نقد و بررسی ادیان و فرق » دیگر مذاهب »

عقاید و باورهای خاص فرقه نعمت اللهیه

 

اشاره:

فرقه های صوفیه عقاید و باورهای هممسان دارند و چندان تفاوتی بین آنها دیده نمی شود. فرقه نعمت اللهیه یکی از فرقه های صوفیه است که از نظر مذهب خود را شیعه معرفی می کند. این فرقه دارای عقایدی خاصی است که  از دیدگاه مذهب شیعه امامیه مورد تأیید نیست. در این نوشته به برخی از عقاید این فرقه اشاراتی شده است.

 

فرقه نعمت اللهیه منصوب به شاه نعمت الله ولی است که در قرن نهم در ایران به وجود آمد و از مهمترین سلسله های تصوّف به حساب می آید.(۱)

پدر نعمت الله از حلب به ایران مهاجرت نمود و پس از چندی به واسطه مواصلت و مصاهرت با خوانین شبانکاره فارس در کوه بنان کرمان ساکن گردید و در نتیجه ازدواجش با یک زن ایرانی پسرش نعمت الله در سال ۷۳۱ متولد گردید.(۲)

نعمت الله مقدمات علوم را در ایران فرا میگیرد و در سال ۷۵۷ او به کشورهای عربی مسافرت نمود و پس از رسیدن به مصر و دیدار با سید حسین اخلاص و گفتگو با او آنگاه عازم مکه می گردد و گمشده خود را در وجود عبدالله یافعی پیدا میکند، و بعد از هفت سال ۷۸۲ به ایران برمیگردد پس از مسافرت در شهرهای مختلف و گفتگو با صوفیان در ماهان کرمان مستقر میشود.

و در آنجا خانقاه و حمام بزرگی میسازد او در سال ۸۳۴ در سن صد سالگی وفات نموده و در ماهان دفن میگردد.

سلسله مشایخ: سلسله مشایخ شاه نعمت الله ولی از عبدالله یافعی با شش واسطه به احمد غزالی میرسد و از طریق او با واسطه هایی به جنید بغدادی و معروف کرخی و آنگاه به حسن بصری میرسد. و ادعا دارند که حسن بصری از امام علی (علیه‌السلام) خرقه گرفته است.(۳)

یکی از ادعاهای سلسله نعمت اللهیه پیروی از مکتب اهل بیت است آنها مدعیاند که شیعه دوازده امامی میباشند. ولکن این ادعا قابل قبول نیست زیرا تمام اقطاب این سلسله همانگونه که ذکر شد از اهل سنت میباشند و حتی یکی از آنان شیعه و از پیروان اهل بیت نیست علاوه بر این چه ویژگی و کمالاتی در افرادی همچون حسن بصری، داود طائی، سری سقطی، ‌شیخ علی رود باری و یا شیخ ابوالبرکات و .. وجود دارد،که در امام حسن (علیه‌السلام) ، امام حسین (علیه‌السلام) و سایر ائمه معصومین نمیتوان پیدا نمود؟

عقاید شاه نعمت الله

۱. وحدت وجود: شاه نعمت الله ولی قایل به وحدت وجود است به گونهای که در تمام آثار او این عقیده به انواع مختلف جلوهگر می باشد. و بیشتر آثار او در حقیقت شرح و بیان همین مطلب است ولی عقیده وحدت وجود را به وجه تمثیل بیان نموده، یعنی دریا و موج و قطره و حباب را که اصل همه آنها آب است بارها شاهد عقیده خود قرار داده است.

موج و حباب و قطره و دریا به چشم ما عارف چو بنگرد بنماید به عین آب

موج و دریا و حباب و قطره هم چار اسم و یک حقیقت عین آب

موج و حباب آب دریاب آن آب در این حباب دریاب(۴)

در جای دیگر رابطه عالم را با خدا به نحو تجلّی میداند و می گوید: وجود عالم تجلّی وجود حقانی است.(۵) و گاهی وحدت وجود را به نحو حلول و اتحاد بیان میدارد.

هر برگ گل که رد نماید در عارض او گلاب دریاب(۶)

بدیهی است که این برداشتها با هم اختلاف و تعارض دارند و قابل جمع نیست زیرا قطره و حباب جزء دریا است و اگر به گفته او رابطه عالم و آدم با خداوند همچون رابطه قطره و حباب و آب دریا باشد به این معنا خواهد بود که (العیاذ بالله) عالم و آدم از اجزاء خداوند است و خداوند دارای اجزاء مختلف و پراکنده میباشد. و اگر به نحو رابطه روح و بدن فرض شود در این صورت نمیتواند مانند رابطه قطره و دریا باشد. زیرا روح و بدن دو چیز است که با مردن جسم از بین میرود و لکن روح باقی است در حالی که دریا غیر از قطرات چیزی دیگر نیست.

