شیعه شناسی » اعتقادات » امام شناسی »

شمیم ولایت

اشاره:

امامت رهبری و پیشوایی جامعه اسلامی به نصب الهی و جانشینی پیامبر اکرم(ص) در امور دینی و دنیوی است. این آموزه، از اصول مذهب شیعه و از اختلافات اعتقادی میان شیعه و اهل سنت است. اهمیت امامت نزد شیعیان باعث شده که آنان امامیه لقب گیرند. بنابر آموزه‌های شیعه، پیامبر اکرم(ص) از ابتدای دوران رسالت به معرفی خلیفه خویش و امام مسلمانان پس از وفات خود، اهتمام جدی داشت. اقدامات آن حضرت در این مسیر، از نخستین دعوت علنی، با معرفی امام علی(ع) به عنوان خلیفه و جانشینِ بعد از خود آغاز شد و تا آخرین روزهای زندگانی ایشان، در راه بازگشت از حجه الوداع در ۱۸ ذی‌الحجه در غدیر خم و همچنین لحظات آخر عمرشان که دوات و قلمی درخواست کردند ادامه یافت.

گفتارى کم مانند و فراگیر از امام علی ‏ابن‏ موسی ‏الرضا(علیه السلام) درباره فضیلت و ویژگى‏هاى امامت.

عبدالعزیز بن مسلم مى‏گوید:

ما همراه امام رضا(علیه السلام) در مرو بودیم. در آغاز ورود، روز جمعه در مسجد جامع گرد آمدیم. حاضران در مسجد مسأله امامت را پى‌ش کشیده، اختلاف‏هاى بسیارِ مردم را در این زمینه بازگو مى‏کردند. پس آن‏گاه نزد مولایم امام رضا(علیه السلام) رفتم و وى را از فرو رفتنِ مردم در این بحث آگاه ساختم. او لبخندى زد و فرمود:

اى عبدالعزیز! این مردم، ندانسته، فریب پندارهاى خود را خوردند. همانا خداوند عزّوجل پى‌ش از ستاندنِ جانِ پى‌امبرش(صلی الله علیه و آله) دین را براى وى کامل ساخت و قرآن را بر او نازل فرمود که بیان هر چیزى در آن است. خداوند در قرآن، حلال و حرام، حدود و احکام، و تمام نیازمندی‏هاى مردم را بیان کرده و فرموده است:

ما فَرَّطْنا فِى الْکِتابِ مِنْ شَی‏ءٍ.۱

در این کتاب هیچ چیزى را فروگذار نکردیم.

و در حجه‏الوداع نیز که در واپسین سال زندگى پى‌امبر(صلی الله علیه و آله) تحقق یافت، این آیه را نازل فرمود:

اَلیَومَ اَکمَلْتُ لَکُم دینَکُم وأَتْمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتى وَرَضیتُ لَکُم الاِسلامَ دینا.۲

امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را دین شما برگزیدم.

امامت کامل کننده دین است؛ ازاین‏رو پى‌امبر(صلی الله علیه و آله) پى‌ش از رحلت، نشانه‏هاى دین مردم را براى امّتش تبیین کرد؛ راه ایشان را برایشان روشن ساخت؛ آنان را به راهسپارى در مسیر حق واداشت؛ علی(علیه السلام) را به رهبرى و امامت منصوب کرد؛ و همه مسائلى را که یک امّت نیازمند آن‏هاست براى آنان بیان فرمود. پس کسى که گمان نماید خداوند عزّوجل دینش را کامل نساخته است، کتاب خدا را انکار کرده؛ و کسى که کتاب خدا را انکار کند، به خود او کفر ورزیده است.

آیا مردم جایگاه و منزلت امامت را در میان امّت مى‏شناسند تا روا باشد که در این مسأله، داراى حق انتخاب گردند؟ همانا ارزش امامت والاتر، مرتبه‏اش بزرگ‏تر، جایگاهش برتر، موقعیّتش عالی‏تر، و ژرفایش بیش‏تر از آن است که مردم با اندیشه‏هاى خود بدان دست یابند؛ یا با آراى خویش آن را دریابند؛ یا به انتخاب خود، امامى را برگزینند. همانا امامت مقامى است که خداى متعال آن را در وهله سوم، پس از پى‌امبر شدن و «خلیل» گشتن، به ابراهیم خلیل عطا فرمود و او را به این برترى، شرف بخشید و بدین‏سان نامش را برافراشت و فرمود:

اِنّى جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماما.۳

همانا من تو را پى‌شواى مردم گردانیدم.

