علم کلام در شیعه امامیه

 مقدمه

کلام امامیه، از مذاهب کلامی اسلام است که به اثبات، تبیین و دفاع از آموزه‌های این علم به روش اهل بیت و شاگردان برجستۀ آنها می‌پردازد و در آن بر کاربرد عقل و نقل در مسائل اعتقادی تأکید می‌گردد. کلام امامیه در برابر کلام معتزله، اشاعره و ماتریدیه قرار دارد و عمده تفاوت آن با دیگر مکاتب کلامی در روش و مسائل مربوط به امامت است.

کلام شیعی، در دورۀ حضور امامان صبغۀ عقلی-نقلی داشت. پس از آن نص‌گرایی، عقل‌گرایی و خردگرایی فلسفی رویکردهای متکلمان شیعی در مباحث کلامی بوده است. که این خود سیر تحول کلام شیعی را از آغاز دوره غیبت کبری نشان می‌دهد. شیخ صدوق، شیخ مفید و خواجه نصیر الدین طوسی به ترتیب از بنیانگذارن و شخصیت‌های برجستۀ نص گرایی، عقل گرایی وخردگرایی فلسفی بوده‌اند.

کلام امامیه، از نظر تاریخی نخستین مذاهب کلامی اسلام به شمار می‌رود. مباحث آن بلا فاصله پس از رحلت پیامبر اکرم آغاز و در عصر خلفا گسترش یافت و در قرن‌های بعد تدوین و تبیین شد. در قرن پنجم با ظهور شیخ مفید ساختارمند گردید. در قرن هفتم خواجه نصیرالدین طوسی با روشی نو آن را متحول کرد. از قرن هشتم تا چهاردهم با شرح و تلخیص بیشتر آثار کلامی دوره رکود خود را تجربه کرد و با ظهور سیدجمال اسدآبادی مرحله اصلاحگری و پویایی آن آغاز شد.

پیدایش

نقطه آغاز پیدایش کلام امامیه به نخستین روزهای پس از رحلت پیامبر(ص) باز می‌گردد؛ نخستین مسأله کلامی که در آن دوره میان مسلمانان مطرح شد، مسأله امامت و خلافت بود، که دو نظریه کلی درباره آن ابزار گردید: یکی اینکه جانشین پیامبر از جانب خدا و توسط پیامبر(ص) تعیین گردیده است. و دیگری اینکه به انتخاب مسلمانان واگذار شده است.

امام علی(ع) و گروهی از بزرگان مهاجر و انصار، طرفدار نظریه نخست بودند که نام آنان احتجاجاتشان در کتب تاریخ و حدیث ضبط گردیده است. شیخ صدوق در کتاب خصال نام دوازده نفر را با احتجاجات آنها نقل کرده است. آنان در احتجاجات خود به دو مطلب استنا نموده‌اند، یکی نص وارد از پیامبر(ص) و دیگری برتری امام علی(ع). البته در این مرحله هنوز مکتب کلامی شیعه شکل نیافته بود، ولی رهنمودهای اهل بیت به شیعیان در باب کلیدی‌ترین مسائل کلامی و اعتقادی بذر شکل گیری این مکتب را آماده نمود. پس صحابه مدافع امامت علی ابن ابیطالب(ع) را نخستین متکلمان شیعه به شمار آورد.[۱]

پرداختن به مسائل مهم کلامی

به جز مساله امامت، که بلافاصله پس از رحلت پیامبر(ص) مطرح شد، قدیمی‌ترین مسائل کلامی عبارت بودند از: صفات خداوند، قضا و قدر، جبر و استطاعت و تفویض.

بررسی منابع به جا مانده از دوران صدر اسلام نشان می‌دهد که در هر یک از این مباحث نیز نخستین فردی که سؤالات و شبهات را پاسخ داد، امام علی(ع) بود، و بدون شک اصحاب و هواداران وی نیز از آرا و نظریات کلامی او پیروی کرده‌اند. پس از امام علی(ع) امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) و پس از آنان امام سجاد علیه‌السلام و دیگر امامان شیعه هر یک در عصر امامت خود به عنوان آموزگاران معصوم کلام، پرچمدار جهاد کلامی و مدافع عقاید راستین اسلامی بوده واصحاب و شاگردانی را نیز در این راه تربیت نموده‌اند.

بنابراین مذهب و کلام شیعی برهمه مذاهب کلام اسلامی از نظر تاریخی مقدم است و حتی قبل از آنکه «قدریه» ظهور کنند(نیمه دوم قرن اول هجری) و قبل از آنکه معتزله پدید آیند (اوایل قرن دوم هجری) و به انگیزه دفاع از توحید و عدل الهی با تشبیه گرایان و جبرگرایان به مبارزه برخیزند، پیشوایان کلام امامیه این راه را پیموده و با دلایل محکم عقلی خود، پایه‌های توحید و عدل را تحکیم نموده بودند، و به این خاطر از عدل و توحید به عنوان دو اندیشه علوی یاد کرده‌اند(العدل و التوحیدعلویان).

تدوین قواعد و متون کلامی

کلام امامیه در زمینه تأسیس اصول و قواعد استدلال کلامی و نیز تدوین و تصنیف رساله‌ها و کتاب‌های کلامی نسبت به معتزله و اشاعره پیشتاز بوده است.

امام علی(ع) نخستین فردی است که پس از قرآن کریم باب تفکر عقلی را بر مسلمانان گشود واصول معارف و عقاید را، تبیین و تحکیم نمود، چنانکه در باب توحید و عدل که از مهمترین محورهای کلامی است فرمود:«التوحید الاتتوهمه، و العدل الاتتهمه»:توحید آن است که او را به وهم در نیاوری و عدل آن است که او را بدانچه در خور نیست متهم نداری.

از نظر تألیف درعلم کلام، امامان شیعه رساله‌هایی در زمینه پاره‌ای از مسائل کلامی نگاشته‌اند مانند رساله امام حسن مجتبی(ع) پیرامون مسأله قدر متکلمان امامیه نیز از قدیم‌ترین ایام درباره موضوعات کلامی دارای تألیف بوده‌اند. چنان که نجاشی گفته است:«نخستین فردی که در موضوع امامت دست به تألیف زد، عیسی بن روضه (تابعی)بود.» و ابن ندیم از علی بن اسماعیل بن میثم تمار (م۱۷۹) به عنوان اولین فردی که درباره امامت تکلم نمود یاد کرده، آنگاه از تألیفات او کتاب الامامه را نام برده است. و به نقل نجاشی، وی با نظام و ابوهذیل معاصر بوده و با آنان مناظره کلامی داشته است.

هشام بن حکم، از متکلمان شیعه در عصرامام صادق و امام کاظم (علیهماالسلام)، رساله‌ها و کتاب‌های بسیاری در علم کلام نگاشت که از آن جمله: کتاب الامامه، کتاب الجبر و القدر، کتاب الاستطاعه، الرد علی اصحاب الاثنین را می‌توان نام برد.