و اگر به نحو تجلّی فرض شود، دیگر نمیتواند مانند حلول و اتحاد باشد زیرا رابطه گلاب با گل تجلّی نیست بلکه از قبیل حلول و اتحاد است.

۲. رؤیت خدا: شاه نعمت الله ولی مانند برخی از علما و دانشمندان اهل سنت معتقد است که خداوند را میتوان در قیامت مشاهده نمود و گروه معتزله را به خاطر انکاررؤیت خداوند به شدّت مورد سرزنش قرار داده است او می گوید: « . . .رؤیت الله تعالی حق است مؤمنان را در آخرت از غیر موازات و مقابله .»(۷)

اما پیشوایان شیعه، رؤیت خدا را با چشم محال می دانند .

ذغلب یمانی از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) سئوال نمود: آیا خدا را دیده ای؟ امام در جواب فرمود ،آیا آنچه ندیده ام پرستش میکنم؟

ذغلب سؤال نمود:‌چگونه دیدهای؟ امیرالمؤمنین فرمود : خدا را نمیتوان با چشم سر دید، ولی او را با نور دل که از حقایق ایمانی سرچشمه میگیرد، میتوان درک نمود …(۸)

درباره نفی رؤیت، ده حدیث از پیشوایان و ائمه اهل بیت (علیهم‌السلام) در کتب حدیث نقل شده است.

بنابراین شاه نعمت الله ولی پایبند به اصول و مبانی مذهب اشعری بوده و توصیف او از ائمه (علیهم‌السلام) به معنای متابعت و پیروی از اندیشه های الهی آن بزرگواران نمیباشد. زیرا همانگونه که ذکر شد ائمه (علیهم‌السلام) و به تبع آنها علمای شیعه دیدن خدا را هم در دنیا و هم در آخرت ردّ نموده و آن را مستلزم تجسیم دانسته اند.

۳. ادعای علم غیب : شاه ولی در آثار منظوم و منثورش آگاهی انسان را بر امور غیبی ممکن دانسته و معتقد است که راه رسیدن به علم غیب به جا آوردن اعمال صالحه نیست بلکه از طریق خاص این امر ممکن میباشد. او در رساله عیون ،طبق گفته دکتر حمید فرزام در این باره میگوید: «.. به واسطه روح اضافیه علم غیب نازل میشود بر قلب انسانیه وهر مستعدی به قدر استعداد، اقتباس فیض میکند و مستعدان به استعداد متمیزند .. قال الله تعالی یختص برحمته من یشاء و القای علم غیب بر وجه مخصوص بود نه به اعمال صالح . . و اگر نفس انسان از کدورت جسمانی و اوصاف ذمیمه حیوانی صاف شود لوح محفوظ را تواند خواند.(۹)

و خود نیز ادعای علم غیب داشته است و در بعضی از غزلیات و رباعیات همین معنا را بیان داشته است:

علم ام الکتاب حاصل ماست لوح محفوظ حافظ دل ماست

اسم اعظم که صورتش ماییم جمع معنای هفت هیکل ماست.(۱۰)

در حالی که خداوند می فرماید: لله غیب السموات و الارض(۱۱) فقط خداوند است که غیب آسمانها و زمین را می‌داند.

از این آیه مبارکه و آیات دیگر استفاده می شود که علم غیب مخصوص به ذات خدای متعال است و نسبت دادن این وصف به غیر خدا (انبیاء و امامان) از جهت مظهریت و آیت بودن آنها بالعرض است. بنابراین ادعای علم غیب با این دیدگاه که ایشان بیان نموده است قابل قبول نیست.

و الله به خدا ما خدا می دانیم اسرار گدا و پادشاه میدانیم

سر پوش فکندهاند بر روی طبق سرّی است در این طبق که ما میدانیم

ما محرم راز حضرت سلطانیم احوال درون و هم برون میدانیم

منشی قضا هر چه نویسد مجمل بر لوح قدر مفصّلش میخوانیم.(۱۲)

درباره علم غیب از دیدگاه شاه نعمت الله مطلب قابل ملاحظه و توجه این است که ایشان راه رسیدن به علم غیب را به جا آوردن اعمال صالحه نمیداند و معتقد است که بدون اعمال صالحه و با صاف نمودن نفس از کدورتهای جسمانی میتوان به لوح محفوظ راه پیدا نمود، این مطلب با مبانی دینی سازگار نیست زیرا ممکن نیست انسان بدون به جا آوردن اوامر الهی و ارزشهایی که در شرع مقدس معین گردیده به قرب الهی بار یابد و بتواند به علم غیب که مخصوص خداوند متعال است دسترسی پیدا نماید، زیرا خدای سبحان میفرماید: عنده مفاتیح الغیب لا یعلمها الّا هو(۱۳) کلیدهای غیب پیش خدا است.

