باقى ‏مانده پیشینیان دیدن کنیم و درس عبرت بگیریم.

قبور درهم شکسته نیرومندان دیروز و اسیران خاک امروز و یا پیرمردان و پیرزنانى را در نظر بگیریم که نه قدرت راه رفتن دارند و نه توان نشستن و نه حوصله سخن گفتن و به یاد آوریم که همه اینها روزى جوان و نیرومند و با نشاط بودند؛ اما گذشت روزگار آنان را به چنین سرنوشتى گرفتار ساخته است و بدانیم که ما هم، همین راه را در پیش داریم.

به یقین هر چه درباره این موضوعات و تحوّل روزگار و جابجا شدن حکومتها و قدرت ها و ثروت ها و عزّت ها بیشتر بیندیشیم، کمتر گرفتار «غفلت» خواهیم شد.

امام امیر مؤمنان على علیه السلام مى ‏فرمایند: «انَّ مَنْ عَرَفَ الْایَّامَ لَمْ یَغْفَل عَنْ الاسْتِعْدادِ؛ آن کس که وضع روزگار را بشناسد، از آمادگى (براى سفر آخرت) غافل نمى ‏شود».[۳۰]

در حدیث دیگرى امام صادق علیه السلام چنین فرموده ‏اند: «اغْفَلَ النَّاسِ مَنْ لَمْ یَتَّعِظ بِتَغَیُّرِ الدُّنیَا مِنْ حَالٍ الَى‏ حالٍ؛ غافل ترین مردم کسى است که از تغییر و تحوّل روزگار از حالى به حال دیگر، پند نگیرد».[۳۱]

۲- استمرار و دوام ذکر

عامل مؤثر دیگر براى زدودن آثار «غفلت» استمرار و دوام ذکر است؛ زیرا، یاد خدا دل را بیدار مى‏ کند، روح را صفا مى ‏بخشد و چشم بصیرت را بینا مى‏ سازد و در پرتوى آن، انسان، حق را حق مى ‏بیند و باطل را باطل و قادر به تشخیص دوست و دشمن سعادت خود مى ‏شود.

لذا امیر مؤمنان على علیه السلام مى‏ فرمایند: «بِدَوَامِ ذِکْرِاللّهِ تَنْجابُ الْغَفْلَهُ؛ با استمرار یاد خدا، آثار غفلت زدوده مى ‏شود».[۳۲]

۳- نماز با حضور قلب‏

اداى نماز در وقت مقرّر و با حضور قلب و توجّه به محتواى راز و نیاز و مناجات با خدا، قلب را صیقل داده و زنگار «غفلت» را از آینه روح مى‏زداید.

طبیعت زندگى دنیا، غفلت زا است که گاهى انسان را چنان به خود مشغول مى‏ سازد که همه چیز را فراموش مى‏ کند؛ حتى، خویشتن خویش را. نماز فرصت بسیار خوبى براى بازنگرى در اعمال و بازیافتن خویشتن خویش و نجات از چنگال اهریمن‏ «غفلت» است.

امام باقر علیه السلام در این رابطه مى‏ فرمایند: «ایُّمَا مُؤْمِنٍ حَافَظَ عَلَى الصَّلَواتِ الْمَفْرُوضَهِ فَصَلّاهَا لِوَقتِهَا فَلَیْسَ هَذَا مِنَ الْغَافِلین؛ (اگر) هر فرد با ایمانى، نمازهاى واجب را به موقع و به طور صحیح انجام دهد، از غافلان نخواهد بود».[۳۳]

۴- تفکر و اندیشه‏

راه دیگر پیشگیرى و درمان‏ «غفلت» تفکر و اندیشه است. هر گاه انسان به کارهاى خوب و آثار مثبت آن و هم چنین به کارهاى بد و نتایج سوء آن بیندیشد، امواج ظلمانى‏ «غفلت» از روح و جانش دور مى ‏شود.

