فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » مستشرقین »

شیخ طوسى و خاور شناسان

لازم به گفتن نیست که خاورشناسان کارهاى عمده اى در جستن و جمع آرودن و محفوظ نگاه داشتن و طبقه بندى کردن میراث اسلامى داشته و ابعاد و ارزش یابى هاى جدیدى براى فهم آنها فراهم آورده اند. چون اگر به حاق مطلب نظر داشته باشیم، باید این امر را بپذیریم که اگر کارهاى خاورشناسان صورت نمى گرفت، مقدار فراوانى از میراث اسلامى، یا از میان مى رفت، یا تا مدتهاى دراز ناشناخته مى ماند با این همه، ستایش عمل خاورشناسان لزوماً چنین معنى نمى دهد که کورکورانه هر چه را ایشان کرده یا گفته اند بى چون و چرا بپذیریم. بسیار جاها بوده است که تعصب و بیعلاقگى و بد فهمى کار خود را کرده است.

مقصود ما از خاور شناسان دانشمندانى است که وقت و عمر خود را وقف تحقیق و مطالعه در فرهنگ نقاط دور و نزدیک مشرق زمین کرده اند. ولى مفهوم خاورشناسى تا حد زیادى این حقیقت را منعکس مى کند که دانشمندان غربى خود را در مرکز کار قرار مى دهند، و بنابراین همه ضعفها و قوتهایى که با این خود مرکزى همراه است در آن دیده مى شود. از یک سو این نتیجه بدست مى آید که با صبر و حوصله و تحقیق همراه با دقت و موشکافى فرهنگهاى خاورى نوسازى مى شود، و از سوى دیگر این که غالبا این دانشمندان یا از رسیدن به حقیقت واقع خصوصیات این فرهنگها عاجز مى مانند یا کم به آن مى رسند.

اکنون که نقش و ارزش خاورشناسى را در جایگاهى قرار دادم که به نظر من چشم انداز خاص آن است، قصد دارم که در این مقاله فرصتهایى را که در آنها آثار و تعلیمات شیخ محمد بن الحسن الطوسى (۳۸۵/۹۹۵ ـ ۴۶۰/۱۰۶۷) بوسیله خاورشناسان مورد بحث قرار گرفته از نظر خوانندگان بگذرانم، و نقص توجه آنان را باین امر نشان دهم.

اشاره ها و ارجاعهاى به طوسى در اغلب کتابهاى تاریخى و دینى عمومى اسلامى دیده مى شود. در همه آنها به مقام برجسته وى در علم کلام شیعى اشاره شده است. با این همه، تحقیق جامعى درباره طوسى در زبانهاى مغرب زمین وجود ندارد، و تنها معدودى از خاورشناسان بیش از سه صفحه درباره وى چیز نوشته اند، و اینها نیز بیشتر جنبه معرفى دارد.

در صفحات آینده اغلب نوشته هاى غربى مربوط به طوسى را که در این کتابها آمده است مورد ملاحظه قرار مى دهیم:

«تاریخ ادبى ایران» تألیف ادوار گرنویل براون، «تاریخ ادبیات عرب» تألیف کارل بروکلمان، مقدمه دکتر ا. سپرنگر بر چاپى که از «الفهرست» طوسى کرده، «مذهب تشیع»، یا تاریخى از اسلام در ایران و عراق تألیف دوایت م. دانالدسن، و مقاله اى از خانم ماریا نلینو درباره نسخه اى از کتاب الاستبصار که در تصرف پدرش کرلونلینوى مشهور بوده است.

۱ـ براون بحث واقعى درباره طوسى ندارد، و تنها اشاره به این مطلب مى کند که شیخ از لحاظ محل ولادت ایرانى بوده ولى چون کتابهاى خود را به عربى نوشته، بحث درباره وى، بیش از آنکه در خور کتابى از تاریخ ادبیات فارسى باشد، متناسب با کتابى از تاریخ ادبیات عرب است.

۲ـ در کتاب بروکلمان که اساسا مربوط به کتاب شناسى و معرفى نسخه ها است، منابع و مراجع مربوط به طوسى آمده، و فهرستى پریشان نیز از سى کتاب شیخ دیده مى شود، و اثر برجسته اى چون کتاب الاستبصار از قلم افتاده است.

