پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اهل بیت در آیینه شعر »

شیخ بهایى

ظاهراً تاریخ عالم آراى عباسى قدیم ترین منبع تاریخى است که به شرح احوال شیخ بهایى پرداخته است، و مؤلّف آن اسکندر بیک منشى با این نادره علوم معاصر بوده، و در دربار شاه عباس کبیر به شغل منشى گرى اشتغال داشته است و پس از این مأخذ، کتاب سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکلّ مصر تألیف سیدصدرالدین على خان معروف به ابن معصوم به لحاظ تاریخى بر سایر منابع قدمت دارد و در هر دو مأخذ، نسب این عالم بزرگوار به بهاءالدین فرزند حسین بن عبدالصمد عاملى حارثى همْدانى مى رسد۱.

یوسف بن احمد بحرانى در لؤلؤتى البحرین فى اجازتى لقرتى العین که آن را به سال ۱۰۹۹ هـ  . ق یعنى ۶۹ سال پس از مرگ شیخ بهائى تألیف کرده مى نگارد:

]جبعى به جیم و باء نقطه دار که نقطه در زیر دارد، قریه اى است از قراء جبل عامل، و حارثى نسبت است به حارث همْدانى که از خواصّ اصحاب امیرالمؤمنین علىّ(علیه السلام)بوده، و همان کسى است که آن حضرت این ابیات را در خطاب به او انشاء فرموده است:

یا حار همْدان! مَنْ یَمُت یَرَنى *** مِن مؤمن اَو منافق قبلا۲

وَانْتَ عندَ الصراط تَعرُفه *** بإسْمِه وَ الکُنى و ما فعلا۳

اَسقَیکَ مِن بارِد على ظمَأء *** تَخالُهُ فى الحَلاوَهِ العَسَلا۴

اَقولُ لِلنّارِ حیْنَ تَعرُضُ لَک *** ذریه و لا تَقربى الرّجلا۵

ذریه و لا تَقْربیه اِنَّ لَهُ *** حَبْلا بِحَبْلِ الْوَصىِّ مُتّصِلا۶[۷

تولد شیخ بهائى به سال ۹۵۳ هـ  . ق در شهر بعلبک اتفاق افتاده و در خردسالى به همراه پدرش عزالدین حسین بن عبدالصمد رهسپار ایران مى شود و مدتى در قزوین اقامت مى کند که در آن زمان پایتخت صفویه بوده است. وى در این اوان ۱۳ ساله بوده  است۸.

شیخ بهائى علوم مقدماتى را نزد پدر آموخت و پس از انتخاب او به عنوان شیخ الاسلام هرات، در قزوین به تحصیلات خود ادامه مى دهد و پس از درگذشت پدرش به سال ۹۸۴ هـ  . ق که حدوداً سى و یک ساله بوده، آهنگ سفر مى کند و گاهى در هرات و گاهى در اصفهان، مشهد، آذربایجان، عراق، سوریه، لبنان، مصر و حجاز اقامت مى گزیند۹ و در ضمن به تکمیل معلومات خود مى پردازد و از محضر مولانا عبداللّه مدرس یزدى، ملاعلى مذهَّب، ملا افضل کاشى، حکیم عمادالدین محمود و علماى بزرگ دیگر در حکمت و کلام و منطق و ریاضى و طب، بهره هاى فراوان مى برد۱۰ و سپس به تدریس روى مى آورد و شاگردان بسیارى از محضر او تلمّذ کرده اند که هر کدام از آن ها از استوانه هاى علوم مختلف اسلامى اند و پرداختن به آن ها در حوصله تنگ این مقال نمى گنجد۱۱.

تألیفات شیخ بهائى بر اساس تحقیق استاد سعید نفیسى حدود ۸۸ عنوان در رشته هاى مختلف علمى که مشهورترین آن ها: جامع عباسى، خلاصه الحساب، کشکول در سه مجلد و دیوان اشعار و آثار فارسى او شامل: غزلیات و اشعار پراکنده دیگر در قالب هاى مختلف، مثنوى هاى: نان و حلوا، شیر و شکر، نان و پنیر و پند نامه منثور گربه و موش مى باشند۱۲.

