شیعه شناسی » درباره شیعه » شیعه در روایات »

شفاعت امام باقر(علیه‌السلام) برای شیعیان در گرو «ورع» ورزیدن است

اشاره

 یکی از آموزه های دین مبین اسلام شفاعت است. در قرآن و احادیث نبوی و اهل بیت (علیهم‌السلام) شفاعت از امور غیر قابل انکار است. یعنی در روز قیامت برخی از مسلمانان و شیعیان که ایمان به دین مبین اسلام دارند، مورد شفاعت پیامبر اسلام و اهل بیت قرار می گیرند. البته در همین روایات و همچنین آیات شرایطی برای شفاعت وجود دارد. یکی از این شرایط ورع و دوری از گناه است. در این مقاله به این شرط از حدیث امام باقر (علیه‌السلام) بیان گردیده است.

 

بی­ شک بیشترین احادیث شیعه‏ که بالغ بر ده ها هزار حدیث مى‏ شود از پنجمین و ششمین امام، یعنى محمد بن على الباقر، و جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام نقل شده است،[۱] و این به خاطر آن‏ است که این بزرگواران در شرایطى از زمان و مکان بودند که فشار دشمنان و حکام بنى ‏امیه و بنى‏ عباس بر آنها کمتر بود، به همین دلیل توانستند احادیث زیادى که از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) به وسیله پدران و اجدادشان به آنها رسیده بود، در تمام ابواب معارف و احکام فقه اسلام از خود به یادگار بگذارند[۲].

هر چند خلفاى جور تلاش مى‏ کردند مردم را از دانش اهل بیت (علیهم‌السلام) بى‏ بهره سازند و خلفاى اموى و عباسى با تنگناهایى که براى امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) ایجاد مى­ کردند، فرصت کافى را براى ترویج دین و پرورش شاگردان این مکتب‏ به آنان نمى‏ دادند، اما در همان فرصت­ هاى به دست آمده به ویژه در عصر امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) تعداد زیادى از طالبان دین و دانش از مکتب آن بزرگواران بهره ‏ها گرفته ‏اند.[۳]

 باید اذعان نمود از آنجا که در اسلام افراد و جوامع انسانى باید از ارزش ­هاى اخلاقى الگو بگیرند و تابع آن باشند نه این که اخلاق‏ تابع خواست آنها باشد![۴] لذا انسان باید نظر کند که چه علمى را از چه منبعى دریافت مى‏ کند، همانگونه که از امام باقر (علیه‌السلام) در ذیل قول خداوند تعالى: «فلینظر الانسان الى طعامه»[۵]: «پس باید نظر کند انسان به سوى طعام خود» آمده است؛ «فلینظر الانسان الى علمه الذى یأخذه عن من یاخذه»[۶] «باید انسان نظر کند به علمى که اخذ مى‏ کند و متوجه باشد که از چه کسى دریافت مى ‏کند»، یعنى مراد از طعام، علم است که طعام روح مى‏باشد و این طعام جاى تأمل و دقت دارد که از چه کسى و چه منبعى دریافت مى‏ شود.[۷]

بدین ترتیب باید گفت  بعد از پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله)، امامان‏ معصوم (علیه‌السلام) به گواهى روایات اخلاقى گسترده ‏اى که از آنان نقل شده، بزرگترین معلمان اخلاق‏ بودند؛ که در مکتب آنها مردان برجسته‏ اى که هر کدام از آنها یکى از معلمان عصر خود بودند، پرورش یافتند.[۸]

زندگانى پیشوایان معصوم (علیه‌السلام) و یاران با فضیلت آنان، گواه روشنى بر موقعیت اخلاقى و فضائل آنها مى باشد.[۹] به عنوان نمونه «حذیفه بن منصور» که از یاران امام باقر و امام صادق و امام کاظم (علیهم‌السلام) بود و درباره او گفته شده: «او علم را از این بزرگواران اخذ کرده و نبوغ خود را در مکارم اخلاق‏ و تهذیب نفس نشان داد.»[۱۰]