ابراهیم خلیل(علیه السلام) شادمان از این مقام بزرگ، گفت: «آیا این مقام فرزندانم را هم خواهد رسید؟»

خداوند تبارک و تعالى فرمود:

لایَنالُ عَهْدِى الظّالِمینَ.۴

پى‌مان من ستمکاران را دربرنگیرد.

این آیه، امامت هر ستمگرى را تا روز قیامت باطل دانست و بدین‏سان، امامت در میان برگزیدگان و پاکان قرار گرفت. سپس خداوند متعال او را گرامى داشت؛ بدین‏گونه که امامت را در میان فرزندان برگزیده و پاکش قرار داد و فرمود:

وَوَهبْنا لَهُ اِسْحقَ وَیَعْقُوبَ نافِلَهً کُلاًّ جَعَلْنا مِنَ الصالِحینَ. وَجَعَلْناهم اَئِمَّهً یَهْدُونَ بِاَمْرِنا وَاَوْحَیْنا اِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَاِقامَ الصَّلاهِ وَایتاءَ الزَّکاهِ وَکانُوا لَنا عابِدینَ.۵

و به او اسحاق و فرزندزاده‏اى چون یعقوب را بخشیدیم، و همه را از شایستگان گردانیدیم، و همه را پى‌شوایانى ساختیم که به امر ما هدایت مى‏کردند، و انجام دادن کارهاى نیک و برپاى داشتن نماز و دادنِ زکات را به آنان وحى کردیم. و همه پرستنده ما بودند.

سپس همواره و در قرون پى‌اپى، بعضى از خاندان وى امامت را از یکدیگر میراث مى‏بردند تا آن هنگام که خداوند متعال آن را به پى‌امبر اسلام(صلی الله علیه و آله) سپرد و فرمود:

اِنَّ اَوْلَى النّاسِ بِاِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِیُّ وَالَّذینَ آمَنُوا وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنینَ.۶

نزدیک‏ترین کسان به ابراهیم، همانا پى‌روان او و این پى‌امبر و مؤمنان هستند. و خدا یاور مؤمنان است.

پس امامت ویژه پى‌امبر(صلی الله علیه و آله) بود و او به فرمان خداى تعالى و به شیوه‏اى که خداوند واجب فرموده، آن را بر عهده علی(علیه السلام) نهاد. سپس امامت درمیان فرزندان برگزیده او جریان یافت که خداوند به ایشان علم و ایمان بخشیده و با فرمایش خویش به آن تصریح کرده است:

وَقالَ الَّذینَ اُوتُوا الْعِلْمَ وَالاْیمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فى کِتابِ اللّهِ اِلى یَوْمِ الْبَعْثِ.۷

آنان که علم و ایمان داده شده‏اند، گفتند: «شما بر وفق کتاب خدا، تا روز قیامت در گور آرمیده‏اید.

پس امامت تا روز قیامت، تنها در میان فرزندان علی(علیه السلام) خواهد بود؛ زیرا پس از محمّد(صلی الله علیه و آله) پى‌امبرى نمى‏آید تا امامت از آنِ او گردد یا به امامى وصیّت کند. اکنون این نادان‏ها از کجا و به چه دلیل، براى خود، امام انتخاب مى‏کنند؟ همانا امامت مقام پى‌امبران، میراث اوصیاء، جانشینى خدا و رسول(صلی الله علیه و آله) مقام امیرالمؤمنین(علیه السلام) و میراث حسن و حسین(علیه السلام) است.