روزى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله خطاب به ابو ذر فرمودند: «یَا ابَاذَر! هَمِّ بِالْحَسَنَهِ وَ انْ لَمْ تَعْمَلْهَا لِکَى لا تُکْتَبَ مِنَ الْغَافِلِینَ؛ اى ابو ذر تصمیم به کارهاى نیک بگیر، هر چند توفیق عمل به آن براى تو حاصل نشود تا در زمره غافلان نوشته نشوى».[۳۴]

فکر مرگ و پایان زندگى از جمله افکارى است که در زدودن زنگار «غفلت» از آینه روح آدمى بسیار مؤثر است؛ مخصوصاً اگر هنگام عبور از آرامگاه مردگان، این شعر یا مانند آن را با خود زمزمه کند:

هر که باشى و به هر جا برسى‏ آخرین منزل هستى این است‏

این فکر و اندیشه به یقین جلوى سرچشمه‏ هاى اصلى‏ «غفلت» را که هواپرستى و خودخواهى و فزون‏طلبى است، مى ‏گیرد.

امیر مؤمنان على علیه السلام در یکى از وصایاى خویش به فرزندش امام حسین علیه السلام فرمودند:

«اىْ بُنَىَّ الْفِکْرَهُ تُورِثُ نُوراً وَ الْغَفْلَهُ ظُلْمَهً اى فرزندم! تفکر، نورانیّت مى‏بخشد و «غفلت» ظلمت و تاریکى».[۳۵]

۵- تغییر محیط

بسیارى از محیط ها به طور طبیعى غفلت‏ است. مجالس غافلین و بطّالین (بیهوده کاران)، جلسات لهو و لعب، خانه ‏هاى پر زرق و برق و اشرافى، انسان را به سوى‏ «غفلت» مى‏ کشاند؛ حتّى بسیارى از شهرها در دنیاى امروز، مبدّل به کانون‏ «غفلت» و فساد شده است.

یکى از راه ‏هاى رهایى از چنگال‏ «غفلت» ترک شرکت در این گونه جلسات و اماکن و هجرت از شهرهاى آلوده به فساد است؛ در غیر این صورت، رهایى از دیو «غفلت» بسیار مشکل است.

امام سجاد علیه السلام در دعاى ابو حمزه، به هنگام مناجات با خدا در بیان یکى از عوامل سلب توفیق، عرض مى‏ کنند: «او لَعَلَّکَ رَأَیْتَنى آلِفُ مَجَالِسَ البَطَّالِینَ فَبَیْنى وَ بَیْنَهُم خَلَّیْتَنى؛ شاید مرا علاقه‏مند به مجالس غافلین دیدى و مرا در میان آنها رها ساختى».

این سخن را با حدیثى از امیر مؤمنان على علیه السلام پایان مى‏ دهیم: «احْذَرْ مَنَازِلَ الْغَفْلَهِ وَ الْجَفاءِ وَ قِلَّهَ الاعْوَانِ عَلَى‏ طَاعَهِ اللّهِ‏؛ از منزلگاه هاى «غفلت» و خشونت و جایى که یار و مددکارى بر اطاعت خدا ندارید، بپرهیز».[۳۶]

۵- یقظه و بیدارى‏

«یقظه» نقطه مقابل غفلت، به معناى خودآگاهى است. بعضى از عارفان آن را یکى از منازل آغازین سیر و سلوک ذکر کرده ‏اند.

«یقظه» در اصطلاح عارفان اسلامى، بیدارى از خواب‏ «غفلت» و توجه به اعمال و کردارهاى گذشته، براى جبران خطاها و جهت ‏گیری هاى صحیح در آینده است.

