فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

شیخ حسن بن یوسف حلی (علامه حلی)

اشاره:

برگ هاى زرّین حیات علامه حلى با تعهد و صداقت مزیّن و با تار و پودى از اخلاص و محبّت شیرازه گردیده است. مرزبان بیدارى که فقه شیعه و معارف اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را در سایه ‏سار ولایت پاسدارى کرد و فقاهت را با درفش ولایت برافراشت. باشد که با دقت و مطالعه در زندگى این ستاره درخشان روح بلند، ایمان، لوح دانش و فضیلت هاى معنوى و تقواى او را نظاره کنیم و در پرتو معرفت، هنر، تعهد و اخلاصش، نبض حرکت دانش ها و تحصیلات خویش را تنظیم نماییم و با شیوه برخورد با رخدادها و فراز و نشیب حوادث روزگار آشنا شویم.

ولادت و خاندان‏

چنانکه نقل است مولاى متقیان على (ع) در مسیر حرکت از کوفه به صفّین برتپّه ‏هاى بابل روى تلّ بزرگى ایستاد و اشاره به بیشه و نیزارى نمود و این سخن را فرمود:

اینجا شهرى است و چه شهرى! اصبغ بن نباته از یاران نزدیک حضرت عرض کرد: یاامیرالمؤمنین! مى‏ بینم از وجود شهرى در اینجا سخن مى‏ گویى، آیا در اینجا شهرى بود و اکنون آثار آن از بین رفته است؟

فرمود: نه! ولى در اینجا شهرى به وجود مى ‏آید که آن را «حلّه سیفیّه»[۱] مى‏ گویند و مردى از تیره بنى اسد آن را بنا مى‏ کند و از این شهر مردمى پاک سرشت و مطهّر پدید مى ‏آیند که در پیشگاه خداوند مقرّب و مستجاب‏الدعوه مى ‏شوند.[۲]

در شب ۲۹ رمضان ۶۴۸ ق. در این شهر فرزندى از خاندانى پاک سرشت ولادت یافت که از مقرّبان درگاه بارى ‏تعالى‏ قرار گرفت. نامش حسن و معروف به آیه اللَّه علّامه حلّى است. مادرش بانویى نیکوکار و عفیف، دختر حسن بن یحیى بن حسن حلّى[۳] خواهر محقق حلّى است و پدرش شیخ یوسف سدیدالدین از دانشمندان و فقهاى عصرخویش در شهر فقاهت حلّه است.

علّامه حلّى از طرف پدر به «آل مطهّر» پیوند مى‏خورد که خاندانى مقدس و بزرگ و همه اهل دانش و فضیلت و تقوا بودند. از آنها آثار و نوشته‏ هاى گرانقدر به یادگار مانده که تا به امروز و در امتداد تاریخ مورد استفاده دانش پژوهان قرار گرفته است. آل
مطهّر به قبیله بنى اسد که بزرگترین قبیله عرب در شهر حلّه است پیوند مى‏ خورند که مدت زمانى حکومت و سیادت از آنها بود.[۴]

آغاز تحصیل‏

منزل شیخ سدیدالدین که سرشار از کرامت و تقواست، کودکى را در خود جاى داده که مایه افتخار آن است. حسن فرزند شیخ گرچه هنوز از عمرش چند سالى بیش نگذشته، با راهنمایى دلسوزانه پدرش براى فراگیرى قرآن مجید به مکتب خانه رفت و با تلاش و پیگیرى مداوم و هوش و استعداد خدادادى که داشت در زمانى کوتاه خواندن قرآن را بخوبى یاد گرفت. فرزند شیخ نوشتن را در مکتب خانه آموخت ولى به این مقدار راضى نشد. از این رو نزد معلم خصوصى خط رفت و در محضر شخصى به نام «محرّم» با تلاش و جدیت فراوان در اندک زمانى نوشتن را بخوبى فرا گرفت.[۵]

حسن بن یوسف پس از آموختن کتاب وحى و خط، کم‏کم آمادگى فراگیرى دانش ها را در خود تقویت نمود و در مراحل اولیه تحصیل مقدمات و مبادى علوم را در محضر پدر فاضل و فقیه خود آموخت و به سبب کسب این همه فضیلت هإ؛ و نیکی ها در سنین کودکى به لقب «جمال‏الدین» (زینت و زیبایى دین) در بین خانواده و دانشمندان مشهور گشت.

