شیعه شناسی » پاسخ به شبهات » اعتقادی »

چرا میان صفات خداوند تنها عدل او جز اصول دین شیعه قرار دارد و چرا اهل تسنن عدل را قبول ندارند؟

پاسخ:

کلیه فرقه هاى اسلامى به توحید و نبوت پیامبر گرامى اسلام و معاد اعتقاد دارند. البته در فهم برخى از جزئیات اختلافاتى است و آن هم به دلیل نزدیک بودن یا دور بودن از اصل و منبع علم یعنى اهل بیت پیامبر(ص) است.

درباره امامت، شیعه معتقد به امامت است و اهل سنت چنین اعتقادى را ندارد. همچنین شیعه به عدل نیز به عنوان یکى از اصول دین اعتقاد دارد. اما در اهل سنت، تنها معتزله به چنین اصلى اعتقاد دارند. و علت این که جزء اصول دین آمده به خاطر آن است که از گذشته هاى دور و در گفت و گوى با دانشمندان مذاهب، علماى شیعه بر عدالت خداوند تأکید داشتند به همین جهت از اصول مذهب شیعه شمرده شد. اما برخى از مذاهب اهل سنت مانند اشاعره به دلیل اعتقاد به جبر، گفت و گو درباره عدالت خدا را سزاوار نمى دانند و معتقد بودند هر آنچه خداوند انجام مى دهد عدل است اگر چه به نظر ما ظلم باشد. اما شیعیان معتقد بودند خداوند جز عدل کارى انجام نمى دهد، لذا اگر ظلمى در جامعه دیده مى شود از کوتاهى مردم و ظلم حاکمان است.

درباره مفهوم عدل توجه شما را به مطالب زیر جلب مى کنیم:

عدل به معانى از قبیل؛ قصد، میانه در امور، وضع و قرار دادن هر چیزى در جایگاهش، موزون بودن و تساوى به کار مى رود که در هیچ یک از این معانى در مقابلش ظلم نیست. معناى دیگر عدل عبارت است از رعایت حقوق افراد و عطا کردن به هر ذى حق او را این معناى از عدل گرچه در مقابل ظلم قرار مى گیرد و ظلم در مقابلش عبارت از پایمال کردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق دیگران، لکن این معناى از عدل هم به خداوند متعال اطلاق نمى شود و عنوان «عدل الهی» به خود نمى گیرد. استاد مطهرى در این زمینه مى فرماید این معنى از عدل و ظلم به حکم این که از یک طرف براساس اولویت ها است و از طرف دیگر از یک خصوصیت ذاتى بشر ناشى مى شود که ناچار است یک سلسله اندیشه هاى اعتبارى استخدام نماید و بایدها و نبایدها بسازد و حسن و قبح انتزاع کند از مختصات بشرى است و در ساحت کبریایى راه ندارد زیرا… او در هر چه هرگونه تصرف کند در چیزى تصرف کرد که به تمام هستى بر او تعلق دارد و ملک طلق اوست.

اما براى عدل به معنایى که بر خداوند متعال اطلاق مى شود «عدل الهی» معانى متعددى ذکر کرده اند:

۱٫ عدل در خداوند یعنى دورى آفریدگارى از انجام هر عملى که برخلاف مصلحت و حکمت است.

۲٫ عدل در خداوند یعنى همه انسانها در پیشگاه خداوند از هر جهت یکسان و برابرند و هیچ انسانى نزد او بر دیگرى برترى ندارد مگر به تقوا.

۳٫ قضاوت و یا دانش به حسن: یعنى خداوند هیچ عملى را هر چند خیلى ناچیز و کوچک باشد از هیچ کس ضایع نمى کند.

۴٫ یعنى این که خداوند هر پدیده و مخلوقى را در جاى خود آفریده و مواد ترکیبى هر موجودى را به اندازه لازم آن معین کرده و تعادل و تناسب در تمام پدیده هاى جهان آفرینش وجود دارد.

