عناصر اخلاقی و عرفانی در فقه شیعه (اخلاق و فقه)

عناصر اخلاقی و عرفانی در فقه شیعه

اگرچه «فقه اصطلاحى » در چارچوب خاص خود محصور است و فقط درباره صحت و فساد اعمال مکلفین بحث مى کند و آنچه از آداب وشرایط و احکام که متعلق به ظاهر اعمال است وظیفه علم فقه است،ولى فقهاى شیعه نوعا خود را در چارچوب تنگ آن محصور نکرده وعناصر اخلاقى و عرفانى و اعتقادى را نیز به فقه افزوده اند و آن را از جمود و تحجر خارج ساخته و بدان رونق و شکفتگى خاصى بخشیده اند و به همین جهت شیعه را از گرایش به عرفان کاذب وصوفیگرى باز داشته اند.

فقهاى شیعه با مطرح کردن شرط بودن «نیت » در صحت اعمال عبادى، فقه را از بحث ظاهر به باطن کشانده اند و «نیت » راامرى اختیارى و متعلق تکلیف دانسته اند. و گفته اند: نماز و هرعبادت دیگر را باید به قصد قربت یعنى براى اطاعت از فرمان خداانجام داد و لازم نیست «نیت » را به زبان آورد و یا در اول هرعبادت از قلب بگذراند، همین اندازه از اول تا آخر بداند که این عمل را براى خدا انجام مى دهد، کافى است. فى المثل «نیت » بایدتا آخر نماز ادامه داشته باشد و اگر طورى غافل شود که نداند چه مى کند، نمازش باطل است. هرکس براى «ریا» یعنى نشان دادن به مردم نماز یا عبادت دیگرى را انجام دهد، علاوه بر این که عبادتش باطل است، گناه کبیره نیز انجام داده است و اگر خدا و مردم هردو را در نظر بگیرد، باز عملش باطل و شرک به خداست و گناه کبیره است. اگر قسمتى از نماز را به قصد ریا انجام دهد نمازباطل است. خواه قسمت واجب باشد مثل حمد و سوره، یا مستحب مانندقنوت. اگر اصل نماز را براى خدا بخواند ولى به قصد ریا آن رادر مسجد یا در اول وقت یا با جماعت بجا آورد، باز هم گفته اندنمازش باطل است (1) . فقها نوعا فصلى را به عنوان مقدمه به فضیلت نماز یومیه اختصاص داده اند و آیات و روایاتى در این باره نقل کرده اند و گفته اند: نماز رابطه انسان با خداست و مایه صفاى روح و پاکى دل و پیدایش روح تقوى و تربیت انسان و پرهیز از گناهان است.

خداوند در قرآن مى فرماید:(…ان الصلاه تنهى عن الفحشاء والمنکر…) (2) «نماز انسان را از کارهاى زشت و ناشایست بازمى دارد» .

نماز مهمترین عبادات است. پیامبر اکرم(ص)فرمود: «نماز ستون دین است که اگر قبول درگاه خداوند شود، عبادتهاى دیگر هم قبول مى شود و اگر قبول نگردد اعمال دیگر نیز قبول نخواهد شد» .

و نیز طبق روایات کسى که نمازهاى یومیه را انجام دهد، ازگناهان پاک مى شود همانگونه که اگر شبانه روز پنج مرتبه در نهرآبى شستشو کند اثرى از آلودگى در بدنش باقى نمى ماند. به همین جهت در آیات قرآن مجید و روایات اسلامى و وصایا و سفارشهاى پیامبراکرم(ص)و ائمه هدى(علیهم السلام)از مهمترین کارهائى که روى آن تاکید شده همین نماز است و لذا ترک نماز از بزرگترین گناهان کبیره محسوب مى شود.

البته باید دانست کسى که نماز مى خواند ولى به آن اهمیت نمى دهد، مانند کسى است که نماز نمى خواند. خداوند متعال در قرآن مى فرماید:(ویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون) «واى برنمازگزارانى که از یاد خدا غفلت مى کنند» .

