عدم یاری اصحاب به امام علی علیه السلام

شبهه

چرا وقتی به خانه حضرت علی (علیه السلام) حمله کردند، اصحاب پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) به کمک حضرت علی (علیه السلام) نیامدند؟

پاسخ شبهه

باید ببینیم که در همان روزهای اول رحلت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) ـ روز دوشنبه و سه شنبه ـ چه وقایعی اتفاق افتاد؟ اینها همه در خانه پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) جمع شده و مشغول غسل دادن پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) بودند. یک دفعه خبر آوردند که انصار برای تعیین خلیفه، در سقیفه بنی ساعده جمع شده‌اند. ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح، دوان دوان به سمت سقیفه رفتند. این‌که در سقیفه چه اتفاقاتی رخ داد، بماند، ولی إبن أبی الحدید معتزلی سنی می‌گوید:

اینها وقتی از سقیفه بیرون آمدند، تعدادی از اراذل و اوباش، اطراف عمر و ابوبکر را گرفته بودند و به زور از مردم بیعت می‌گرفتند و دست مردم را در دست مردم می‌گذاشتند، چه می‌خواستند و چه نمی‌خواستند. این اراذل و اوباش هم با لباس نظامی و جنگی بودند.

شیخ مفید (ره) ـ که مورد تأئید اهل سنت است ـ می‌گوید:

همه اینها چماق به دست بودند.

در تاریخ طبری، مقداری روشن‌تر و واضح‌تر می‌گوید:

وقتی عمر دید قبیله اسلم برای حمایت وارد مدینه شدند، به آنها گفت: هر چقدر پول بخواهید به شما می‌دهم، شما بیائید کمک کنید و مردم را وادار کنید تا با ابوبکر بیعت کنند.

حتی می‌گوید:

اگر کسی امتناع از بیعت کرد، سر و گردن او را مورد ضرب و شتم قرار بدهید.

این خلافت به زور چماق به دستان بود. از طرف دیگر آمده است:

وقتی این ها آمدند در کنار مسجد، دیدند تمام قبائل هم‌پیمان ابوبکر و عمر منتظرند.

هنوز جنازه پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) هم دفن نشده است و در دست بنی‌هاشم است و مردم می‌آمدند نماز می‌خواندند و می‌رفتند. در همان حین، ابن عباس، ابوذر، سلمان، مقداد و ابو سفیان آمدند به ابوبکر و عمر اعتراض کردند و آنها هم مقابله به عنف کردند و معترضین را کتک زدند. با آن وضعی که اینها داشتند، صدای معترضین را در سینه حبس کرده بودند. تعداد زیادی هم با امیر المومنین (علیه السلام) بودند، ولی در برابر این انبوه جمعیت، اندک بودند و توان مقاومت نداشتند. لذا دیدند اگر بخواهند با اینها مقابله کنند، مقابله نابرابری خواهد بود و از بین خواهند رفت. امیر المومنین (علیه السلام) هم در نهج البلاغه می‌فرماید:

فنظرت فإذا لیس لی رافد و لا ذاب و لا مساعد إلا أهل بیتی، فضننت بهم عن المنیه فأغضیت على القذى و جرعت ریقی على الشجى و صبرت من کظم الغیظ على أمر من العلقم و آلم للقلب من حز الشفار.

دیدم که کسی را جز اهل بیتم، یار و یاور ندارم، ترسیدم اگر با اهل بیتم جلو بروم، نسل پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) برای همیشه از روی زمین برداشته شود، لذا صبر کردم …[۱]

بارها بعد از خلافت، این را از امیر المومنین (علیه السلام) سوال کردند. حتی اشعث بن قیس به حضرت علی (علیه السلام) اعتراض می‌کند:

بعد از این‌که به خلافت رسیدی، هر وقت بالای منبر می‌روی، می‌گویی:

ما زلت مظلوما منذ قبض رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)

من بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم)، مظلوم واقع شدم.

اشعث گفت:

این شمشیری که امروز در برابر طلحه و زبیر و معاویه و خوارج کشیده‌ای، در آن زمان کجا بود؟

امیر المومنین (علیه السلام) فرمود:

قسم به خدا! اگر ۴۰ نفر نیرو داشتم، شمشیر می‌کشیدم برای گرفتن حق.

لو وجدت أربعین مساعدا لقاتلت.

ولی اینها به من قول دادند، ولی جز چند نفر، سر موعد نیامدند. لذا دیدم نیرو ندادم و پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) فرموده بود:

إن وجدت ناصرا فقاتلهم … .

اگر کمک پیدا کردی، با اینها بجنگ، وگرنه صبر پیشه کن و شمشیر خود را بیرون نکش.

[إن وجدت أعوانا فانبذ إلیهم و جاهدهم و إن لم تجد أعوانا فاکفف یدک][۲]

انصار هم از این رعب و وحشتی که در جامعه ایجاد شده بود، توانی برای اینها نبود و از امیر المومنین (علیه السلام) دفاع نکردند.

پی نوشت ها:

[۱] . نهج البلاغه، خطبه۲۱۷

[۲] . کتاب سلیم بن قیس، تحقیق محمد باقر الأنصاری، ص۲۱۸ ـ مصباح البلاغه (مستدرک نهج البلاغه) للمیرجهانی، ج۳، ص۵ ـ الاحتجاج للشیخ الطبرسی، ج۱، ص۲۸۰ ـ جامع أحادیث الشیعه للسید البروجردی، ج۱۳، ص۴۳

منبع: سایت مرکز تحقیقاتی ولی عصر