بدیهى است که کتاب براون کتابى عمومى در تاریخ ادب فارسى و کتاب بروکلمان کتابى عمومى در تاریخ ادب عربى است و حقا کسى نمى تواند انتظار داشته باشد که در چنین کتابهایى براى یک نویسنده معین مطالب فراوانى نوشته شده باشد. با وجود این، چنان مى نماید که این هر دو نویسنده در مورد طوسى در حد خود حق مطلب را ادا نکرده و سرسرى از آن گذشته اند.

۳ـ چون به کتابهایى که بیشتر اختصاص به طوسى دارد برسیم، متوجه مى شویم که یکى از قدیمترین خاورشناسان، دکتر ا. سپرنگر، به دستیارى دو دانشمند هندى، ملاغلام قادر و ملا عبدالحق، در سال ۱۸۵۳ میلادى کتاب «الفهرست» شیخ را به چاپ رسانیده است.

در چهار صفحه مقدمه اى که سپرنگر در این کتاب نوشته، ازرش آن براى کتابشناسى شیعى و اهمیتى که در محافل تشیع و تسنن هر دو دارد، مورد بحث قرار گرفته است.

سپرنگر، پس از آن، مندرجات کتاب الفهرست را با مندرجات کتاب اسماء الرجال نجاشى مقابله کرده و چنین نتیجه گرفته است که رجال نجاشى «تحریر جدیدى از الفهرست و از آن کاملتر و عموما صحیحتر است».

سپرنگر، بدان جهت که نتوانسته بود نسخه هاى فراوانى از اسماء الرجال به دست آورد، از چاپ کردن هر دو کتاب باهم خوددارى کرد، و در عوض نضد الایضاح ابن المطهر الحلى علامه را با الفهرست همراه هم به چاپ رسانید و از این راه بر قیمت این کتاب که چاپ سابق آن بسیار غیر معتبر رود افزود. کار سپرنگر، که نخستین خاورشناسى بود که به شیخ طوسى پرداخت، قابل ستایش است، و با آنکه مقدمه وى پرتو تازه اى بر حیات و تألیفات شیخ نینداخته، این فایده را داشته که وى را به جهان خاورشناسى معرفى کرده است.

۴ـ مدتها گذشت تا خاورشناس دیگرى، (دوایت د. دانالدسن) به تحقیق در احوال و آثار شیخ ِ ما پرداخت. کتاب وى، «مذهب تشیع»، مشتمل بر یکى از چند تحقیق جامع در زبانهاى مغرب زمین است که بصورتى بسیار کلى و موجز دربار طوسى نوشته شده است.

در جاى جاى این کتاب به کارهاى طوسى و وسعت اطلاعاتى که در الفهرست یافت مى شود، به اسلوب نویسندگى شیخ، و بالاخره به شرح حال و اهمیت وى به عنوان منبعى از علم کلام شیعى اشاره شده است، و از لحاظ کمِّى روى هم رفته تقریباً سه صفحه از ۳۶۹ صفحه کتاب به شیخ اختصاص دارد.

از سوى دیگر دانالدسن به تأثیر فراوان طوسى توجه داشته و درباره اهتمام شیخ در پیشرفت کلام شیعى تأکید کرده است. دانالدسن در جایى از کتاب خود چنین نوشته است: «وى (شیخ طوسى) بسیار پر نویس بوده و در همه موضوعاتى که در حوزه تعلیمات اسلامى واقع مى شد چیز نوشته است».

علاوه بر این، گزارشى از حوادث مهم زندگى طوسى را آورده ، که از آن جمله است آتش زدن خانه وى در سال ۴۴۸ یا ۴۴۹ هجرى یا هر دو سال، و ما این یک حادثه را در اینجا مورد بحث قرار مى دهیم. شاید از روى همین نمونه بتوانیم محدودیت توجه خاورشناسان را نسبت به طوسى نشان دهیم.

دانالدسن علت آتش زدن خانه طوسى را به دست مخالفانش این دانسته است که وى سه خلیفه را ظالم و غاصب خوانده و آنان را مستوجب لعن شمرده بوده است.

داستان چنین نقل شده است که طوسى متهم به آن شد که سه خلیفه نخستین پیغمبر را با ظالم شمردن هتک کرده است. در کتاب دعایش، المصباح، و بالخاصه در دعاى مخصوص روز عاشورا، «از خدا خواسته است که اولین ظالم و دومین ظالم و سومین ظالم و چهارمین ظالم را لعنت کند …» چون وى را براى اداى توضیح نزد خلیفه بردند، منکر آن شد که هرگز قصد هتک احترام اصحاب پیغمبر را داشته باشد.

