شیعه شناسی » تاریخ و جغرافیای شیعه » شیعه در گذر تاریخ »

شیعه در عصر امام موسی کاظم (علیه‌السّلام)

اشاره:

عصر امام کاظم (علیه‌‌السلام) عصر اختناق بوه و فضای بسیار امنیتی از سوی منصور خلیفه عباسی بر شیعیان حاکم بوده است. در این عصر دسترسی شیعاین به امام خود شان بسیار سخت انجام می گرفته و حتی برخی از شیعیان نمی دانستند در سردرگمی به سر می بردند. اما در عین حال امام کاظم (علیه‌السلام) با هر وسیله ممکن  برای هدایت شیعیان تلاش نموده و توسط برخی از افراد نزدیک خود در کمال احتیاط و تقیه با شیعیان تماس برقرار می کردند. در این نوشته به صورت اجمال به وضعیت شیعیان در این عصر اشاره شده است.   

امام کاظم (علیه‌السلام) در سال ۱۴۸، بعد از شهادت پدرش، رهبری شیعیان را بر عهده گرفت. اختلافی که بین شیعیان بوجود می آمد، غالباً ناشی از تعیین امام بعدی بود. گاه بنابر دلایل سیاسی ( وحشت از حاکمیت عباسیان ) امام (علیه‌السلام) برای بسیاری از شیعیان خود ناشناخته می ماند. شدت اختناق «‌منصور» درباره «‌علویان» بویژه امام صادق (علیه‌السلام) که عظمتی فراوان در میان جامعه کسب کرده بود، موجب سردرگمی میان برخی از شیعیان نسبت به رهبری آینده شده بود. بعضی از فزندان امام صادق (علیه‌السلام) دائیه رهبری داشتند و این موجب پراکندگی شیعیان می شد. مشکل دیگر آنان دور بودن از شهر ها و محل سکونت بود… با توجه به دلایل فوق، بعد از امام صادق (علیه‌السلام) نیز انشعاباتی رخ داد. اسماعیل بن جعفر بن محمد، فرزند بزرگتر امام صادق (علیه‌السلام) بود. بسیاری از شیعیان وی را رهبر آینده می دانستند. وی در حیات پدر، فوت کرد. به طوری که در روایت آمده است امام صادق (علیه‌السلام) اصرار داشتند تا شیعیان با دیدن جنازه او به مرگش یقین کنند. با این وجود، عدّه ای بعد از آن حضرت، با داعیه «‌مهدویت اسماعیل» و بهانه های دیگر، فرقه ای به نام «‌اسماعیلیه» در شیعه بوجود آوردند. شیعیان راستین کسانی بودند که مدعی امامت را با طرح سؤالات خاصی، ارزیابی می کردند و آنگاه که در امامت وی به یقین می رسیدند، او را به وصایت می پذیرفتند. هشام بن سالم می گوید: «‌همراه مؤمن الطاق در مدینه بودم، مشاهده کردیم که عده ای در خانه عبد الله بن جعفر بن محمد گرد آمده و مسائلی را از او درباره زکات می پرسند. ما نیز سؤالاتی درباره زکات از وی پرسیدیم، لیکن وی جواب صحیحی به ما نداد. آنگاه بیرون آمدیم و نمی دانستیم که از فرقه های مرجئه، قدریه، زیدیه، معتزله و خوارج چه گروهی را بپذیریم. در این حال، شیخی را دیدیم که او را نمی شناختیم. فکر کردیم جاسوسی از جاسوسان منصور است ولی بر خلاف این احتمال او ما را به خانه ابوالحسن موسی بن جعفر برد. هنوز آنجا بودیم که فضیل و ابوبصیر، وارد شده و پرسشهایی نمودند و بر امامت وی یقین حاصل نمودند. آن گاه مردم از هر سو، دسته دسته می آمدند، به جز گروه عمار ساباطی و شمار اندکی که عبد الله بن جعفر را قبول داشتند.»[۱] هشام بن سالم، عبد الله بن ابی یعفور، عمر بن یزید بیّاع السابری، محمد بن نعمان، مؤمن طاق، عبید بن زراره، جمیل بن دراج، ابان بن تغلب و هشام بن حکم که از بزرگان شیعه و اهل علم به شمار می آمدند امات موسی بن جعفر را پذیرفتند. تنها کسانی که به امامت آن حضرت نگرویدند «عبد الله بکیر» و «عمار بن موسی ساباطی» بودند.[۲] عصر امام کاظم (علیه‌السلام) دوران بسیار سختی برای شیعیان بود. از مهمترین قیامهایی که در این دوران بر علیه خلفای عباسی صورت گرفت، قیام «حسین بن علی، شهید فَخ» در زمان حکومت هادی عباسی و جنبش «‌یحیی و ادریس»، «‌فرزندان عبد الله» در زمان هارون بود.

