عزاداری بدعت است یا سنت

پاسخ :

در طول تاریخ توسط وهابیت همواره نسبت به قیام حضرت امام حسین علیه السلام و عزاداری آن بزرگوار شبهاتی مطرح بوده و یکی از آن ها بدعت شمردن عزاداری سرور آزادگان می باشد در این زمینه ابن تیمیه نظریه پرداز وهابیت این چنین می گوید:

 وَمِنْ حَمَاقَتِهِمْ إِقَامَهُ الْمَأْتَمِ، وَالنِّیَاحَهُ عَلَى مَنْ قَدْ قُتِلَ مِنْ سِنِینَ عَدِیدَهٍ

از حماقت های شیعیان برپایی مجلس ماتم و نوحه است بر کسی است که سال ها پیش کشته شده.[۱]

شبهات محرم

وَصَارَ الشَّیْطَانُ بِسَبَبِ قَتْلِ الْحُسَیْنِ – رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ – یُحْدِثُ لِلنَّاسِ بِدْعَتَیْنِ: بِدْعَهَ الْحُزْنِ وَالنَّوْحِ یَوْمَ عَاشُورَاءَ … بِدْعَهُ السُّرُورِ وَالْفَرَحِ.

شیطان به واسطه کشته شدن حسین [علیه السلام] برای مردم دو بدعت ایجاد کرده است:

۱٫ بدعت گریه و ناله و حزن در روز عاشوراء…

۲٫ بدعت شادی و سرور.[۲]

و نیز شبیه به آن چه که ابن تیمیه گفته است را در متن زیر می یابید:

 وَإِنَّمَا الرَّوَافِضُ لَمَّا ابْتَدَعُوا إقَامَهَ الْمَأْتَمِ وَإِظْهَارَ الْحُزْنِ یَوْمَ عَاشُورَاءَ لِکَوْنِ الْحُسَیْنِ قُتِلَ فِیهِ…

و چون روافض (شیعیان) برگزاری ماتم و اظهار حزن و اندوه در روز عاشوراء را به خاطر کشته شدن حسین در این روز بدعت نهادند…

رد المحتار على الدر المختار ج۲ ص۴۱۸ المؤلف: ابن عابدین، محمد أمین بن عمر بن عبد العزیز عابدین الدمشقی الحنفی (المتوفى: ۱۲۵۲هـ)، الناشر: دار الفکر-بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م، عدد الأجزاء: ۶ .

اهل سنت و عاشورا

مقدّمه

شکی نیست که بر پائی عزاداری و شادی، امری است فطری که از ابتدا میان تمام ملّت ها و اقوام رواج داشته و ادیان الهی نیز بر اصل آن صحه گذارده اند. حال باید دید آنان که عزاداری برای سید الشهداء علیه السلام را بدعت می دانند بر چه اساسی این ادّعا را مطرح می کنند؟ و آیا این ادّعا قابل اثبات است؟ ویا بالعکس، عزاداری خصوصاً برای اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و بالاخص برای سرور و سالار شهدای کربلا حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام از مطلوبیت ذاتی برخوردار بوده، بلکه افضل قربات عند الله محسوب می گردد؟

بخش اول: معانی بدعت و ارکان آن

۱ ـ برداشت غلط از معنای «بدعت»

خوش بینانه ترین نگاه در باره این گونه تعبیرات و قضاوت ها از سوی وهابیت پیرامون اقامه عزاداری برای امام حسین علیه السلام این است که بگوییم: وهّابیّت درک صحیحی از معنا و واژه «بدعت» نداشته و دچار توهّم گردیده و هر آن چه مخالف تفکّرات خود باشد را بدعت شمرده و با این برچسب دیگران را محکوم می نمایند. از این رو لازم است نخست معنای بدعت را از دیدگاه لغت و اصطلاح تبیین نموده و آن گاه بدعت را از منظر کتاب و سنّت بررسی کنیم.