در محضر خلیفه گفت که مقصودش از ظالم نخستین قابیل بوده است که با کشتن برادر خود ـ هابیل ـ گفت پایه آدمکشى را در جهان گذاشت و از ظالم دوم قیدار را در نظر داشته است که پى کننده ناقه صالح پیغمبر بود، و مقصودش از سومین ظالم، کشنده یحیى بن زکریا بوده است، و چهارمین ظالم را عبدالرحمن بن ملجم مى داند که حضرت على را شهید کرد.

خلیفه که از این حضور ذهن طوسى شادمان شده بود، وى را از تهمتى که بر او بسته بودند، برى کرد و متهم کنندگان را کیفر داد. در این باره دانالدسن نوشته است که «آتش زدن خانه وى کار مخالفان او بوده است که بر ضد وى نزد خلیفه شکایت برده بوده اند»، و این نتیجه گیرى دانالدسن مرود تردید است.

احتمال بیشتر آن است که میان این دو حادثه هیچ ارتباطى وجود نداشته است. سوختن خانه طوسى درشورش و برخوردى پیش آمد که، تشیع و تسنن در این شهر بر بغداد، میان پیروان پس از تسلط سلاجقه سنى مذهب صورت گرفت.

در این انقلاب، کتابخانه و فرهنگستان معروف شاپور بن اردشیر نیز به آتش کشیده شد مطالعه دقیق در منابع، مخصوصا کتاب البحرانى، نشان مى دهد که با جواب شایسته اى که طوسى به خلیفه داد، مرتبت وى فزونى یافت، و بنابراین احتمال آن نمى رود که مخالفان وى جرأت کرده باشند پس از آن اتهام و رفع اتهام خانه او را در همان وقت آتش بزنند.

بهتر آن است چنان قبول کنیم که جماعت سنیانى که خانه طوسى را در شورش سال ۴۴۷ هجرى آتش زدند، این کار را به رغم حکم خلیفه نکردند، بلکه از آن جهت چنین کردند که شیخ در آن زمان برجسته ترین فرد شیعه و رهبر شیعیان بغداد بوده است. به همین علت بود که خانه او را بیش از یک بار به آتش کشیدند.

۵ـ ماریا نلینو، دختر کرلو نلینو خاورشناس بزرگ ایتالیائى، مقاله اى انتشار داد و در آن نسخه اى از کتاب الاستبصار را که پدر نامدارش در دهه سوم قرن میلادى حاضر در عراق بدست آورده بود، توصیف کرد. وى در این مقاله از زندگى و عقاید و آثار طوسى در چهار صفحه مدخل ِ مقاله بحث کرده است.

بیشتر اطلاعات خانم نلینو مأخوذ از لؤلؤه البحرین بحرانى است، و در واقع باید گفت که این اطلاعات را تقریبا به تمامى از آنجا برداشته است. با وجود این، بحث درباره نکات برجسته مقاله وى جالب توجه است.

در مورد حیات شیخ، خانم نلینو حوادث عمده را آورده است: آمدن وى به عراق، تحصیلات او، متهم شدن وى در نزد خلیفه، آتش زدن خانه، و بالاخره مرگش، بر خلاف دانالدسن، خانم نلینو شرح حال را چنان گسترش مى دهد که بیان معتقدات طوسى را نیز شامل مى شود.

این مطلب را توضیح مى دهد که شیخ طوى شیعى را خلیفه سنى، القائم (۴۲۲/۱۰۳۱ ـ ۴۷۶/۱۰۷۵) بر گماشته بود که علم کلام را تدریس کند، و این خود نشان مى دهد که تقیه زیاد در کار نبوده، و اینکه محیط عقلى آن زمان براى بحث در هر گونه مسئله اى از اصول و فروع فقه و تحقیق در احکام نامساعد نبوده، و حتى اعتقاد به امامت در مناظرات عمومى میان دانشمندان سنى و شیعه مورد بحث و مناقشه قرار مى گرفته است.