در برابر طوفان‏

هنوز یک دهه از سن جمال‏الدین حسن نگذشته بود که با حمله وحشیانه مغولان رعب و وحشت سرزمین هاى اسلامى را در بر گرفت. ایران در آتش جنگ مغولان مى‏ سوخت و شعله آن دیگر نواحى را نیز تهدید مى‏ کرد. در این میان مردم عراق دلهره عجیبى داشتند. هر لحظه ممکن بود لشکریان مغول از ایران به سوى عراق حرکت کنند و شهرهاى آنجا را یکى پس از دیگرى فتح نمایند. بغداد پایتخت عباسیان آخرین روزهاى زوال خلافت عباسیان را
مشاهده مى ‏کرد. مردم از ترس احتمال حمله مغولان وحشى شهرها را خالى کرده و سر به بیابان گذاشته بودند.

شیعیان و مردم شهرهاى مقدس عراق چون کربلا، نجف و کاظمین به بارگاه ملکوتى ائمه معصومین روى آورده، در حرم امن اهل بیت عصمت و طهارت: پناهنده شدند و حریم دل را آرامش مى دادند.

مردم حلّه‏ نیز سر به بیابان و نیزارها گذاشته، بعضى به کربلاى معلّا و نجف اشرف پناهنده شدند و چند نفرى هم در شهر ماندند که از جمله آنان سه نفر فقیه و دانشمند به نام هاى: شیخ یوسف سدیدالدین، سید مجدالدین بن طاووس و فقیه ابن‏العزّ بودند. این دانشمندان در جایى جمع شدند و براى نجات شهرهاى مقدس کربلا، نجف، کوفه و حلّه درپى چاره اندیشى برآمدند و پس از گفتگوهاى زیاد و مشورت با یکدیگر به این نتیجه رسیدند که نام ه‏اى نزد هولاکوخان پادشاه مغول بفرستند و از وى امنیت و آسایش براى شهرهاى مقدس عراق درخواست نمایند.

سرانجام در سال ۶۵۷ ق. بغداد به دست هولاکو فتح گردید و «معتصم » آخرین خلیفه بنى عباس از بین رفت حوزه فرهنگ اسلام و مذهب شیعى در بغداد که از رونق بسزایى برخوردار بود متلاشى شد و بر شهرهاى عراق ترس و وحشت از مغولان سایه افکند. ولى به رغم وحشی گری هاى مغولان دور از فرهنگ و با تلاش و همت بلند و درایت فقهاى شیعه در حلّه . بویژه شیخ یوسف سدیدالدین پدرجمال‏ الدین حسن . و لطف و عنایت پروردگار، امنیت به شهر حلّه و شهرهاى مقدس عراق بازگشت و سرزمین حلّه پناهى براى فقها و دانشمندان شد.[۶]

از این پس حلّه تا اواخر قرن هشتم، به مثابه یکى از حوزه ‏هاى بزرگ مذهب شیعى شناخته مى ‏شد که طلّاب و اندیشمندان از گوشه و کنار مجذوب آن حوزه مى‏ شدند. بدین گونه وطن جمال‏ الدین حسن براى وى و دیگر دانش پژوهان در سایه صلح و آرامش و به دور از جنگ و خونریزى مهیّاى استفاده از محضر بزرگان و عالمان دین قرار گرفت.