رابطه کلام امامیه با معتزله و اشاعره

سه مکتب فکری کلامی جهان اسلام، یعنی امامیه و معتزله و اشاعره، در برخی مسائل هم رای و هم‌داستانند و در برخی دیگر با یکی یا هر دو مکتب دیگر اختلاف دارند. کلام شیعه هم بر دو مکتب دیگر تاثیر گذارده و هم از آنان تاثیر پذیرفته است. اما در عین حال کلام شیعه هویت مستقل خود را حفظ نموده و رویکرد کلی آن تحت تاثیر مکتب دیگری تغییر نکرده است.

کلام شیعه و آرای معتزله

هم آهنگی معتزله با شیعه در برخی مسائل کلامی مانند عینیت صفات با ذات، مخلوق بودن قرآن، انکار کلام نفسی،انکار رؤیت بصری خداوند، حسن و قبح عقلی، قدرت واختیار انسان، سبب شده است که برخی مستشرقان و نیز نویسندگان مسلمان، گمان کنند که شیعه در آرای کلامی خود از مکتب معتزله متاثر بوده است.[۲]اما این نظریه از سوی برخی پژوهشگران شیعی رد شده است و ربانی گلپایگانی دلائل مختلفی در نقد آن بیان کرده است.[۳]

مسائل کلامی مورد اختلاف امامیه و معتزله

آیت الله سبحانی فهرست مسائل کلامی که امامیه در آنها با معتزله اختلاف داشته و احیانا همرای اشاعره است اینگونه بر شمرده است:[۴]

  1. شفاعت: مسلمانان همگی در اصل شفاعت اتفاق نظر دارند؛ امامیه و اشاعره معتقدند مرتکبین گناه کبیره با شفاعت پیامبر(ص) از جهنم خارج شده و یا در عذابشان تخفیف داده می‌شود، ولی معتزله بودند شفاعت تنها به انسانهای مطیع که مستحق ثواب هستند می‌رسد و در اثر آن درجه آنها افزوده می‌شود.
  2. مرتکب گناه کبیره: از نظر امامیه و اشاعره مرتکب گناه کبیره مؤمن محسوب می‌شود اما فاسق است. اما معتزله معتقد بوده‌اند که چنین شخصی نه مؤمن است و نه کافر، بلکه بین کفر و ایمان(منزله بین المنزلتین) قرار دارد.
  3. بهشت و جهنم: امامیه و اشاعره معتقدند بهشت و جهنم هم اکنون خلق شده و جود دارند، اما بیشتر معتزلیان گفته‌اند بهشت و جهنم هم اکنون وجود ندارند.
  4. امر به معروف و نهی از منکر: امامیه و اشاعره معتقد به وجوب نقلی امر به معروف و نهی از منکر هستند، اما معتزله قائل به وجوب عقلی آن شدند
  5. احباط: امامیه و اشاعره احباط را باطل دانسته و تنها در بعضی گناهان خاص، مانند شرک آن را جاری می‌دانند؛ اما معتزله معتقد بودند گناه متاخر ثواب متقدم را از بین می‌برد. مثلا اگر کسی تمام عمر عبادت کند و در آخر عمر دروغی بگوید گویا اصلا عبادتی نکرده است.
  6. عقل و شرع: معتزله در تمسک به عقل راه افراط در پیش گرفتند، بطوری که روایاتی را که با عقل آنها ناسازگار بود مردود می‌دانستند.
  7. توبه: معتزلیان می‌گفتند توبه عقلا ساقط کننده عذاب است. اما امامیه و اشاعره قبول توبه را فضل خداوند می‌دانند نه به وجوب عقلی
  8. برتری پیامبران بر ملائکه: از دیدگاه امامیه پیامبران از ملائکه برترند، اما معتزلیان با این مساله مخالفت ورزیدند.
  9. تفویض: معتزله قائل به تفویض بودند اما شیعه معتقد به امر بین الامرین است.
  10. تکلیف: شیعه و اشاعره برای ابتدای تکلیف وجود پیامبران را ضروری می‌دانند اما معتزله معتقد بودند عقل مستقل از نقل می‌تواند در این زمینه عمل نماید.

مسائل کلامی مورد اختلاف امامیه و اشاعره

کلام امامیه با اشاعره نیز در موارد متعددی اختلاف نظر دارد. فهرست برخی از مسائل مورد اختلاف عبارت است از:[۵]

  1. عینیت ذات و صفات: شیعه و معتزله درباب سفات ذاتی خداوند مانند علم و قدرت معتقدند این صفات با ذات خداوند اتحاد دارند. اما اشاعره قائلند که صفات ذاتی قدیم بوده و زائد بر ذات خداوند هستند.
  2. صفات خبریه: که صفاتی هستند که در قران و یا روایات وارد شده‌اند؛ مانند دست و صورت داشتن خداوند. امامیه اینگونه صفات را تاویل می‌کنند چرا که لازمه اعتقاد به آنها عقیده به تشبیه و تجسیم است. اما اشاعره به ظاهر ایه قائل شدند.
  3. جبر و اختیار: در کلام امامیه بنا بر نظریه امر بین الامرین افعال انسان حقیقتاً منتسب به خود اوست؛ اما از دیدگاه اشاعره انسان نقشی در افعالش ندارد و فعل مخلوق خداوند است.
  4. استطاعت: بنابر عقیده اشاعره استطاعت انسان بر انجام افعال، دائما مقارن با فعل در او ایجاد می‌شود.
  5. رویت خداوند: از نظر اشاعره دیدن خداوند با چشم در آخرت ممکن است. اما امامیه و معتزله آن را محال می‌دانند.
  6. کلام خداوند: امامیه کلام خداوند را فعل او و در نتیجه حادث می‌دانند. اما اشاعره به کلام نفسی قائل شده و کلام خداوند را ذاتی و قدیم دانستند.
  7. حسن و قبح عقلی: اشاعره بر خلاف امامیه و معتزله معتقد بودند عقل قادر نیست خوبی و بدی امور را خود به تنهایی ادراک نماید.

روش بحث در کلام امامیه

کلام امامیه از روش استدلال عقلی پیروی می‌کند و برای تفکر عقلانی اهمیت بسیار قائل است، ولی تفاوت آن با کلام معتزله در این است که فقط به عقل عادی استناد نکرده و عقل برتر(عقل آموزگاران معصوم کلام) را تکیه‌گاه خود قرارداده است. و راه اعتدال(امر بین الامرین) را پیموده است. و به گفته شهید مطهری تعقل و تفکر شیعی نه تنها با تفکر حنبلی و اشعری مخالف است بلکه با تفکر معتزلی نیز با همه عقل گرایی آن مخالف است، زیرا تفکر معتزله هرچند عقلی است، ولی جدلی است نه برهانی.

