شیعه شناسی » تاریخ و جغرافیای شیعه » شیعه در گذر تاریخ »

شیخ عبدالکریم حائرى ـ ره (حوزه علمیه قم و تولید علم در سده معاصر ایران)

اشاره:

بنیان گذاری و سازماندهی حوزه علمیه قم در سده معاصر، از پدیده های مهمّ فرهنگی است که در تاریخ نگاری امروز به گونه شایسته بدان پرداخته نشده است. این رویداد مهم تاریخی، از آن رویدادهایی است که دگرگونیهای بسیارِ سیاسی، اجتماعی علمی و فرهنگی را در پی داشته و پدید آورده است. به نظر می رسد از این زاویه، به تاریخ معاصر کم تر توجه شده است که در این نوشته به آن پرداخته شده است.

پرسش اصلی در این مسأله، این است که این پدیده فرهنگی، چرا در ایران روی داده است و چرا در شهر قم؟ چه این که امکان آن بود در هر جای دیگر و مکان دیگر، این پدیده مهم روی دهد.

پرسش دوم این است: این پدیده فرهنگی و تشکیل کانون علمی در قم، چه تولید علم و معرفتی را برای ما به ارمغان آورده است؟

اکنون، پیش از پرداختن به این نکته ها و پرسشها، بایسته است که نگاه تاریخی داشته باشیم به مهم ترین مرکزهای علمی شیعه، تا زمینه ای باشد برای فهم و تحلیل حوزه علمیه قم و نقش آن در دگرگونیهای علمی، سیاسی و اجتماعی.

کانونهای علمی تشیع

۱. حوزه علمیه بغداد:

با فروپاشی خلافتِ بنی امیه و سر برآوردن خلافت بنی عباس، بغداد مرکز خلافت و پایگاه دانش شد. به گونه ای که بسیاری از امامان شیعه بعد از امام صادق(ع) یا آن جا زندگی می کرده و یا در آن جا، جام شهادت را سرکشیده اند.

از قرن سوم تا پنجم هجری، بغداد پایگاه مهم شیعیان بود و نایبان چهارگانه امام عصر(ع)، با استفاده از عنصر تقیه، در این شهر به سر می بردند. شیخ مفید، سید مرتضی، کلینی، سید رضی، در این شهر بودند و پرتوافشانی می کردند. آثار بزرگ و ماندگاری چون: کافی، من لایحضره الفقیه، تهذیب الاحکام، استبصار و شافی، دستاورد این مرکز علمی تشیع است.۱

۲. حوزه علمیه نجف:

حوزه علمیه نجف، به دست توانای شیخ طوسی (۳۸۵ـ۴۶۰) بنیان گذارده شد. شیخ طوسی از شاگردان شیخ مفید و سید مرتضی است. با رحلت سید مرتضی (۴۲۶هـ.ق) رهبری شیعه به عهده وی قرار گرفت. شیخ طوسی از دانش آموختگان حوزه بغداد است. تا سال ۴۴۸ هجری در این شهر بود و محور، مدار و کهف اهل علم و دوستداران اهل بیت و آموزگار آموزه های دین، تا این که محله شیعه نشین بغداد از سوی ایادی خلافت وقت، ویران و از بین رفت. شیخ طوسی، ناگزیر، از بغداد به نجف رخت کشید و این هجرت بزرگ، تشکیل حوزه نجف را سبب گردید. قرن یازدهم، تا پانزدهم، یکی از پرتکاپوترین دوره های تاریخی این حوزه است. این دوره تاریخی، با ظهور وحید بهبهانی و شاگردان وی، شروع می شود و فصل جدیدی در پژوهش، پاک کردن علوم اسلامی از زواید و تولید معرفت دینی پدید می آید. ذهن و فکر و توان دانش آموختگان این مرکز علمی، بیش تر متوجه اصول و فقه بوده است. پژوهشهای میرزای قمی (قوانین الاصول) محمد تقی اصفهانی (هدایه المسترشدین) صاحب فصول (الفصول…) به ظهور و تولد پاردایم جدیدی در تحقیقات توسط شیخ انصاری انجامید که آخوند خراسانی، آقا ضیاء عراقی و میرزا نائینی به آن گسترش دادند و کمال بخشیدند. در پژوهشهای کمپانی و شهید صدر، شاهد ظهور پاردایمی جدیدتری هستیم.

کتاب جواهر الکلام و مصباح الفقاهه و عروه الوثقی، در علم فقه، از آثار مهم و اثرگذار در این رشته علمی است که در این حوزه علمیه به نگارش درآمده است.۲

در حوزه نجف، افزون بر رشد کیفی و کمی علم فقه و اصول، در حوزه عرفان عملی نیز جریان جدیدی شکل گرفت. ملا حسینقلی همدانی، این جریان را بنیان گذارد. سید احمد کربلایی و سید علی قاضی بر دامنه آن افزودند و آن را گستراندند. ملا حسینقلی همدانی (۱۳۱۱ـ۱۲۳۹) در فقه و اصول شاگردِ شیخ انصاری و در عرفان، شاگرد سید علی شوشتری است.

درباره مکتب عرفانی شیخ حسینقلی همدانی، آگاهی های کمی در اختیار داریم. درباره این مکتب و شخصیت حسینقلی همدانی مطالعات و پژوهشهای درخوری انجام نگرفته است.

جریان عرفانی شیخ حسینقلی همدانی، به گونه اخص و علم عرفان به گونه اعم، بسیار اثرگذار در توسعه و تولید علم در فرهنگ تشیع بوده است.

۳. حوزه علمیه حلّه:

حلّه، پس از فروپاشی بغداد، به دست هلاکوخان، مرکزِ تولید و توسعه علم قرار گرفت. نخستین نقد و انتقاد علمی از آثار و افکار شیخ طوسی را، پس از یک دوره رکود در تولید علم و نظریه، ابن ادریس حلّی در این شهر در میان گذاشت و کتاب سرایر را نگاشت. محقق حلّی، سدیدالدین یوسف (پدر علامه حلی) ابن طاوس و علامه حلی از بزرگان و اندیشه ورانِ برجسته این حوزه اند. کتاب شرایع الاسلام، تذکره الفقهاء، کشف المراد، تذکره و الفین و السرایر از آثار تأثیرگذار در علم فقه و اصول و کلام بشمارند.

پژوهشهای دقیق و سنجیده محقق حلّی و علامه حلّی در علم فقه، هنوز هم در کانونها، مجلسها و محفلهای علمی جایگاه ویژه و جدّی دارد. جریان کلامی که با خواجه نصیرالدین طوسی شروع شده بود، با پی گیری، تلاش و حرکت عالمانه علامه حلّی گسترش و تکامل یافت. به هر حال، حوزه حلّه از کانونهای مهم تولید علم در فرهنگ تشیع است.۳

۴. حوزه علمیه حلب:

حلب، یکی از شهرهای سوریه، از سی قرن پیش از میلاد، تمدنهای گوناگونی، چون: حیثیون، آشوریها، مصریها، یونانیها و رومیها را به خود دیده است. حمدانیان، که توجه خاصی به فرهنگ اسلامی و تفکر شیعی داشتند، باعث شدند که حوزه علمیه شیعی در این شهر شکل بگیرد. فارابی (۲۵۹ـ۳۳۹هـ.ق) از شخصیتهای مهم و بنیان گذار این حوزه است. فارابی، بنیان گذار فلسفه اسلامی، از دانش آموختگان حوزه نجف بوده است. ابوالصلاح حلبی، سلاّر، حمزه بن عبدالعزیز، ابومکارم ابن زهره (م: ۵۸۵)، ابن شهرآشوب مازندرانی از شخصیتهای اثرگذار این حوزه علمی شیعه بشمارند.۴

۵. حوزه علمیه کربلا:

حوزه کربلا پیشینه طولانی در تاریخ تشیّع دارد. اما پرجنبش ترین دوره تاریخی آن، که در عرصه تولید علم و نظریه های جدید در تفکر شیعی، نقش مهم و اثرگذاری داشته، زمانی است که شیخ یوسف بحرانی وارد شهر کربلا شده و به ارائه دیدگاه های خود پرداخته است. شیخ یوسف بحرانی، از علمای بزرگ اخباری و صاحب حدائق است. وی، در گفت وگوهای علمی که با علمای اصولی داشت، سبب گردید، رویّه میانه تری در مسلک اخباری پیش بگیرد که سپسها علامه مجلسی آن را دنبال کرد و تحقیقات جدیدی را در دانشهای وابسته به حدیث به وجود آورد.

ایران در آن زمان عرصه تاخت و تاز تفکر اخباری بود و برای مذهب اصولی فضایی مهیا نبود که بتواند ارائه فکر کند. وحید بهبهانی، که مخالف سرسخت مکتب اخباری بود، از ایران مهاجرت کرد و شهر کربلا را برای نشر اندیشه های خود، برگزید. وی با تربیت شاگردانی چون سید علی طباطبایی، میرزای قمی، ملا مهدی نراقی، توانست جریان جدیدی را در تفکر شیعه زنده کند.۵

۶. حوزه علمیه اصفهان:

با انتقال مقرّ حکومت صفوی از قزوین به اصفهان و دعوت از علمای جبل آمل و هجرت آنان به ایران، حوزه علمیه اصفهان، مهم ترین مرکز تولید علم در ایران، شکل گرفت. حوزه علمیه اصفهان، مهم ترین مرکز تولید فکر فلسفی در تشیع بوده است. شیخ بهایی و محقق داماد از متفکران مکتب اصفهان هستند. ملاصدرا از دانش آموختگان این حوزه علمی است. اصفهان تا همین اواخر، از مرکزهای مهم تربیت متفکران حکمت متعالیه بوده است.

از دیگر جریانهای مهم در حوزه اصفهان، ظهور علامه مجلسی در این حوزه است که پژوهشهای وی در زمینه های گوناگون، حرکت جدیدی را در تفکر شیعه پدید آورد.

۷.حوزه علمیّه خراسان:

مرقد علی بن موسی الرضا(ع) در شهر مشهد، همواره برای علما و اهل علم جاذبه آفرین بوده است و ملجأ و مأوا و جای مقدس برای سکنی و دانش اندوزی و نشر دانش دین. اما از آن جا که توجه ما به کانونهای علمی شیعه از باب تولید علم و معرفت، در مجموعه معرفتی شیعه است، به گزینش آن برهه از تاریخ و تلاشهای علمی حوزه های علمیه می پردازیم که در این عرصه مهم نقشی ایفا کرده اند. حوزه علمیه خراسان دو جریان فلسفی و کلامی مهمی را در طول تاریخ خود دیده است:

الف) جریان فلسفه صدرایی. این جریان، با رحل اقامت افکندن حاجی سبزواری در شهر سبزوار، شروع شد. به گونه ای که حاجی سبزواری در این شهر، نوری در شهر اصفهان، شناساننده و ترویج دهنده تفکر صدرایی شناخته شدند. اگر تلاشهای علمی و آموزشی این دو فیلسوف نبود، تفکر صدرایی در ایران ناشناخته می ماند.

