نقد و بررسی ادیان و فرق » دیگر مذاهب »

غالیان، تاریخچه و مناسبات فکرى با شیعه امامیه

اشاره:

غالیان گروههایی بودند که پس از درگذشت پیامبر گرامی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) درباره آن حضرت و پیشوایان معصوم، از مرز حق تجاوز کرده و مقاماتی را برای آنان قائل شدند که از آن خداست. به وجود آمدن فرقه های غالی تا زمان امام حسن عسکری(علیه‌السلام) جریان داشته است. بسیاری از این فرقه ها دوام نیاورده و پس از مدت کوتاهی از بین رفته اند. معمولا فرقه های غالی به برخی پیروان از مذهب شیعه نسبت داده می شده اند. در این مقاله مناسبات فکری این فرقه ها با مذهب شیعه مورد بررسی قرار گرفته است. 

غلو در لغت و اصطلاح

واژه غلو در لغت به معناى فراتر رفتن از اندازه و زیاده انگارى است و در مباحث فرقه شناختى هنگامى که این واژه مطرح مى شود به زیاده انگارى نسبت به افراد نظر دارد. آنان را که به چنین زیاده انگاریى در مورد رهبران دینى خود یا کسان دیگر گرفتار آمده باشند اهل غلو یا غالى گویند و جمع این واژه غلات یا غالیان است.

اما در کاربرد اصطلاحى و اختصاصى تر، مقصود از این واژه، آن کسانى است که در باره امامان خود از اندازه فراتر رفتند و آنان را از حدود آفریدگانى الهى فراتر بردند و در باره آنان به احکامى که ویژه خداوند است گراییدند،(۱) یا به دیگر سخن، درباره امامان از مرز عقل و ایمان تجاوز کردند و امامان را خدا پنداشتند، یا بدان اعتبار که آنان انسانهایى متّصف به صفات الوهیت هستند و یا بدان اعتبار که خداوند در نهاد بشرى آنان حلول کرده است.(۲)

هر چند جداى از کاربرد تاریخى این اصطلاح درباره کسانى که در مورد امام على (علیه‌السلام) عمدتا و سپس فرزندان آن حضرت غلو کردند، مى توان واژه غالیان را در خصوص همه کسانى که رهبران دینى خود را فراتر از اندازه بشرى پنداشتند و صفات خدایى را به آنان دادند به کاربرد، اما تعریف اصطلاحى دقیق این واژه همان چیزى است که شیخ مفید در این باره آورده است(۳)، آنجا که مى نویسد:

«غالیان که از تظاهرکنندگان به اسلام هستند، کسانى اند که به امیرموءمنان (علیه‌السلام) و امامان دیگر از نسل آن حضرت نسبت خدایى دادند و آنان را به چنان فضیلتى در دین و دنیا ستودند که در آن از اندازه بیرون رفتند و از مرز اعتدال فراتر رفتند».(۴)

از دیدگاه نگارنده همین تعریف با واقعیت تاریخى کاربرد واژه غلو و غالیان در منابع فرقه شناختى و تاریخى سازگارتر به نظر مى رسد و بر این پایه غالیان به عنوان یکى از شاخه هاى شیعه موضوع بحث و بررسى قرار گرفته اند. آنچه فراروى دارید، جستارى محدود در حد آشنایى با این طیف از جامعه شیعه است.

پیدایى و دیگرگونى جریان غلو

هر چند در منابع فرقه شناختى گرایشى عمومى به قلمداد کردن غالیان و پدیده غلو به عنوان یکى از لوازم یا پیامدهاى رویکرد شیعى وجود دارد، و البته به رغم آنکه بیشترین بروز و ظهور غلو و غالیان نیز در شیعیان نخستین بوده است، اما با نگاهى به منابع تاریخى این حقیقت آشکار مى شود که غلو نسبت به کسان، به ویژه نسبت به رهبران دینى به زمانى پیش از ظهور نخستین گروههاى غالى در میان شیعه بازمى گردد. چنان که شیبى مى نویسد، عمر که خود در روزگار خلافتش یکى از مخالفان سرسخت پدیده غلو بود، پس از رحلت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) ، مرگ آن حضرت را باور نداشت و گویا پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) را فراتر از آن مى پنداشت که به سان دیگر انسانها بمیرد. از همین روى بود که ابوبکر او را به بشر بودن پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و این آیه قرآن که «اِنَّکَ مَیِّتٌ وَاِنَّهُمْ مَیِّتُونَ»(۵) توجه داد.(۶) از دیدگاه شیبى، پدیده غلو پس از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) نیز در جامعه مسلمانان به حیات خود ادامه داده و زیاده روى کتابهاى کلامى در ردیف کردن معجزات و کرامات پیامبرخدا (صلی‌الله علیه و آله) یکى از گواههاى این حقیقت است.(۷)

گاه کار این زیاده انگارى نسبت به اشخاص چنان بالا مى گیرد که هر چه را اندک تعلقى به آنان دارد نیز در بر مى گیرد، چونان که براى نمونه کسانى از سپاهیان نبرد جمل بر پیرامون شتر عایشه گرد مى آیند و سرگین شتر را تنها از آن روى که شتر به همسرى از همسران پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) تعلق دارد مى بویند و مى گویند: «بوى سرگین شتر مادر ما بوى مشک و عنبر است».(۸)

اما در گذر تاریخ، غلو نسبت به پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) چندان عرصه اى براى ظهور و گسترش نیافت و آنچه بیشتر در جوامع مسلمانان رخ نمود، غلو نسبت به شخصیت بزرگ و ستودنى اسلام پس از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) یعنى حضرت على (علیه‌السلام) بود و از همین هنگام بود که غلو در جامعه شیعه یا گروههاى منتسب به شیعه رخ نمود.

کوفه و پیدایش غلو شیعى

کوفه شهرى که در روزگار عمر به عنوان مرکز فرماندهى فتوحات شرق پایه گذارى شد و روزبه روز بر اهمیت و جایگاه آن افزوده گشت، خاستگاه اصلى غلو و مهد ظهور غالیان در سده هاى اول و دوم بود. کوفه همان اندازه که به تشیع نامور است با پدیده غلو و ظهور غالیان نیز آشناست و طوایف مختلفى از غالیان در این شهر ظهور کردند که در دوره هاى پسین حتى رو در روى شیعیان امامى معتدل که از امامت فرزندان امام حسین (علیه‌السلام) طرفدارى مى کردند ایستادند. این پرسش که چرا اصولا پدیده غلو رخ مى نماید، چرا این پدیده در میان شیعه بیش از دیگران مجال ظهور مى یابد و چرا کوفه پایگاه همیشگى این نوع گرایش مى شود، خودپرسشى دیرین و ژرف است که در باره آن تحقیقى فراتر از اندازه و توان این نوشتار لازم است؛ اما در همین مجال محدود بایسته است به شمارى از این عوامل اشاره شود:

۱. زیاده روى در علاقه و دوستى: شاید گویاترین گواه بر تاثیر زیاده روى در دوستى و اظهار آن در پیدایش غلو و در نتیجه تباهى دینى، این سخن امیر مومنان (علیه‌السلام) باشد که فرمود:

«هلک فیّ رجلان: محبّ غالٍ و مبغض قال»(۹)؛ دو تن به خاطر من تباه شدند: دوستى که اندازه نگه نداشت و دشمنى که بغض مرا در دل کاشت.

