فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

سیّد ابوتراب موسوى خوانسارى(ره)

اشاره:

فقیه و مدرس بزرگ حوزه ها، سید ابوتراب عبدالعلى موسوى خوانسارى، ۱۷ رجب (۱۲۷۱ هـ . ق.) در شهر خوانسار دیده به جهان گشود.[۱] پدرش آیه الله سید ابوالقاسم جعفر خوانسارى، از عالمان و فقیهان معروف نجف اشرف و خوانسار بود. وى تحصیلات علوم مقدماتى حوزه را در زادگاهش به پایان رساند و سپس به نجف اشرف مهاجرت کرد و در درس خارج فقه و اصول شیخ محمدحسن (صاحب جواهر)، شیخ مرتضى انصارى، شیخ محسن خنفر، شیخ نوح نجفى و شیخ قاسم محیى الدین نجفى، حاضر شد و بعد از سال ها تحصیل و پژوهش در علوم اسلامى، به درجه بلند اجتهاد نایل آمد.

کتاب هاى «المکاسب»، «البیع» و «اعمال ماه رمضان» به دو زبان فارسى و عربى از آثار ارزشمند اوست، که نشان مهارت و احاطه او بر مبانى، ادلّه، نظرات، تراجم و رجال است.

سید ابوالقاسم، شعبان (۱۲۸۰هـ . ق.) در حالى که فرزندش سید ابوتراب، ۹ سال بیش نداشت، در خوانسار دار فانى را وداع گفت.[۲]

جدّش، آیه الله سید محمدمهدى خوانسارى، سال (۱۱۸۲ هـ . ق.) متولد شد. تحصیلات خود را در زادگاه خود، خوانسار و نیز نجف اشرف تا درجه اجتهاد ادامه داد. وى از دانشمندان بزرگ به شمار مى آمد و در علم رجال و امتیاز بین راویان مشترک، تبحرى ویژه داشت و نیز در شعر، ادبیات و ریاضیات هم داراى تخصص کامل بود. او سال (۱۲۴۶ هـ .ق.) وفات یافت. از آثار به جا مانده از او «حواشى بر قسم و نشوز»، «شرح لمعه»، «شرح تبصره علاّمه»، «شرح مبادى الاصول»، «علم حساب»، «شرح سیوطى» و «رساله عدیمه النظیر فى احوال ابى بصیر» است.[۳]

جدّ دومش سید حسن خوانسارى (متولد ۱۱۳۸ هـ . ق.) است. وى تحصیلات علوم حوزوى را در زادگاهش خوانسار، نزد پدرش آیه الله سید حسین و جدّش سید میر ابوالقاسم جعفر نویسنده کتاب «مناهج المعارف»، و درنجف اشرف نزد استادان آن شهر، به ویژه شیخ یوسف بحرانى نویسنده حدائق، تا حد اجتهاد دنبال کرد. اثر به جا مانده از او «صیغ العقود» است.[۴]

جدّ اعلایش سید حسین خوانسارى (متوفاى ۱۱۹۱ هـ . ق.) از پژوهشگران بزرگ علوم دینى بود. وى تحصیلات علوم اسلامى را نزد پدرش سید ابوالقاسم جعفر، معروف به میر، نویسنده مناهج المعارف، تا حدّ اجتهاد ادامه داد و از پدر و محمدصادق ـ فرزند ملا محمد سراب ـ اجازه اجتهاد و روایت دریافت نمود.

آیه الله سید حسین خوانسارى، جدّ مشترک سید ابوتراب خوانسارى و سید محمدمهدى اصفهانى کاظمى نویسنده «احسن الودیعه» است که جدّ سوم سید ابوتراب و جد چهارم سید محمدمهدى اصفهانى خواهد بود.[۵]

سید ابوتراب، منتسب به سادات موسوى و اولین کسى است که از این خاندان به سبب فضاى خاص اصفهان، براى نشر علم و دین در قرن هفتم و هشتم، به این شهر هجرت کرد. سید محب الله موسوى، جد هفتم سید ابوتراب نیز در قرن هشتم هجرى از مدینه به اصفهان آمد و در آن شهر اقامت گزید.

تحصیلات

کودکى سید ابوتراب در خوانسار، در پناه پدرى پیر و مهربان سپرى شد. استعداد ذاتى، هوشِ سرشار و علاقه فراوان به دانش طلبى، به خوبى در او نمایان بود. این ویژگى، پدر را بر آن داشت تا تربیت علمى و اخلاقى او را، خود به عهده گیرد بنابراین خواندن، نوشتن و قرائت قرآن کریم را به او یاد داد، به طورى که هنوز ۹ سال او تمام نشده بود که به دو زبان فارسى و عربى به خوبى تکلم مى کرد.

با وفات پدر، جناب سید محمدعلى ـ فرزند محمدصادق موسوى خوانسارى، ـ [۶] ادامه تعلیم و تربیت سید ابوتراب را به عهده گرفت. او با کمک دیگر استادان خوانسار، تا سال (۱۲۸۶هـ .ق.)[۷]، ادبیات فارسى، عربى و دیگر دانش هاى مقدماتى حوزه را به وى آموخت. سید ابوتراب از اخلاق، رفتار و انوار علوم او، تأثیر فراوان پذیرفت. وى بهره مندى خود از دانش هایى چون اصول، فقه و حدیث را مرهون وى مى دانست و بارها از او به بزرگى یاد مى کرد.

