شیعه شناسی » اعتقادات » پیامبر شناسی »

علم لدنی برای پیامبران الهی

 لدن را در کتب لغت ظرف مکان گرفته‌اند که اخص از «عِند» است و به معنای نرمی آمده در مقابل صلب چنان‌که لین در مقابل خشن است.[۱]

 بـاز آمـد کای محـمد عـفـو کن                                      چون نبى آگه کننده ست از نهان

 ای تـو را الطاف «علم من لـدن»                                  کاو بدید آن چه ندید اهل جهان[۲]

 اصحاب لغت واژۀ لدن را به همان معنای ظرف زمانی و مکانی (نزد) گرفته و لدنی را منسوب به‌ لدن به معنای فطری، جبلی و آنچه بدون سعی و کوشش، محض به فضل حق تعالی رسیده باشد، دانسته‌اند و علم «لدنی» را به علمی که با الهام خداوند تعالی نصیب انسان گردد، معنا کرده‌اند.[۳]

نکتۀ دیگری که در کتب لغت به آن اشاره گردیده این است که «لدن» با آن‌که با واژۀ «عند» هم معناست اما به جای هم استعمال نمی‌ شوند؛ زیرا «لدن» از نگاه ظرف مکانی نزدیک ‌تر و اخص از واژه «عند» است.[۴] چون کلمۀ «عند» به معنای مکان و غیر آن استعمال می‌شود بر خلاف «لدن» مثلاً می‌گویی «لی عند فلان مال» برای من در ذمۀ فلانی مالی است ولی واژه «لدن» را جای آن نمی‌ شود گذاشت.[۵]

در مجمع البحرین نیز به قریب بودن معنای «لدن» نسبت به واژۀ «عند» (نزد) تصریح گردیده است.[۶]

واژه «لَدُن» در قرآن

در قرآن کریم واژۀ «لدن» به تنهایی یک بار، به شکل «لَدنّا» شش بار، «لَدُنک» دو بار و به شکل «لَدنِی» یک بار به کار رفته است.[۷] از جمله در آیۀ ۶۵ سورۀ کهف آمده: «فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَۀ مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً» ؛ یعنی(در آن جا) بنده‏ای از بندگان ما را یافتند که رحمت (و موهبت عظیمی) از سوی خود به او داده، و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم»

محتوای آیه دربارۀ حضرت «خضر» است وبعض مفسرین، رحمت را به نبوت و ولایت و وحی، و علم من لدنا را به علم غیب تفسیر کرده‌اند.[۸]

نمونه از علم لدنی در شعر:

دل گفـت مرا علم لدنی هوس است                            گفتم که الف، گفت دیگر هیچ مگوی

 تعلیمم کن اگر تو را دست‌رس است                       در خانه اگر کس است یک حرف بس‌است[۹]

 باز آمد کای محمد عفو کن                                    ای تو را الطاف علم من لدن[۱۰]

این­که علم لدنی از الطاف الهی برای پیامبر(ص) دانسته شده و تأیید نظر مفسران است.

علامه در المیزان ذیل آیه ۶۵ سورۀ کهف آن علم را در حیطه و انحصار الهی می‌ داند که حس و فکر در آن دخالت ندارد و از راه اکتساب به دست نمی ‌آید و دلیل بر آن را جمله «من لدنا» از نزد خدا، دانسته است که به عنوان خاستگاه آن محسوب می‌شود و از آخر آیات استفاده کرده که مقصود از آن علم به تأویل حوادث است.[۱۱]

در تفسیر دیگر از علم لدنی در ردیف افاضات سبحانی و رشحات انوار الهی یاد گردیده است.[۱۲]

در جای دیگر از آن مرادف با عقل کل و عصمت از خطا و علم به ماوراءالطبیعه و علم غیب ذکر کرده است.[۱۳] که انبیای الهی از آن بهره ‌مند بوده ‌اند. بعضی از معاصرین علم لدنی را  به استناد آیۀ ۶۵ سورۀ کهف دربارۀ حضرت خضر(ع) مخصوص انبیا دانسته است.[۱۴] مرحوم نراقی در جواب سؤال علم لدنی انبیا و ائمه(ع)، علم به غیر محسوسات را ابتدا تقسیم و دسته بندی نموده و گفته است قسم سوم به تمام فروعاتش علم لدنی است که از قول خداوند متعال اخذ گردیده است. «وَعَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً» (- کهف/ ۶۵) این علم افضل علوم بلکه علم حقیقی است.[۱۵] ایشان برای همۀ انبیا نوعی از «علم لدنی» را قایل می‌شود و آن را مستند به سنت می‌داند.[۱۶]

به هر حال «علم لدنی» که مأخوذ از خرمن دانش الهی است یک نوع علم غیبی است که به انبیا و اولیای الهی افاضه شده است.