ب) جریان کلامی، این جریان با حضور میرزا مهدی اصفهانی در شهر مشهد شروع شد و با تلاش عالمانه شیخ مجتبی قزوینی و شاگردان او، گسترش یافت. این جریان کلامی، که معروف به مکتب تفکیک است، جریانِ کم وبیش جدیدی است که به جدایی راه شریعت و دین از جریان فکری فلسفه و عرفان عقیده مند است.

این جریان، فلسفه و عرفان را موجب گمراهی آدمی می داند. به اعتقاد متفکران این جریان، تفکر فلسفی و عرفانی دو ویژگی مهم دارد:

الف) مسأله وحدت وجود.

ب) اعتقاد به سنخیت.

کتاب ابواب الهدی، بیان الفرقان، میزان المطالب، عارف و صوفی چه می گوید، تنبیهات فی المبدأ والمعاد از دستاوردهای علمی این جریان است.

شیخ عبدالکریم حائری و بنیان گذاری حوزه علمیه قم

در مقدمه بحث، این پرسش طرح شد که چرا حوزه علمیه قم، بنیاد گذارده شد؟

برای پاسخ و تحلیل این مسأله نیازمندیم که به بررسی و تحلیل چند مسأله بپردازیم:

۱. نوع تفکر سیاسی تشیع.

۲. نهضت مشروطه و نخبگان حوزه های علمیه شیعه

۳. شخصیت علمی شیخ عبدالکریم حائری.

۱. تفکر سیاسی تشیّع:

تفکر شیعی از اسلام، به شدت سیاسی است و جدا کردن این مقوله از همدیگر به آسانی امکان پذیر نیست، حتی آنان که از جدایی دین از سیاست دم می زنند و بر آن پای می فشارند، نه این که بر این عقیده باشند که در دین اسلام دستور و برنامه های سیاسی نیامده است، بلکه بر این عقیده اند که این دستورها و قانونها، ویژه زمانِ حضور است، نه زمان غیبت. مفاهیم کلیدی و اعتقاد بنیادینی که تشیع را از دیگر گروه های اسلامی، جدا می سازد، امامت و عدل است که بار سیاسی آن، کم تر از بعد اعتقادی و دینی اش نیست. در بعد فروعات و دینداری هم، بخش زیادی از مناسک و اعمال دینی دینداران، بیش تر ماهیت سیاسی و دینی دارد: حج، خمس، زکات، امر به معروف و نهی از منکر، تولّی و تبرّی و جهاد. مثلاً عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین(ع) به عنوان مناسک دینی و سلوک دینی تشیع، مصداقی از عمل دینی دینداران شیعه نسبت به عنصر امر به معروف و نهی از منکر و تولّی و تبرّی در تشیّع است. در این عمل و سلوک دینی است که قیام حضرت اباعبدالله الحسین، سرمشق مبارزات سیاسی و اجتماعی آزادی خواهانه تشیع قرار می گیرد. در فقه شیعه، اگرچه بحث سیاسات، کم تر مورد مطالعه و تحقیق قرار گرفته; اما با این حال، مقوله ها و بحثهایی چون نوع همکاری با سلطان جائر، قضاوت و حدود، دیات و ولایت فقیه که از بحثها و مقوله های مربوط به سیاسات فقه است، در کتابهای فقهی مورد بحث بوده است. در مَثَل همین بحث ولایت فقیه که صاحب جواهر، منکر این نظریه را، بی بهره از شم فقاهت می داند;۶ اما شیخ انصاری، اثبات آن را (خرط القتاط). ۷ مراد این است مباحث و مسائل مربوط به حکومت و سیاسات در تفکر شیعی، گرچه به گونه بسیط، بوده است. گواه بر این نهاد مرجعیت است که از زمان شکل گیری آن، پیوسته به عنوان یک نهاد رقیب برای قدرتهای سیاسی و حکومتها جلوه گر بود و قدرتهای سیاسی، ناگزیر بودند برای مشروعیت بخشیدن به خود، با نهاد مرجعیت کنار بیایند و موردهای زیادی در تاریخ داریم که قدرتهای سیاسی در اثر تردیدهایی که برای متدینان، نسبت به مشروعیت آنها وجود داشت، از طرف نهاد مرجعیت در حالت انفعالی شدیدی قرار گرفته بودند و نهاد دین و مرجعیت، با طرح تئوری سلطان جائر، سلطان عادل شیعه و ولایت فقیه، کوشید در سازماندهی و هدایت جامعه نقشی جدّی داشته باشد.

۲. نهضت مشروطیت و نخبگان حوزه های علمیه شیعه:

رژیم سلطنتی، اگرچه ساختار بسته و استبدادی دارد، اما اگر عنصر امنیت و عدالت همراه و پیوسته آن باشد، کارکردهای خاص خود را دارد و دوام و استمرار این گونه سیستم حکومتی را در سرزمینهایی که حاکم است، پایندانی می کند. ما در تاریخ کشورمان در پاره ای از برهه ها، با چنین پدیده ای روبه روییم. نهاد دین و مرجعیت هم، ناگزیر و به گونه غیر مستقیم و از باب دفع افسد به فاسد و اضطرار و ضرورت این گونه حکومتها را پذیرفت و لباس مشروعیت بر تن آنها کرد و نظریه (سلطان شاه شیعه) در چنین بستری بود که مطرح شد و مستدل گشت و حجیت یافت. این دو عنصری که در بالا برای مقبولیت و مشروعیت رژیم سلطنتی ذکر شد، در حکومت قاجار رفته رفته کناررفت و چهره خشن و وحشتناک آن برای مردم ایران مانده بود. این جا بود که حرکت سیاسی و آزادی خواهانه شکل گرفت. از این روی، بحث عدالت و قانون از شعارهای اصلی جریانهای فکری دینی و سکولار بود. دور بودن نهاد مرجعیت از ایران، سبب شد که رهبری نهضت مشروطیت از دست علما بیرون برود و به دست جریان غیر دینی بیفتد و سرانجام، نهضت مشروطیت عقیم بماند. جریان سکولار، در قالب و لباس جدیدتری فضای فرهنگی و سیاسی ایران را فروپوشاند. به نظر می رسد این شکست برای نهاد دین، دو دیدگاه پدید آورد:

الف) شماری این واقعه تاریخی را مؤیّد و دلیل قوی می انگاشتند بر این که حکومت در عصر غیبت حرام است و نتیجه می گرفتند که نباید کاری به مسائل سیاسی داشت. به نوعی نظریه جدایی دین از سیاست را ترویج می کردند.

ب) شماری به این فکر افتادند که مرکز علمی در ایران بنیان بگذارند و عَلَم نهادِ مرجعیت را در ایران برافرازند. عزم و آهنگ آخوند خراسانی برای مهاجرت به ایران و مرگ مشکوک ایشان در این هنگام، بنیان گذاری حوزه علمیه اراک در ایران به دست توانای شیخ عبدالکریم حائری، تلاش فیض قمی و بافقی برای بازسازی حوزه کهن قم و دعوت از شیخ عبدالکریم حائری برای بنیان گذاری حوزه علمیه قم۸ و دست به کار شدن حائری برای پی ریزی این بنای سترگ و دعوت از فلاسفه، عرفا، نخبگان فکری، و نوع سلوک بروجردی در مدیریت مرجعیت دینی و… می تواند به عنوان قطعه های پازل تاریخ معاصر حوزه های علمی شیعه در ایران، در کنار هم قرار بگیرد. وقتی به چنین چارچوب نظری در پشت این تلاشها، باورمند شدیم، روشن می شود که تاریخ معاصر را از این زاویه هم می توان دید و به تحلیل و بررسی آن پرداخت. خاطره ای که آقا جمال خوانساری از شیخ عبدالکریم حائری نقل می کند، می تواند تأییدکننده مناسب و روشنی بر این سخن باشد.

آقا جمال خوانساری می گوید:

(وقتی که ایشان قصد داشت به ایران بازگردد، پرسیدیم:

شما از کسانی هستید که بعد از میرزای دوم، به عنوان مرجع تقلید مطرح هستید چرا در سامراء نمی مانید؟

ایشان فرمود: من نمی خواهم مرجع شوم می خواهم بروم ایران، اگر خدمتی از دستم برآید برای اسلام و مسلمانان انجام دهم.)۹

۳. شخصیت و حیات علمی شیخ عبدالکریم حائری:

حائری در سده ۱۲۸۰ یا به نقلی ۱۲۷۶هـ.ق۱۰ در شهرستان میبد، روستای مهرجرد که در ۵۰کیلومتری یزد واقع شده است، دیده به جهان گشود. از ۶سالگی از نعمت پدر محروم گردید و تحت سرپرستی مادر قرار گرفت. با حمایت شوهرخاله اش در مکتب خانه اردکان، مقدمات علوم و ادبیات را فراگرفت بعد به مدرسه محمدتقی خان، که از مدرسه های معروف یزد بود، رفت و در نزد علمایی چون حاج میرزا حسین وامق و سید یحیی مجتهد یزدی تحصیل کرد. در ۱۸سالگی برای ادامه تحصیل به کربلا رخت کشید. دو سال در حوزه درس فاضل اردکانی شرح لمعه و قوانین را خواند و سپس در درس میرزای بزرگ شرکت جست، و نیز از محضر بزرگانی چون آقا میرزا ابراهیم محلاتی، سید محمدتقی فشارکی، میرزا محمدتقی شیرازی و شیخ فضل الله نوری بهره مند گردید.

پس از رحلت میرزای بزرگ، در درس آخوند خراسانی حاضر شد. در سال ۱۳۳۲ به دعوت مردم اراک به این شهر آمد. هشت سال در این شهر ماند و به تربیت و تعلیم طلاّب پرداخت. حوزه درسی باشکوهی تشکیل داد. در کوتاه مدت حوزه اراک بلند آوازه شد و اقبال به آن فزونی گرفت و از هر سوی و هر دیاری، طلاب به سوی حوزه اراک رخت می کشیدند. نقل شده است: حدود ۳۰۰ طلبه در درس ایشان شرکت می کردند.۱۱

گویا، میرزا محمدتقی شیرازی مخالف سفر ایشان به اراک بوده است و امیدوار بوده در حوزه سامرا بماند و پس از او عهده دار امر مرجعیت گردد. اما شیخ عبدالکریم، ایران را نیازمند به خود می دیده است; از این روی آهنگ هجرت به ایران می کند. میرزای دوم به این شرط با سفر او موافقت می کند که پس از مدتی به عتبات برگردد.۱۲

علم و فضل حائری برای خیلی ها مسلم شده بود. حائری از نظر علمی جایگاه بلندی داشت. ارباب فضل، فضل او را می ستودند. نقل می کنند: پس از رحلت سید کاظم یزدی، صاحب عروه، شماری از مقلدان ایشان، به آقای حائری رجوع کردند. همین مسأله ایشان را میان ماندن در اراک و رفتن به کربلا در تردید افکنده بود.۱۳

و نقل می کنند: محمدتقی شیرازی، موارد احتیاطی خود را به ایشان ارجاع می داده و سفارش می کرده است: در این موردها، از دیدگاه های ایشان پیروی کنند.۱۴

افزون بر مقام علمی حائری در میان حوزه های علمی و متدینان، تدبیر و توان مدیریت وی برای علما و فرهیختگان محرز شده بود.

