فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

مرتضى مطهرى(ره)

بهاران
در روز ۱۳ بهمن ۱۲۹۸ شمسی، خداى کریم به عالم ربانى حاج شیخ محمد حسین مطهرى و همسر مؤمنش ـ سکینه ـ فرزندى هدیه کرد[۱] که مرتضى نامیده شد و براى آن خانواده پاک، بهاران را به ارمغان آورد.
مرتضی کم کم دوران کودکى را پشت سر گذاشت. او که علاقه عجیبى به حقیقت و معنویت داشت با شور و شوق فراوان، نزد پدر شروع به آموزش کرد و عاقبت این اشتیاق، وى را به مکتب کشاند و به دیدار گُلهاى آن بوستان رساند.
بوی خوش گلستان
او در دوازده سالگى عطر روح بخش گلستان بزرگ حوزه علمیه مشهد را احساس کرد و عاشقانه به آن جا روى کرد[۲] و چنان پر تلاش و منظم به تحصیل مشغول شد که باعث شگفتى اهل بصیرت گردید.
رفته رفته افکارى بلند و سؤالهایى سرنوشت ساز برایش آشکار شد جهان آفریده کیست؟ خدا چگونه صفاتى دارد؟ انسان براى چه آفریده شده است؟ و… این پرسشها همه فکر او را به خود مشغول ساخته بود. در آن زمان مرتضى آرزو می‎کرد که روزى بتواند در درس میرزا مهدى شهیدى رضوى ـ مدرس فلسفه الهى ـ حاضر شود، اما این آرزو برآورده نشد و آن استاد در سال ۱۳۵۵ قمرى درگذشت.[۳]
سرانجام مرتضى در سال ۱۳۱۶ شمسى در زمانى که حکومت سیاه رضاخان بیداد می‎کرد و ظلمت همه جا را فرا گرفته بود، به دنبال نور و فضیلت راهى حوزه علمیه قم شد تا روح تشنه‎اش را از کوثر قرآن و زمزم عترت سیراب کند.[۴]
مطهری به دنبال یافتن گنج علم و فضیلت، با شور و علاقه‎اى وصف نشدنی، به تلاش و فعالیت پرداخت. پشتکار و کثرت مطالعه او همه اهل علم را در مدرسه فیضیه شگفت زده کرد.[۵]
او آرام و قرار نداشت، منتظر و تشنه به دنبال گمشده‎اى بود در این هنگام ستاره‎اى بدرخشید و او را به مقصود رساند. حضرت امام خمینى ـ الگوى علم و تقوا ـ درس اخلاق تشکیل داد و به نور افشانى و انسان سازى پرداخت.
مطهری به زیارت آن استاد بزرگ نایل آمد و از سرچشمه زلال او سیراب شد.[۶] این درس در حقیقت درس معارف و سیر و سلوک بود، نه اخلاق به مفهوم علمى آن. درس «یافتن» و «رسیدن» بود نه فقط «دانستن» و «آموختن».
مرتضى از سویی، غرق در مطالعه و تحصیل و تدریس و از سویى دیگر یکى از مهم‎ترین کارهایش و بلکه عالی‎ترین و مهم‎ترین فعالیتش، راز و نیاز و مناجات نیمه شب و اشک سحرى بود. او شیرینى و لذتى از این کار مبارک و سعادت آفرین، احساس می‎کرد که شب تیره زندگیش را تبدیل به روز روشن می‎نمود.
دانش اندوزى
مطهری با دقت، سرعت، نظم و تلاشى ستودنی به آموختن علوم اسلامى مشغول شد او نزد آیه الله صدوقی، کتاب «مطوّل» را فرا گرفت و در محضر آیه الله مرعشی نجفی، «شرح لمعه» را بیاموخت. او هم چنین از استادانى بزرگ همانند آیات سید صدر الدین صدر، سید محمد رضا گلپایگانی، سید احمد خوانساری، سید محمد تقى خوانساری، سید محمد حجت، سید محمد محقق یزدى ـ معروف به داماد ـ انگجى و میرزا مهدى آشتیانى ـ که سلام خدا بر همگى آنان ـ در علوم گوناگون بهره‎مند شد.