۲ ـ معنای لغوی «بدعت»

لغت شناسان، بدعت را وجود و اختراع چیزی می دانند که قبلاً وجود نداشته و از آن اثری نبوده است.

جوهری می نویسد:

البدعه: إنشاء الشیء لا علی مثال سابق، واختراعه وابتکاره بعد أن لم یکن.

بدعت به معنای پدید آوردن چیز بی سابقه و عمل نو و جدیدی است که نمونه نداشته باشد.[۳]

قطعا بدعت به این معنا مورد تحریم در آیات و روایات نیست؛ زیرا اسلام مخالف با نوآوری و نوپردازی در زندگی بشری نیست، بلکه موافق با فطرت بشری است که همواره او را به نوآوری در زندگی فردی و اجتماعی سوق می دهد. از همین رو آن چه مخترعان و مبتکران در نوآوری های خویش به وجود می آورند شامل این تعریف می شود که نه تنها مذموم نیست بلکه پسندیده و قابل ستایش است.

۳ ـ معنای اصطلاحی «بدعت» نزد علمای شیعه و سنی

امّا از نظر شرع و در اصطلاح علماء، بدعت معنای دیگری دارد که متفاوت با معنای لغوی آن است، زیرا بدعت نسبت دادن و داخل نمودن مسائلی در دین است که شارع و آورنده دین آن را ابداع و ایجاد نکرده و رضایت به آن نداشته باشد. معنای بدعت که در دین مورد بحث قرار می گیرد، عبارت از هرگونه افزودن و یا کاستن در دین به نام دین می باشد و این غیر از معنایی است که در معنای لغوی آن گذشت.

راغب اصفهانی می گوید:

والبِدْعهُ فی المذهب: إیراد قول لم یستنّ قائلها وفاعلها فیه بصاحب الشریعه وأماثلها المتقدمه وأصولها المتقنه

بدعت در دین، گفتار و کرداری است که به صاحب شریعت مستند نباشد و از موارد مشابه و اصول محکم شریعت استفاده نشده باشد.[۴]

ابن حجر عسقلانی می گوید:

والمحدثات بِفَتْحِ الدَّالِّ جَمْعُ مُحْدَثَهٍ وَالْمُرَادُ بِهَا مَا أُحْدِثَ وَلَیْسَ لَهُ أَصْلٌ فِی الشَّرْعِ وَیُسَمَّى فِی عُرْفِ الشَّرْعِ بِدْعَهً وَمَا کَانَ لَهُ أَصْلٌ یَدُلُّ عَلَیْهِ الشَّرْعُ فَلَیْسَ بِبِدْعَهٍ…

هر چیز جدیدی که ریشه شرعی نداشته باشد، در عرف شرع، بدعت نامیده می شود و هر چه که ریشه و دلیل شرعی داشته باشد بدعت نیست.[۵]

عمده القاری شرح صحیح البخاری ج۲۵ ص۲۷ المؤلف: أبو محمد محمود بن أحمد بن موسى بن أحمد بن حسین الغیتابى الحنفى بدر الدین العینى (المتوفى: ۸۵۵هـ)، الناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، عدد الأجزاء: ۲۵ .

سیّد مرتضی از متکلّمان و فقهای نامدار شیعه در تعریف بدعت می گوید:

البدعه زیاده فی الدین أو نقصان منه، من إسناد إلی الدین.

بدعت افزودن چیزی به دین و یا کاستن از آن با انتساب به دین می باشد.[۶]

طریحی می گوید:

البدعه: الحدث فی الدین، وما لیس له أصل فی کتابٍ ولا سنّه، وإنّما سُمّیَتْ بدعه؛ لأنّ قائلَها ابتدعها هو نفسه

بدعت، کار تازه ای در دین است که ریشه در قرآن و شریعت ندارد و به خاطر این بدعت نامیده شده که گوینده بدعت آن را ابداع کرده و به وجود آورده است.[۷]

بنابر این، بدعت با توجّه به معنای لغوی آن اعمّ از معنای شرعی خواهد بود.