ایشان، که از نزدیک شاهد و ناظر مدیریت میرزای بزرگ، آخوند خراسانی و میرزای دوم بود و توشه های بس ذی قیمت را با خود داشت، و تجربه بنیان گذاری مدیریت حوزه علمیه اراک، در مدت کم، و توسعه کیفی و کمی آن، برای علما این نوید را می داد که ایشان تنها گزینه و شخصیتی است که می تواند هدایت علمی و معنوی ایران را بر عهده بگیرد. از این روی، هنگامی که حائری به قصد زیارت حضرت معصومه(س) به سوی قم حرکت کرد، به سفارش علما و بزرگان قم، مردم تا چهارکیلومتری شهر به استقبال ایشان رفتند. شیخ ابوالقاسم کبیر قمی، حاج محمد ارباب، فیض و شیخ مهدی پایین شهری، از ایشان دعوت کردند که در قم بماند و حوزه قم را بازسازی و بنیان بگذارد. آقای فیض که پیش از شیخ عبدالکریم حائری، تلاشهایی برای بازسازی حوزه کهن قم داشت، کارهایی هم برای به سامان حوزه انجام داده بود، با آمدن آقای حائری به قم، به یاری و تأیید ایشان برخاست و جایگاه نماز و تدریس خود را در اختیار ایشان گذاشت.۱۵

بزرگان و علما، از یک سوی زمینه را فراهم می کردند و از دیگرسوی، با نشستهای خصوصی و طولانی که با شیخ عبدالکریم حائری داشتند، تلاش می کردند وی را راضی کنند در قم بماند. سلطان الواعظین، با منبرهای پرشور خود، مردم را برمی انگیخت که از آقای حائری بخواهند در قم بماند.۱۶

حوزه علمیه قم، پیش از ورود آقای حائری، از رجال علمی و دینی بزرگی چون میرزا محمد ارباب، حاج شیخ مهدی پایین شهری، فیض قمی، شیخ ابوالقاسم کبیر قمی، که هر یک در رشته های علوم اسلامی استاد فن بودند، بهره مند بود. با این حال، خود این بزرگان، بر این باور بودند که این کار از توان آنان بیرون است.

تدبیرها و دوراندیشیهای حائری در بازسازی و توسعه حوزه علمیه قم

همزمان با ورود حائری به قم (۱۳۴۰/۱۲۹۶هـ.ش) و تأسیس حوزه علمیه قم (۱۳۴۱) رویدادهای مهمی در سطح ایران و جهان به وقوع پیوست که بررسی و تحلیل آنها می تواند زمینه خوبی را در فهم موضوع بحث ما به وجود آورد.

۱. کودتای ۱۲۹۹ش/ ۱۳۴۳هـ.ق و سردار سپهی رضاخان: در کودتای ۱۲۹۹ شمسی، رضاخان، به مقام سردارسپهی رسید و در سال ۱۳۰۲ شمسی/ ۱۳۴۶هـ.ق رئیس الوزراء شد. رضاخان، برای رسیدن به قدرت و استوار ساختن پایه های آن، به شدت به پشتیبانی علما نیاز داشت، بویژه که مخالفتهای جریان سیاسی ـ دینی به رهبری شهید مدرس، رضاخان را در موضع ضعف قرار داده بود. از این روی تلاش می کرد، با نزدیک شدن به علما، این بحران بزرگ را از سر بگذراند. در این برهه، خیلی به علما و روحانیت احترام می گذاشت و خود به برپایی مراسم عزاداری می پرداخت. از این روی، بازدارنده سیاسی: یعنی احساس خطر از طرف قدرت حاکم برای تأسیس و تشکیل حوزه علمیه، در عمل، در این برهه در بین نبود، حتی شیخ عبدالکریم، با موافق نشان دادن خود با رضاشاه، می خواست از مجال به دست آمده برای استوارسازی و گسسترش این پایگاه حوزوی استفاده بکند و به تربیت نیرو بپردازد.

۲. آغاز جنگ جهانی اوّل و حوزه علمیه قم: با آغاز جنگ جهانی اوّل، نجف و کربلا برای علما و طلاب ناامن گردیده بود و آمد و شد طلاب در آن شهرها به سختی انجام می گرفت. این ناامنی سبب شد که خیلی از علما و طلاب، این شهرها را به مقصد قم، که تنها بدیل این کانونهای علمی و جای امن برای کارهای علمی بود، ترک بگویند. از طرفی دیگر، امکان به وجود آمدن بدیلی برای نجف، سامرا و کربلا، که در نزد علما و طلاب، به عنوان عالی ترین و مهم ترین مرکزهای تحصیل و تعلیم و تحقیق علوم دینی شناخته شده بود، به زودی و دست کم در کوتاه مدت، نمی رفت که رویداد جنگ جهانی و ناامنی، آن را ممکن ساخت. ناامن شدن این مرکزهای علمی و پدید آمدن تنگناها و دشواریها، سبب شد که خیلی از طالب علمانی که برای پیمودن رده های عالی تر علمی می خواستند به عتبات بروند، متوجه قم شوند و خیلی ازعلما و فضلایی که از ناامنی این مرکزهای علمی نگران بودند، جذب حوزه قم گردند. و یادآور شدیم: آقای حائری، با تدبیرها، دوراندیشیها و شناخت دقیق از فرصت پیش آمده: درگیریهای درون قدرت سیاسی و دستگاه حاکمه و… حوزه امن و آرامی را برای تحصیل علم آماده کرد.

۳. تبعید مراجع نجف به ایران: مرجعیت شیعه، در زمان تأسیس حوزه علمیّه قم، با سید عبدالحسین اصفهانی و نائینی بود. مراجع نجف به خاطر رویارویی با دولت استعمارگر انگلیس که می خواست امتیاز دو رود بزرگ فرات و دجله را ویژه خود گرداند، به ایران تبعید شدند. تبعید این بزرگان به ایران و استقبال شایان توجه حائری از این بزرگان، ذهنها را متوجه حوزه علمیه قم کرد و قم را به عنوان یک مرکز مهم تعلیم و تربیت دینی و بدیل عتبات رسمیت بخشید. حائری به احترام این بزرگان، حوزه درس خود را تعطیل کرد و تدریس را به این بزرگان واگذارد. و حدود ۶ماه درس این بزرگان برقرار و برگذار می شد.

شیخ عبدالکریم حائری تلاش ورزید از مجموع رویدادها در جهت تأسیس و توسعه و رسمیت بخشیدن حوزه علمیه قم استفاده کند. درگیریهای درون حکومت، جنگ جهانی، تبعید علمای عتبات به ایران و… از آن جمله است.

البته منظور این نیست که نقش ایشان را کم رنگ جلوه بدهیم، بلکه به عکس، مراد نشان دادن و نمایاندن مدیریت قوی ایشان است. ظرفیت شناسی زمان و استفاده بهینه از فرصتهای پیش آمده، خود نشان از تدبیر و تدبّر بالاست و نمایان گر مدیریت موفق. روی هم رفته، می توان گفت: حائری، سه سیاست اصلی را در حرکت راهبردی خود در نظر داشته است:

۱. بنیان گذاری حوزه علمیه قم

۲. توسعه کیفی و کمی حوزه علمیه قم

۳. رسمیت بخشیدن به حوزه علمیه قم در جهان تشیع به عنوان یک مرکز دینی.

هر یک از این سه سیاست، تدبیرها و دوراندیشیهای خاصی را می طلبد. اما آن چه جای هیچ گمانی در آن نیست، این که: ایشان جهت عملی شدن این پروژه در چگونگی برخورد با حکومت و سیاستهای دیکته شده آن، به عنوان بازدارنده ای بالقوه، نیازمند یک استراتژی بود; چراکه اگر این بازدارنده بالقوه به بازدارنده بالفعل تبدیل می گردید، می توانست در روند این پروژه خلل وارد سازد، یا این که صورت مسأله را حذف کند. حائری ولایت فقیه را در امور حسبیه معتقد بود. امور عرفی و اداره معاش مسلمانان را وظیفه و بر عهده کسی می دانست که در اجرای این امور مبسوط الید باشد۱۷ بر همین اساس، تا زمانی که رضاخان به ظاهر، به شرع پای بندی نشان می داد و عرصه را به دینداران تنگ نکرده بود، حائری، خود را مخالف نشان نمی داد و با این حال، روی سلوک خود دقت داشت که رژیم نتواند در راستای مشروعیت بخشیدن به خود از آن بهره برد. از این روی در مراسم تاج گذاری رضاخان شرکت نکرد; اما از وقتی که رضاخان سیاست تهدید و تحدید علیه حوزه ها، از جمله حوزه قم را پیش گرفت، حائری نیز به گونه دیگر رفتار کرد و وانمود که این رفتارها را برنمی تابد و از این وضع راضی نیست و اگر دریابد، تنها راه رویارویی است، به رویارویی برمی خیزد، گرچه جان اش نیز فدا شود:

(من از شهادت در راه اسلام هیچ باکی ندارم و طالبم ولی عمده تشخیص راه است.)۱۸

حائری برای به رسمیت بخشیدن به حوزه علمیه قم در جهان اسلام، تدبیرهایی اندیشید و راه هایی را پیمود که نشان از تلاشهای بی وقفه و توانایی بالای ایشان در امر مدیریت این امر مهم است:

۱. جذب عالمان و فرزانگان جهان تشیّع:

رسمیت بخشیدن به هر چیزی، بسته به اموری چند دارد. به دیگر سخن، فرایندی است که در صورت پدید آمدن سببها و علتها، به دست می آید. آن چه که در رسمی شدن و جایگاه یافتن حوزه قم، می توانست اثرگذار باشد، کشاندن عالمان، صاحب نظران، فلاسفه، متکلمان و عرفا به حوزه قم بود. حائری با اهمیت دادن به این امر و نگاه دقیق به نقش بزرگان علم و دعوت از آنان و مهیا کردن زمینه های اندیشیدن و تولید علم، موفق شد به حوزه علمیه قم، اعتبار علمی بخشد و گامهای استوار و اساسی در بالا بردن جایگاه علمی آن بردارد. بسیاری از استادان و برجستگان و صاحب نظرانِ علوم عقلی و نقلی به دعوت ایشان به قم آمدند و در قم ماندگار شدند و بازار علم را رونق دادند و بر شکوفایی دانش افزودند. سید احمد خوانساری، از علما و مراجع بزرگ پس از بروجردی، پس از آن که شیخ از اراک به قم رخت می کشد، در اراک می ماند. به مناسبتی در محضر شیخ، بحثی از آقای سید احمد خوانساری به میان می آید. شیخ می گوید:

(ما می خواستیم ایشان اعلم علمای ایران باشد:

ایشان ترجیح دادند اعلم علمای اراک بماند)

این سخن وقتی به گوش مرحوم خوانساری می رسد بلافاصله به قم تشریف می آورند و حوزه درسی را تشکیل می دهند.)۱۹

۲. تربیت نخبگان:

بی گمان از راه های ارزیابی هر مجموعه موفق، ارائه دستاوردهای کیفی آن، در سطح کلان است. حوزه علمیه قم هم، به عنوان یک مرکز علمی و پژوهشی و آموزشی، باید نخبگانی را تربیت و تحویل می داد که فکر و تحقیقات آنان چشم انداز روشنی برای آیندگان و مخاطبان و متدینان بگشاید. گام اوّل برای رسیدن به این هدف، بستگی به این داشت که استادان در سطحِ خواست و نیاز طلاب، در رده های گوناگون، با گرایشهای گوناگون بوده باشد. حائری، با جذب شخصیتهای مهم علمی و دینی این گام را برداشت که پیش تر مورد اشاره قرار گرفت.