در حدیث آمده است: روزى پیامبر اکرم(ص)مردى را در مسجد مشغول نماز دید که رکوع و سجود را به طور کامل انجام نمى دهد، فرمود:

اگر این مرد از دنیا برود در حالى که نمازش این گونه باشد، به دین من از دنیا نخواهد رفت. (3)

توصیه کرده اند: سزاوار است انسان نماز را در اول وقت بخواندو به آن زیاد اهمیت بدهد و از تند خواندن نماز که ممکن است مایه خرابى نماز گردد، جدا بپرهیزد.

شارع مقدس اسلام به قدرى به نماز اهمیت داده که در هر حال حتى در حال احتضار نماز را برایشان واجب کرده است و اگر نتواند حمدو سوره و ذکرهاى نماز را به زبان بیاورد، باید از قلب بگذراندو اگر در نماز از ایستادن عاجز شود، باید نشسته بخواند و اگراز نشستن هم عاجز باشد، باید نماز را خوابیده بخواند. غرض نمازدر هیچ حالى برداشته نمى شود و در حال جنگ و ترس از دشمن یااضطرار و ناچارى که نمى تواند رو به قبله نماز بخواند، توجه به قبله ساقط مى شود و به هر حال که هست، باید نماز را انجام دهد.

گفته اند: روح نماز «حضور قلب » است و آن عبارت است از فارغ ساختن دل از غیر کارى که او مشغول است که نماز باشد تا این که بداند که چه مى کند و چه مى گوید و فکر او به جایى دیگر نرود وتوجه به نماز خود داشته باشد و سزاوار است نمازگزار از آنچه مایه پراکندگى حواس مى شود بپرهیزد، معانى کلمات نماز را بفهمدو در حال نماز به آن توجه داشته باشد و با حال خضوع و خشوع اخلاص نماز را انجام دهد و بداند با چه کسى سخن مى گوید و خود رادر مقابل عظمت و بزرگى خداوند بسیار کوچک احساس کند در حالات معصومین(علیهم السلام)آمده است. به هنگام نماز آنچنان غرق یادخدا مى شدند که از خود بى خبر مى گشتند تا آنجا که پیکان تیرى درپاى امیرالمومنین على(ع)مانده بود درحال نماز بیرون آوردند وآن حضرت متوجه نشد. (4)

شرط صحت و شرط قبولى

فقهاى شیعه بین صحت عمل و قبولى آن فرق گذاشته اند و گفته اندعملى که واجد شرایط صحت باشد، آن عمل صحیح است و اسقاط تکلیف مى کند ولى ممکن است همان عمل واجد شرایط قبولى نباشد، و مقبول درگاه احادیث قرار نگیرد و لذا هر مکلف موظف است علاوه بر فراهم آوردن شرایط صحت عمل، شرایط قبولى آن را هم فراهم آورد تا این که عمل صحیحش مورد قبول قرار بگیرد و لذا براى قبولى هر عملى شرایطى ذکر کرده اند مثلا گفته اند: براى قبولى نماز و کمال وفضیلت آن علاوه بر شرائط واجب باید امور زیر را نیز مراعات کند:

قبل از نماز از گناهان خود توبه و استغفار نماید از خوردن مال حرام و آشامیدن مسکرات و ندادن خمس و زکات و هرگناه دیگربپرهیزد. از حرص، حسد، و تکبر و سایر صفات ناپسند و زشت برکنارباشد مسلم است که منشا همه بدیها این صفات رذیله است و اگرنمازگزار خود را از صفات برکنار کند، مسلما از همه زشتیها وبدیها برکنار خواهد بود. و اگر بعضى از مردم با این که نمازمى خوانند، مرتکب کارهاى زشت و ناپسند مى شوند، علتش این است به دستورهاى لازم نماز رفتار نمى کنند در نتیجه نمازشان قبول حق نمى شود و از ثمرات عالى آن استفاده نمى کند.

همچنین سزاوار است کارهائى که ارزش نماز و حضور قلب را کم مى کند انجام ندهد مثلا در حال خواب آلودگى، و خوددارى از بول، ودر میان سرو صداها و در برابر مناظرى که جلب توجه مى کند به نماز نایستد و کارهائى که ثواب نماز را زیاد مى کند انجام دهد.