طرح بحثهای عقلی عمیق در معارف اسلامی اولین بار توسط علی(ع) در خطب و دعوات و مذاکرات آن حضرت مطرح شد، و آن بحثها رنگ و بوی و روحی دارد که با روشهای کلامی معتزلی و اشعری و حتی کلامهای برخی از علمای شیعی که تحت تأثیر کلامهای عصر خود بوده‌اند، کاملاً متفاوت است.

مباحث کلامی در احادیث شیعه برپایه روش عقلی و برهانی مورد تحقیق قرارگرفته است و بدین جهت احادیث شیعه در زمینه معارف دینی، از اصیل‌ترین منابع متکلمان و حکیمان امامیه به شمار می‌روند. شهید مطهری درباره تأثیر نهج‌البلاغه در فلسفه اسلامی گفته است:«نهج‌البلاغه در تاریخ فلسفه شرق سهم عظیم دارد، صدرالمتألهین که‌اندیشه‌های حکمت الهی را دگرگون ساخت، تحت تأثیر عمیق کلمات علی(ع) بود.روش او در مسائل توحید بر اساس استدلال از ذات به ذات، واز ذات بر صفات و افعال است وهمه اینها مبتنی است بر صرف الوجود بودن واجب،وآن برپایه یک سلسله اصول کلی دیگر که درفلسفه عامه اومطرح است بنا شده است…»

علامه طباطبائی در رابطه با تمایز کلام شیعه با معتزله گفته است:«برخی دچار اشتباه گردیده روش کلام شیعه و معتزله را یکسان دانسته‌اند، دلیل برنادرستی این تصور این است که اصولی که از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) روایت شده و امامیه به آنها اعتماد دارند با مذاق معتزله سازگار نیست.»

محقق لاهیجی ویژگی و نقطه امتیاز کلام امامیه را در برخورداری از سخنان و رهنمودهای معصومان دانسته است. اما یک متکلم شیعی در همه مسائل نمی‌تواند با استناد به سخن معصوم مدعای خود را اثبات و نظریه طرف مقابل را ابطال سازد، چه بسا طرف مقابل، وجود معصوم را به گونه‌ای که امامیه عقیده دارند، معتقد نباشد، گذشته از این، برخی از مسائل کلامی مانند نبوت، اعجاز قرآن، عصمت و نظایر آنها مسائلی نیستند که بتوان با تکیه بر کلام معصوم آنها را اثبات نمود.

دوره‌های تاریخی علم کلام از جهت تحول ساختاری

  1. مرحله تکوین: عصر پیامبر اکرم(ص)
  2. مرحله گسترش: عصر خلفای پیامبر اکرم تا اوایل قرن دوم هجری
  3. مرحله تدوین موضوعی: قرن دوم و سوم هجری. اولین فردی که در کلام شیعی به این کار اقدام کرد علی بن اسماعیل بن میثم تمار (۱۷۹ق) بود. او کتاب الامامهٔ و الاستحقاق را نوشت[۶] بعد از او نیز رساله‌هایی در موضوعات کلامی خصوصاً درباره توحید و عدل نوشته شد.[۷]
  4. مرحله تبیین و تنظیم موضوعی؛ قرن سوم و چهارم. در این مرحله متکلمان امامی با توجه به ظهور و بروز تفکرهای رقیب مانند معتزله، اهل حدیث و… و همچنین غیبت امام، مسائل کلامی را براساس مکتب اهل بیت(ع) تبیین کردند و آن‌ها را در موضوعهای خاصی تنظیم و شبهه‌های وارده را نیز پاسخ گفتند. در همین جهت ابوسهل نوبختی (۳۱۱ق) کتابی تحت عنوان التنبیه در امامت نوشت، ابن قبه الانصاف را در همین موضوع تالیف کرد. شیخ صدوق (۳۸۱ق) التوحید در صفات و نفی تشبیه، و کمال الدین و تمام النعمه را در موضوع غیبت تدوین کرد.
  5. مرحله ساختارمندی؛ قرن پنجم و ششم. شیخ مفید (۴۱۳ق) – چنانکه بحث مفصل آن خواهد آمد – کلام امامی را ساختارمند کرد، سید مرتضی (۴۳۶ق) و شیخ طوسی (۴۶۰) و دیگران آنرا به کمال رساندند.
  6. مرحله تحول و تکامل؛ قرن هفتم. خواجه نصیرالدین طوسی با روشی نو و ابتکاری کلام را به اوج تحول و تکامل رساند.[۸]
  7. مرحله شرح و تلخیص؛ قرن هشتم تا چهاردهم. بیشتر آثار کلامی، شرح و یا تلخیص آثار گذشته و خصوصاً تجرید الاعتقاد بود.
  8. مرحله اصلاحگری و پویایی؛ نیمه دوم قرن چهاردهم تا زمان حاضر. این مرحله بعد از دوره طولانی فترت که بر اثر عوامل سیاسی، اجتماعی، فکری پیش آمد و در قرن سیزده و چهارده قمری توسط سید جمال الدین آغاز و علامه طباطبایی، شهید مطهری، شهید صدر و دیگران به سیر تکامل خود ادامه داد.

دوره‌های تاریخی علم کلام از جهت رویکرد

دوره‌های تاریخی کلام شیعی را از جهت رویکرد می‌توان چنین تقسیم کرد.

  1. کلام عقلی و نقلی؛ عصر حضور امامان علیهم السلام؛ کلام شیعه در نخستین مرحله دارای صبغه عقلی و نقلی بود.
  2. کلام نقلی؛ دوره دوم حضور تا کمی بعد از غیبت صغری (۳۲۹ ق) تا شیخ صدوق (۳۸۱ق).
  3. کلام عقلی؛ در قرن پنجم تا ششم؛ شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی و…
  4. کلام فلسفی؛ قرن هفتم، خواجه نصیرالدین طوسی.(۶۷۲)
  5. کلام با غلبه اخباریگری؛ زمان علامه مجلسی (۱۱۱۱ ق)، محمد محسن فیض کاشانی (۱۰۹۲ق)…
  6. کلام با رویکردی ترکیبی از عقل، نقل و فلسفه؛ قرن چهارده تاکنون. بنیانگذار این رویکرد ملاصدرا (۱۰۵۰ ق) است. او افزون بر آن سه، مبانی و مفاهیم عرفانی را نیز به خدمت گرفته و دین را با عقل و اشراق همساز می‌کند.[۹]

رویکردهای کلامی امامیه

رویکردهای رایج میان متکلمان شیعی عبارتند از:

  1. نص گرایی

“نص” واژه ای است که دست‌کم دو کاربرد دارد. گاهی در مقابل ظاهر به کار می‌رود[۱۰]و گاهی نیز به معنای “نقل” است و در مقابل “عقل” مطرح می‌شود، مقصود از” نص” در این نوشتار کاربرد دوم آن است و مراد از آن نقل هر متنی است که ریشه در وحی(قرآن و حدیث) داشته باشد.[۱۱]