از دیگر تدبیرهای مهم حائری در تربیت نخبگان، شناسایی نیروهای باهوش و توانا از نظر ذهنی و فکری بود تا آن جا به این امر اهمیت می داد که کسانی را گمارده بود، تا طلبه های هوشیار و بااستعداد را شناسایی و به ایشان معرفی کنند تا از آنان پشتیبانی معنوی و مادی کند.

۳. سامان دهی مسائل مالی و شهریه طلاب:

شهید مطهری، مسائل مالی و مادی را ریشه بسیاری از نابسامانیها، گرفتاریها و مشکلات حوزه ها و روحانیت می داند. حائری پیش تر به این دو ریشه نابسامانی پی برده بود و درمان آن را سرلوحه کار خود قرار داده بود. حائری به تلاش برخاست تا مسائل مالی حوزه را سامان دهد، تا طلاب با فراغت بیش تری به درس و بحث بپردازند. از آن جا که سر و سامان دادن به امور مالی حوزه و برآوردن آن، بستگی تام و تمام به جذب سهم امام دارد که این کار در کنار حوزه های مقتدر و با سابقه نجف، کربلا و سامرا، کار آسانی نبود و به یک مدیریت دقیق، پیگیر و خلاق نیاز داشت. خاطرات زیادی از یاران و اصحاب ایشان در این باره وجود دارد که خود، مجال مستقلی می طلبد از جمله تدبیرهای ایشان در این برهه و برای چیرگی بر این مشکل، سفارش به کسبه بود که به طلاب، کالا و جنس نسیه بدهند. برنامه این بود که اگر طلبه ای نمی توانست سر ماه بدهی خود را پرداخت کند، ایشان می پرداخت.۲۰

۴. انتقال نهاد مرجعیت به ایران:

به نظر می رسد انتقال مرجعیت به شهر قم، گام مهم، بنیادین و اساسی بود که توانست به حوزه علمیه قم رسمیت بخشد. حائری با این که پس از رحلت میرزای دوم، برای عهده گیری مقام مرجعیت، نامش بر سر زبانها بود و در هر محفل علمی از او نام برده می شد، با سفر به ایران، خود را کنار می کشد و حتی پس از رحلت سید کاظم یزدی، بیش تر مقلدان وی به ایشان رجوع می کنند، با این حال، ماندن در ایران را برمی گزیند و از یک مجال استثنایی برای کسب مرجعیت عامّه بهره برداری نمی کند. بدون شک، باید یک حجت شرعی قویّ برای این کار داشته باشد.

وقتی مراجع نجف: اصفهانی و نائینی به ایران تبعید می شوند، این بزرگان به قم می آیند این نشان از اعتبار حوزه قم در نظر مراجع بزرگ تشیع، و نهاد مرجعیت، بود و دستاورد حرکت بزرگ حائری.

حائری با این حرکت عالمانه، دقیق و از روی تدبیر و دوراندیشی، نهاد مرجعیت را در ایران پی ریزی کرد و زمینه را برای پرتوافشانی نهاد مرجعیت در ایران فراهم آورد که با مرجعیت آقای بروجردی به اوج رسید و در حقیقت تلاشهای گسترده حائری در زمان آقای بروجردی، لباس تحقق پوشید و نهاد مرجعیت به ایران انتقال یافت.

وفات حائری و مرجعیت بروجردی

شیخ عبدالکریم حائری به سال ۱۳۵۵هـ.ق چشم از جهان فروبست. حوزه پس از ایشان، با همکاری حجت کوه کمره ای (۱۳۷۲ـ۱۳۱۰هـ.) صدر (۱۳۷۳ـ۱۲۹۹هـ.ق) و سید محمدتقی خوانساری (۱۳۷۲ـ ۱۳۰۵هـ.ق) مدیریت می شد. در این برهه، هم به خاطر فشار شدید و روزافزون دستگاه استعماری و حکومت، به حوزه و هم به خاطر نبود یک محور و مدار علمی و معنوی قوی، خطر از هم گسستن حوزه و پراکندگی حوزویان، حوزه نوبنیاد را تهدید می کرد، از این روی، شماری از علمای حوزه قم به این فکر افتادند که اقتدار از دست رفته را به حوزه علمیه باز گردانند. به باور این گروه، کسی که افزون بر علم و فضل، توان مدیریت بالایی داشته باشد که بتواند رونق و اقتدار را برگرداند و دستاوردهای حائری را پاس بدارد، آقای بروجردی بود. از این روی، با اصرار و تلاش بسیار ایشان را به حوزه قم آوردند.

آقا حسین طباطبایی، به سال ۱۲۹۲هـ.ق در بروجرد، چشم به جهان گشود و در ۱۲سالگی در شهر بروجرد پیش علمای آن شهر و والدش ادبیات و مقدمات علوم اسلامی را خواند. در ۱۸سالگی (۱۳۱۰) به شهر اصفهان رفت. اصفهان در آن زمان، حوزه گرم و پررونقی داشت. وی، از محضر ابوالعلی کلباسی، سید محمدتقی مدرس، سید محمدباقر درچه ای کسب فیض کرد. فلسفه را در این حوزه، از محضر آخوند ملا محمد کاشی و میرزا جهانگیرخان قشقایی فراگرفت. به سال ۱۳۱۸ برای ادامه تحصیلات عالیه، وارد نجف شد و در حوزه درسی آخوند خراسانی، محمدکاظم یزدی و شریعت اصفهانی شرکت کرد.۲۱ به سال ۱۳۲۸ به ایران آمد و در بروجرد، به تدریس فقه، اصول، فلسفه و حکمت پرداخت. سال ۱۳۶۳هـ.ق که برای معالجه، بروجرد را به مقصد تهران ترک گفت، تلاشها برای آمدن ایشان به قم، اوج گرفت. دست آخر، علما، ایشان را راضی کردند زعامت حوزه علمیه قم را بپذیرد. آقای بروجردی، یکی از دو محرّر درس خارج آقا ضیاء عراقی است. تقریرات ایشان را بهترین تقریر درس آقا ضیاء عراقی دانسته اند.۲۲

به قولی ایشان نخستین تعلیقه را بر عروه الوثقی، سید محمدکاظم یزدی زده است. نقل می کنند: حاج شیخ محمدرضا، دایی سید محمدباقر صدر، وقتی حاشیه آقای بروجردی را بر عروه دید، گفت:

(در باب تقلید باید از مردی مانند آیت الله بروجردی هم تفحص کرد.)۲۳

برجستگی آقای بروجردی در این بود که گرایش سیاسی داشت. بر این باور بود که دین اسلام، دین سیاسی و اجتماعی است و احکام آن، این گونه نیست که تنها ویژه امور عبادی باشد; بلکه بیش تر احکام آن برای سامان دادن به زندگی سیاسی و اجتماعی مردم است.۲۴

برابر همین اندیشه و برای سامان دادن به زندگی سیاسی مردم و از میان برداشتن اختاپوس ستم، پس از رایزنی و هم فکری با علما و مراجع نجف، برای پی گیری سیاست راهبردی خود و علمای بزرگ نجف، به ایران هجرت کرد و این هجرت با همه فراز و نشیبها و کش و قوسها، از هجرتهای سرنوشت ساز بود و دگرگونی ژرف، همه سویه و گسترده ای را برای ایران و اسلام در پی داشت.

دوران بروجردی را دوره تحکیم و توسعه حوزه علمیه قم و مرجعیت ارزیابی کرده اند. نخستین گامی که آقای بروجردی در این راستا برداشت، سازماندهی امور مالی و شهریه طلاب بود.۲۵ آن گونه که از شماری از اصحاب و شاگردان ایشان نقل شده، از جدی ترین دغدغه های ایشان حلّ این مسأله بوده است. وی، با پی گیریها و تلاشهای بسیار، توانست این مشکل را حل کند و به مرحله ای برساند که برای طالب علمان حوزه علمیه نجف و دیگر حوزه ها شهریه قرار دهد. این در واقع، نشان گر توان بالای مدیریت ایشان در سازماندهی مسائل مالی و بودجه حوزه و جذب و توزیع سهم امام و توسعه مرجعیت ایشان و مرکزیت قرار گرفتن حوزه علمیه قم نسبت به نجف، کربلا و سامرا بود.

از دیگر کارهای بزرگ و اساسی بروجردی در استوارسازی جایگاه علمی و معنوی حوزه قم، تشکیل دارالتقریب بود. حوزه، با گشودن باب گفت وگو، با دیگر فرقه ها و مذهبها، قدرت علمی خود را نمایاند. آقای بروجردی، با فرستادن نمایندگان خود به سراسر جهان، به حوزه قم، بعد جهانی بخشید و آن را در جهان به عنوان مرکز تشیّع شناساند.۲۶

آقای بروجردی، اگرچه دارای اندیشه های سیاسی بود و باور داشت که بیش تر احکام دین برای سامان دادن به مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه است; اما زمان را برای حرکت بنیادی و به حرکت درآوردن مردم برای پی ریزی زندگی اجتماعی و سیاسی خود براساس دین، مناسب نمی دید. در واقع احساس می کرد نیروی لازم برای این کار را ندارد. از این روی از باب ناگزیری به مسائل سیاسی می پرداخت. از یک طرف حکومت پهلوی را مشروع نمی دانست و از دیگرسو، خود را مبسوط الید نمی دید. در حقیقت، اگر آمادگی نداشتن جامعه را یک فرایندی بدانیم، یک بعد و ضلع آن برمی گردد به حوزه های علمیه، بویژه حوزه علمیه قم که آمادگی لازم در بعد نظری و تئوریک، و نیروسازی و توان مدیریتی نداشت. بنابراین، آقای بروجردی، مبارزه آشکار با رژیم را در برنامه خود نداشت. افزون بر این، قدرت حاکم، از تمرکز نهاد مرجعیت در ایران وحشت داشت و سخت می گرفت.