دیدار با عالم ربانى حاج میرزا على آقا شیرازى اصفهانی، مرتضى را وارد دنیایى جدید و شگفت انگیز کرد. حاج میرزا على آقا با نهج البلاغه می‎زیست، با آن تنفس می‎کرد و روحش با این کتاب همدم و جمله‎هاى گرانقدر آن، ورد زبانش بود. و مهم‎تر آن که به هر آن چه می‎دانست عمل می‎کرد و راستى که مرد حقیقت و معنویت بود.[۷]
مطهری، تحصیل رسمى علوم عقلى و فلسفی را در سال ۱۳۲۳ شمسى آغاز کرد.[۸] او بحث حکمت از «شرح منظومه» حکیم سبزوارى و مبحث نفس از «اسفار اربعه» صدر المتألهین شیرازى را در محضر امام خمینى آموخت.[۹]
وی بعد از ورود آیه الله بروجردى به قم، در درس فقه و اصول ایشان شرکت کرد[۱۰] و از بحثهاى مجتهد پرور آن عالم ربانى بهره‎مند شد. او پیش از رسیدن به مرحله اجتهاد، از آیه الله بروجردى تقلید می‎کرد.[۱۱]
مطهری، درس اصول فقه را از «مباحث عقلیه» به طور خصوصى از حضرت امام خمینى فرا گرفت[۱۲] و راز و رمز اجتهاد را از آن حکیم الهى و فقیه وارسته بیاموخت.
در سال ۱۳۲۹ ش. استاد مطهرى در محضر درس استاد علامه سید محمد حسین طباطبایى حاضر شد و مبحث «الهیّات» از کتاب «شفا» (تألیف ابو على سینا) را از آن حکیم بزرگ بیاموخت.[۱۳]
علامه طباطبایی، درس دیگرى ـ غیر از الهیات شفا ـ در فلسفه شروع کرده بود که در شبهاى پنج شنبه و جمعه تشکیل می‎شد. این درس خصوصى بود و در آن جمعى از فاضلان حوزه علمیه قم، از جمله آیه الله دکتر بهشتی، امام موسى صدر، استاد مطهری، دکتر احمد احمدى و… شرکت می‎کردند[۱۴] ثمره مبارک این مجمع علمى بزرگ، شاهکارى جهانى در کلام و فلسفه است به نام کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم». سهم مطهرى در آفرینش این اثر پْر بار و ماندگار، اگر بیشتر از علامه طباطبایى نباشد، بدون شک، کمتر نیست.
استاد مطهری، هم چنین در دوره تحصیل هم فکر و یار و یاور سازمان انقلابى و اسلامى «فدائیان اسلام» بود.[۱۵] این حزب سیاسى اسلامى که در سال ۱۳۲۴ شمسی، از سوى روحانى مبارز سید مجتبى نواب صفوى تشکیل شد نقش مؤثری در مبارزه با ستمگران و استبداد داشت.
مطهری، علاوه بر مباحثه دروس اصولی، فقهى و فلسفی، خود حوزه تدریس داشت. او از جمله کتابهاى ذیل را تدریس کرد:
«مطوّل» (در علم معانی، بیان و بدیع)،
«شرح مطالع» (در علم منطق)،
«کشف المراد» (در علم کلام و عقاید)،
«رسائل» و «کفایه» (در علم اصول فقه)،
«مکاسب» (در فقه)
«شرح منظومه» و «اسفار» (در فلسفه).[۱۶]
هجرت به تهران
استاد مطهرى در سال ۱۳۳۱ هجرى شمسى با دختر آیه الله روحانى (ره) ازدواج کرد[۱۷] و در همان سال ـ در حالى که به مدرسى مشهور بود ـ به تهران هجرت کرد.[۱۸] علت این هجرت را برخى تنگدستى شمرده‎اند،[۱۹] اما سببش هر چه بود، باید آن را لطف خفیّ الهى شمرد زیرا حضور مطهرى در تهران و در جمع دانشگاهیان و روشنفکران، سراسر خیر و برکت و مایه تربیت و هدایت شد.
استاد مطهرى از ابتداى ورود به تهران، به سازندگی و نور افشانى پرداخت. او در مدرسه مروی، آموزش فلسفه اسلامى را به شکل تطبیقى و مقایسه‎اى براى جویندگان حکمت و حقیقت، آغاز کرد.[۲۰]
سخنرانیهای روشنگر و مفید استاد، همزمان با تدریس در مدرسه مروی، در تهران آغاز شد. او توجه بسیارى به حل شبهات و پاسخگویى به سؤالهای موجود درباره معارف اسلامى داشت و با مطالعه، تحقیق، دقت، تلاش و اخلاص، در این راه موفق شد.
