امام علي(ع)مظهر عدالت و حريت، تحمل و مدارا

سخن گفتن و نوشتن در باره ى علي (علیه السلام) سخت دشوار است؛ زيرا اقيانوس فضايل بزرگى چون او را كه جامع الاضدادش خوانده اند، نتوان با بياني الكن و بضاعتى مزجات، تشريح كرد و به قول ابن ابي الحديد معتزلي« چه بگويم در باره ى بزرگ مردى كه هر فضيلت به او باز مي گردد و هر فرقه به او پايان مي پذيرد و هر طايفه او را به خود مى كشد.

او سالار همه ى فضايل و سرچشمه ى آن و يگانه مرد و پيشتاز عرصه ى آنها است. رطل گران همه ى فضيلت ها او راست و هر كس پس از او در هر فضيلتي، درخششى پيدا كرده است، از او پرتو گرفته است و از او پيروي كرده و در راه او گام نهاده است

كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست

كه تر كنم سر انگشت و صفحه بشمارم

ولي به مصداق سخن مولوي:

«آب دريا را اگر نتوان كشيد               هم به قدر تشنگى بايد چشيد»

گوشه هايي از فضائل و سيره عملى آن حضرت بدين شرح است:

1 – عبادت علي(علیه السلام)

يكي از مهم ترين ويژگي هاى علي(علیه السلام) عبادت اوست و به جرأت مي توان گفت كه علي(علیه السلام) بعد از رسول خدا عابدترين مرد تاريخ است و هيچ كس در نماز شب و خواندن نافله و ادعيه و روزه دارى و … به پاى او نمي رسد. شدت علاقه و محافظت او بر نماز به حدى بود كه در شب هرير(شبى در جنگ صفين كه صدا هاى مجروحين به مانند زوزه ها به گوش مي رسيد)، فرمان داد كه براى او قطعه چرمى ميان دو صف گستردند و بر آن نماز گزارد. در حالى كه تير ها از چپ و راست و از كنار گوش هاى او مي گذشت و در مقابلش بر زمين فرو مي افتاد، هيچ ترسى به دل راه نداد و تا نماز خويش را آن چنان كه مي خواست به پايان نبرده بود، از جاى خويش برنخاست.

پيشانى علي(علیه السلام) از كثرت سجده همچون زانوى شتر پينه بسته بود. خضوع و خشوع او در پيش گاه حضرت حق بي مانند است، اخلاص او را در عبادت و عمل فقط در رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مي توان يافت. خود حضرت در اين زمينه مي فرمايد: «گروهى خدا را به اميد پاداش، پرستش كنند و اين عبادت سوداگران است و گروهى خدا را از روى ترس پرستند و اين عبادت بردگان است و گروهى ديگر خدا را براي سپاس و شكر و اين كه شايسته ى عبادت است، پرستند و اين عبادت آزادگان است.

از امام سجاد(علیه السلام) كه خود آيتى در عبادت بود، پرسيدند: «عبادت تو در قبال جد بزرگوارت علي (علیه السلام) به چه پايه و ميزان است؟»، فرمود: «عبادت من در قبال جدّم، چون عبادت او در مقابل عبادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است.

شيعيان راستين آن حضرت بايد اين عمل علي(علیه السلام) را سرمشق و الگوي خويش قرار دهند و بدانند كه آن شجاعت ها و رشادت ها و ايثار هاي علي(علیه السلام) ناشى از اتصال او به بارگاه ربوبى بود، آن خضوع ها و خشوع ها در پيش گاه حضرت حق بود كه از علي(علیه السلام) چهره ى يك انسان كامل و مافوق را براى جهانيان به يادگار گذاشت. شيعيان راستين علي(علیه السلام) بايد بدانند كه بدون عبادت خالصانه ي خداوند از هيچ راهى به هيچ جا نمي توان رسيد. و اگر علي(علیه السلام) در ميدان جهاد با دشمن، آن چنان مي رزمد و در عرصه ي حكومت و زمامدارى آن چنان مي درخشد، به خاطر خاكسارى او در آستان ذات اقدس الهى است.