نص گرایی نظامی فکری است که بر نصوص دینی جمود ورزیده و اندیشه بشری را از دستیابی به توجیه و تبیین عقلانی بسیاری از معارف دینی ناتوان می‌پندارد. این روش یگانه مرجع و منبع دستیابی به معارف دینی را نصوص و ظواهر کتاب و سنت می‌داند.[۱۲]

پیروان این رویکرد هر چند همه در یک مرتبه نیستند، اما بی‌اعتنایی به عقل ویژگی مشترک آنان است.[۱۳] در این روش، راهنمایی عقل فقط تا زمانی سودمند است که دست ما را در دست رهبران دینی قرار دهد و از آن پس باید خود را خادم شریعت بداند و دنباله رو ظواهر آیات و روایات باشد. نص گرایان در مواردی در جایگاه دفاع از آموزه‌های دینی از ادله عقلی بهره می‌گیرند اما معتقدند که اگر عقل در پی فهمی عمیقتر و فراتر از آنچه از ظواهر الفاظ کتاب و سنت برمی‌آید باشد، ره به جایی نخواهد برد.[۱۴]

    سیر تاریخی نص گرایی:

این رویکرد دنباله رو جریان حدیثگرایی شیعه در دوره حضور امامان(ع) و خصوصاً دوره امام رضا(ع) و بعد از آن است.[۱۵] و در عصر غیبت حضرت امام زمان(عج) توسط شیخ صدوق غالب و حاکم بر تفکر شیعی شد.[۱۶] نص گرایان خود در برخورد با حدیث دو رویکرد متفاوت در پیش گرفتند.[۱۷]

گروهی بر شیوه اهل حدیث و حشویه اهل سنت[۱۸] با حدیث برخورد می‌کردند. اینان طرفدار بی‌قید و شرط احادیث بودند و بر این باور بودند که می‌بایست در مباحث دینی تنها بر اقوال امامان(ع) استناد کرد.[۱۹] این گروه به علت برخوردار نبودن از استدلال و مبنای اجتهادی و نداشتن هیچ‌گونه فکر نو مورد اعتنا قرار نگرفته و در منابع فقهی و کلامی به نظرات آنان استنادی نشده است.[۲۰] کسانی چون ابوالحسین علی بن عبداللَّه بن وصیف (۳۶۶ ق) از این جمله‌اند.[۲۱]

گروه دیگر؛ کسانی بودند که به نقل حدیث همراه با نقد – البته نقدی محافظه کارانه- عقیده داشتند.[۲۲] اینان روایات را با اصول علم رجال و حدیث نقادی می‌کردند و هر روایتی را با هر کیفیت و وضعی نمی‌پذیرفتند.[۲۳] اینان نیز در مباحث دینی تنها بر اقوال معصومان علیهم السلام استناد می‌کردند و لذا بیشتر به جمع و تدوین مجامع دینی می‌پرداختند و از استدلالهای عقلی و کلامی- که اتفاقاً پیش از آن مورد استفاده کسانی چون هشام بن حکم، مؤمن طاق، علی بن اسماعیل بن میثم و فضل بن شاذان بود، دور بودند، به همین جهت شیعه امامیه مدتی از تداوم در بحثها و فعالیتهای کلامی بی‌بهره بود و تنها در جهت دفاع از آموزه‌های دینی و خصوصاً در دو مسأله توحید و امامت بحثهای کلامی داشت که البته آن‌ها نیز جنبه نقلی به خود گرفته بود.[۲۴][۲۵]

شیخ صدوق هر گاه در پی پاسخ به مساله عقیدتی بود سعی می‌کرد به جای دلیل و برهان، حدیث و یا احادیثی نقل کند حتی مباحثی که در رساله اعتقادات الامامیه و کتاب الهدایه او آمده است تمامش احادیثی است که گاهی قطعه‌هایی از چند حدیث کنار هم قرار گرفته است، تا یک مساله عقیدتی را بیان کند. در عین حال او به آرا و عقاید کلامی نیز اعتقاد داشت، لذا هر حدیثی که ظاهر آن با عقاید کلامی مورد اتفاق مثلاً در توحید و عدل مخالف بود، به تفسیر و توجیه آن می‌پرداخت.[۲۶]

    دستاوردهای نص گرایی:

    ثبت، ضبط و حفظ روایات کلامی پیامبر اکرم… و امامان اهل البیت علیهم السلام. آثاری مانند: اصول کافی کلینی، التوحید و کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق. مبارزه با غلو و غلوگرایی.[۲۷]

    شخصیتهای برجسته رویکرد نص گرایی

در نص گرایی دو نگرش افراطی و اعتدالی وجود داشته است. از پیروان نگرش افراطی – تا قبل از ظهور ملا محمدامین استرآبادی (م ۱۰۳۶ق)، فقط از علی بن عبداللَّه بن وصیف (م. ۳۶۶ق) نام برده شده است. اما از پیروان نگرش اعتدالی محمد بن حسن صفار قمی (م. ۲۰۹ق)، احمد بن محمد بن خالد برقی (۲۷۴ق)، سعد بن عبدالله اشعری (م. ۳۰۱ق)، محمد بن یعقوب کلینی (م. ۳۲۹ق)، شیخ صدوق (م. ۳۸۱ق) و…را می‌توان نام برد.

  1. عقل‌گرایی

مقصود از عقل‌گرایی در مقابل نص گرایی، آن مکتب فکری است که در برابر معارف وحیانی، بر نقش قوه عقل نیز در کسب معرفت تأکید دارد و عقل را ابزاری برای کسب شناخت می‌داند.[۲۸] و درصدد است تا گزاره‌های کلامی را با استدلال عقلانی تبیین نماید، پیروان این روش فکری اعتبار عقل را پذیرفته‌اند و اصول و مبادی عقلی را شالوده معرفت بشری می‌دانند و معتقدند بدون به رسمیت شناختن خرد و اصول عقلی هیچگونه معرفتی برای انسان حاصل نمی‌شود و معارف دیگر اعم از حسی، تجربی و وحیانی، مبتنی بر مبادی عقلی است.[۲۹]آنان با اعتقاد به هماهنگی بین عقل و نقل، می‌گویند: همان‌گونه که شریعت منبع معرفت انسانی است، عقل نیز از منابع معرفت انسانی است، و از آنجایی که هر دو از حقیقت عینی و خارجی گزارش می‌کنند. گزارش آنها هماهنگ با یکدیگر است.[۳۰]

در مواردی که تعارضی بین حکم عقل با وحی وجود داشته باشد، عقل را برمی‌گزینند گرچه نقل را به کلی طرد نمی‌کنند بلکه آنرا براساس عقل تأویل می‌کنند.[۳۱]