در سال ۱۳۳۳ استاد مطهرى تدریس در دانشگاه تهران را شروع کرد. استاد در دانشکده معقول و منقول (الهیات و معارف اسلامی) آن دانشگاه بیش از بیست سال به مبارزه عالمانه با جهل، مادّیگرى و غربزدگى پرداخت.
رفتار ایشان با دانشجو به قدری صمیمى بود که دانشجو به استاد عشق می‎ورزید و مْرید او بود.
استاد مطهرى در آن دانشکده، دوره‎هاى لیسانس و دکترا، کلیات علوم اسلامى (منطق، فلسفه، کلام، عرفان، اصول فقه، فقه و حکمت عملی)، فلسفه (شرح منظومه، الهیات شفا، مقاصد الفلاسفه غزّالى و…)، تاریخ فلسفه، تاریخ مجادلات اسلامى و روابط فلسفه و عرفان را تدریس می‎کرد.[۲۱]
مرزبان اسلام
الف. سلاح قلم:
استاد مطهرى بعد از حدود سى سال که از زمزم قرآن و کوثر عترت سیراب شد و دم مسیحایى تقوا به او زندگى جدیدى بخشید، قدم در سنگر نویسندگى گذارد و سلاح قلم را به دست گرفت و مرزبان حماسه جاوید شد.
این مرزبان قهرمان، فقط به حلّ مشکلات و پاسخگویى به سؤالهاى موجود درباره مسائل اسلامى می‎اندیشید و هدف نوشته‎هایش همان بود.[۲۲]
او معتقد بود دین مقدس اسلام یک دین ناشناخته است. حقایق این دین به طور تدریجى در نظر مردم واژگونه شده است و علت اساسى گریز گروهى از مردم، آموزشهاى غلطی است که به نام اسلام داده می‎شود. این دین مقدس بیش از هر چیز، از طرف برخى از کسانى که مدعى حمایت از آن هستند ضربه و صدمه می‎بیند.[۲۳]
ب. مجله مکتب تشیع
در سال ۱۳۳۶ به همت جمعی از دانشمندان حوزه علمیه قم، نشریه مکتب تشیع شروع به فعالیت کرد. استاد مطهرى هم با این مجله، همکارى علمى و ارشادى داشت. مقالاتى از استاد مطهرى در نشریه مکتب تشیع منتشر شد، از جمله: «اصالت روح»، «قرآن و مسأله‎اى از حیات»، «توحید و تکامل» و «حق عقل در اجتهاد».[۲۴]
ج. چراغ انجمن
بعد از تأسیس انجمن اسلامى پزشکان (۱۳۳۷ـ۱۳۳۸ ش.)، استاد مطهری، چراغ آن انجمن شد و در زمانى که سردى و تاریکى جامعه را فرا گرفته بود به دلهاى سرد، گرمى بخشید و نور و روشنایى داد.
استاد یکى از مهم‎ترین سخنرانان جلسات این انجمن بود. ایشان در سخنرانیهایش، موضوعات حساس و سرنوشت سازى مانند توحید، نبوت، معاد، مسأله حجاب، بردگى در نگاه اسلام، صلح امام حسن ـ علیه السلام ـ، امام صادق ـ علیه السلام ـ و مسأله خلافت، مسأله ولایت عهدى امام رضا ـ علیه السلام ـ، تربیت اسلامی، فطرت، ربا، بانک، بیمه و… را مورد بررسى عالمانه قرار داد و آثارى ارزشمند به یادگار نهاد.
د. داستان راستان
طرح تدوین «داستان راستان» از سوى یکى از مؤسسات علمى به آیه الله مطهرى پیشنهاد شد. استاد چون این کار را پسندیده و مفید یافت تعهد کرد که آن را انجام دهد. او در زمانى شروع به داستان نویسى کرد که استادى مشهور در دانشگاه بود و از شخصیتها و عالمان مهم مذهبى در کشور شمرده می‎شد.

جلد اول داستان راستان در سال ۱۳۳۹ و جلد دوم در سال ۱۳۴۳ چاپ و منتشر شد و با توجه و استقبال کم نظیر مردم مواجه گشت.