لذا مطابق حدیث شریفی که از امام باقر (علیه‌السلام) به صفات شیعیان اشاره نموده است خصوصیات اخلاقی هم چون تواضع در برابر مردم، خشوع در مقابل پروردگار ، بسیار به یاد خدا بودن، نماز و روزه را به موقع و با آدابش انجام دادن، نیکی به پدر و مادر، سرکشی کردن از همسایگان، راستی در سخن، تلاوت قرآن، دوری از غیبت و تهمت… به عنوان  برخی از ویژگی­ های اخلاقی در میان شیعیان مورد توجه قرار گرفته است .[۱۱]

شفاعت اهل بیت (علیهم‌السلام) در گرو اقدام و عمل در «ورع»

گفتنی است در هیچ زمانى عوامل گناه به اندازه عصر حاضر نبوده است؛ در زمان ما شیاطین همه جا پراکنده اند، سایت­ ها، ماهواره­ ها، موبایل­ ها، کتاب­ ها، مجلاّت و… عوامل مخرب و غذاى شبهه ناک هم زیاد است، معاملات مشکوک، ربا، رشوه­ خواری­ ها و… و اسباب آلودگى به مال حرام هم زیاد است. در چنین شرایطى باید ایمان و تقوى قوى تر شود، مجالس تبلیغاتى قوى تر شود و باید از تمام عوامل بازدارنده و آنچه ممکن است مؤثّر واقع شود استفاده نمود.[۱۲]

حریز بن عبدالله از فضیل بن یسار نقل مى کند که امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: اى فضیل سلام مرا به شیعیانم برسان و به آنها بگو که من مى گویم من نمى توانم از آنها در نزد خدا شفاعت کنم مگر با ورع، پس زبانتان را حفظ کنید و دستانتان را (از آزار دیگران) باز دارید و صابر باشید و نماز را بپا دارید زیرا خداوند با صابران است. [۱۳] ، [۱۴]

مطابق روایت ، امام باقر (علیه‌السلام) مى فرماید ما افرادى را شفاعت مى کنیم که با ورع باشند. اما به راستی ورع به چه معنى است؟.[۱۵]

در تشریح این مسأله باید گفت مقام ورع‏ از تقوا بالاتر است، چون ورع‏ بعد از کامل شدن تقواست. ‏[۱۶] ورع حقیقى آن است که انسان به مقامى برسد که گناه را ترک کند.[۱۷] برخى نسبت به رعایت مکروهات و مستحبات مقیدند ولى نسبت به ترک محرمات، مانند غیبت، حسد، ریاکارى و … بى‏ اعتنا هستند.[۱۸] گاهى یک نگاه آلوده و غلط سر از کفر و نابودى انسان درمى‏ آورد.[۱۹]

به تعبیر دیگر ورع‏ حالتى است که باعث بازداشتن از ارتکاب گناهان مى‏ شود،[۲۰] مى ‏توان این مسأله را به این صورت تشبیه کرد که جاده معصیت براى بعضى صاف و هموار است و بى‏ هیچ مانعى آن را طى مى کنند اما عده ‏اى در این مسیر با موانعى مواجه مى ‏شوند.[۲۱] مثلا سیم خاردار، دره، سنگلاخ و … مى‏ بینند که طى طریق را براى آنان دشوار مى‏ سازد و مانع سیر آنان مى‏ شود، ورع نیز نظیر همین موانع، آدمى را از گناه بازمى‏ دارد.[۲۲]

به عبارت دیگر، در جاده معصیت، خود را مواجه با موانع دیدن و نیرویى که انسان را به عقب مى ‏کشد. به این حالت، ورع و عدالت گفته مى شود.[۲۳]

در ادامه، آن حضرت ورع را در حفظ زبان و دست، صبر و نماز خلاصه می ­فرماید [۲۴] چرا که سخن از ورع بود و صبر و صلوت اشاره به نماز و روزه است چون هم روزه و هم نماز باز دارنده است که سپرى در مقابل آتش و گناه است.[۲۵]