ویژگی اصلی این روش “اعتدال” و “میانه روی” آن است.[۳۲] شیخ مفید را که بنیانگذار این روش است مؤسس “کلام میانه” نام نهاده‌اند که در مقابل نص گرایی شیخ صدوق و “کلام فلسفی” نوبختی‌ها به پاخاسته است. او با هدف اصلاح استدلالات عقلی متکلمان پیشین (نوبختیها) و روی آوردن به روشی میان استدلال عقلی و تفسیر ادله نقلی به طرح و تأسیس و تبیین این روش اقدام کرد.[۳۳] روش اعتدال گرایی شیخ مفید را می‌توان از مقایسه آرای او و نوبختیان در مسائل مربوط به “وعید” و “امامت” به دست آورد. دلیل عدول او از مواضع نوبختیها گاه استدلالات عقلی و پرهیز از مواضع افراطی و گاه پیروی از اخبار امامان اهل بیت(ع) است.[۳۴]

در دوره غیبت تا پیش از شیخ مفید تفکر نص گرایی اهل حدیث حاکم بود.[۳۵] عقل گرایی با ظهور شیخ مفید تأسیس شد و به واسطه شاگردان برجسته او ادامه یافت. البته حدود یک قرن پیش از او، ابن قبه رازی (م ۳۱۹) با همین رویکرد به مباحث کلامی پرداخته بود.

سید مرتضی، ابوصلاح حلبی (۴۴۷ ق)، کراجکی (۴۴۹ ق) و شیخ طوسی، در همین جهت قدم برداشتند. این روش به دست سدید الدین حمصی رازی با المنقذ من التقلید ادامه یافت[۳۶] عبدالجلیل قزوینی صاحب کتاب النقض خود را پیرو این گروه می‌داند.[۳۷] نجم الدین ابوالقاسم جعفر بن حسن بن سعید (۶۷۶ ق) مولف المسلک فی اصول الدین از آخرین کسانی است که پایبندی خود را به این روش حفظ کرده است.

    آثار و دستاوردها

    هویت بخشی و استقلال به کلام شیعه

    ابداع و تأسیس روش منطقی در جمع عقل و نقل[۳۸]

    شخصیتها

  1. ابن قبه رازی، محمد بن عبدالرحمن (م. قبل از ۳۱۹ ق)
  2. شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان (م. ۴۱۳ ق)
  3. سید مرتضی، علی بن حسین بن موسی (م. ۴۳۶ ق)
  4. ابوصلاح حلبی، تقی بن نجم بن عبیداللَّه (م. ۴۴۷ ق)
  5. ابوالفتح کراجکی، محمد بن علی بن عثمان (م. ۴۴۹ ق)
  6. شیخ طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن (م. ۴۶۰ ق)
  7. حمصی رازی، سدید الدین محمود (م. اوائل قرن ۷ ق)
  8. خردگرایی فلسفی

این روش با استفاده از عقل و بهره برداری از قواعد و اصول فلسفی به مباحث کلامی می‌پردازد. در این روش نیز پایبندی به کتاب و سنت محفوظ است. اما ورود و خروج مباحث و استدلال‌ها رنگ فلسفی داشته و به قواعد و اصول فلسفی و حتی فلسفه یونان باستان استناد می‌شود، هر چند از آیات و روایات نیز به عنوان موید بهره می‌گیرد.

مقصود از فلسفی شدن کلام آن است که متکلم ابزارهای لازم را برای انجام وظایف خود از فلسفه وام بگیرد و با مبنای صحیح فلسفی به بررسی و تبیین گزاره‌های کلامی بپردازد. و به تعبیر دیگر به روش فیلسوفان مدعای متکلمان را اثبات کند.[۳۹]

    سیر تاریخی

کلام در جهان تسنن از عهد غزالی (۵۰۵ ق) و پیش از او در دوره امام الحرمین عبدالملک جوینی (۴۷۸ق) تدریجاً به فلسفه نزدیک شده بود.[۴۰] و در زمان قاضی عضدالدین ایجی (۷۵۶ ق) به جهت خلط کلی با فلسفه جوهر حیاتی خود را از دست داد.[۴۱]

کلام شیعه بر خلاف کلام سنی – که صبغه جدلی آن زیاد بود – رنگ استدلال و برهان داشت، اما غیر از موارد محدودی از جمله در میان خاندان نوبختی صبغه فلسفی نداشت. اما با ظهور خواجه نصیرالدین طوسی (۶۲۷ ق) و البته ضرورت و مقتضیات زمان، کلام شیعی نیز سیر فلسفی شدن خود را به اوج رساند و به فلسفه نزدیک شد.[۴۲]

کلام قبل از خواجه نصیر؛ بیشتر سبکی جدلی داشته و در مقابل فلسفه مطرح بود. متکلمین اسلامی از بدو ورود فلسفه در اسلام قرن‌ها با فلاسفه نبرد کردند. آنان با علم منطق نیز مخالف بودند و آن را به کار نمی‌بردند زیرا فن منطق در ردیف علوم فلسفی به شمار می‌رفت که به کلی مباین عقاید شرعی بود.[۴۳] در عصر خواجه نصیر (قرن هفتم و هشتم)؛ کلام مقداری سبک برهانی به خود گرفت و بیشتر رنگ فلسفی پیدا کرد.[۴۴] در این مرحله کلام هویت جدیدی یافته و افزون بر تکیه بر آیات و روایات، بر استدلال برهانی نیز استوار گشته است.[۴۵] در دوره‌های بعد از خواجه نصیر (قرن نهم به بعد)، کلام به‌طورکلی برهانی شده و جزو مسائل فلسفه قرار گرفته است. در این عصر کلام استقلال خود را از دست داد و در فلسفه هضم شد.[۴۶]

    شخصیتها

خردگرایی فلسفی از همان دهه‌های اول بعد از غیبت امام(ع) پیروانی داشته است که خاندان نوبختی در این جهت پیشتازند. شخصیتهای مهم این روش کلامی عبارتند از:

  1. ابوسهل اسماعیل بن نوبخت (م. ۳۱۱ ق) مولف التنبیه فی الامامهٔ و…
  2. ابو محمد حسن بن نوبخت (م. ۳۱۰ق) مولف فرق الشیعه و…
  3. ابو اسحاق ابراهیم بن نوبخت (قرن پنجمق) مولف الیاقوت
  4. خواجه نصیرالدین طوسی (۶۷۲ ق) مولف تجرید الاعتقاد، قواعد العقائد، تلخیص المحصل و رسالهٔ فی الامامه و…
  5. ملاصدرای شیرازی (۱۰۵۰ ق) مولف الاسفار الاربعه.

