فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

على اکبر غفارى (ره)

اشاره:

على اکبر غفارى فرزند غلامحسین غفارى در سال ۱۳۰۳ش در شهر تهران و در خاندانى کاملا مذهبى که از نظر مالى درآمدى متوسط داشتند به دنیا آمد و على رغم مشکلات و محدودیت هاى آن روزگار با تلاش و توجه و ایثار همواره قابل تقدیر مادر بزرگوارش مشغول تحصیلات ابتدایى شد.[۱] نظر به علاقه بسیارى که به قرآن کریم داشت، نزد یکى از قرّاء معروف تهران به آموختن علم قرائت و تجوید و مسائل مربوط به آن پرداخت.

در خلال این مدت، در جلسات تدریس تفسیر مرحوم حاج میرزا خلیل کمره‏اى هم شرکت داشت و از افاضات ایشان بهره وافى برد. بعد از پایان «سطح» در تهران براى شرکت در دروس «خارج» گاهى به قم مى‏رفت و از درس پر فیض بزرگان استفاده مى‏ کرد. در قم درس هاى دیگرى نیز خوانده است. از جمله، درس مرحوم آیهاللَّه محمد تقى اشراقى (۱۳۱۳ – ۱۳۶۸ ) که جلسات آن در محلى که آرامگاه مرحوم شیخ فضل اللَّه نورى است تشکیل مى‏شد. در این جلسات عده‏اى از فضلا هم حضور مى ‏یافتند. مرحوم اشراقى(ره) بسیار فصاحت داشتند و در مباحث ادبیات عرب نیز استاد بودند. البته ایشان بیشتر مباحث تفسیرى را نزد این استاد فرا مى‏ گرفت. در درس تفسیر مرحوم آیهاللَّه آقا سید کاظم گلپایگانى(ره) که در تهران تشکیل شده بود شرکت داشت و یک دوره کامل تفسیر قرآن مجید را از محضر علمى و پرفیض و برکت ایشان استفاده کرد. آن فقید سعید مشوق او در تحقیق و طبع کتب دینى از جمله کتاب شریف کتاب من لایحضره الفقیه بودند. او به آقاى غفارى امر کرد تا این کتاب را که سالها بر آن عمر صرف کرده بود چاپ کند،[۲] اما عسرت مانع‏ این امر بود. وى وقتى از موضوع آگاه شد، سند خانه خودش را به ایشان داد تا آن را فروخته و پولش را هزینه چاپ و نشر کتاب کند و این نشان از فانى بودن او در اهل ‏بیت و اشتیاقش به ترویج آثار اهل‏ بیت(ع) است.[۳]

تدریس

بنا به دعوت یکى از اساتید ممتاز دانشگاه براى تدریس به دانشگاه دعوت شد و حدود هفده سال در دانشگاه امام صادق(ع)، تربیت مدرس، الهیات تهران و دانشگاه آزاد تدریس کرد و در این سال ها در پدید آمدن حداقل پنجاه پایان نامه به عنوان استاد راهنما و مشاور نقش داشته است. در کلاسهاى درس همواره از دانشجویان خواسته است که در پذیرش سخنان علمى مقهور شخصیت هیچ عالمى نشوند و حرف حق را از همه کس بپذیرند؛ زیرا چه بسا مطلبى را ایشان به آنان مى‏ گفت که بر بعضى شگفت مى ‏آمد که اگر مطلب چنین بود چرا فلان آقا این را نگفته است؟ به عنوان نمونه وقتى مى‏ گفت در دعاى خود به جاى «أمن یجیب…»، «یا من یجیب مضطرّ إذا دعاه…» بگو، پذیرش آن بر دانشجویان سخت بود، تا اینکه مواضع دعا را از بحار الأنوار و دیگر کتب حدیثى نشان مى‏ داده[۴] که اهل‏ بیت(ع) هم هنگام دعا «یا من‏ یجیب…» مى‏ گفتند و صورت صحیح دعا این است.[۵]

تصحیح متون

انگیزه و احساس على‏ اکبر غفارى در توجه بیشتر به آثار مرحوم شیخ صدوق از آنجا آغاز شد که استاد ادبیات ایشان عنایتى خاص به این آثار داشت. ایشان اصرار مى‏ ورزید که همراه با هر درسى، متون ادبى سطح بالا مطالعه شود و به وى توصیه مى ‏کرد که آثار مرحوم صدوق را مطالعه کند. وى نیز با مطالعه این آثار، متوجه غلطهاى چاپى بسیار و یا معضلاتى که در آنها بود، شد. در این مرحله، متوجه نسخه ‏هاى دیگر شد تا بلکه راه حلّى پیدا شود؛ و این نخستین گام در راه تحقیق متون بود. زیرا با خود مى ‏اندیشید که چرا باید ذخائر فرهنگ شیعه و آثار عالمان بزرگ آن که هر کدام ستاره‏اى درخشان و موجب آبروى این فرهنگ غنى مى ‏باشند؛ این گونه به لحاظ سخافت طبع از آسمان جهان علم افول کرده و در کنج انزوا رو به فراموشى بگذارد. و امروزه که وظیفه تبلیغ اسلام و دفاع از فرهنگ شیعه برعهده این سنگرداران متدین است، تا چه میزان به سلیقه و نظریات مجامع علمى و فرهنگى دنیا و طبقه متفکر و اهل مطالعه توجه کرده و چرا باید هنوز به این مهم نیندیشیده و با ساده انگارى این وظیفه را تنها با افست چاپ سنگى از آثار عالمان بزرگ به انجام رسانیم. امروز سلیقه و انتظار طبقه متفکر و کتاب خوان بسیار متفاوت و نوع دیگرى است و با توقعى که پیش‏تر بود؛ بسیار فاصله دارد![۶]