آقای بروجردی، با ارائه شیوه جدیدی در تدریس و تحقیق فقه و اصول، روح تازه ای در حوزه علمیه قم دمید و به پرورش شاگردانی برجسته و توان مند برای تولید دانشهای دینی و نیز جامعه سازی دینی توفیق یافت.

وفات آقای بروجردی، حوزه علمیه قم و حکومت

حوزه علمیه قم که با تدبیر، دوراندیشی و تلاش آقای حائری بنیان گذارده شد و با رهبری حکیمانه و هوشیارانه بروجردی توسعه و تکامل یافت، به عنوان نهاد دین و مرجعیت در ایران، ناظر بر رفتار و کارکرد نهاد دولت درآمده بود. به گونه ای که حکومت می باید مشروعیت خود را با معیاری که این نهاد فراروی می گذارد و ارائه می داد، عیارسنجی می کرد. نهاد دین، یک رقیب جدی برای نهاد سیاست بود. حکومت گران، از نهاد مرجعیت و از اقتدار معنوی آن ترس و هراس داشتند. از این روی، از اجرای سیاستهایی که آشکارا با معیارهای موردنظر علما در ناسازگاری بود، می پرهیخت و دست نگه می داشت. با رحلت آقای بروجردی، حکومت، احساس کرد که نهاد دین ضعیف شده است و می پنداشت اقتدار معنوی روحانیت و مرجعیت به شخصیت آقای بروجردی گره خورده و با رفتن او، این اقتدار از هم گسسته است. از این روی، سیاستهایی را که پیش از این، نمی توانست اجرا کند، به مرحله اجرا گذاشت. تکثر مرجعیت اگرچه اقتدار معنوی مرجعیت را شکسته و کم کرده بود، اما هیأت حاکمه از پتانسیل های موجود و تربیت یافتگان آن بی خبر بود و در محاسبات خود نیاورده بود. یکی از پتانسیل ها و بلکه مصداق کامل این استعدادهای تربیت یافته، امام خمینی بود که هم به لحاظ مطالعات نظری برای رویارویی کردن نهاد مرجعیت با نهاد سیاست آماده بود و هم معتقد بود مردم را برای رویارویی با حکومت نامشروع، می توان آگاه و آماده کرد.

حوزه علمیه قم و بازخوانی و بازتولید علوم اسلامی

در بحثهای گذشته، گفتیم: آقای حائری حوزه علمیه قم را پایه گذاری کرد. آقای بروجردی بر استواری و گسترش آن همت گماشت. مطالعه و تحقیق و نقد و ارزیابی از این نهاد، از دو جنبه می تواند مورد توجه قرار گیرد:

۱. از زاویه مدیریت حوزه علمیه قم و نهاد مرجعیت که مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

۲. نقش حوزه علمیه قم، در تولید و توسعه علوم اسلامی.

اینک نقش حوزه قم را در تولید علم و معرفت، و تولید نظریه های جدید در حوزه معارف دینی، به بوته بررسی می نهیم:

۱. تولید علم در حوزه فقه و اصول:

علم فقه از شاخه های علوم اسلامی است که نقش مهمی در تأسیس فرهنگ و تمدن اسلامی داشته است. علم فقه، مهم ترین کارکردش پدیدآوری تقنین در جامعه است و چون اداره جامعه با قانون است، از این روی، دانش فقه از دانشهای پیشرو در شکل گیری پیوندها و پیوستگیهای اجتماعی و سیاسی جامعه اسلامی است. دانش فقه، خود دو مرحله از دگرگونی اساسی را در پی داشته است:

مرحله اوّل با کتاب المبسوط شیخ طوسی شروع شد و با نقد ابن ادریس و پژوهشهای جدید محقق حلی و علامه حلی به توسعه و تکامل خود رسید.

مرحله دوم با کتاب جواهرالکلام شروع شد و با کتاب مصباح الهدایه آقا رضا همدانی و عروهالوثقی سید محمدکاظم یزدی و تعلیقه های آن توسعه و تکامل یافت.

علم فقه از نظر منطقی و روشی، نیازمند به پژوهشهایی است که در علم اصول فقه، از آنها بحث می شود. در واقع، فقیهان در علم فقه و اصول به دنبال تولید عقلانیت خاص اند که از مقوله معرفت شناسی و روش شناسی آن در اصول فقه، سخن به میان می آید.

شیخ مرتضی انصاری، از دانشوران و صاحب نظران اصولی است که نام او در تاریخ علم ماندگار شده است. شیخ انصاری، به علم اصول انسجام بخشید و آن را قاعده مند کرد. دلیلهای اجتهادی را از دلیلهای فقاهتی جدا کرد. دلیلهای اجتهادی را در مطلق و مقید، عام و خاص و حکومت و ورود، ویژه ساخت و قلمرو دلیلهای فقاهتی را در اصول عملیه معین کرد.۲۷

شیخ انصاری، دلالت دلیلهای اجتهادی را چنان به نقد می کشد که چیز درخوری از دلالت باقی نمی ماند و اضطراب دلالتهای ادله را مسجل می گرداند. فقیه ناخودآگاه، بدون این که تصریحی در این مطلب داشته باشد، از ادله اجتهادی منصرف شده به مباحث اصول عملیه و تأسیس اصل می رود. این شیوه اجتهادی شیخ انصاری، هنوز هم در محافل علمی حکم فرماست و عقلانیتی که فقیه پیش پای ما می گذارد، دستاوردی است که از راه های اصول عملیه به دست می آید، نه این که از ظهورات و عمومات دلیلهای اجتهادی استنباط کرده باشد. برای همین است مباحث اصول عملیه در مکتب شیخ انصاری، بیش تر مورد توجه است.

شیوه اجتهادی بروجردی و مکتب قم، در برابر مکتب نجف و شیخ انصاری قد می افرازد. و مکتب نجف، در بوته نقد و انتقاد این مکتب قرار می گیرد. پیشینه این نگرش، به شیوه اجتهادی سید محمدتقی فشارکی (۱۳۱۶ـ ۱۳۱۸هـ.ق) استاد حائری برمی گردد. درر الفوائد حائری، در واقع تقریرات درس فشارکی است. به نظر ایشان مباحث اصول باید مختصر و کاربردی باشد. در مقابل، آخوند خراسانی و کمپانی با وارد کردن پاره ای از بحثهای دانش فلسفه به دانش اصول، حوزه دانش اصول را می گستراندند.

در اساس، علم اصول با دو روش پیش رفته است:

در یک روش، بیش تر اصول کاربردی و قواعدی که فقیه را در استنباط حکم به کار می آید، مورد توجه است.

روش دیگر، بیش تر دنبال مباحث نظری و تئوریک در علم اصول است و به مقوله و بحثهای معرفتی، روش شناسی و حتی در پاره ای موارد، هستی شناسی آن می پردازد. مکتب قم، بیش تر به اصول کاربردی توجه دارد و بر این باور است بحثهایی که در مکتب مقابل طرح می شود، کاربردی در علم فقه ندارد و علم اصول فقه، با این مباحث تورّم پیدا کرده است.

آقای بروجردی با طرح شیوه جدید در اجتهاد، مکتب جدیدی را به وجود آورد.

آقای حائری، بر این باور بود که اصول، به گونه مختصر و کاربردی بحث شود; اما آقای بروجردی این شیوه اجتهادی را سر و سامان داد و به گونه یک شیوه و سیستم استنباطی درآورد. آقای بروجردی، با توجه به سیر تاریخی بحث و علم رجال و درایه و از میان برداشتن ناسازشکاری ادله، بحث و تحقیق را در سطح ادله اجتهادی نگه می داشت و ادله ظهور پیدا می کرد و نوبت به تأسیس اصل نمی رسید.۲۸

نتیجه مهم و شگرف این شیوه اجتهادی، رشد علم فقه در پاسخ گویی به پرسشها و شبهه های عصر است. این حرکت آقای بروجردی را می توان بازگشت به دوره ای دانست که باریک اندیشیها و پژوهشهای محقق حلی و علامه حلی در علم فقه قلمرو جدیدی را گشود.

امام خمینی، در حوزه درس آقای بروجردی شرکت کرده و تقریراتی از درس ایشان دارد.۲۹

امام، از کسانی است که در دعوت از آقای بروجردی نقش اصلی و کلیدی داشته است. این در حالی است که خود در آن عصر، از علمای صاحب نظر حوزه علمیه قم به شمار می آمده است. با توجه به مقام علمی امام، شماری، حضور ایشان را در درس آقای بروجردی، برای جا افتادن مرجعیت ایشان ارزیابی کرده اند; اما به نظر می رسد این یک روی سکه است که ایشان و شماری از فرهیختگان حوزه علمیه قم، در آن دوره، در پی به حقیقت پیوستن آن بوده اند ; امّا آن روی سکه، بنابر آن چه از اسناد و مدارک برمی آید، امام جهت استفاده از پژوهشها و باریک اندیشیها و دقتهای ایشان، در حوزه درسی آن بزرگوار شرکت می کرده است. امام در تقریرات، از آقای بروجردی، با تعبیرهای بلندی یاد می کند.

شیوه اجتهادی که آقای بروجردی بنیان گذارد، امام در پژوهشهای فقهی خود به کار گرفت.۳۰

در مدرسه اصولی و فقهی شیخ انصاری، مطالعات فقهی، بیش تر روی عبادات و معاملات به معنی الاخص، یعنی مکاسب دور می زد و همین تحقیقات هم، پاسخ گوی پرسشهای عصر خویش بود; اما با ظهور تمدن جدید و نوع جدیدی از فلسفه اجتماعی و سلوک خاصی از زندگی، ساختار سیاسی و اجتماعی گذشته به هم ریخت و نوع جدیدی از پرسشها و نیازها پدید آمد که آن تحقیقات برای پاسخ گویی کافی نبود. امام خمینی، با استفاده از شیوه اجتهادی آقای بروجردی، به نظریه ای جدید در علم فقه رسید و آن نظریه ولایت فقیه و به تعبیری دقیق تر، تأسیس فقه سیاسی و فقه حکومتی است. در مدرسه فقهی و اصولی شیخ انصاری، احکام حکومتی، حکم ثانوی است، ولی، در جاهایی که ولیّ فقیه تشخیص می دهد آشفتگی و از هم گسیختگی در نظام سیاسی و اجتماعی به وجود می آید، حاکم بر احکام اولیّه است. به اعتقاد امام، احکام حکومتی، حاکم بر احکام اولیه و ثانویه است; اما نه به لحاظ این که جزو احکام ثانوی باشد، بلکه به لحاظ این که یک نوع حکم خاص در عرض آن دو است. با طرح این نظریه جدید از سوی امام، نوع جدیدی از مطالعات فقهی در حوزه سیاسات و معاملات به معنی الاعم راه افتاد و خیلی از ابواب فقه، که قبل از انقلاب، بدون استفاده مانده بود، به بازتولید فقه سیاسی توفیق یافت و مورد توجه و مراجعه قرار گرفت و بدین سان، حوزه علمیه قم به بازتولید فقه سیاسی دست یافت.