۴. تناسخ: تناسخ عبارتست از تعلق روح به بدن دیگر پس از مفارقت آن از بدن اول در همین عالم،(۱۴) تناسخیان که منکر معادند(۱۵) میگویند: نفوس ناطقه پس از مرگ هنگامی مجرد از ابدان خواهد بود که جمیع کمالات نفسانی را در مرحله فعلیت حایز شده باشند و چیزی از کمالات در مرحله بالقوه برای آنها نمانده باشد اما نفوسی که از کمالات بالقوه آنها چیزی باقی مانده در بدنهای دیگر میگردد از بدنی به بدن دیگر نقل میکند تا به غایت کمال از علوم و اخلاق برسند آنگاه مجرد و پاک و بینیاز از تعلق به بدن میشود و این انتقال را نسخ می نامند.

و اگر نفوس ناطقه از بدن انسان به بدن حیوان که مناسب اوصاف آنان است نزول کند این انتقال را نسخ گویند.

و همچنین اگر نفوس ناطقه در اجسام گیاهی انتقال یابند آن را «نسخ» نامند.(۱۶)

از برخی اشعار شاه نعمت الله ولی همین معنایی که برای تناسخ ذکر شد استفاده میشود. وی میگوید:

پس مردن صفات و روح اشیاء چنین باشد که من گفتم هویدا

برند و آورند او را بکرات گهی حیوان بود گاهی نباتات

نباید بیش از این اسرار گفتن نباید از خران گوهر نهفتن.(۱۷)

این اشعار به خوبی گویای مطلب است ولکن ما «شاه ولی» را بطور قطع متهم به اعتقاد به تناسخ نمیکنیم، و ممکن است معنایی دیگر غیر از تناسخ اراده کرده باشد. زیرا اعتقاد به تناسخ عوارض و پیامدهای بس خطیری به دنبال دارد.نقل است که مأمون عباسی به حضرت رضا (علیه‌السلام) عرض کرد نظر شما درباره قائلین به تناسخ چیست؟ فرمود: کسی که معتقد به تناسخ باشد به خداوند بزرگ کافر گشته و بهشت و دوزخ را دروغ می پندارد.(۱۸)

پی نوشت:

۱.مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی ص ۱۳۸ تهران، صدرا.
۲.شیرازی، معصوم علی شاه، طرائق الحقایق، ج۳:۳،۲ انتشارات کتابخانه سنایی بیجا.
۳.شاه نعمت الله ولی، رسائل ج ۷ ص ۶-۷ تهران، انتشارات خانقاه بیتا.
۴.دیوان شاه نعمت الله ولی ص ۶۲ تا ۶۷.
۵.رسائل شاه نعمت الله ولی ج ۱ ص ۲۴۵.
۶.دیوان شاه نعمت الله ولی ص ۶۲.
۷.احوال و آثار شاه ولی، ص ۵۹۶، به نقل از رساله تحقیق الاسلام شاه نعمت الله ولی.
۸.نهج البلاغه، خطب امام علی (علیه‌السلام) تحقیق شیخ عبده ۲:۹۹ بیروت ، دار المعرفه.
۹.شاه ولی، رساله عیون، جزء رسائل شاه نعمت الله ولی ، ج ۲ ص ۷۷ به نقل از احوال و آثار و افکار شاه ولی ص ۶۳۶.
۱۰.دیوان شاه ولی ص ۷۹.
۱۱.نمل آیه ۷۷.
۱۲.دیوان ص ۶۶۵.
۱۳.انعام آیه ۵۹.
۱۴.طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین ۲:۲۳۹، مکتبه النشر الثقافه، دوم، ۱۴۰۸.
۱۵.زبیدی، تاج العروس، ۲:۲۸۲ بیروت، المکتبه الحبات، بیتا.
۱۶.معارف و معاریف ۱:۵۳۶.
۱۷.دیوان شاه نعمت الله ولی.
۱۸.مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۲۵:۱۳۶، بیروت، مؤسسه الوفاء ۱۴۰۳ هـ ق.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.