هـ . طرحى نو
استاد مطهرى سالها بود که آرزوى تأسیس مؤسسه‎اى علمى ـ فرهنگى را داشت تا بتواند جوابگوى نیازهاى فکرى جامعه باشد و به نشر و تبلیغ معارف عالى اسلامى بپردازد. سرانجام در سال ۱۳۴۶ به کمک چند تن از دوستانش، از جمله آقاى محمد همایون، حجه الاسلام سید على شاهچراغی، مؤسسه حسینیه ارشاد را تأسیس کرد.[۲۵]
بعد از تأسیس حسینیه ارشاد، به کار این مؤسسه دل بست و با شور و حرارت و آگاهى و درایت به همکارى و برنامه ریزى پرداخت. او دانشمندان بسیارى را به آن جا دعوت می‎کرد تا سخنرانى کنند و خود نیز یکى از موفق‎ترین سخنرانان آن بود.
و. علل گرایش به مادّیگرى
کتاب علل گرایش به مادّیگرى ـ که تکمیل شده دو سخنرانى استاد مطهرى در سالهاى ۴۸ و ۴۹ در دانشسراى عالى است ـ در سال ۱۳۵۰ منتشر شد. استاد این اثر کارآمد را در زمانى تألیف کرد که در میان نسل جوان، گرایشى به مکاتب مادى ـ و از جمله مارکسیسم ـ مشاهده می‎شد. سران سازمان منافقین هم در حال گرایش به مارکسیسم بودند که سرانجام مارکسیست شدند و به طور رسمى این تغییر ایدئولوژى را اعلام کردند.
استاد مطهرى در این کتاب به بررسى نقش کلیسا، مفاهیم فلسفی، اجتماعى و سیاسى و… در گرایش به مادّیگرى می‎پردازد، و علل لغزشها و انحرافها را در این زمینه روشن می‎سازد.
ز. فلسفه تاریخ
یکی از درسهایى که استاد مطهرى در منزل خودشان برقرار کرد درباره فلسفه تاریخ بود که از سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ با جمع برخى از شاگردان برگزار می‎شد.
استاد در این دروس، آراء فلاسفه غرب و اسلام را در مورد مباحثى مانند «عوامل محرک تاریخ»، «ارزش تاریخ»، «جامعه و فرد»، «ارتباط تاریخ با علم، مذهب و اخلاق»، «علیت در تاریخ»، «تکامل تاریخ»، «پیش بینى آینده» و… عالمانه نقد و بررسى می‎کرد.
ج. مقدمه‎اى بر جهان بینى اسلامى
آخرین اثر قلمى استاد مطهری، کتاب «مقدمه‎اى بر جهان بینى اسلامی» است این کتاب در سالهاى ۵۶ و ۵۷ به رشته تحریر در آمد.
آن استاد عالیقدر انحرافات فراوانى در نشریات برخى گروههاى به ظاهر اسلامى و آثار بعضى روشنفکران مسلمان درباره جهان بینى اسلامى مشاهده می‎کرد. بدین علت و برای جلوگیرى از التقاط، و از همه مهم‎تر براى روشن کردن نظر اسلام، این اثر پْر برگ و بار را نوشت و در آن بسیارى از اشتباهات فکرى روشنفکران را آشکار ساخت.
در این کتاب نفیس، مواضع و جهان بینى بعضى از گروهکها مانند «منافقین» مورد نقد و بررسى قرار گرفته است.
ط. ماتریالیسم در ایران
کتاب علل گرایش به مادّیگرى که در سال ۱۳۵۰ منتشر شده بود مورد استقبال شایان مردم حقیقت جو قرار گرفت، به طورى که در سال ۱۳۵۷ به چاپ هشتم رسید و استاد مقدمه‎اى تحت عنوان «ماتریالیسم در ایران» بر آن افزود.
استاد مطهرى در این مقدمه بسیار پْر بار به افشا و نقد شیوه‎هاى جدید تبلیغ ماتریالیسم در ایران می‎پردازد و این بحث را در دو بخش ارائه می‎کند: ۱٫ تحریف شخصیتها ۲٫ تحریف آیات قرآن
در این مقدمه سودمند بود که آراء برخى از گروهکها، از جمله «فرقان» مورد نقد و بررسى عالمانه و منصفانه قرار گرفت و پوچى و سستى آن آشکار شد.