امام خمینى قدس سره در کتاب «جهاد اکبر یا مبارزه با نفس» ضمن این که‏ «یقظه» را گام اول در تهذیب نفس مى ‏دانند؛ ذیل این عنوان چنین نوشته ‏اند: «تا کى مى‏ خواهید در خواب «غفلت» به سر برید و در فساد و تباهى غوطه‏ور باشید، از خدا بترسید و از عواقب امور بپرهیزید، از خواب «غفلت» بیدار شوید. شما هنوز بیدار نشدید، هنوز قدم اول را برنداشتید، قدم اول در سلوک «یقظه» است، ولى شما در خواب به سر مى‏ برید، چشم ‏ها باز و دل‏ها در خواب فرو رفته است، اگر دل‏ها خواب آلود و قلب ها بر اثر گناه سیاه و زنگ زده نمى ‏شد، این طور آسوده خاطر و بى‏ تفاوت به اعمال و اقوال نادرست ادامه نمى‏دادید، اگر قدرى در امور اخروى و عقبات هولناک آن فکر مى ‏کردید، به تکالیف و مسؤلیت هاى سنگینى که بر دوش شماست، بیشتر اهمّیّت مى ‏دادید».[۳۷]

یقظه آمد نوم حیوانى نماند انعکاس حس خود از لوح خواند
همچو حس آن که خواب او را ربود چون شد او بیدار عکس او نمود

آیات و روایات فراوانى به همین منظور، از منبع وحى یا از سرچشمه قلب پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله صادر شده است. اساساً تمام آیات انذار و بشارت، براى رسیدن به همین هدف است؛ یعنى، هدفش زدودن آثار «غفلت» و بیدار ساختن افراد و اقوامى است که در خواب بى خبرى فرو رفته ‏اند.

هشدارهاى قرآن مجید با جمله‏ هایى مانند «افَلاتَعْقِلُون[۳۸]؛ آیا اندیشه نمى ‏کنید و عقل خود را به کار نمى ‏اندازید» و «أَفَلا تَذَکَّرُون‏[۳۹]؛ آیا متذکر نمى ‏شوید» و «افَلَا تَتَفَکَرُونَ؛ آیا اندیشه نمى‏ کنید» و «او لَم یَتَدَبَّرُوا القُرآن» و مانند این ها، همه به منزله بانگ‏هایى است که رهبر بیدار دل، به پیروانى که در خواب سنگین فرو رفته ‏اند، مى ‏زند تا بیدار شوند و آماده حرکت به سوى مقصد گردند.

هم چنین آیاتى که تأکید بر ذکر خدا دارد و اعراض از ذکر حق را منشأ تباهى انسان و «معیشت ضنک» در این جهان و نابینا محشور شدن در آن جهان مى ‏شمرد، مسلمانان را از اسباب لهو؛ یعنى، آنچه که انسان را از یاد خدا غافل سازد، برحذر مى‏دارد، همه براى رسیدن به این مقصود؛ یعنى، حالت‏ «یقظه» و بیدارى است.

در روایات اسلامى نیز به طور گسترده به مسئله‏ «یقظه» اشاره شده است، از جمله:

۱- امیر مؤمنان على علیه السلام در خطبه‏اى که اشاره به هدف بعثت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دارد، مى ‏فرمایند: «ایُّهَا النَّاسُ انَّ اللّهَ ارْسَلَ الَیْکُمْ رَسُولًا لِیُزِیحَ بِهِ عِلَّتَکُمْ وَ یُوقِظَ بِهَا غَفْلَتَکُمْ؛ خداوند پیامبرى به سوى شما فرستاد تا بیماریهاى (روحى و اخلاقى و اجتماعى) شما را برطرف سازد و شما را از خواب غفلت بیدار کند».[۴۰]

نه تنها پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله بلکه تمام انبیا، براى همین منظور مبعوث شده ‏اند؛ یا حدّ اقل یکى از اهداف اصلى آنها، ایجاد حالت‏ «یقظه» مى ‏باشد.