سید ابوتراب تا سال (۱۲۹۰ هـ .ق.) در شهر خوانسار ماندگار شد و سپس در سال ۱۲۹۱هـ .ق. براى تکمیل یافته هاى خود وارد اصفهان شد. وى نزد استادان آن شهر به مدت ۴ سال، به یادگیرى فقه، اصول، تفسیر، رجال، ریاضیات و دیگر علوم پرداخت. او در سال ۱۲۹۵ هـ .ق.[۸] به نجف اشرف هجرت و در محضر آیات عظام حاضر شد و بهره هاى کافى برد. این عالم فرهیخته بعد از سال ها تحصیل به مقام بلند اجتهاد نائل و از فقیهان و مدرسان بزرگ آن مکان مقدس گردید.[۹]

شرح حال نویسان از جایگاه علمى وى بسیار تمجید و تجلیل کرده اند و گفته اند:

سید ابوتراب موسوى خوانسارى، عالمى است عامل، محققى است دقیق، فقیهى است اصولى، محدثى است رجالى. او جامع علوم عقلى و نقلى و حتى دانش هاى ریاضى، هندسه، جغرافیا، و امثال آن بوده است. ژرف نگرى و تبحر وى در مطالب مشکل فقهى، اصولى، فلسفى، تفسیرى و کلامى از ویژگى هاى اوست.

او احاطه کافى و گسترده اى بر مبانى، نظرات صاحب نظران، جزئیات و فروع مسائل آن دانش ها و نیز مذاهب چهارگانه فقهى اهل سنت و مبانى آنان دارد.[۱۰]

استادان و مشایخ

سید ابوتراب موسوى خوانسارى، محضر استادان بسیارى را درک کرد و از خرمن وجودى آنان، خوشه هاى علم و کمال چید که به ذکر اسامى پربرکتشان مى پردازیم.

در خوانسار

۱. پدرش، سید ابوالقاسم جعفر (متوفاى ۱۲۸۰ هـ .ق.).

۲. سید محمدعلى خوانسارى (متوفاى ۱۲۸۶ هـ .ق.) نویسنده «حاشیه المکاسب»، «صراط المستقیم فى اصول الفقه و اصول آل ابراهیم».

سید ابوتراب بعد از وفات پدرش، علوم مقدماتى حوزه، مثل ادبیات و قسمتى از اصول، فقه و حدیث را نزد سید محمدعلى خوانسارى خواند.[۱۱]

در اصفهان

۱. شیخ محمدباقر اصفهانى (متوفاى ۱۳۰۱هـ .ق.).

۲. سید محمدهاشم موسوى خوانسارى (متوفاى ۱۳۱۸ هـ .ق.) نویسنده مبانى الاصول.

خوانسارى به مدت ۴ سال بین سال هاى (۱۲۹۵ ـ ۱۲۹۱ هـ .ق.) نزد آن دو عالم بزرگوار به تحصیل فقه و اصول پرداخت.[۱۲]

در نجف اشرف

۱. سید محمدباقر خوانسارى (متوفاى ۱۳۱۳ هـ .ق) نویسنده روضات الجنات.

۲. سید حسین تبریزى کوهکمرى (متوفاى ۱۲۹۹ هـ .ق).

سید حسین کوه کمرى فرزند سید محمد کوهکمرى معروف به سید حسین ترک، در روستاى کوه کمر، از نواحى تبریز متولد شد. مقدمات علوم اسلامى را در تبریز به پایان رساند و بعد از آن به کربلا مشرف شد. وى قسمتى از علوم دینى را نزد آیات عظام: شریف العلماى مازندرانى، سیّد محمدحسین اصفهانى صاحب فصول و سید ابراهیم قزوینى صاحب ضوابط، فراگرفت و سپس به نجف اشرف هجرت کرد. خوانسارى در حوزه نجف نزد استادان و فقیهان بزرگى چون شیخ محمدحسن صاحب جواهر و شیخ مرتضى انصارى حاضر شد. وى تحصیلات خود را ادامه دادو به درجه اجتهاد رسید و سپس به تدریس روى آورد و شاگردان بسیارى را تربیت کرد. از جمله شاگردانش مى توان این عالمان بزرگ را برشمرد: شیخ حسن فرزند شیخ عبدالله مامقانى، مولى احمد شبسترى، شیخ محمد شرابیانى، میرزا موسى تبریزى و سید ابوتراب خوانسارى.

آن عالم فرزانه در ۲۳ رجب (۱۲۹۹ هـ .ق.) در نجف اشرف دار فانى را وداع گفت و در مقبره خانوادگى خود، به خاک سپرده شد.[۱۳]

۳. شیخ ابراهیم خویى (متوفاى ۱۳۲۵هـ .ق.) نویسنده «شرح نهج البلاغه»، «شرح الاربعین حدیثاً»، «ملخص المقال فى تحقیق الاحوال الرجال».[۱۴]

۴. شیخ محمدحسین کاظمى (متوفاى ۱۳۰۸ هـ .ق.) نویسنده «هدایه الانام فى شرح شرایع الاسلام».

