شهادت امام موسي‌كاظم عليه ‌السلام25 رجب

امام موسي بن جعفر عليه‌السلام، هفتمين امام شيعيان است. لقب‌هاي وي عبارتند از: كاظم، صالح، صابر، امين و عبدصالح. همچنين در ميان شيعيان به “باب الحوائج” معروف مي‌باشد. آن حضرت، مكني به: ابوابراهيم، ابوالحسن اول، ابوالحسن ماضي، ابوعلي و ابواسماعيل مي‌باشد.(1)

امام موسي‌كاظم عليه‌السلام در هفتم صفر سال 128 و يا 129 قمري در أبوا (روستايي در ميان مكه و مدينه) از بانويي پرهيزكار و صالحه به نام “حميده بربريه” كه معروف به “حميده مصفاه” بود، ديده به جهان گشود و در بيست سالگي پس از شهادت پدرش امام جعفرصادق عليه‌السلام به امامت شيعيان نايل آمد.(2)

ايام امامت وي معاصر بود با خلافت چهار تن از خلفاي عباسي (منصور دوانقي، مهدي، هادي و هارون الرشيد).

امام كاظم عليه‌السلام از سوي تمام خلفاي مزبور در رنج و عذاب بود و چندين بار از سوي آنان دستگير و زنداني گرديد. تنها در دوران خلافت هارون الرشيد به مدت چهار سال (از شوال سال 179 تا زمان شهادتش در سال 183 قمري) در حبس و شكنجه بود.(3)

هارون الرشيد (پنجمين خليفه عباسي) كه دشمني و ناسازگاري غيرقابل انكاري با ذراري حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و اولاد و احفاد اميرمومنان عليه‌السلام داشت، در آزار و شكنجه سادات علوي و منتسبين به خاندان امامت و ولايت، كوتاهي نمي‌كرد.

وي كه از مستبدترين حاكمان عباسي و جنايت‌كارترين آن‌ها است، وجود شريف امام موسي‌كاظم عليه‌السلام و مقام و معنويت وي و احترام مردم نسبت به او را تحمل نمي‌كرد و از اين بابت بسيار نارحت و عصباني بود. سرانجام در رمضان سال 179 قمري كه براي مراسم عمره وارد مكه شد و سپس به مدينه رفته بود، در آن جا دستور داد امام موسي‌‌كاظم عليه‌السلام را دستگير كنند.

مأموران هارون، امام موسي‌كاظم عليه‌السلام را در حالي كه در كنار قبر جدش حضرت محمد صلي الله عليه و آله به نماز و نيايش اشتغال داشت، دستگير كردند و به نزد هارون بردند. هارون دستور داد، وي را در غل و زنجير كرده و به سوي عراق حركت دهند. وي براي سردرگمي مردم و پيشگيري از عكس‌العمل‌هاي احتمالي مردمي، دو محمل ترتيب داد و يكي را به سوي بغداد و ديگري را به سوي بصره روان داشت.

امام موسي‌كاظم عليه‌السلام را در محمل بصره قرار داد. مأموران حكومتي، در هفتم ذي الحجه همان سال، امام موسي‌كاظم عليه‌السلام را تسليم عيسي بن جعفر بن منصور دوانقي، پسرعموي هارون الرشيد و حاكم وي در بصره نمودند.

عيسي بن جعفر، آن حضرت را در يكي از حجره‌هاي خانه خويش محبوس كرد و در آغاز به وي سخت‌گيري نمود ولي بعدها كه عبادت و نيايش‌هاي درازمدت آن حضرت را از نزديك مشاهده كرد، از سخت‌گيري خويش نسبت به آن حضرت كاهيد و به هارون نامه نوشت كه آن حضرت را از حبس خانه وي خارج كند. در غير اين صورت، وي خودش آن حضرت را آزاد مي‌كند.

هارون، به ناچار امام موسي‌كاظم عليه‌السلام را از حبس بصره خارج كرد و وي را به بغداد منتقل نمود و در خانه فضل بن ربيع، زنداني كرد. در آن مدتي كه امام عليه‌السلام در نزد فضل بن ربيع زنداني بود، چند بار هارون از فضل بن ربيع درخواست كرد كه آن حضرت را به شهادت رساند ولي وي امتناع كرد و از اين امر سرباز زد.

هارون، بار ديگر آن امام همام را از زندان فضل ربيع به زندان فضل بن يحيي برمكي منتقل كرد و از وي درخواست نمود كه آن حضرت را به شهادت برساند. ولي فضل بن يحيي نيز امتناع نمود و در مقابل بر اعزاز و اكرام آن حضرت افزود. هارون كه از رفتار فضل بن يحيي به خشم آمده بود، دستور داد وي را دستگير و يك صد تازيانه بر بدنش بزنند و از تمام مناصب و مقامات بركنارش كنند و امام موسي‌كاظم عليه‌السلام را به زندان “سندي بن شاهك” منتقل كرده و در آن جا وي را شكنجه و آزار نمايند.