در محضر عالمان‏

جمال‏ الدین حسن در شهر حلّه بزیست و در محضر فقها، متکلمان و فلاسفه والامقام با کمال ادب زانو زد و از روح بلند معنوى و اخلاق و دانش آنان بهره کافى برد و خویشتن را به دانش و تهذیب نفس آراست و به تمام فنون و علوم مسلح گردید و از دست آنان به دریافت اجازه نامه اجتهادى و نقل حدیث مفتخر گردید. حال به اختصار به نام چند نفر از اساتید بزرگوار وى اشاره مى ‏کنیم:

شیخ یوسف سدیدالدین (پدر ارجمند او)، محقق حلّى (۶۰۲ . ۶۷۶ق)، خواجه نصیرالدین طوسى (۵۹۷ . ۶۷۲ق)، سید رضى ‏الدین على بن طاووس (۵۸۹ . ۶۶۴ق)، سید احمد بن طاووس (متوفا به سال ۶۷۳ق)، یحیى بن سعید حلّى (متوفا به سال ۶۹۰ق)،مفیدالدین محمد بن جهم حلّى، على بن سلیمان بحرانى، ابن میثم بحرانى (۶۲۶ . ۶۷۹ق)، جمال‏الدین حسین بن ایاز نحوى (متوفاى ۶۸۱ ق)، محمد بن محمد بن احمد کشى (۶۱۵ . ۶۹۵ق)، نجم الدین على بن عمر کاتبى (متوفا به سال ۶۷۵ق)، برهان الدین نسفى، شیخ فاروقى واسطى و شیخ تقى‏ الدین عبداللَّه بن جعفر کوفى.[۷]

درخشش‏

جمال ‏الدین حسن، ستاره پرفروغ «آل مطهّر» و شهر فقاهت حلّه هنوز مدّت زمانى از تحصیلش نگذشته بود که با ذوق سرشار خدادادى و علاقه وافر، به تمام دانش هاى بشرى مانند فقه و حدیث، کلام و فلسفه، اصول فقه، منطق، ریاضیات و هندسه مسلح گردید و تجربه لازم را به دست آورد. آوازه فضل و دانش وى به سرعت در سرزمین حلّه و دیگر شهرها پیچید و در مجالس درس و محیط فرهنگى نام مقدسش را به نیکى و احترام یاد مى‏ کردند و «علّامه»اش مى‏ خواندند. علامه حلّى چون خورشید فروزان در آسمان فقاهت درخشید و دیگران از نور وجودش استفاده کردند. در شهر حلّ حوزه درس تشکیل داد و علاقه‏مندان و تشنه کامان معارف و علوم اهل بیت: از گوشه و کنار جذب آن شدند و از دریاى بى‏ کرانش سیراب گشتند.یکى از دانشمندان مى ‏گوید: علامه حلّى نظیرى ندارد نه پیش از زمان خودش و نه بعد از آن. کسى که در مجلس درس او پانصد مجتهد تربیت شد.[۸]از جمله فرزانگان و ستارگانى که در محضرش زانو زدند و از انفاس پاک و مکتب پربار فقهى، کلامى و روح بلندش بهره‏ ها بردند و از دست مبارکش به دریافت اجازه نامه
اجتهادى و نقل حدیث مفتخر شدند اینان بودند: فرزند عزیز و نابغه ‏اش محمد بن حسن بن یوسف حلّى معروف به «فخرالمحققین» (۶۸۲ . ۷۷۱ق)، سید عمیدالدین عبدالمطلب و سید ضیاءالدین عبداللَّه حسینى اعرجى حلّى (خواهرزادگان علامه حلّى) تاج ‏الدین سید محمد بن قاسم حسنى معروف به «ابن مُعیّه»(متوفى ۷۷۶ق)، رضى ‏الدین ابوالحسن على بن احمد حلّى (متوفى ۷۵۷ق)، قطب الدین رازى (متوفى ۷۷۶ ق)، سید نجم الدین‏ مهنّا بن سنان مدنى، تاج ‏الدین محمود بن مولا، تقى ‏الدین ابراهیم بن حسین آملى ‏و محمد بن على جرجانى.