۵. میرزا حبیب الله رشتى (متوفاى ۱۳۱۲ هـ .ق.)[۱۵]

۶. سید محمد (متوفاى ۱۳۰۹ هـ .ق.)، فرزند سید محمدصادق، فرزند سید محمدمهدى، نویسنده رساله «عدیمه النظیر فى احوال ابى بصیر».

۷. شیخ عبدالله اصفهانى (متوفاى ۱۳۰۰ هـ .ق.).[۱۶]

۸. میرزا محمد تهرانى عسکرى.

۹. مولى لطف الله مازندرانى (متوفاى ۱۳۱۳ هـ .ق.).[۱۷]

مولى لطف الله مازندرانى از عالمان و فقیهان بزرگ نجف اشرف و در علم و تقوا زبانزد و بسیار مورد احترام عوام و خواص شهر بود. از شاگردان بارز او، سید حسن از نوادگان علامه قزوینى (متوفاى ۱۳۲۵ هـ .ق.)، شیخ جواد فرزند شیخ على مبارک (متوفاى ۱۳۱۱ هـ .ق.) و سید حسن صدر کاظمى (متوفاى ۱۳۵۴ هـ .ق.) هستند. آیه الله مازندرانى علاوه بر تدریس، به تألیف کتاب نیز اشتغال داشت، از جمله آثار او «شرح قواعد علامه حلى» و «حاشیه بر القوانین فى علم الاصول» است. وى در سال ۱۳۱۳ هـ .ق. در نجف اشرف از دنیا رفت و در صحن حرم مطهر حضرت امیرمؤمنان على(علیه السلام) به خاک سپرده شد.[۱۸]

شاگردان و راویان

سید ابوتراب خوانسارى از همان روزهاى نخستین ورود به حوزه علمیه نجف اشرف، علاوه بر تحصیلات، به تدریس علوم حوزوى، به ویژه فقه و اصول پرداخت که حدود ۵۰ سال ادامه داشت. شیوه تدریس در کنار تحصیل، علاوه بر تشویق او به پژوهش دقیق تر در مسائل علمى، از او استادى کامل در تدریس دانش هاى مختلف ساخت. او در تحلیل مبانى و آراى صاحب نظران فقه، اصول، کلام و تفسیر و نیز در تطبیق فقه جعفرى با مذاهب چهارگانه اهل سنت، مهارت بسیارى داشت. وى مسائل و مطالب پیچیده علمى را با بیانى شیوا به شاگردان القا مى کرد. سادگى بیان، در عین عمیق بودن مطالب، از ویژگى هاى تدریس اوست. شاگرد بارزش سیّد محمدمهدى اصفهانى در این باره مى گوید:

هر وقت در مجلس درس او حاضر مى شدم و در مورد مسائل پیچیده علوم و مطالب مشکل علمى از او سؤال مى کردم، در جواب، مثل چشمه مى جوشید (و به خوبى به جواب مى پرداخت). او را ملاقات نکردم، مگر آن که از او استفاده علمى مى کردم. اگر کسى در مورد مسئله علمى از او سؤال مى کرد طورى جواب مى داد که گویى به تفسیر و تأویل صحیح تمام مطالب، فروعات و جزئیات آن آگاهى کامل دارد و در جداسازى نظرات صحیح از غیر صحیح، احاطه کامل داشت.[۱۹]

به هر حال در آن چند دهه اى که به تدریس علوم اسلامى اشتغال داشت، صدها شاگرد بارز از محضر او بهره هاى فراوان برده اند و مفتخر به دریافت اجازه اجتهاد و یا روایت شده اند و با این حال در کتاب هاى تراجم به تعدادى معدود از آنان اشاره شده است از جمله:

۱. سید محمدحسین، فرزند سید محمد خوانسارى.

۲. سید محمدحسن، فرزند سید محمد خوانسارى.

۳. محمدابراهیم.

۴. سید ریحان الله، فرزند سید جعفر کشفى دارابى (متوفاى ۱۳۲۸ هـ .ق.)

۵. شیخ محمدرضا زنجانى کاظمى.

۶. سید ابوالقاسم ریاضى، فرزند سید محمود.

۷. شیخ فضل الله، فرزند ابوالقاسم خویى.

۸. سید ناصر، فرزند سید هاشم موسوى أحسایى.

۹. سید محمدمهدى اصفهانى کاظمى. (متوفاى ۱۳۹۱ هـ .ق.) نویسنده «احسن الودیعه».

۱۰. شیخ آقابزرگ تهرانى، نویسنده «الذریعه الى تصانیف الشیعه».

۱۱. سید محمدرضا تبریزى.[۲۰]

۱۲. شیخ عبدالحسین رشتى (متوفاى ۱۳۷۳هـ .ق.).

