پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » فضائل و مناقب » امام سجاد(ع) »

صبر و حلم امام سجاد علیه السلام.

اشاره:

علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، مشهور به امام سجاد و زین العابدین (۳۸- ۹۵ق)، چهارمین امام شیعیان. مدت امامت وی ۳۵ سال بود. امام سجاد(ع) در واقعه کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری، در جنگ شرکت نکرد. لشکر عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(ع) او را همراه اسیران کربلا به کوفه و شام بردند. خطبه امام سجاد در شام باعث آگاهی مردم از جایگاه اهل بیت شد.

صبر و بردباری؛ از صفات بارزه و مخصوص ائمه ی اطهار علیهم السلام بوده و حضرت سجاد نیز به داشتن چنین خوی و خصلتی مشهور و معروف بوده است.

از دوران جوانی که همراه پدر بزرگوارش در کربلا حضور داشته و شاهد آن همه فجایع ننگین بنی امیه بود صبر و تحمل پیشه گرفت و در مقابل تمام شدائد و سختیها پایداری نموده و شکیبائی را از دست نداد و در دوران امامت خود نیز همواره با یک سلسله ناملایمات مواجه و روبرو بود که در همه ی آنها بزرگواری و مناعت خود را با حلم و بردباری به جهانیان ثابت نمود چنان که حضرتش فرماید: ما تجرعت من جرعه احب الی من جرعه غیظ لا اکافی بها صاحبها

هیچ جرعه ای ننوشیدم که در نزد من محبوبتر باشد از نوشیدن جرعه خشمی که طرف را بدان کیفر ندهم.

طبرسی نقل میکند که حضرت سجاد علیه السلام یکی از غلامان خود را صدا زد و او جواب نداد بار دیگر صدا زد باز هم جواب نداد. فرمود: ای پسر فریاد مرا شنیدی؟ گفت: آری؟ فرمود: پس چرا جواب مرا ندادی؟ عرض کرد از شما مطمئن بودم که مرا آزار نمیرسانید حضرت فرمود: «الحمد لله الذی جعل مملوکی یأمننی.» حمد و سپاس خداوندی را که غلام مرا از من ایمن گردانیده است.

و باز روایت شده است که یکی از کنیزان حضرت زین العابدین علیه السلام به دست مبارک امام آب میریخت ناگهان ابریق از دست کنیز افتاد و دست آن حضرت را به درد آورد، امام سر خود را بلند کرد و به او نگاه نمود. کنیز گفت: خداوند فرماید: و الکاظمین الغیظ.

امام فرمود: من خشم خود را فروخوردم.

گفت: و العافین عن الناس.

فرمود: از تو گذشتم.

عرض کرد: والله یحب المحسنین.

فرمود: برو در راه خدا آزاد هستی

یکی از اهل مدینه به حضرت سجاد اهانت نمود و سخنان ناروا گفت؛ غلامان حضرت که در اطرافش بودند به سوی آن مرد دویدند که به سزایش رسانند امام آنها را از این عمل ممانعت نموده و فرمود: او را به حال خود واگذارید آنگاه به آن مرد فرمود خداوند از کارهای ما آنچه را پوشیده داشته؛ بیشتر از آن است که تو بدانی و بگوئی، سپس فرمود آیا حاجت و تقاضائی داری تا در انجام آن تو را یاری کنم؟ آن مرد خجل و شرمسار گردید و از خجلت سر به زیر افکند چون حضرت سجاد او را بدین حال مشاهده فرمود (برای رهائی او از شرم و اضطراب) جامهای را که مخصوص خودش بود بر دوش او انداخت و دستور داد هزار درهم برایش آوردند آن مرد برگشت در حالی که فریاد میزد اشهد انک ابن رسول الله.

حضرت صادق علیه السلام فرمود که در مدینه مردی دلقک و بذلهگو بود که مردم را با حرکات و اعمال خود میخندانید؛ به یارانش گفت این مرد را (علی بن الحسین علیهماالسلام) را نتوانستم بخندانم موقعی که آن حضرت به همراهی دو نفر از غلامانش در کوچه میگذشت مرد بیهودهگو آمد و ردای حضرت را از دوشش برداشته و به راه افتاد امام توجهی به او ننمود و غلامان دنبال آن شخص رفتند و ردا را باز گرفتند و آوردند و به دوش امام انداختند حضرت سجاد علیه السلام از آنها پرسید این کیست؟

گفتند مردی است دلقک و بیهودهگو که اهل مدینه را میخنداند فرمود به او بگوئید ان لله یوما یخسر فیه المبطلون.

برای خداوند روزی است که در آن روز مردم بیهودهگو زیانکارند [۳۷].

منبع: برگرفته از کتاب حضرت سجاد علیه السلام نوشته: فضل الله کمپانی