بعد از انتشار این مقدمه، گروهک فرقان اطلاعیه‎اى منتشر کرد به این مضمون: هر کس که در مسیر افکار ما قرار گیرد، به طریق انقلابى پاسخ او را می‎دهیم. اما استاد مطهرى فرمود: اگر قرار باشد که انسان از دنیا برود، چه بهتر که در راه اصلاح عقاید و دفاع از اسلام باشد، و من در این راه کوچک‎ترین تردیدی ندارم.[۲۶]
تدریس در قم
استاد مطهرى بنا به توصیه حضرت امام خمینی از سال ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷، هفته‎اى دو روز به قم می‎رفتند و در حوزه علمیه، دروس مهمى مانند شناخت، اصل غائیّت، فلسفه هگل، معارف قرآن، مارکس و مارکسیسم، «منظومه»، «نجات» و «اسفار» تدریس می‎کردند.[۲۷]
استاد به حکم وظیفه شرعى از تهران به قم می‎رفتند تا تدریس کنند در حالى که در تهران، استادان با سابقه دانشگاه، با تقاضاى بسیار در کلاس درس ایشان شرکت می‎کردند.[۲۸]
گلستان جاودان
یادگارهای استاد مطهری، به حق گلستانى جاودان است که بوى خوش آن، عقل و جانِ هر حقیقت جویى را زنده می‎کند.
آثار منتشر شده استاد بیش از ۵۰ کتاب است که برخى از مهم‎ترین آن عبارتند از:
مقدمه‎اى بر جهان بینى اسلامی، آشنایى با قرآن، اسلام و مقتضیات زمان، انسان کامل، پیرامون انقلاب اسلامی، پیرامون جمهورى اسلامی، تعلیم و تربیت در اسلام، توحید، نبوت، معاد، حماسه حسینی، خدمات متقابل اسلام و ایران، عدل الهی، داستان راستان، سیرى در نهج البلاغه، سیرى در سیره نبوی، سیرى در سیره ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ، شرح مبسوط منظومه، علل گرایش مادّیگری، فطرت، فلسفه اخلاق، فلسفه تاریخ، گفتارهاى معنوی، مسأله حجاب، نظام حقوق زن در اسلام و قیام و انقلاب مهدى (عج).
برخی از آثار منتشر نشده استاد عبارتند از:
شرح منظومه (به زبان عربى به قلم حجه الاسلام شیخ محمد تقى شریعتمداری)، آشنایى با قرآن (جلدهای ۵ تا ۱۵)، فلسفه تاریخ (جلدهاى ۲ تا ۴)، مسأله بردگى در اسلام، پانزده گفتار، توکل و رضا، انسان شناسی، حاشیه بر تفسیر المیزان و…
پیشتاز نهضت
یکی از عالمانى که در هدایت و راهنمایى مردم در قیام ۱۵ خرداد نقشى اساسى و سازنده داشت، استاد مطهری بود. او در سخنرانى آتشین و انقلابى خود در شب عاشورا خطاب به روحانیت گفت: «باید واقعیت را بگویید و در مقابل همه نوع حادثه و گرفتارى بایستید.» بعد خطبه امام حسین ـ علیه السلام ـ (… مَن رأى سُلطاناً جائِراً…) را مطرح کرد و به طور صریح و قاطع به محمد رضا پهلوى حمله کرد.[۲۹]
به دنبال این سخنرانى حسینى بود که استاد مطهرى دستگیر و زندانى شد.[۳۰] این حبس، حدود دو ماه به طول انجامید.[۳۱]
استاد مطهرى یکى از اعضاى شوراى رهبرى حزب سیاسى اسلامى و نظامى «هیأتهاى مؤتلفه اسلامی» بود. او در جمع آنان، مباحث سودمندى ایراد کرد، از جمله مسأله «انسان و سرنوشت».