۵٫ عمل بر مبناى هدف: یعنى تمام آفرینش در جهان هستى بر مبناى هدف است و هیچ چیز بیهوده و بى هدف نیست و براى هر یک از این معانى به آیاتى تمسک جسته اند  (اصول اعتقادات، اصغر قائمى، ص ۴۶- ۴۴). لکن همه این موارد در حقیقت بیان بعضى مصادیق عدل الهى است و جامع ترین تعرف در این زمینه که شامل همه موارد فوق مى شود تعریف استاد مطهرى است که مى فرمایند [عدل الهى به معنای] رعایت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود یا کمال دارد و در توضیح این تعریف مى فرمایند هر موجودى در هر مرتبه اى که هست از نظر قابلیت استفاضه استحقاقى خاص به خود دارد ذات مقدس حق که کمال مطلق و خیر مطلق و فیاض على الاطلاق است به هر موجودى آنچه را که براى او ممکن است از وجود و کمال وجودعطا مى کند و امساک نمى نماید عدل الهى در نظام تکوین طبق این نظریه یعنى هر موجودى هر درجه از وجود کمال وجود که استحقاق و امکان آن را دارد دریافت مى کند. از نظر حکماى الهى صفت عدل آنچنان که لایق ذات پروردگار است و به عنوان یک صفت کمال براى ذات احدیت اثبات مى شود به این معناست… حکما معتقدند که هیچ موجودى بر خدا حقى پیدا نمى کند که دادن آن حق انجام وظیفه و اداء دین شمرده شود و خداوند از آن جهت عادل شمرده شود که به دقت تمام وظایف خود را در برابر دیگران انجام مى دهد. عدل خداوند عین فضل و عین جود اوست یعنى عدل خداوند عبارت است از این که خداوند فضلش را از هیچ موجودى در حدى که امکان تفضل به آن موجود باشد دریغ نمى دارد  (مجموعه آثار شهید مطهرى، ج ۱، صص ۸۲ – ۸۱).

براى دقیق تر بودن تعریف با توجه به حوزه هاى اصلى عدالت خداوند مى توان عدل الهى را به اقسام کلى زیر تقسیم کرد:

۱٫ عدل تکوینى: خداوند به هر موجودى به اندازه شایستگى هاى او از مواهب و نعمت ها عطا مى کند. به بیان دیگر خداوند متعال به هر یک از بندگان خویش به اندازه ظرفیت وجودى و به قدر قابلیتشان از کمالات بهرمند مى سازد.

۲٫ عدل تشریعى: خداوند از یک سو در وضع تکالیف و جعل قوانینى که سعادت انسان در گروه آن است فروگذارى نمى کند و از سوى دیگر هیچ انسانى را به عملى که بیش از طاقت و استطاعت اوست مکلف نمى سازد.

۳٫ عدل جزائى به خداوند در مقام پاداش و کیفر بندگان خود جزاى هر انسانى را متناسب با اعمالش مقرر مى کند.

نکته اى که در آخر تذکرش لازم است این که عدل مانند علم و قدرت یکى از اوصاف خداوند متعال است ولى به دلیل اهمیت وصف ناپذیر آن جایگاه ویژه اى در مباحث اعتقادى و کلامى دارد تا آنجا که از عدل به عنوان یکى از اصول پنجگانه دین یا مذهب یاد مى شود و این اولا به خاطر نقش اساسى این اصل در جهان بینى ما. ثانیا، به خاطر این که از همان سده هاى نخست محل بحث بوده و ثالثا، به خاطر شبهات زیادى که در رابطه یا این اصل شده و مباحث مفصل درباره این اصل مطرح شده که جاى تفصیل نیست.

در رابطه با این موضوع منابع زیادى موجود است که مناسبتر از همه کتب ذیل مى باشد:

منبع:

 عدل الهى، استاد مطهرى

آموزش کلام اسلامى، محمد سعیدى مهر