۲- امام حسن مجتبى علیه السلام در خطبه‏اى که براى مردم کوفه خواند، چنین فرمود:

«ایُّهَا النَّاسُ تَیَقَّظُوا مِنْ رَقْدَهِ الْغَفْلَهِ وَ مِن تَکَاشُفِ الظُّلْمَهِ، فَوَالَّذی خَلَقَ الْحَبَّهَ وَ بَرَءَ النَّسَمَهَ وَ تَرَدّى‏ بِالْعَظَمَهِ، لَئِن قَامَ الىَّ مِنْکُم عُصْبَهٌ بِقُلوبٍ صَافِیَهٍ وَ نِیّاتٍ مُخلِصَهٍ، لا یَکُون فِیها شَوْبُ نِفاقٍ وَ لا نِیّهَ افْتِرَاقٍ لَاجاهِدنَّ السَّیفَ قَدَماً قَدَماً وَ لَا ضَیِّقَنَّ مِنَ السُّیُوف‏ جَوَانِبَها وَ مِنَ الرِّماحِ اطرافَهَا وَمِنَ الْخَیْلِ سَنابِکَها فَتَکَلَّمُوا رَحِمَکُمُ اللّهُ؛ اى مردم! از

خواب «غفلت» بیدار شوید و از تراکم ظلمت بى خبرى بپرهیزید. سوگند! به کسى که دانه را در زیر خاک شکافته و بندگان را آفریده، و رداى عظمت پوشیده، هرگاه گروهى از شما با دل‏هاى پاک و نیّت‏هاى خالص که در آن آلودگى به نفاق نباشد و قصد افتراق در آن راه نیابد، بپاخیزند (و مرا یارى کنند)، من با شمشیر، گام به گام جهاد مى‏ کنم و با ضربات شمشیرهاى خود، عرصه را بر آنها تنگ مى‏ سازم و نوک سرنیزه‏ها را بر پیکرشان کُند مى ‏کنم و سم اسبها را در این راه، فرسوده مى ‏سازم؛ پس سخن بگویید، خدا رحمتتان کند (و از دشمن نترسید)».[۴۱]

امام مجتبى علیه السلام این سخن را در حالى بیان داشتند که خواب‏ «غفلت» بر کوفیان غلبه کرده بود و آن حضرت هر چه آنان را دعوت به جهاد با غارتگران شام و لشکر معاویه مى ‏فرمودند، آنها اجابت نمى‏ کردند.

۳- در کتاب‏ «فلاح السّائل» دعایى که مورد تأیید امام صادق علیه السلام نیز قرار گرفته، پیرامون جبران خطاها و غفلت هاى نماز، چنین بیان مى‏ دارد: «فَصَلِّ عَلَى‏ مُحَمّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ مَکَان‏ نُقْصَانِها تَماماً وَ عَجِّلْنی تَثَبُّتاً وَ تَمَکُّناً وَ سَهْوِى تَیَقُّظاً وَ غَفْلَتی تَذَکُّراً وَ کَسَلى نَشاطاً؛ پس درود بر محمد و آلش بفرست و هر نقصانى در نماز من رخ داده، کاملش فرما و به زودى به من ثبات قدم و توانایى عنایت کن (تا کاستى ‏ها را جبران کنم) و سهو مرا به بیدارى و «غفلتم» را به یادآورى و کسالتم را به نشاط مبدّل فرما».[۴۲]

۴- امام امیر مؤمنان علیه السلام در نهج البلاغه خطاب به انسان‏ هاى بى درد مى ‏فرمایند: «امَا مِنْ دائکَ بُلُولٌ امْ لَیْسَ مِنْ نَوْمِکَ یَقْظَهٌ؛ آیا درد تو را درمان و خواب تو را بیدارى نیست».[۴۳]

۵- در حدیث دیگرى، همان بزرگوار مى ‏فرمایند: «الَا مُسْتَیْقِظٌ مِنْ غَفْلَتِهِ قَبْلَ نَفَاد مُدَّتِهِ؛ آیا کسى نیست که از خواب غفلتش بیدار شود، قبل از مدت پایان عمرش؟».[۴۴]