2 – زهد انقلابى علي (علیه السلام)

تمامي زاهدان جهان در مقابل زهد و بي رغبتى علي(علیه السلام) به دنيا و زخارف آن، زانو بر زمين زده اند. خوراك و پوشاك و مسكن او از همه ي مردم ساده تر بود، عبدالله بن ابي رافع مي گويد: «يك روز عيد به حضورش رفتم، انبانى سر به مهر آورد و در آن نان جوين بسيار خشكى بود و همان را خورد. من گفتم: «اى امير المؤمنين، چرا اين انبان را مهر مي كني؟» فرمود: «بيم آن دارم كه اين دو پسرم، چربى يا روغن زيتونى بر آن بمالند»!

علي (علیه السلام) نان جوى را مي خورد كه همسرش به دست خود آن را آسياب كرده بود و در بسيارى از اوقات، خود او به جاى همسرش كار آسياي جو را انجام مي داد.

در پوشاك نيز از همه مردم ساده تربود، هارون بن عنتره از پدر خود روايت كرده است كه: «در فصل زمستان در خورنق به ملاقات علي(علیه السلام) رفتم، بر دوش خود قطيفه ي كهنه اى داشت كه او را از سرما حفظ نمي كرد، گفتم: اى اميرالمؤمنين، خداوند در بيت المال براى تو و اهل و بيت تو سهمى قرار داده است و تو با خود چنين مي كني! فرمود: به خدا قسم من از مال شما چيزى بر نمي گيرم و اين هم قطيفه اى است كه از مدينه با خود آورده ام.

در زمينه ى مسكن نيز معروف است كه علي(علیه السلام) خشتى بر خشتي نگذاشت و از سكونت در قصر ابيض (كاخ سفيد) كه در كوفه براى او آماده كرده بودند خوددارى كرد. ابن اثير روايت كرده است كه:

«علي (علیه السلام) با دختر پيامبر ازدواج كرد در حالي كه زير انداز و رختخواب آن ها فقط پوست يك گوسفند بود كه شب ها برآن مي خوابيدند و روز ها در آن به شتر آب كش خود علوفه مي دادند. اما لازم به ذكر است كه زهد علي (ع) از نوع زهد هاى منفى زاهد مآبان نيست، بلكه زهدى مثبت است كه بايد آن را زهد انقلابى ناميد؛ زهدى كه امروزه در ميان صادق ترين انقلابيون در حال مبارزه ى جهان مطرح است، يعنى زهدى كه با آن آدمى هر چه كمتر به دنيا و زخارف آن وابسته باشد، به نان و نمكى اكتفا كردن تا اين كه نيروي انقلابى در طريق تأمين عدالت، دغدغه ى از دست دادن هيچ چيز را نداشته باشد. زهد علي (علیه السلام) به ويژه در دوران خلافتش به خاطر درد مردم و مشاركت در مشكلات آنان بود.

خود حضرت مي فرمايد: «و اگر بخواهم مي توانم از عسل مصفا و مغز گندم و جامه ى نيكو بهره گيرم، ولى هيهات كه هوس بر من چيره شود و مرا به خوردن غذا هاى خوب وا دارد، و حال اين كه شايد در حجاز و يمامه كسانى باشند كه به قرص نانى دست نيابند و شكمى سير نكنند، آيا من شب ها را به سيرى سپرى كنم و در اطراف من شكم هايى گرسنه و جگر هايى تفتيده باشند؟ آيا به همين قانع باشم كه به من امير المؤمنين و پيشواي مسلمانان گويند و من در سختي هاى مردم با آنان شريك نباشم؟» و نيز مي فرمايد: «خداوند بر پيشوايان عادل واجب كرده است كه زندگى خود را منطبق با فقير ترين اقشار جامعه سازند تا فقر فقيران بر آنان فشار وارد نياورد.

3 – عدالت اقتصادى

عدالت را با علي (علیه السلام) پيوندى وثيق است و مي توان گفت كه علي يعنى عدالت و عدالت يعنى علي. علي(علیه السلام) مي فرمود: «اگر حكومت، حكومت اسلامى باشد، به احدى ظلم نمي شود حتي غير مسلمان و زندگى هيچ كس با محروميت و كمبود نمي گذرد حتى غير مسلمان».