اولویت آثار صدوق‏

استاد غفارى انگیزه ابتدایى خود را براى ورود به عالم تصحیح و تنقیح متون برگرفته از آثار مرحوم صدوق مى‏ داند. و معترف است که در آثار صدوق جلوه‏ هاى جدیدى را متوجّه شده است که آنچه اختلاف میان مذهب شیعه و مذاهب اهل سنّت است؛ اختلافات علمى و فرهنگى است و هیچ اختلاف قومى و تفرقه افکنانه که میان مسلمین ایجاد کینه و دشمنى کند؛ وجود ندارد. مرحوم صدوق به عنوان ستاره‏اى درخشان در فرهنگ شیعه نور افشانى مى‏کند: تسلّط ایشان بر مجموعه عقاید شیعى و روایات مشایخ شیعه در آن زمان و مسافرتهاى بسیار به انگیزه حضور در مجالس بزرگان و مشایخ بزرگ شیعه گویاى این مطلب است. وى تقریباً به تمام بلاد مسلمین -اعم از شیعه و سنّى- که احتمال مى‏ داده کسى را آنجا بیابد و استفاده‏اى از آن برگیرد، مسافرت کرده است.[۷] این ویژگى به مرحوم صدوق عظمت مى‏ دهد و ایشان را در مقایسه با دیگر بزرگان، امتیازى خاص مى‏ بخشد. مثلاً مرحوم شیخ مفید در این راه (مسافرت براى دیدار مشایخ)، زحمت چندانى متحمل نشده و براى دیدن مشایخ و اخذ حدیث از آنان مسافتى بیشتر از مسافت میان بغداد و بصره را نپیموده و حتّى بدین عنوان از عراق خارج نشده است. نتیجه این روش با آن طى مسافتها و حضور در نزد مشایخ بزرگ، بسیار فرق مى‏ کند. مرحوم صدوق هر جا دانشمندى صاحب اجازه سراغ داشته، ملاقات کرده و از او براى نقل از کتابش اجازه گرفته است. در همین مسافرتها در شهر فرغانه، ابوعبداللَّه سیّد نعمه محمّد بن الحسن بن اسحاق -یکى از آشنایان پدرش – را مى‏ بیند و او مسأله نبودن فقیه را مطرح و از این بابت شکایت مى‏ کند. این امر موجب مى‏شود که مرحوم صدوق سه سال تمام در آن شهر، رحل اقامت افکند و على رغم عدم دسترسى به بسیارى از منابع و متون، کتاب عظیم کتاب من لایحضره الفقیه را بنویسد. هم چنین دوبار به نیشابور مسافرت مى‏ کند. مجالسى که در کتاب امالى دارد، روز حرکت ایشان به نیشابور و بازگشت ایشان را مشخص مى‏ کند. که مدّت اقامت ایشان در نیشابور، بیش از سه سال بود. این مرد بزرگ، به خاطر اسلام و تبلیغ فرهنگ تشیّع، بیش از سه سال از منصب شیخ المشایخى خود -که در رى داشته است- دست بر مى‏دارد و به انگیزه انجام تکلیف، ولایت غربت را بر مى‏گزیند. بنابراین جا دارد که ایشان عمر خود را فداى تحقیق و نشر در آثار این مرد بزرگ و بلند همّت کند. حال اگر بعد از گذشت هزار سال، استاد غفارى آثار آن بزرگوار را براى تحقیق و تنقیح بر مى‏ گزیند، و در چاپ و انتشار آن الویتى قائل هست، و یا نام مؤسسه انتشاراتى خود را مکتبه الصدوق (یا نشر صدوق) انتخاب مى ‏کند، عجیب نیست. در شمار کارهاى على‏ اکبر آثار مرحوم شیخ صدوق اولویّت یافته است و جایگاه ممتازى دارد. امّا در این مجموعه، آثار بزرگان دیگرى مانند کلینى، مفید، طبرسى و نعمانى(ره) نیز هست که نشانگر علاقه به آنان و اهمیّت کار ایشان است.

ویژگى ‏هاى برجسته آثار صدوق‏

آثار شیخ صدوق، متناسب با جهت گیرى خاصى تنظیم شده است؛ البتّه این جهت‏ گیرى ممکن است از دید کسانى مخفى باشد. امّا دقّت در آثار آن مرحوم، چنین ویژگى را مشخص مى‏ کند. مثلاً در کتاب عقاب الاعمال قاعده طبیعى در چنین کتابى این است که در ابتدا از عقاب شرک که ریشه تمام گناهان است؛ شروع شود. امّا او در ابتدا از مساله خلافت و امامت بحث کرده است. یعنى از عقاب کسى که در راهى جز راه خدا گام مى‏ نهد. (عقاب من أتى اللَّه من غیر بابه). مرحوم صدوق در اینجا بدون این‏که غائله راه بیندازد، حرف خودش را مى‏ زند. یعنى انسانى که خودش را بنده خدا مى ‏داند، نخست باید گام در راه خواست خدا بنهد؛ نه راهى که خود برمى ‏گزیند. بعد از گذشت چندین باب، آن‏گاه وارد باب عقاب شرک مى‏ شود. این نشان مى‏دهد که مرحوم شیخ صدوق، یک متفکّر امامى مذهب بیدار است که هیچ‏گاه نمى‏ خواهد عواطف مخالفین خود را جریحه دار کند و در ضمن به بیان معتقدات حقه خود نیز مى‏پردازد. این گونه مشى ،او را متفکّرى محبوب کرده بود؛ به گونه ‏اى که حدود پنجاه نفر از مشایخ اهل سنّت به او اجازه نقل حدیث دادند. کتابهاى ایشان از قبیل معانى الاخبار، موضوعات بکرى دارد؛ این کتاب گر چه از نظر حجم، کتاب کوچکى است؛ امّا از نظر محتوا، بسیار غنى و سنگین است. در آن، روایاتى وجود دارد که مضامین مشکل دیگر روایات را از امام سؤال کردند. در پاسخ امام، به نکاتى اشاره مى ‏شود که انسان از آن غافل بوده است. به عنوان مثال، حدیثى از طریق فریقین نقل شده است که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «مَنْ بَشَّرنى بخروج آذار فله