پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » پیامبر اسلام » تاریخ و سیره »

سیره مدیریتى پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

اشاره:

شناخت اسلوب رفتارى و روش نظرى و عملى پیامبر اعظم اسلام ـ صلى اللّه علیه وآله ـ یکى از مهمترین مسئولیت هاى دینى ـ فرهنگى مسلمانان است؛ زیرا قرآن کریم شخصیت ممتاز او را به عنوان الگوى جاوید نوع بشر معرفى مى کند. بر این اساس، نقش پذیرى جامعه انسانى در ابعاد و زمینه هاى متفاوت فردى و اجتماعى از روش زندگى وى، مى تواند مسیر سعادت و خوشبختى را به آنان نمایانده و دسترسى به ایجاد مدینه فاضله انسانى را تسهیل و تسریع بخشد. اما باید و یادآورى کرد که، تنها بیان جزئیات رفتارى پیامبر اسلام ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بدون پرداختن به شیوه رفتارى حضرت، نه عنوان «سیره» دارد و نه مى تواند تأثیر شایسته اى بر جامعه هاى مختلف داشته باشد.

براى بیان «سیره» مى بایست در لابه لاى اوراق به ظاهر گسسته، جزئى و پراکنده مجموعه رفتارهاى آن حضرت، کتابى جامع و اصولى کامل را جست و جو کرد و گرد آوریم که آن اصول و قواعد کلى بتواند پایه گذار مبانى اصیلى براى پى ریزى بنیان هاى اصلى و فرعى جامعه نمونه انسانى باشد. کنش ها و واکنش هاى رفتارى پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ آن قدر اصیل و عمیق است که مى توان از یکایک کارهایش اصول و قواعدى کارآمد ترسیم کرد.

بر اساس این باور، در این مقاله نوع خاصى از سیره کامل آن حضرت که «سیره مدیریتى» نامیده مى شود را مورد اشاره قرار مى دهیم و به اختصار تبیین کنیم.

شاید بتوان گفت این بخش از سیره شخصیتى آن شخصیت والا مى تواند کاربردى ترین بخش سیره بوده و شناخت و به کارگیرى آن مهمترین تأثیر مثبت را بر جامعه امروز و فرداى ما خواهد داشت.

طرح بحث

مدیریت انسان و رهبرى جامعه انسانى، مهمترین و در عین حال پیچیده ترین فرآیند فعالیت اجتماعى انسان است؛ زیرا گردش درست سامانه اجتماع بشرى به این امر تأثیر گذار، گره خورده است.

بر همین اساس، در تعریف مدیریت گفته شده است:

«فرآیند بکارگیرى مؤثر و کارآمد منابع مادى و انسانى در برنامه ریزى، سازماندهى، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که براى دستیابى به اهداف سازمانى و بر اساس نظام ارزشى مورد قبول صورت مى گیرد.»

از میان مدیریت ها، مدیریت منابع انسانى امرى ویژه و توان علمى و عملى فوق العاده اى مى طلبد، و این بیشتر به سبب خصایص ویژه انسان و گستردگى استعدادهاى اوست که بدون شناسایى این استعدادها نمى توان به استخدام و تربیت آنها پرداخت.

امام على ـ علیه السلام ـ به سختى کار مدیر و ضرورت اتقان و استحکام شخصیتى رهبر این گونه اشاره فرمودند:

«مدیر مانند ستون وسط آسیاب باید ساکن، استوار و محکم باشد تا تشکیلات به درستى حول محور آن طى طریق کند.»

از این رو مراتب تعالى و پیشرفت ملت ها به میزان توفیق رهبر و رهبرانى وابسته است که عهده دار امور آنان بوده و وضع آنها را سامان مى بخشند. به همین سبب امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمودند:

«در مطالعه احوال بشر هیچ گروه یا ملیتى را نمى یابیم که در زندگى موفق باشد مگر به وجود مدیر و سرپرستى که امور مادى و معنوى آنان را مدیریت کنم.»

بنابراین، مدیر مى بایست از مبانى نظرى «علمى و پیشرفته» و توان عملى «قدرتمند» برخوردار باشد تا بتواند موفق شود. نماید، چنان که گفته شده است: مدیریت علم «دانستن» و هنر «توانستن» است.

ما در این جا به تبیین مدیریت مدیرى مى پردازیم که از دو قدرت معنوى «عقل» در حد کمال، و «وحى» از کاملترین نوع محتوایى اش برخوردار است، و از سلسله انسان هایى است که آفریدگار انسان، او را به عنوان امانتدارى امین انتخاب و انسان را به عنوان امانت به او سپرده است تا به حقیقت ناب راهنمایى، و استعدادهاى او را شکوفا کند. این نوع مدیریت زیباترین جلوه هاى مدیریتى است که از آن به عنوان «مدیریت الهى ـ انسانى» تعبیر مى کنیم. محور اصلى فعالیت هاى تدبیرى این مدیر که مبتنى بر شناخت کامل انسان به طور خاص و درک واقعى از حقیقت عالم هستى بطور عام است، خارج کردن نوع انسانى از تاریکى ها و وارد کردن او به روشنایى و تحول بخشیدن به اوست.

مدیریتى بر اساس «تکریم» انسان، در مقابل مدیریت هاى مبتنى بر «تحقیر» انسان و آشنایى با این نوع مدیریت منابع انسانى که مدیر، خود انسان تکامل یافته و کاملى است، بیشترین و بهترین تأثیر را بر جان جهان انسانى داشته، و تعمیم دادن به آن در حوزه رفتار مدیریتى جامعه مى تواند سلامت و سعادت اجتماع بشرى را تضمین کند.