علي(علیه السلام) در قبال درخواست مهاجران و انصاري كه به دليل مجاهدات و خدمات خودشان به اسلام، طالب امتيازات ويژه ي مالى و پست هاى حكومتى بودند فرمود: « اين مال، مال خدا است و شما همه بندگان خداييد و من در كتاب خدا نظر كردم و نديدم كه كسى را بر كسى امتيازى داده باشد».

داستان او با برادرش عقيل معروف است، علي (علیه السلام) برادر خود عقيل را كه مي خواست اندك تصرفى در مال مردم كند، رد كرد با اين كه مي ديد كه برادرش به شدت فقير است و ليكن فقر عقيل و عاطفه ى برادري نيز نتوانست علي (علیه السلام) را وادار كند كه به اندازه سر سوزنى از جاده ى عدالت خارج شود و حتى تهديد عقيل كه در صورت امتناع علي (علیه السلام) به معاويه خواهد پيوست، نيز نتوانست اندك تأثيرى در علي (علیه السلام) داشته باشد.

عدالت علي (علیه السلام) به گونه اى است كه حتى زبير پسر عمه ى علي (علیه السلام) و صحابى رسول خدا و برادرش عقيل نيز به علت زياده خواهي نمي توانند آن را تحمل كنند تا چه رسد به عبدالرحمن بن عوف ها و معاويه ها و عمروبن عاص ها و … آنان كه در مقابل علي(علیه السلام) قرار گرفتند اكثراً از افزون طلب هايي بودند كه براى رسيدن به حطام دنيوى در مقابل آن حضرت قرار گرفتند؛ زيرا مي ديدند كه علي (علیه السلام) حاضر نيست هيچ گونه امتيازى را به نزديك ترين خويشاوندان خود بدهد تا چه رسد به ديگران!

يكى از موارد عجيبى كه از آن امام همام صادر شده است، برخوردى است كه با ميثم تمار شيعه ي مخلص و صحابى عزيز خود داشته است؛ روزى مشاهده كرد كه او يك طبق خرما دارد كه آن ها را به دو قسمت خوب و بد تقسيم كرده است و به قيمت هاي جداگانه مي فروشد، علي(علیه السلام) با خشم آن دو قسمت را با هم مخلوط كرد و فرمود: «چرا بندگان خدا را در غذايشان به خوب و بد تقسيم مي كني؟ همه را با هم مخلوط كن و با يك قيمت ميانگين بفروش!

5 – عدالت قضايى

علي(علیه السلام) يكى از عوامل مهم برقرارى عدالت همه جانبه در جامعه را عدالت قضايى مي دانست، لذا همواره نسبت به اصلاح ساختار قضايي جامعه ى اسلامي، عنايت ويژه داشت. علي(علیه السلام) به مالك اشتر سفارش مي كرد كه كسانى را به منصب خطير قضا منصوب كند كه «دانش قضاوت دارند، حليم و بردبارند و اهل ورع و پارسايى مي باشند و اهل طمع و قرار گرفتن در تنگناى رابطه و توصيه و اهل ترس از اجراي حق و عدالت نيستند، زود قضاوت نمي كنند و از مراجعه ى مردم به آنان خسته نمي شوند و براى كشف حقيقت بسيار پر حوصله اند و به هنگام روشن شدن حقيقت اهل قاطعيت هستند».

همچنين سفارش مي كرد كه بايد بر احكامى كه قاضيان صادر مي كنند نظارت شود تا از هر گونه لغزش سهوى و عمدى آنان جلوگيرى شود. و در اين راستا، خود علي(علیه السلام) يكى از شخصيت هاى بسيار برجسته، مشهور، دانشمند و شيعه ى بصره، يعنى «ابوالاسود دئلي» را به منصب قضاوت منصوب كرد. سپس اندكى نگذشته بود كه او را علي رغم كمبود نيروى انسانى كافى از اين سمت عزل كرد. ابوالاسود پرسيد،: « چرا مرا عزل كردي، من كه نه جنايتي كرده ام و نه خيانتى مرتكب شده ام!». فرمود درست است، و ليكن يك روز ديدم كه به هنگام سخن گفتن با مراجعه كننده ى به دادگاه، صدايت را از صداى او كمى بلند تر كرده اي»!