وفات این عالم پرآوازه شیعى به سال  ۱۰۳۰ هـ  . ق در سن ۷۷ سالگى در شهر اصفهان روى داده و نمازگزاران بر جنازه وى در میدان نقش جهان نما به حدّى زیاد بوده اند که میدان با آن وسعت گنجایش آن را نداشته است. جنازه او پس از انجام مراسم تغسیل در مسجد جامع عتیق به صورت امانت در بقعه منسوب به امام زین العابدین(علیه السلام) که مدفن دو امام زاده است، به خاک سپردند و بعداً طبق وصیت او جنازه اش را به مشهد مقدس انتقال دادند، و در محلّ پایین پا ـ در همان جایى که هنگام توقف در مشهد در آنجا درس مى گفت ـ به خاک سپردند۱۳.

در اشعار شیخ بهایى اثرى نیافتیم که مستقلا درباره رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) باشد و در اینجا به نقل دو مثنوى که در شرح و بیان دو حدیث نبوى(صلى الله علیه وآله) سروده شده، اکتفا مى کنیم.

در تأویل فرمایش پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلى الله علیه وآله) که بازمانده غذاى مؤمن شفاست: سُؤْرُ المؤمِن شِفاءٌ:

قد صَرَفْتُ العُمرَ فى قیل و قال *** یا ندیمى قم! فقَد ضاقَ المَجال۱۴

وَاسْقِنى تِلکَ المُدامَ السّلسبیل *** إنّها تَهْدى اِلى خَیرِ السَّبیل۱۵

وَاخْلَع النَّعلَین یا هذا النّدیم! *** اِنَّها نارٌ اضاءت لِلکلیم…

قُل لِشَیخ قَلْبُه مِنها نَفور۱۶ *** لا تَخَف، اَللّهُ تَوّابٌ غَفور۱۷

علم رسمى سر به سر قیل ست و قال *** نه ازو کیفیّتى حاصل، نه حال

طبع را افسردگى بخشد مدام *** مولوى باور ندارد این کلام

وه چه خوش مى گفت در راه حجاز *** آن عرب، شعرى به آهنگ حجاز

کُلُّ مَن لَم یَعشِقِ الوَجهَ الحَسن *** قَرِّبِ الْجُلَّ اِلیه و الرَّسن

یعنى: آن کس را که نبود عشق یار *** بهر او، پالان و اَفسارى بیار …

لوح دل از فضله شیطان بشوى *** اى مدرس! درس عشقى هم بگوى

چند و چند از حکمت یونانیان؟ *** حکمت ایمانیان را هم بدان

چند زین فقه و کلام بى اصول *** مغز را خالى کنى، اى بوالفضول

صرف شد عمرت به بحث نحو و صرف *** از اصول عشق هم خوان یک دو حرف

دل منوّر کن به انوار جلى *** چند باشى کاسه لیس بوعلى؟!

سَرور عالم، شه دنیا و دین *** سُؤْر مؤمن۱۸ را شفا گفت اى حزین

سُؤْر رسطالیس و سُؤْر بوعلى *** کى شفا گفته نبىِّ منجلى؟!

سینه خود را برو صد چاک کن *** دل ازین آلودگى ها، پاک کن۱۹

در تأویل فرموده رسول خدا(صلى الله علیه وآله) که دوست داشتن وطن از ایمان است: حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الایمان:

اَیُّها المَأسور فى قید الذُّنوب۲۰ *** ایُّها المحروم مِنْ سرِّ الغُیوب

لا تقِم فى اَسرِ لَذّاتِ الجَسد *** انَّها فى الجَید حَبلٌ مِن مَسد۲۱

قُم تَوَجَّه شَطْرَ اِقلیم النَّعیم *** وَاذْکُرِ الاَوْطانَ وَ العَهدِ القدیم۲۲

گنج علمِ «ما ظَهَرْ مَعْ ما بَطَن»۲۳ *** گفت: از ایمان بود حُبُّ الوطن

این وطن، مصر و عراق و شام نیست *** این وطن شهرى ست کان را نام نیست

زان که از دنیاست این اَوطان تمام *** مدح دنیا کى کند خَیرُ الاَنام۲۴؟!

حُبّ دنیا هست رأس هر خطا *** از خطا کى مى شود ایمان عطا؟

اى خوش آن کویا بد از توفیق بهر *** کاوَرد رو سوى آن بى نامْ شهر

تو درین اَوطان۲۵ غریبى اى پسر! *** خو به غربت کرده اى، خاکت به سر!