در قاموس قرآن علم غیب رابا استناد به آیات قرآن، به مخصوص و مبذول تقسیم نموده و شواهدی از علم غیب انبیای پیشین را ذکر می‌نماید که از طرف خدا به آنان تعلیم گردیده است، ایشان بعد از ذکر آیه ۲۶ و ۲۷ سورۀ جن می‌گوید: «آیه صریح است در این‌که علم غیب مال خداست و هیچ کس را به غیب مطلع نخواهد کرد مگر آن کسی ‌که مورد رضای اوست و مورد رضا از پیامبران است. از این‌جاست که غیب‌های بسیاری را خدا به حضرت رسول خدا(ص) آموخته است و آن حضرت به اصحابش خاصه به علی بن ابی‌طالب(ع) بیان فرمود است و چون امام(ع) به کسی، یکی از آن‌ها (علم غیب) را بیان می‌کرد، او می‌گفت: یا امیرالمؤمنین(ع)، علم غیب را بلدید؟ فرمود: نه، این علمی است که رسول خدا(ص) به من آموخته … و از همین باب است که عیسی(ع) به مردم می‌گفت: «از آنچه می‌خورید و در خانه ذخیره می‌کنید به شما خبر می‌دهم».[۱۷]  و نیز حضرت «یوسف(ع) گفت: یکی از شما ساقی پادشاه می‌شود و دیگری به دار آویخته شده و پرندگان از گوشت سرش می‌خورند»[۱۸]  از علوم غیب و لدنی الهی به شمار آ»ده که به انبیئ گرامی اش افاضه کرده است.

در یکی از تفاسیر اهل سنت نیز علم لدنی را بخشش خدای سبحان و در مقابل علم اکتسابی قرار داده و شامل امور غیبی دانسته است و به همان آیه ۶۵ سورۀ کهف اشاره کرده که دربارۀ فیض علم الهی برای حضرت خضر(ع) است.[۱۹]

در تفسیر روح البیان تأویل رویا را جزئی از اجزای نبوت دانسته برای این‌که آن را علم لدنی معرفی کرده که خداوند متعال به هرکه بخواهد تعلیم می‌نماید.[۲۰]

نسفی هم علم لدنی را به علم الهامی معنا کرده.[۲۱] که باز هم همان علم غیب می‌شود که حقیقت آن نزد خدای حکیم است.

شاذلی نیز علم لدنی را برای حضرت یوسف، بخشش الهی و به معنای تعبیر رؤیا و یا بعض از غیب دانسته است.[۲۲]

پی نوشت ها:

[۱] . ر.ک. قرشی، قاموس قرآن، ج۶، ص ۱۸۶؛ طریحی، مجمع البحرین، ج۶، ص۳۰۸؛ راغب اصفهانی، المفردات، ص ۷۳۹؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۳، ص ۳۸۳؛ فراهیدی، العین، ج۸، ص ۴۱٫

[۲] . مولوی، مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص ۴۷۱٫

[۳] . دهخدا، لغت‌نامه، ج ۱۲، ص ۱۷۳۴۲٫

[۴] . ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۳، ص ۳۸۳ – ۳۸۴؛ اصفهانی، راغب، المفردات فی غریب‌القرآن، ص ۷۳۹٫

[۵] . ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه لدن.

[۶] . طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج ۶، ص ۳۰۸، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم، ۱۳۸۵؛ قرشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، ج ۶، ص ۱۸۶٫

[۷] . عبدالباقی، محمدفواد، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، ذیل واژۀ «لدن».

[۸] . سبزواری نجفی، ارشاد الاذهان الی تفسیر القرآن، ص ۳۰۶؛ فیض کاشانی، الآصفی فی تفسیر القرآن، ج۲، ص ۷۲۲؛ اطیب البیان، ج۸، ص ۳۸۱٫

[۹] . خیام.ر.ک. داورپناه، ابوالفضل، انوار‌القرآن فی‌تفسیرالقرآن، ج۱، ص ۹۷٫

[۱۰] . مولوی، مثنوی، دفتر اول، ص‌۳۹؛ نیز ر.ک. میرزا خسروانی، تفسیر خسروی، تهران، اسلامیه، ۱۳۹۰ق.، ج۶، ص۲۱٫

[۱۱] . طباطبایی، المیزان، ترجمۀ موسوی همدانی، ج ۱۳، ص ۴۷۴٫

[۱۲] . حسینی شاه عبدالعظیمی، تفسیر اثناعشری، ج ۱، ص ۴۹۲٫

[۱۳] . همان، ج ۲، ص ۲۸۶؛ ج ۵، ص ۲۳۵؛ میرزاخسروانی، تفسیر خسروی، ج ۵، ص ۳۶۶٫

[۱۴] . قرائتی، تفسیر نور، ج ۷، ص ۱۹۹٫

[۱۵] . نراقی، رسائل و مسائل فی حل غوامض المسائل، ج ۳، ص ۵۲ – ۵۶٫

[۱۶] . همان.

[۱۷] . آل عمران، ۴۹٫

[۱۸] . یوسف/ ۳۷٫

[۱۹] . طنطاوی، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج ۸، ص ۵۶۴٫

[۲۰] . حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، ج۴، ص۲۵۹٫

[۲۱] . نسفی، تفسیر نسفی، ج ۱، ص ۵۶۶٫

[۲۲] . شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ضلال القرآن، ج ۴، ص ۱۹۸۷٫

منبع : از فصلنامه حضور،  بخشی از مقاله حصین صالحی مالستانی، شماره ۸۸، ص ۴۰-۷۰٫