بعد از تبعید امام خمینی، مهم‎ترین عکس العمل اسلامى در برابر این ظلم بزرگ، ترور حسنعلى منصور ـ نخست وزیر وقت ـ بود که به دست قهرمانان هیأتهاى مؤتلفه اسلامی انجام شد. و ارشاد و تأیید استاد مطهرى بود که این اقدام خدا پسندانه را به ثمر رساند.[۳۲]
آیه الله مطهرى بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، براى تثبیت حکومت اسلامی، فعالیتهاى بسیار ارزنده و سرنوشت سازى انجام داد. از آن جمله ایشان مهم‎ترین و مورد اعتمادترین مشاور حضرت امام خمینی بود و نظرشان درباره معرفى افراد براى مسئولیتهاى مختلف، پذیرفته می‎شد.[۳۳]
شهادت
استاد مطهرى که آرزویش شهادت در راه خدا بود و در کتابها و گفتارهایش، مقام بلند و ارزش والاى شهید را با عباراتى نغز و حکیمانه، نوشته و گفته بود، سرانجام به آرزویش رسید.
در شب چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۵۸، ساعت بیست و دو و بیست دقیقه، استاد مطهرى به وسیله جوانى فریب خورده از اعضاى گروهک سیاسى و منافق «فرقان» به شهادت رسید.[۳۴]
 م محمد خردمند
[۱] . لمعاتى از شیخ شهید، ص ۸٫
[۲] . مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ۱، ص۹٫
[۳] . علل گرایش به مادیگری، ص ۸ـ۱۰٫
[۴] . مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ۱، ص ۹٫
[۵] . مطهری، مطهر اندیشه‎ها، ج ۱، ص ۱۳۸٫
[۶] . علل گرایش به مادیگری، ص ۱۰ و ۱۱٫
[۷] . ر.ک: سیرى در نهج البلاغه، ص ۱۰ـ۱۲٫
[۸] . علل گرایش به مادیگرایی، ص ۱۱٫
[۹] . یادنامه استاد شهید مرتضى مطهری، ج ۱٫ ص ۱۷۲٫
[۱۰] . مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ۱، ص ۹٫
[۱۱] . مطهری، مطهر اندیشه، ج ۱، ص ۳۲٫
[۱۲] . یاد نامه استاد شهید مرتضى مطهری، ج ۱، ص ۱۷۲٫
[۱۳] . علل گرایش به مادیگری، ص ۱۱٫
[۱۴] . ر.ک: یادواره استاد شهید مطهری، ص ۳۱؛ یادنامه استاد شهید مرتضى مطهری، ج ۱، ص ۱۷۲٫
[۱۵] . یادنامه استاد شهید مرتضى مطهری، ج ۱، ص ۳۳۹ و ۳۴۰٫
[۱۶] . یادواره استاد شهید مرتضى مطهری، ص ۳۲٫
[۱۷] . مطهری، مطهر اندیشه‎ها، ج ۲، ص ۶۶۷٫
[۱۸] . مجموعه آثار شهید مطهری، ج ۱، ۵۶٫
[۱۹] . سیری در زندگانى استاد مطهری، ص ۱۱٫
[۲۰] . مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ۱، ص ۵۶٫
[۲۱] . مطهری، مطهر اندیشه‎ها، ج ۱، ص ۳۰۳ و ۳۰۴ و ج ۲، ص ۸۳۴، ۸۴۰، ۸۶۸، ۸۸۲ و ۸۸۴٫
[۲۲] . ر.ک: عدل الهی، ص ۸۱۰٫
[۲۳] . همان.
[۲۴] . یادنامه استاد شهید مرتضى مطهری، ج ۱، ص ۵۴۱٫
[۲۵] . مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ۱، ص ۱۰ و سیرى در زندگى استاد مطهری، ص ۹۸ و ۱۱۴٫
[۲۶] . سرگذشتهای ویژه…، ج ۱، ص ۱۳۱ و ۱۳۲٫
[۲۷] . مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ۱، ص یازده و یادنامه استاد شهید مطهری، ج ۱، ص ۵۴۲ـ۵۵۲٫
[۲۸] . جلوه‎هاى معلمى استاد، ص ۱۰۱٫
[۲۹] . مطهری، مطهر اندیشه‎ها، ج ۲، ص ۶۵۶٫
[۳۰] . همان.
[۳۱] . سیری در زندگانى استاد مطهری، ص ۲۲ و ۲۳٫
[۳۲] . مطهری، مطهر اندیشه‎ها، ج ۲، ص ۶۵۶٫
[۳۳] . جلوه‎هاى معلمى استاد، ص ۱۸۳ و ۱۸۴٫
[۳۴] . مطهری، مطهر اندیشه‎ها، ج ۲، ص ۶۷