در تمام این روایات‏ «غفلت» به نوعى خواب و گاهى به مستى و «تذکّر» به نوعى بیدارى و هشیارى تشبیه شده است. امیر مؤمنان على علیه السلام در این زمینه مى‏ فرمایند:

«سُکْرُ الْغَفْلَهِ وَ الْغُرورِ ابْعَدُ افاقَهً مِنْ سُکْرِ الْخُمُورِ؛ مستى‏ «غفلت» و غرور، هشیاریش ازمستى شراب دورتر است».[۴۵]

۶- این بحث را با حدیث دیگرى از امام امیر مؤمنان علیه السلام که‏ «یقظه» را به چراغ نورانى تشبیه فرموده، پایان مى‏ دهیم: «فَاسْتَصْبِحُوا بِنُورِ یَقْظَهٍ فى‏ الابْصَارِ وَ الاسْماعِ وَ الافْئِدَهِ؛ با نور یقظه و بیدارى، چشم و گوش و قلب را روشن سازید».[۴۶]

تغافل مثبت‏

همان گونه که‏ «غفلت» در امور زندگى، مایه بدبختى است، «تغافل» نسبت به این امور نیز همین گونه است؛ یعنى، انسان، واقعیت‏ها را بداند و باور داشته باشد که زندگى دنیا ناپایدار است و این جهان گذرگاهى است که باید از آن بگذرند، و به سرایى دیگر بشتابند و مرگ قانون تخلّف ناپذیرى است، و هیچ اعتبارى به قدرتها و ثروتهاى مادى نیست؛ ولى با این حال، چنان از کنار این مسایل مى ‏گذرد که گویى هیچ چیزى نمى ‏داند و نمى‏ بیند.

این تغافل منفى است که آثار زیانبارش از «غفلت» هم بیشتر است؛ زیرا، غافلان، ناآگاهانه به دام حوادث گرفتار مى‏ شوند؛ اما «تغافل کنندگان» با آگاهى در این دام قدم مى‏ گذارند که مسؤولیت الهى‏ اش بیشتر و نکوهش مردم درباره آن شدیدتر است.

تغافل مثبت نیز داریم و آن این است که انسان، چیزهایى را بداند که پنهان کردن آن لازم یا پسندیده است؛ یعنى، فردى خود را نسبت به مسئله‏اى که اظهارش عواقب نامطلوب دارد، به ناآگاهى و بى اطلاعى بزند و با بزرگوارى از کنار آن بگذرد تا باعث حفظ آبروى دیگران شود.

از جمله مواردى که‏ «تغافل» در آن پسندیده است، پنهان ساختن عیوب دیگران است. هر کس عیب یا لغزشى دارد، لذا سعى دارد تا مردم آن را ندانند؛ ولى گاهى افراد هوشمند از آن آگاه مى ‏شوند. «تغافل» در این گونه موارد، در حقیقت یک نوع‏ عیب ‏پوشى است که جز در موارد امر به معروف و نهى از منکر، آن هم به صورت محرمانه و لطیف، بسیار پسندیده است.

اگر در مواردى پرده‏درى شود و آبرو و حیثیت اشخاص بر باد رود، افراد تشویق به گناه مى‏شوند و طبق منطق «من که رسواى جهانم، غم دنیا سهل است» رسوایى را مجوّزى براى گناه مى‏شمرد و به بیان دیگر، اگر پرده حیاى گنهکاران دریده شود، دست به هر کارى مى ‏زنند؛ پس در اینجا جز با «تغافل» نمى‏ توان جلوى این پدیده شوم اجتماعى را گرفت.

در یک بیان کلى مى‏ توان گفت: یکى از اصول مهم زندگى آرام و خالى از دغدغه، همین مسئله‏ «تغافل» است، به ویژه مدیران باید از این مسئله در حل بسیارى از مشکلاتشان بهره بگیرند؛ یعنى، هر جا که احتیاج به اخطار و هشدار است باید اخطار و هشدار دهند و هر جا که با «تغافل» مشکلات حل مى‏شود، از این طریق وارد شوند. به یقین اگر مدیران اصل‏ «تغافل» را از زندگى خود حذف کنند، گرفتار دردسرهاى بى دلیل خواهند شد.