متأسفانه بعضى براى خودشان مصونیت ­هاى خیالى قائلند و خیال مى کنند که همین که در مسلک شیعیان هستند و اظهار محبّت و دوستى مى کنند مصونیّت از عذاب دارند و ائمه (علیهم‌السلام) آنها را شفاعت مى کنند.[۲۶] لیکن امام باقر((علیه‌السلام)) مى فرماید؛ درست است که ما از شما شفاعت مى کنیم و در مواقف در کنار شما هستیم ولى شرط آن ورع است.[۲۷]

 هم چنین در روایت دیگر، امام محمد باقر (علیه‌السلام) به جابر مى‏ فرمایند:«اى جابر! محبت ما اهل‏بیت به تنهایى کافى نیست؛ به خدا قسم شیعه ما کسى است که تقوى و اطاعت داشته باشد». تا آنجا که مى‏ فرمایند: «به خدا قسم تنها با عمل و پرهیزکارى است که مى‏توان به ولایت ما رسید».[۲۸] ،[۲۹]

محبت؛ اساس و بنیاد دین

بی تردید اساس دین ، محبت است[۳۰]‏ زیرا انگیزه عمل به دستورات الهى، عشق و محبت به خداوند است.[۳۱]

گاه استدلال عقلى انگیزه انسان براى انجام کارى مى‏ شود؛ و گاه عشق و محبت، او را وادار به کارى مى‏ کند. آیا این دو انگیزه یکسان هستند؟[۳۲]

به عنوان نمونه خداوند براى بقاء نسل بشر علاقه ‏اى بین زن و مرد ایجاد کرد تا نسل بشر ادامه یابد؛ حال اگر قرار بود منطق و استدلال عقلى انگیزه انسان براى بقاء نسل باشد، مثل این که بگوید:«براى بقاء نسل باید ازدواج کرد و فرزندانى به وجود آورد و تمام زحمت ­ها و ناراحتی­ هاى آن را تحمل کرد» یا بگوید: «چون در پیرى و ناتوانى عصاى دستى لازم دارم و کسى را مى‏ خواهم که مرا کمک کند و حمایتم نماید، پس به­ ناچار باید ازدواج کنم و فرزندانى داشته باشم.» حال از هر ۱۰۰ نفر چند نفر حاضر به ازدواج و تحمل سختی­ ها و ناکامی ­ها و مشکلات فراوان زندگى مشترک و بچه دار شدن مى‏ شد؟ [۳۳]

لذا عشق و محبت و جاذبه غریزی، انسان­ ها را به سمت ازدواج با همه مشکلاتش سوق مى‏ دهد؛ به گونه ‏اى که آنها عاشقانه تمام سختی ­ها را به جان مى‏ خرند؛ بلکه تمام عمرشان را به پاى فرزندشان مى‏ ریزند تا نوزادشان کم‏کم بزرگ شود و راه رفتن بیاموزد، و سخن بگوید.[۳۴] آرى،انگیزه عشق و محبت این قدرت و قوت عجیب و خیره کننده را دارد.[۳۵]

اینگونه است که در روایت نورانی از امام باقر (علیه‌السلام) مى‏ خوانیم:«الدّین هو الحب و الحب هو الدّین»[۳۶]؛دین محبت است و محبت دین است.[۳۷]

 در روایت فوق بر عشق و محبت تأکید شده، نه بر راه پرسنگلاخ برهان منطقى و استدلال­ هاى عقلى، تا آدمى زودتر به سر منزل مقصود برسد.[۳۸] اگر عاشق شدى خود به خود به سوى اطاعت الهى گام برمى ‏دارى، و مشکلات آن را به جان مى خرى. اگر عاشق امام زمان شدى اطاعت اوامرش و مبارزه با فساد و منکرات، کارى بس آسان خواهد بود. آرى، عشق و محبت کارها را سهل مى‏ کند.[۳۹] حال آیا دین و آئینى که انگیزه حرکت پیروانش محبت و عشق است، و تمام دینش را محبت و عشق معرفى مى‏ کند، آئین خشونت است؟!.[۴۰]