چنان که در مقدمه نیز گفتیم ما از شیوه هاى رفتارى پیامبر اسلام ـ صلى اللّه علیه وآله ـ دنبال کشف قواعد و اصولى هستیم که مجموعه این قواعد و قوانین، مبانى اصلى« خلق عظیم محمدى» را در موضوع مدیریت به نمایش مى گذارد. این اصول همه آنچه که در آن وجود شریف آسمانى بوده، نیست و تنها قطره هایى اندک از آن اقیانوس بزرگ است.

۱ ـ مدیریت بر خود قبل از مدیریت بر دیگران در سایه اصلاح رابطه میان خود و خدا

پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بنده اى پاک و خالص و از عبودیتى کامل بهره مند است. بنابراین، همواره در مقام بندگى در مقابل خداى خویش خاشع و دور از خودبینى و خودخواهى، فرمانبردار اراده حضرت حق است. این انفعال در مقام بندگى، سبب شده است تا خداوند او را مرتبه فاعلیت بخشیده و بدین وسیله در عالم نفس ها و روح ها تأثیر بخشید. وى به اقتضاى مقام تام و کامل بندگى، هیچ گاه سر به برترى جویى بر نداشت و این سِّرِ اصلى مدیریت و رهبرى ایشان بر قلب ها است؛ زیرا اصل و ریشه مدیریت بر قلبها بر اصلاح رابطه انسان با خداى خویش است.

پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله فرمودند:

«من احسن فیما بینه و بین الله کفاه الله ما بینه و بین الناس.»

«هر کس میان خود و خدا را اصلاح و نیکو گرداند، خداوند میان او و مردم را اصلاح کند.»

روش پیامبر اسلام در تحول بزرگى که فراهم ساخت بر مبناى تحول رابطه انسان با خدا استوار بود. اثر و نتیجه وجود این رابطه معنوى باعث مى شود که در ایجاد ارتباط با دیگران، به دلیل عدم حجاب خودبینى و خودخواهى، میان او و آنان الفتى حقیقى برقرار شود و از جان و دل مدیریت او را بپذیرند. این نوع پذیرش و تسلیم قلبى راه را بر توسل به ریا و فریب و دروغ و همچنین فشار و استبداد مى بندد. بدیهى است این نوع سلطنت بهترین و ماندگارترین سلطنت هاست که ریشه در همان اصلاح رابطه میان خود و خدا دارد. هم ایشان فرمود:

«من احب ان یکون اعز الناس فلیتق الله.»

اگر انسان در مدار توحید قرار گرفت و زوایاى شرک را از خود زدود و خودخواهى وجود خویش را نادیده گرفت، همه ارزشها را داراست؛ و انسانِ ارزش طلب فطرى، دور این وجود ارزشمند طواف خواهد کرد و به او دل مى سپرد. وجودش از شرک خفى خودخواهى خالى و پر از آواى وحدانیت و توحید است.

او که از لحاظ نسب و منصب و پیش افتادن و تقوى و همچنین سلطنت بر دل ها از همه جلوتر و بر همگان برتر است، مى گوید:

«من نیز بنده اى هستم که همچون دیگر بندگان مى خورم و مانند آنان مى نشینم.»

این دورى از حجاب خودخواهى که شهره اصلاح و پاکى نفس و مدیریت بر خویشتن خویش است، موجب نزدیکى قلب ها به وى و مهیا شدن «قدرت رهبرى و مدیریت بر قلب هاست.» بنابراین، لازمه ابتدایى اداره امور جامعه انسانى، قدرتى است که ابتدا در توانایى انسان بر اراده خویش ظهور و تجلى مى یابد.

۲ ـ شرح صدر

تبیین فلسفى «شرح صدر» به اختصار، همان فعلیت همه جانبه قوا و استعدادهاى متنوع وجود انسانى است؛ زیرا هر چه این استعدادها شکوفاتر شوند، بُعد روحانى وجود انسان بیشترى گستردگى بیشترى پیدا مى کند.این گستردگى، از نشان پذیرى آدمى به اسما و صفات الهى حاصل مى شود، که هر چه از صفات خداوند در یک انسان بیشتر تجلى کند، سعه وجودى او بیشتر خواهد شد.

پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ چون مظهر تام حق و صفات اوست، جلوه تام و تمام شرح صدر ربوبى است، تحقق این ظرفیت عظیم روحى در انسان مربوط به عظمت همان مظروفى است که به وجود انسان اتصال پیدا مى کند و این اتحاد و اتصال، ظرف را به گستردگى مظروف بسط مى دهد. شرح صدر از الطاف خاص خداوند است که دارنده آن قدرتى پیدا مى کند که با ابزارهایى مانند بردبارى و حلم، مقاومت در سختى ها و مشکلات و… تنگناهاى کار در برابرش گشوده مى شود و در نهایت، به هدفهاى خود نایل مى شود. به همین سبب، امام على ـ علیه السلام ـ مهمترین ابزار مدیریت را سعه صدر دانسته و فرموده است:

«آله الریاسه سعه الصدر.»

«ابزار سرورى، شکیبایى در تحمل نامرادى هاست.»