مرجع تقلید

بعد از رحلت محقق حلّى در سال ۶۷۶٫ق که زعامت و مرجعیت شیعیان را به عهده داشت شاگردان ممتاز وى و فقها و دانشمندان حلّه به دنبال فقیه و مجتهدى بودند که خصوصیات مرجعیت و زعامت را دارا باشد تا او را به عنوان مرجع تقلید معرفى کنند. آنان تنها علامه حلّى را که از شاگردان برجسته و دست پرورده مکتب فقهى محقق حلّى بود و فقها و مجتهدان بنام آن روزگار در حوزه درس وى شرکت مى ‏کردند شایسته مرجعیت و پیشوایى دین مى ‏شناختند و این در زمانى بود که فقط ۲۸ بهار از عمر شریف علامه گذشته بود. این امر حاکى از نبوغ و شخصیت والاى اوست که در این سنین تمام دانش ها و فضایل اخلاقى و کرامت هاى معنوى و انسانى را به کمال رسانده و از دیگر عالمان و مجتهدان برترى جسته و به مقام شامخ مرجع تقلید و فتوا در احکام شرع مقدس اسلام نایل گشته بود. آرى پس از رحلت محقق حلّى زعامت و مرجعیت شیعیان به علامه حلّى منتقل گردید و این بار امانت‏ الهى بر دوش با کفایت او گذاشته شد. بدین سبب به لقب مقدس و شریف «آیه اللَّه» مشهور گردید؛ که در آن روزگار تنها او به این لقب خوانده مى‏ شد و هرکس آیه اللَّه مى‏ گفت منظورش علامه حلّى بود.

عصر علّامه‏

عصر علامه را باید زمان توسعه فقه شیعه و حقانیت مذهب اهل بیت عصمت و طهارت: و دوره پیشرفت تمدن و دانش در گوشه و کنار جهان اسلام نامید. چرا که علامه حلّى تلاش و کوشش خستگى ناپذیرى در نشر علوم و فقه اسلام بر طبق مذهب اهل بیت نمود و در فقه تحول و شیوه نوى را ارائه کرد. وى اولین فقیهى بود که ریاضیات را به عنوان دانشى در فقه وارد کرد و به فقه استدلالى تکامل بخشید. تأثیرى که دیدگاه فقهى، کلامى و آثار علامه گذارده بود محور بحث و تکیه ‏گاه دانشمندان بر طبق نظرات فقهى فقها و دانشمندان شیعى بود.[۹]در آن روزگار، در بغداد و عراق خاندان جوینى حکومت مى ‏کردند که گرچه از طرف پادشاهان مغول به بغداد و این منطقه گمارده شده بودند، بیش از سى سال فرمانرواى مطلق بودند و در ترویج دین مبین اسلام و تعظیم علما و نشر دانش و فضیلت ها و ترمیم خرابی هاى مغولان، هرچه توانستند دریغ نکردند. به واقع اگر وجود آنان نبود آثارى از تمدن اسلام بر جاى نمى‏ ماند.[۱۰] در ایران نیز گرچه حاکمان مغول حکومت مى ‏کردند و مدت زیادى رعب و وحشت و جنایت و خونریزى حکم فرما بود، رفته رفته از بى فرهنگى و خوى ستمگرى مغولان کاسته شد و این به سبب تأثیر فرهنگ مردم ایران و اسلام و نیز هوشیارى و سیاست وزراى لایق و شایسته‏ اى نظیر خواجه نصیرالدین طوسى، یاور وحى و عقل و استاد علّامه حلّى بود. حضور چنین دانشمندان دلسوز فرهنگ اسلام و ملّت در دستگاه مغولان، در پیشرفت علم و جلوگیرى مغولان وحشى از تخریب و آتش سوزى مراکز فرهنگى و کتابخانه ‏ها، نقش بسزایى ایفا کرد؛ دانشمندانى که در انجام این مهم از آبروى خویشتن سرمایه گذاشتند و هم چون شمع سوختند.