الجنّه». ظاهر این حدیث این است که هر که به پیامبر پایان ماه آذر را بشارت دهد، نوید بهشت دریافت مى‏ کند که این، معنىِ بسیار غریبى است. در معانى الاخبار آمده است که راوى، اصل این خبر را از امام سؤال مى ‏کند و ایشان مى ‏فرماید: ریشه این خبر این گونه است که روزى پیامبر اکرم همراه جماعتى در مسجد قبا حضور داشتند. پیامبر فرمودند: اول کسى که برمن داخل شود، اهل بهشت خواهد بود. چند نفر از افراد حاضر، به انگیزه این‏که مصداق این گفتار باشند، به بهانه‏ هایى از مسجد خارج شدند. هنگام برگشت، آنها همراه ابوذر شده بودند که اوّلین تازه وارد به مسجد و مصداق گفتار پیامبر بود. وقتى آنان نشستند، پیامبر سؤال فرمود که ما در چه ماهى هستیم. هیچ کدام جواب ندادند. تنها ابوذر برخاست و عرض کرد که ماه آذر تمام شد و ما داخل ماه بعد شدیم. آن‏گاه پیامبر به او بشارت جنّت را مى‏ دهد.[۸] با این مقدّمه واضح مى‏ شود که بشارت به خروج از ماه آذر هیچ خصوصیّتى ندارد؛ و تنها مقصود پیامبر مشخص نمودن مصداق گفتار قبلى، یعنى اهل جنّت بودن اوّلین وارد شونده بوده است.[۹] چاپ آثار علامه شوشترى و دیگران‏ آقاى غفارى مى ‏گوید: «اوّلین بارى که با علامه شوشترى ملاقات داشتم و صحبت از کارهاى من به میان آمد، گفتم: من چنین تصوّر مى‏ کنم که یک حدیثى عیب هایى را دارد. امّا به لحاظ این‏که در کتابهایى مانند کتاب من لایحضره الفقیه یا کافى و یا تهذیب -که تقریباً اصول اوّلیّه فرهنگ تشیع است- نقل شده‏است، نمى ‏توانم جسارت کرده و بگویم این عیبها را دارد. ایشان فرمودند: من کتابى در این موضوع نوشته‏ ام؛ براى شما مى‏فرستم، اگر مورد پسند بود، آن را چاپ کنید. سپس کتاب الاخبار الدخیله را فرستادند. که کتاب محققانه و عالمانه‏اى بود. خیلى روى آن وقت صرف شده و دقّت به عمل آمده بود. البتّه آنچه ایشان مى‏ فرستاد؛ به صورت کتاب نبود. مطالب را ایشان روى برگهاى جدا از هم یادداشت فرموده بودند که مجموع همان برگها را مى‏فرستادند تا این که آنها را به صورت کتاب چاپ کردیم. بعد من از ایشان سؤال کردم که شما روى متون کار کردید، یا این کتاب را در ضمن کار دیگرى فراهم آوردید؟ ایشان فرمودند من کتاب لمعه را شرح مى‏ کردم؛ در ضمن این شرح، اخبار را تحقیق مى‏ کردم و این، یادداشت هاى آن تحقیقات است. سپس از ایشان خواستم تا کتاب شرح لمعه را نیز بفرستند؛ قسمت تجارت آن را فرستادند. که آن نیز کتاب محققانه و پرفایده‏اى بود. تمام مطالب آن را تحقیق کرده و چیزى فروگذار نکرده بودند. تنها به نقل موجود اکتفا نشده؛ بلکه همه احادیث و نصوص را با متون دیگر تطبیق کرده بودند. چنین کارى را کسان دیگر ندارند و چون ایشان، خود یک رجالى بزرگ و قوى است و در زمینه علم رجال یک محقّق به تمام معنى است؛ از این نظر نیز، کتاب ایشان قابل اهمیت است. گاهى در کتابهاى عالمان بزرگ در این زمینه ضعفهایى دیده مى‏شود. در جاهایى احادیث مراسیل به عنوان مسانید، و حسنه به جاى صحیحه، و مقطوعه به عنوان متصل نقل شده که حکایت از کم توجّهى آنان دارد. در کتاب ایشان علاوه براین‏که این عیب نیست؛ بلکه عیبهاى موجود در کتابهاى دیگر نیز گفته شده است. بر آن شدم که چاپ این کتاب شریف را برعهده گیرم، چرا که درست مانند تحقیق در متون مى‏ ماند. آنچه من در زمینه متون کار مى ‏کردم، به انگیزه این بود که در فقه مورد استفاده قرار بگیرد و بتواند مرجعى صحیح براى استفاده احکام بشود. و ایشان همین کار را کرده و در زمینه فقه ى از نتیجه تحقیق خود استفاده کرده و زحمت بسیار کشیده بود. و کار سطح بالایى انجام یافته بود. حال، علما ارزش این کتاب را قدر مى‏ نهند یا نمى‏نهند، امر دیگرى است و حجاب معاصر بودن در میان اهل یک فن، حجاب بسیار ضخیمى است که از قدیم بوده است. با کمال تأسف، به آثار بزرگان معاصر توجه چندانى نمى ‏شود؛ به ویژه اگر فرد، گمنام و غیر مشهور نیز باشد.» استاد على ‏اکبر غفارى در خصوص احیاى آثار فقهى، علمى مى ‏گوید: «امّا هدف من تنها احیاى متون نبوده است. چرا که من مى‏ خواستم به چاپ و عرضه آثارى بپردازم که براى جامعه مفید باشد. لذا مجموعه سخنرانی هاى مرحوم شهید دکتر بهشتى و شهید مطهرى و جماعتى از فضلاى دیگر را چاپ کردم. هم چنین به لحاظ این‏که یک خلاصه روانى از تاریخ صدر اسلام در اختیار عموم باشد؛ بخش دوّم قصص قرآن را نوشتم که خلاص ه‏اى از تاریخ پیامبر اسلام است. البتّه بخش اوّل آن را از یک کتاب دیگر که ترجمه و تصحیح شده بود، اخذ کردم. خلاصه، آنچه مورد نظر من بوده؛ نیاز جامعه امروز براى آشنایى با فرهنگ اسلام و تشیّع بوده است.»[۱۰]