حضرت موسى براى رهبرى قومى نادان و بهانه جو، نخستین چیزى که از خداوند خواست، شرح صدر بود. پروردگار بزرگ این موهبت عظیم را در مقام سپاسگزارى به پیامبر خاتم ـ صلى الله علیه و آله ـ هدیه کرده است:

«الم نشرح لک صدرک»

«آیا ما سینه تو را برایت گشاده نکردیم؟»

اگر او مى تواند آزارهاى مشرکان را که هیچ پیامبرى به اندازه وى آزار ندید، تحمل کند و نه تنها نفرین نکند بلکه دعایشان کند و بر گفته ها و کرده هاى قومى نادان صبر کند، تا به تدریج کار خود را پیش برد، نتیجه همین موهبت الهى است. پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله فرمود:

«بعثت للحلم مرکزا و للعلم معدنا و للصبر مسکنا.»

«برانگیخته شدم در حالى که مرکز بردبارى و معدن دانش و جایگاه شکیبایى ام.»

این صفات و صفات مشابه دیگر که مجموعه «خُلق عظیم» ایشان را تشکیل مى دهد، هر کدام شاخه اى از درخت طوباى شرح صدر است که در سرشت طیب آن وجود مقدس نهفته است.

۳ ـ مهربانى و رحمت

تألیف کتاب تکوین بر اساس رحمت طرح و برنامه ریزى شده است و بر همین مبنا نیز تدبیر و اداره مى شود. و از همین روست که پیامبران خدا جلوه هاى رحمت اویند که آخرین آنها جلوه تام این رحمت و محبت الهى است و شیوه اداره اش نیز بر همین اصل استوار است.او ـ به سبب رحمتى از جانب خداـ در مدیریت خود از محبت و ملایمت خاصى برخوردار است. «فبما رحمه من الله لِنتَ لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوامن حولک» پیامبر با این ویژگى خدادادى به نحو شگفت انگیزى به و در نزدیک کردن قلب ها و در نتیجه تنظیم و آراستگى امر جامعه متحول عصر خویش پرداخت. این نیروى عظیم و مؤثر آن قدر از خود، کارآمدى نشان داد که خداوند راز موفقیت پیامبرش را در عرصه مسائل مربوط به مردم در عشق ورزیدن به آنان و محبت و ملایمت معرفى مى کند.

على ـ علیه السلام ـ فرمودند: «از پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به (برکت) رحمت الهى، در برابر آنان (مردم) مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراکنده مى شدند» درباره سنت اش پرسیدم؛ فرمود:

«محبت، بنیاد و اساس (سیره و سنت) من است.»

خداوند پیامبر را (رحمه للعالمین) معرفى کرده است و به اندازه اى بر بى ایمانى کافران و پشت کردن به خوشبختى اندوهگین است که خداوند او را از این همه حرص خوردن بر حذر مى دارد:

«لعلک باخع نفسک الا یکونوا مؤمنین»

«گویى مى خواهى جان خود را از شدت اندوه از دست دهى، براى این که آنان ایمان نمى آورند.»

۴ ـ شایسته سالارى

در نظام مدیریتى پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ، ریاست و مسئولیت، امانت تلقى مى شود و همگان از منطق عملى ایشان دریافته بودند که حکومت کردن به حقیقت مسئولیت داشتن است؛ زیرا «حکومت»، امانت الهى است و حاکم،شایسته ترین مسئول «اداى این امانت».

این باور که منشأ وحیانى «ان الله یأمرکم أن تؤدوا الامانات الى أهلها» «خداوند شما را فرمان مى دهد که امانت ها را به اهلش واگذارید.» سبب مى شود که همگان بدانند که قدرت تصرف بر جغرافیاى جان و مال مردم، ملک شخصى کسى نیست تا طعمه اى براى بهره بردارى باشد، بلکه فرصتى شایسته است براى شایستگان جهت تدبیر امور و اصلاح و سامان دادن کارهاى مردم و تدبیر و مدیریت داشته هاى آنان در مسیر سعادت و خوشبختى شان مى باشد، و اگر غیر از این باشد، به آنچه سبب گردش درست امور و سلامت و صلابت کارهاست پشت مى شود و شمارش معکوس نابودى حکومت آغاز مى شود.

مولاى متقیان امام على ـ علیه السلام ـ فرمودند:

«یُستدلّ على ادبار الدُّول بأربع: تضییع الاصول و التمسک بالفروع و تقدیم الاراذل و تأخیر الافاضل.»

«چهار چیز باعث سرنگونى دولت هاست: نادیده گرفتن اصول، و توجه به جزئیات، پیش انداختن افراد ناشایست و منزوى کردن انسان هاى فاضل و کاردان.»

نمونه هایى از شایسته سالارى در نظام مدیریتى پیامبر ـ صلى اللّه علیه و آله ـ را در واگذارى مناصب و مسئولیت ها، در جریان فرماندهى اسامه بن زید بر لشکر مسلمانان، نصب «عمرو بن حزم» که جوانى هفده ساله بود به فرماندارى نجران در یمن و یا « عتاب بن اسید» که جوانى است در نهایت زهد و پرهیزگارى به فرماندارى مکه مى بینیم. عکس نقیض قضیه را هم شاهدیم، چنان که ابوبُرده از ابوموسى نقل مى کند: من به همراه دو نفر از پسرعموهایم بر پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ وارد شدیم. یکى از آن دو گفت: اى رسول خدا! ما را بر قسمتى از آنچه خداوند تو را بر آن حکومت داده است، زمامدارى ده. دیگرى نیز سخنى شبیه همین گفت: حضرت فرمود:

«به خدا سوگند! ما هرگز به کسى که درخواست حکومت و زمامدارى کند و یا بر تحصیل آن حریص باشد، حکومت نخواهیم داد.»