خانم نلینو چنان حدس مى زند که شیخ در اوایل زندگى درباره وعید بر اعتقاد معتزلیان بوده، و چنان مى دانسته است که مسلمانى که مرتکب کبایر شود و بى توبه از دنیا برود، مستحق دوزخ است. وى معتقد است که طوسى پس از جوانى پیرو اعتقادات شیعى شده بوده است.

ارتباط طوسى با عقیده اعتزال با اسناد کامل همراه نیست، و از جزئیات و تفاصیل آن آگاهى نداریم. با آنکه نمى توانیم منکر آن شویم، مى توانیم به حدس این را بپذیریم که شیخ پیش از حرکت کردن به عراق چنین اعتقادى داشته است. عبارت مشعر به جوانى شیخ به احتمال قوى اشاره به زمانى از زندگى او است مقدم بر ورود وى به بغداد در ۲۳ سالگى.

و نیز خانم نلینو از نظر شیخ درباره نِّص قرآن بحث کرده است. وى مى گوید که طوسى، همچون دیگر پیروان مذهب تشیع، این را قبول دارد که بر قرآن هیچ چیزى افزوده نشده ولى، بر خلاف آنان، منکر این امر بوده است که از قرآن چیزى کاسته شده باشد.

آن خرده گیرى را که گاه از طوسى شده، و اینکه وى در کتاب المبسوط خود از روش مجتهدان و در کتاب نهایه الکلام از روش اخباریان پیروى کرده است مورد انتقاد قرار گرفته، توسط خانم نلینو به بحث گذاشته شده است. ظاهرا شیعه امامیه، تا زمان طوسى، تنها از روش اصحاب روایت پیروى مى کرده اند، یعنى پایه احکام فقهى و تفسیر را بر روایات قرار مى داده اند.

خانم نلینو در آن مى کوشد که ظن تقیه را از روش کار طوسى دورکند و به قول محمد بن ادریس العجلى الحلى استناد مى روزد که گفته است اعتماد طوسى بر این دو روش بدان علت بوده است که ماهیت آن دو کتاب با یکدیگر تفاوت داشته و یکى کتاب روایت و دیگرى کتاب فتوى بوده است.

ولى، باید گفت که در این مورد چیزى بیش از تنها اختلاف در ماهیت و طبیعت دو کتاب وجود دارد. طوسى، به پیروى از تعلیمات روایتى شیعى، این را نیز مى خواسته است ثابت کند که روایت، محدود و غیر قابل بحث و نظر نیست. وى، با این علم خود، درهاى علم کلام را بر مذهب تشیع گشود.

شاید بزرگترین سهم وى در تأسیس علم کلام شیعى، طرز تلقى و میل خاطرى بوده است که داشته و مى خواسته است، بدون انحراف از روایت، شالوده محکمى براى اجتهاد بگذارد.

آخرین نکته مهمى که در مقاله خانم نلینو آمده، اشاره به خرده گیرى دیگرى است که بر طوسى شده و او را به روا داشتن «حذف و تغییر و غفلت» و عناصر مهم مضمون و اسناد در کتاب التهذیب متهم کرده اند.

در اینجا نیز خانم نلینو کوشیده است که این «عیبجوییها» را رد کند. وى مى گوید که با توجه باینکه طوسى وقت زیادى را صرف تدریس مى کرده است، ناچار در تألیف آثار خود دچار شتابزدگى بوده، و به همین جهت باید درباره این گونه چیزها نسبت به او تفاهم نشان بدهیم و او را معذور بداریم.

در خاتمه کلام مى توان گفت که از طرف خاورشناسان درباره شیخ طوسى آن توجهى که در جهان تشیع شایسته آن بوده نشده است. شاید تا حدى چنین توجهى درباره فرقه اسماعیلیه شده باشد. تا آنجا که من مى دانم، تحقیق و مطالعه عالمانه اى در زبانهاى مغرب زمین نسبت به طوسى صورت نگرفته، و در زبانهاى مشرق زمین اصلا در این باب تحقیق نشده است.

شاید سر این امر روش نویسندگى شیخ بوده باشد کلماتى که مى آورد براى اطلاع دادن و آموختن است نه براى اینکه خواننده از ترکیب آنها لذت ببرد. آیا ممکن نیست که علت عدم توجه به شیخ همین بوده باشد؟

جرج . ن . عطیه
مترجم :احمد آرام
منبع: یادنامه شیخ طوسى ـ ج۳، ص۱۶۱