روش تصحیح

استاد غفارى در مورد روش تصحیح متون چنین مى ‏گوید: «براى شروع به تصحیح یک کتاب، نسخه مجاز را -اگر وجود داشته باشد- متن قرار مى‏ دهیم و با دیگر نسخه ‏ها مقابله مى ‏کنیم، اما اگر نسخه مجاز نبود سعى مى‏ کنیم که از اطراف و اکناف نسخه هاى مختلفى پیدا کنیم، تا یقین حاصل شود که از نسخه واحد استنساخ نشده باشد. نسخه‏اى از هند، نسخ ه‏اى از اروپا، نسخ ه‏اى که نویسنده آن اهل عراق، یا از بخارا باشد، این نسخه ‏ها را جمع مى‏ کنیم و یکى را متن قرار مى‏ دهیم و سپس بقیه را با آنها مقابله مى‏کنیم. اگر این متون در جایى دیگر نقل شده باشد، مثلاً حدیثى در تهذیب آمده باشد جستجو مى‏کنیم تا آن را در کافى که متعلق به زمان پیش از آن است پیدا کنیم. یا اگر شخص دیگرى مثلاً علامه حلى در کتاب خود به حدیثى از کافى یا تهذیب، تمسک جسته باشد، مرجع را نشان مى ‏دهیم. اگر نسخه مجاز داشته باشیم، مى‏فهمیم که این نسخه در اختیار مشایخ بوده و صحیح است، در صورت وجود نسخه مجاز به غیر مجاز اعتنا نمى ‏کنیم، مثلاً در اختصاص که نسخه مجاز نداشتیم براى این‏که ثابت کنیم این نسخه تنهائى نیست که ما از جایى پیدا کرده باشیم و بگوییم اختصاص است -چون نسخه اختصاص در اختیار شیخ حر عاملى و علامه مجلسى هم بوده- لذا ما آن احادیث را در بحار و وسائل هم نشان دادیم و حتى صفحه آن را هم مشخص کردیم تا نسخ ه‏اى که در دست داشتیم اعتبار پیدا کند.[۱۱] تصحیح اجتهادى با تصحیح بر مبناى نسخه فرق مى‏ کند و باید بین این دو تفکیک کرد، و ما هم همین طور عمل مى‏ کنیم؛ اما آن قسمت اجتهادى را هرگز در متن نمى ‏آوریم. من در تمام کتاب هایى که تصحیح کرده‏ام، هر جا که متن را غلط دانسته ‏ام، در پاورقى نوشته ‏ام که این متن، به نظر من درست نیست؛ ولى در خود متن دست نبرده‏ام و آن را همین طور که بوده، باقى گذاشته ‏ام تا در اختیار استادان و آیندگانى که از این پس خواهند آمد، قرار بگیرد. البته گاهى شده است که نسخه ‏هاى چاپى با نسخه‏ هاى خطى تصحیح شده و قابل اعتماد، تفاوت داشته ‏اند و در این موارد، متن را مطابق نسخه خطى آوردایم و در پاورقى نوشته ‏ایم که در نسخه چاپى، آن گونه بوده است. اگر عبارت نسخه چاپى واقعاً غلط باشد که متن را غلط چاپ کرده، آن عبارت را اصلاً نمى‏آوریم؛ اما اگر در جایى، متن چاپى و خطى، هر دو معنا داشته باشند، ولى با هم فرق کنند، متن را مطابق نسخه خطى قرار مى‏دهیم و عبارت چاپى را پاورقى مى ‏آوریم. اگر در جایى به نظر ما متن (نسخه اصلى) هم غلط داشته باشد، متن را تغییر نمى ‏دهیم؛ بلکه در پاورقى مى‏ نویسیم که به نظر ما فلان چیز، درست است یا درست‏تر است و این متن، تصحیف شده است. این روش، هم آسان است و هم مسؤولیتى براى ما ندارد و اگر مؤلف زنده بشود و بگوید: «چرا به کتاب من دست زدى؟»، مى ‏گوییم: « دست نزدیم. همان است که بود؛ فقط ما نظر خود را در پاورقى آورده‏ایم و به نظر ما این درست است». دیگران، مانند علامه امینى -که ما این روش را از ایشان آموخته‏ ایم- هم این شیوه را قبول داشت و مى ‏گفت: اگر این گونه بنویسیم، دیگر شرعاً مدیون نیستیم و متن را هم درست در اختیار خواننده گذاشته ‏ایم. ما به متن دست نمى‏زنیم، براى این که اگر قرار باشد متن را تغییر دهیم، عده‏اى هم مى ‏آیند و مى ‏گویند که تصحیح ما غلط است و… در نتیجه، همه کتاب‏ها از بین مى‏رود. همچنین در احادیث و بخصوص احادیثى که درباره احکام است، ما تصرّفى نمى‏کنیم؛ مگر نسخه خطى درست باشد و آن را در متن بیاوریم.[۱۲] براى انجام این کار دو روش وجود دارد: عده‏اى اقدم نسخ یا یک نسخه را متن قرار مى‏ دهند و بقیه نسخه‏ ها را رمز گذاشته و در پاصفحه به آن نسخه ‏ها اشاره مى‏کنند، اما روش من از اول این بوده است که هر حدیثى در هر متن که اصح نسخ است، آن را در متن مى‏آوردم -حالا به هر نسخه‏اى که مى‏خواهد تعلق داشته باشد- بقیه را هم مى ‏گویم: فى بعض النسخ، نمى ‏گویم نسخه ‏ها، نسخه  نسخه فلان. هم چنین براى این‏که پانویس هاى صفحات طولانى نشود غالباً به اقل لفظ اکتفا مى ‏کنم. روش من با روش استادم مرحوم سید جلال الدین محدث ارموى (رحمه اللَّه علیه) فرق دارد، ایشان زیاد و طولانى حاشیه کتاب مى ‏نوشتند، ولى بنده از روش استاد میرزا ابوالحسن شعرانى(ره) که مطالب را خلاصه مى ‏نوشتند پیروى مى‏کنم. همچنین غیر از نوشتن فهرست هاى مختلف و اسامى بلاد و امکنه و اعلام، مقدم ه‏اى هم در شرح حال مؤلف به زبان عربى -اگر کتاب عربى است- مى نویسم.[۱۳] ما باید در تصحیح یک نسخه و کتاب، جهات شرعى کار را هم رعایت کنیم؛ چرا که مؤلف، به واقع، در حضور ماست و هر کارى را که هنگام تصحیح مى‏ کنیم، مى‏بیند. شیخ طوسى در افق اعلاى آسمان تشیّع قرار دارد؛ یعنى نور است. مؤلفان کتب اربعه همه این حالت را دارند، به‏ خصوص شیخ که حوزه نجف را تشکیل داد. پس از لشکرکشى سلطان سنجر و آتش زدن کتاب‏خانه ‏ها، شیخ طوسى نزدیک قبر امیرالمؤمنین -همان جایى که الان قبر خود شیخ است- چادر زد و از همان جا کار خود را شروع کرد و در دوران حکومت‏هاى اهل تسنّن، حوزه‏اى را پایه ریزى کرد که بعدها تشیّع را به همه دنیا معرفى کرد. شیخ طوسى با این خدمات، نور على نور است و من احساس مى‏ کنم که او در برابرم نشسته و هنگام تصحیح، دائماً فکر مى‏ کنم که مطلبى را بنویسم یا ننویسم، بعد از حروفچینى هم درباره آن فکر مى‏کنم. گاهى هم که خیلى گیر مى کنم، استخاره مى‏ کنم؛ خلاصه خیلى دقّت مى ‏کنم؛ بخصوص که معمّم نیستم و شاید بعضى بگویند که یک نفر غیر معمّم، هر کارى دلش خواسته، انجام داده است. من هر جا نقطه بخواهم اضافه کنم یا کم کنم، خود مؤلف را و خدا را و اهل‏ بیت(ع) را که این سخن از آنها نقل مى‏شود، همه را در نظر مى‏گیرم و دقت مى‏ کنم که بفهمم این کار ، جایز است یا نه و بعد، اقدام مى‏ کنم. البته با در نظر گرفتن این مسائل، خداوند هم راه گشایى مى ‏کند.»[۱۴] ۵. ترجمه استاد على‏اکبر غفارى در مورد شیوه ترجمه حدیث مى‏گوید: «اوّل باید کوشش کنیم که معناى حدیث را درست بفهمیم و معناى واقعى آن را درک کنیم، بعد آن را به لفظ فارسى بگوییم. در مواردى که مورد شبهه است و مراد مى‏تواند متفاوت باشد، لازم است در برگرداندن آن الفاظ کاملاً دقیق باشیم، یعنى تنها این نباشد که ما از آن، هر چه فهمیدیم اگر کسى چیز دیگرى فهمید آن هم درست باشد. من وقتى بعد از ترجمه و چاپ ثواب الاعمال دیدم در بعضى از ترجمه‏ ها ممکن است آنچه من به آن پرداخته‏ام مراد نباشد و معناى دیگرى مراد باشد، لذا در چاپ دوم متن عربى را هم آوردم که اگر از متن عربى کسى مطلب دیگرى مى ‏فهمد آزاد باشد. فکر مى ‏کنم این روش با احتیاط بیشترى همراه باشد. براى مثال، جاهایى که لفظ آفتاب بود آفتاب معنى کرده ‏ایم و در مواردى که خورشید بوده خورشید معنى کرده‏ایم، چرا که اینها در موارد بسیارى باهم تفاوت دارد. به عنوان مثال کسى که تاریخ [لعل‏] نهرو را ترجمه کرده، آورده است که حجاب در اسلام نیست، در حالى که مؤلفش مى ‏خواسته است بگوید چادر در اسلام نیست. در قرآن هم چنین آیاتى داریم که به آسانى معلوم نمى‏ شود مراد این معناست یا چیز دیگرى است. پاره‏اى اوقات فراموش مى‏ شود که مطلبى تقریر، نقل قول یا بیان حکم است؟ در ترجمه باید رعایت شود که امام در اینجا بیان حکم مى ‏کند یا مثال مى‏زند یا این‏که از قول کس دیگرى نقل مى‏ کند. براى مثال در قرآن داریم که «ولاتنس نصیبک من الدنیا»[۱۵] که اگر در خارج بخواهیم از آن استفاده کرده و به آن استشهاد کنیم چنین معنایى دارد که: استفاده از دنیایت را هم فراموش نکن، دنیا را مانند رهبانان رها نکن؛ گویى خدا این طور مى فرماید. در حالى که اگر به قرآن مراجعه کنیم مى ‏بینیم قوم حضرت موسى به قارون این طور گفته‏ اند: «اذ قال له قومه…».[۱۶] یا این مورد که: «إنّ الملوک إذا دخلوا قریه افسدوها»[۱۷] که این قول بلقیس ملکه سبا است. یا در دو آیه: «و إذا بشّر أحدهم بما ضرب للرحمن مثلاً ظلّ وجهه مسوداً و هو کظیم»[۱۸] و «أو من ینشأ فى الحلیه و هو فى الخصام غیر مبین»[۱۹] قرآن نمى‏ خواهد بگوید زن این طور است، خداوند مى ‏فرماید شما معتقدید که زنان این طور هستند، بعد وقتى مى‏ خواهید به خدا نسبت بدهید مى‏ گویید: خداوند چنین موجودى را به خود اختصاص داده و ملک را دختر خود قرار داده است. قرآن مى ‏فرماید: شما که در مورد آنها این طور معتقدید چرا به خدا نسبت مى‏ دهید؟ این نکات باید در ترجمه رعایت شود: بیان حکم است؟ حکایت مى‏ کند؟ نقل قول است؟ گاهى هم پیش مى آید در اثر یک تصحیف خیلى کوچک و پس و پیش شدن یک واو و یا از قلم افتادن یک واو معنا خیلى برهم مى‏ خورد و از روى قرائن باید پیدا کرد.[۲۰] مثلاً در خصال صدوق این حدیث نقل شده است: «ثلاثه إن لم تظلمهم ظلموک»[۲۱] اگر به این سه طایفه ظلم نکنى، آنها در حق تو ظلم مى‏ کنند، همسرت، خادمت و کسانى که در خدمت تو هستند. مفهوم ظاهرى روایت این است که به آنها فشار بیاور. من هنگامى که نسخه خراب شده خصال را تصحیح مى‏ کردم این طور بود. در حالى که تحف العقول را که تصحیح کردم چنین بود که: «ثلاثه وإن لم تظلمهم ظلموک».[۲۲] یک واو اضافه داشت. معنا این مى‏ شود که گرچه تو در حق آنها ظلم نمى‏ کنى، آنها تجاوز مى ‏کنند، همسرت، خادمت و کسانى که براى تو کار مى‏ کنند. یعنى از اینها توقع بیشتر نداشته باش و با آنها مدارا کن و این تبدیل مى‏ شود به یک موعظه و دستور اخلاقى. حال آن‏که اگر واو را برداریم یک حکم مى‏ شود، یعنى مواظب خودت باش و به آنها فشار بیاور. من هم به قرینه این‏که در کتاب من لایحضره الفقیه حدیثى دیده بودم به این معنا که اگر تو با این سه طایفه انصاف بورزى آنها با تو انصاف نخواهند ورزید، دریافتم که همین را مى‏ گوید. در چنین مواردى ممکن است انسان نکاتى را ببیند و بدون توجه به موارد مشابه، ترجمه غلطى ارائه بدهد که در آن صورت با معنایى که امام منظور داشته مغایرت خواهد داشت. مترجم حدیث باید به تمام کتب تسلط داشته باشد و آنها را ببیند. مثلاً حدیثى در اول کافى و تهذیب و کتاب من لا یحضره الفقیه (باب طهارت) آمده است که امام مى‏ فرماید: «خداوند به این امت – که امت مرحومه باشد – منت گذاشت و آب را مطهر قرار داد، زیرا در بنى اسرائیل رسم بوده که اگر کسى بدنش به بول متنجس مى‏شد، اینها باید آن موضع را با مقراض قطع مى‏کردند ،یعنى گوشته اى بدنشان را قیچى مى‏ کردند. «کان بنواسرائیل اذا اصاب احدهم قطره بول قرضوا لحومهم بالمقاریض…»؛ بنى اسرائیل – که مراد یهود است – وقتى بدنشان با بول نجس مى‏ شد وظیفه داشتند که موضع نجس شده را با مقراض قطع کنند. این حدیث که در کتب فوق، هم چنین در وسائل و وافى هم به همان ترتیب آمده است، به هیچ وجه قابل قبول و پذیرش نیست از جهت این‏که اگر مجبور به بریدن قسمت متنجس باشند، نباید هیچ وقت بول کنند و خود یهود هم سخت منکر هستند. وقتى با علامه شعرانى(ره) صحبت کردم، فرمودند: من این مشکل را حل کرده ‏ام و مدتها قبل آن را نوشته‏ام، بعد هم آن نوشته را به من نشان دادند. در آنجا آمده بود[۲۳] که اگر یهودیان در روز عبادتشان -مثلاً روز شنبه- مى‏ خواستندبه محل عبادت بروند و در راه متنجس به بول مى ‏شدند، آنها را به محل عبادت راه نمى‏ دادند، حتى اگر تطهیر هم م ى‏کردند، باز هم حق نداشتند وارد عبادتگاه شوند، که قطع، باقطع لحوم اشتباه شده بود، قطع جدائى مثل قطع رحم است. بعد مرحوم شعرانى اصل حدیث را نشان دادند که در تفسیر على بن ابراهیم در ذیل آیه شریفه «… و یضع عنهم اصرهم…» موارد اصر را نشان مى‏ دهد.[۲۴] على بن ابراهیم بیش از صد سال قبل از صاحب کتاب من لایحضره الفقیه و تهذیب زندگى مى‏کرده است و شیخ صدوق با واسطه پدرش از او حدیث نقل مى ‏کند؛ ولى کلینى بلاواسطه این کار را انجام مى ‏دهد.[۲۵] کناره‏گیرى به قطع عضو تبدیل شده، و حدیث روشن و قابل قبول است، باید مصحّح به این امور جدّاً توجه داشته باشد، یا کاتب دقیق باشد. مسأله دیگر رعایت مقام خود راوى است که دخالت در ترجمه دارد. مثلاً کسى از اهل حجاز در مورد غسل از امام سؤال کرده است که باران آمده و مقدارى آب جمع شده، مى ‏توان با آن غسل کرد؟ امام مى ‏پرسد: آب تا کجاى پایت مى‏رسد؟ جواب مى‏ دهد که تا قوزک پا و چقدر در چقدر است. امام مى‏ فرماید که اشکال ندارد با آن آب مى‏ توانید غسل کنید. یا روایتى دیگر آمده است که چقدر وزن آن باشد؟ راویان این روایات را باید در نظر گرفت و توجه کرد که یکى اهل حجاز است و در آنجا آب بسیار کم است و امام به کم‏ترین حد مکان سؤال کننده حکم کرده است، اما در جاهایى که آب فراوان است و شخص کاملا مى ‏تواند از آب به سادگى استفاده کند، آنجا حد کامل را گفته ‏اند و تعارضى بین دو خبر نیست. نکته دیگر این‏که غالب احادیث نقل شده منشأیى در قرآن دارد، لذا در ترجمه احادیث باید کوشش شود که حتى المقدور آیات قرآنى آنها پیدا شود و مترجم کاملا با قرآن آشنا باشد در غیر این صورت اعوجاجى در ترجمه پدید خواهد آمد. و به ‏ناچار به امام نسبت داده مى‏شود. مترجم باید رجال را هم خوب بشناسد. گاهى راوى فقیه ى بلند پایه و گاهى یک فرد عادى است. توجه به این موارد لازم است.[۲۶]