علي (علیه السلام) هرگز برخورد تند و خشونت آميز را توسط قاضيان و كارگزاران حكومت با متهمان جايز نمي دانست و هر گونه اعترافى توسط متهمان را خارج از روال قضايي مردود مي دانست. روزى در خصوص زنى كه خليفه ى دوم دستور رجم( سنگسار) او را صادر كرده بود، به خليفه گفت: « او را ترسانده ايد؟»، گفت: « آري». فرمود: « آيا از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشنيديد كه فرمود:« هر كس پس از دستگيرى به گناهى اعتراف كند، حد بر او جاري نمى شود. همانا هر كس دستگير يا زندانى شود، يا مورد تهديد قرار گيرد، و اقرارى كند، اقرارش هيچ ارزش قضايي ندارد». خليفه، آن زن را آزاد كرد و گفت:« زنان عالم عاجزند كه فرزندي چون علي بن ابي طالب، بزايند. و بعد گفت: «لولا على لهلك عمر؛ اگر على نبود به تحقيق عمر هلاك مي شد.

6 – مساوات در برابر قانون

علي(علیه السلام) در اجراى قانون بين خود و توده ى مردم فرقى نمي گذاشت، يكى از مظاهر عدالت علي(علیه السلام) برابر دانستن خود در برابر قانون با آحاد مردم تحت حكومت خويش بود.

علي(علیه السلام) زمانى كه زره خويش را در نزد يك مرد مسيحى ديد، با اين كه خليفه ى جهان اسلام بود، ذره اى از مرز عدالت خارج نشد، بلكه سعي كرد كه از طريق قانون به حق خويش برسد. او را به نزد شريح قاضى برد، وقتى كه در برابر قاضى قرار گرفتند، علي (علیه السلام) فرمود: «اين زره من است و من آن را نه فروخته ام و نه به كسى بخشيده ام». قاضى از مرد مسيحى پرسيد: «در باره ى ادعاى پيشواى مسلمانان چه مي گويي؟»، مرد مسيحى گفت: «اين زره از آن من است و البته من امير مسلمانان را دروغگو نمي دانم». قاضى از علي (علیه السلام) پرسيد: «آيا شما گواه و دليلى داريد كه اين زره مال شماست؟»، علي (ع) خنديد و فرمود: «شريح راست گفت، من شاهدى ندارم».

شريح حكم كرد كه زره از آن مرد مسيحى است. مرد مسيحى آن را گرفت و به راه افتاد، ولى چند قدمى بيش تر نرفته بود كه برگشت و گفت: «من شهادت مي دهم كه اين گونه داوري ها از داوري هاي پيامبران است، امير مسلمانان مرا به نزد قاضى مي آورد و قاضى بر ضد او حكم مي كند! سپس گفت: به خدا اين زره از آن تو است و من در ادعاى خويش دروغگو بوده ام…»

و پس از مدت ها مردم ديدند كه اين مرد مسيحى مسلمان و از با وفاترين سربازان و بهترين ياران على شده و در ماجراى نهروان در كنار علي (علیه السلام) با خوارج مي جنگد. عدالت و مساوات در برابر قانون اين است كه علي (ع) نشان داده است. با اين كه اميرمسلمين است، حاضر نيست براى احقاق حق مسلم خويش حتى در مقابل مردى كه از اقليت هاي مذهبى و غير مسلمان است، ذره اى از موازين قانوني تخطى كند و از حكم قاضى بر ضد خويش نيز اظهار مسرت مي كند، زيرا قاضى بر اساس عدالت و موازين قانونى حكم كرده است و اين درس بزرگى است براى شيعيان آن حضرت كه نبايد در نظام اسلامى هيچ كس حتى براى رسيدن به حق مسلم خويش از طرق غير قانونى و ظالمانه استفاده كند.