این حقیقتى پذیرفته است که اصولا عشق و علاقه به دیگران هنگامى که از اندازه فزون شود اسطوره مى آفریند و زیاده انگارى و افسانه و خرافه را درباره آنان در پى مى آورد. شاید از سر همین محبت بوده است که در پى درگذشت رهبران دینى بزرگ شیعه، گروههایى از پیروانشان مرگ آنان را باور نمى داشته و آنان را موعودهایى مى پنداشته اند که به آسمانها یعنى جایگاه نخستین خویش در پندار غالیان باز گشته اند. در همین نقطه است که گروههایى از غالیان شیعه و واقفه با همدیگر تلاقى مى یافته و انشعابهایى را در بدنه شیعه پدید مى آورده اند.

به هر روى، این علاقه افراطى که خود تا اندازه اى نیز در نفوذ معنوى و عمق تحسین برانگیزیِ شخصیت و رفتار رهبران بزرگ ریشه دارد، هنگامى که با نادانى و نگاه سطحى هم درآمیزد سبب مى شود علاقه مندان، رهبران دینى یا اجتماعى خود را در حدى «فراتر از انسانها» بپندارند و آنها را تا مرز خدایى بالا ببرند.

شاید این روایت علامه مجلسى از امام رضا (علیه‌السلام) تأییدى بر اثر این دو عامل در کنار هم باشد، آنجا که بنابر روایت، امام (علیه‌السلام) به نادانى کسانى که على (علیه‌السلام) را خدا پنداشتند و به تأثیر این نادانى در تحلیل نادرست آنان از فضایل و رفتارهاى شبه معجزه امام توجه مى دهد و سرانجام این حقیقت را یادآور مى شود که «على (علیه‌السلام) و فرزندانش بندگان گرامى خداوند و آفریده او و مسخّر تدبیر اویند».(۱۰)

هم در روایتى دیگر منقول از احمد بن حنبل است که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) به على (علیه‌السلام) فرمود:

«حکایت تو در میان مسلمانان همانند حکایت عیسى بن مریم است. گروهى او را دوست داشتند و در آن دوستى افراط ورزیدند و گروهى او را دشمن داشتند و در این دشمنى زیاده روى کردند».(۱۱)

این عامل یعنى دوستى فراتر از اندازه درباره هر کس دیگرى نیز ممکن است به غلو و مبالغه و خداانگارى بینجامد، چونان که از سر همین انگیزه نسبت به دیگر خلفاى چهارگانه نیز غلو شده است. بنابر این، همچنان این پرسش بر جاى مى ماند که چرا نسبت به امامان شیعه پدیده غلو بیش از دیگر کسان ظهور یافته و چرا شیعیانى که به طور طبیعى دوستدار پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) نیز بوده و وظیفه داشته اند هیچ کس را بر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) برترى ندهند انحصاراً نسبت به امامان گرفتار افراط شده اند.

اینجاست که باید به عوامل دیگر نیز توجه کرد.

۲. احساس کوتاهى و تقصیر نسبت به گذشته: عراقیان و به ویژه مردمان کوفه، آن هنگام که على (علیه‌السلام) بر آنان حکومت مى کرد درباره او بى مهرى و بى وفایى روا داشتند و آن هنگام که در رویارویى خلیفه مسلمانان با معاویه که از حکومت مرکزى اعلام انشعاب کرده بود به یارى عراقیان چشم امید بود از یارى خوددارى ورزیدند. آنان چنان که وردى مى نویسد «با این گمان که مسئله پیش آمده مسئله اى بسیار ساده است و فراتر از اختلاف میان دو رهبر که هر دو یک دین دارند و به یک گونه نماز مى خوانند و کتابى واحد را تلاوت مى کنند على (علیه‌السلام) را واگذاشتند، اما پس از گذشت مدتى براى آنان روشن شد که مسئله ژرف تر از این بوده و سیاست على (علیه‌السلام) در دراز مدت براى آنان سودمندتر بوده است. مردم در حالى در روزگار على (علیه‌السلام) زیستند که قدر او را ندانستند و چون درگذشت و در پى او حکمرانانى قلدر و ستمگر بر کرسى حکومت نشستند، آن مردم دریافتند که با مرگ على (علیه‌السلام) خسارتى جبران ناپذیر دامنگیر آنان شده است…».(۱۲)

در چنین شرایطى بود که عراقیان و به ویژه کوفیان نسبت به گذشته سخت پشیمان شدند و در جبران همه آن کوتاهیها که روا داشته بودند اینک به دام افراط گرفتار آمدند و غلو ورزیدند؛ و این طبیعت کنشها و واکنشهاى عاطفى و احساسى است و این نوع کنش و واکنش با طبع عراقیان سازگارتر مى نماید که گاه به تفریط گرفتار مى آید و گاه به افراط در مى غلتد.

این غلو و افراط عراقیان همان چیزى است که طه حسین از آن با عنوان «تسلاى دل خود نسبت به بدیهایى که در روزگار حیات على (علیه‌السلام) با او روا داشته بودند»(۱۳) یاد مى کند و دیگر کسانى هم که به نوعى به مسئله غلو و غالیان پرداخته اند از آن سخن به میان آورده اند؛(۱۴) اما این یگانه عامل نبود، بلکه از دیگر سوى فشار مخالفان على (علیه‌السلام) نیز بر آماده تر شدن اوضاع براى پدیده غلو مى افزود.

۳. فشارو ستم امویان: امویان که پس از کناره گیرى امام حسن (علیه‌السلام) از خلافت (سال ۴۱ق/ ۶۶۱م) قدرت مطلق را از آنِ خود ساختند، در ستم راندن بر علویان و به ویژه رهبران این خاندان و بر جاى ماندگان اهل بیت هیچ مرزى نشناختند و ستم روزافزون و پرده درى آنان بر ضد این خاندان و بر ضد شیعیان احساسات و عواطف را به مظلومیت اهل بیت متوجه ساخت و هر چه حکمرانان اموى بر ستم خویش افزودند و هر چه ناخرسندى خود را از نام و یاد على (علیه‌السلام) و شیعیان او آشکارتر ساختند آن مظلومیت آشکارتر گشت و خود زمینه را براى بروز و ظهور رویکردهاى غلوآمیز نسبت به صاحب حقانى که بر آنان ستم رانده شده بود فراهم تر ساخت و کار بدان جا رسید که على (علیه‌السلام) و نام او نماد مخالفت با دولت حاکم شد.(۱۵)

بدین سان، ستمى که بر خاندان على (علیه‌السلام) رفته بود و ممنوعیتى که نسبت به یاد و نام او وجود داشت، خود یکى از عوامل زمینه ساز غلو در باره آن حضرت بود و این نکته است که روشن خواهد ساخت چرا مردم با آنکه به پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) نیز اعتقاد داشتند و او را هم دوست داشتند درباره او غلو اظهار نکردند. وِردى این حقیقت را این گونه بیان مى کند:

«آنان [عراقیان] بر خلاف آنکه در دوستى على (علیه‌السلام) غلو کردند در دوستى پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) غلو نورزیدند. علت این امر بدان باز مى گردد که از دوستى محمد (صلی‌الله علیه و آله) منع نشده بودند و حکمرانانشان نیز در اظهار این دوستى با آنان شریک بودند».(۱۶)

در واقع، وردى با این سخن، مسئله غلو و عامل موثر در آن را به نوع روابط میان حکمرانان و مردم و تاثیر این رابطه در نوع برخورد و نگرش آنان باز مى گرداند و ما را به این اصل مهم در جامعه شناسى سیاسى توجه مى دهد که «وقتى شکاف میان حاکم و محکوم عمیق شود محکوم مى کوشد درست بر عکس هر دعوت و تبلیغى که حاکم او را بدان فرا مى خواند عمل کند. در چنین شرایطى محکوم مى بیند که خود به خود به سوى غلو در دوستى هر کسى رانده شده است که حاکم او را خوش ندارد یا خواهان ناسزاگویى به اوست».(۱۷)

بدین سان بخشى از عوامل دست اندرکار در بروز غلو در کوفه و عراق به شرایط اجتماعى، سیاسى آن روزگار و آن سرزمین باز مى گردد و در چنان شرایط و روزگارى است که کسى چون مختار ثقفى با دعاوى و فضاى مطلوب غالیان همراه مى شود و از «کرسى على (علیه‌السلام) » سخن به میان مى آورد.

اما آنچه در این میان باز هم بر آمادگى اوضاع مى افزود، روحیه عراقیان و کوفیان بود. این خود عاملى دیگر در بروز پدیده غلو در میان شیعیان عراقى است.

۴. عراقیان و روحیه و بافت اجتماعى آنان: بر خلاف آنچه وِردى بر آن تاکید مى کند، کسانى چون نشار، امین و فیاض تأثیر بافت اجتماعى عراق، ضعف عنصر قبیله اى در بافت کوفه، حضور قبایل یمانى در این شهر، و آشنایى مردم عراق با ادیان و مذاهب غیر اسلامى و تاثیر این ادیان بر آنان و در کنار آن حضور و جایگاه موالى را که درصدد یافتن زمینه اى برتر بودند از عوامل بروز غلو دانسته اند.(۱۸)

آنچه در تحلیل این گروه مهم به نظر مى رسد، استنادى است که نشار به سخنى از ابن ابى الحدید کرده است. او از شارح نهج البلاغه نقل مى کند که از تفاوت میان عراقیان و اعراب معاصر رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) سخن به میان مى آورد که بر خلاف مردمان حجاز که سرشت آنان سرشت بادیه نشینان بوده و هیچ حکیم، فیلسوف، صاحب نظر و متکلم یا صاحب شبهه و یا بر سازنده یک نحله در میانشان نبوده، مردم عراق اهل تأمل و تدقیق و نظر و جست و جوى در آراء و عقاید و حتى شبهه بر اندیشه ها بوده اند و در این میان با ادیان پیشین نیز آشنایى داشته اند. این آشنایى همان چیزى است که نشار شکل گیرى کانونهاى تفکر گنوسى را بدان باز مى گرداند و صاحبان این نوع از تفکر را خاستگاه غالیان معرفى مى کند.

ناگفته نماند در کنار این ترکیب باید از حضور موالى نیز یاد کرد که به گفته فیاض بخش عمده اى از گردن نهادگان به تشیع را در نخستین مراحل تاریخى این مذهب در بر مى گرفته(۱۹) و همین گروه بوده اند که به تعبیر ولهوزن به شیعیان غالى بدل شده اند.(۲۰)

از دیدگاه برخى از جمله فیاض در تاریخ الامامیه، عناصر ایرانى تبارى که به تشیع غالى گرویدند از محیط قدیم خود اندیشه پرستش پادشاهان و خدا شمردن آنان را به ارث برده بودند و در دوره اسلام نیز امامان در دیدگاه این گروه «همان جایگاهى معنوى را پر مى کردند که در روزگار بت پرستى پادشاهان ایرانى آن را پر کرده بودند».(۲۱)

هر چند در پاره اى از عوامل یاد شده ملاحظاتى نیز وجود دارد و هر چند نمى توان دخالت همه این عوامل را در بروز پدیده غلو در میان شیعیان امامى یکسان دانست، اما چهارچوب کلى عوامل موثر در رخ نمودن این پدیده همان نکاتى است که از آنها سخن به میان آمد. تا جایى که نگارنده اطلاع دارد، منابعى که بدین بحث پرداخته اند(۲۲) بر این عوامل نوعى اتفاق نظر دارند و این به رغم آن است که در یکى از جستارهاى جدید در آن باره، مولف کوشیده است شمار زمینه ها و عوامل پیدایى غلو را به دوازده مورد برساند و به نقد برخى از عوامل پیشگفته در نوشتار حاضر نیز بپردازد.(۲۳)

به هر روى، غلو و پدیده اى به نام غالیان، اثر پذیرفته از عوامل یاد شده و عواملى دیگر از این دست، براى نخستین بار در کوفه رخ نمود و خود را در حرکت مختار و برخى از شعارهاى او و کیسانیانِ نخستین نشان داد. از آن پس با انتقال کانون مبارزات شیعى به زیدیان و همزمان با آن، تکامل و استمرار حیات شیعیان میانه رو یعنى همانها که سلف دوازده امامیها بودند غالیان به عنوان یک جریان تندرو شیعى در کنار بدنه شیعه به حیات و فعالیت خود ادامه داد. هر چند بخشى از غالیان پیرو محمد بن حنفیه یعنى دنباله جریان کیسانیه بعدها در شیعیان غالى عباسیه حل شدند، اما در جوامع عراق همچنان کسانى از قبیل بیان بن سمعان پرچمدار جریان غلو بودند و پس از او نیز مغیره بن سعید بجلى این جریان را استمرار بخشید و همچنان غلو در عراق و کوفه به حیات خود ادامه داد. سردمدار بعدى غالیان در عراق ابومنصور عجلى بود و در پى مرگ او (سال ۱۲۱ق)، ابوالخطاب اسدى (م ۱۳۸ق) این جریان را پیش برد. همین ابوالخطاب است که با اسماعیل بن جعفر فرزند امام صادق (علیه‌السلام) ارتباط داشت و همین ارتباط سبب کنار زدن او از جانشینى امامت دوازده امامیها شد. از هشدارهایى که امامان شیعه در دوران پیش از غیبت داده اند و از گزارش راویان این هشدارها پیداست که طرفداران غلو در دوران حضور امامان علیهم السلام در عراق و افزون بر آن در مناطقى چون خراسان فراوان بوده اند. در آغازین دهه هاى عصر غیبت نیز غالیان در جوامع شیعه حضور داشته اند و بعدها هر چند به طور رسمى به حیات آنان خاتمه داده شده، اما مفردات یا تاثیراتى از اندیشه هاى آنان در بدنه شیعه دوازده امامى بر جاى مانده است. طایفه نصیریه نیز دنباله جریانى از غالیان که از عصر امام هادى (علیه‌السلام) و عسکرى (علیه‌السلام) آغاز شده بود معرفى مى شوند.