از امیرالمومنین على(ع)روایت شده است که فرمود: «خوشا به حال کسى که دل و عبادت خود را براى خدا خالص سازد و به آنچه دوچشم او مى بیند مشغول نگردد و به آنچه گوش او مى شنود یاد خدا رافراموش نکند و به آنچه خداوند به دیگرى عطا فرموده است، تنگدل نگردد». (5)

امام باقر(ع)فرمود: «نمازهاى بنده گاهى نصف آن بالا مى رود وگاهى ثلث آن، و گاهى ربع آن، و گاهى همه آن. و بالا نمى رود مگرآنچه دل او رو به آن آورد و امر به نماز نافله شد تا نقصانى که به جهت عدم حضور قلب در نماز به هم رسد، تمام کند». (6)

به حضرت امام سجاد(ع)عرض کردند که: «شما چرا هر وقت وضومى سازید رنگ مبارک شما زرد مى شود؟ فرمود: آیا نمى دانید که درخدمت که مى ایستم؟». (7)

ابو حمزه ثمالى مى گوید که: آن حضرت را دیدم که نماز مى خواندپس عباى مبارک آن حضرت از دوشش افتاد و آن را درست نکرد تا ازنماز فارغ شد من آن را به حضرت عرض کردم فرمود: آیا مى دانى که در خدمت که بودم؟ به درستى که نماز بنده به درجه قبول نمى رسدمگر به قدرى که دل او متوجه باشد». (8)

مرحوم ملا احمد نراقى صاحب «معراج السعاده » مى گوید: آنچه ازاخبار مذکور مستفاد مى شود که: «نماز بدون حضور قلب قبول نیست » مراد از «قبول » حصول ثواب کامل آخرت و قرب حضرت رب العزه است، پس منافاتى نیست میان آنچه مذکور شد و میان آنچه فقها مى گویند که: نماز، صحیح است اگرچه خالى از حضور قلب باشدو معنى صحیح آن است که تکلیف خود را بجا آورده و عقاب تارک نماز از او ساقط شده و اگرچه مرتبه قرب و ثواب از براى اونباشد». (9)

و برخى از فقها که گرایش عرفانى داشته اند جداگانه درباره اسرار نماز و روزه کتابها نوشته اند (10) . و علاقمندان را به ابعادمعنوى و اسرار و آداب باطنى نماز و سایر عبادات آشنا ساخته اند.

در نظر آنها نمازى معراج مومن است که از سر ذوق، حضور قلب وخشوع و تسلیم باشد و روزه اى به صفت «مقرب » موصوف است که پیوسته با ذکر بارى و مجاهدت با نفس و شفقت بر خلق و تطهیر دل از بیگانه و جوارح از محرمات همراه باشد

مسائل اخلاقى در مکاسب محرمه

البته فقهاء به تناسب مسائل فقهى به بعضى از مسائل اخلاقى نیزاشاره کرده اند و بعضا درباره آنها به تفصیل سخن گفته اند.

فى المثل مرحوم شیخ انصارى در مکاسب محرمه از پاره اى از مسائل اخلاقى نیز به روش فقهى بحث کرده است و یکى از نویسندگان مبحث آفات زبان را از مکاسب محرمه ترجمه کرده و آن را به نام «اخلاق اسلامى » نامیده است او: 1 – غیبت; 2 – دروغ; 3 – سخن چینى; 4 -دشنام گوئى;5-اشعار عاشقانه یا تشبیب; 6 – مدح نالایق; 7 نوحه باطل; 8 – هجو مومن; 9-فحش را از آفات زبان شمرده است. وى درباره «غیبت » مانند علماى اخلاق به تفصیل بحث کرده و شش فصل بدین ترتیب به آن اختصاص داده است:

1 – فصل اول: بحثهاى مقدماتى، آیات و روایات، بحثى در باره گناه کبیره یا صغیره بودن غیبت.

فصل دوم: غیبت چیست؟ تعریف غیبت نزد ارباب لغت، معنى غیبت درروایات.

فصل سوم: کفاره غیبت.

فصل چهارم: مستثنیات غیبت.

فصل پنجم: استماع غیبت.

فصل ششم: حقوق مسلمانان.

درباره «دروغ » در دو مقام بحث کرده: مقام اول آیا دروغ گناه کبیره است؟ خلف وعده. دروغ در مقام شوخى مبالغه و توریه.

مقام دوم: مجوزات دروغ. مجوز اول دروغ در هنگام ضرورت. دلیل اول: قرآن ; دلیل دوم: سنت. دلیل سوم: اجماع. دلیل چهارم: عقل.

آیا توریه در هنگام ضرورت با وجود قدرت واجب است یا نه؟ سوگنددروغین و سپس درباره سایر آفات زبان با تفصیل کمترى بحث کرده است. (11)

سرایت دادن مسائل اخلاقى به فقه

از اینها معلوم مى شود فقهاى شیعه چندان خود را مقید به «فقه اصطلاحى »با معناى تنگ آن ندانسته اند و هرکجا لازم دیده اندبه طور گذرا به بعضى از مسائل اخلاقى نیز اشاره کرده اند به خصوص آنهائى که در علوم جامع بوده اند و علاوه بر فقه به رشته هاى سایرعلوم نیز تسلط داشته اند و این نوع فقها سعى کرده اند مسائل اخلاقى و معنوى و عرفانى را به «فقه » سرایت دهند. نقش چند تن از بزرگان فقها و متکلمین از این لحاظ حائز اهمیت است:

1 – سید بن طاووس(589 – 664ه)

ابن طاووس با آن که در علم فقه دریاى مواجى بود و به دقایق آن علم آگاه بود ولى در آن رشته جز یک کتاب تالیف نکرد و دراوائل اجازات خویش آورده است که: من در علم فقه بر تالیف کتاب «غیاث الورى » که در بیان قضاء صلات از اموات است، اختصارنمودم و هرگز در پى تقریر سئوال و جواب و مسائل آن علم نگردیدم زیرا در مسائل فقهى به قدرى اختلاف آراء زیاد است که تحقیق صواب از خطا و تمیز حق از باطل در نهایت اشکال است، لاجرم صلاح دنیا وآخرت خود را در آن دیدم که از فتوى در احکام شرعى خوددارى نمایم و خود را از خطر این آیه شریفه که خطاب به رسول اکرم(ص)است، حفظ کنم: «لو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین » «یعنى اگر پیغمبر(ص)بعضى سخنان بر ما به دروغ نسبت دهد، دست راست او را گرفته قطع کنیم » .

اینک خود را در پناه لطف و عنایت الهى از هر خطر در امان مى دانم و اگر در فقه تالیفى مى کردم هرگز خویشتن را از آن خطردر امان نمى دانستم زیرا احتمال داشت که در بیان فتاوا راه خطاپیموده باشم در نتیجه مسلمانان به غیر ما انزل الله عمل کرده باشند بدین وسیله نقصى در ورع من پدید آید، پس در این صورت درردیف کسانى قرار مى گرفتم که نسبت دروغ و باطل به خداى جل شانه داده باشند. (12)

سید ابن طاووس به سبب پارسائى و پرهیز از فتوا در «فقه »چیزى ننوشت و لیکن کتابهاى بسیارى در ادعیه و عبادات و تهذیب نفس و دیگر آداب و وظائف دینى تالیف کرد. او در زهد و عبادت وتقوا و ریاضت مقام بلندى داشت چنانکه شیعه و سنى بالاتفاق درباره او گفته اند که وى ازهد و اورع اهل زمان و اتقى و اعبدمردم روزگار خود بود و در کلمات بزرگان به «قدوه العارفین » و«مصباح المتهجدین » موصوف است.

علامه حلى مى گوید: رضى الدین على مستجاب الدعوه بود و کرامات بسیار از آن سید بزرگوار به ظهور پیوست، من بعضى از این کرامات را از پدر خویش و پاره اى را از دیگران استماع نمودم. (13)

در آن روزگارى که تصوف به خاطر مهجور افتادن فقه آخرت درمیان فقهاى اهل سنت و اقبال آنها به فقه دنیا رونق بیشترى یافته بود و اقطاب صوفیه با ادعاهاى عجیب و غریب صوفیانه خودتوجه مسلمانان را به خود جلب کرده بودند، سید ابن طاووس آن فقیه توانا با ارائه بعد معنوى و عرفانى و اخلاقى تعالیم تشیع توجه شیعیان را به مکتب اهل بیت(علیهم السلام)جلب نمود و آنان را از گرایش به تصوف باز داشت.