همانا امامت، به دست گرفتنِ سررشته دین و موجب سامان یافتن کار مسلمانان، و تأمین کننده صلاح دنیا و سربلندى مؤمنان است. امامت ریشه رشدکننده اسلام و شاخه بلند آن است. کامل شدن نماز، زکات، روزه، حج، و جهاد؛ و نیز فراوانى غنیمت‏ها و صدقات، اجراى حدود و احکام، و پاسدارى از مرزها و قلمروها به دست امام صورت مى‏پذیرد. امام، با اجراى احکام حلال خدا را حلال و حرامش را حرام مى‏کند؛ حدود خداوند را به پا مى‏دارد؛ از دین خدا دفاع مى‏نماید؛ و مردم را با حکمت، اندرز نیکو، و دلیلِ رَسا به مسیر پروردگار خویش فرا مى‏خواند.

امام همانند خورشیدِ تابان است که با نورش بر همه جهان پرتو مى‏گسترد و خودش در افق جاى دارد؛ به گونه‏اى که دست‏ها و دیدگان مردم به او راه ندارد. امام ماه رخشان، چراغ فروزان، نور درخشان، و ستاره‏اى راهنما در شدّت تاریکی‏هاى فتنه و در رهگذر آبادی‏ها و بیابان‏ها و گرداب دریاهاى آشوب و بلاست. امام آب گوارایِ گاه تشنگى، راهبر مردم به سوى هدایت، و نجات‏بخش آنان از نابودى است. امام آتش روشن بر فرازِ بلندی‏هاست که هر کس را از او گرمى خواهد، گرما بخشد. امام راهنمایى است در هلاکت‏گاه‏ها که هر کس از او جدا گردد، به هلاکت درافتد.

امام ابرى باران‏زا، بارانى درشت‏دانه، خورشیدى نوربخش، آسمانى سایه‏گستر، زمینى پهناور، چشمه‏اى جوشان، و برکه‏اى پرآب است. امام همدمى نرمخو، پدرى دلسوز، برادرى همدل، مادرى احسان‏ورز به فرزند خردسالش، و پناه بندگان در گرفتارى سخت است.

امام امین خدا در میان خلق او، حجّت او بر بندگانش، جانشین او در زمینش، فراخواننده به سوى خدا، و پاسدار حریم خداوند است. امام از گناهان، پاک و از زشتی‏ها، پى‌راسته است.

علم حقیقى و خاص ویژه او و شکیبایى راستین نشانه اوست. وى مایه استوارى دین، سربلندى مسلمانان، خشم منافقان، و هلاکت کافران است. امام، یگانه روزگار خویش است که هیچ‏کس همپایه او نیست؛ هیچ دانشمندى با او برابرى نمى‏کند و جایگزین و همانند و نظیرى ندارد. فضیلت کامل، ویژه اوست، بی‏آن‏که وى در جست‏وجوى آن برآمده، آن را کسب کرده باشد؛ بلکه این فضیلت امتیازى است از جانب خداوند فضیلت‏بخش بخشایشگر.

پس کیست که امام را حقیقتا بشناسد یا بتواند او را انتخاب کند؟ هیهات! هیهات! در این وادى خِرَدها گم گشته، شکیبایی‏ها به حیرت افتاده، عقل‏ها سرگردان شده، دیده‏ها بی‏نور گشته، بزرگان کوچک شده، حکیمان متحیّر مانده، خردمندان از پاى افتاده، سخن‏پردازان درمانده، هوشمندان در جهل فرورفته، شاعران وامانده، ادیبان ناتوان گشته، و سخندانان درمانده‏اند که فقط یکى از مقام‏ها و فضیلت‏هاى او را در وصف آورند و به ناتوانى و کوتاهى خویش اقرار کرده‏اند. پس چگونه ممکن است امام با تمام ویژگی‏هایش وصف شود یا حقیقتش بیان گردد یا چیزى از حقیقت مسأله امامت فهمیده شود یا کسى یافت گردد که در جاى او نشیند و مایه بی‏نیازى از او باشد؟ نه هرگز چنین نیست. چگونه و از کجا چنین باشد، در حالى که او همانند ستاره‏اى است فرادستِ چنگ‏اندازان و وصف ثناگویان که هرگز بدان نمى‏رسند. او کجا و انتخاب مردم؟ او کجا و خِرَد بشر؟ او کجا و همانندى براى وی؟ آیا گمان مى‏کنند که امام در غیرخاندان پى‌امبر، محمّد(صلی الله علیه و آله) یافت مى‏شود؟ به خدا سوگند که آنان به خویشتن دروغ گفتند و آرزوى بیهوده کردند و به گردنه‏اى بلند و لغزنده فرا رفتند که از آن به زیر مى‏افتند. خواستند با عقل‏هاى سرگشته و فاسد و ناقص، و آراى گمراه‏کننده خویش، امام را برگزینند، در صورتى که با این تلاش بیهوده بیش‏تر از امامِ حقیقى فاصله گرفتند. خدا آنان را بکشد، به کجا منحرف مى‏شوند؟ کارى سخت را قصد کردند، دروغ گفتند، به گمراهى دورى دچار گشتند، و در سرگردانى فرو افتادند؛ زیرا امام حقیقى را آگاهانه ترک نمودند:

وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ اَعْمالَهُمْ، فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبیلِ وَکانُوا مُسْتَبْصِرینَ.۸

شیطان کارهایشان را در نظرشان بیاراست و آنان را از راه بازداشت و حال آن‏که مردمى صاحب بصیرت بودند.

آنان از آن چه خدا و پى‌امبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیتش(علیه السلام) برگزیده بودند، روى گرداندند و نظر خود را مقدّم داشتند. قرآن به ایشان خطاب مى‏کند:

وَرَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ ویَختار. ما کانَ لَهُم الْخیرَهُ سُبْحانَ اللّهِ وتَعالى عَمّا یُشْرِکُونَ.۹

پروردگار تو هر چه را که بخواهد، مى‏آفریند و برمى‏گزیند؛ ولى ایشان را توان اختیار نیست. منزّه است خدا و از هر چه برایش شریک مى‏سازند، برتر است.

و نیز خداوند عزّوجلّ فرموده است:

وَما کان لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَهٍ اَذا قَضَى اللّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرا اَنْ یَکُون لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ.۱۰

هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد که چون خدا و پى‌امبرش در کارى حکمى کردند، ایشان را در آن کارشان اختیارى باشد.

و هم‏چنین فرموده است:

ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ. أَمْ لَکُمْ کِتابٌ فیهِ تَدْرُسُونَ. اِنَّ لَکُمْ فیهِ لَما تَخَیَّروُنَ. أَمْ لَکُمْ اَیْمانٌ عَلَیْنا بالِغَهٌ اِلى یَوْمِ الْقِیامَهِ اِنَّ لَکُمْ لَما تَحْکُمُون. سَلْهُمْ أَیُّهُمْ بذلک زَعیمٌ. أَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ فَلْیَأْتُوا بِشُرَکائِهِمْ إِنْ کانُوا صادِقین.۱۱

شما را چه مى‏شود؟ چه‏سان داورى مى‏کنید؟ آیا شما را کتابى است که از آن مى‏خوانید؛ و هر چه اختیار کنید، در آن هست؟ یا با ما پى‌مانى که به روز قیامت کشد، بسته‏اید که به هر چه حکم کنید، حق با شما باشد. از ایشان بپرس کدامشان ضامن چنین پى‌مانى است. یا آنان را بُتانى است؟ اگر راست مى‏گویند، بُتان خود را بیاورند.

و نیز خداوند عزّوجل فرموده است:

أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها.۱۲

آیا در قرآن نمى‏اندیشند یا بر دل‏هایشان قفل‏هاست؟

یا:

طَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لایَفْقَهُونَ.۱۳

خداوند بر دل‏هاشان مهر نهاده است؛ پس ایشان نمى‏فهمند.

یا:

قالُوا سَمِعْنا وَهُمْ لایَسْمَعُونَ إِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَاللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لایَعْقِلُونَ وَلَوْ عَلِمَ اللّهُ فیهِمْ خَیْرا لاَءَسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُون.۱۴

گفتند: «شنیدیم»؛ در حالى که نمى‏شنوند. بدترین جانوران نزد خدا این کران و لالان هستند که درنمى‏یابند. و اگر خدا خیرى در آنان مى‏یافت، شنواشان مى‏ساخت. و اگر هم آنان را شنوا ساخته بود، باز هم برمى‏گشتند و رویگردان مى‏شدند.