سندي بن شاهك با قساوت قلب و سنگدلي تمام با آن حضرت رفتار مي‌كرد و پس از چندي شكنجه و آزار طاقت‌فرسا به دستور هارون الرشيد به آن حضرت، خرماي مسموم خورانيد و وي را غريبانه و مظلومانه در 25 رجب سال 183 قمري به شهادت رسانيد. پس از شهادت امام كاظم عليه‌السلام سندي بن شاهك در يك عمل فريب‌كارانه فقها، قضات و بزرگان بغداد را حاضر ساخت و جسد مطهر امام عليه‌السلام را به آنان نشان داد و گفت: ببينيد كه وي بدون هيچ جراحت و زخمي و به اجل عادي از دنيا رفته است و كسي در رحلت وي، مقصر نبوده است. سپس جنازه مطهر امام عليه‌السلام را به مدت سه روز در جسر بغداد گذاشته و روي مباركش را گشوده و مردم را ندا مي‌كردند كه اين موسي بن جعفر عليه‌السلام است كه از دنيا رفته و بياييد وي را مشاهده كنيد. مردم دسته‌دسته مي‌آمدند و آن حضرت را نگاه مي‌كردند.

پس از آن، با همت والاي سليمان بن منصور عموي هارون الرشيد كه از اشراف و صاحب نفوذان عباسي بود، تشييع جنازه باشكوهي از جنازه امام موسي‌كاظم عليه‌السلام به عمل آمد و در مقابر قريش در بغداد به خاك سپرده شد.(4)

قبر شريف امام موسي‌كاظم عليه‌السلام هم‌اكنون در كاظمين كه عراقي‌ها آن را كاظميه مي‌گويند، قرار دارد و قبر فرزندزاده‌اش حضرت امام محمدتقي عليه‌السلام نيز در جوار وي مي‌باشد و زيارتگاه شيعيان و شيفتگان مكتب اهل بيت عليهم‌السلام مي‌باشد.

شيخ مفيد درباره شخصيت امام موسي‌كاظم عليه‌السلام گفت: و كان ابوالحسن موسي عليه‌السلام، أعبد أهل زمانه و أفقههم و أسخاهم كفّاً و اكرمهم نفسا؛(5) ابوالحسن امام موسي‌كاظم عليه‌السلام، از همه مردم عصرش پارساتر، داناتر، سخاوتمندتر و گرامي‌تر بود.

همچنين در جاي ديگر گفت: و قد روي الناس عن أبي‌الحسن موسي عليه‌السلام فأكثروا، و كان أفقه أهل زمانه حسب ما قدمناه واحفظهم لكتاب الله و احسنهم صوتا بالقرآن و كان اذا قرأ يحزن و يبكي السامعون لتلاوته و كان الناس بالمدينه يسمونه زين المتهجدين و سمي بالكاظم لما كظمه من الغيظ و صبر عليه من فعل الظالمين به، حتي مضي عليه‌السلام قتيلا في حبسهم و وثاقهم؛(6) مردم (منظور علماي اهل سنت) روايات فراواني از ابي‌الحسن امام موسي‌كاظم عليه‌السلام روايت كردند و چنانچه پيش از اين بيان كرديم، آن حضرت را از همه معاصرانش داناتر و آگاه‌تر به كتاب الهي مي‌دانستند و گفته‌اند كه آن جناب، كتاب خدا (قرآن مجيد) را از همه بهتر و با صداي دلنوازتر تلاوت مي‌كرد و در هنگام قرائت قرآن مجيد، مي‌گريست و آن‌هايي كه در آن جا حاضر بودند، نيز مي‌گريستند و مردم مدينه آن حضرت را زينت عبادت پيشه‌گان و شب‌زنده‌داران مي‌ناميدند و چون همواره خشم خود را فرو مي‌نشانيد و در برابر ستمگري‌هاي ستمگران بردباري مي‌نمود، وي را “كاظم” ناميدند و سرانجام در بند و زندان آنان به شهادت رسيد.(7)

پي نوشتها:

(1). الارشاد (شيخ مفيد)، ص 559؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج 2، ص 181؛ ألقاب الرسول و عترته، ص 62.

(2). المستجاد (علامه حلي)، ص 182.

(3). اصحاب الامام الصادق عليه‌السلام (عبدالحسين شبستري)، ج 3، ص 317؛ الارشاد، ص 579؛ المستجاد، ص 189؛ وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 322.

(4). نك: الارشاد، ص 579؛ المستجاد، ص 189؛ منتهي الآمال، ج 2، ص 212؛ تاريخ بغداد (خطيب بغدادي)، ج 31، ص 29؛ وقايع الايام، ص 322 و عيون اخبارالرضا عليه‌السلام (شيخ صدوق)، ج 2، ص 92.

(5). الارشاد، ص 575.

(6). همان، ص 579.

(7). القاب الرسول و عترته، ص 63.