امامان شیعه به لزوم رعایت «‌تقیه» پافشاری می کردند و می کوشیدند و شیعیان را به طور پنهانی اداره نمایند. این وضعیت موجب گردید، تاریخ نتواند از حرکات سیاسی آنها ارزشیابی دقیقی به عمل آورد. رهبری این حرکت و ظرافتی که در هدایت آن به کار بدره شد، عامل مهم استواری شیعه در تاریخ گردید. شیعه در عصر «‌امام رضا (علیه‌السلام)» مأمون عباسی با طرح «‌ولایتعهدی» امام رضا (علیه‌السلام) ظاهراً توانست بر مشکلات پیروز گردد و شیعیان و علویان را راضی نگاه دارد. شاید اولین مرحله نفوذ شیعه در دستگاه عباسی، ماجرای ولایتعهدی امام رضا (علیه‌السلام) باشد. هر چند قبلاً «علی بن یقطین» به دستور امام کاظم (علیه‌السلام) برای کمک به شیعیان، در دستگاه عباسی باقی ماند.[۳] در این دوران تشیع در ظاهر رنگ سیاسی به خود گرفت. و مأمون اظهار تشیع نمود. در نقلی آمده است: «‌مأمون پس از آمدن به عراق، سعی کرد امور مملکتی را به کسانی که عقاید شیعی داشتند بسپارد و بعد از آن که راضی شد تا از عامه نیز کسانی را به مقامی بگمارد، تصمیم گرفت تا در کنار هر نفر از عامه، یک نفر شیعی نصب کند.[۴]» بعد از مأمون، «‌معتصم عباسی» و «‌متوکل» این شیوه را دگرگون ساختند و به دفاع از «‌اهل حدیث» که به شدت با «‌معتزله» و «‌شیعه» مخالف بودند، پرداختند. متوکل در دشمنی با علویان و شیعیان تا جایی پیش رفت که دستور خرابی قبر امام حسین (علیه‌السلام) را صادر کرد و فرمان داد تا زمینهای گردا گرد آن را شخم زده و کشت کنند.[۵] لکن این حرکت ضدّ شیعی دوام نیاورد و پس از روی کار آمدن «‌مقتدر عباسی» زمینه رشد شیعه در بغداد و نقاط دیگر فراهم شد. در این دوره بسیاری از شیعیان بر جسته، دارای مشاغل حکومتی و اداری بوده اند. شیخ طوسی نقل می کند: حکم بن علیا گفت: من فرمانرواییِ بحرین را داشتم و در آنجا به مال زیادی دست یافتم که مقداری را انفاق کرده و با مقدار دیگر آن، زمین و… خریدم. پس از آن مدتی خمس آن را نزد امام جواد (علیه‌السلام) آوردم…[۶] حسین بن عبداله نیشابوری، از شیعیان امام جواد (علیه‌السلام)، مدتی حکومت سیستان را بر عهده داشت.[۷] جریان مشارکت شیعیان امامی، در دستگاه حکومتی، در دوران آخرین امامان ـ علیهم السّلام ـ رو به گسترش نهاد در دوران امام یازدهم (علیه‌السلام) و پس از آن در «‌غیبت صغری» شمار فراوانی از شیعیان در دستگاه عباسی، شغلهای مهمی به دست آوردند.

آن چه قابل تأمل است، عدم مشروع بودن خلافت عباسیان و تا سر حدّ وزارت رفتن شیعیان، بود.

پی نوشت:

[۱]. کافی، ج۱، ص ۳۵۱.

[۲]. فرق الشیعه، ص ۷۹.

[۳]. بحار الانوار، ج۴۸، ص ۱۳۶.

[۴]. تاریخ تشیع در ایران، ص ۱۶۹.

[۵]. مقاتل الطالبیین، ص ۴۷۸.

[۶]. استبصار، ج۲، ص ۵۸.

[۷]. کافی، ج۵، ص ۱۱۱.

منبع: شیعه شناسی و پاسخ به شبهات

 نویسنده:علی اصغر رضوانی