به همین دلیل، پیشوایان بزرگ اسلام در گفتار و عمل، نسبت به این مسئله تأکید کرده‏اند. «تغافل» پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در بعضى از موارد باعث خرده ‏گیرى بعضى از افراد ناآگاه مى‏ شد؛ مثلًا، اعتراض مى‏ کردند به این که پیامبر صلى الله علیه و آله خیلى سریع تحت تأثیر سخنان این و آن قرار مى گیرند و اگر گفته شود که فلان کس پشت سر شما چنین و چنان مى‏ گوید، مى‏ پذیرد و به سراغ آن شخص مى‏ فرستد، اما هنگامى که او قسم یاد مى ‏کند که چنین چیزى را نگفته ‏ام، سخن او را نیز مى ‏پذیرد.

قرآن مجید نیز در آیه ۶۱ سوره توبه به این مطلب اشاره مى‏ کند: «وَ مِنْهُمُ الَّذین‏ یُؤْذُونَ النَّبِىَ وَ یَقُولُونَ هُوَ اذُنٌ قُلْ اذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ یُؤمِنُ لِلمُؤمِنینَ وَ رَحْمَه لِلَّذینَ آمَنُوا مِنْکُم …؛ از آنها کسانى هستند که پیامبر صلى الله علیه و آله را آزار مى دهند و مى‏ گویند: او آدم خوش باورى است، بگو: خوش باورى او به نفع شماست، او ایمان به خدا دارد و مؤمنان را تصدیق مى‏ کند و رحمت است براى کسانى از شما که ایمان آورده ‏اند».

اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۳۶۵

مسلّم است که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله با آن هوش و کیاست و درایت که دوست و دشمن به آن معترفند، آدم ساده اندیش و خوش باور نبوده است، بلکه در بسیارى از موارد وظیفه خود را «تغافل» مى ‏دید. این‏ «تغافل» مایه رحمت براى همه مؤمنان محسوب مى‏شد.

تغافل در بیان معصومین علیه السلام‏

۱- در حدیث معروفى که هم از امام سجّاد علیه السلام و هم از امام باقر علیه السلام و هم از امام صادق علیه السلام نقل شده است، پیرامون‏ «تغافل» چنین مى‏ فرمایند: «صَلاحُ حالِ التَّعایُشِ و التَّعَاشُرِ مِلْأُ مِکْیَالٍ ثُلْثاهُ فِطَنَهٌ وَ ثُلْثُهُ تَغَافُلٌ‏؛ مصلحت همزیستى سالم و معاشرت با مردم در پیمانه‏اى است که دوسوم آن هوشیارى و یک سوم آن تغافل باشد».[۴۷]

این روایت، در واقع ضمن تأکید بر تغافل مثبت، از تغافل منفى بر حذر مى ‏دارد. ابتدا تأکید به هوشیارى و بیدارى و ترک‏ «غفلت» مى ‏کند و سهم آن را دوسوّم مى ‏داند و مفهوم آن این است که انسان نباید از مسائل مهم زندگى بى خبر بماند؛ بلکه باید با کمال دقّت، مراقب آنچه که خیر و صلاح او در آن است، باشد. از سوى دیگر نسبت به امورى که لازم است مورد بى اعتنایى و بى توجهى قرار گیرد، دستور به‏ «تغافل» مى‏ دهد؛ مانند فکر و دقت در مسایل جزئى زندگى که اهمّیّت چندانى ندارند، انسان را از تفکّر در امور مهم باز مى‏ دارد و همچنین مخفى کردن عیوب پنهانى دیگران در مواردى که مصلحت ایجاب مى‏ کند، کار پسندیده‏اى است.