شیخ عبدالحسین فرزند شیخ عیسى رشتى گیلانى در سال ۱۲۹۲ هـ .ق. به دنیا آمد. وى تحصیلات علوم دینى را درکربلا و نجف تا مرتبه اجتهاد نزد استادان و مدرسان بزرگ آن حوزه ها به ویژه آیات عظام ملا محمدکاظم آخوند خراسانى، شیخ فتح الله شیخ الشریعه اصفهانى و سید محمدکاظم طباطبایى یزدى، ادامه داد. او در علوم مختلف منطق، فلسفه، فقه و کلام صاحب رأى و در تدریس آن ها به ویژه علم اصول، داراى احاطه و مهارت ویژه اى بود. از آثار ارزشمند او «شرح کفایه الاصول»، «کتابُ القضا»، «کتابُ الرهن»، «کتاب الوقف و المواریث»، «کشف الاشتباه و الاطوار فى تفسیر آیات القرآن الکریم.»[۲۱]

۱۳. محمدجواد کاظمى (متوفاى ۱۳۲۸هـ .ق.). شیخ محمدجواد فرزند شیخ محمدحسین کاظمى از دانشمندان و فقیهان بزرگ کاظمین و نجف بود که به خاطر نبوغ فراوان به درجه اجتهاد رسید. او از شاگردان شیخ محمدحسن آل یاسین در کاظمیه و شیخ زین العابدین مازندرانى، ملا لطف الله مازندرانى، شیخ عبدالله مازندرانى و سید ابوتراب خوانسارى در نجف اشرف بود و از آیه الله سید ابوتراب خوانسارى، اجازه روایت گرفت. از آثار او «شرح رساله بغیه الخاص و العام» از آثار پدرش شیخ محمدحسین کاظمى است.[۲۲]

۱۴. سید شهاب الدین محمدحسین، فرزند سید محمود نجفى.[۲۳]

۱۵. شیخ محمدطاهر ابوخمسین (متوفاى ۱۳۴۲ هـ .ق.).[۲۴]

شیخ محمدطاهر فرزند شیخ محمدحسین هَجَرى أحسائى هفوفى در شهر «الهفوف» بحرین متولد شد. وى مقدمات علوم دینى را در زادگاهش به پایان رساند، سپس براى کسب معارف و مدارج عالى علوم حوزوى به نجف اشرف هجرت کرد و نزد استادان و مدرسان ماهر آن مکان مقدس به ویژه میرزاحسین خلیلى تهرانى و سید ابوتراب خوانسارى تحصیلات عالى خود را تا مرتبه بلند اجتهاد ادامه داد و از بسیارى از آنان مفتخر به کسب اجازه نامه روایت و اجتهاد شد. سید ابوتراب خوانسارى در اجازه اجتهاد به او، از مقام و جایگاه علمى و معنوى او تجلیل و تکریم مى کند و مى گوید:

او پیشواى فقیهان پژوهشگر، از بهترین دانشمندان اهل دقت، استنباط کننده فروع فقهى از اصول آن ها و از مجتهدان مورد اعتماد است.[۲۵]

۱۶. شیخ موسى هَجَرى أحسائى (متوفاى ۱۳۵۳ هـ .ق.).

سید ابوتراب خوانسارى در ۱۸ جمادى الثانیه (۱۳۲۲ هـ .ق.) به او اجازه روایت داد و ضمن تجلیل از مقام علمى او، به اجتهاد او تصریح نمود.[۲۶]

۱۷. سید مهدى غریفى (متوفاى ۱۳۴۳ هـ .ق.)

وى نویسنده کتاب هاى،   الانصاف فى علم الحدیث»، «هدایه المضل فى الامامه» و «عین الفطره فى الرّد على من غالى فى العتره» است. سید ابوتراب خوانسارى در سال ۱۳۴۱ هـ .ق. به او اجازه روایت داد.[۲۷]

۱۸. سید ناصر أحسائى (متوفاى ۱۳۵۸ هـ .ق).[۲۸]

۱۹. شیخ عبدالرسول، فرزند شیخ شریف.

شیخ عبدالرسول (متولد ۱۳۰۱ هـ .ق.) از نوادگان صاحب جواهر و از شاگردان ملا کاظم آخوند خراسانى، سید محمدکاظم طباطبایى یزدى، محمدحسین نایینى و سید ابوتراب خوانسارى است.[۲۹]

۲۰. سید محمد کوه کمرى (متوفاى ۱۳۷۲ هـ .ق.)

سید محمد کوه کمرى معروف به حجت کوهکمرى، از شاگردان شیخ عبدالله مامقانى، نویسنده «تنقیح المقال»، محمدحسین نائینى نویسنده «فوائد الاصول» و سید ابوتراب خوانسارى است. از آثار او: «الاستصحاب»، «تنقیح المطالب المهمه فى عمل الصور المجسمه»، «لوامع الانوار الغرویه فى مرسلات الاثار النبویه» است.[۳۰]

۲۱. سید احمد تسترى (متوفاى ۱۳۸۴ هـ .ق.)