باید اذعان داشت از عمده ترین ضعف هاى مدیریتى بلکه از مهمترین شاخصه هاى مدیریت ناسالم، عدم توانایى در سپردن کارها به کاردانان شایسته و متخصصان کارآمد و قرار دادن نا اهلان در جایگاه هاى مدیریتى است و علت عمده این روش نامطلوب هم وجود مناسبات ناسالم اخلاقى، اجتماعى، سیاسى در روابط نادرست مدیریتى است و نتیجه آن هم نفوذ فرصت طلبان و انزواى افراد سالم و صالح است.

۵ ـ نظام تبعیت به محوریت رهبر

در تشکیلات سیاسى براى اداره درست جامعه، مى بایست یک «قدرت واحد» براى تصمیم سازى و تصمیم گیرى نهایى، محورى ترین جایگاه را داشته باشد. بدیهى است حلقه مفقوده «محوریت سیاسى» و «وحدت قدرت» در هر نظامى سبب از هم گسیختگى و زوال انسجام مدیریتى خواهد شد که در نهایت به فروپاشى نظام مى انجامد. اما توجه به نحوه شکلى این «ساختار قدرت واحد» مطلبى مهم تر و قابل تحلیل و تبیین است.

در نظام مدیریتى پیامبرـ صلى اللّه علیه وآله ـ ، ساختار تبعیت و اطاعت به گونه اى ترسیم شده است که «حق» محور اطاعت و پیروى است. در این نوع تشکیلات جایى براى قدرت طلبى منتج به استبداد از طرف زمامدار و اطاعت کورکورانه از سوى مردم نمى ماند. مردم بدون تن دادن به ذلت، فرمانبردارند و رهبر بدون تمسک به استبداد و سلطه مستبدانه فرمانرواست. در این نظام، مدیران در سطح مدیریت کلان و خرد از سر نفسانیت تصمیم نمى گیرند و رفتار نمى کنند و هرگز نیز خود را برتر و بالاتر از دیگران نمى دانند. اطاعت از رهبر و کارگزاران، فرمانبرى از خداوند است و تنها در همین حوزه مشروعیت و قابلیت اجرا دارد. چنان که پیامبر خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ خود فرمودند: «لاطاعه لمخلوق فى معصیه الخالق.»

در نظام مدیریتى سالم و مشروع هر گونه خودکامگى و گردن فرازى از اساس و بنیان نفى شده است؛ زیرا «خود کامگى» با «بندگى» ناسازگار است. تا کسى به «بندگى حق» پشت نکند، به «بند آوردن خلق» روى نمى آورد. بندگان صالح خداوند هرگز در روابط اجتماعى و مدیریتى خود نمى خواهند و اجازه نمى دهند مردم، نام و نشانى و عنوانى غیر از بندگى خداوند و خدمتگزارى خلق خدا براى آنان قائل شوند.

رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ همواره به مردم مى فرمود:

«لا ترفعونى فوق قدرى، فتقولوا فى ما قالت النصارى فى المسیح، فانَّ الله اتَّخذنى عبدا قبل ان یتَّخذنى رسولاً.»

«مرا بالاتر از آنچه هستم، قرار ندهید. و آنچه که مسیحیان درباره مسیح سخن گفتند درباره من سخن مگویید، که خداوند پیش از آن که مرا رسول خویش گیرد بنده خود خوانده است.»

منطق عملى حضرت همواره بر همین شیوه و تعلیمات علمى و عملى وى همواره همین گونه بوده است.

انس بن مالک مى گوید: «هیچ شخصیتى نزد مسلمانان محبوبتر از پیامبر خدا نبود با وجود این، هنگامى که او را مى دیدند پیش پایش بر نمى خاستند، زیرا مى دانستند این کار را نمى پسندد.»

فراوانى این نوع گفتارها و رفتارها در زندگى آن حضرت به گونه اى است که به عنوان یک سیره تثبیت شده میان مسلمانان بدیهى مى نمود. این سیره متعالى و معرفت آموز رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بر مبناى اصل قرآنى دورى از برترى جویى فرعونى و پرهیز از تفرعن نفسانى است که مى فرماید:

«تلک الدار الآخره نجعلها للذین لایریدون علوا فى الارض و لافسادا»

«ان فرعون لعال فى الارض»

«همین برترى جویى و تفرعن مدیریتى، در نهایت مدیر و همراهان را در دریاى هولناک نفسانیت خود و خشم هلاک کننده خداوند به نابودى مى کشاند.»

این از طرفى، و از طرف دیگر آموزش نظرى و عملى حضرت بر اساس آموزه هاى وحى بر نفى اطاعت کورکورانه و پیروى چشم و گوش بسته مى باشد.

قرآن کریم مى فرماید

«قل هذه سبیلى ادعوا الى الله على بصیره»

«بگو این راه من است که بر اساس بصیرت و بینایى به سوى خدا مى خوانم.»

خداوند نمى پسندد مردم دنباله روى غیر خردمندانه و نامعقول از رهبران خود بلکه از هر کسى داشته باشند، و چنین کارى را سبب تباهى عنصر انسانیت انسان مى داند. استخفاف انسان ها و متابعت حیوانى، ویژه مدیریت فرعونى است فاستخف قومه فاطاعوه.