اما از زاویه تکامل و تحول عقیدتى، غالیانِ نخستین، ظاهرا به طور عمده کسانى بوده اند که به غیبت و رجعت محمد بن حنفیه گراییده بودند، چنان که مدرسى طباطبایى مى نویسد همین «اعتقاد در میان سواد اعظم مسلمانان با نام غلو شناخته شده و هواداران آن به عنوان غلات خوانده مى شدند، و این مفهوم نخستین آن کلمه بود».(۲۴)

اما بعدها و از اوایل سده دوم هجرت کسانى پیدا شدند که فردى از اهل بیت را خدا دانستند. معمولاً در دعوى این گونه کسان، آن مدعى خود پیامبرى بود براى همان خداى ادعایى، چنان که براى نمونه حمزه بن عماره بربرى بر خلاف دیگر کیسانیان که محمد بن حنفیه را موعود منتظر مى پنداشتند او را خدا خواند و خود را نیز پیامبر او دانست.

این نوع از تفکر غالى چندان پایدار نماند، اما در دهه هاى سوم و چهارم سده دوم هجرى گروه دیگرى از غالیان رخ نمودند که به سان بخش عمده کیسانیان امامان را موجوداتى فراتر از بشر مى خواندند که داراى علم نامحدود از جمله علم به غیب و قدرت تصرف در کائنات بودند و عقیده داشتند «که خداوند کار جهان از خلق و رزق و اختیار تشریع احکام را به آنان تفویض فرموده است».(۲۵)

بدین سان سده دوم با دو جریان غالى مواجه بود: جریانى که امام را خدا مى پنداشت و جریانى که به تفویض خلق و رزق و حساب و کتاب بندگان به امامان اعتقاد داشت. در متون شیعى به طور معمول بر جریان نخست نام غلات طیاره یا به طور خلاصه طیاره نهاده شده و جریان دوم به نام «مفوضه» مشهور شده است. به نظر مى رسد بخش عمده ترى از احادیث و متون شیعى حاکى از نکوهش غالیان به همین جریان دوم نظر داشته باشد که خود حضورى در خور توجه و هشدار در جوامع شیعى داشته است.

مفوضه که بعدها با نام غالیان نیز از آنان سخن به میان آمده است هر چند در سده دوم از سوى امامان شیعه و متن جامعه شیعه به حاشیه رانده شدند، اما از دوره پس از رحلت امام رضا (علیه‌السلام) این گروه توانستند بر تلاش خود بیفزایند و در گسترش آموزه هاى خود از مجموعه اى از روایتهایى که بخشى نیز برساخته غالیان پیشین بود بهره جویند. تلاش گسترده این گروه در سده سوم و ستایش آنان از زبان ائمه علیهم السلام از کسانى چون مفضل جعفى بدان هدف انجام مى گرفت که در بدنه شیعه و اندیشه هاى شیعه نفوذ کنند و حتى خود را نماینده تفکر شیعى قلمداد نمایند. تلاش قمیین (که از سوى غالیان مقصره خوانده شدند) در سالهاى پس از غیبت در برابر این گروه، و حساسیتى که در آثار این دوره قمیین در برابر عقاید غالیان دیده مى شود، نشان از آن دارد که تلاش و اندیشه گروه یاد شده دست کم در آن دوران توانسته بود در اندیشه شیعه جاى پایى بیابد. مواضع سرسختانه شیخ صدوق در آثارى چون الاعتقادات و من لایحضره الفقیه و لعن غالیان و مفوضه نمونه اى از حساسیت قمیین در برابر این جریان تندرو شیعى است.

مفوضه در دوران غیبت صغرى به تلاش خود براى تصرف کرسى نمایندگى شیعه اثنى عشرى ادامه دادند و در دوره هاى متاخرتر نیز به کلى خود را از عنوان مفوضه تبرئه کردند، «به گونه اى که گویى ائمّه در روایات حاکى از نکوهش غالیان از یک فرقه که تنها در زمان آنان وجود داشته و سپس در صفحات تاریخ ناپدید شده است سخن مى گفته اند».(۲۶)

به نظر مى رسد تلاشهاى مفوضه در اواخر سده سوم و از آن پس سده چهارم بى ثمر نیز نبود و کار بدان جا رسید که حتى برخى متکلمان قدیم شیعه مثل نوبختیان در مبحث علم امام و ذاتى بودن شرایط امامت از دیدگاههاى مفوضه پشتیبانى کردند. علاوه بر اینها دیدگاههاى غالیان در دوره هاى پسین از رهگذر نوشته هاى شیعى دوازده امامى نیز به نسلهاى بعد رسیده است. مدرسى در این باره مى نویسد:

«در دوره هاى متاخرتر بسیارى از نوشته هاى مفوضه حتى آثار افرادى مانند حسین بن حمدان خصیبى که از تفویض نیز پا فراتر نهاده و بسیارى از مبانى غلات ملحد را در انوار و ادوار و نظائر آن پذیرفتند از راه نوشته هایى که برخى از دانشمندان شیعه براى مراجعه عوام و به شیوه عصرى دوره هاى خود نوشتند به سنت شیعى راه یافت. در این نوشته ها هدف کلى آن بود که اعتقاد مردم عادى به مقامات ائمه اطهار علیهم السلام و مبانى مذهب هر چه بیشتر تقویت و تحکیم شود و از افتادن آنان به دام مذاهب دیگر جلوگیرى گردد. پس بسیارى از منقولات و روایات مربوط به معجزات و مطالب شگفتى انگیز که در هر گونه کتابى براى ائمه یافت مى شد در آن آثار نقل شده تا با مطالب مشابه در کتب فرق دیگر هماوردى کند. اما مولفان لزوما متعهد به صحت جمیع روایاتى که در کتابهاى خود نقل مى کردند نبودند. کتابهایى مانند دلائل الامامه و مسند فاطمه طبرى شیعى، عیون المعجزات حسین بن عبدالوهاب، تفسیر فرات بن ابراهیم، روضه یا مائه منقبه ابن شاذان، ثاقب المناقب عماد الدین طوسى، الخرائج و الجرائح قطب الدین راوندى و کتابهاى متعدد دیگرى از این قبیل بودند».(۲۷)

بدین سان جریان غلو از سده هاى چهارم و پنجم به بعد به جاى آنکه در قالب گروههاى غالى و جماعتهاى مفوضه به حیات خود ادامه دهد، کوشید دست کم با برخى از آموزه هاى خود به بدنه شیعه امامیه اثنى عشریه نفوذ کند، به گونه اى که مى توان گفت: امروزه جداى از نصیریه که در سوریه، لبنان و ترکیه چند میلیون پیرو دارد و ادامه حیات یکى از گروههاى غالیان است، با گروه قابل ذکرى به نام غالیان رویاروى نیستیم، و البته به رغم این حقیقت بخشى از آموزه ها و انگاره هاى جریان غلو در رگه هایى از تفکر برخى از جوامع شیعى به چشم مى خورد.