اظهار محبت؛ عامل کلیدی در ریزش گناهان

ابوعبیده از اصحاب امام باقر (علیه‌السلام) مى­ گوید: همراه امام باقر (علیه‌السلام) بودم و من (به جهت احترام) پیش از ایشان سوار شدم سپس ایشان سوار شدند زمانى که هم­ ردیف هم قرار گرفتیم حضرت سلام و احوالپرسى کرد همانند کسانى که تازه به هم مى رسند و در وقت پیاده شدن پیش از من پیاده شدند و وقتى من هم پیاده شدم و هر دو بر زمین قرار گرفتیم سلام و احوالپرسى کرد همانند کسانى که تازه به هم رسیده اند (راوى مى گوید من از این حرکت امام تعجّب کردم و) عرض کردم: یابن رسول الله کارى کردید که کسانى که پیش ما هستند چنین برنامه ­اى ندارند و اگر یک بار هم احوالپرسى کنند زیاد است حضرت فرمود: آیا نمى دانى مصافحه و دست دادن چقدر ثواب دارد وقتى دو فرد با ایمان با هم ملاقات مى کنند و یکى با دیگرى مصافحه مى کند گناهان آنان همانند برگ درختان مى ریزد تا زمانى که از هم جدا شوند.[۴۱]

با تأمل در این روایت باید اذعان کرد متأسفانه  در عصر حاضر معمول نیست در مسافرت  و هر لحظه با هم سلام و احوالپرسى کنیم لیکن امام در بیان اهمیت و تأکید بر اظهار محبت سه مرتبه کارى را انجام مى دهد، تا مردم حداقل یک بار آن را انجام دهند و فراموش نشود، نه آنکه ابوعبیده بگوید یک بار هم پیش ما زیاد است.[۴۲]

لذا باید دانست بر خلاف خشونت وهابى­ هاى سلفى که یک اقلیّت محدود هستند و جزء برنامه­ هاى اسلام نیستند، لیکن اسلام اصیل  آیین محبّت و دوستى است،[۴۳] همچون صفاتى که  امام باقر (علیه‌السلام) براى شیعیان بیان فرموده که شیعیان خشن نیستند، بلکه پرمحبت‏ و داراى لطافتند.[۴۴]

با این تفاسیر باید مدعی شد در هیچ مکتبى بر دوستى و محبّت تا این اندازه تأکید نشده است. این برنامه اسلام است که اگر آن را درست به جامعه خود و دنیا معرّفى کنیم، باعث پیشرفت ما خواهد بود.[۴۵]

برکات صله رحم و تبعات قطع رحم

در اسلام به مسأله صله رحم و قطع رحم اهمیّت زیادى داده شده است.[۴۶]از مجموع روایات استفاده مى شود از جمله گناهانى که در دنیا دامان انسان­ها را مى گیرد قطع رحم است و پاداش صله رحم هم در دنیا داده مى شود.[۴۷]لذا امام باقر (علیه‌السلام) مى فرماید: حضرت على (علیه‌السلام) فرمود؛ زمانى که قطع رحم کنید خداوند اشرار را مسلط بر اموالتان قرار مى دهد[۴۸]. و یا آن حضرت در فراز دیگر در حدیثى به میسّر فرمود: اى میسّر چند بار مرگ تو فرارسیده و خداوند اجل تو را به تأخیر انداخت براى این که صله رحم بجا آوردى و مشکلات آنان را حل کردى.[۴۹]

در تبیین این روایات باید گفت از یک سو اسلام طرفدار عواطف است، به خصوص در بین خانواده، فامیل و خویشاوندان باید عواطف بجوشد،[۵۰]در سوی دیگر  اسلام مى خواهد با صلۀ رحم یک بیمه خانوادگى درست کند.[۵۱]بیمه به این معناست که مشکلات تقسیم بر عموم شود که اگر صله رحم درست انجام شود مشکلات تقسیم مى شود و هر کدام صله رحم بجا آورند، مشکلات حل مى شود؛ پس صله رحم یک نوع بیمه توأم با محبّت خانوادگى است و مشکلات عمومى از طریق این بیمه فامیلى حل مى شود و برنامه ­اى بسیار حساب شده است.[۵۲]