۴ ـ ارکان بدعت

با توجه به مطالب یاد شده بدعت دارای دو رکن است:

۱ ـ تصرّف در دین

هرگونه تصرّفی که دین را نشانه گیرد و چیزی بر آن بیافزاید و یا بکاهد به شرطی که عامل این تصرف، عمل خود را به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت دهد. ولی آن نوآوری هایی که حالت پاسخ گویی به روح تنوّع خواهی و نوآوری انسان باشد، مانند فوتبال، بسکتبال، والیبال و امثال آن ها، بدعت نخواهد بود.

۲ ـ ریشه نداشتن در کتاب و سنت

با توجه به تعریف اصطلاحی بدعت، مشخص شد که امری بدعت محسوب می شود که دلیلی برای آن ها در منابع اسلامی به صورت خاص و یا به صورت عام وجود نداشته باشد. ولی امری که نه تنها مشروعیّتش در کتاب و سنّت به نحو خاص و یا کلّی قابل استنباط است بلکه؛ همان طور که اکنون بیان می شود در دین اسلام و ادیان آسمانی دیگر نیز وجود داشته و مطابق با فطرت سلیم بشری بوده است را بدعت نمی نامند.

۵ ـ ریشه انحراف وهابیت در معنای «بدعت»

با توجه به آن چه از معنای لغوی و اصطلاحی بدعت و ارکان آن گذشت مشخص گردید: انتساب بدعت به شخص و یا گروهی به این سادگی که وهابیت به محض دیدن هر پدیده نو و جدیدی بر آن برچسب بدعت می زنند نیست؛ بلکه دارای شرایط و ویژگی های خاصی است که تا محقق نشود به آن بدعت نمی توان گفت. اما آن چه که باعث گردیده تا بعضی در این مورد مرتکب اشتباه گردیده و به آسانی دیگران را متهم به بدعت نمایند این است که در حدیثی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم نقل کرده اند:

وَإِنَّ کُلَّ بِدْعَهٍ ضَلَالَهٌ.[۸]

هر بدعتی گمراهی است.

امّا آیا بر اساس این روایت می توان هر پدیده ای نو که در جامعه موقعیت و جایگاه ویژه ای پیدا کرد، را از مصادیق بدعت دانسته و معتقدان به آن را خارج از دین شمرد؟

پاسخ سؤال منفی است، زیرا همان گونه که قبلاً متذکّر شدیم وظیفه شارع، بیان حکم است نه تعیین مصداق، چه بسا از منظر شخص و یا گروه فکری خاص، یک پدیده در جامعه ای خاص، از مصادیق بدعت شمرده شود، ولی از نظر پیروان مکتب فکری دیگر از شعائر دین و از سنّت های حسنه محسوب شود.

۶ ـ وجود دلیل شرعی برای خروج از عنوان بدعت

از مطالب قبل مشخص گردید:

حقیقت بدعت آن است که کسی به قصد افتراء به خدا و دین، چیزی را به دین اضافه و یا از آن نقص نماید و آن را به خدا و دین نسبت دهد. و زمانی که ملاک برای تشخیص بدعت معلوم شد در مواردی که دلیل شرعی برای آن وجود دارد از تحت عنوان بدعت خارج می گردد. حال این دلیل شرعی می تواند به دو قسم تقسیم گردد:

۱ ـ دلیل خاص قرآنی و یا سنت نبوی در خصوص مورد و حد و حدود و تفاصیل و جزئیات آن، مانند: جشن برای عید فطر و أضحی و اجتماع در عرفه و منی، که در این صورت این گونه جشن ها و اجتماعات بدعت محسوب نخواهد گردید، بلکه سنتی خواهد بود که شارع مقدس به خصوص آن امر فرموده و انجام آن امتثال امر الهی محسوب خواهد گردید.