۲. تولید علم در حوزه رجال و درایهالحدیث:

از دیگر خدمتهای علمی آقای بروجردی در حوزه قم، احیای علم رجال و علوم حدیث بود. در شیوه اجتهادی بهبهانی و شیخ انصاری، مجتهد کم تر خود را نیازمند علم رجال می بیند، اما در شیوه اجتهادی که بروجردی پیشنهاد کرده است، مراجعه به تاریخ به معنی عام را می طلبید. مجتهد باید در علم رجال و علوم حدیث، تبحّر کافی داشته باشد و اقوال علما را بداند. به اعتقاد آقای بروجردی، هدف علمای علم رجال از نوشتن علم رجال، توثیق نبوده است، بلکه می خواستند طبقات را معین کنند. بسیاری از ثقات هستند که توثیق آنها در علم رجال، به ما نرسیده است. از این روی در طبقه بندی علم رجال، ابتکار خاصی داشت.۳۱

وی، با تشکیل گروه های علمی ـ تحقیقاتی، مطالعاتی را در علم رجال به وجود آورد که محصول آن، تحقیق و انتشار تجرید اسانید کافی، من لایحضره الفقیه، استبصار، خصال، امالی، علل الشرایع، تهذیب و کتب رجالی چون رجال کشی، نجاشی و فهرست شیخ طوسی بوده است.۳۲

آقای بروجردی در راستای این هدف بزرگ، مجموعه تحقیقات نفیسی که از پیشینیان به ارث رسیده بود و در دسترس نبود، به چاپ رساند.

۱. جامع الرواه محقق اردبیلی که تا زمان ایشان به چاپ نرسیده بود و شامل ۱۲هزار حدیث که در نزد علما مجهول یا ضعیف و مرسل به شمار می آمد.

۲. قرب الاسناد، ابوالعباس عبدالله بن جعفر حمیری.

۳. مفتاح الکرامه فی شرح قواعد العلامه، که دایره المعارفی از آرا و دیدگاه های فقیهان پیشین است. ۳۳

۳. تولید علم در حوزه تفسیر:

به تعبیر قرآن، اسلام دین جدیدی نیست، دین فطری، دین حنیف و ابراهیمی است.۳۴ اسلام، صورت کمال یافته ادیان ابراهیمی است. قراءت اسلام از توحید و آیین ابراهیمی، جدید و ناسخ قراءت تورات و انجیل است; لذا هویت و گفتمان جدیدی را به وجود آورد. قرآن، به عنوان کلام وحی و دینِ ماجاء به النبی، محور دین و تدیّن و سلوک دینی قرار گرفت; از این روی، در جامعه دینیِ تازه بنیان گذارده شده در حجاز، نخستین علمی که متولد شد قراءت و علم تفسیر بود.۳۵ و این نشان از پیوند وثیق، میان علم تفسیر با معارف دینی دارد و به نوعی دیگر، علوم اسلامی که مقدمه یا بیان گر پاره ای از زوایای دین و تدیّن هستند، از علم تفسیر، سرچشمه گرفته است.

علم تفسیر، به عنوان یک رشته علمی در نظام آموزشی حوزه ها، به بوته فراموشی سپرده شده بود. حتی در حوزه نجف، که سرآمده حوزه ها به حساب می آمد، وقتی که آقای خوئی، درس تفسیر شروع کرد، دید که جایگاه علمی و تلاشهای چندین ساله اش تحت الشعاع آن قرار می گیرد، از این روی، تعطیل کرد. چون این تلقی به وجود آمده بود که علم تفسیر، چیزی نیست که برای آن تدریس گذاشت. با تحقیق در دیگر علوم، مانند فقه و اصول و مطالعات پراکنده، می توان این دانش را به دست آورد; مگر برای کسانی که استعدادشان در حد متوسط; بلکه پایین تر باشد، یا برای دینداران عادی، نه این که برای خواص و طلاب علوم دینی و به عنوان یک رشته از دانشهای دینی در نظام آموزشی برنامه ای در نظر گرفته شود.

حوزه علمیه قم، به عنوان بزرگ ترین و مهم ترین کانون تولید علم در ایران، توانسته بود عالم و مفسر بزرگی مانند علامه طباطبایی را در خود جذب کند. علامه طباطبایی که از نزدیک شاهد این نگرش غیر علمی و نادرست در حوزه نجف بود و خلأ این علم را در حوزه علمیه قم می دید، و از آن خطرناک تر آن که، همان نگرش حاشیه ای به علم تفسیر، در این حوزه نیز، مورد پذیرش قرار گرفته بود، به تلاش برخاست تا این رشته علمی را در حوزه علمیه قم برای طلاب و فضلا، در سطوح عالی، برقرار کند که دستاورد آن تفسیر المیزان در ۲۰ جلد درمی آید که نه تنها بزرگان و علمای قم، زبان به ستایش آنان می گشایند و علم تفسیر را در کانون توجه خود قرار می دهند که شعاع پژوهشهای وی، حوزه علمیه نجف را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. سید عبدالاعلی سبزواری، که از مراجع بزرگ پس از آقای خوئی بود، به فکر می افتد که به پیروی از علامه یک دوره تفسیر بنویسد.

بله کار علامه در جهان اسلام پرتوافکن شد. حتی یکی از صاحب نظران اهل سنت، گفته است:

(اگر نویسنده کتاب المیزان شیعه نبود، آن را بهترین تفسیر قرآن اعلام می کردم.)۳۶

۴ . تولید علم در حوزه فلسفه اسلامی:

نخستین فیلسوف مسلمان را کندی دانسته اند;۳۷ اما به باور متفکران، نخستین فیلسوفِ مؤسسِ فلسفه اسلامی فارابی است.۳۸ فارابی با توجه به تحقیقات یونانیان در علم فلسفه و میراث برجای مانده از تفکر فلسفی ایران پیش از اسلام و آموزه های اسلامی، به تأسیس فلسفه اسلامی پرداخت. دغدغه اصلی او و پیروان او، مسأله آفرینش بوده است. این پروژه با پژوهشها و دقتهای ابن سینا گسترش یافت و به کمال رسید. نقدهای غزالی و فخر رازی از این علم، راه را برای ظهور مکتب جدیدی; یعنی حکمت اشراق در این علم گشود. ملاصدرا به تأسیس حکمت متعالیه و مکتب جدیدی در این علم پرداخت. حکمتِ متعالیه، آخرین و کامل ترین مکتب فلسفه اسلامی است که تمام پژوهشهای مکتبهای فلسفی گذشته را و همه نقدهایی که از این مکتبها شده است و بحرانهای فکری و معرفتی که نتوانسته اند جواب گو باشند، دربردارد.

به دعوت حائری بنیان گذار حوزه علمیه قم، سید ابوالحسن رفیعی قزوینی در سال ۱۳۴۰ برای تدریس علم فلسفه به حوزه علمیه قم وارد شد. رفیعی به تدریس منظومه حاجی سبزواری و اسفار ملاصدرا پرداخت.۳۹ مرحوم رفیعی قزوینی از شاگردان حکیم عبدالنبی نوری، حکیم میرزا محسن کرمانشاهی و فاضل تهرانی بود. یک سال پس از ورود محمدعلی شاه آبادی، سال ۱۳۴۷، قم را ترک گفت و در قزوین سکنی گزید. با آمدن شاه آبادی به حوزه علمیه قم، توجه به فلسفه و حکمت متعالیه و عرفان بیش تر شد. وی به سال ۱۳۵۴ به تهران بازگشت.۴۰

از دیگر استادان فلسفه در حوزه علمیه قم، میرزا علی اکبر حکمی (م: ۱۳۴۴) بود.۴۱

در این برهه، جای خالی استادان فن را امام خمینی پر کرد و حوزه پررونق فلسفه تشکیل داد. او از مدرسان فلسفه اسلامی بود. به تدریس منظومه و اسفار پرداخت و شاگردان بسیاری را در این فن تربیت کرد.۴۲

مهدی حائری نقل می کند:

(ده سال پیش امام خمینی، درس اسفار خواندم)۴۳

با ورود علامه طباطبایی به حوزه علمیه قم و شروع درس منظومه و اسفار، توجه طلاب به این علم ابعاد گسترده تری به خود گرفت. بویژه در آن برهه، که اندیشه های مارکسیستی رواج پیدا کرده بود، نقش علامه و ارائه فلسفه اسلامی در برابر فلسفه مادی، جاذبه آفرین و برجسته می نمود.

جریان مارکسیستی در ایران، به پس از جنگ جهانی اوّل (۱۹۱۴ـ ۱۹۱۸) بازمی گردد که رژیم مارکسیستی و لنینستی در شوروی سابق حاکمیت یافت. دکتر تقی ارانی، از چهره برجسته حزب کمونیست، به سال ۱۳۱۲، نشریه دنیا را منتشر کرد. چهار سال بعد، گروه پنجاه وسه نفر، مرکز نشر اندیشه های مارکسیستی را بنیان گذاردند. این گروه که از اندیشه های تقی ارانی بسیار اثر پذیرفته بودند به فرمان رضاخان دستگیر و زندانی شدند. با تبعید رضاشاه، حزب توده در مهر ۱۳۲۰، بنیان گذارده شد.۴۴ حزب توده، با استفاده از سه اهرم مهم: ایدئولوژی، داشتن مبلغان کارکشته و ورزیده و تشکیلات قوی، که نتیجه گسترش احزاب کمونیستی در سطح جهان بود، توانست در میان گروه های گوناگون جامعه نفوذ کند.۴۵ حتی دانشگاه به طور دربست در اختیار توده ایها بود.۴۶ حزب توده در مجله دنیا، از فلسفه علمی بحث می کرد و می کوشید، مخاطبان نیز، تلاش آنان را برخاسته و سرچشمه گرفته از فکر علمی بدانند و با این نگاه به ارزیابی یا پذیرش حزب بپردازند.

اما در واقع آنان با اشاعه اصول فلسفه مادی، به دنبال یک نوع فلسفه سیاسی و اجتماعی بودند و ترویج می کردند; از این روی، کتاب اصول مقدماتی فلسفه، تألیف ژرژ پلیستر را با ترجمه زیبا و تیراژ بالا، چاپ و نشر می دادند.۴۷ جریان فکری ـ سیاسی مارکسیستی، از جریانهای ناسازگار با اندیشه دینی بود. جریانهای فکری ناسازگار دیگری پیش از این، از طرف رضاخان مورد حمایت قرار گرفته بود نیز، پر تلاش بودند مثل جریان کسروی گری، بهائیت و….

علامه طباطبایی به سال ۱۳۲۵ش وارد حوزه علمیه قم می شود. ایشان که با این جریان آشنا بوده، خطاب به مخالفان خویش، می گویند:

(من از تبریز به قم آمده ام، فقط و فقط برای تصحیح عقاید طلاب، براساس حق و مبارزه با عقاید باطله مادیین و غیر ایشان.