    آثار و دستاوردها

  1. برهانی شدن کلام؛ خواجه نصیر با نگارش تجرید الاعتقاد حرکت نوینی را آغاز کرد، او در این کتاب بر خلاف گذشتگان فقط به بررسی گزاره‌های دینی و تبیین باورهای مذهبی و دفاع از حوزه دین اکتفا نکرد، بلکه به تدوین منطقی و زیر بنای این اندیشه‌ها پرداخت. او با بهره گیری از حکمت مشا، بخش امور عامه فلسفه را در گزاره‌های کلامی وارد کرد، بر همین اساس کلام تا نود درصد رنگ فلسفی به خود گرفت.[۴۷] به حدی که تمییز یک متن فلسفی از کلامی به آسانی امکان پذیر نیست[۴۸] و از آنجایی‌که فلسفه بر خلاف کلام فقط از برهان (در صورت) و یقینیات (در ماده) استفاده می‌کند؛ علم کلام به مرور از سبک خود خارج شده و رنگ و بوی برهانی به خود گرفت.[۴۹]
  2. احیا و ابقای فکر فلسفی و کلامی؛ خواجه با تالیف شرح اشارات و تنبیهات که از مهمترین آثار فلسفی است به بسیاری از اشکالات و انتقادات فخررازی بر فلسفه مشائی ابن سینا پاسخ داده[۵۰] و با این کار بنیان افکار فخررازی را از بین برده است و نقش خود را در احیای فکر فلسفی خصوصاً نسبت به مکتب مشاء ایفا نموده است.[۵۱]
  3. قطع نفوذ معتزله؛ به‌رغم اختلافات جدی که امامیه با معتزله دارند؛ در مواردی متکلمان امامی از معتزلیان تاثیر پذیرفته‌اند، هر چند در مراحلی نیز تاثیر گذار بوده‌اند. تاثیرپذیری امامیه در مبنأ یا روش – و نه مسائل و مباحث – کم و بیش تا قرن هفتم ادامه داشته است.[۵۲] اما با ابداع روش فلسفی توسط خواجه، نفوذ معتزله در همین حد نیز در میان متکلمان شیعی رخت بر بست و بعد از آن هیچ متکلمی نه به‌طور صریح و نه تلویحاً نامی از معتزله نبرده است.
  4. تاثیر بر کلام اهل سنت.[۵۳] کتابهای المواقف و المقاصد و شرح‌های آن‌ها رنگ تجرید الاعتقاد به خود گرفتند. حتی برخی از متکلمان اهل سنت مانند علاءالدین قوشجی متن تجرید الاعتقاد را برگزیده و بر آن شرح نوشته است. شرح او از جمله مهم‌ترین مصادر عقاید و آرای اشاعره قلمداد می‌شود. او در این شرح در پارهای از مسائل مورد اختلاف امامیه و اشاعره آرای خواجه را نقد کرده و در برخی دیگر تنها به شرح بسنده کرده است.[۵۴]
  5. تنظیم جدید و چینش تازهای از مباحث کلامی؛ خواجه نصیر روش و نظام خاصی را در علم کلام شیعی پی ریزی کرد و به مباحث کلام چینشی نو و نظام مند داد. تنها اثر قدیمی که چینش تجرید الاعتقاد را دارد النکت الاعتقادیه منسوب به شیخ مفید است.

علل تحول در کلام

برخی تحول و گسترش کلام را معلول بسط و گسترش فلسفه می‌دانند. برخی دیگر تکامل علوم غیردینی را عامل آن می‌دانند[۵۵] و اما به نظر می‌رسد افزون بر دو عامل یاد شده عوامل دیگری از جمله تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز در تحول علم کلام مؤثراند.[۵۶]

مشاهیر متکلمان امامیه

برخی متکلمان مشهور در دوره‌های مختلف تاریخی عبارتند از:

قرن دوم

  1. عیسی بن روضه تابعی؛ که در عصر منصور می‌زیست، نخستین فردی است که در علم کلام دست به تألیف زد.[۵۷]
  2. علی بن اسماعیل بن شعیب بن میثم تمار(م۱۷۹)، وی با ابوالهذیل علاف، ضرار بن عمرو و نظام مناظرات کلامی داشته است. «کتاب‌الامامه» و «مجالس هشام بن الحکم» از آثار کلامی او است.
  3. هشام بن حکم (م۱۷۹ یا ۱۹۹ق)، از شاگردان و اصحاب برجسته امام صادق(ع) که در بحث‌های کلامی و به ویژه در مسأله امامت سرآمد دیگران بود.
  4. ابوجعفر احول، ملفّب به مؤمن الطاق، از شاگردان امام صادق(ع) و متکلمان شیعه که تخصص او در کلام و مناظره بیش از هر چیز بود.
  5. قیس الماصر، علم کلام را از امام زین العابدین(ع) آموخت و در حضور امام صادق(ع) با متلکم شامی مناظره کرد.

قرن سوم

  1. فضل بن شاذان نیشابوری(م۲۶۱) برجسته‌ترین جنبه علمی وی کلام است. کتب کلامی بسیاری برای وی نقل گردیده که غالباً در رد عقاید و مذاهب انحرافی بوده است.
  2. سعد بن عبدالله اشعری (م۲۹۹ یا ۳۰۱)، کتاب‌های بسیاری تألیف کرد که از آن جمله: کتاب الرد علی الغلاه، الرد علی المجبره، کتاب الامامه، کتاب الاستطاعه، را می‌توان نام برد.
  3. عبدالله بن جعفر حمیری، کتاب الامامه، کتاب الدلائل، کتاب‌العظمه والتوحید، کتاب الغیبه والحیره، کتاب‌التوحید و البداء والاراده والاستطاعه والمعرفه» از آثار او است.
  4. حسن بن موسی نوبختی مؤلف کتاب «فرق‌الشیعه» از نخستین دانشمندان مسلمانی است که درباره ملل و نحل کتاب نوشتهاند. و با متکلمان معتزلی و امامی مشهوری چون ابوعلی جبائی، ابوالقاسم بلخی، محمد بن عبدالله بن مَمَلک اصفهانی و ابن قبه رازی، مناظره کرد.
  5. ابوسهل نوبختی، متکلم امامی ساکن بغداد از خاندان نوبختیان. وی بخش زیادی از فعالیت‌های علمی خود را به بحث در زمینه مسأله امامت، به ویژه غیبت امام دوازدهم(ع) مصروف داشته است.