7 – انسان دوستى علي (علیه السلام)

علي(علیه السلام) در عهدنامه ى خويش به مالك اشتر، فرمود: «… اى مالك، قلبت را مالامال از مهربانى و محبت و لطف نسبت به رعيت گردان و مانند جانوري شكارى مباش كه خوردنشان را غنيمت شماري، كه مردم، دو دسته اند؛ دسته اى برادر دينى تو هستند و دسته ى ديگر همانند تو در آفرينش. گناهى از آنان سر مي زند، يا علت هايي بر آنان عارض مي شود، يا خواسته و ناخواسته، خطايى از آنان سر مي زند، به خطايشان منگر و از گناهانشان درگذر، چنان كه دوست مي دارى خداوند از تو در گذرد و گناهانت را عفو فرمايد.

انسان دوستى علي (علیه السلام) از دايره ى مسلمانان فراتر مي رود و شامل غير مسلمانان نيز مي شود، لذا به حاكمش مي نويسد كه: «حقوق اقليت هاى مذهبى را رعايت كن، حتى مجال نده كه آن ها حقشان را از تو مطالبه كنند، تو به سراغشان برو و حقشان را بده.

در تجاوزات سپاهيان معاويه به مرز هاى حكومت علي (علیه السلام)، زينت ها و جواهرات يك زن يهودى كه در ذمه ى حكومت علي(علیه السلام) بود به غارت مي رود، علي (علیه السلام) به مسجد مي آيد و مي فرمايد: «شنيده ام كه مهاجمان به خانه هاى مسلمانان و كسانى كه در پناه اسلام اند در آمده و گرد نبند و گوشواره و خلخال زنى معاهده (زنى يهودي را كه در پناه حكومت اسلام زندگى مي كند)، به غارت برده اند …، غارتگران نه زخمى برداشته و نه خونى از آنان ريخته شده است و به شهر هاى خويش برگشته اند، اگر مرد مسلمانى از غم چنين حادثه اى بميرد، جاى سرزنش نيست، بلكه در نظر من شايسته است.

علي(علیه السلام) حاضر نيست كه بر يك زن يهودى نيز در قلمرو حكومت او ظلم شود و خود را مسؤول احقاق حق او مي داند.

«اميرالمومنين (علیه السلام)، روزى كارگرى مسيحى را ديد كه از كار افتاده بود و گدايى مى كرد، اين وضع را نتوانست تحمل كند زيرا آن را ضد جامعه و حكومت اسلامى ميدانست كه كسى از روى نياز دست گدايى به سوى مردم دراز كند، لذا پرسيد: «اين چيست؟!» گفتند: «يا اميرالمؤمنين، مردى نصرانى است. فرمود: «از او كار كشيديد تا اين كه پير و ناتوان شد، حال به او چيزى نمي دهيد؟ خرج او را از بيت المال بدهيد». و براى او از بيت المال حقوق ماهانه تعيين كرد.[1]

علي(علیه السلام) در تأمين نياز هاى مردم، مذهب و عقيده ى آنان را ملاك قرار نمي داد و آنان را گزينش نمي كرد، بلكه انسانيت را ملاك مي دانست. علي (علیه السلام) كه در رأس جامعه ى اسلامى قرار داشت به بهاى سير كردن شكم هاى گرسنه، آزادى عقيده را از آنان سلب نمي كرد.

مسلمانان و شيعيان آن حضرت بايد اين رفتار انسان دوستانه و رعايت كرامت انسانى را سر مشق خويش قرار دهند. مباد كه در جامعه ي اسلامى ما ثروتمندان و قدرتمندان و حاكمان، رفتارى بدتر از بردگان را با تهيدستان داشته باشند و نياز آنان را به عنوان وسيله اي براى تحميل خواسته هاى نامشروع خود بر آنان سازند.

8 – سادگى و پرهيز از تجمل

در كتاب المعيار والموازنه ى عبدالله اسكافى معتزلى آمده است: «علي(علیه السلام) وقتى به شهر انبار وارد شد، دهقانان (بزرگان) انبار همراه ديگر كشاورزان در حالي كه ماديان هايى را يدك مي كشيدند به استقبال او آمدند. آنان براى اميرالمؤمنين و يارانش خوراك و براى مركب هايشان علوفه آورده بودند و همين كه مقابل اميرالمؤمنين(علیه السلام) رسيدند به پاس احترام او از اسب هاي خويش پياده شدند و شروع به دويدن پيشاپيش او كردند.