۲ ـ دلیل عام قرآنی و یا سنت نبوی، که با عموم خود شامل آن مصداق حادث و جدید گردد، البته به شرط آن که مورد جدید و حادث با آن چه که در عهد رسالت وجود داشته از حیث حقیقت و ماهیت اتحاد داشته باشد، ولو این که از نظر شکل و صورت واجد اختلاف و تفاوت باشد، ولی دلیل عام با عمومش شامل هر دو مصداق و مورد گردیده و حجت شرعی در آن محسوب گردد.

به عنوان مثال: خداوند سبحان در قرآن کریم می فرماید:

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّه وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُم سوره الأنفال آیه ۶۰ . هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها [دشمنان ]، آماده سازید! و (هم چنین) اسب های ورزیده (برای میدان نبرد)، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید!

از امور واجب برای مسلمانان استعداد و آمادگی کامل در برابر هجوم و حمله کفار است، و دیگر این که از هر جایی که احتمال خطر می دهند آن نقطه را مسدود و آماده دفاع باشند.

در آیه فوق دو دلیل فوق موجود است:

دلیل خاص که لازم است بر اساس آن حکومت اسلامی برای امتثال امر الهی خود را به تهیه نیروهای اسب سوار که اختصاص به زمان های صدر اسلام بوده مجهز کند.

و اما با دلیل عام، لازم است خود را به توپ و تانک و موشک و دیگر تجهیزات هوایی و زمینی و دریایی پیشرفته روز مجهز کنند تا بتوانند آن چه را که در آیه شریفه به آن دستور داده شده است و در عصر نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم وجود نداشته است را نیز فراهم سازند. پس این موارد أمور شرعی غیر عادی هستند که نمی توان با این توجیه که دلیل خاص برای آن وجود ندارد از آن چشم پوشی کرد.

به عبارت دیگر و به عنوان مثال در آیه شریفه زیر خداوند می فرماید:

وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون . سوره الأعراف آیه ۲۰۴٫ و چون قرآن خوانده شود بدان گوش دهید و ساکت باشید تا مورد رحمت قرار گیرید

این آیه مسلمانان را به استماع قرآن به هنگام قرائت فرا می خواند؛ ولی مصداق موجود در زمان رسالت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم استماع قرآن به صورت مباشر و مستقیم از دهان قاری قرآن که در مسجد النبی و یا در منزل به تلاوت مشغول بود می گردید. ولی در زمان حاضر و عصر جدید و با پیشرفت تکنولوژی مصداق دیگری برای آن پیدا شده که در آن زمان وجود نداشت، مانند: قرائت قرآن از طریق رادیو و تلویزیون و فرستنده های دیگر، پس همان آیه برای هر دو مورد حجت شرعی محسوب خواهد گردید و ما نمی توانیم استماع به قرآن و گوش فرا دادن به آن را ترک کنیم به این بهانه که در مورد دوم بدعت محسوب گردیده و حجیت شرعی ندارد؛ چرا که در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم وجود نداشته است. و هزاران مثال و مصداق دیگر که در این بحث در صدد بیان آن نیستیم. پس وجود دلیل عام در همه زمان ها و برای همه انسان ها می تواند حجت شرعی محسوب گردد. بنابراین، قاعده کلّی در این گونه موارد نگاه منصفانه و مستند به دلیل معتبر شرعی است، نه نگاه آلوده به بغض و تعصّب. زیرا پدیده اجتماعی جدید اگر سبب رشد و کمال جامعه و آشنایی بیشتر با خدا و دین و عاملی در جلوگیری از گسترش فساد باشد، از مصادیق سنّت حسنه ای است که شارع بدان رضایت داده است.

۷ ـ اصل در اشیاء اباحه است

از مطالب دیگری که در بحث بدعت لازم است به آن توجه ویژه مبذول گردد اصاله الاباحه است؛ یعنی: مادامی که از سوی شارع مقدس نهی و منعی در خصوص موردی خاص وارد نشده باشد، أصل در أشیاء مباح بودن آن و جواز انجام آن است. این قاعده شرعی بر تمام احکام شریعت حاکم است. تا آن جا که قرآن کریم تصریح می فرماید که وظیفه نبی أکرم صلی الله علیه وآله وسلم بیان محرمات است و نه ذکر حلال ها، و أصل در اشیاء و افعال، حلیّت هر عمل و جواز انجام آن فعل است، مگر آن که از سوی نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در حرمت آن نصی وارد شده باشد، و وظیفه علمای أمت به کار گرفتن تمام وسع و توان خود در استنباط حکم الهی از أدله خاص شرعی است و تا زمانی که دلیلی بر حرمت یافت نشود حکم به جواز می شود.

در این جا به عنوان نمونه به یکی از آیاتی که از آن حکم به جواز و اصاله الاباحه می شود اشاره می گردد:

وَ ما لَکُمْ أَلاَّ تَأْکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ ما حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ وَ إِنَّ کَثیراً لَیُضِلُّونَ بِأَهْوائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدین سوره الانعام آیه ۱۱۹٫ چرا از چیزها [گوشت ها] یی که نام خدا بر آنها برده شده نمی خورید؟! در حالی که (خداوند) آن چه را بر شما حرام بوده، بیان کرده است! مگر این که ناچار باشید (که در این صورت، خوردن از گوشت آن حیوانات جایز است.) و بسیاری از مردم، به خاطر هوی و هوس و بی دانشی، (دیگران را) گمراه می سازند و پروردگارت، تجاوزکاران را بهتر می شناسد.

این آیه بیان می کند که آن چیزی که نیاز به بیان دارد محرمات است نه مباحات و امور مجاز، و از این رو لازم نیست که به هنگام شک در مورد خاص تا مادامی که در جدول محرمات اسمی از آن نیامده باشد، توقف نموده و از عمل، خودداری شود.

بخش دوم: جایگاه گریه و اشک نزد قرآن و انبیاء

۱ ـ گریه و اشک مورد تأیید قرآن

با توجه به مطالبی که در معنای بدعت تقدیم گردید؛ به مستندات قرآنی گریه و اشک اشاره می کنیم؛ تا مشخص گردد آیا به طور کلی اشک در قرآن جایگاهی ممدوح دارد یا مذموم؟

آیات بسیاری از کلام الله مجید در مدح گریه و بکاء صادر شده و از این موضوع می توان به عنوان تأیید قرآن بر اشک و گریه و اندوه نام برد که به چند نمونه از آن به عنوان شاهد اشاره می کنیم:

آیاتی که به چشمان گریان اشاره می کند:

فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلا وَلْیَبْکُوا کَثِیراً جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ سوره التوبه آیه ۸۲٫ پس کم بخندند و بسیار گریه کنند.

در آیه فوق خداوند به عملی امر می فرماید که اگر خداوند به آن رضایت نمی داشت آن را مورد امر قرار نمی داد.

خداوند متعال در مدح أنبیاء خود این گونه می فرماید:

إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمَنِ خَرُّوا سُجَّداً وَبُکِیّاً سوره مریم آیه ۵۸٫ چون آیات خدا بر آنها خوانده می شد سجده کنان و گریه کنان می افتادند.

خداوند تعالی در صفات کسانی که موهبت علم به آن ها عنایت شده است این گونه می فرماید:

وَیَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ یَبْکُونَ وَیَزِیدُهُمْ خُشُوعاً سوره الإسراء آیه ۱۰۹٫ می افتند بر چانه ها، می گریند و بر خشوع آنها می افزاید.

و یا خداوند سبحان در توصیف مؤمنان به هنگام نزول آیات قرآن این گونه می فرماید:

تَرَی أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنْ الدَّمْعِ المائده آیه ۸۳٫ می بینی که چشمشان پر از اشک می گردد.