در آن زمان که درس فلسفه به گونه مخفی و خصوصی گفته می شد، طلاب و قاطبه مردم الحمدلله مؤمن و دارای عقیده پاک بوده اند و نیازی به تشکیل حوزه های علنی اسفار نبود، ولی امروز هر طلبه که وارد دروازه قم می شود، با چند چمدان پر از شبهات و اشکالات وارد می شود و امروز باید به درد طلاب رسید و آنها را برای مبارزه با ماتریالیست و مادیین براساس اعتقاد صحیح آماده کرد.)۴۸

از این روی، علامه طباطبایی به تدریس اسفار و شفا پرداخت و فضای قم را برای این گونه مباحث، به خلاف ناسازگاریهایی که می شد، تغییر داد، به گونه ای که شماری از شاگردان ایشان گزارش داده اند: در جلسه اول صد نفر در مجلس درس او حاضر شدند.

علامه، برای کامل کردن کار، لازم دید که متون فلسفه اسلامی را سازوار با نیازهای آموزشی حوزه های علمیه و نیاز فرهنگی و معرفتی جامعه ایران بازخوانی کند:

بدایهالحکمه را، که یک دوره فشرده فلسفه اسلامی است، به سال ۱۳۹۰ق، به چاپ رساند.

نهایه الحکمه را به سال ۱۳۹۲ق. تألیف و به چاپ رساند.

در سال ۱۳۰۳ش. جلسه های هفتگی برای نقد فلسفه مادی برگذار کرد که نتیجه آن جلسه ها، کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم در ۵جلد شد.۴۹

علامه طباطبایی کتاب بدایه و نهایه را به عنوان متون آموزشی، از ابتدا تا سطح عالی در مراکز علمی نگاشت. اما اصول فلسفه و روش رئالیسم، نگارش قراءت جدید از حکمت اسلامی در رویارویی با فلسفه مادی بود که در ایران، جریان چپ آن را هدایت می کرد. به دیگر سخن، علامه طباطبایی، در دو اثر خود: بدایه و نهایه، در تلاش است تحریرِ جدیدی از متون فلسفی ارائه دهد که ناظر به آخرین پژوهشها و مکتب فلسفی صدرالمتألهین است. و در این تحریر و بازنویسی، تلاش دارد از مباحث ریز و حاشیه ای و خیلی فنی که در سطح نخبگان این علم مطرح است و ارائه آن در کتابهای درسی، دشواریهایی در تفهیم و تفاهم پدید می آورد، دوری کند و تصویری روشن و نظاموار از حکمت و فلسفه اسلامی ارائه بدهد. شیوه ایشان در این مسأله، مشایی است; از این روی از طرح بحثهای ذوقی و عرفانی و درآمیختن آن با بحثهای فلسفی، می پرهیزد.

علامه طباطبایی در بازخوانی فلسفه و حکمت اسلامی، به ابن سینا تأسی جست. ابن سینا، در برابر جریان فکری بغداد، که تنها به تدریس و سرانجام شرح آثار ارسطو و افلاطون مشغول بود، برای این که بتواند مکتب جدیدی را ارائه کند و تنها شارح افکار آنان نباشد، به تحریر کتابهای درسی در زمینه علوم فلسفی پرداخت. از این روی، برای این هدف شفا و نجات و دانشنامه علایی را نوشت. بعد به نگارش اشارات و تنبیهات همت گماشت که دربرگیرنده پژوهشها و دیدگاه های اوست.

علامه هم، در مرحله نخست، به تحریر کتاب بدایه و نهایه پرداخت، سپس در تعلیقه اش بر اسفار و اصول فلسفه و روش رئالیسم، به نگارش جدیدی در مطالعات فلسفی، روی آورد.

کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم، اگرچه مخاطب نزدیک و اصلی آن، فلسفه ماتریالیسم است، ولی تنها جنبه سلبی و نقد آن نیست، بلکه مؤلف در صدد است به تقریر جدیدی از اصول فلسفه اسلامی دست یابد. بحثها و مقوله هایی که در جلد یکم و دوم کتاب آمده، بیش تر در معرفت شناسی است. طرح بحثها و مقوله های معرفتی در فلسفه اسلامی، در ابتدای مبحث فلسفی، نه به صورت بحث متفرع بر مباحث وجود، برای نخستین بار، با تلاش و باریک اندیشی علامه طباطبایی، در ردیف مسائل فلسفی درآمد. این نشان از نگاه و مطالعه های تطبیقی و مقایسه ای ایشان در رویارویی با فلسفه های غرب است. چون مباحث معرفتی، و در اصل معرفت و علم در حکمت و فلسفه اسلامی، همان وجود است و یکی از شاخه های اصالت وجود است در مبحث وجود ذهنی و مبحث علم عالم و معلوم آورده می شود و بحثهایی مانند پیدایش کثرت در علم و ادراکات اعتباریه از بحثهای ابتکاری و ویژه ایشان است به هر رو، حرکت فکر فلسفی نوع مطالعاتی که علامه طباطبایی پدید آورد و شهید مطهری پی گیری کرد، که در کلام بعضی، تعبیر به نوصدرایی شده است.۵۰ بخشی از تولیدات علمی حوزه علمیه قم شمرده می شود.

۵. تولید علم در حوزه عرفان:

از سده های نخستین هجرت، جریان تصوّف، از جریانهای فکری پر تلاش درون جامعه اسلامی بود تا این که در سده پنجم و ششم هجری به بعد، زمینه بهتری برای رشد و توسعه تصوّف به وجود آمد. محی الدین بن عربی کوشید با مطالعه های نظری مبنای تئوریکِ فهم قرآنی از سیر و سلوک ارائه دهد و این فکر و انگاره را سید حیدر آملی و ابن ترکه، کامل کردند و رنگ شیعی یافت. از قرن نهم هجری به بعد سلسله طریقت و تصوّف در عالم اسلامی مانند قبل ظهوری نداشت. در این وضعیت بحرانی بود که ملاصدرا، نه به عنوان پیر طریقت و تصوّف، بلکه به عنوان فیلسوف، و عارف ظاهر شد. این سنت ادامه داشت تا این که ملا حسینقلی همدانی، مکتب جدیدی را در عرفان عملی به وجود آورد و با تربیت شاگردانی، شیوه سلوکی را رواج داد. سپس سید احمد کربلایی در حوزه نجف، ملا بهار همدانی در همدان و میرزا جواد ملکی تبریزی در حوزه علمیه قم، با تدریس و تربیت شاگردانی، این جریان فکری و سلوکی را به یک سنت قوی دگر کردند. جریان ملا حسینقلی همدانی، یک جریان عرفانی در بعد عمل بوده است. این جریان، به مباحث نظری عرفان توجهی نداشت. آن چه از پاره ای مدارک، مثل مناظرات سید احمد کربلایی و کمپانی در بحث وحدت وجود و وحدت شخصی وجود۵۱ و نوع سلوکی و دستورهایی که از این جریانها مانده است، برمی آید که این بزرگان در عرفان نظری پیرو محی الدین بن عربی، اما با قراءت سید حیدر آملی بوده اند. از این روی، سید احمد کربلایی، نظریه وحدت شخصی وجود را پذیرفته است. از ملا عباس تربتی نقل شده:

مرحوم سید علی قاضی، وصیّ سید احمد کربلایی، تعلیقه ای بر فتوحات نوشته و سپس آن را دور افکنده و ما آن را جمع کرده و نگه داشته ایم.)۵۲

یا حدّاد می گوید:

(مرحوم قاضی در وقتهای خلوت فتوحات و فصوص را مطالعه می کرد.)۵۳

ملکی تبریزی به سال ۱۳۲۹ وارد شهر قم شد و به تدریس عرفان در دو سطح، پرداخت: یکی در سطح عام برای متدینان و طلاب سطح پایین در مدرسه فیضیه. دوم در خانه اش برای خواص. پس از فوت ملکی تبریزی، حضرت امام خمینی، تدریس ایشان را در مدرسه فیضیه دنبال کرد. شیخ عباس تهرانی و حسین فاطمی، در منزل و ملا علی همدانی در شهر همدان شیوه استاد را پی گرفتند.۵۴

ملکی سه اثر مهم در این علم دارد: اسرار الصلاه، المراقبات و رساله لقاءالله که بیش تر ناظر به مباحث عملی حکمت است. فقط در رساله لقاءالله، تا اندازه ای به مباحث نظری توجه دارد.

پس از ملکی تبریزی، میرزا ابوالحسن رفیعی، به تدریس مقدمه قیصری پرداخت.۵۵ از بزرگان اثرگذار در احیای این علم در حوزه علمیه قم، شاه آبادی است که پس از رفیعی قزوینی عهده دار شرح و گره گشایی از فصوص و مفاتیح قونوی برای طالب علمان بود. وی، استاد مسلّم در عرفان نظری و فصوص ابن عربی بود.۵۶ برجسته ترین و نامورترین شاگرد شاه آبادی امام خمینی بود. در حوزه قم مفاتیح الغیب صدرالدین قونوی، منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری و شرح فصوص را تدریس می کرد.۵۷ و آثار مهمی را در این دانش نگاشت، مانند: مصباح الهدای الی الخلافه والولایه، شرح دعای سحر۵۸ تعلیقه بر مصباح الانس حمز قناری، مفاتیح الغیب، مقدمه قیصری و فصوص ابن عربی و دیوان شعر۵۹ و در عرفان عملی: آداب الصلاه۶۰ و چهل حدیث۶۱ را سامان داد.

در آثار امام عرفان نظری و عملی نمود و جلوه روشنی دارد.

شاگردان مکتب حسینقلی همدانی چندان توجهی به عرفان نظری نداشتند. ملکی تبریزی، استاد امام و از شاگردانِ برجسته ملاحسینقلی همدانی، بیش تر در درس و آثار خود، به عرفان عملی توجه داشت، اما شاه آبادی، استاد دیگر امام، تخصص و دغدغه اش عرفان نظری بود. اگرچه مکتب ملاحسینقلی همدانی براساسِ بحثهای نظری ابن عربی در عرفان، به وجود آمده بود; اما محیط حوزه علمیه نجف، امکان بروز این نوع مسائل و مباحث را نمی داد۶۲ و مباحثه و گفت وگوی علمی سید احمد کربلایی با کمپانی در مسأله وحدت حقه حق تعالی، تنها در سطح خاص الخواص بود و برای همین بود آقای قاضی در وقت خلوت، به مطالعه کتاب فتوحات می پرداخت و تا کسی خدمت ایشان می رسید، کتاب را می بست و کنار می گذاشت. اما در حوزه علمیه قم این علم به عنوان یک رشته علمی تدریس شد و تحقیقات و آثار مهمی در این باره انجام گرفت.

