پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » پیرامون اهل بیت »

سیرى در سیره سیاسى امامان (ع)

 سید احمد خاتمى

امامان شیعه ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ هادیان خلق به بهترین شیوه زندگى اند آن چنان که قرآن کریم بهترین برنامه را در این زمینه عرضه مى کند: «انّ هذا القرآن یهدى للّتى هى اقوم؛۱ همانا این قرآن به بهترین راه هدایت مى کند».

این دو (قرآن و عترت) عهده دار سعادت انسان، در زندگى این جهان و جهان دیگرند. بدیهى است براى ایفاى این رسالت بزرگ باید تمام زمینه ها و شرایط مناسب باشد. از جمله مهم ترین آنها آشنایى با جلوه هاى «سیاست» است. نمى توان ادعاى اداره همه شؤون زندگى را بدون آشنایى عمیق با تدبیر و سیاست داشت و امامان(علیهم السلام) این آشنایى عمیق را در وجود خود دارند، آن چنان که پیامبران بزرگ ـ که عهده دار رهبرى مردم بودند ـ و

به ویژه پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از این خصیصه ارزشمند برخوردار بودند. در روایتى آمده است: «کان بنواسرائیل تسوسهم انبیاءهم» در میان بنى اسرائیل این انبیا بودند که مدیریت کرده و سیاستمدارشان بودند۲ و به تعبیر زیباى حضرت امام خمینى(ره): «انبیا ـ علیهم السلام ـ شغلشان سیاست است و دیانت همان سیاستى است که مردم را از این جا حرکت مى دهد و به تمام چیزهایى که به صلاح ملت و مردم است هدایت مى کند.»۳

در روایتى حضرت امام صادق(علیه السلام) پیامبر بزرگ اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) را «سیاستمدار» بندگان خدا معرفى مى کند:«… ثمّ فوّض الیه امر الدین و الامه لیسوس عباده؛۴ آن گاه خداوند امور دین و امّت را به او واگذاشت تا امور بندگان را تدبیر کند».

همین خصیصه براى امامان ما نیز هست، در زیارت معتبر «جامعه»، امامان را «ساسه العباد» یعنى سیاستمداران بندگان خدا مى خوانیم.

در روایتى بسیار جامع پیرامون ویژگى هاى امام مى خوانیم که حضرت امام رضا(علیه السلام) از ویژگى هاى امام علم به سیاست را ذکر مى کند: «عالم بالسیاسه»۵

پرواضح است سیاستى که از آن سخن مى گوئیم به معناى تدبیر درست اداره جامعه اسلامى و راهنمایى مردم به مصالح است که معناى لغوى سیاست نیز چیزى جز این نیست.

ابوالبقاء گوید: «السیاسه استصلاح الخلق بارشادهم الى الطریق المنجى فى العاجل والآجل»؛۶ سیاست عبارت است از یافتن صلاح بندگان و راهنمایى آنان به راه نجات در حال و آینده».

جویرى گوید: «سست الرعیًّه سیاسه وسوس الرجل امورالناس على ما لم یسع فاعله اذا ملک امرهم»۷ رعیت را سیاست کردم یا فلان مرد امور مردم را سیاست کرد، در امورى که توانایى انجام آن را ندارند». (به معناى آن است که اختیار آنان را به دست گرفت).

در روایتى جامع امام حسن(علیه السلام)، رعایت حقوق خداوند، حقوق زندگان و حقوق مردگان را سیاست نامیده است و از جمله فرموده است: «… و ان تخلص لولیّ الامر ما اخلص لامته و ان ترفع عقیرتک فى وجهه اذا حادّ عن الطریق السوی…»۸ سیاست آن است که نسبت به رهبر جامعه اسلامى اخلاص (علاقه و اطاعت) داشته باشى تا آن گاه که او خیرخواه امت اسلام بود، و آن گاه که از صراط مستقیم بیرون رفت با او برخورد کرده در مقابلش بایستی…».

و در یک کلام داشتن موضع مناسب در مسائل اجتماعى و سیاسى و هدایت مردم به این موضع مفهوم سیاست است.

امام خمینى (ره) سیاست را بردو قسم کرده اند: ۱ـ سیاست شیطانی؛ ۲ـ سیاست الهی.

(وقتى رئیس ساواک به امام گفت سیاست عبارت است از دروغ، خدعه، فریب، پدرسوختگی، امام به او فرمود این سیاست مال شما!)

«اما سیاست به معناى این که جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آن جایى که صلاح جامعه و افراد است این در روایات ما براى نبیّ اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با لفظ سیاست ثابت شده است و در دعا و زیارت جامعه است که «ساسه العباد».۹

سیاست الهى از ویژگى هاى مردان خداست و امامان این اسوه اولیاى خدا، واجد و عهده دار آنند. بررسى سیره سیاسى امامان موضوعى است به یارى خداوند با پایان پذیرفتن مباحث مقدماتى به بحث پیرامون آن خواهیم پرداخت. در این مقاله فهرست وار چهار اصل از اصول کلى سیاست امامان(علیهم السلام) در دوره ۲۵۰ ساله حضور در جامعه را تقدیم مى نماییم:

۱ـ اصل تکلیف مدارى

قبله همه اولیاى خدا اداى تکلیف و وظیفه است، براى آنان تنها این سؤال مطرح است که خداوند چه مى خواهد؟ همین و بس.

در مسیر اداى وظیفه پیش مى روند، در این مسیر نه ترس دارند نه اندوهی! نه خسته مى شوند و نه سست! نه خود را بازنده مى دانند و نه هرگز خطور چنین چیزى را دارند! و این است تفسیر آیات فراوانى که مى گوید: اولیاى خدا خوف و حزنى ندارند: «الا انّ اولیاءالله لاخوف علیهم و لاهم یحزنون».۱۰

با این اصل در قاموس مردان خدا شکست مفهومى ندارد، زیرا هر چه هست «حسن» است، «پیروزی» است: «قل هل تربصون بنا الاّ احدى الحسنیین؛۱۱ آیا جز یکى از دو خوبى چیز دیگرى را براى ما انتظار مى کشید». یا پیروزى ظاهرى و یا شهادت! هر دو «نیکو» است. براین اساس است که ما امام بزرگ آزادگان، سرور شهیدان سرافراز ابى عبداله الحسین(علیه السلام) را از پیروزمندان جهان مى شمریم، با این که فرزندان و برادران او کشته شدند و خاندانش به اسارت رفتند، ولى چون به تکلیف عمل کرد، پیروز است و شکستى در قاموس زندگانى این بزرگ مرد جهان بشریت نیست.

در موضع گیرى سیاسى امامان هرگز این مسأله مطرح نبوده است که چگونه عمل کنیم تا «خود» برنده باشیم! بلکه پیوسته این مطرح بوده که چگونه عمل کنیم که «خدا» راضى باشد و به این ترتیب تنوع مواضع سیاسى امامان، تفسیر درست خود را مى یابد، روزى تکلیف سکوت است، روز دیگر به دست گرفتن حکومت و در شرایطى دیگر، نرمش قهرمانانه (صلح) و در موقعیتى مناسب قیام خونین و نجات بخش و… .

به این ترتیب، تفسیر صحیح این جمله معروف درباره سیدالشهداء(علیه السلام) روشن مى شود که: «انّ الله شاء ان یراک قتیلا؛۱۲ خداوند خواسته کشته راهش باشی» «ان الله شاء ان یراهن سبایا؛ خداوند خواسته خاندانم را اسیر راهش ببیند.»۱۳

این اصل، روشنگر راه امام راحل خمینى بزرگ، در طول مبارزات از آغاز تا رحلت بود و پیوسته بر آن تاکید داشت. بعد از پذیرش قطعنامه در سال ۱۳۶۷ کسانى نغمه هاى شیطانى را آغاز کردند که مثلاً بازنده شدیم! حیف شهدا! و… امام راحل در پیامى که به تاریخ ۳/۱۲/۱۳۶۷ صادر فرمودند: به این نغمه ها پاسخ گفته بر «تکلیف مداری» تأکید کردند:

«… ما در جنگ براى یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستى مگر فراموش کرده ایم که ما براى اداى تکلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند، آن ساعتى هم که مصلحت بقاى انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد باز به وظیفه خود عمل کرده است. آیا از این که به وظیفه خود عمل کرده است نگران باشد ؟… همه ما مأمور به اداى تکلیف و وظیفه ایم نه مأمور به نتیجه…».۱۴

مقام معظم رهبرى نیز پس از انتخابات دور هفتم ریاست جمهورى در پى زمزمه هایى که برخى افراد تحت عنوان برنده و بازنده داشتند، فرمودند:

«… بحمدالله آزمایش بسیار خوب و شیرینى بود. همان طور که عرض کردم در این آزمایش بازنده اى هم وجود ندارد. همه برنده اند. من اصرار دارم این تعبیر به کار نرود. متأسفانه بعضى مطبوعات هنوز نتوانسته اند تمرین کنند این قدر خود را تحت تأثیر تعبیرات غلط فرهنگى قرار ندهند. شرکت در میدان انجام وظیفه بازنده اى ندارد، همه برنده اند».

و در پیام خود فرمودند: «برنده اصلى در این پدیده تابناک ملت ایران و نظام جمهورى اسلامى است».

این اولین اصل در سیره سیاسى امامان و رهروان راهشان است.

۲ـ اصل طاغوت ستیزى

طاغوت ستیزى در رأس برنامه هاى انبیا قرار داشته است: «و لقد بعثنا فى کل امه رسولاً ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت؛۱۵ و البته ما در هر امتى پیام آورى را فرستادیم تا به مردم ابلاغ کند که بنده خدا باشید و از طاغوت اجتناب کنید».

و این اصلى بود که امامان در طول زندگى خویش از آن دست بردار نبودند لکن شیوه هاى گوناگونى را براى عمل به این اصل برگزیده اند، برخى از این شیوه ها عبارتند از:

۱ـ ممنوعیت هرگونه رابطه دوستى و همکارى با دستگاه طاغوت ها.

امامان شیعه(علیه السلام) در این زمینه تمام

تلاش خود را به کار بستند و به شیعیان خود فرمودند:

الف ـ محبّت ستمگران را از دل بیرون کنید.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «من احبّ بقاءالظالمین فقد احبّ ان یعصى الله؛۱۶ هر کس بقاى ستمگران را دوست داشته باشد در حقیقت دوست دارد که خداوند معصیت شود».

ب ـ مدح ستمگران ممنوع است

امام صادق(علیه السلام) فرمود: آن کس که حاکم ستمگرى را بستاید خود را در برابرش کوچک نموده و براى دنیا در برابر او تواضع کند همنشین او در آتش است».۱۷

ج ـ همنشینى با ستمگران، ورود در دستگاه آنان، نزدیک شدن به آنان نارواست.

رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ما اقترب عبد من جائر الاّ تباعد من الله…؛۱۸ هیچ بنده اى به حاکم ستمگر نزدیک نمى شود مگر آن که از خداوند دور مى گردد».

د ـ نام نویسى در دستگاه ستمگران ناشایسته است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «من سوّد اسمه فى دیوان الجبّارین من آل فلان حشره الله یوم القیامه حیرانا؛۱۹ آن کس که در دفتر ستمگران آل فلان (بنى عباس) نام نویسى

کند خداوند روز قیامت حیران و سرگشته محشورش مى سازد».

هـ ـ مسؤولیت پذیرى در دستگاه طواغیت ناپسند و ممنوع است.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «در حکومت ستمگران حق زیر پا گذاشته شده، باطل زنده مى گردد، ظلم و جور و فساد جان مى گیرد و… و آن کس که در این دستگاه مسؤولیت پذیرد در تمام این گناهان شریک است».۲۰

روایات در زمینه هاى فوق فراوان است ما تنها به ذکر یک روایت در هر مورد بسنده کردیم.

۲ـ دومین شیوه امامان در زمینه طاغوت ستیزى تأیید و تقویت قیام هاى مخلصانه شیعى که علیه طواغیت صورت مى گرفت، مى باشد.

در روایتى چنین آمده است که: نزد امام صادق(علیه السلام) سخن از قیامگران شیعى شد. حضرت فرمود: «… لایزال انا و شیعتى بخیر ما خرج الخارجى من آل محمد و لوددت ان الخارجى من آل محمد خرج و علیّ نفقه عیاله؛۲۱ خیر من و شیعیانم پیوسته در سایه این قیام هاست و من دوست مى دارم که قیامگران شیعى علوى قیام کنند و من مخارج خاندانشان را تأمین کنم».

از جمله این قیام هاى مخلصانه قیام شهید زید بن على بن الحسین(علیه السلام) بود. زید از معتقدان به امامت برادر خود امام باقر و برادر زاده خویش امام صادق(علیه السلام) بود. او صریحا مى گفت خداوند در هر زمانى حجتى بر بندگان خویش دارد:

«و حجه زماننا ابن اخى جعفرابن محمد لایضل من تبعه و لایهتدى من خالفه؛۲۲ و حجت زمان ما برادر زاده ام جعفر بن محمد

است، پیروانش گمراه نمى شوند و مخالفانش راه هدایت را نمى یابند».

شخصى به نام «فضیل» گوید پس از آن که زیدبن على به شهادت رسید به حضور حضرت امام صادق(علیه السلام) رسیدم، حضرت مرا به پستوى خانه برد (که این گویاى شدت خفقان و گستردگى جاسوسان دستگاه خلافت در خانه امام(علیه السلام) است که حضرت براى بیان حقیقت به یکى از دوستانش مجبور به این تدبیرهاى حافظتى مى شود) و فرمود: فضیل! عمویم زید کشته شد؟! گفتم: بلى جانم به قربانت. امام(علیه السلام) فرمود:

«رحمه الله انه کان مؤمنا و کان عارفا اما انه لو ظفر لوفى اما انه لو ملک لعرف کیف یضعها؛۲۳ خدایش رحمت کند او مؤمن و عارف (به حق ما) بود. آگاه باش اگر پیروز مى شد وفا مى کرد و حکومت در جایگاه شایسته اش قرار مى داد». (یعنى سراغ من مى آمد و خلافت را به من که شایسته آنم مى سپرد).

از برکات این قیام هاى مخلصانه این بود که امامان فرصتى براى نشر معارف و گسترش فرهنگ اسلام ناب محمدى(صلی الله علیه و آله و سلم) مى یافتند که خود مبارزه اى عمیق و اساسى علیه طواغیت بود. جبهه گشوده مسلّحانه علیه طواغیت سبب مى شد آنها مشغول شده و امامان بتوانند با فراغت ذهن، اسلام را تبیین کنند و ابعاد مختلف آن را بازگو نمایند.

۳ـ فرستادن عوامل نفوذى به متن دستگاه طواغیت.

دیگر شیوه مبارزه امامان با طاغوت ها فرستادن عوامل نفوذى در دستگاه آنان بوده است. عواملى که با هدایت امامان و به

کار بستن اصول حفاظتى حتى تا بالاترین رده هاى حکومتى طواغیت راه پیداکرده و قهراً اخبار دست اول دستگاه را به امامان منتقل کرده و عملاً در حدّ توان، مانع جنایات بیشتر طواغیت مى شدند.

یکى از این چهره ها «على بن یقطین» از اصحاب امام کاظم(علیه السلام) است که از چهره هاى ذى نفوذ در دستگاه هارون خلیفه جبار عباسى بود. مامقانى درباره او مى گوید: «کان وزیر لهارون و ولیاً من اولیاءالله و مدافعاً عنه کما قال الامام ابوالحسن موسى بن جعفر(علیه السلام) فى حقه؛۲۴ او وزیر هارون و از اولیاى خدا و از مدافعان حریم اولیاى حق بود آن چنان که امام کاظم(علیه السلام) در حقش گفته است».

او چهره اى است فوق العاده محبوب امام کاظم(علیه السلام). بارها از امام اجازه خواست که دستگاه خلافت را ترک گوید، ولى امام این اجازه را به او نداد.

چهره دیگر «عبداله بن سنان» است که خزانه دار منصور، مهدى و هارون عباسى بوده و از چهره هاى کاملاً مورد اعتماد امام صادق(علیه السلام) است. نجاشى درباره او گوید: «ثقه ثقه من اصحابنا جلیل لایطعن علیه فى شى ء؛۲۵ او کاملاً مورد اطمینان است. از شیعیان جلیل القدر است و هیچ اشکالى بر او وارد نیست».

چهره دیگر «محمد بن اسمعیل بزیع» است که از بزرگان اصحاب امام صادق(علیه السلام) و وزیر منصور عباسى است. این بزرگان چهره هاى مورد اعتمادى بودند که بى تردید به عنوان عوامل و ایادى امام صادق(علیه السلام) در دستگاه خلافت جائران عمل مى کردند. همان امامانى که هرگونه همکارى و محبّت با ستمگران را منع مى کردند، اما از آن جا که اینها چهره هاى مطمئنى بوده، و در حفظ کیان سیاسى تشیع حضورشان در دستگاه خلافت طواغیت لازم بود، ائمّه نه تنها اجازه ورود در آن دستگاه را به آنها مى دادند، بلکه تمامى تدبیرات حفاظتى را براى حفظ آنها به کار مى بستند.

در پایان این قسمت از بحث گفتنى است که امامان تا آن جا که مربوط به شخص طواغیت مى شد، پیوسته در مبارزه بودند، گاه مبارزه اى آشکار و گاه مبارزه در پوشش تقیّه (که باید در مجالى دیگر از تقیّه در سیره امامان سخن گفت) اما آن جا که مسأله مربوط به کیان اسلام مى شد، ولو در ظاهر پاى خلفا در بین بود. همکارى لازم را براى حفظ آبروى اسلام و حفظ اساس اسلام از خطر، مبذول مى داشتند.

بر این اساس است که وقتى ابوبکر در مورد جنگ با رومیان با امام على(علیه السلام) مشورت مى کند. حضرت نظر صائب خود را بیان مى کند که با آنان ستیز کن که پیروز مى شوی.۲۶ و به هنگامى که گروهى از مسیحیان سؤالاتى از دستگاه خلافت ابوبکر مى کنند که از عهده پاسخگویى برنمى آید، باز مولى على(علیه السلام) پاسخگو مى شود.۲۷

وقتى عمر در مسائل بین المللى با امام على(علیه السلام) مشورت مى کند، همانند فتح ایران، فتح بیت المقدس، باز مولى نظریات صائب خود را بیان مى دارد. نیز به هنگامى که با بقیه در صفحه ۳۵

حضرت در مورد مبدأ تاریخ اسلام به مشورت مى نشیند، مولى على(علیه السلام) مى فرماید:

«من یوم هاجر رسول الله و ترک ارض الشرک؛ مبدأ تاریخ را هجرت پیامبر قرارده»۲۸و۲۹٫ و نمونه ها از این دست در سیره امامان(علیهم السلام) فراوان است و راز و رمز این همه آن است که امامان فدایى دین و مکتب اند و هر جا که مکتب به خطر افتد آنان پیشگامند و پیش مرگ.

اصل احیاى عاشورا

از اصول سیاسى که امامان شیعه پس از شهادت سالار شهیدان برگزیدند، احیاى عاشورا و فرهنگ آن بود.

عاشورا از دیدگاه امامان پرچم همیشه در اهتزاز کفر ستیزى است.

عاشورا عَلَم پر افتخار عزّت و ذلّت ناپذیرى شیعه است.

عاشورا جلوه برجسته غیرت دین و پاسدارى از آن است.

امامان شیعه با شیوه اى گوناگون از جمله:

۱ـ توصیه و ترغیب به زیارت سالار شهیدان امام حسین(علیه السلام)؛

۲ـ ترغیب و تشویق دوستانشان به سرودن شعر در مورد حادثه خونین عاشورا و تشویق شاعران متعهد؛

۳ـ توصیه به برپاکردن مجالس عزاى حضرت؛

۴ـ توصیه به گریستن و گریاندن و حالت عزادار به خود گرفتن در عزاى امام حسین (علیه السلام)؛

۵ـ توصیه به سجده بر تربت سالار شهیدان ابى عبدالله الحسین(علیه السلام)؛ نهضت عاشورا را براى همیشه احیاکرده و خاطره این فداکارى بزرگ را جاوید نمودند.

پاورقیها:

۱) اسراء (۱۷) آیه ۹٫

۲) مجمع البحرین، ج ۴، ص ۷۸، (تصحیح سید احمد حسینی).

۳) رساله نوین، امام خمینی، ج۴، ص۴۷٫

 ۴) اصول کافی، ج۱، ص۲۶۶، چاپ آخوندی.

 ۵) اصول کافی، ج۱، ص۲۰۲٫

 ۶) باقر شریف قرشی، النظام السیاسی، ص۴۳ و ص۴۴٫

 ۷) جویری، صحاح اللغه، «سوس».

 ۸) حیاه الامام حسن(علیه السلام)، ج۱، ص۱۴۲ و۱۴۳؛ سیره الائمه الاثنى عشر، ج۱، ص۵۲۵ و سید جعفر مرتضی، الحیاه السیاسه للامام حسن، ص۵٫

 ۹) در جستجوى راه از کلام امام، دفتر هشتم (روحانیت)، ص۱۹۱، ولایت فقیه، ص۱۹۲و۱۹۳، بررسى نهضت امام خمینی، ج۱، ص۶۵۶، و رساله نوین، ج۴، ص۴۶٫

 ۱۰) یونس (۱۰) آیه ۱۷۰٫

۱۱) توبه (۹) آیه ۵۲٫

۱۲ و ۱۳ ) بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۶۴٫

 ۱۴) صحیفه نور، ج۲۱، ص۹۵٫

۱۵) نحل (۱۶) آیه ۳۶٫

۱۶) وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص۱۳۴، (بیست جلدی).

۱۷) همان، ص۱۳۲٫

۱۸) همان، ص۱۳۰٫

۱۹) همان، ص۱۳۵٫

 ۲۰) تحف العقول.

۲۱) وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۳۹٫

۲۳) بحارالانوار، ج ۴۷، ص۱۹٫ رجال کشی، ص۲۴۲٫

۲۴) رجال مامقانی.

۲۵) رجال نجاشی.

۲۶) تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳٫

 ۲۷) حلیه الاولیاء، ج۱، ص۷۲ و قضاء امیرالمومنین، ص۹۶٫

۲۸) تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۲۳٫

۲۹) نمونه هاى بیشترى را در این زمینه مى توانید در کتاب على و الخلفاء، از ص۲۱۶ تا ص۲۲۴، ببینید.

 ۳۰) ما در مقاله اى جداگانه به تفصیل در مورد روش هاى فوق سخن گفته ایم که از تکرار آن خوددارى مى کنیم و جستجوگران را به مجلّه مسجد شماره ۳۱، از صفحه ۲۷ تا ۳۸ ارجاع مى دهیم.

منبع: پاسدار اسلام، ش۱۸۸، مرداد۷۶٫