قرن چهارم

  1. ابن قبه رازی، از مناظره‌ها و مجادله‌هایی که با متکلمان بزرگ عصر خود داشته چنین برمی‌آید که در زمان خود در علم کلام از برجستگی ویژه‌ای برخوردار بوده است.
  2. علی بن حسین مسعودی(م۳۳۳ یا ۳۴۶) مورخ مشهور و مؤلف مروج الذهب، وی در علم کلام دارای تألیفات متعدد بوده است. نجاشی کتاب‌های المقالات فی اصول الدیانات، الصفوه فی الامامه، الهدایه الی تحقیق الولایه، اثبات الوصیهرا به او نسبت داده است.
  3. شیخ صدوق (م۳۸۱) از شخصیت‌های بزرگ شیعه که بیشترین شهرت او در علم حدیث است. در زمینه موضوعات کلامی نیز تألیفاتی دارد که همگی را بر مبنای احادیث تألیف کرده است. برخی آثار کلامی او عبارتند از: التوحید، اکمال‌الدین، و اتمام‌النعمه، الاعتقادات، علل الشرایع، النبوه، دلائل الائمه و معجزاتهم، اثبات‌الوصیه، اثبات‌النص علی الائمه.
  4. مظفر بن محمد بلخی (م۳۶۷) از مشایخ شیخ مفید که در علم کلام و به ویژه مسأله امامت تألیفاتی داشته است. نقض کتاب العثمانیه جاحظ، الاغراض و النکت فی الامامه از آثار او است.
  5. ابراهیم بن نوبخت، مؤلف کتاب «الیاقوت فی علم الکلام».یاقوت قدیمی‌ترین متن جامع کلام امامیه است که به اثبات عقاید امامیه و رد عقاید مخالفان پرداخته است. در انیکه در قرن دوم یا چهارم می‌زیسته است اختلاف است. مؤلف کتاب«خاندان نوبختی»با قرائن مختلف اثبات کرده که وی در قرن چهارم می‌زیسته است.
  6. شیخ مفید، (۳۳۸-۴۱۳) تراجم نویسان بر عظمت مقام علمی و برجستگی کلامی او اعتراف نموده‌اند. از معروفترین آثار کلامی او «اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات» و «تصحیح الاعتقاد بصواب الانتقاد» است.

قرن پنجم

  1. ابوالقاسم علی بن حسین بن موسی موسوی معروف به سید مرتضی، و ملقب به علم الهدی (۴۳۶-۳۵۵) از شخصیت‌های بزرگ علمی امامیه است «خواجه نصیرالدین طوسی هرگاه درمجلس درس خود از وی یاد می‌کرد می‌گفت «صلوات الله علیه» آنگاه روی به حاضران کرده می‌افزود: «کیف لا یصلی علی المرتضی». الشافی، انقاذ البشر من القضاء والقدر، تنزیه الانبیاء و الذخیره فی اصول الدین مهمترین آثار کلامی اویند. عمده‌ترین موضوعات کلامی که محور آثار سیدمرتضی است، مسأله عصمت و امامت، قضاء و قدر و حدوث عالم هستند.
  2. ابوالفتح کراجکی (م۴۴۹)، وی در فنون مختلف علوم عقلی و نقلی صاحب نظر و استاد بود. برخی آثار او از مصادر بحارالانوار بوده‌اند. مشهورترین کلامی او «کنزالفوائد» است.
  3. محمدبن حسن طوسی (م۴۶۰) معروف به شیخ طوسی، وی در علوم مختلف دارای تألیفاتی است. از تألیفات کلامی او کتاب بزرگی است در اصول دین که مبحث توحید و کمی از مبحث عدل آن طبع گردیده است. «ریاضه العقول»، «تلخیص الشافی»، «تمهید الاصول»، «الغیبه» و«الاقتصاد فی الاعتقاد» از آثار کلامی او است.

قرن ششم

  1. امین الاسلام فضل بن حسن بن فضل طبرسی (م۵۴۸) مؤلف «مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن»، بحث‌های کلامی را که در مجمع‌البیان مطرح کرده است، بیانگر احاطه وی بر عقاید و آراء متکلمان، و تسلط و مهارت او درعلم کلام است.
  2. احمد بن ابی طالب طبرسی، استاد ابن شهر آشوب و مؤلف کتاب «الاحتجاج» از محدثان و متکلمان امامیه در اواخر قرن پنجم واوائل قرن ششم است.
  3. سدیدالدین حمصی رازی، بین سال‌های ۵۸۰تا ۵۹۰ فوت کرده است. محدث قمی در وصف او گفته است. کتاب «التعلیق العراقی» همان کتاب «المنقذ من التقلید و المرشد الی التوحید» است که نگارش آن در سال ۵۸۱ به اتمام رسیده است.
  4. ابن شهر آشوب مازندرانی(م۵۸۳ یا ۵۸۸) از مشهورترین آثار او معالم العلماء، مناقب آل ابیطالب و متشابه القرآن است، که کتاب اخیر حاوی نکات و فواید کلامی است.

قرن هفتم

  1. خواجه نصیرالدین طوسی (۵۹۷-۶۷۲ق.) خواجه نصیر نویسنده کتاب‌ها و رساله‌های بسیاری در علوم مختلف است. مشهورترین اثر او در کلام تجرید الاعتقاد است.
  2. کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی مشهور به ابن میثم (م ۶۷۹ یا ۶۹۹) شارع نهج‌البلاغه، شهرت عمده ابن میثم در کلام است و آثار زیادی در این زمینه به او نسبت داده‌اند که قواعد المرام فی علم الکلام، البحرالخضم فی الالهیات، رساله فی الوحی والالهام، غایه النظر فی علم الکلام، النجاه فی القیامه فی تحقیق امرالامامه از آنهااست.
  3. علی بن سلیمان بحرانی استاد ابن میثم و مؤلف کتاب «الاشارات فی علم الکلام». کتاب اشارات وی را ابن میثم و کتاب دیگرش به نام رساله العلم را خواجه نصیرالدین طوسی شرح کرده است.
  4. حسن بن یوسف بن علی بن مطهر مشهور به علامه حلی (۶۴۸-۷۲۶) از متکلمان نامدار امامیه که مبانی کلامی و اعتقادی شیعه را با تکیه بر مبانی عقلی تبیین کرد. نظم البراهین فی اصول الدین، نهایه المرام فی علم الکلام، نهج المسترشدین فی اصول الدین، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، انوار المکوت فی شرح الیاقوت، کشف الحق و نهج الصدق، منهاج الکرامه فی اثبات الامامه و الباب الحادی عشر از جمله آثار کلامی او است.