علّامه و اول جایتو

علّامه حلّى شهرت جهانى داشت و آوازه او به تمام نقاط رسیده بود. حاکم عصر وى سلطان محمد اولجایتو یکى از پادشاهان مغول بود که از سال ۷۰۳ تا ۷۱۶ق. در ایران بر متصرفات مغول حکومت مى ‏کرد. اولجایتو در سال ۷۰۴ق. در پنج فرسخى ابهر در سرزمینى سرسبز که رود کوچک ابهر و زنجان رود از آنجا سرچشمه مى‏ گیرد، شهر «سلطانیه» را تأسیس کرد. بناى شهر ده سال طول کشید و در سال ۷۱۳ ق. شهرى بزرگ داراى ساختمان و بناهاى بسیار زیبا به وجود آمد. در آنجا قصرى براى خویش ساخت و مدرسه بزرگى شبیه مدرسه مستنصریه بغداد بنیان گذارى و از هر سو مدرسان و علماى اسلام را دعوت کرد. نوشته ‏اند در یکى از روزها سلطان درپى ناراحتى شدید از روى خشم یکى از زنانش را در یک مجلس سه طلاقه کرد! پس از مدتى پشیمان شد و از دانشمندان سنّى مذهب دربارى از حکم چنین طلاقى سؤال کرد. آنها در پاسخ گفتند: آن زن دیگر همسر شما نیست!. یکى از وزرا گفت: در شهر حله فقیهى است که فتوا به باطل بودن این طلاق مى ‏دهد. فقیهى را که آن وزیر پیشنهاد داد علامه حلّى بود. از این رو سلطان از علامه دعوت کرد و قاصدان به شهر حلّه رفتند و آیه اللَّه حلّى را همراه خود به مرکز حکومت آوردند. هرچند زمان مسافرت علامه به ایران به طور دقیق روشن نیست ولى ممکن است پس از سال هاى ۷۰۵ق. به بعد باشد. علّامه پس از ورود به ایران، در اولین جلسه ‏اى که سلطان تشکیل داد شرکت کرد و بدون توجه به مجلس شاهانه، با برخورد علمى و پاسخ هاى دقیق و محکمى که به سؤالات مى‏ گفت دانشمندان و پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت را به پذیرش نظر خویش ملزم کرد و در خصوص طلاق همسر شاه فرمود: طلاق باطل است چون شرط طلاق که حضور دو شاهد عادل باشد فراهم نبوده است. شاه با خوشحالى از این فتوا، از قدرت علامه حلى در بحث و مناظره، صراحت لهجه، حضور ذهن قوى، دانش و اطلاعاتى که داشت و با شهامت و دلیل هاى روشن صحّت نظرات خویش را ثابت مى کرد خوشش آمد و علاقه وافرى به فقیه شیعى پیدا کرد.[۱۱]