علي(علیه السلام) از آنان پرسيد: «اين چهار پايان كه همراه خود آورده ايد و اين كارى كه انجام مي دهيد چيست؟»، گفتند: «اين كارى كه انجام مي دهيم كارى است كه براي بزرگداشت اميران خود انجام مي دهيم، و اين ماديان ها را هم به عنوان هديه براى شما آورده ايم و براى تو و مسلمانان خوراكى فراهم ساخته ايم و براى چهار پايان شما علوفه آورده ايم». اميرالمؤمنين (علیه السلام) فرمود: «اما اين كارى كه مي پنداريد براى بزرگ داشت اميران انجام مي دهيد، كارى است كه به خدا سوگند اميران را سودي نمي بخشد و فقط خويشتن را با اين كار به سختى مي اندازيد و خوار مي كنيد.

اين كار را تكرار نكنيد. اما اين چهار پايانى را كه آورده ايد، اگر دوست داشته باشيد از شما مي پذيرم، ولى از خراج (ماليات) شما حساب مي كنيم و آن چه از خوراك و علوفه هم كه فراهم آورده ايد، ما خوش نداريم چيزي از اموال شما را بدون پرداخت بهاى آن بخوريم و يا بگيريم». آنان گفتند: «ما را ميان عرب ها دوستان و آشنايانى است، آيا ما را از اين كه هديه دهيم و آنان را از پذيرش هديه ما منع مي فرمايي؟»، فرمود: «همه ي عرب ها دوستان و آشنايان شمايند.

هيچ يك از عرب ها از ديگري سزاوار تر نيست، شما را هم از اين كه به پاس آشنايى هديه دهيد و هيچ يك از مسلمان را از اين كه هديه اي بپذيرد، منع نمي كنم، اما اگر كسى چيزى را به زور از شما گرفت، ما را آگاه كنيد». گفتند: «اى اميرالمؤمنين، خوش مي داريم كه هديه و بزرگداشت ما را قبول فرمايي». فرمود: «خدا پدرتان را بيامرزد. ما از شما توانگر تريم». بخشى از اين داستان در نهج البلاغه، كلمات قصار شماره ى 36، آمده است.

اين رفتار علي (علیه السلام) بهترين الگو و سرمشق براى مردم و مسؤولان جوامع اسلامي است كه دقت كنند و ببينند كه علي (علیه السلام) حاضر نيست مردم به عنوان تجليل از بزرگى چون او خود را به مشقت اندازند و حتى آنان را از دادن هديه به زمامداران و مسؤولان منع مي كند و حال اين كه آن مردم، هدايا را از مال خويش تهيه و با رضايت خاطر تقديم مي كردند، تا چه رسد به اين كه مسؤولى براى مقام مافوق خويش از بيت المال مسلمين مايه بگذارد، كه قطعاً موجب خشم علي(علیه السلام) و برخورد قاطعانه ى او با آن گونه افراد به خاطر تجاوز به بيت المال مسلمين مي شد».

9 – آزادى بيان از منظر علي(علیه السلام)

ارسطو كه قرن هاى متمادي، سيطره ى فكرى بر جوامع بشري داشت، معتقد بود كه انسان ها از نظر خلقت و آفرينش با هم متفاوت اند و مي گفت: « همه ى آدمي زادگان به همان اندازه فرق دارند كه تن از روان يا آدمى از دد. و چنين است حال همه ى كسانى كه وظيفه اي جز كار بدنى ندارند و از كار بدني، سودى بهتر به مردمان نرسانند. اين گونه كسان طبعاً بنده اند و صلاح ايشان همچون ديگر چيز هاى فرمان پذيرى كه برشمرديم، در فرمان بردن است… به حكم قوانين طبيعت، برخى از آدميان آزاده و گروهي ديگر بنده اند و بندگى برايشان هم سودمند است و هم روا».[2]

اما علي(علیه السلام) برخلاف ارسطو معتقد بود كه همه ى انسان ها آزاد آفريده شده اند و مي فرمود: «و لا تكن عبد غيرك، و قد جعلك الله حرا؛ بنده ي ديگرى مباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است».