اندیشه هاى غالیان

از آن روى که غالیان به عنوان یک فرقه مستقل به حیات خود ادامه نداده اند و نمى توان این گروه را داراى مسلک یا مکتب کلامى ویژه اى دانست که آثار مدونى نماینده آراء و اندیشه هایش باشد، به ناچار مى بایست آموزه ها و انگاره هاى این گروه را در گزارش منابع فرقه شناختى یا منابع رجالى، آنجا که به تبیین عقاید برخى از غالیان پرداخته اند، جست.

در منابع متاخر یکى از کسانى که به جست وجوى خطوط کلى اندیشه غالیان پرداخته عرفان عبدالحمید در کتاب دراسات فى الفرق والعقائد است. بر پایه گزارش او که یکى از سنجیده ترین کتابها در این زمینه است تفکر غالیان در چند مشخصه عمده رخ مى نماید. این مشخصه ها که در منابع فرقه شناختى نیز از آنها سخن به میان آمده است عبارت اند از:

۱. اندیشه حلول و تجسم، بدین معنى که برخى از امامان را خدا خواندند و به حلول روح الهى و مجسم شدن این روح در آنها عقیده یافتند؛ براى نمونه، چنان که منابع فرقه شناختى آورده اند، ابن سبا به حلول روح الهى در على (علیه‌السلام) عقیده داشت، شریعیه بر این پندار بودند که خداوند در پنج تن؛ یعنى محمد (صلی‌الله علیه و آله) ، على (علیه‌السلام) ، فاطمه (علیه‌السلام) ، حسن (علیه‌السلام) و حسین (علیه‌السلام) حلول کرده است، عمیریه یکى از شاخه هاى خطابیه امام صادق (علیه‌السلام) را پرستش کردند، جناحیه مدعى شدند که روح خدا در پیامبران و امامان حلول مى کند، بیانیه پنداشتند جزئى الهى در على (علیه‌السلام) حلول کرده و با جسم او اتحاد یافته و آن حضرت به واسطه همین جزء الهى از غیب آگاهى داشته است و خطابیه نیز براى امامان دعوى خدایى کردند. گاه حتى برخى از فرقه ها یا رهبران غالیان از این هم فراتر رفتند و مدعى حلول روح الهى از رهگذر نوعى تناسخ در این رهبران شدند و ادعا کردند این رهبران به واسطه همین حلول و تناسخ شایسته مقام رهبرى آنان شده اند. چنین چیزى نسبت به بیان بن سمعان و همچنین از رزامیه، کاملیه، حربیه، جناحیه و گروهى از خطابیه نقل شده است.(۲۸)

در این باره که چنین عقیده اى میان غالیان از کجا سرچشمه گرفته است اختلاف نظر وجود دارد :

الف) برخى این اندیشه را به تفکر ایرانى که پادشاه را از نسلى پاک و جداى از دیگر مردم و تجسمى از روح خدا مى دانسته اند برگردانده و آن را با انگاره «فرّ یزدان» در خاندانهایى ویژه همسان و همانند دانسته اند. شمارى از خاورشناسان چون دوزى، اگوست مولر و دارمستتر طرفدار این نظریه اند.

ب) اما برخى دیگر این اندیشه را تحت تأثیر یا همگون با تفکر گنوسى در جهان اسلام مى دانند و با اظهار اینکه سرچشمه این اندیشه غیر ایرانى و اساساً عربى است به خاستگاه مسیحى چنین تفکرى توجه داده اند. برخى از نظریه پردازان مسلمان چون غزالى و ابن خلدون چنین مشابهتى را یادآور شده و در میان خاورشناسان نیز کسانى چون آدام متز، فریت لندر و گلدزیهر از آن طرفدارى کرده اند.(۲۹)

۲. اندیشه تشبیه و تجسیم: در پاره اى از منابع فرقه شناختى از این سخن به میان آمده که برخى از رهبران غالیان صفاتى جسمانى یا صورت مشخصى را به خداوند نسبت داده اند. در گزارش این منابع چنین اندیشه اى به بیان بن سمعان و مغیره بن سعید نسبت داده شده است.(۳۰)

۳. اندیشه حلول و تناسخ: مقصود از این اندیشه آن است که روح از بدن انسانى به بدن انسان دیگر منتقل مى شود و آن که به ظاهر او را مرده پنداشته ایم نمى میرد، بلکه روح او به آسمانها مى رود تا سپس در انسان دیگر حلول کند. شهرستانى این اندیشه را به یکى از اصول شاخه هاى خطابیه جناحیه، بیانیه و کیسانیه نسبت داده است.

۴. مرگ ظاهرى (دوسه تیسم dosetism): یکى از دیگر عقایدى که از غالیان گزارش شده این است که پس از مرگ امام یا پیشوایى که به او عقیده داشتند مدعى مى شدند او تنها بر حسب ظاهر مرده است و آنچه در واقع رخ داده این بوده که روح او به آسمانها عروج کرده و آن که کشته شده یا مرده شخصى دیگر در سیما و صورت او بوده است. از دیدگاه فریت لندر این عقیده با پندارهاى گروهى از بدعتگذاران مسیحى پیوند دارد و تحت تأثیر گروهى از مانویان که به کیش مسیحى در آمده و بعدها مسلمان شده بودند به اسلام نیز رخنه کرد. چنین عقیده اى را در باره امام على (علیه‌السلام) به عبداللّه بن سباء، در باره ابوالخطاب به خطابیه و در باره ابومسلم خراسانى به رزامیه نسبت داده اند.(۳۱)

۵. اندیشه نبوت مستمر : از غالیان چنین نقل مى شود که روح نبوت را حقیقتى واحد دانسته اند که در اشخاص مختلف ظهور یافته و پس از حضرت محمد (صلی‌الله علیه و آله) امکان ظهور آن در شخصیت امام على (علیه‌السلام) وجود دارد و نبوت در او نیز تجلى پیدا کرده است. سرچشمه این عقیده را ولهوزن به آراى یهودیان و مواعظ بر ساخته منسوب به کلیمانت باز مى گرداند و فریت لندر آن را مستقیماً از آراى کلیمانت مى شمرد.(۳۲)

۶. گرایش به الحاد و اباحیگری: منابع فرقه شناختى سنّى در پاره اى موارد و به گروههایى از غالیان اباحیگرى و الحاد را نسبت مى دهند، چنان که از فرو نهاده شدن تکلیف به حرامها و واجبهاى ظاهرى نزد جناحیه، منصوریه و معمریه سخن به میان آورده اند. تمایل عمومى منابع یاد شده به آن است که سرچشمه این عقیده را آراى فرقه هاى مجوس از قبیل مزدکیه و زروانیه معرفى کنند.(۳۳)