2 – محمد بن مکى جزینى عاملى(شهیداول)مقتول به سال 786همحمد بن مکى که فقها او را «شهید اول » لقب داده اند، دامنه اطلاعاتش آنچنان وسیع بود که در دمشق حوزه درس داشت و مرجع مذاهب پنجگانه فقهى بود (14) .

رشته هایى که شهید در آنها تبحر داشت، آنقدر متنوع بود که حتى شامل علم سحر نیز مى شد چنانکه گفته اند: وى جادوى یک مدعى پیغمبرى را در جبل عامل باطل کرد. (15) با این درجه وسعت اطلاعات،قهرى است با تصوف نیز آشنا بوده است به او ابیاتى منسوب است که وى در آن به صوفى نمایان خشک مقدس صاحب سبحه و خرقه و تبرزین مى تازد و مى گوید:

لیس التصوف عکازا و مسبحه

کلا و لا الفقر رویا ذلک الشرف

وان تروح و تغدو فى مرقعه

و تحتها موبقات الکبر والسرف

و تظهر الزهد فى الدنیا و انت على

عکوفها کعکوف الکلب والجیف

الفقر سر و عنک النفس تحجبه

فارفع حجابک تجلو ظلمه التلف..

یعنى: «تصوف تبرزین و تسبیح نیست، هرگز، و نه فقر به خواب دیدن آن افتخار است. یا این که با لباس پینه زده اى راه بیفتى وبگردى، درحالى که زیرش منجلابى از کبر و خودپسندى و افراط نهان کرده باشى، خود را در مورد مال دنیا زاهد بنمائى و در همان حال به آن چنان چسبیده باشى که سگ به لاشه.

فقر رازى است که نفس تو از تو پوشیده مى دارد، حجاب را بردارتا گمراهى و تباهیت را ببینى. ترک شهوت گوى و جان به دم بربندو از دایره حس به در آى و اشگ حسرت فرو ریز و چون آهنگ یادمحبوب کردى قرآن بخوان.. ». (16)

مرحوم شیخ حر عاملى اشعار بسیار لطیفى از وى نقل کرده است که حکایت از روح لطیف و شور و هیجان معنوى او دارد از آن جمله:

عظمت مصیبه عبدک المسکین

فى نوعه من مهر حورالعین

الاولیاء تمتعوا بک فى الدجى

بتهجد و تخشع و حنین

فطردتنى عن قرع بابک دونهم

اترى لعظم جرائمى سبقونى

اوجدتهم لم یذنبوا فرحمتهم

ام اذنبوا فعفوت عنهم دونى

ان لم یکن للعفو عندک موضع

للمذنبین فاین حسن ظنونى

«مصیبت بنده اى بى چاره ات در میان هم نوعان خود بزرگ شده است.دوستانت در ظلمت شب با شب زنده دارى و ناله و زارى از تو کام برگرفتند و تنها مرا از درت راندى؟ آیا به خاطر سنگینى گناهانم آنان از من پیش افتادتند آیا آنان را بى گناه دیدى که برایشان رحمت آوردى؟ یا این که آنان نیز گنهکار بودند و آمرزیدى و تنهابر من نبخشودى؟! اگر در پیشگاهت براى گنهکاران جاى عفو نیست،پس این حسن من چه مى شود؟!» .

همه اینها شکل معینى از عرفان را که شهید اول در نظر داشته،مشخص مى سازد و تاثیر عرفان و اخلاق را در او که فقیهى از رتبه ابن بابویه و شیخ مفید و سید مرتضى بود، نشان مى دهد.