علي(علیه السلام) برقرارى عدالت را نيز فقط در سايه ى برقرارى آزادي ممكن مي داند و هرگز اجازه نمي دهد كه آزادي هاى مشروع مردم توسط صاحبان قدرت مورد تهديد و تحديد قرار گيرد. فلذا از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روايت مي كند كه بار ها فرمود: « جامعه اى كه ضعيفان، در آن جامعه، نتوانند حق خويش را بدون لكنت زبان و با فرياد رسا از زورمندان بگيرند، هرگز رستگار نخواهدشد و هيچ ارزشى نخواهد داشت». البته علي(علیه السلام) در خصوص ضرورت رعايت آزادى مردم فقط شعار نمي داد بلكه واقعاً به آن معتقد بود و بدان عمل مي كرد.

10 – رفتار علي(علیه السلام) با مخالفان خود

علي (ع) با مخالفان خويش به گونه اى رفتار مي كرد كه دموكراسي و ليبراليسم معاصر در مقابل او شرمنده است. با اين كه مخالفان او اعم از قاسطين و ناكثين و مارقين، شرم آورترين رفتار ها را با او داشتند، علي (علیه السلام) جوان مردانه ترين برخوردها را با آنان داشت.

در مصاف با قاسطين در جنگ صفين هنگامى كه از ياران خود شنيد كه به مردم شام(معاويه)، دشنام مي دهند كه چرا راه مكر و خيانت را در پيش گرفته اند، به آن ها فرمود: «من دوست ندارم كه شما ناسزاگو باشيد… به جاى ناسزاگويى و فحاشى بگوييد: خداوندا، خون ما و خون آنان را حفظ كن، ميان ما و آنان را اصلاح كن، آنان را از گمراهى و ضلالت برهان تا كسى كه حق را نشناخته، بشناسد و آن كس كه به ظلم و تجاوز پناه برده و آلوده شده است، بازگردد!

وقتي كه در مقابل سپاهيان معاويه قرار گرفتند، معاويه و يارانش آب هاى منطقه را در محاصره ى خويش گرفته بودند و نگذاشتند كه علي(علیه السلام) و يارانش از آب استفاده كنند، مذاكرات مسالمت آميز نيز فايده اي نبخشيد تا اين كه علي(علیه السلام) دستور حمله داد و با يك حمله آب را از آنان گرفتند، ولى با اين كه سپاهيانش خواستار مقابله به مثل بودند، حاضر نشد كه همانند سپاهيان شام رفتار كند و اجازه داد كه آنان از آب استفاده كنند، در صورتى كه اگر آب را به روى آن ها مي بست، پيروزى او قطعى بود و آنان از ترس مرگ از تشنگى مجبور به تسليم مي شدند.

و اما در مورد ناكثين(پيمان شكنان)؛ علي (علیه السلام) يك بار دستور داد دو نفر از ياران خود را به خاطر بدگويى به عايشه و اهانت به او صد تازيانه بزنند، در حالي كه عايشه، جنگ جمل را به قصد براندازى حكومت علي (علیه السلام) به راه انداخته بود! همچنين، وقتي كه علي (علیه السلام) بر سپاهيان عايشه پيروز شد به نزد او آمد و با احترامى خاص با او برخورد و او را توديع كرد و خود نيز در ركاب او مقدارى از راه را رفت تا بدرقه اش كند و گروهى را به عنوان خادم و محافظ همراه او فرستاد و توصيه كرد كه او را با كمال احترام به مدينه برسانند. مقدارى از راه كه طى شد، عايشه شروع به بد گويي از علي(علیه السلام) كرد و گفت: «على با اين مردان و سربازانى كه همراه من كرده، احترام مرا از بين برده و هتك حرمت كرده است»، ولي هنگامى كه به مدينه رسيدند، سربازان محافظ عايشه، عمامه ها ي خود را از سر بر داشتند و به عايشه گفتند: «ما نيز همه زن بوديم.