این، نقطه مقابل فرهنگ مدیریتى موسوى قرار دارد، که پرورش نیروهاى انسانى و بالندگى آنها را بر اساس شناخت و درک صحیح از واقعیات وجود انسانى مدنظر قرار داده و مى دهد.

۶ ـ تفویض اختیار بر اساس قواعد مشخص

در انجام کارها و اداى مسئولیت ها، اصل «تقسیم کار» شیوه و سیره پیامبر است. مباشرت اجرایى مدیریت کلان در همه کارها ضمن فرسایش تدریجى قدرت رهبرى، موجب تعطیل ماندن بسیارى از کارهایى مى شود که مى بایست انجام گیرد. از این رو اصل «تقسیم کار» ضمن ایجاد حس مسئولیت پذیرى در افراد و بروز استعدادهاى همکاران و همیاران، مى تواند نظام مشارکتى نوینى ایجاد کند که انجام صحیح پروژه هاى اجرایى را تضمین کند.

اما اصل اقدام به این امر به همان اندازه که مفید است، عدم ضابطه مندى آن مى تواند مضر و خسارات جبران ناپذیرى را در پى داشته باشد. از این رو، مى بینیم تفویض اختیار از سوى رهبر الهى سیاسى اسلام از قوانین خاصى تبعیت مى کند که سلامت و و صلابت کار را تضمین و تأمین کند.

الف ـ امتحان قبل از اختیار

حضرت در مواردى استاندار و فرماندار تعیین کردند. افرادى را براى گردآورى مالیات و جمع آورى زکات مى فرستاد. براى سریه ها فرمانده تعیین مى کرد. برخى را به عنوان قاضى منصوب کرد و بعضى را جهت آموزش قرآن و احکام به نواحى مختلف اعزام کرد. در همه این امور تناسب همه جانبه افراد با مسئولیت هاى واگذارى را مدنظر داشت. هیچ گاه افراد آزمایش نداده و امتحان نشده را براى کارهاى این چنینى تعیین نمى کرد. با شناختى که از اصحاب و درک درستى که از موقعیت و حساسیت آن مسئولیت داشت افرادى را گزینش و انتخاب مى کرد. یعنى همه این واگذارى مسئولیت ها تابع اصول مشخص و معین خردمندانه و منطبق با قوانین وحیانى بود.

ب ـ مراقبت

پس از به کارگماردن افراد بر اساس معیارهاى مشخص، نظارت و پیگیرى انجام آن مسئولیت در حین انجام کار انجام مى گرفت.

این گونه نبود که به سبب اعتماد و اطمینان به کسى، کار او را پیگیرى نکند و او را در انجام مسئولیت واگذارى مهمل گذارد. شیخ صدوق ـ قدس سره ـ نقل مى کند: حضرت سپاهى را به فرماندهى على ـ علیه السلام ـ به جایى اعزام کرد. پس از انجام مأموریت، از عملکرد فرمانده در طول دوره مسئولیت از زیردستان پرسش کرد.

امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود:

«سیره سیاسى پیامبرـ صلى اللّه علیه وآله ـ همواره بر این بود که هر گاه لشکرى را به منطقه اى گسیل مى داشت، فرماندهى بر آن تعیین مى کرد و به همراه او فردى از افراد مورد اطمینان خود را به عنوان گزارشگر مى فرستاد تا براى او اخبار و اطلاعات کسب و ارسال کنند.»

ج ـ اختیار تفویض به افراد به معنى سلب مسئولیت از رهبر و مدیریت کلان نیست

مدیریت کلان در هر حال باید پاسخگوى اعمال کارگزار خود باشد و حمایت هاى غیر منطقى از مأمور خطاکار در مدیریت موفق و سالم منتفى و مردود است. ماجراى قبیله «بنى جدیمه» پس از فتح مکه نمونه اى از این سیره مدیریتى حضرت در جریان اشتباهات مأموران مى باشد.

د ـ تفویض اختیار به معنى امر مطلق و حکمى غیر قابل برگشت و فسخ ناپذیر نیست

گاه بر اساس مصالحى و یا احیانا بروز مفاسد و وجود نقص و خللى، زمینه هاى نسخ حکم پیش مى آمد، حضرت بدون ملاحظه، حکم تفویضى خود را اخذ و به نوع دیگرى تصمیم مى گرفت. ماجراى ابلاغ سوره برائت که ابتدا ابوبکر را براى انجام این کار اعزام کرد ولى پس از آن به على ـ علیه السلام ـ مأموریت ابلاغ داد، نمونه اى از این نوع مى باشد

۷ ـ انضباط کارى

هیچ سازمان و تشکیلات اجتماعى بدون انضباط به هدف نمى رسد.آراستگى و نظم و ترتیب موجب هماهنگى در امور شده و کارها به سامان مى رسد. مدیریت رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ از این نوع بود. خود به همه لوازم این شیوه مدیریتى ملتزم بود و به یاران نیز آموزش مى داد. نگاهى به روند مراحل مختلف دعوت ایشان و مواضع مناسب و برخوردهاى منضبط آن حضرت در این دوران متنوع تاریخى بیانگر رعایت این اصل است.

مرحله اول: مرحله سرى دعوت است که سه سال طول مى کشد. در مرحله دوم که مکه کمى آماده تر مى شود اعلان دعوت بدون تمسک به زور و اعمال قدرت است؛ که تا زمان هجرت ادامه مى یابد.

مرحله سوم: دفاع از رسالت خویش با شمشیر کشیدن بر دشمنان و مشرکان که تا صلح حدیبیه ادامه مى یابد.