پس آن گونه که ملاحظه شد در قرآن کریم گریه و ریزش اشک که نتیجه انعطاف و تأثّرات روحی است نه تنها مذموم شمرده نشده است، بلکه مورد مدح و ستایش پروردگار قرار گرفته است، زیرا از فطریّات بشر و جزئی از شخصیّت مثبت انسان محسوب می شود.

۲ ـ گریه و اشک در سیره انبیاء

اقتدا و تأسّی به سیره عملی پیامبران بزرگ الهی بدون شک یکی از عناصر مهمّ در موضوع بحث ما (عزاداری و گریه بر امام حسین علیه السلام ) و مشروعیّت آن از منظر عقل و نقل است، زیرا سیره عملی پیامبران قوی ترین شاهد بر مشروعیّت دینی اعمال ما می باشد، چرا که خداوند متعال تأسّی به آنان و پیروی از روش آنان را بر همگان واجب فرموده است:

قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْرَهِیمَ. سوره الممتحنه آیه۴. قطعاً برای شما در پیروی از إبراهیم سرمشقی نیکوست.

لَّقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ. سوره ألاحزاب آیه۲۱. قطعاً برای شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقی نیکوست.

بنابراین، نقل وگزارش بخشی از زندگی پیامبران که مربوط به تأثّرات روحی آنان هنگام روبرو شدن با حوادث تأثّر برانگیز می شود، می تواند ما را در رسیدن به پاسخی قانع کننده کمک کند. حال به مواردی از این قبیل اشاره می کنیم:

الف ـ گریه یعقوب پیامبر در فراق فرزند

سرگذشت حضرت یوسف از ابتدا تا پایان ماجرا همانند یک تراژدی خوفناک و تأثر برانگیز نقل شده است.

آن هنگام که آتش حسد در دل برادران یوسف زبانه می کشد و طرح نا پدید ساختن او را می کشند تا زمانی که در دل چاه قرار می گیرد و با پیراهن پاره پاره و آغشته به خون برادر، پدر را از دریده شدن به وسیله گرگ با خبر می کنند و به دنبال آن تأثّر و اندوه بی حدّ و اندازه یعقوب در غم از دشست رفتن فرزند و گریه هر صبح و شام تا آنجا که خداوند از زبان حضرت یعقوب این چنین می فرماید:

وَقَالَ یَأَسَفَی عَلَی یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ سوره یوسف آیه ۸۴٫ گفت ای دریغ بر یوسف، و در حالی که اندوه خود را فرو می خورد، چشمانش از اندوه سپید شد.

یعقوب از فراق فرزندش با این که می دانست او زنده است و به آغوشش باز می گردد، ولی با این حال تأثرات روحی او را رها نمی کند، و برای تسکین رنج های روحی و روانی پناهگاهی جستجو می کند و عرض می کند:

قَالَ إِنَّمَآ أَشْکُواْ بَثِّی وَحُزْنِی إِلَی اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَاتَعْلَمُونَ. سوره یوسف آیه ۸۶٫ شکایت و اندوه خود را پیش خدا می برم، و از عنایت خدا چیزی می دانم که شما نمی دانید.

آیا پرداختن به داستان زندگی دو تن از پیامبران الهی با کلمات و جمله بندی های متأثّر کننده با هدفی جز تحریک عواطف و نشان دادن زشتی کار حسدورزان چیز دیگری می تواند باشد؟ از این دلیل قرآنی، جواز گریه و زاری بر اولیاء الهی و شکوه و شکایت از اعمال سردمداران ظلم به پیش گاه خداوند استفاده می شود و به عنوان سیره یکی از پیامبران الهی دلیلی محکم و قرآنی بر اصل مشروعیّت عزاداری و گریه بر مصیبت ها مورد بهره برداری قرار می گیرد. و از طرفی وجود احادیث فراوان در کتاب های تفسیر که هر کدام به گونه ای دامنه قصّه و جزئیّات اندوه حضرت یعقوب علیه السلام را تشریح کرده اند خود دلیلی دیگر بر استفاده دانشمندان از سرگذشت زندگی دردناک انبیاء واولیاء الهی می باشد. به عنوان نمونه به حدیثی از منابع روائی و تفسیری اهل سنت اشاره می کنیم:

در تفسیر این آیه شریفه در کشاف زمخشری آمده:

فکأنه حدث من الحزن. قیل ما جفت عینا یعقوب من وقت فراق یوسف إلى حین لقائه ثمانین عاما، وما على وجه الأرض أکرم على الله من یعقوب.

چشمان حضرت یعقوب از فراق یوسف تا زمان ملاقات یوسف از اشک خشک نگردید و این مدت هشتاد سال به طول انجامید. و در روی زمین چیزی از این کار برای خداوند ارزشمند تر نبود.

و نیز در این تفسیر از رسول الله صلی الله علیه وآله آمده:

وعن رسول الله صلى الله علیه وسلم أنه سأل جبریل علیه السلام: ما بلغ من وجد یعقوب على یوسف ؟ قال: وجد سبعین ثکلى. قال: فما کان له من الأجر؟ قال: أجر مائه شهید، وما ساء ظنه بالله ساعه قط.

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم از جبرئیل سؤال نمود:

به خاطر غیاب یوسف چه بر سر یعقوب آمد؟ عرض کرد: به اندازه آن چه که بر سر هفتاد مادر فرزند مرده می آید. و سؤال نمود: أجر حضرت یعقوب به خاطر این صبر چه قدر است؟ عر ض کرد: أجر صد شهید، و این در حالی بود که هرگز حضرت یعقوب به خداوند سوء ظن پیدا نکرد[۹]

عبد الرحمان سیوطی به نقل از ابن جریر و او از عکرمه، می گوید:

وَأخرج ابْن جریر عَن عِکْرِمَه – رَضِی الله عَنهُ – قَالَ: أَتَى جِبْرِیل عَلَیْهِ السَّلَام یُوسُف عَلَیْهِ السَّلَام وَهُوَ فِی السجْن فَسلم عَلَیْهِ فَقَالَ لَهُ یُوسُف: أَیهَا الْملک الْکَرِیم على ربه الطّیب رِیحه الطَّاهِر ثِیَابه هَل لَک علم بِیَعْقُوب قَالَ: نعم مَا أَشد حزنه قَالَ: مَاذَا لَهُ من الْأجر قَالَ: أجر سبعین ثَکْلَى قَالَ: أفترانی لاقیه قَالَ: نعم فطابت نفس یُوسُف

جبرئیل در زندان بر یوسف وارد شد، پرسید: ای فرشته ای که نزد پروردگارت گرامی، بویت خوش، لباست پاکیزه است، آیا از یعقوب خبر داری؟ گفت: آری، او سخت اندوهگین می باشد، پرسید: چه قدر پاداش اوست؟ گفت: پاداش هفتاد مادر فرزند مرده. پرسید: آیا او را دیدار خواهم نمود؟ گفت: آری. یوسف پس از شنیدن این گفتار جانش آرام گرفت.[۱۰]

طبری در تفسیر خود می گوید:

وَحَدَّثَنَا مُجَاهِدٌ قَالَ: ثنا یَزِیدُ قَالَ: أَخْبَرَنَا هُشَیْمٌ، عَنِ الْحَسَنِ قَالَ: «غَابَ یُوسُفُ عَنْ أَبِیهِ فِی الْجُبِّ وَفِی السِّجْنِ حَتَّى الْتَقَیَا ثَمَانِینَ عَامًا، فَمَا جَفَّتْ عَیْنَا یَعْقُوبَ، وَمَا عَلَى الْأَرْضِ أَحَدٌ أَکْرَمُ عَلَى اللَّهِ مِنْ یَعْقُوبَ» . وَقَالَ آخَرُونَ: کَانَتْ مُدَّهُ ذَلِکَ ثَمَانَ عَشْرَهَ سَنَهً