۷. اندیشه تقدیس اعداد: گاه در میان فرقه هایى از اهل غلو و تأویل نمونه هایى از مقدس شمردن برخى اعداد دیده مى شود، چنان که نزد قرامطه و منصوریه عدد هفت از تقدیس برخوردار بوده است. حمزه بن عماره بربرى که از پیشینیان غالیان است نیز از هفت سبب از اسباب آسمانى که بر او نازل شده سخن به میان آورده و نزد بهائیان نیز عدد ۱۹ محترم است. عرفان عبدالحمید این گرایش را اثر پذیرفته از فلسفه فیثاغورثیان دانسته است.(۳۴)

چنین مى نماید که عرفان عبدالحمید در گزارش ارزشمند خود درباره مشخصه هاى فکرى غالیان برخى از عقاید آنان را فروگذار کرده است. از آن جمله مى توان از عقیده به بداء و رجعت نیز نام برد که شهرستانى آنها را در کنار تشبیه و تناسخ، چهار ویژگى فکرى مشترک میان همه غالیان معرفى کرده است.(۳۵) اما علت رویگردانى عبدالحمید از ذکر این دو عقیده در باب عقاید غالیان گرایش عمومى شیعیان دوازده امامى به رجعت و بداء است.

۸. تفویض : اما از اینها که بگذریم، یکى از مهم ترین عقاید غالیان که در منابع شیعى نیز با نکوهش و انکار از آن یاد شده عقیده به تفویض است و از همین روى، چونان که گذشت بخش عمده غالیان را در منابع شیعى مفوضه خوانده اند. تفویض بدان معنى که غالیان معتقد بودند و منابع شیعى آن را از عقاید اثنى عشریه نفى مى کنند، عبارت از این بود که از سویى اعتراف داشتند که امامان علیهم السلام حادث و آفریده خدایند و قدیم نیستند. و از سویى دیگر خلق و رزق را به آنان نسبت مى دادند و مدعى بودند خداوند آنان را به صورتى ویژه آفریده و کار جهان را با همه آنچه در آن هست و نیز افعال بندگان را به آنان واگذارده و تفویض کرده است.(۳۶)

این کلیاتى از عقاید غالیان است که در منابع سنّى و شیعى مى توان بدانها دست یافت؛ اما پیش از به پایان بردن این مبحث یادآورى یک نکته لازم به نظر مى رسد.

یادآورى: آنچه از عقاید غالیان نقل شد هم از سوى محافل سنّى و هم از سوى محافل اعتدالگراى شیعى مردود دانسته شده است، چونان که منابع فرقه شناختى سنّى به همین اعتبار به کفر و زندقه غالیان حکم کرده اند.(۳۷) در منابع شیعى نیز از نخستین سده هاى شکل گیرى مکتب کلامى شیعه از نادرستى این عقاید سخن گفته شده است، براى نمونه، شیخ صدوق درباره غالیان قاطعانه مى نویسد:

«عقیده ما در باره غالیان و مفوضه این است که آنان به خداوند کافر شده اند و از یهودیان، مسیحیان، مجوس، قدریه، حروریه و از همه صاحبان بدعتها و هوسهاى گمراه کننده بدترند».(۳۸)

ابن بابویه سپس ادامه مى دهد که از دیدگاه ما پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) مسموم شده و امامان شیعه بجز امام مهدى(عج) که زنده است هر کدام یا مسموم شده و یا به قتل رسیده اند. او پس از آن مى گوید:

«اعتقاد ما آن است که این وقایع [یعنى کشته شدن و مسموم شدن] بر وجه حقیقى خود در مورد آنان صورت پذیرفته و چنین نبوده است که آن گونه که تجاوزکنندگان از حدود مقرر در مورد آنان مدعى شده اند، امر بر مردم مشتبه شده باشد، بلکه مردم به چشم خود و نه به تخیل و توهم کشته شدن آنان را دیده اند و در این هیچ شک و شبهه اى در میان نیست. بنابر این، هر کس درباره همه امامان یا حتى یکى از آنان مدعى مرگ ظاهرى شود به هیچ وجه بر دین و آیین ما نیست و ما از او بیزاریم».(۳۹)

شیخ صدوق عقیده به تفویض امر خلق و رزق به امامان را نیز محکوم و روایتى از امام صادق (علیه‌السلام) نقل مى کند که در آن امام (علیه‌السلام) در پاسخ کسى که گفته بود مفوضه مى گویند خداوند محمد (صلی‌الله علیه و آله) و على (علیه‌السلام) را آفریده و سپس کار را به آنان واگذاشته و آنان هستند که مى آفرینند، روزى مى دهند، زنده مى کنند و مى میرانند، فرمود: آن دشمن خدا [که چنین مى گوید] دروغ گفته است. سپس امام (علیه‌السلام) افزود که چون نزد آن مرد [یعنى همان پیرو ابن سبا که به غلو عقیده داشت [بازگشتى این آیه را بر او بخوان که خداوند فرموده است: «اَمْ جَعَلُوا لِلّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللّه ُ خالِقُ کُلِّ شَیْ ءٍ وَهُوَ الْواحِدُ الْقَهّارُ».(۴۰)

در منابع متاخر شیعى نیز همین نفى وانکار در مورد غالیان وجود دارد، چنان که براى نمونه علامه مجلسى در بحار الانوار فصلى را به نفى تفویض و غلو و روایات حاکى از لعن و نفرین غالیان و هشدار به مردم نسبت به آنها و افکار و اندیشه هایشان و بر حذر داشتن مردم از این جماعت اختصاص داده است.(۴۱) همو در مرآه العقول نیز در شرح باب تفویض به ائمه علیهم السلام تنها تفویض در کار احکام دین را به امامان درست دانسته و نوع تفویض در باب خلق و امر و رزق و میراندن و زنده کردن را نادرست شمرده است.(۴۲)

از این روى امروزه نیز در محافل اعتدالگراى شیعى امامى و فقهاى عظام از این تفویض دفاع نمى شود و عقایدى چون تفویض و حلول و همانند آن را باید در آثار و اندیشه هاى تند روانى از سر شاخه هاى مکتب اهل حدیث و حشویه و یا گروههایى چون شیخیه جست؛ اما شیعه اثنى عشریه که متمسّک به کتاب خدا و عترت رسول اللّه (صلی‌الله علیه و آله) است همواره از غلو و تفویض تبرّى داشته ولى فضایل و کمالات ائمه معصومین از عترت پیامبر اکرم را چنان که خود آنان فرموده اند معتقد است و با محبتشان به خداى تعالى تقرب مى جوید.

منابع و مآخذ

۱. ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبه اللّه (۵۸۶ ۶۵۶)، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، کتابخانه آیه اللّه العظمى مرعشى نجفى، افست از روى چاپ دوم قاهره، داراحیاء الکتب العربیه عیسى البابى الحلبى و شرکاوءه، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۵م ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.

۲. ابن اثیر جزرى، على بن محمد بن محمد بن عبدالواحد (۵۵۵ ۶۳۰ ق)، الکامل فى التاریخ، تحقیق ابوالفداء عبداللّه قاضى، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق / ۱۹۹۵م.

۳.ابن بابویه، ابوجعفر محمد بن على بن حسین مشهور به صدوق (۳۱۱ ۳۸۱ق)، من لایحضره الفقیه، به تصحیح و پاورقى على اکبر غفارى، چاپ دوم: قم، جماعه المدرسین فى الحوزه العلمیه، بى تا.

۴ همو، الاعتقادات، تحقیق عصام عبدالسید، تهران، المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق/ ۱۳۷۱ش.

۵. ابن حزم، على بن احمد اندلسى ظاهرى (۳۸۴ ۴۵۶ق)، الفصل فى الملل و الاهواء والنحل، با حواشى احمد شمس الدین، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق / ۱۹۹۹م.

۶.ابن کثیر، اسماعیل بن عمر دمشقى قرشى (۷۰۰ ۷۷۴ق)، البدایه والنهایه، بیروت، مکتبه المعارف، بى تا.

۷.امین، احمد (۱۸۸۶ ۱۹۵۴م)، فجر الاسلام، قاهره، مکتبه النهضه المصریه، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۱م.

۸. جعفریان، رسول، تاریخ سیاسى اسلام از سال چهل تا سال صد هجرى، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، بهار ۶۹.

۹. حسین، طه (۱۸۸۹- ۱۹۷۳م)، على و بنوه، چاپ هفتم: قاهره، دارالمعارف بمصر، بى تا.

۱۰. سبحانى، جعفر، بحوث فى الملل والنحل، دراسه موضوعیه مقارنه للمذاهب الاسلامیه، قم، موسسه النشر الاسلامى التابعه لجماعه المدرسین بقم المقدسه، ۱۴۱۶ق.

۱۱.شیبى، کامل مصطفى، الصله بین التصوف والتشیع، چاپ دوم: قاهره، دارالمعارف بمصر، بى تا.

۱۲.همو، الفکر الشیعی والنزعات الصوفیه حتى مطلع القرن الثانى عشر الهجرى، بغداد، مکتبه النهضه، ۱۳۸۶ق/ ۱۹۶۶م.

۱۳. طبرى، محمد بن جریر (۲۲۴ ۳۱۰ ق)، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ ق.

۱۴. عبدالحمید، عرفان، دراسات فى الفرق و العقائد الاسلامیه، بغداد، مطبعه اسد، بى تا.

۱۵.فیاض، عبداللّه ، تاریخ الامامیه و اسلافهم من الشیعه منذ نشأه التشیع حتى مطلع القرن الرابع الهجرى، چاپ دوم: بیروت، موسسه الاعلمى، ۱۴۰۶ق/ ۱۹۸۶م.

۱۶.مجلسى، محمدباقر (۱۰۳۷ ۱۱۱۱ق)، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، چاپ دوم: بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق / ۱۹۸۳م.

۱۷. همو، مرآه العقول فى شرح اخبار آل الرسول، تحقیق و تصحیح سیدهاشم رسولى محلاتى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۴ق/۱۳۶۳ش.

۱۸. محمد بن محمد بن نعمان (۳۳۶ ۴۱۳ق)، تصحیح اعتقادات الامامیه، تحقیق حسین درگاهى، تهران، الموتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق/۱۳۷۱ش.

۱۹.مدرسى طباطبایى، حسین، مقدمه اى بر فقه شیعه، کلیات و کتاب شناسى، ترجمه محمد آصف فکرت، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى، ۱۳۶۸ش.

۲۰.همو، مکتب در فرایند تکامل: نظرى بر تطور مبانى فکرى تشیع در سه قرن نخستین، ترجمه هاشم ایزدپناه، چاپ دوم: بى جا، ۱۳۷۵.

۲۱.نشار، د. على سامى، نشأه الفکر الفلسفى فى اسلام ، چاپ چهارم: بى جا، دارالمعارف، ۱۹۶۶م.

۲۲. نوبختى، ابومحمد حسن بن موسى (سده سوم)، فرق الشیعه ، نجف، المکتبه المرتضویه ، ۱۳۵۵ ق / ۱۹۳۶م.

۲۳.وردى، على، مهزله العقل البشرى، [بغداد]، دارکوفان، بى تا ، تاریخ مذکور در صفحه پایانى کتاب ۱۹۶۵ م.

۱. بنگرید به: شهرستانى، الملل و النحل، ج ۱، ص ۱۷۳.

۲.بنگرید به: ابن خلدون، المقدمه، ص ۱۹۸.

۳.شاید همین عدم تمایز میان معناى لغوى و مفهوم اصطلاحى دقیق این واژه در مورد بخشى از طوایف شیعى است که سبب شده نویسنده کتاب غالیان نمونه هایى از غلو نسبت به کسانى نزد اهل سنت را نیز در شمار مصداقهاى غلو و غالیان، در مفهوم اصطلاحى آن بیاورد. بنگرید به: صفرى فروشانى، غالیان، ص ۳۶ و پس از آن.

۴. بنگرید به: تصحیح اعتقادات الامامیه، ص ۱۳۱.

۵.زمر/ ۳۰: تو مى میرى و آنان نیز مى میرند.

۶. روایتهاى تاریخى حاکى از این امر را بنگرید در: طبرى، تاریخ الامم والملوک، ج ۲، ص ۲۳۳ و ۲۵۸؛ ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج ۵، ص ۲۴۲ و ۲۴۳

۷.بنگرید به: شیبى، الصله بین التصوف والتشیع، ص ۱۲۱ و ۱۲۲.

۸.متن روایت را بنگرید در: طبرى، تاریخ الامم والملوک، ج ۳، ص ۴۹؛ ابن اثیر، الکامل، ج ۳، ص ۱۳۴.

۹.سیدرضى، نهج البلاغه، حکمت ۱۱۷ و به همین مضمون حکمت ۴۶۹.

۱۰. بنگرید به: مجلسى، بحار الانوار، ج ۲۵، ص ۲۷۸ – ۲۷۳، ح ۱۹.

۱۱.بنگرید به: همان، ج ۲۵، ص ۲۸۴، ح ۳۴.

۱۲. وردى، مهزله العقل البشرى، ص ۶۴ ۶۲.

۱۳.بنگرید به: طه حسین، على و بنوه، ص ۱۸۸.

۱۴.براى نمونه بنگرید به: شیبى، الصله بین التشیع و التصوف، ص ۱۲۲؛ فیاض، تاریخ الامامیه، ص ۹۱ و ۹۲؛ وردى، مهزله العقل البشرى، ص ۶۶- ۶۲.

۱۵. بنگرید به: وردى، مهزله العقل البشرى، ص ۶۶.

۱۶.همان، ص ۶۷.

۱۷.همان.

۱۸.بنگرید به: نشار، نشأه الفکر الفلسفى فى الاسلام، ج ۲، ص ۶۸ و ۶۹؛ امین، فجر الاسلام، ص ۲۷۰ و ۲۷۱؛ فیاض، تاریخ الامامیه، ص ۸۹ -۸۷

۱۹.بنگرید به: فیاض، تاریخ الامامیه، ص ۶۳ و ۸۸.

۲۰.بنگرید به: ولهوزن، تاریخ سیاسى صدر اسلام شیعه و خوارج، ص ۳۹.

۲۱.فیاض، تاریخ الامامیه، ص ۸۸.

۲۲. براى نمونه بنگرید به: نشار، نشأه الفکر الفلسفى، ج ۲، ص ۶۸ و پس از آن؛ امین، فجر الاسلام، ص ۲۶۸ و پس از آن؛ فیاض، تاریخ الامامیه، ص ۸۶ و پس از آن؛ وردى، مهزله العقل البشرى، ص ۵۱ و پس از آن؛ شیبى، الصله بین التشیع والتصوف، ص ۱۲۱ و پس از آن؛ همو، الفکر الشیعى والنزعات الصوفیه، ص ۳۰ ۲۰؛ عبدالعال، حرکات الشیعه المتطرفین، ص ۱۸ و پس از آن؛ عبدالحمید، دراسات فى الفرق والعقائد الاسلامیه، ص ۷۱ و ۷۲.

۲۳.بنگرید به: صفرى فروشانى، غالیان، ص ۵۱ ۴۲.

۲۴.مدرسى طباطبایى، مکتب در فرایند تکامل، ص ۲۹ و ۳۰.

۲۵.همان، ص ۳۱ و ۳۲.

۲۶.همان، ص ۶۳ و ۶۴.

۲۷.همان، ص ۶۶ و ۶۷.

۲۸.بنگرید به: عبدالحمید، دراسات فى الفرق والعقائد الاسلامیه، ص ۷۰ و ۷۱، به نقل از: اشعرى، مقالات الاسلامیین، ج ۱، ص ۷۷، ۸۰ و پس از آن؛ شهرستانى، الملل والنحل، ج ۱، ص ۲۰۹ ۲۰۳ و ج ۲، ص ۱۳، ۱۵ و ۱۶؛ بغدادى، الفرق بین الفرق، ص ۱۵۰؛ اسفراینى، التبصیر فى الدین، ص ۷۸ ، ۸۲، ۱۰۵، ۱۰۸، ۱۱۰ و ۱۱۱؛ ابن حزم، الفصل، ج ۴، ص ۴؛ فخر رازى، اعتقادات فرق المسلمین والمشرکین، ص ۵۷، ۵۸ و ۶۱.

۲۹.بنگرید به: عبدالحمید، دراسات فى الفرق والعقائد الاسلامیه، ص ۷۱ و ۷۲، به نقل از: گلدزیهر، العقیده والشریعه، ص ۲۹۴؛ ولهوزن، الاحزاب المعارضه فى صدر الاسلام، ص ۲۴۱.

۳۰.بنگرید به: عبدالحمید، دراسات فى الفرق و العقائد الاسلامیه، به نقل از: شهرستانى، الملل والنحل، ج ۱، ص ۱۴۱؛ فخر رازى، اعتقادات فرق المسلمین والمشرکین، ص ۶۲ و ۸۲ ؛ بغدادى، الفرق بین الفرق، ص ۲۱۴؛ خیاط ، الانتصار، ص ۶.

۳۱. بنگرید به: عبدالحمید، دراسات فى الفرق و العقائد الاسلامیه، ص ۷۷ و ۷۸، به نقل از: بغدادى، الفرق بین الفرق، ص ۱۴۳ و ۱۴۸؛ اسفراینى، التبصیر فى الدین، ص ۱۰۸ و ۱۰۹؛ نوبختى، فرق الشیعه، ص ۶۰ ۴۰؛ ابن حزم، الفصل، ج ۴، ص ۱۸۷.

۳۲. بنگرید به: عبدالحمید، دراسات فى الفرق و العقائد الاسلامیه، ص ۷۹ و ۸۰ ، به نقل از: بغدادى، الفرق بین الفرق، ص ۱۵۰؛ اسفراینى، التبصیر فى الدین، ص ۱۱۴؛ ولهوزن، الاحزاب المعارضه فى صدر الاسلام، ص ۲۴۹؛ گلدزیهر، العقیده والشریعه، ص ۲۴۰.

۳۳.بنگرید به: عبدالحمید، دراسات فى الفرق و العقائد الاسلامیه، به نقل از: شهرستانى، الملل و النحل، ج ۲، ص ۸۶ ؛ فخر رازى، اعتقادات فرق المسلمین والمشرکین، ص ۸۹ ؛ بغدادى، الفرق بین الفرق، ص ۱۶۰؛ اسفراینى، التبصیر فى الدین، ص ۱۱۹.

۳۴.بنگرید به: عبدالحمید، دراسات فى الفرق و العقائد الاسلامیه، ص ۸۲ و ۸۳.

۳۵.بنگرید به: شهرستانى، الملل والنحل، ج ۱، ص ۱۷۳.

۳۶. بنگرید به: مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، ص ۱۳۳ و ۱۳۴.

۳۷.براى نمونه بنگرید به: اشعرى، مقالات الاسلامیین، ج ۱، ص ۸۷ – ۶۵ ؛ ملطى، التنبیه والرد، ص ۱۸ و پس از آن؛ بغدادى، الفرق بین الفرق، ص ۲۵۴ و پس از آن؛ اسفراینى، التبصیر فى الدین، ص ۱۰۸ و پس از آن.

۳۸.ابن بابویه، الاعتقادات، ص ۹۷.

۳۹.همان، ص ۹۹.

ناگفته نماند شیخ مفید درباره روا بودن مرگ بر امامان علیهم السلام از آنچه شیخ صدوق نیز گفته است فراتر مى رود و این سخن استاد خود را که رحلت هر یک از امامان را یا به قتل یا به مسموم شدن دانسته چنین نقد کرده است:

«آنچه قطعى است این است که امیرموءمنان (علیه‌السلام) ، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به کشته شدن از دنیا رفتند و به مرگ عادى رحلت نکردند. موسى بن جعفر (علیه‌السلام) نیز از کسانى است که پس از این بزرگان به مسموم شدن رحلت کرد. درباره امام رضا (علیه‌السلام) نیز قوى تر همین است، هر چند در این خصوص تردید وجود دارد؛ اما در باره دیگر امامان راهى به این داورى وجود ندارد که گفته شود مسموم شده، به قتل رسیده، یا به شکنجه و زندان رخت از میان بر بسته اند». بنگرید به: مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، ص ۱۳۱ و ۱۳۲.

۴۰.رعد / ۱۶؛ یا براى خدا شریکانى قرار داده اند که مانند آفرینش او آفریده اند و در نتیجه [این دو [آفرینش بر آنان مشتبه شده است؟ بگو خداوند آفریننده هر چیزى است و او یگانه قهار است.

۴۱.بنگرید به: مجلسى، بحار الانوار، ج ۲۵، ص ۳۵۰- ۲۶۱.

۴۲.بنگرید به: همو، مرآه العقول، ج ۳، ص ۱۵۵- ۱۴۱.

منبع:مجله مشکوه، شماره ۸۲

حسین صابرى