بذر تشیع‏

آن را که فضل و دانش و تقوا مسلّم است‏ هرجا قدم نهد قدمش خیرمقدم است‏

حضور فقیه یگانه عصر علّامه حلّى در ایران و مرکز حکومت مغولان خیر و برکت بود و بإ؛ زمینه ‏هایى که حاکم مغول براى وى به وجود آورده بود کمال بهره را برد و به دفاع از امامت و ولایت ائمه معصومین: برخاست. از این رو بزرگترین جلسه مناظره با حضور اندیشمندان شیعى و علماى مذاهب مختلف برگزار شد. از طرف علماى اهل سنت خواجه نظام‏ الدین عبدالملک مراغه ‏اى که از علماى شافعى و داناترین آنها بود برگزیده شد. علّامه حلّى با وى در بحث امامت مناظره کرد و خلافت بلافصل مولا على (ع) بعد از رسالت پیامبر اسلام را ثابت نمود و با دلیل هاى بسیار محکم برترى مذهب شیعه امامیّه را چنان روشن ساخت که جاى هیچ گونه تردید و شبه ه‏اى براى حاضران باقى نماند. پس از جلسات بحث و مناظره و اثبات حقانیت مذهب اهل بیت عصمت و طهارت: اولجایتو مذهب شیعه را انتخاب کرد و به لقب «سلطان محمد خدابنده» معروف گشت. پس از اعلان تشیع وى، در سراسر ایران مذهب اهل بیت منتشر شد و سلطان به نام دوازده امام خطبه خواند و دستور داد در تمام شهرها به نام مقدس ائمه معصومین: سکّه زنند و سر در مساجد و اماکن مشرّفه به نام ائمه مزیّن گردد.[۱۲] یکى از دانشمندان مى‏ نویسد: اگر براى علامه حلّى منقبت و فضیلتى غیر از شیعه شدن سلطان محمد به دست او نبود، همین براى برترى و افتخار علامه بر دانشمندان و فقها بس بود. حال آنکه مناقب و خوبی هاى وى شمارش یافتنى نیست و آثار ارزنده‏اش بى ‏نهایت است.[۱۳]

در ایران‏

آیه اللَّه علّامه حلّى، عارف و فقیه برجسته شیعه، در ایران باقى ماند و حدود یک دهم لاز عمر شریفش در این خطّه گذشت. او در این مدت خدمات بسیار ارزنده‏اى نمود و در نشر علوم و معارف اهل بیت: کوشش فراوان نمود و شاگردان زیادى را تربیت کرد. علامه چه در شهر سلطانیه و چه در مسافرتها به دیگر شهرهاى ایران پیوسته ملازم با سلطان بود. به پیشنهاد وى سلطان دستور داد مدرسه سیّارى را از خیمه و چادر، داراى حجره و مدرس آماده کنند تا با کاروان حمل گردد و در هر منزلى که کاروان رحل اقامت کرد خیمه مدرسه در بالاترین و بهترین نقطه منزل برپا شود.[۱۴]

او علاوه بر تدریس و بحث و مناظره با دانشمندان اهل سنت و تربیت شاگردان، به نوشتن کتاب هاى فقهى، کلامى و اعتقادى مشغول بود؛ چنانکه در پایان بعضى از کتابهاى خود نگاشته است: این نوشته در مدرسه سیّار سلطانیّه در کرمانشاهان به اتمام رسید. وى کتاب ارزشمند «منهاج‏الکرامه» را که در موضوع امامت است براى سلطان نوشت و در همان زمان پخش گردید.

علّامه حلّى پس از یک دهه تلاش و خدمات ارزنده فرهنگى و به اهتزاز درآوردن پرچم ولایت و عشق و محبّت خاندان طهارت: در سراسر قلمرو مغولان در ایران، در سال ۷۱۶ق. بعد از مرگ سلطان محمد خدابنده، به وطن خویش سرزمین حلّه برگشت و در آنجا به تدریس و تألیف مشغول گردید و تا آخر عمر منصب مرجعیت و فتوا و زعامت شیعیان را به عهده داشت.[۱۵]

گنجینه ماندگار

تدریس و تألیف هریک فضیلت بسیار مهمّى براى راد مردان عرصه دانش است و علّامه شخصیتى بود که در این دو جنبه از دیگر محققان و دانشوران پیشى گرفت و سرآمد روزگار شد. چنانکه گفته ‏اند: علّامه حلّى زمانى از نوشتن کتابهاى حکمت و کلام فارغ شد و به تألیف کتابهاى فقهى پرداخت که از عمر مبارکش بیش از ۲۶ سال نگذشته بود.[۱۶]او در رشته‏ هاى گوناگون علوم کتاب هاى زیادى دارد که اگر در مجموعه ‏اى جمع آورى شود دایرهالمعارف و کتابخانه بسیار ارزشمندى خواهد شد. یکى از دانشمندان مى‏ نویسد: اگر به نوشته ‏هاى علامه دقت کنید پى خواهید برد که این مرد از طرف خداوند تأیید شده است، بلکه نشانه‏اى از نشانه ‏هاى خداست. چنانچه نوشته‏ هاى وى بر ایام عمرش . از ولادت تا وفات . تقسیم شود سهم هر روز یک دفترچه بزرگ مى‏ شود.[۱۷]