۲- امیر مؤمنان على علیه السلام در این رابطه مى‏ فرمایند: «مِنْ اشْرَفِ اعمالِ الْکَریمِ غَفْلَتُهُ عَمَّا یَعْلَمُ‏؛ یکى از باارزش ترین کارهاى کریمان، «تغافل» از چیزهایى است که از آن آگاهند»[۴۸] (و سرپوش گذاشتن بر آن لازم است).

۳- در حدیث دیگرى آن امام بزرگوار علیه السلام مى‏ فرمایند: «مَنْ لَمْ یَتَغَافَلْ وَ لَایَغُضَّ عَنْ‏کَثِیرٍ مِنَ الْاموُرِ تَنَغَّصَتْ عِیْشَتُهُ؛ کسى که‏ «تغافل» و چشم‏پوشى از بسیارى امور نکند، زندگى براى او ناگوار خواهد شد».[۴۹]

بدیهى است، زندگى انسان‏ها خالى از امورى که بر خلاف توقّع باشد، نیست. اگر انسان جزئیات زندگى دیگران را با کنجکاوى و دقّت پیدا کند و آنها را مورد بازخواست قرار دهد، زندگى برایش تلخ و دوستان از اطراف او پراکنده مى‏ شوند.

این بحث را با حدیثى از همان بزرگوار علیه السلام پایان مى‏ دهیم: «وَ عَظِّموُا اقْدَارَکُم‏ بِالتَّغَافُلِ عَنِ الدَّنِّىِ مِنَ اْلُامُورِ … وْلَا تَکوُنوُا بَحَّاثِینَ عَمَّا غَابَ عَنْکُمْ، فَیَکْثُرُ عَائِبُکُمْ … و تَکَرّموُا بِالتّعَامِى عَنِ اْلِاسْتِقْصَاءِ؛ قدر و منزلت خود را با «تغافل» نسبت به امور پست و کوچک بالا برید … و زیاده از امورى که پوشیده و پنهان است تجسس نکنید که عیب‏ جویان شما زیاد مى ‏شوند … و با چشم برهم نهادن از دقت بیش از حد در جزئیات، بزرگوارى خود را ثابت کنید».[۵۰]

از این حدیث و بعضى از احادیث دیگر، به خوبى موارد «تغافل» روشن مى‏ شود و نشان مى‏ دهد که مربوط به امور مهم و سرنوشت ساز زندگى نیست، بلکه مربوط به امور جزئى و کم اهمّیّت است که در زندگى وجود دارد.

بنابراین‏ «تغافل» منافاتى با امر به معروف و نهى از منکر و انتقاد سازنده ندارد؛ زیرا، «امر به معروف و نهى از منکر» مربوط به واجبات و محرمات است که از محدوده‏ «تغافل» بیرون است و انتقاد سازنده مربوط به امورى است که در سرنوشت فرد و جامعه اثر قابل ملاحظه ‏اى دارد، در حالى که‏ «تغافل» مربوط به امور جزئى و کم ارزش و یا عیوبى است که مصلحت در آن است که در پرده بماند.

پی نوشت ها:

[۱] . ارشاد القلوب، چاپ دار الفکر بیروت، جلد ۱، صفحه ۲۱۴.

[۲] . شرح فارسى غرر الحکم، جلد ۱، صفحه ۱۲۸.

[۳]. شرح فارسى غرر الحکم، جلد ۷، صفحه ۲۹۵.

[۴] . همان مدرک، جلد ۱، صفحه ۳۶۹.

[۵] . همان مدرک، جلد ۶، صفحه ۲۲۷.

[۶] .بحار الانوار، جلد ۷۵، صفحه ۱۹۰.

[۷] . نهج البلاغه، خطبه ۶۴ و ۷.

[۸] . نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸ و ۵.

[۹] . شرح فارسى غرر الحکم، جلد ۷، صفحه ۲۹۶.

[۱۰] . سفینه البحار، ماده غفل.

[۱۱] . شرح فارسى غرر الحکم، جلد ۷، صفحه ۲۹۶.