لیکن باید دانست ارحام درجاتى دارند مانند درجات ارث و هر چه نزدیک تر باشند پیوند باید محکم تر باشد و قطع رحم خطرش بیشتر است.[۵۳]بدین ترتیب صله رحم نیز در مورد خویشاوندان نسبى است چرا که رحم اشاره به نسبى ­هاست و داراى مراحلى است یک مرحله از آن دید و بازدید و مرحله دیگر شرکت در شادى ­ها و غم ­هاى آنان و مرحله دیگر عیادت از آنان است و مرحله دیگر کمک­ هاى مادّى و جسمى است.[۵۴] از این رو معنى ارتباط رسیدگى به مشکلات است نه صرفاً احوالپرسى و دید و بازدید، لذا صله رحم از بیمار صرفاً احوال­پرسى نیست بلکه اگر کمک مالى لازم دارد باید به او کمک کند.[۵۵]

متأسفانه هر چه دنیا رو به تمدن مادّى مى رود این امور و برنامه­ ها کمرنگ مى شود و گاه دو برادر به واسطه اختلاف مالى مثلاً بر سر ارث ده ­ها سال از هم قطع ارتباط مى ­کنند. این بلاى بزرگى است و تبعات بسیار مهمّى دارد.[۵۶]

لذا باید اعتراف نمود دنیاى امروز دنیاى مرگ عواطف است و در دنیاى مادّى جوان ها که بزرگ مى شوند ارتباط خانوادگى قطع مى شود و وقتى پدر و مادرها پیر شدند جایشان در سراى سالمندان است. بی تردید در دنیاى امروز حس و عاطفه از موارد نایاب و یا حدّاقل کمیاب است، به طورى که پدر و مادر بچّه­ ها را ترک مى کنند و بچّه­ ها هم پدر و مادر را رها مى کنند. وقتى پایه ­هاى ایمان از بین برود عواطف هم از بین مى رود.[۵۷] لذا بسیاری از والدین در سنین کهولت و پیری  در جوامع غربى در خانه ­هاى سالمندان هستند. متأسّفانه در مورد جوامع غربى این آسیب ­ها بررسى نمى شود و فقط به صنایع و ثروت جامعه توجّه مى شود.[۵۸]

بنابراین رسالت همگان در جامعۀ اسلامی این است که ارزش­ هاى اسلامى همچون صله رحم را بها دهیم که سرمایه حقیقى نیز همین است.[۵۹]

ادخال سرور بر قلب مؤمن

یکى از مشکلات مردم که آنها را از کار باز مى دارد، حالات غم و اندوه و افسردگى است که براى همه پیش مى آید و عوامل مختلفى مانند مشکلات خانوادگى، اقتصادى، جسمى و … دارد. اگر عوامل غم و اندوه تشدید شود به افسردگى که نوعى بیمارى است، تبدیل مى شود. [۶۰]

لیکن در احادیث اسلامى در مورد لزوم ادخال‏ سرور در قلب مؤمنان به ‏طور خاص، یا انسان‏ها به‏ طور عام، روایات زیادى وارد شده است‏[۶۱] به نحوی که  باب «استحباب ادخال‏ سرور (شاد نمودن دیگران)» از جمله ابواب معروف در آموزه­ های اهل بیت (علیهم‌السلام) است که روایات فراوانى را در بر گرفته است؛ از آن جمله است روایت معتبره امام باقر (علیه‌السلام) از رسول الله (صلی‌الله علیه و آله) که فرمود: «هر کسى مؤمنى را خوشحال کند مرا خوشحال کرده است و هر کسى مرا خوشحال‏ کند خداوند عزوجل را خوشحال نموده است»؛[۶۲] (من سر مؤمنا فقد سرنى ومن سرنى فقد سر الله‏).[۶۳]،[۶۴]

و در فراز دیگر کلام نورانی امام باقر (علیه‌السلام)  که می­ فرماید؛ تبسّم المؤمن فى وجه أخیه حسنه و صرفه القذى عنه حسنه و ما عُبد الله بمثل إدخال السرور على المؤمن؛ تبسّم مؤمن به صورت برادر مؤمنش حسنه است و زدودن آنچه برچهره اوست حسنه است و هیچ عبادتى مانند ادخال سرور بر قلب مؤمن نیست.[۶۵]