امام (علیه السلام) در جنگ جمل بعد از پيروزى بر كشته ى دشمنان خود نماز گزارد و براى آنان طلب مغفرت كرد!

هنگامي كه سرسخت ترين دشمنان خود يعنى عبدالله بن زيبر و مروان بن حكم و سعيد بن عاص را اسير كرد، با اين كه آنان، كوچك ترين اميدى به زنده ماندن خويش نداشتند، علي (علیه السلام) آنان را مورد عفو قرار داد و در حق آنان نيكى و خوش رفتارى كرد و فرمود: «كسي مزاحم آنان نشود». رفتار دوستانه ى علي (علیه السلام) با طلحه و زبير در جنگ جمل چه قبل از جنگ و چه بعد از پيروزى علي (علیه السلام) بي نظير است. وقتى كه بر سر جنازه ي طلحه رسيد، در حالى كه به شدت مي گريست فرمود: «اى ابا محمد، بر من سخت گران است كه تو را در زير ستارگان آسمان كشته ببينم، اى كاش خداوند بيست سال پيش از اين جان مرا گرفته بود.

و اما در مورد مارقين (خوارج)، آنان در مسجدى كه علي (علیه السلام) به عنوان خليفه ى مسلمين نماز مي گزارد، حاضر مي شدند و به هنگام سخنرانى آن حضرت شعار مي دادند. متلك مي گفتند، مسخره و فحاشى مي كردند و مي كوشيدند كه سخنرانى او را بر هم زنند و نماز جماعت او را به هم بريزند و حتى نسبت كفر و خروج از دين به او مي دادند و …، ولى علي (علیه السلام) به هيچ يك از آنان آزار نمي رساند و در حق آنان اهانتى روا نمي داشت و آزادي آنان را محدود نمي كرد و صراحتا مي گفت كه ما آنان را مسلمان مي دانيم و از نسبت «منافق» كه برخى از ياران آن حضرت به آن ها مي دادند، منع مي كرد. حتى حقوق آنان را هم از بيت المال قطع نكرد و هنگامي كه به دست يكى از آنان ضربت خورد و مجروح شد، در بستر احتضار فرمود: «اى پسران عبدالمطلب، نبينم كه در خون مسلمان فرو رويد و بگوييد كه امير مؤمنان را كشته اند! بدانيد جز كشنده ى من نبايد كسى به خون من كشته شود، بنگريد اگر من از اين ضربت او مردم او را تنها يك ضربت بزنيد و دست و پا و ديگر اندام او مرا مبريد(او را مثله نكنيد) كه من از رسول خدا شنيدم كه مي فرمود: بپرهيزيد از بريدن اندام مرده(مثله كردن او) هر چند، سگ هار باشد». علي(علیه السلام) در خصوص رعايت حقوق قاتل خويش به اين اندازه اكتفا نكرد و در لحظات آخر حيات خود فرمود: «… اگر ماندم در خون خود مرا اختيار است و اگر مردم، مرگ مرا وعده گاه ديدار است.

اگر [قاتل خويش را] ببخشم، موجب نزديكي من است به خداى بارى و اگر شما [او را] ببخشيد براى شما نيكوكاري، پس[او را] ببخشيد، آيا دوست نداريد كه خداوند شما را ببخشد؟»!

و در جايى ديگر در باره ى خوارج مي فرمايد: «پس از من خوارج را نكشيد، زيرا كسى كه حق را جويد و دچار اشتباه شود، مانند آن كس نيست كه باطل را خواهد و بدان هم دست يابد.

علي(علیه السلام) در اين كلام جاودانه ى خويش به پيروان خود آموخته است كه با حق جويان، ولو اين كه دچار خطا شوند و بر ضد حكومت حقى چون حكومت على نيز در حد براندازى اقدام كنند بايد به شيوه ي مسالمت آميز رفتار شود.

نویسنده: دكتر رحمت اله بيگدلى

[1] . وسايل الشيعه ج 11 ص 49.

[2] . سياست ارسطو، ترجمه‌ى دكتر حميد عنايت، ص11-12.