وى نویسنده «اجازات المشایخ و مجازات الشوانح» است.[۳۱]

۲۲. سید محمدصادق بحرالعلوم (متوفاى ۱۳۹۹ هـ .ق.)، نویسنده «سلاسل الروایات و طرق الاجازات»، «السلاسل الذهبیه»، و «الدرالبهیه فى تراجم علماء الامامیه من القرن الحادى عشر الى الرابع عشر».[۳۲]

۲۳. شیخ على دامغانى (متوفاى ۱۳۶۲ هـ .ق.)[۳۳]

۲۴. میرزا احمد تهرانى (متوفاى ۱۳۷۱ هـ .ق.)، نویسنده «الفوائد العسکریه» و «مستدرک بحارالانوار».[۳۴]

۲۵. شیخ محمدعلى اردوبادى (متوفاى ۱۳۸۰ هـ .ق.) نویسنده «الانوار الساطعه فى تسمیه حجه الله القاطعه» و «تاریخ علماى آذربایجان».[۳۵]

۲۶. سید محسن حکیم (متوفاى ۱۳۹۰ هـ .ق.) نویسنده «مستمسک العروه الوثقى».[۳۶]

۲۷. میرزا ابوالحسن شعرانى (متوفاى ۱۳۹۳ هـ .ق.) نویسنده «حاشیه وافى» و «شرح تجرید».[۳۷]

۲۸. شیخ ذبیح الله محلاتى (متوفاى ۱۴۰۵ هـ .ق.)، نویسنده تاریخ سامرا. او در کتاب اختران تابناک مى نویسد:

در نجف اشرف، علم رجال را در مسجد زرگرها نزد او (سید ابوتراب خوانسارى) مى خواندم.

۲۹. شیخ مرتضى مظاهرى، نویسنده کتاب «مقبس الیاقوت فى فضل السکوت».

۳۰. سید احمد صفایى خوانسارى (متوفاى ۱۳۵۹ هـ .ق.) نویسنده «کشف الحجب عن الاسفار الکتب».

۳۱. سید محمدرضا قاضى طباطبایى تبریزى نویسنده «تنقیح الاصول».

۳۲. شیخ عبدالله، فرزند ملا حبیب الله لنگرودى.

۳۳. سید جمال الدین گلپایگانى (متوفاى ۱۳۷۷ هـ .ق.).

۳۴. سید على مدد قائینى (متوفاى ۱۳۸۴ هـ .ق.)[۳۸]

اخلاق و برنامه هاى معنوى

سید ابوتراب خوانسارى، داراى اخلاق نیکو و کمالات نفسانى بود. در عین بزرگى، هیبت و اقتدارى که از چهره ملکوتى او نمایان بود، کمال تواضع در برابر مؤمنین داشت. از هر گونه تکبر، بزرگ نمایى و خودستایى در گفتار و نوشته هایش پرهیز داشت. هیچ مالدارى را به خاطر مالش و صاحب مقامى را به علت مقامش، اکرام و احترام نکرد همان طور که فقیرى را به خاطر فقرش سبک نشمرد. چهره باز و اخلاق خوش او، همه را مجذوب خود کرده بود.

به بیشتر اعمال مستحبى مثل، روزه، به ویژه در روزهاى ولادت و شهادت معصومین(علیه السلام)، نماز، توسل و دعاها مثل دعاى ام داود و دعاى سمات، عمل مى کرد. شب زنده دارى و نماز شب او ترک نشد و گاه در مسجد سهله و کوفه به اعتکاف مى پرداخت.[۳۹] در مسجد کوفه و سهله بود که بارها افتخار تشرف به محضر حضرت بقیه الله الاعظم نصیب او شد.[۴۰]

هدیه اى از امام زمان (عج)

آیه الله سید محمدمهدى اصفهانى مى گوید: عالم ربانى سید ابوتراب موسوى خوانسارى به من گفت: روزى در حرم حضرت امیر على(علیه السلام)بعد از نماز صبح با جماعتى از مؤمنین به توسل مولایمان، حجت خدا در زمین (عج) پرداختیم. بعد از پایان یافتن توسل و دعا، از آن حضرت (عج) (در دلم)، «ساعتى مخصوص» درخواست کردم که نمونه آن در نجف نباشد (و نیاز به کوک مدام نداشته باشد تا به کمک آن بتوانم به طور منظم به برنامه هاى شخصى، عبادى و تدریس بپردازم). از حرم حضرت امیر، همراه با جماعت به قصد منازل خود خارج شدیم بعد از خداحافظى از دوستان به منزل آمدم. همین که خواستم در اتاق بنشینم، خدمتکار منزلم، نزدم آمد و ساعتى با همان ویژگى هایى که من در حرم مطهر حضرت امیر، از امام زمان (عج) خواسته بودم، به من داد. گفتم: این ساعت مال کیست؟ تا آن را از او خریدارى کنم؟ گفت: این ساعت را مردى چند لحظه پیش به در منزل آورد و گفت: آن را به مولایت سید ابوتراب بده و بگو: آن را همان کسى فرستاده که تو از او در حرم جدت امیرالمؤمنین(علیه السلام) آن را خواسته بودى. این «ساعت» سال ها است که نزد من است و به خاطر ویژگى که دارد، نه خراب مى شود و نه از حرکت باز مى ماند. سید محمدمهدى اصفهانى در ادامه مى گوید: بعد از وفات آیه الله سید ابوتراب، هر چه جست و جو کردیم، از آن ساعت، اثرى ندیدیم.[۴۱]

تألیفات

آیه الله خوانسارى، علاوه بر تدریس و پرورش فقیهان و دانشمندان بزرگ، به تألیف نیز اشتغال داشت. او آثار متعدد و متنوعى در زمینه هاى مختلف اصول، فقه، تفسیر، کلام، رجال و حدیث از خود به یادگار گذاشت که بالغ بر ده ها کتاب و مقاله است. مایه تأسف است که جز تعداد اندکى از آثار ارزشمند او، بقیه آثارش هنوز به زیور چاپ آراسته نشده اند و بیشتر آن ها به صورت خطى به حال خود مانده اند. اینک فهرست آثار به جا مانده از آن عالم فرزانه ارائه مى شود، شاید که مشمول همت بلند مسئولان فرهنگى شده، احیا گردند و جامعه علمى و فرهنگى از برکات آن ها بهره مند شوند.

اولین اثر

سید ابوتراب خوانسارى در سالى[۴۲]وارد نجف اشرف شد که بیشترین عنایت از ناحیه مقدس حرم حضرت امیر على(علیه السلام) به خواص و عوام به طور آشکار متجلى شده بود. وى با برخوردارى از طبعى لطیف و ذوقى سرشار، آن معجزات و عنایات را به صورت بسیار زیبایى به نظم درآورد. این قصیده بلند، مشتمل بر ۷۳ بیت است.[۴۳] در آخر آن ابیات، نام قصیده که سال سرودن آن را هم مى رساند، آورده شده است و آن: «عام الخوارق من صنوطه» است. یعنى سال معجزات از پسر عموى طه (پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)).[۴۴]

آثار فقهى

۱) سبیل الرشاد فى شرح نجاه العباد

این اثر در نوع خود کم نظیر است زیرا به دنبال هر مسأله اى که در این کتاب آمده، همه ادله مربوط به آن نیز ذکر گردیده است و دربردارنده تمام آرا و نظرها و جمیع فروعات هر موضوع مطرح شده است. تألیف کتاب صوم و ارث را در سال هاى (۱۳۰۳ و ۱۳۰۴ هـ .ق.) به پایان رسید. این دو کتاب در سال ۱۳۲۲ هـ .ق. در تهران با چاپ سنگى و با قطع رحلى به جامعه علمى عرضه شده است.

۲) المناسک الحج

۳) المسائل البحرانیه

این اثر که در قالب پرسش و پاسخ نگارش یافته، جواب به سؤالاتى است که مردم بحرین از عالمان خود نموده اند و در دو بخش، در یک مجلد آمده است بخش اول سؤال هایى است که جناب على بن حسن بحرانى و بخش دوم توسط حسین بن على بحرانى از بحرین جمع آورى و به نجف اشرف ارسال داشته است.

۴) المسائل الکاظمیه

این اثر جواب به پرسش هایى است که شیخ مهدى جرموقى (متوفاى ۱۳۳۹ هـ .ق.) از بصره براى سید ابوتراب خوانسارى ارسال کرده است. و طراح سؤال ها تنها خود شیخ جرموقى است.

۵) الاحکام الوضعیه

۶) المؤونه المستثناه فى الخمس فى مصرف سهم الامام

۷) من طاف خارجاً عن المطاف الشرعى

۸) التحقیق فى بعض مسائل الحج

۹) سلامه المرصاد فى حواشى نجاه العباد

۱۰) تعلیقه على نجاه العباد

۱۱) تعلیقه على نخبه الکلباسى

۱۲) المسائل الخوانساریه

۱۳) بغیه الفحول فى حکم المهر اذا مات احد الزوجین قبل الدخول

۱۴) هدایا المشاهد

۱۵) التحقیق فى هدم المشاهد

۱۶) السؤال و الجواب

۱۷) حکم الصلوه الجمعه فى زمن الغیبه

۱۸) رساله عملیه

۱۹) حاشیه على کتاب الخمس جواهر الکلام

۲۰) مصرف سهم امام در زمان غیبت

۲۱) التحقیق فى مسائل الرضاع

۲۲) الفقه الاستدلالى

۲۳) عقد اللئالى و الیواقیت فى تحصیل محل المحاذات للمواقیت

۲۴) التنبیه على ما اخطاً بعض المتفقهه، نقد آرا و نظرات فقهى سید محمدکاظم طباطبایى یزدى.

۲۵) التحقیق فى بیان شرط الربا فى القرض

آثار اصولى

۱) اصاله العدم

۲) التحقیق فى الفرق بین الواجب المطلق و المشروط

۳) التحقیق فى الدوران بین الاقل و الاکثر

۴) اصول الفقه، یک دوره اصول فقه استدلالى.

۵) قصد السبیل فى اصول الفقه.

۶) التحقیق فى حجیت اصول المثبته

۷) التحقیق فى اثبات انّ الاصل فى المتعارضین فى الادله الاماره و الاصول، ماذا؟

۸) التحقیق فى کلام فاضل التونى فى اصل المثبت

۹) حاشیه على رسائل الشیخ

۱۰) التحقیق فى الاصل السببى و المسببى

۱۱) تعیین المرجع بعد تساقطه

۱۲) التحقیق فى اثبات المرجع بعد التساقط الاصلین المسببین

آثار کلامى

۱) النجوم الزاهرات فى اثبات امامه الائمه الهداه

۲) صراط المستقیم

۳) مصباح الصالحین فى اصول الدین

آثار قرآنى

۱) البیان فى تفسیر القرآن

۲) لب الالباب فى تفسیر احکام الکتاب

آثار رجالى

۱) الحواشى على رجال ابى على

۲) الفوائد الرجالیه

از دیگر آثار او

الدرر فى شرح التجرید

الصراح فى الاحادیث الحسان و الصحاح

در این کتاب، هر روایت حسن یا صحیحى که به آن عمل شده و یا فقیهان بنابر آن فتوا داده اند آورده شده است. کتابى است مفید براى مجتهدان که در ذیل هر روایت، میزان دلالت آن نیز بررسى شده است. این اثر ارزشمند، در دو جلد بزرگ که حجم وسائل الشیعه حر عاملى را دارد، در نجف اشرف به چاپ رسیده است.

آیه الله سید ابوتراب خوانسارى، آثار متعدد دیگرى در موضوعات مختلف علوم دینى با قلم روان خود پدید آورده است که هنوز پاک نویس و یا به مرحله چاپ نرسیده است و اطلاع خاصى از آن ها در دسترس نیست.[۴۵]

۳ روز قبل از وفات سید ابوتراب

آیه الله سید محمدمهدى اصفهانى مى گوید:

یکى از بستگان من در کاظمین نزدم آمد و از من درخواست تعبیر خوابى که دیده بود کرد و گفت: من در خواب دیده ام که به زیارت حرم مطهر کاظمین(علیهما السلام) مى روم، همین که وارد صحن شدم متوجه شدم که یکى از مناره هاى بزرگ حرم بر زمین افتاده است.

همین که خواب او را شنیدم، فهمیدم که یکى از بزرگان دین از اولاد امام موسى کاظم(علیه السلام) به زودى وفات خواهد کرد و عالم اسلام را در سوگ خود فرو خواهد برد. من از تعبیر خواب سر باز زدم و گفتم: چند روزى صبر کن که تعبیر آن را خواهى شنید. سه روز از این ماجرا گذشت. پست چى، تلگرافى را از نجف اشرف به من داد، که در آن خبر ناگوار رحلت عالم ربانى آیه الله سید ابوتراب در آن بود. و در این جا بود که به آن شخص گفتم: این خبر، همان تعبیر خواب توست.[۴۶]

حادثه اى عجیب و خبرى ناگوار

نیم روز گرم و تابستانى نهم جمادى الاول سال (۱۳۴۶ هـ .ق.) بود و آسمان نجف عارى از هر گونه ابر. ناگاه ابرى تیره و متراکم، سایه غم آلود خود را بر آن شهر انداخت. مردم بهت زده، با تعجب این حادثه غیر عادى را به یکدیگر نشان مى دادند. در این وقت، ندا دهنده اى در شهر اعلام کرد:

مرجع عالى قدر، عالم ربانى حضرت آیه الله العظمى سید ابوتراب موسوى خوانسارى به لقاى رحمت الاهى پیوست.

باران شدیدى سطح شهر را فرا گرفت. مردم کسب و کار خود را تعطیل نموده و همراه با عالمان و خواص، رو به سوى منزل آن مرحوم رهسپار شدند و در عزاى او اشک ماتم ریختند.

پیکر پاک آیه الله خوانسارى، بعد از اقامه نماز به وسیله آیه الله سید ابوالحسن اصفهانى (متوفاى ۱۳۶۵ هـ .ق.)، بر روى دوش مقلدان و دوستداران روحانیت، به سوى قبرستان وادى السلام، تشییع شده، به خاک سپرده شد.[۴۷]

از مرحوم آیه الله خوانسارى، فرزند پسرى به جا نماند. او داراى سه فرزند پسر به نام هاى سید محمدعلى، سید محمدمهدى و سید محمدحسین بود و آنان سال ها قبل از وفات پدرشان، به رحمت الاهى پیوستند.[۴۸]

یادش گرامى و نامش بلند باد.

پی نوشت:

[۱]. اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۳۰۹ نقباءالبشر، ج ۱، ص۲۷ معارف الرجال، ج ۳، ص ۳۱۰ احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۰ و مناهج المعارف، ص ۱۸۷.
[۲]. مصفى المقال، ص ۲۴ و ص ۱۰۸ احسن الودیعه، ج۲، ص ۵۰ و مناهج المعارف، ص ۱۸۵.
[۳]. احسن الودیعه، ج ۲، ص ۵۰ الکرام البرره، ج ۱، ص۳۲۳ و چهل مقاله، ص ۵۴۵.
[۴]. مناهج المعارف، ص ۱۸۲.
[۵]. سید محمدمهدى اصفهانىسید ابوترابسید محمدسید ابوالقاسم
سیدمحمدصادق سیدمحمدمهدىسید زین العابدین سید حسن سید ابوالقاسم جعفرـ سید حسین، سید میر ابوالقاسم جعفر، سید حسین، قاسم، محب الله، قاسم، مهدى، زین العابدین، ابراهیم، کریم الدین، رکن الدین، زین العابدین، سید صالح قصیر، محمد، محمدمحمود، حسین، حسن، احمد، ابراهیم، عیسى، حسن، یحیى، ابراهیم، حسن، عبدالله فرزند امام موسى کاظم(ع). (المسلسلات، ج ۲، ص ۱۶۴ احسن الودیعه، ج ۲، ص ۳.)
[۶]. پسر عمه سید ابوتراب خوانسارى.
[۷]. سال وفات سید محمدعلى فرزند محمدصادق خوانسارى.
[۸]. شیخ آقا بزرگ تهرانى، سال ورود سید ابوتراب خوانسارى به نجف اشرف را سال (۱۲۹۹ هـ . ق.) مى داند. و حال آن که سید ابوتراب در آن شهر، مدت ۵ سال نزد آیهالله سید حسین تبریزى کوهکمرى (متوفاى ۱۲۹۹ هـ . ق.) به فراگیرى مراحل عالى فقه و اصول پرداخت و حتى درس آن استاد بزرگ را تقریر مى کرد. بنابراین سال ورود وى به نجف، نمى تواند سال ۱۲۹۹ باشد که سال وفات استادش آیهالله کوهکمرى است.
ر.ک: نقباءالبشر، ج ۱، ص ۲۷.
[۹]. احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۱ نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۷ و چهل مقاله، ص ۵۴۶.
[۱۰]. معجم القبور، ج ۱، ص ۲۲ معجم رجال الفکر، ص ۱۷۲ نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۷ ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۸۸ مناهج المعارف، ص ۱۸۵.
[۱۱]. نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۸ و چهل مقاله، ص ۵۴۶.
[۱۲]. نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۷.
[۱۳]. معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۶۲ ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۸۸ و احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۵.
[۱۴]. معارف الرجال، ج ۱، ص ۳۶.
[۱۵]. نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۸.
[۱۶]. مناهج المعارف، ص ۱۸۷.
[۱۷]. نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۷ و احسن الودیعه، ج ۲، ص ۲۴ ـ ص ۱۵.
[۱۸]. معارف الرجال، ج ۲، ص ۱۷۰.
[۱۹]. احسن الودیعه، ج ۲، ص ۵.
[۲۰]. همان، ج ۲، ص ۲۸ ـ ۲۴ المسلسلات، ج۲، ص ۱۶۵ و ص ۷۷.
[۲۱]. معارف الرجال، ج ۲، ص ۴۹.
[۲۲]. همان، ص ۲۲۱.
[۲۳]. همان، ص ۲۲۹.
[۲۴]. همان، ص ۲۰۶.
[۲۵]. همان.
[۲۶]. همان، ج ۳، ص ۷۳.
[۲۷]. همان، ص ۱۵۳ و المسلسلات، ج ۲، ص ۲۷.
[۲۸]. معارف الرجال، ج ۳، ص ۱۸۳.
[۲۹]. ماضى النجف، ج ۲، ص ۱۱۷.
[۳۰]. المسلسلات، ج ۲، ص ۴۲۷.
[۳۱]. همان، ص ۳۹۶.
[۳۲]. همان، ص ۲۵۹.
[۳۳]. همان، ص ۲۴۱.
[۳۴]. همان، ص ۵۲.
[۳۵]. همان، ص ۴۰.
[۳۶]. چهل مقاله، ص ۵۴۷.
[۳۷]. همان.
[۳۸]. همان، ص ۵۴۸ و ۵۴۹.
[۳۹]. ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۸۸ احسن الودیعه، ج ۲، ص ۷.
[۴۰]. احسن الودیعه، ج ۲، ص ۹. (تفصیل جریان تشرف، ذکر نشده است).
[۴۱]. احسن الودیعه، ج ۲، ص ۹.
[۴۲]. سال ۱۲۹۵ هـ . ق.
[۴۳]. برگردان فارسى این قصیده در قم چاپ شده است.
[۴۴]. نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۷.
[۴۵]. معجم مؤلفى الشیعه، ص ۱۶۳ چهل مقاله، ص ۵۵۰ نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۷ معجم رجال الفکر، ص ۱۷۲ احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۱ ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۸۸ معارف الرجال، ج ۳، ص ۳۱۰ معجم القبور، ج ۱، ص ۲۲ مناهج المعارف، ص ۱۸۸.
[۴۶]. احسن الودیعه، ج ۲، ص ۴۸.
[۴۷]. معارف الرجال، ج ۳، ص ۳۱۱ ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۸۹ نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۸ و احسن الودیعه، ج ۲، ص ۴۲.
[۴۸]. احسن الودیعه، ج ۲، ص ۴۹
منبع: على کرجى؛کتاب گلشن ابرار جلد۴