یا:

قالُوا سَمِعْنا وَعَصَیْنا.۱۵

گفتند: «شنیدیم و سرپى‌چیدیم».

چنین نیست که منصب امامت اختیارى باشد بلکه آن چنین است:

فَضْلُ اللّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَاللّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظیمْ.۱۶

بخشایشى است از جانب خدا که به هر کس خواهد ارزانی‏اش مى‏دارد؛ که خدا صاحب بخشایشى بزرگ است.

پس چگونه ایشان مى‏توانند امام برگزینند، در صورتى که امام دانشمندى است که هیچ‏گاه نادان نمى‏شود و سرپرستى است که هرگز بیم به دل راه نمى‏دهد. او کانون قدس، پاکى، طاعت، زهد، علم و عبادت است. تنها او است که پى‌امبر(صلی الله علیه و آله) مردم را به سویش فرا خوانده است و از نسل فاطمه پاکیزه پاکدامن است. در دودمانش جاى سرزنش نیست و هیچ پاک‏نژادى همرتبه او نباشد. از خاندان قریش، برترینِ دودمانِ هاشم، اهل‏بیت پى‌امبر(صلی الله علیه و آله) و پسندیده خداوند عزّوجل است. مایه شرافتِ شریفان و زاده عبد مناف است. علمش بالنده، شکیبایی‏اش کامل، در امامت نیرومند، در سیاست دانا، و فرمانبرداری‏اش واجب است. به فرمان خداى عزّوجل قیام مى‏کند. خیرخواه بندگان خدا و نگهبان دین خداوند است.

همانا خداوند به پى‌امبران و امامان(علیه السلام) توفیق عطا کرده و از خزانه علم و حکمتش به آنان چیزهایى بخشیده که به دیگران عطا نکرده است. به همین جهت، دانش ایشان بالاتر از دانش مردم روزگار است و این حقیقت در سخن خداوند متعال آمده است:

أَفَمَنْ یَهْدى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لایَهْدِى إِلاّ أَنْ یُهْدى فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُون.۱۷

پس آیا آن که به حق راه مى‏نماید، به پى‌روى سزاوارتر است یا آن که به حق راه نمى‏نماید و خود نیز نیازمند هدایت است؟ شما را چه مى‏شود؟ چگونه حکم مى‏کنید؟

و نیز خداوند تبارک و تعالى فرموده است:

وَمَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ اُوتِیَ خَیْرا کثیرا.۱۸

و به هر که حکمت عطا شده، نیکى فراوان داده شده است.

و هم‏چنین درباره طالوت فرموده است:

إِنَّ اللّهَ اصطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَزادَهُ بَسْطَهً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ یُؤْتى مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَاللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ.۱۹

همانا خدا او را بر شما برگزیده و به دانش و توان او بیفزوده است. و خدا پادشاهی‏اش را به هر که خواهد، دهد؛ که خدا دربرگیرنده و داناست.

و نیز به پى‌امبرش(صلی الله علیه و آله) فرموده است:

أنْزَلَ اللّهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ وَالْحِکْمَهَ وَعَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکَ عَظیما.۲۰

خداوند بر تو کتاب و حکمت نازل کرد و چیزهایى به تو آموخت که از این پى‌ش، نمى‏دانسته‏اى و خدا لطف بزرگ خویش را به تو ارزانى داشت.

و درباره امامان که از خاندان و فرزندان و دودمان پى‌امبر او هستند، فرموده است:

أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ، فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهیمَ الْکِتابَ وَالْحِکْمَهَ وَآتَیْناهُمْ مُلْکا عَظیما. فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَکَفى بِجَهَنَّمَ سَعیرا.۲۱

یا بر مردم به خاطر نعمتى که خدا از فضل خویش به آنان ارزانى داشته، حسد مى‏برند؟ در حالى که ما به خاندان ابراهیم، کتاب و حکمت دادیم و فرمانروایى بزرگ ارزانى داشتیم، بعضى از ایشان به آن ایمان آوردند و برخى از آن روى گرداندند. دوزخ، آن آتش افروخته، ایشان را بس!