آن قدَر در شهر تن ماندى اسیر *** کان وطن یک باره رفتت از ضمیر

رو بتاب از جسم و، جان را شاد کن *** موطن اصلى خود را، یاد کن

زین جهان تا آن جهان بسیار نیست *** در میان جز یک نفَس در کار نیست

تا به چند اى شاهباز پر فتوح! *** باز مانى دور از اقلیم روح؟

حیف باشد از تو اى صاحبْ هنر! *** کاندرین ویرانه ریزى بال و پر

تا به کى اى هدهد شهر سبا! *** در غریبى مانده باشى بسته پا؟

جهد کن، این بند از پا باز کن *** بر فراز لامکان، پرواز کن

تا به کى در چاه طبعى سرنگون؟ *** یوسفى، یوسف، بیا از چَه برون

تا عزیز مصرِ ربّانى شوى *** وارهى از جسم و، روحانى شوى۲۶

پی نوشت ها:

۱ ـ تاریخ عالم آراى عباسى، اسکندر بیک منشى، تألیف شده به سال ۱۰۲۵ هـ  . ق، تهران، ۱۳۱۴، ص ۱۱۵ ـ ۱۱۶ و ۶۸۱; سلافه العصر سیدعلى خان صدرالدین معروف به ابن معصوم، تألیف شده به سال ۱۰۸۲ هـ  . ق، قاهره ۱۳۲۴، ص ۲۸۹ ـ ۳۰۲٫

۲ ـ یعنى: اى حارث همدانى! هر کس که بمیرد خواه مؤمن و خواه منافق، مرا مى بیند.

۳ ـ یعنى: و تو در پل صراط، نام و کنیه و اعمال او را عرضه مى کنى.

۴ ـ یعنى: من تو را به هنگام تشنگى شربت سردى مى نوشانم که پندارى به شیرینى عسل است.

۵ ـ یعنى: هنگامى که آتش اطراف تو را فرا مى گیرد، به آتش فرمان مى دهم که رهایش کن و به این مرد نزدیک نشو.

۶ ـ یعنى: (زیرا که) او ریسمانى دارد که به ریسمان وصىّ (جانشین بلافصل حضرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)) پیوسته است. و صحیح این است که این ابیات شعرى از شعر سید اسماعیل حِمیرى است که خبر مروىّ از آن حضرت را به نظم کشیده است.

۷ ـ کلیات اشعار و آثار فارسى شیخ بهایى، با مقدمه سعید نفیسى، تهران، نشر چکامه، چاپ سوم، بى تا، ص ۱۲ و ۱۳٫

۸ ـ همان، ص ۲۳٫

۹ ـ همان، ص ۲۶٫

۱۰ ـ همان، ص ۲۶ و ۲۷٫

۱۱ ـ همان، ص ۶۲ تا ۶۵٫

۱۲ ـ همان، ص ۶۵ تا ۷۶٫

۱۳ ـ همان، ص ۵۵ تا ۵۹٫

۱۴ ـ یعنى: به درستى که عمر خود را در قیل و قال سپرى کردم، اى همدم من برخیز که فرصت بسیار تنگ است.

۱۵ ـ یعنى: از آن باده سلسبیل به من بنوشان که به سوى نیکوترین راه ها رهنماست.

۱۶ ـ یعنى: از من به شیخ شهر ـ که قلبش از این باده روحانى نفرت دارد ـ بگو که باکى مدار که خداوند توبه پذیر و آمرزنده است.

۱۷ ـ در بیت بعد، معناى همین بیت به نظم کشیده شده است.

۱۸ ـ سُؤْر مؤمن: بازمانده غذاى مؤمن.

۱۹ ـ کلیات اشعار و آثار فارسى شیخ بهایى، ص ۱۵۳ ـ ۱۵۵٫

۲۰ ـ یعنى: اى دربند گناهان گرفتار! و اى بى نصیب از راز عوالم غیبى!

۲۱ ـ یعنى: در اسارت لذت هاى زودگذر جسمانى ممان، که این لذت ها به منزله ریسمان محکمى از لیف خرماست که بر گردن آدمى حلقه زده باشد (این تعبیر وام گرفته شده از مفاد آیه ۵ از سوره تبّت است).

۲۲ ـ برخیز و به سمت گستره نعمت ها چشم بدوز و از وطن ها و پیمان هاى گذشته یاد کن.

۲۳ ـ یعنى: وجود نازنین رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) به منزله گنجینه دانشى است از علوم پیدا و ناپیدا.

۲۴ ـ خَیرُالأنام: بهترین آفریده ها. از القاب اختصاصى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله).

۲۵ ـ اَوْطان: جمع وطن.

۲۶ ـ کلیات اشعار و آثار فارسى شیخ بهایى، ص ۱۶۰ و ۱۶۱٫

منبع:سیری در قلمرو و شعر فارسی