مرحله چهارم: مبارزه تا تمامى افراد و گروه هایى است که مانع از راه خدایند و سرانجام اقدام به جهانى کردن دعوت خویش و انجام تمهیدات لازم براى این مهم.

مطمئنا اگر این سیر اصولى و منضبط خردمندانه و در عین حال بسیار جدى طى نمى شد، موفقیت بزرگ و فتح مبین براى اسلام و مسلمانان امرى خیالى و دست نیافتنى بود. از مهمترین لوازم انضباط مدیریت سازمانى اقدام به کار متناسب با موقعیت ویژه است. هر گونه تعجیل یا تأخیر در امور از ویژگى یک مدیریت ضعیف و ناتوان است. چنان که خود ایشان فرموده است:

«الامور مرهونه باوقاتها.»

«کارها در گرو وقت و زمان (به خصوص) خودشان مى باشد.»

به برخى دیگر از لوازم و جوانب امر انضباط درامور، مى توان به موارد زیر اشاره کرد:

یک: برنامه ریزى قبل از انجام کار

زیرا برنامه ریزى شالوده و اساس مدیریت است و دورى از اقدامات ناپخته و نسنجیده قبل از انجام تمهیدات و مقدمات لازم

دو: پایدارى تا رسیدن به نتیجه؛

سه: ایجاد شور و نشاط در همراهان و پرهیز از سستى؛

چهار: هماهنگ کردن مجموعه اى که مى بایست آن کار را انجام دهند.

۸ ـ ساختار تصمیم گیرى پیامبر صلى الله علیه و آله :

سرنوشت کارها به تصمیم گیرى ها گره خورده است.

نوع و نحوه تصمیم، چگونگى آن و اصول و مبانى تصمیم گیرى نقش اساسى را در پیروزى یا شکست ایفا مى کند. شالوده اصلى پیکره تصمیم هاى پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ را سه عنصر اصلى:

باورهاى شخصى، وحى و مشورت تشکیل مى دهد.

الف: باورهاى شخصى

پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ بر اساس باورهاى فکرى خویش با توجه به سلامت عقلانى و کمال روحى که لازمه انسان کامل است، بهترین تدبیرها را براى پیشبرد امور اندیشیده و اتخاذ مى کردند. وى با تدبر در امور و عاقبت اندیشى و آینده نگرى، به درستى مسیر حرکت را تبیین و پس از شناسایى همه جانبه امر، زمینه اقدام درست را فراهم مى کردند. مهمترین لازمه حسن تدبیر شخصى ایشان کسب اطلاعات لازم براى تصمیم گیرى بوده است. مشى ایشان براین بود که براى گرفتن تصمیم معقول، نخست اطلاعات کامل از جوانب موضوع به دست مى آورد، سپس با بهره گیرى از آن اقدام مى کردند. استفاده از عناصر و افرادى به نام «عریف» و «نقیب» براى تصمیم گیرى در میان قبیله هاى مختلف و یا بهره گیرى از «عیون» به عنوان امین هایى که به ایشان اطلاعات لازم را مى رساندند، روشنگر اهمیت و حساسیت برخورد آگاهانه با قضایا و اخذ تصمیم بوده است.

این از ویژگى هاى مدیریت نوین و موفق است که قبل از اقدام، جوانب کار را سنجیده و پس از ارزیابى وارد اجرا مى شود، اما در مدیریت هاى غیر علمى و ناپخته ابتدا عمل مى شود و آن گاه براى رفع عوارض منفى و فاسدهاى اقدامات نسنجیده، تلاش مى شود.

ب: وحى و دستورات غیبى

در برخى موارد و مواضع با توجه به حساسیت موضوع و یا احیانا جهت فصل خطاب، بیانات قرآنى وظیفه را تبیین و به بگومگوهاى فردى و گروهى پایان مى داد که این نوع تصمیمات مستقیما از طرف خداى سبحان ابلاغ و در نتیجه همگان امر الهى را پذیرفته و تسلیم مى شدند.

ج: مشورت

مشورت فصل زیبا و نسبتا گسترده اى است که در حوزه مدیریتى پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ مکرر مشاهده مى شود. دیدگاه حضرت در مورد مشورت از گفتار وى بر مى آید که مى فرماید:

«هیچ قومى مشورت نکردند، جز آن که به بهترین امور هدایت شدند.»

امام هشتم ـ علیه السلام ـ نیز فرموده اند:

«ان رسول الله ـ صلى اللّه علیه وآله ـ کان یستشیر اصحابه ثم یعزم على ما یرید.»

«پیامبر خداـ صلى الله علیه و آله ـ همواره با یاران خویش رایزنى مى کردند، سپس تصمیم خود را عملى مى ساختند.»

بدیهى است اقدام به مشورت در بررسى و مطالعه جوانب کار است، اما پس از مشورت، براى تصویب و اجرا، اراده واحدى تصمیم گیرى مى کند، و گرنه موجب هرج و مرج مى شود. بیان قرآن کریم هم مؤید همین معناست:

«و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوکل على الله»

«با آنان مشورت کن؛ سپس هنگامى که تصمیم گرفتى پس بر خداوند توکل کن.»