از دیگر شخصیتهایی که در حوزه علمیه قم به تدریس عرفان عملی و نظری همت گماشت، علامه طباطبایی است. علامه طباطبایی در عرفان شاگرد قاضی بود. آقای قاضی، در عرفان عملی، کتاب سیر و سلوک علامه بحرالعلوم۶۳ را اساس قرار داده بود. علامه طباطبایی با محور قرار دادن کتاب علامه بحرالعلوم، یک دوره تدریس عرفان عملی را در حوزه علمیه قم شروع کرد که تقریر این درس، به خامه علامه تهرانی، زیر عنوان رساله لب اللباب نگارش یافته و به چاپ رسیده است.۶۴ در عرفان نظری نیز مکاتبات سید احمد کربلایی و کمپانی را اساس بحث و تدریس خویش قرار داد که مجموعه آن را نیز علامه تهرانی نگاشته و به چاپ رسانده است.۶۵ ایشان همچنین کتاب الولایه را۶۶ در این موضوع تألیف کرده است.

جمع بندی: خلاصه کلام این که حوزه علمیه قم به همت شیخ عبدالکریم بنیان گذارده شد و آقای بروجردی آن را گستراند و به کمال رساند. عزم و آهنگ آقای حائری برای تأسیس حوزه قم، برخلافِ آن که می توانست در نجف، از مراجع بزرگ باشد، نشان از تجلّی اراده جمعی عقلای قوم بود که احساس می کردند ایران، تنها کشور شیعه، نیازمند است که به یک پایگاه معنوی و علمی قوی تبدیل گردد و بلکه به عنوان مرکز علمی جهان تشیع جلوه گر شود. و به خاطر همین نبودِ مرکز علمی قوی در ایران و نهاد مرجعیت، بسیاری از جنبشهای آزادی خواهانه مردم ایران ناکام ماند و یا نااهلان ثمره آنها را چیدند و بر کارها چیره گردیدند.

حوزه علمیه، بعد از گذشت نزدیک نیم قرن از تأسیس آن، چه تولیداتی داشته است؟ در این حوزه علمی، علم فقه و اصول، فلسفه و کلام، عرفان و تفسیر و علم رجال مورد بازخوانی و تحقیق و تدریس قرار گرفت.

در علم فقه، مکتب جدیدی را در شیوه استنباط و اجتهاد، آقای بروجردی پایه گذاری کرد و امام خمینی نظریه ولایت فقیه و فقه سیاسی را در مدار بحث قرار داد و شادابی ویژه به فقه بخشید و در این عرصه، عالمانه به تولید و نظریه پردازی پرداخت.

علم تفسیر، به عنوان یک رشته علمی در نظام آموزشی حوزه مطرح گردید و توجیه لازم خود را یافت.

در علم فلسفه، قراءتی جدید از حکمت متعالیه ارائه گردید که همانا تفسیر مشایی از حکمت متعالیه باشد.

در علم رجال، تعریف جدیدی از این علم و طبقه بندی آن، عرضه شد. روشن است که هریک از این جریانهای جدید مطالعاتی، موج جدیدی از آثار و نوشته ها را پدید آورد که پی جویی آنها به کتاب شناسی مستقلی نیاز دارد.

پی نوشت:

  1. حوزه های شیعه در گستره جهان، سید علی سید کباری/۲۲۳، ۲۲۷، امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۸.
  2. همان; مؤسسه طبقات الفقها، جعفر سبحانی، ج۲/۴۲۰ـ۴۶۰، مؤسسه الامام الصادق، قم، ۱۴۱۸.
  3. حوزه های علمیه در گستره جهان/۳۲۷ـ۳۳۳.

۴.همان/۳۳۵ـ۳۴۳.

۵.همان/۴۳۶ـ۴۶۴.

  1. جواهر الکلام، محمدحسن نجفی، ج۲۱/۳۹۷، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۲.
  2. مکاسب محرمه، شیخ انصاری، ج۲/۳۴، انتشارات دهاقانی، قم، ۱۳۷۴.

۸.آیت الله مؤسس، حاج شیخ عبدالکریم حائری، علی کریمی/۱۶۸، دارالحکمه، قم، ۱۳۷۲.

۹.نقباء البشر، آقابزرگ تهرانی، ج۳/۱۱۵۸، دارالمرتضی، مشهد، ۱۴۰۴.

۱۰.همان.

  1. حاج شیخ عبدالکریم حائری (مؤسس حوزه علمیه)، عمادالدین فیاض/۵۸، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۸.
  2. مجله یاد، سال اول، شماره۴، نقباء البشر، ج۳/۱۱۵۹ـ۱۱۶۴.
  3. نقباء الشر، ج۳/۱۱۵۸.
  4. آثار الحجه، محمد شریف رازی، ج۱/۳۱۵، دارالکتاب، قم، چاپ دوم، بی تا.
  5. گنجینه دانشمندان قم، محمد شریف رازی، ج۱/۳۳۰، کتابفروشی اسلامیه، تهران، ۱۳۵۲; حوزه های علمیه در گستره جهان/۳۸۳.

     ۱۶ .کتاب بیع، تقریرات درس آقای حائری، به قلم آقای اراکی، ج۲/۱۳ـ۲۴، در راه حق، قم، ۱۴۱۵ق.

  1. آیت الله مؤسس، کریمی جهرمی/۱۰۱ـ۱۰۲، به نقل از سرّ دلبران، مرتضی حائری.

     ۱۸.

  1. مجله حوزه، مصاحبه با آیت الله اسماعیل هاشمی، شماره۵۸، مهر و آبان ۱۳۷۲.
  2. رک خاطرات، مهدی محقق، به کوشش حبیب لاجوردی/۶۱، کتاب نادر، تهران، ۱۳۸۲.
  3. علم الاصول تاریخاً و تطوراً، علی الفاضل نائینی/۲۰۱، دفتر انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۰.
  4. مجله حوزه، مصاحبه با سید محمدباقر سلطانی، شماره۴۳ـ۴۴/۲۹.
  5. الدرر الزاهر، حسینعلی منتظری/۵۲، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۲.
  6. خاطرات، مهدی حائری/۶۰.
  7. حوزه های علمیه در گستره جهان/۲۹۱.
  8. موسوعه الطبقات الفقهاء، جعفر سبحانی، ج۲/۴۳۱.
  9. نقدونظر، مصاحبه با آیت الله صافی، شماره یک.
  10. لمحات الاصول تقریرات درس مرحوم بروجردی، امام خمینی، انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، ۱۳۷۹، چاپ اوّل.
  11. مجله حوزه، مصاحبه با آیت الله صانعی، شماره ۳۳/۱۵۷ـ۱۶۰.

      ۳۰.نقدونظر، مصاحبه با ابوطالب تجلیل، شماره یک.

  1. زندگانی زعیم بزرگ تشیع، آیت الله بروجردی، علی دوانی/۱۹۰ـ۱۹۱، نشر مطهر، ۱۳۷۳.
  2. برگه هایی از تاریخ حوزه علمیه قم، رسول جعفریان/۱۱۴ـ ۱۱۵، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، ۱۳۸۱.

     ۳۳.

  1. سوره انعام، آیه۱۶۱.
  2. تأسیس الشیعه، سید حسن صدر/۳۱۶، مؤسسه الاعلمی، تهران، ۱۳۶۹.
  3. اتجاهات التفسیر فی القرن الرابع عشر، فهد بن عبدالرحمن الرومی، ج۱/۲۴۹، مؤسسه الرساله، بیروت، ۱۴۱۸هـ/۱۹۷۷م.
  4. تاریخ فلسفه در اسلام، م.م. شریف، ج۱/۵۹۳، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۳.
  5. سیمای فارابی مؤسس فلسفه اسلامی، دکتر رضا داوری، طرح نو، تهران، ۱۳۷۴.
  6. آئینه دانشوران، سید علی ریحان یزدی، با مقدمه و تعلیقات ناصر باقر بیدهندی/۱۸۲، انتشارات کتابخانه آقای مرعشی، ۱۳۷۲.

     ۴۰.همان/۱۸۵.

  1. همان/۱۷۳; نقباء البشر، ج۱/۷ـ ۱۶۰۸.
  2. آئینه دانشوران/۱۸۵.
  3. خاطرات مهدی حائری/۹۳.

      ۴۴.جریان و جنبشهای مذهبی و سیاسی، رسول جعفریان/۱۵، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، تهران، ۱۳۸۱.

  1. سیاست و خرد، خاطرات تاریخی و سیاسی، علی شریعتمداری/۴۴ـ۴۵، خدمات فرهنگی رجا، تهران، ۱۳۷۸.
  2. شصت سال خدمت و مقاومت، مهدی بازرگان، ج۱/۲۴۶ـ۲۴۹، مؤسسه فرهنگی رساء، تهران، ۱۳۷۵.
  3. سیاست و خرد، شریعتمداری/۴۷.
  4. مهر تابان، علامه تهرانی/۱۰۳، انتشارات علامه طباطبایی، مشهد، ۱۴۱۷، چاپ دوم.
  5. مجله حوزه، مصاحبه با واعظ زاده خراسانی، شماره۴۳ـ۴۴.

     ۵۰.مرزبان وحی و خرد، یادنامه علامه طباطبایی، گفتمان فلسفی نو صدرایی، صادقی رشاد،بوستان کتاب قم، ۱۳۸۱.

  1. توحید علمی و عینی، علامه تهرانی/۳۲۶، انتشارات علامه طباطبایی، مشهد، ۱۴۲۲.
  2. عطش، مؤسسه فرهنگی و مطالعاتی شمس الشموس، ۱۳۸۲، تهران.
  3. مجله حوزه، مصاحبه آیت الله سید مصطفی خوانساری، شماره۳۲; روح مجرد، علامه تهرانی، حکمت، ۱۴۱۴.
  4. همان.
  5. مقدمه قیصری، سید جلال آشتیانی/۷ـ۳۶، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۷۵.
  6. مجله حوزه، جعفر سبحانی، شماره۳۳ـ۳۴.
  7. مصباح الهدایه، امام خمینی، مقدمه سید جلال آشتیانی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، ۱۳۸۱.
  8. شرح دعای سحر، امام خمینی، مقدمه سید احمد فهری، مرکز النشر العلمی والثقافی، بی جا، ۱۳۶۲.
  9. محرم راز، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، ۱۳۷۹.
  10. آداب الصلوه، امام خمینی، مقدمه سید احمد فهری، مؤسسه چاپ و انتشار آستان قدس رضوی.
  11. شرح چهل حدیث، امام خمینی(ره)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ۱۳۷۱.
  12. توحید علمی و عینی، علامه تهرانی/۲۳۱.
  13. رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، مقدمه و شرح: علامه تهرانی.
  14. انتشارات علامه طباطبایی، مشهد، ۱۴۱۷، چاپ سوم.
  15. توحید علمی و عینی، علامه تهرانی، انتشارات علامه طباطبایی، مشهد، ۱۴۲۴.
  16. الولایه، علامه طباطبایی.

  منبع:مجله حوزه بهمن و اسفند ۱۳۸۳، شماره ۱۲۶