3- احمد بن محمد بن فهد اسدى(756 – 841ه)

معروف به «ابن فهد» از فقهاى بزرگ امامیه قرن نهم هجرى است. ابن فهد طبق گفته ارباب تراجم عارف مسلک و ریاضتکش و اهل ذوق و حال بوده است و به توصیف شیخ یوسف نجرانى وى «فقیه فاضل، مجتهد زاهد و عابد، پرهیزگار پاکدامن و پارسا بود، جز آن که گرایشى به روش صوفیه داشت حتى در بعضى کتبش صوفیانه سخن گفته است ». (17)

البته تصوفى که به این بزرگان نسبت داده مى شود غیر از تصوف وصوفیگرى رسمى است، تصوف از نظر بزرگان شیعه به معنى بریدن ازخلق و پیوستن به خالق و زهد ورزیدن در دنیا و فانى شدن در محبت بارى تعالى است و این بسیار ممدوح و ثمره اعتقاد و ایمان صحیح مى باشد و این غیر از آن است که به صوفیه نسبت داده مى شود ازقبیل: اتحاد و حلول و وحدت وجود و موجود و سقوط تکلیف و رقص وغنا و امثال اینها که ناشى از بد اعتقادى آنهاست.

تالیفات او بهترین معرف مقامات علمى و عملى وى مى باشد مانند«آداب الداعى » ، و «عده الداعى و نجاح الساعى » کتاب «التحصین و صفات العارفین » و کتاب «اسرار الصلاه » و«ترجمه الصلاه » در بیان معانى اقوال و افعال نماز و کتابهاى دیگر. (18)

ابن فهد در کتابهاى خود به خصوص در کتاب «التحصین » به عناصر عرفانى و اخلاقى تشیع نیز توجه داشته و از روایات معصومین(علیهم السلام)مطالبى استفاده کرده است که براى اهل ذوق و خواهان سیر و سلوک خالص شرعى بسیار ارزشمند است.

ابن فهد در آن عصرى که مرزهاى تشیع و تصوف به روى هم گشوده شده بود، تعصب به خرج نداده و به سخنان بعضى از صوفیان رسمى نیز -که مفید تشخیص داده- اشاره اى داشته است به این معنى اواصول تصوف را مورد آزمایش قرار داده و هرکدام موافق سنت و سیره پیشوایان دین بوده قبول کرده و انعطاف نشان داده است و باعناصر نامعقول و نامشروع تصوف به شدت برخورد کرده است.

به علاوه ابن فهد، قسمتهائى از کتاب زهد النبى ابن بابویه قمى را در کتاب خود آورده که مربوط به فتن آخرالزمان و گمراه شدن مسلمانان است، گوئى ابن فهد جامعه معاصر خود را توصیف مى کند ودر زمانى که حفظ جان و دین و فضائل اخلاقى مشکل مى نماید، او درآن شرایط مسلمان واقعى را به عزلت فرا مى خواند. ابن فهد، دعارا از ضرورتهاى زندگى مى شمارد و دعا کننده را در طریق انتخاب دعاى مناسب و اصرار و مواظبت بر آن را (19) به منزله «مجاهد وحج کننده و عمره گزار و مریض » مى داند. (20)

وى براى تحقق حاجتهاى مختلف دعاهاى مناسب نقل کرده است براى تکمیل بیان جنبه هاى معنوى شخصیت ابن فهد بجاست که از اشعارزاهدانه وى نیز یاد کنیم از آن جمله این قطعه شعر است:

یا من یرى ما فى الضمیر و یسمع

انت المعد لکل ما یتوقع

یا من یرجى للشدائد کلها

یا من الیه المشتکى و المفزع

یا من خزائن حکمه فى قول کن

امنن فان الخیر عندک اجمع

مالى سوى فقرى الیک وسیله

بالافتقار الیک فقرى ادفع

ما لى سوى قرعى لبابک حیله

فلئن رددت فاى باب اقرع؟

و من الذى ادعو و اهتف باسمه

ان کان فضلک من فقیرک یمنع

حاشا لمجدک ان تقنط عاصیا

الفضل اجزل و المواهب اوسع (21) .