حاصل عمر

محقق توانا استاد على‏ اکبر غفارى در خصوص ثمره علمى و عملى و تجربیاتش در راستاى تحقیق و پژوهش در آثار بزرگان مى‏ گوید: «تجربیات بنده تنها آنچه در عمل به آن رسیدم، این است: نخست آن‏که از کار فردى نباید خشنود بود و به آن نباید چندان دل بست. چرا که در آراء جمع، نورى پیدا مى‏شود که رأى انفرادى فاقد آن است. فرد محقّق هر چه دانشمند و قوى باشد؛ باز در جهاتى احتیاج به همیارى و هم فکرى دیگران دارد تا مسائلى از دید او مخفى و برایش مکتوم نماند. هر کتابى را که بنده با کمک دیگران کار کردم، بهتر و نتیجه ‏اش رضایت بخش‏تر بوده است. متونى که تصحیح و تنقیح مى ‏شود، مطالب غامض و مشکلى دارد که باید در پاورقى آن را شرح کرد. در این جهت باید از متخصص همان مطالب یارى گرفت. براى یک محقّق، زانو زدن در مقابل اساتید فنونِ مختلف یک امر طبیعى است. او باید براى اتقان اثر خود چنین روحیه ‏اى را دارا باشد. هنگامى که بر روى کتاب «کافى» کار مى‏ کردم، در بخش توحید آن خدمت مرحوم علاّمه طباطبائى مى ‏رسیدم و از ایشان درخواست کمک مى‏ کردم که ایشان هم با کمال بزرگوارى مى‏ پذیرفتند. همچنین سالیان زیادى را که از حضور و همراهى مرحوم استاد میرزا ابوالحسن شعرانى بهره‏مند مى‏ گشتم؛ سالیان بسیار موفق و خوبى مى ‏دانم. آشنایى من با آن مرحوم نخست به هنگام چاپ تفسیر ابوالفتوح بود که از ایشان درخواست کمک کردم. در کار تحقیق، هر گاه موضوعى از قدرت و عهده مصحّح خارج بود، باید از اساتید فن کمک گرفت. قبول این نکته براى من بسیار راحت بود؛ براى هر محقّق و مصحّحى که انتظار توفیق دارد نیز باید چنین باشد. اگر این گونه نباشد، و مطالبى غلط را به لحاظ عدم رجوع به کارشناس بیاورد؛ همه آن غلط را مى‏ بینند و به طور کل ارزش و اعتبار کار او خدشه‏ دار مى‏ شود. هیچ گاه نباید به تصوّرات غلط، خود را از مواهب بهره‏ گیرى از افکار و اندیشه‏ هاى والا محروم ساخت. در زمینه احیاء متون و مواریث فرهنگى شیوه دنیاى تحقیق -که برگرفته از محقّقین اروپایى است ایجاب مى ‏کند که ملاک را قدیمى ‏ترین نسخه بگیریم و نزدیک‏ترین آن را به زمان تألیف، محور قرار دهیم. البتّه این قدمت، نسبى است و از میان آنچه در اختیار محقّق است؛ انتخاب مى‏ گردد. در ابتدا، من نیز چنین روشى داشتم؛ امّا به زودى متوجّه شدم که این شیوه، تمام نیست بویژه در تصحیح متون روایتى ما؛ چرا که گاهى روایاتى از متون مورد نظر در کتابهاى دیگر عالمان بزرگ نقل شده که حتّى از آنچه در کهن‏ ترین نسخه در نزد محقّق آمده است؛ درست‏ تر به نظر مى آید. در اینجا باید صحیح ‏ترین نسخه ‏اى که عرض بر مشایخ شده و امضا دارد، ملاک باشد؛ نه قدیمى‏ ترین آنها. و نیز ما باید نسخ ه‏اى را که منقولاتش با منقولات دیگر عالمان از آن کتاب -که صحیح‏تر به نظر مى ‏آید و بیشتر سازگارى دارد- ملاک قرار بدهیم؛ ولو قدیمى‏ترین نسخه نباشد. ملاک، صحّت نسخه است؛ نه قدمت آن. البتّه با انتخاب نسخه صحیح‏تر ما از مراجعه به کتب دیگر که احیاناً روایاتى را از متن مورد نظر نقل کردند، بى نیاز نیستیم. چرا که این امر خیلى رهگشاست. چه بسا در نسخه ما مشکل غیرقابل حلّى به لحاظ افتادگى یا اشکال دیگرى است که با این مراجعه به راحتى حل مى‏ شود. در این زمینه به طور مثال، مراجعه به کتب روایتى اهل سنت خیلى مفید است. آنچه راویان آنها از ائمه ما نقل مى‏ کنند، روایتى است که امام از قول پیامبر نقل فرموده است. چرا که آنها به ائمه به مثابه یک راوى مى ‏نگرند. بنابراین آن روایت باید در جوامع روایتى آنها از قول پیامبر نقل شده باشد. مثلاً هرگاه سَکُونى‏ روایتى را از قول امام صادق(ع) نقل مى ‏کند؛ مى‏توان این روایت را در کتب روایتى آنان از قول پیامبر اکرم از طریق خود سکونى و یا واسطه‏هاى دیگر نیز پیدا کرد. و سرانجام در مقایسه آن دو روایت، به صحیح‏ترین آن دست یافت و مشکلاتى را که احیاناً در اثر سقط کلمات یا بدى نگارش و مسائل دیگر پیش آمده، حل کرد. خط کوفى که رسم الخط رایج زمان مرحوم صدوق و عالمان قبل و معاصر آن بزرگوار بوده است؛ در زمان ابن مقله به خط نسخ تغییر کرده است. این مسأله، مشکلاتى را فراهم آورده و این انتقال تدریجى و آرام آرام، موجب اشتباهاتى شده است که کار را بر محقّق دشوار کرده است. البتّه این اشتباهات در استنساخ و تکثیر از روى نسخ با رسم الخط کوفى که هیچ نقطه ندارد، طبیعى بوده است و محقّقین و مصحّحین امروز باید به آن، کمال توجّه و دقّت را داشته باشند. حتماً باید در تصحیح به آن مصادر توجّه کنیم. مثلاً وقتى تفسیر تبیان شیخ طوسى تصحیح مى‏ شود؛ تفسیر طبرى که اقوالى از آن در این تفسیر نقل شده و اساس آن است، باید همراه گردد. البتّه باید اختلافات را در پاورقى مورد اشاره قرار دهیم و نه در متن. تجربه به من ثابت کرده است که اگر بخواهم تفسیر طبرى را تصحیح کنم؛ باید دیوان کلیّه شاعرانى را که ایشان از آنها نقل قول کرده، گردآورى و مورد استفاده قرار بدهم. و اینجا کار مقابله تنها به دیگر نسخ تفسیر طبرى کمال نمى‏یابد. در تصحیح یک کتاب، نباید تنها به نسخ دیگر آن اکتفا کرد؛ به مصادر آن نیز باید توجّه کامل گردد. مثلاً آن‏گاه که از قاموس در آن نقل قولى شده است؛ باید به خود قاموس مراجعه کرد. البتّه در انتخاب مصادر نیز باید دقّت کامل کرد که صحیح‏ترین آن را یافت. در طول این سالیان، نابسامانیها و کمبودهایى نیز در امر تحقیقات، تألیفات و انتشارات براى من رخ نموده است. و اگر به همت دولت و دستگاه هاى اجرایى مسؤول، گامهاى مثبتى در این زمینه‏ ها برداشته شود؛ خیلى راه گشا خواهد بود. رنج این سالیان مى‏گوید چرا ما نباید یک مؤسسه کامل و وسیع داشته باشیم تا کلّ امور تحقیقاتى و مشابه آن را -چه از نظر اطلاع رسانى چه از نظر سرویس دهى و مسائل دیگر- تحت پوشش و نظارت داشته باشد. باید اطلاعات کاملى در اختیار کلیّه مؤسسات تحقیقى و افراد محقّق، از کارهاى در دست انجام، وجود داشته باشد تا بتواند از دوباره کاری ها و اتلاف وقتها جلوگیرى کند. بهتر است ما سالیانه یکى -دوبار مجمعى از محققین و مصححین داشته باشیم تا آنجا ضمن گردهمایى و انتقال تجربیّات؛ فعّالیت هاى تحقیقى و تصحیحى همگام شود و در راستاى تعالى فرهنگ ما قرار بگیرد. در غیر این صورت، نابسامانی هاى امور چاپ و دیگر مسائل، انگیزه تحقیق، تصحیح، تألیف و ترجمه را در افراد خشکانیده و یا روبه ضعف مى‏ گذارد. باید دست سود جویان و کسانى که فرهنگ قوم را بازارِ داد و ستد انگاشته ‏اند؛ از این فرهنگ کوتاه کرد. مجامع فرهنگى و دینى ما بیش از جاذبه، به نیروى دافعه مسلّح هستند و با اندک مسائلى، افراد را از خود دور مى‏ کنند. استعدادها، لیاقتها، به مانند گل خوشبو و روح افزایى هستند که با خار نباید طرد گردند. بلکه باید تا حدّ نیاز و ارزش به آنان ارج و اهمیّت داده شود؛ آن‏گاه خود ایشان احساس شخصیت خواهند کرد و از توجهى که به آنان مى ‏شود، خشنود مى‏ گردند و این خشنودى، نخستین گام در پیرایش آنان خواهد بود. سیره پیامبر اکرم و ائمه معصومین، توجّه به کمالات و خوبی ها و زدایش بدیها در پرتوى این توجه بوده است. باید فضاى تحقیقات و تألیفات، و اساساً فضاى فرهنگى ما، اندیشه‏هاى خوب و نو را استقبال کند و با آنها به گونه شایسته ‏اى روبرو شود. هم چنین فضاى نقد و انتقاد در مسائل فرهنگى، فضایى است که باید در کمال سلامت و قوّت، معرکه آراء و محلّ سنجش و انتخاب صحیح از سقیم باشد. تنها در این صورت است که ما مى‏توانیم استعدادها و نیروهاى گوناگون و زیادى را در استخدام اهداف خود که همان آشنا ساختن دنیا با تعالیم انبیا و بویژه پیامبر اکرم و ائمه معصومین(ع) است؛ داشته باشیم. این هدف، بسیار بزرگ و مقدس است؛ هدفى که حتّى حسین بن على به خاطر آن شهید شد. باید آن را خوب درک کنیم و به مقتضاى آن حرکت صحیح داشته باشیم.»[۲۷]

آثار

استاد غفارى در طول سالیان تحقیق و پژوهش آثارى گرانقدر پدید آورده است که تعداد آنها بیش از ۲۵۰ مجلد است. براى نمونه چندى از آثار او نام مى‏ بریم:

۱. عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق مصحح مقدمه‏اى در معرفى شیخ صدوق و سفرهاى او آورده است و متذکر شده است که اگر خواننده در این کتاب به روایاتى برخورد که با اصول مذهب ناسازگار بود نقص از شیخ صدوق نیست چرا که وى به صِرفِ نقل روایاتى که به امام رضا مربوط مى‏ شود نظر داشته است. حتى مصنف در متن کتاب به صحّت بعضى از اخبار خدشه نموده است. مثل خبر تحریف قرآن…. ۲۹ بخش از ۶۹ بخش این کتاب توسط حمید رضا مستفید ترجمه شده است، ایشان نیز تذکرات و نکته ‏هاى استاد غفارى را در خلال ترجمه آن بخش‏ ها آورده است.

۲. اعلام الورى، فضل بن حسن طبرسى کتاب درباره فضائل چهارده معصوم است. که توسط دار الکتب الاسلامیه، تیر ۱۳۳۸ش برابر با محرم ۱۳۷۹ق چاپ شده است.

۳. الاختصاص، شیخ مفید مصحح در مقدمه علاوه بر معرفى کتاب آدرس روایات را از بحار الانوار و تفسیر برهان و دیگر کتب معتبر آورده است، چرا که ممکن بود توهم شود این کتاب اختصاص، همان کتاب اختصاصى نیست که علامه مجلسى و دیگران از آن نقل کرده ‏اند.

۴. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق‏ این دو کتاب در یک مجلد ابتدا بدون ترجمه چاپ شده بود؛ ولى بعدها به درخواست بعضى از دوستان توسط خود مصحح ترجمه فارسى شده است. مترجم سعى کرده است ترجمه روانى از این دو کتاب ارائه دهد.

۵. معانى الاخبار(یک مجلد)، شیخ صدوق‏ دلیل انتخاب این اثر از میان آثار شیخ صدوق را چنین مى‏ گوید:« موضوع این کتاب داراى اهمیت فراوان است چرا که در صدد بیان معانى روایاتى است که از ائمه نقل شده و به نظر غریب و مشکل مى ‏آیند. و به منزله کتاب براى فهم روایات است. مصحح در مقدمه ‏اى بر این کتاب ضمن معرفى مؤلف صورت مسافرتهاى وى را نیز آورده است. این کتاب توسط مکتبه الصدوق چاپ شده است.

۶. تهذیب الاحکام(ده مجلد)، شیخ طوسى‏ استاد غفارى مى‏ گوید که بعد از ملاقات با مقام معظم رهبرى و به امر ایشان این کتاب را تصحیح کردم.

۷. کتاب من لایحضره الفقیه(چهار مجلد)، شیخ صدوق‏ در این کتاب -که اثر فتوایى شیخ صدوق است، سندهاى تمام احادیث منقول در آخر کتاب آورده شده‏است، ولى در بعضى موارد فقط گفته شده است

: قال الصادق(ع)، قال الباقر(ع)…. مصحح این احادیث را که سنده ایش در دیگر کتابهاى شیخ صدوق آمده در کتاب در ذیل احادیث اشاره کرده است. موضوع قابل توجه در این کتاب این است که بسیار دقیق تصحیح شده است به عنوان نمونه استاد غفارى درباره تصحیح روایتى چنین توضیح مى ‏دهد: در کتاب مکاسب باب «جواز عمل سلطان» عنوانى دارد که آیا کار کردن براى دولت غاصب جائز است؟ در آنجا حدیثى نقل مى ‏کند و مى‏ گوید: عبید بن زراره نقل کرد که امام صادق (علیه السلام) مرا نزد زیاد بن عبیداللَّه فرستاد و پیغام داد که به او بگویم «او نقص عملک» البته در نسخه‏ هاى مختلف «اذاً نقص عملک» و «اذن بعض علمک» و «اذ نقص عملک» هم آمده است. و حدیث یاب، مناسب نیست و صاحبان وسائل‏الشیعه، وافى و بحارالانوار همین طور نقل کرده‏اند؛ ولى پس از مراجعه به نسخ ه‏اى معلوم شد حدیث تحریف شده و زیاد بن عبیداللَّه حاکم مدینه بوده است.