لذا  اگر مزاح در حد اعتدال و صرفاً براى ادخال‏ سرور و شادمانى در قلب مؤمن و رفع خستگى‏ ها و اندوه ‏ها باشد،[۶۶] و تمام جهات شرعى در آن رعایت گردد به یقین‏ مطلوب است و مورد رضاى خدا.[۶۷] زیرا ادخال‏ سرور در قلب انسان نه ‏تنها در سراى دیگر به یارى انسان مى‏ شتابد، بلکه در همین دنیا نیز مأموریت دارد که در مشکلات، او را یارى کند و مصائب و حوادث تلخ را به شدت از او دور سازد.[۶۸]

در کنار این مسأله، مقولۀ ایمان به خدا و توکّل به او، یکى از عوامل مهمّى است که جلوى افسردگى را مى گیرد، چرا که شخص با ایمان، خدا را کسى مى داند که مشکل ترین مشکل ­ها براى او آسان است، کسى که چنین فکر کند مأیوس نمى شود چون در هر قدمى فرجى است و خدا مى تواند همه چیز را دگرگون کند؛ حال اگر ضعیف النفس باشد با اندک مشکلى مأیوس و ناراحت مى شود، حال اگر مطابق روایت با لفظ یا با عمل او را خوشحال کند از هر عبادتى بالاتر است.[۶۹]

سخن آخر

در خاتمه شایسته است در این روایت تأمل نماییم؛ فردی به امام باقر (علیه‌السلام) عرض کرد: «الحمد لله شیعیان شما خیلى زیاد هستند» امام (علیه‌السلام) نگاه پرمعنایى به او کرد و فرمود: اینها که مى‏ گویى شیعیان ما هستند، آیا این کارها را انجام مى‏ دهند؟[۷۰] آیا ثروتمندان این افراد به حال فقراء و مستمندان خود توجهى دارند و به آنها رسیدگى مى‏ کنند؟ آیا بزرگان و نیکوکاران این افرادى که شما آنها را شیعه‏ مى‏ خوانید، خطاها و اشتباهات خطاکاران را مى‏ بخشند و آنها را مورد عفو و گذشت قرار مى‏ دهند، (یا آنها را چندین برابر مجازات مى ‏کنند و زجر مى‏ دهند!؟) آیا اینها مواسات دارند؟ خوشبختى‏ هاى خویش را بین همدیگر تقسیم مى‏ کنند (شادی­ هایشان را با هم قسمت نمایند)؟[۷۱]

آن مرد وقتى این ویژگی­ها را شنید شرمنده شد و پاسخ منفى داد. سپس حضرت فرمود: چنین افرادى شیعه نیستند؛ شیعه کسى است که آنچه را گفتم عمل کند.[۷۲]

آرى، شیعه باید راهب شب و شیر روز، انسانى هوشیار و فهمیده و زرنگ باشد، به فقراء و نیازمندان کمک کند و از خطاى خطاکاران درگذرد و دیگران را در شادی ­هاى خود سهیم کند.[۷۳]

چه خوب است که همه ما  بدانیم تحت این نام مقدّس یعنى «شیعه اهل البیت (علیهم‌السلام)» چه مسئولیّت­هاى بزرگى بر عهده ما نهاده شده است، تنها به ادّعا نمى توان شیعه بود، تنها این که پدر و مادرم شیعه بوده من هم شیعه ام نمى توان شیعه بود، شیعه بودن مفهومى است پرمحتوا و مسئولیت ­های خطیری دارد که باید بدان عامل بود.[۷۴]

پی نوشت

[۱] اعتقاد ما ؛ ص۱۲۱.

[۲] همان؛ ص ۱۲۲.

[۳] دائره المعارف فقه مقارن ؛ ج‏۱ ؛ ص۱۰۶.

[۴] اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۶۷.

[۵] سوره عبس، آیه ۲۴.

[۶] تفسیر البصائر، جلد ۵۲، صفحه ۳۵۵ نقل از اختصاص و کافى.

[۷] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقین) ؛ ج‏۱ ؛ ص۱۶۲.

[۸] اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۹.

[۹] همان.