اى بینا و شنواى رازهاى نهان، توئى که برآورنده همه آرزوهائى. اى که در همه سختیها امیدگاهى، اى که همه به درگاهت مى نالند و شکوه مى کنند اى که کلمه «کن » کلید همه خزائن تست بر من منت گذار زیرا تمام نیکوئیها نزد تو است جز فقر و نادارى وسیله اى به درگاه تو ندارم و با ابراز نیاز در پیشگاه تو فقرم را چاره مى کنم. مرا تدبیرى جز کوبیدن در خانه تو نیست، اگربرانى به کدام در روى آورم؟! و اگر فضل تو مانع این فقیر شود،پس نام چه کسى را بخوانم و ترنم کنم؟ حاشا از بزرگواریت که گنهکارى را نومید سازى، فضل و انعام تو بزرگ تر و گسترده تر است (22) .

خلاصه ابن فهد، ظاهر و باطن شرع و فقه و اخلاق و عرفان را باهم داشت و شیعیان را از گرایشهاى احساساتى صوفیانه باز داشت ونمایانگر راه مستقیم تشیع امامیه گردید و عرفانى مطابق با آئین صحیح و حنیف و قابل قبول اهل بیت براى شیعیان پدید آورد.

آرى فقهاى بزرگ شیعه و سالکان طریق فقه جعفرى به راستى راه دین را مى پیمودند و همچنانکه علم به احکام را بر خود فرض مى دانستند به فضائل اخلاقى، صبر، شکر، و رضا و زهد و قناعت وسخاء و حسن خلق و صدق و اخلاص اهمیت مى دادند و فقه را براى سلوک اخلاقى و عرفانى لازم و ضرورى تلقى مى کردند ولى بعدها «فقه » وعلوم وابسته به آن چنان توسعه یافت که جاى دیگر علوم را گرفت فقیه کمتر مجال یافت به مسائل اخلاقى و عرفانى و معنوى بپردازدبدین جهت از جاذبه فقه و فقاهت کاسته شد و این حربه به دست ملحدان افتاد که فقها را اهل دنیا و آلوده به ریا و خودنمائى ودو روئى معرفى کنند.

بر اهل فضل پوشیده نیست که ما چقدر روایاتى داریم که مى تواندمبانى احکام فقهى قرار گیرد، متاسفانه با بردن آنها به باب «اخلاق » و گفتن این که اینها اخلاقى است، فقه را از آنها محروم کردند و در اینها باید تجدید نظر شود.

پى نوشت ها:

1) العروه الوثقى: ص 21، فصل فى النیه.

2) عنکبوت: 45.

3) العروه الوثقى: کتاب الصلاه.

4) محجه البیضاء: ج 1، ص 398.

5) کافى: ج 2، ص 16، ح 3.

6) من لا یحضره الفقیه: ج 1، ص 209.

7) بحارالانوار: ج 46، ص 78 ح 75.

8) بحارالانوار: ج 84، ص 237.

9) معراج السعاده، ص 850 – چاپ انتشارات هجرت.

10) مرحوم شیخ آقا بزرگ در الذریعه از 17 کتاب به نام(اسرارالصلاه) نام برده است(الذریعه: ج 2، ص 47 به بعد) .

11) اخلاق اسلامى، مبحث آفات زبان از مکاسب محرمه، شیخ اعظم انصارى تالیف حسین میزاخانى، چاپ دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم.

12) فوائد الرضویه، ص 335 به نقل از محدث نورى، روضات الجنات، ج 4، ص 326.

13) ریحانه الادب: ج 8، ص 77.

14) روضات الجنات: ج 7، ص 4 – مجالس المومنین، ص 241.

15) روضات الجنات: ج 7، ص 17.

16) همان.

17) لولوه البحرین، ص 106.

18) کتابهاى ابن فهد بالغ بر 24 عنوان است، ریحانه الادب، ج 8،ص 146 – روضات الجنات، ج 1، ص 72.

19) مى گوید خداوند اصرار در سئوال را دوست دارد عده الداعى ص 111.

20) عده الداعى، ص 92.

21) عده الداعى، ص 20.

22) ترجمه از ذکاوتى، تشیع و تصوف، ص 284.

منابع (نشریه): ماهنامه مکتب اسلام 1379 شماره2

نویسنده: داوود الهامی