حضرت صادق شخصى را مى‏ فرستد پیش او و مى ‏فرماید: «ول ذا بعض عملک».[۲۸] یعنى او را به‏ کارى بگذار، که به صورت «اذ بعض عملک» تصحیف شده است.[۲۹] این کتاب ترجمه شده و در شش جلد منتشر شده است، متن عربى بالاى صفحه و ترجمه پایین صفحه است. مترجمین عبارتند از:

محمد جواد غفارى، جلد اوّل؛ محمد جواد غفارى و صدر بلاغى، جلد دوم؛ صدر بلاغى، جلد سوم؛ على اکبر غفارى، جلد چهارم؛ على اکبر غفارى، جلد پنجم؛ على اکبر غفارى و صدر بلاغى، جلد ششم. این شش جلد به همت نشر صدوق در سال ۱۳۶۹ش چاپ و منتشر شده است. ۸. اصول کافى (دو مجلد) فروع کافى (پنج مجلد) روضه کافى (یک مجلد)، که هر هشت جلد توسط دارالکتب الاسلامیه چاپ شده است. یک نمونه از دقت استاد را در تصحیح این کتاب نقل مى ‏کنیم ایشان مى‏ گوید: «هنگامى که کافى را تصحیح مى ‏کردیم به حدیثى برخوردیم که از حضرت امیر سؤال شده بود: «القرع یذبح؟» کدو را باید سر ببریم؟[۳۰] حضرت فرمود: شیطان شما را گول نزند، کدو ذبح نمى‏ خواهد. که دور از ذهن است کسى در مورد سر بریدن کدو از حضرت سئوال کند. عده‏اى معتقد بودند که «قرع» به معناى کدو نیست و نوعى ملخ است، گروهى هم مى‏ گفتند: «قرع» به معناى ولد ناقصه در حیوان است. ولى اگر این گونه باشد، این حدیث باید در باب ذبایح باشد و حال این که در باب بقولات و سبزیجات است، سرانجام ما به واقعیت امر پى بردیم و فهمیدیم در زمانى که امام روى کار آمد، معاویه حاضر نبود زیر بار امام برود، در نتیجه با عمرو بن عاص مشورت کرد و او گفت: اگر اهل شام با تو باشند مى ‏توانى با على(ع) جنگ کنى، براى امتحان در خطبه نماز جمعه بگو که شنیده ‏ام از رسول خدا یا حدیثى از پیامبر نقل کن که باید کدو را سر برید. معاویه هم این کار را انجام داد و حدیثِ دروغ دهان به دهان نقل شد تا در کوفه از امام سؤال شد: «القرع یذبح؟» و امام فرمود: «لا یذبح».[۳۱] استاد غفارى در تصحیح کتاب التوحیدِ اصول کافى از هم فکرى مرحوم علامه محمد حسین طباطبائى و علامه محمد تقى جعفرى(ره) استفاده کرده و حواشى آنان را در پاورقى درج کرده است. ۹. بحار الانوار (دو مجلد)، مرحوم مجلسى، جلدهاى ۷۷ و ۷۸ که جلد روضه و مطابق با جلد ۱۷ قدیم است. عناوین این جلد خطب است. مرحوم مجلسى آن را گلزار نام نهاده و به همین جهت این کتاب به نام روضه بحار معروف شده است. هنگامى که مرحوم مجلسى از دنیا رفته، روى مسوده بوده و در نتیجه کار کتاب به آخر نرسیده بوده است. در زمان مرحوم کمپانى (ناشر بحار الانوار ۲۴جلدى)، وقتى قرار شد آن را چاپ کنند، از صاحب مستدرک حاجى نورى(ره) خواستند که آن را تصحیح کند، ایشان فرمودند: تصحیح این کتاب محال است. من خودم کتابى در این موضوع مى ‏نویسم. بعد مرحوم کمپانى، «معالم العبر» را همراه با این جلد چاپ کرد. تصحیح این جلد به عهده استاد غفارى گذاشته شد که وى تصحیح این جلد را به شیوه مرحوم مجلسى انجام داده و تمام لغات را معنى کرده است.

۱۰. شرح اصول و روضه کافى (دوازده جزء در شش مجلد)، ملا صالح مازندرانى، این کتاب به تصحیح و تعلیقه ‏هاى علامه شعرانى چاپ شده است. این کتاب شرحى است متوسط بین شرح ملاصدرا و مرحوم مجلسى. امتیاز این شرح این است که اگر قول ملا صالح مخالف قول ملا صدرا بوده یا ناقص بوده قول ملا صدرا در حاشیه به صورت کامل درآورده و قول مرحوم مجلسى را هم ذکر کرده است. داراى فهرست موضوعى است که علامه شعرانى عهده دار آن بوده‏اند.

۱۱. الغیبه معروف به غیبت نعمانى، ابن ابى زینب محمد بن ابراهیم نعمانى از علماى قرن چهارم. موضوع اصلى این کتاب حضرت مهدى (عج)، تولد و ظهور آن حضرت در آخر الزمان است. مصحح مقدم ه‏اى دارد در بیان این که چه شد که کتاب را تصحیح کرد وى در ادامه درباره موضوع کتاب صفحاتى چند نگاشته است. این کتاب با عنوان غیبت نعمانى توسط محمد جواد غفارى (فرزند استاد على‏اکبر غفارى) ترجمه و در سال ۱۳۷۶ چاپ شده است. ترجمه از متن مصحح است. ۱۲. البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان، علاء الدین على بن حسام الدین مشهور به متقى هندى جونپورى (از علماى اهل سنت متوفاى ۹۷۵) مصحح ابتدا مقاله‏اى از سید محمد باقر صدر راجع به امام زمان آورده و سپس به معرفى مؤلف پرداخته است. همه روات احادیث در این کتاب معرفى شده و حاشیه مفصلى بر آن زده شده است. ۱۳. منتقى الجمان فى الاحادیث الصحاح و الحسان، حسن بن زین الدین (شهید ثانى) مصحح مصادر روایات را از کتب استخراج کرده و اگر اختلافى بوده و مؤلف در متن بدان اشاره نکرده است مصحح در پاورقى متذکر شده است. نیز اگر قول مؤلف با سخن دیگر علما متفاوت بوده آن را آورده است. این کتاب حائز جایزه کتاب سال جمهورى اسلامى ایران شده است.

۱۴. دراسات فى علم الدرایه تلخیص مقباس الهدایه، علامه مامقانى استاد غفارى علاوه بر تلخیص مقباس الهدایه سه رساله بر این کتاب افزوده است:

ا. تاریخ تدوین الحدیث و کتابته؛

۲. فقه الحدیث و درایته؛

۳. فى ذکر بعض ما یجب على الباحث ان یقطع علیه من الالقاب والانساب

. این کتاب را دانشگاه امام صادق چاپ کرده است. ۱۵. المحجّه البیضاء فى تهذیب الإحیاء (هشت جزء در چهار مجلد)، فیض کاشانى مصحح در مقدمه، سخن علامه امینى را در وصف اهل بیت(ع) و برترى کتاب محجّه بر تهذیب الاحیاء را نقل کرده است. سپس به موارد لغزش هاى غزالى که در کتاب الغدیر جمع آمده اشاره کرده است. این کتاب توسط انتشارات جامعه مدرّسین در چهار مجلد چ

منبع:محقق صبورعباس على مردى