پی نوشتها

  1. رک: علامه طباطبائی،شیعه در اسلام.
  2. برای مثال کسانی مانند خیاط معتزلی، ابن تیمیه، ابوالحسن اشعری، احمد امین و آلفرد مادلونگ چنین رایی ابراز کرده‌اند.
  3. معروف الحسنی، هاشم، الشیعه بین الاشاعره و المعتزله، ص۱۴۱ و ۱۴۲.
  4. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج ۶، ص۲۶۱
  5. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج ۶، ص۲۵۴
  6. ابن ندیم، الفهرست: ص۲۱۷
  7. سبحانی، ۱۴۲۴ق: ج۱، ص۱۸۰-۱۸۲
  8. ربانی گلپایگانی، ۱۳۸۲: ص۸
  9. نصر، ۱۳۷۱: ص۴۲
  10. طریحی، ۱۳۶۲: ج۴، ص۱۸۴.
  11. شهید صدر، ۱۳۵۹: ص۱۰، ابوزید، ۱۹۹۸: ص۱۲۵
  12. مفید، ۱۴۱۳: ج۷، ص۲۲، شهید صدر، ۱۳۹۵: ص۳۵
  13. کریمی، ۱۳۸۲: ص۷۸، اقبال آشتیانی، ۱۳۷۵: ص۴۰
  14. یوسفیان و شریفی، ۱۳۸۳: ص۱۲۳
  15. مدرسی طباطبایی، ۱۳۷۴: ص۱۷۳
  16. همان، یوسفیان و شریفی، ۱۳۸۳: ص۱۶۳
  17. سبحانی، ۱۳۸۲: ج ۱، ص۱۹۸
  18. سبحانی، ۱۳۸۲: ج ۱، ص۱۹۸
  19. مدرسی طباطبایی، ۱۳۶۸: ص۳۸؛ جعفریان، ۱۳۷۸: ج۲، ص۱۷۰
  20. همو، ۱۳۶۲: ج ۱، ص۴۶
  21. سبحانی، ۱۳۸۲: ج۱، ص۱۱۸
  22. الجابری، ۱۳۸۶ ق: ص۲۰۱
  23. مدرسی طباطبایی، ۱۳۶۸: ص۳۸؛ خونساری، ۱۳۹۰: ج ۶، ص۱۳۴؛ شیخ طوسی، همان: ص۲۳۷ و ۲۳۸
  24. رحمتی، علوم حدیث:ش ۳۰، ص۱۹۸-۲۰۰
  25. الجابری، همان، ص۱۹۳؛ صدر، ۱۳۹۵، ص۳۵؛ ابن ادریس، ۱۴۱۴: ج۱، ص۵۰ و ۵۱
  26. مکدرموت، ۱۳۷۲: ص۴۸۵
  27. مفید، ۱۴۱۳: ج۵، ص۱۳۵ و ۱۳۶
  28. شهید صدر، همان: ص۳۵؛ یوسفیان و شریفی، همان: ص۴۵
  29. ربانی گلپایگانی، ۱۳۸۱: ج۱، ص۴۳
  30. جوادی آملی: همان؛ ص۱۲۶، یوسفیان و شریفی، همان: ص۳۸ و ۳۹
  31. جوادی آملی، همان: ص۱۴۸
  32. شهید صدر، همان: ص۳۵
  33. سبحانی، ۱۳۷۹: ص۴۵۰؛ پاکتچی، ۱۳۸۳: ج۱۲، ص۳۲۴
  34. پاکتچی، ۱۳۸۱: ج ۱۰، ص۱۶۵
  35. مدرسی طباطبایی، ۱۳۷۴: ص۱۷۳، عزیزی، ۱۳۸۴: ص۳۱۷ و ۳۲۱
  36. ابن طاووس، ۱۳۷۵: ص۱۸۵
  37. پاکتچی، همان: ج ۱۰، ص۱۶۶
  38. خامنه‌ای، ۱۳۷۴: ص۵۷۷ – ۶۰۵
  39. شریف، ۱۳۶۲: ج ۲، ص۱۲، ۷۱، ۹۳
  40. ابن خلدون، ۱۳۷۵: ج ۲، ص۹۴۷ و ۹۴۸
  41. ابن خلدون، همان: شریف، ج ۱، ص۳۴۲، ج ۲، ص۱۲ و ۱۷، ۸۴ و ۸۳
  42. مطهری، ۱۳۷۱: ج ۵، ص۱۵۰ و ۱۵۵، دینانی، ۱۳۷۹: ج ۲؛ ص۲۲ و ۲۳
  43. ابن خلدون، همان
  44. مطهری، ۱۳۷۵: ج ۳، ص۹۵، ج ۵، ص۱۵۰ – ۱۵۵
  45. فیاضی، ۱۳۸۴: ص۸۷
  46. مطهری، ۱۳۷۴: ج ۱۳، ص۲۳۴ و ۲۳۵
  47. مطهری، ۱۳۷۵: ج ۳، ص۸۸
  48. داوری، ۱۳۶۹: ص۱۱۹
  49. مطهری، همان: ص۵۲؛ الشیبی، ۱۳۸۶ ق: ص۹۶
  50. دینانی، ۱۳۷۹: ج ۲، ص۲۷۰، نصر، ۱۳۷۱: ص۴۰
  51. الشیبی، همان؛ نصر، ۱۳۸۲: ص۲۰۲ و ۲۲۹
  52. محقق حلی، ۱۳۷۳: ص۳۳
  53. مطهری، همان: ج ۳، ص۸۸، الشیبی، همان
  54. ربانی گلپایگانی، ۱۳۷۷: ص۲۰۷
  55. سروش، ۱۳۷۵: ص۲۸۰-۲۸۱
  56. ربانی گلپایگانی، همان: ۱۲۳-۱۲۴
  57. نک: تأسیس الشیعه.

منابع

  1. ابن ادریس الحلی، السرائر، قم، مؤسسهٔ النشر الاسلامی، الثالثه، ۱۴۱۴ ق.
  2. ابن خلدون عبدالرحمان، مقدمه، محمد پروین گنابادی، ۱۳۷۵ش.
  3. ابن طاووس رضی الدین ابی القاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد، کشف المحجهٔ لثمرهٔ المهجهٔ، تحقیق محمد الحسون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۳۷۵ش.
  4. ابوزید نصرحامد، النّص، السلطه، الحقیقه، بیروت، المرکزالثقافی العربی، دارالبیضاء، ۲۰۰۰م.
  5. صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین، التوحید، قم، مؤسسهٔ النشر الاسلامی، ۱۴۲۳ق.
  6. الجابری علی، الفکر السلفی عند الشیعهٔ الامامیه، قم،‌دار احیاء الاحیاء، ۱۴۰۹ق.
  7. جوادی آملی عبدالله، دینشناسی، قم، مرکز نشر اسراء، اول، ۱۳۸۱ش.
  8. جوادی آملی عبدالله، فلسفه الهی از منظر امام رضا، قم، نشر اسراء، ۱۳۸۳ش.
  9. ابراهیمی دینانی غلامحسین، ماجرای فکر فلسفی، تهران، طرح نو، دوم، ۱۳۷۹، ج۲.
  10. ربانی گلپایگانی علی، ایضاح المراد فی شرح کشف المراد، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، ۱۳۸۲.
  11. ربانی گلپایگانی علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، اول، ۱۳۷۷.
  12. رحمتی محمدکاظم، نکاتی درباره اهمیت آثار شیخ صدوق، علوم حدیث، ش۳۰، دانشکده علوم حدیث، زمستان ۱۳۸۳.
  13. رسائل الشریف المرتضی، (۳ جلد)، بیروت، مؤسسهٔ النور للمطبوعات، بیتا.

منبع: سایت ویکی شیعه.