ضمیر در مشاوره جمع است اما ضمیر در تصمیم گیرى مفرد. پس استنباط مى شود که رایزنى با تصمیم گیرى توسط یک اراده واحد هیچ گونه ناسازگارى با یکدیگر ندارند. برخى از رایزنى هاى مهم حضرت که در کتاب هاى تاریخ آمده است عبارت است از: در غزوه بدر درباره اصل جنگ، تعیین موضع نبرد و اسیران جنگ در جنگ احد شورایى تشکیل داد و در نحوه مقابله با لشکر قریش مشورت و آن گاه تصمیم گیرى کرد؛ در جنگ احزاب(خندق)براى مقابله با سپاه کفر و شرک در پیکارهاى بنى قریظه و بنى نضیر؛ در ماجراى حدیبیه بعد از این که مشرکان مانع ادامه حرکت کاروان زیارتى مسلمانان به مکه شدند؛ هنگام فتح مکه زمانى که حضرت شنید ابوسفیان به اردوگاه مى آید، در غزوه طایف پس از محاصره دشمن درباره ماندن و ادامه محاصره و در موارد گوناگون دیگر با اصحاب به مشورت و رایزنى پرداخت.

این شیوه روشنگر اصل متقن مدیریت نوین است که مى گوید: رهبرى فرمان «به» کارکنان نیست، بلکه کار «با»همکاران است. با این شیوه، مدیر همواره ایجاد«نظام مشارکتى»را جزء استراتژى سازمان و تشکیلات خود قرار مى دهد و از نتایج مثبت آن بهره مند مى شود.

این استراتژى علاوه بر فواید درست اندیشى و پختگى تصمیم مى تواند در رشد و بالندگى یاران و همکاران و کمک به آنان براى کشف خود و آمادگى براى پیدا کردن راه حل هاى مشکلات پیش آمدى بسیار مؤثر افتد، که این خود از ارکان تعریف مدیریت، یعنى: تربیت و پرورش نیروهاى انسانى مى باشد. البته نباید نقش توکل و اهمیت آن که جلب عنایت و امدادهاى الهى است را در تصمیم گیرى هاى حضرت فراموش کرد.

قاطعیت در اجراى تصمیم هم بعد از تصمیم گیرى یکى از ارکان مهم و جوانب اساسى تصمیمات پیامبر خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بوده است. وى آن گاه که همه مقدمات انجام کار مهیا و آماده مى شد، براى اجراى تصمیم و عمل به عزم خود هیچ درنگى روا نداشته و با قاطعیتى ویژه یک روح بزرگ و روحیه اى سترگ و با صلابت براى وصول به هدف، توانا و توانمند وارد میدان عمل مى شدند.

۸ ـ توجه به کیفیت بیش از کمیت

ملاک ارزشمندى برنامه ها و رفتارها به کیفیت آنهاست نه به بزرگى اعداد و ارقام ناشى از کمیت زدگى مفرط، چنان که قرآن کریم مى فرماید:

«الذى خلق الموت و الحیوه لیبلوکم ایکم احسن عملا»

«(خداوند) مرگ و زندگى را قرار داد تا شما را آزموده که کدام یک رفتارهاى بهتر و پسندیده ترى از خود نشان مى دهید.»

خداوند نفرمود: «اکثر عملا» بلکه فرمود: «احسن عملا»

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: وقتى خبر مرگ سعد بن معاذ را به پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ گزارش دادند، برخاستند. دستور دادند مقدمات کار دفن را انجام دادند تا این که او را در قبر گذاشتند. هنگامى که کار ساختن لحد پایان گرفت بر آن خاک مى ریخت و قبر را با گل و خاک تسویه مى کرد. در این حین فرمود:

«من مى دانم که آن جسد فرسوده مى شود و مى پوسد، لیکن خداوند بنده اى را دوست دارد که چون کارى را انجام دهد، آن را درست و با استحکام و اتقان به انجام رساند.»

۹ ـ وفاى به عهد و پاى بندى به پیمان

اساس روابط انسانى و مناسبات اجتماعى بر پایه عهد و پیمان هاست، و در صورت نادیده انگارى این اصل مهم، خلل بزرگى در روابط میان انسانها ایجاد مى شود که نتیجه آن بى اعتمادى، هرج و مرج و نابسامانى در تعامل میان افراد جامعه و گروه هاى اجتماعى است. پیامبر خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ به دلیل پاى بندى به عهد و پیمان و رعایت اصل وفادارى و اداى امانات بود که پیش از نزول وحى او را «امین» لقب دادند. ایشان به کوچکى و بزرگى عهد و پیمان، به ماهیت و شکل آن نظر نداشتند، بلکه به اصل لزوم وفاى به عهد و پیمان توجه داشتند که در هر حال عهدى است که باید استوار بماند. خواه مکتوب باشد یا نباشد. میان او و فردى باشد یا میان او و قبیله و عشیره اى. جنبه شخصى و خصوصى داشته باشد یا اجتماعى و سیاسى. پیمان مؤثر و مهمى باشد یا کم تأثیر و بى اهمیت. در همه وضعیت هاى مختلف، آن حضرت خود را ملزم به وفا و وفادارى مى دانست.

امام صادق ـ علیه السلام ـ مى فرمودند: رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ با مردى قرار گذاشت که در کنار صخره معینى در انتظار آن مرد بماند تا وى برگردد.

امام فرمود: شدت گرماى آفتاب پیامبر را در آنجا آزار مى داد. اصحاب از حضرت خواستند: چه مى شود به سایه منتقل شوید تا آن مرد بیاید. پاسخ فرمود: وعده گاه ما همین جاست و باید همین جا بمانم تا بیاید.

امام على ـ علیه السلام ـ در مورد پیامبر فرموده است:

«کان اوفى الناس بذمه.»