الف . آثار فقهى‏

منتهى ‏المطلب فى تحقیق‏ المذهب، تلخیص ‏المرام فى معرفه الاحکام، غایه الاحکام فى تصحیح تلخیص المرام، تحریر الاحکام ‏الشرعیّه على مذهب الامامیّه، مختلف‏ الشیعه فى احکام ‏الشرعیّه، تبصرهالمتعلمین فى احکام‏ الدین، تذکرهالفقهاء، ارشاد الاذهان فى احکام الایمان، قواعد الاحکام فى معرفهالحلال و الحرام، مدارک الاحکام، نهایه الاحکام فى معرفه الاحکام،المنهاج فى مناسک‏ الحاج، تسبیل الاذهان الى احکام الایمان، تسلیک الافهام فى معرفه الاحکام، تنقیح قواعدالدین، تهذیب ‏النفس فى معرفهالمذاهب الخمس،المعتمد فى‏الفقه، رساله فى واجبات ‏الحج و ارکانه و رساله فى واجبات‏ الوضوء والصلوه.

ب . آثار اصولى‏

النکهالبدیعه فى تحریرالذریعه، غایهالوصول و ایضاح السّبل، مبادى‏ الوصول‏الى علم الاصول، تهذیب الوصول‏الى علم الاصول، نهایهالوصول‏الى علم الاصول، نهج ‏الوصول‏الى علم الاصول، منتهى الوصول‏الى علمى‏ الکلام و الاصول.

ج . آثار کلامى و اعتقادى‏

منهاج‏الیقین، کشف ‏المراد، انوارالملکوت فى شرح الیاقوت، نظم‏ البراهین فى اصول ‏الدین، معارج‏ الفهم، الابحاث‏ المفیده فى تحصیل‏ال عقیده، کشف‏ الفوائد فى شرح قواعدالعقائد، مقصدالواصلین، تسلیک‏ النفس الى حظیرهالقدس، نهج ‏المسترشدین، مناهج‏ الهدایه و معارج‏الدرایه، منهاج‏الکرامه، نهایهالمرام، نهج‏الحق و کشف ‏الصدق، اَلْالَفین، باب حادى عشر، اربعون مسأله، رساله فى خلق الاعمال، استقصاءالنظر، الخلاصه، رسالهالسعدیّه، رساله واجب الاعتقاد، اثبات‏الرجعه، الایمان، رساله فى جواب سئوالین، کشف ‏الیقین فى فضائل امیرالمؤمنین(ع)، جواهر المطالب،التناسب بین الاشعریه و فرق ‏السوفسطائیّه المباحث‏ السنیّه والمعارض ات‏النصریّه، مرثیه الحسین(ع).

د . آثار حدیثى‏

استقصاء الاعتبار فى تحقیق معانى الاخبار، مصابیح الانوار،الدرر والمرجان فى الاحادیث ‏الصحاح و الحسان، نهج‏ الوضاح فى الاحادیث ‏الصحاح، جامع الاخبار، شرح ‏الکلمات ‏الخمس لامیرالمؤمنین(ع)، مختصر شرح نهج ‏البلاغه، شرح حدیث قدسى.

ه’ . آثار رجالى‏

خلاصه الاقوال فى معرفهالرجال، کشف‏ المقال فى معرفهالرجال، ایضاح الاشتباه. و . آثار تفسیرى‏ نهج الایمان فى تفسیرالقرآن،القول‏ الوجیز فى تفسیر الکتاب‏العزیز و ایضاح مخالفهالسنّه.

ز . آثار فلسفى و منطقى‏

منبع:محمد حسن امانى‏