یعقوب مدّت هشتاد سال برای یوسف گریه کرد، تا این که دو چشمش از شدّت اندوه و گریه سفید گشت.[۱۱]

پی نوشت ها:

[۱] . منهاج السنه النبویه، ابن تیمیه، ج ۱، ص ۵۲ المؤلف: تقی الدین أبو العباس أحمد بن عبد الحلیم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبی القاسم بن محمد ابن تیمیه الحرانی الحنبلی الدمشقی (المتوفى: ۷۲۸هـ)، المحقق: محمد رشاد سالم، الناشر: جامعه الإمام محمد بن سعود الإسلامیه، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ هـ – ۱۹۸۶ م، عدد المجلدات: ۹ .

[۲] . منهاج السنه النبویه، ابن تیمیه، ج ۴، ص ۵۵۴ المؤلف: تقی الدین أبو العباس أحمد بن عبد الحلیم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبی القاسم بن محمد ابن تیمیه الحرانی الحنبلی الدمشقی (المتوفى: ۷۲۸هـ)، المحقق: محمد رشاد سالم، الناشر: جامعه الإمام محمد بن سعود الإسلامیه، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ هـ – ۱۹۸۶ م، عدد المجلدات: ۹ .

[۳] . صحاح اللغه، جوهری، ج۳، ص۱۱۳

[۴] . مفردات ألفاظ القرآن، ج۱ ص۱۱۱ المؤلف: أبو القاسم الحسین بن محمد المعروف بالراغب الأصفهانى (المتوفى: ۵۰۲هـ)، المحقق: صفوان عدنان الداودی، الناشر: دار القلم، الدار الشامیه – دمشق بیروت، الطبعه: الأولى – ۱۴۱۲ هـ

[۵] . فتح الباری، ج ۱۳، ص ۲۵۳ المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، الناشر: دار المعرفه – بیروت، ۱۳۷۹، رقم کتبه وأبوابه وأحادیثه: محمد فؤاد عبد الباقی، قام بإخراجه وصححه وأشرف على طبعه: محب الدین الخطیب، علیه تعلیقات العلامه: عبد العزیز بن عبد الله بن باز، عدد الأجزاء: ۱۳ .

[۶] . رسائل شریف مرتضی، ج ۲، ص ۲۶۴، نشر دار القرآن الکریم ـ قم.

[۷] . مجمع البحرین، ج ۱، ص ۱۶۳، مادّه «بدع»

[۸] . مسند الإمام أحمد بن حنبل ج۲۸ ص۳۷۳ المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی (المتوفى: ۲۴۱هـ)، المحقق: شعیب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن الترکی، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱ هـ – ۲۰۰۱ م

[۹] . الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل، زمخشری، ج ۲، ص ۴۹۷ المؤلف: أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد، الزمخشری جار الله (المتوفى: ۵۳۸هـ)، الناشر: دار الکتاب العربی – بیروت، الطبعه: الثالثه – ۱۴۰۷ هـ، عدد الأجزاء: ۴ .

[۱۰] . الدرّ المنثور ج۴ ص۵۷۰ المؤلف: عبد الرحمن بن أبی بکر، جلال الدین السیوطی (المتوفى: ۹۱۱هـ)، الناشر: دار الفکر – بیروت، عدد الأجزاء: ۸٫

[۱۱] . جامع البیان عن تأویل آی القرآن ج۱۳ ص۳۶۱ المؤلف: محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب الآملی، أبو جعفر الطبری (المتوفى: ۳۱۰هـ)، تحقیق: الدکتور عبد الله بن عبد المحسن الترکی، بالتعاون مع مرکز البحوث والدراسات الإسلامیه بدار هجر الدکتور عبد السند حسن یمامه، الناشر: دار هجر للطباعه والنشر والتوزیع والإعلان، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۲ هـ – ۲۰۰۱ م، عدد الأجزاء: ۲۶ مجلد ۲۴ مجلد ومجلدان فهارس