هنگامى که خداوند عزّوجل بنده‏اى را براى اصلاح کارهاى بندگانش برگزیند، سینه او را براى آن کار گشاده کند؛ چشمه‏هاى حکمت را در قلبش جاى دهد؛ و دانشى به او الهام کند که از آن پس، از پاسخى درنماند و از راه راست منحرف نگردد. او از هر خطا و گناهى در اَمان، از جانب خدا تأیید شده، با توفیق، و استوار قدم است. هر آینه از خطاها، لغزش‏ها، و شُرور در امان است. خداوند او را به آن ویژگی‏ها امتیاز مى‏بخشد تا حجّت رساى او بر بندگانش و گواه او بر آفریده‏هایش باشد. این بخشش خداست که به هر کس خواهد، عطا نماید و خدا داراى بخشش بزرگ است.

آیا مردم توان انتخاب چنین فردى را دارند؟ یا ممکن است فرد انتخاب‏شده آنان این ویژگی‏ها را داشته باشد تا او را پى‌شواى خود سازند؟ به خانه خدا سوگند که این مردم از حق تجاوز کردند و کتاب خدا را پشت سر انداختند؛ گویى که حق را نمى‏دانند. در حالى که هدایت و شفا در کتاب خداست، ایشان آن را به سویى افکندند و از هواها و هوس‏هاى خود پى‌روى نمودند. پس خداى ـ جلّ و تعالى ـ ایشان را نکوهش کرد و دشمن شمرد و نابود ساخت و فرمود:

وَمَنْ أَضَلَّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لایَهْدِى الْقَوْمَ الظّالِمینَ.۲۲

و کیست گمراه‏تر از آن کس که بی‏آن‏که راهنمایى از خدا خواهد، از پى هواى نفس خویش رود؟ همانا خدا مردم ستمکار را هدایت نمى‏کند.

و نیز فرمود:

فَتَعْسا لَهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمالَهُمْ.۲۳

هلاکت و شوربختى باد بر ایشان و خدا اعمالشان را باطل کرده است.

و هم‏چنین فرمود:

کَبُرَ مَقْتا عِنْدَاللّهِ وَعِنْدَ الَّذینَ آمَنُوا. کَذلِکَ یَطْبَعُ اللّهُ عَلى کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّارٍ.۲۴

کار آنان نزد خدا و مؤمنان سخت ناپسند است. خدا بر دل هر متکبّر سرکشى چنین مُهر مى‏نهد.

درود و سلام فراوان خداوند بر پى‌امبر، حضرت محمّد، و خاندان او باد!

پى‌‏نوشت‏:

۱ . انعام، آیه ۳۸.

۲. مائده، آیه ۳.

۳. بقره، آیه ۱۲۴.

۴. همان.

۵. انبیاء، آیات ۷۲ و ۷۳.

۶. آل عمران، آیه ۶۸.

۷. روم، آیه ۵۶.

.۸ عنکبوت، آیه ۳۸.

۹. قصص، آیه ۶۸.

۱۰. احزاب، آیه ۳۶.

.۱۱ قلم، آیات ۳۶ تا ۴۱.

۱۲. محمّد، آیه ۲۴.

.۱۳ توبه، آیه ۹۳. البته در قرآن کریم به جاى «لایفقهون»، «لایعلمون» آمده است.

۱۴. انفال، آیات ۲۰ تا ۲۳.

۱۵. بقره، آیه ۹۳.

۱۶. حدید، آیه ۲۱.

۱۷. یونس، آیه ۳۵.

۱۸. بقره، آیه ۲۶۹.

۱۹. بقره، آیه ۲۴۷.

۲۰. نساء، آیه ۱۱۳.

۲۱. همان، آیات ۵۴ و ۵۵.

۲۲. قصص، آیه ۵۰.

۲۳. محمّد، آیه ۸.

۲۴. مؤمن، آیه ۳۵.

۱-کلینى، یعقوب، اصول کافى، (تهران: مکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۸ ه .ق.) ج۱، ص۱۵۴ـ۱۵۸، و مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، (لبنان: دار احیاء التراث العربى، چ۳)، ج۲۵، ۱۲۰ـ۱۲۸.

ترجمه: سیدابوالقاسم حسینى (ژرفا)

منابع:مجله، حوزه و دانشگاه، شماره ۲۶