[۱۲] . همان مدرک، جلد ۷، صفحه ۲۹۶.

[۱۳] . میزان الحکمه، جلد ۳، حدیث ۱۵۱۸۹،( باب الغفله).

[۱۴] . شرح فارسى غرر الحکم، جلد ۷، صفحه ۲۹۶.

[۱۵] . تحف العقول، کلمات امام سجاد علیه السلام« و من کلامه علیه السلام فى الزهد»، صفحه ۳۱۱، طبع انتشارات علمیه اسلامیه با ترجمه.

[۱۶] . بحار الانوار، جلد ۷۴، صفحه ۶۰.

[۱۷] . بحار الانوار، جلد ۷۴، صفحه ۲۹۳.

[۱۸] . بحار الانوار، جلد ۷۵، صفحه ۱۶۴.

[۱۹] . شرح فارسى غرر الحکم، جلد ۵، صفحه ۲۹۳.

[۲۰] . همان مدرک، جلد ۳، صفحه ۲۶۸.

[۲۱] . شرح فارسى غرر الحکم، جلد ۲، صفحه ۳۱۲.

[۲۲] . بحار الانوار، جلد ۹۱، صفحه ۹۶- ۹۹.

[۲۳] . شرح فاسى غرر الحکم، جلد ۵، صفحه ۲۷۲

[۲۴] .بحار الانوار، جلد ۱، صفحه ۱۲۲.

[۲۵] . خصال صدوق، صفحه ۱۳۸. طبع انتشارات علمیه اسلامیه با ترجمه سید احمد فهرى.

[۲۶] . بحار الانوار. جلد ۷۵، صفحه ۱۱۵.

[۲۷] . نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت ۱۲۲

[۲۸] . شرح غرر الحکم، جلد ۴، صفحه ۵۸۵.

[۲۹] . همان مدرک.

[۳۰] . میزان الحکمه، جلد ۳، صفحه ۲۲۸۵، حدیث ۱۵۱۸۹.

[۳۱] . بحار الانوار، جلد ۷۴، صفحه ۱۱۲.

[۳۲] . غرر الحکم، حدیث ۴۲۶۹.

[۳۳] . فروع کافى، جلد ۳، صفحه ۲۷۰.

[۳۴] . میزان الحکمه، جلد ۳، حدیث ۱۵۱۸۸.

[۳۵] . بحار الانوار، جلد ۷۴، صفحه ۲۳۷.

[۳۶] . غرر الحکم حدیث ۲۶۰۰- میزان الحکمه حدیث ۱۵۱۴۷.

[۳۷] . امام خمینى( ره). کتاب جهاد اکبر یا مبارزه با نفس، صفحه ۱۵۱.

[۳۸] . این عبارت ۱۳ بار در قرآن کریم ذکر شده است.

[۳۹] . این عبارت نیز در ۷ مورد ذکر شده است.

[۴۰] . بحار الانوار، جلد ۷۴، صفحه ۲۹۶.

[۴۱] . بحار الانوار، جلد ۴۴، صفحه ۶۷.

[۴۲] . بحار الانوار، جلد ۸۳، صفحه ۱۴.

[۴۳] . نهج البلاغه، خطبه ۲۲۳.

[۴۴] . غرر الحکم، حدیث ۲۷۵۲.

[۴۵] . غرر الحکم، حدیث ۵۶۵۱.

[۴۶] .  نهج البلاغه، خطبه ۲۲۲.

[۴۷] . تحف العقول، صفحه ۲۶۴.( آنچه در بالا آمد، متن حدیثى است که از امام صادق علیه السلام نقل شده است و از دو امام دیگر نیز شبیه آن نقل شده است).

[۴۸] . نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۲۲۲.

[۴۹] . غرر الحکم، حدیث ۹۱۴۹.

[۵۰] .  بحار الانوار، جلد ۷۵، صفحه ۶۴.

منبع : اخلاق در قرآن ، مکارم شیرازی، ج۲، ص ۳۶۷.