[۱۰] اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۴۱

[۱۱] بیانات حضرت آیه ‌الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله) در دیدار فرماندهان ارشد نیروی انتظامی سراسر کشور؛ ۱۳۸۸/۱۰/۱۴.

[۱۲] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ ۱۳۸۷/۰۸/۰۸.

[۱۳] وسائل، ج ۸، ح ۲۲، باب ۱۱۹ از ابواب آداب العشره.

[۱۴] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم،۱۳۸۷/۰۸/۰۸.

[۱۵] همان.

[۱۶] انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ ص۲۸۰.

[۱۷] همان؛ ص ۲۸۱.

[۱۸] همان.

[۱۹] همان.

[۲۰] انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ ص۲۹۷.

[۲۱] همان ؛ ص۲۹۸.

[۲۲] همان.

[۲۳] همان.

[۲۴] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱۳۸۷/۰۸/۰۸.

[۲۵] همان.

[۲۶] همان.

[۲۷] همان.

[۲۸]  اصول کافى، ج ۲، کتاب الایمان والکفر، باب الطاعه والتقوى، ح ۳.

[۲۹] احکام عزادارى، ص: ۱۰.

[۳۰] آیین رحمت ؛ ص۳۱.

[۳۱] همان.

[۳۲] همان ؛ ص۳۲.

[۳۳] همان.

[۳۴] همان؛ ص ۳۳.

[۳۵] همان.

[۳۶]  نورالثقلین، جلد ۵، صفحه ۲۸۵، حدیث ۴۹.

[۳۷] آیین رحمت، ص: ۳۲.

[۳۸] والاترین بندگان ؛ ص۲۸.

[۳۹] همان.

[۴۰] همان.

[۴۱] وسائل، ج ۸، ح ۲، باب ۱۲۷ از ابواب آداب العشره.

[۴۲] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ ۱۳۸۸/۰۲/۰۹.

[۴۳] همان.

[۴۴] مشکات هدایت ؛ ص۱۸.

[۴۵] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ ۱۳۸۸/۰۲/۰۹.

[۴۶] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱۸۹/۰۳/۰۵.

[۴۷] همان.

[۴۸] وسائل، ج ۸، ح ۱ و ۲ باب ۱۴۹ از ابواب آداب العشره.

[۴۹]  بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱۳۸۱/۰۶/۲۷.

[۵۰] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱۳۸۳/۱۰/۳۰.

[۵۱] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم۱۳۸۹/۰۳/۰۵.

[۵۲] همان.

[۵۳] همان.

[۵۴] همان.

[۵۵] همان.

[۵۶] همان.

[۵۷] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱۳۸۳/۱۰/۳۰.

[۵۸] همان.

[۵۹] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱۳۸۹/۰۳/۰۵.

[۶۰]  بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱۳۸۵/۰۹/۲۲.

[۶۱] پیام امام امیر المومنین (علیه‌السلام) ؛ ج‏۱۴ ؛ ص۱۴۰.

[۶۲] دائره المعارف فقه مقارن ؛ ج‏۲ ؛ ص۲۶۶.

[۶۳] وسائل‏الشیعه، ج ۱۶، ص ۳۴۹، باب ۲۴، ح ۱، و کافى، ج ۲، ص ۷۸.

[۶۴] دائره المعارف فقه مقارن، ج‏۲، ص: ۲۶۷.

[۶۵]  وسائل، ج ۸، ح ۲، باب ۸۴ از ابواب العشره.

[۶۶] اخلاق در قرآن ؛ ج‏۳ ؛ ص۱۶۹.

[۶۷] همان؛ ص ۱۷۰.

[۶۸] پیام امام امیر المومنین (علیه‌السلام) ؛ ج‏۱۴ ؛ ص۱۴۰.

[۶۹]  بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱۳۸۵/۰۹/۲۲.

[۷۰] آیات ولایت در قرآن ؛ ص۴۵۱.

[۷۱]بحار الانوار، جلد ۷۱، صفحه ۳۱۳.

[۷۲] آیات ولایت در قرآن، ص: ۴۵۲.

[۷۳] همان.

[۷۴] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ ۱۳۸۱/۰۶/۲۱.

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان