پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » معجزات و کرامات » امام جواد(ع) »

شیفته خوشگل ها نشد و در دام شیاطین نیفتاد

اشاره:

محمد بن علی بن موسی مشهور به امام جواد و امام محمدِ تقی (۱۹۵.۲۲۰ق) امام نهم شیعیان اثناعشری است. کنیه او ابوجعفر ثانی است. او ۱۷ سال امامت کرد و در ۲۵ سالگی به شهادت رسید. در میان امامان شیعه، وی جوان‌ترین امام در هنگام شهادت بوده است. سنّ کمِ او در هنگام شهادت پدر، سبب شد تا شماری از اصحاب امام رضا(ع)، در امامت او تردید کنند؛ برخی، عبدالله بن موسی را امام خواندند و برخی دیگر به واقفیه پیوستند، اما بیشتر آنان امامت محمد بن علی(ع) را پذیرفتند.

محمّد بن ریّان . که یکى از علاقه مندان به ائمّه اطهار علیهم‌السلام است . حکایت کند:

مامون . خلیفه عبّاسى . در طىّ حکومت خویش ، نیرنگ و حیله هاى بسیارى به کار گرفت تا شاید بتواند امام محمّد تقى علیه السلام را در جامعه بدنام و تضعیف کند.

ولیکن او هرگز به هدف شوم خود دست نیافت ، به این جهت نیرنگ و حیله اى دیگر در پیش گرفت .

روزى به مامورین خود دستور داد تا امام جواد علیه السلام را احضار نمایند؛ و از طرفى دیگر نیز دویست کنیز زیبا را دستور داد تا خود را آرایش ‍ کردند و به دست هر یک ظرفى از جواهرات داد، که هنگام نشستن حضرت جوادالائمّه علیه السلام در جایگاه مخصوص خود، بیایند و حضرت را متوجّه خود سازند.

وقتى مجلس مهیّا شد و زن ها با آن شیوه و شکل خاصّ وارد شدند، حضرت کوچک ترین توجّهى به آن ها نکرد.

چند روزى بعد از آن ، مامون شخصى به نام مخارق . که نوازنده و خواننده و به عبارت دیگر دلقک بود و ریش بسیار بلندى داشت . را به حضور خود فرا خواند.

هنگامى که مخارق نزد مامون قرار گرفت او را مخاطب قرار داد و گفت : اى خلیفه ! هر مشکلى را که در رابطه با مسائل دنیوى داشته باشى ، حلّ خواهم کرد.

و سپس آمد و در مقابل امام محمّد جواد علیه السلام نشست و ناگهان نعره اى کشید، که تمام اهل منزل اطراف او جمع شدند و او مشغول نوازندگى و ساز و آواز شد.

آن مجلس ساعتى به همین منوال سپرى گشت ؛ و حضرت بدون کم ترین توجّهى سر مبارک خویش را پائین انداخته بود و کوچک ترین نگاه و اعتنائى به آن ها نمى کرد.

پس نگاهى غضبناک به آن دلقک نوازنده نمود و سپس با آواى بلند او را مخاطب قرار داد و فرمود:

(اتّق اللّه یا ذالعثنون )از خدا بترس ؛ و تقواى الهى را رعایت نما.

ناگهان وسیله موسیقى که در دست مخارق بود از دستش بر زمین افتاد و هر دو دستش نیز خشک شد؛ و دیگر قادر به حرکت دادن دست هایش ‍ نبود.

و با همین حالت شرمندگى از آن مجلس ، و از حضور افراد خارج گشت ؛ و به همین شکل . فلج و بیچاره . باقى ماند تا به هلاکت رسید و از دنیا رفت .

و چون مامون علّت آن را از خود مخارق ، جویا شد، که چگونه به چنین بلائى گرفتار شد؟

مخارق در جواب مامون گفت : آن هنگامى که ابوجعفر، محمّد جواد علیه السلام فریادى بر من زد، ناگهان چنان لرزه اى بر اندام من افتاد که دیگر چیزى نفهمیدم ؛ و در همان لحظه ، دست هایم از حرکت باز ایستاد؛ و در چنین حالتى قرار گرفتم .(۱)

پی نوشت:

۱.إ ثبات الهداه : ج ۳، ص ۳۳۲، ح ۷، مدینه المعاجز: ج ۷، ص ۳۰۳، ح ۳۲٫