«از همه مردم نسبت به آنچه تعهد مى کرد، وفادارتر بود.»

از این عهدهاى کوچک تا پیمان هاى بزرگى چون عمره القضا که مسلمانان بر اساس مفاد صلح نامه حدیبیه تنها سه روز حق داشتند در مکه بمانند، که رسول خداـ صلى اللّه علیه وآله ـ پس از گذشت سه روز لحظه اى درنگ نکرد و مکه را ترک کردند همه و همه در نظر ایشان در ماهیت اصلى لزوم پاى بندى به عهد و پیمان یکسان بود و خود را متعهد به وفاى به عهد مى دانستند.

۱۰ ـ عدم احتجاب از مردم

در نظام مدیریتى پیامبر فاصله گرفتن از مردم و ترس از همپایى با ایشان در حوادث و امور روزمره معنایى ندارد. وى نه تنها با مردم خویش در تماس مستقیم بود بلکه از راه هاى گوناگون و مطمئن همواره از حال و وضع ایشان کسب اطلاع کرده و با خبر مى شدند.قسمتى از وقت شخصى خود در منزل را نیز که به خود اختصاص داشت با مردم براى بیان مشکلات و راهگشایى تقسیم کرده بود از آن حضرت روایت شده است:

«ایما و ال اغلق بابه دون ذوى الحاجه اغلق الله رحمته عنه عند حاجته.»

«هر زمامدارى که درگاه خویش را بر روى ارباب نیاز و حاجت ببندد، خداوند رحمت خود را بر او هنگام نیاز و حاجتش ببندد.»

۱۱ ـ توجیه و تبیین امور و اهداف و برنامه ها براى همراهان

در علم مدیریت جدید گفته مى شود: رهبر «آنچه باید انجام شود» و این که «چرا باید انجام شود» را تعلیم مى دهد. از لوازم اداره صحیح امور و مدیریت درست، آن است که: مجموعه اى که در یک حوزه کارى فعالیت مى کنند نسبت به برنامه ها، اهداف، روش ها و شیوه هاى عملکردى توجیه باشند. این امر باعث مى شود تردیدها و دودلى ها رفع، و در سایه روشنى بستر حرکتى فعالیت ها، حرکت به سوى هدف با سهولت و سرعت بیشترى انجام گیرد؛ زیرا پذیرش قلبى انجام کار، زمینه ساز محیطى توأم با اطمینان و آرامش مى باشد. بنابراین، رهبر و زمامدار هرگز نباید به صرف این که خود به درستى برنامه ها و روش ها و اهداف اطمینان دارد، در توجیه مردم کوتاهى کرده و آن را امرى غیر لازم به حساب آورد. نمونه تاریخى از این نوع توجیهات را ما در تقسیم غنایم بعد از غزوه حنین و هوازن که انصار از غنایم محروم ماندند و ابتدا موجب بدگمانى و تحیر آنان شد را شاهدیم که پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به تحلیل موضوع پرداختند و در نتیجه انصار با فلسفه ماهیت امر آشنا و با پذیرش حکم و تسلیم در برابر حکم حکیمانه رسول خدا ـ صلى اللّه علیه و آله ـ موضوع خاتمه یافت.

۱۲ ـ انتقاد پذیرى و تن دادن به اصل نظارت همگانى

سلامت سازمان هاى مدیریتى خرد و کلان در گرو باز بودن راه نصیحت به آنان و انتقاد از آنهاست، زیرا در این صورت است که نابسامانى ها، ناتوانى ها و گاهى کجروى ها آشکار و توانمندیها و راهکارهاى درست و بالنده میدان رشد مى یابند.

زمامدار باید بداند براى توفیق در اداره امور مردم، به انتقادهاى سازنده و همچنین روحیه انتقاد پذیرى نیاز مبرم دارد، زیرا با تحقق اصل نظارت همگانى که در قالب امر بمعروف و نهى از منکر و تحت عنوان «نصیحت خیرخواهانه» در معارف دینى آمده است، ضمن آن که عرصه بر متملقان و چاپلوسان طماع و افسونگر که مخربترین عناصر براى تشکیلات مدیریتى هستند، بسته مى شود، راه براى نیکخواهان و دلسوزان باز و در نهایت زمامدار از رهنمودهاى خیرخواهانه و نگاه هاى خرده گیر دلسوزانه بهره گرفته، چشم و نظرش بر ناراستى ها و ناتوانى ها گشوده مى شود و در نهایت، در صدد اصلاح بر مى آید، و این، انتخاب«بهترین گزینه» با «کمترین هزینه»براى حل مشکلات است. این اصل از چنان اهمیتى برخوردار است که پیامبرـ صلى اللّه علیه وآله ـ در ضمن سخنرانى حجه الوداع در مسجد خیف فرمود: سه خصلت است که قلب هیچ مسلمانى نباید در آن باره خیانت کند:

۱ ـ خالص کردن عمل براى خدا؛

۲ ـ نصیحت پیشوایان مسلمان؛

۳ ـ همراه بودن با جماعت مسلمنان.

۱۳ ـ عدالت و انصاف با تکیه بر قانونگرایى و قانونمندى

تمامى حکومت ها اعم از ملل متمدن یا ابتدایى داراى نظام ها و قواعدى هستند تا بر پایه عدالت و اصول دادگسترى همه را تحت نفوذ و سیطره خود قرار داده و جامعه را نظم دهد. این قوانین ثابت که باید به بسط عدالت بیانجامد، محورى ترین ارکان حکومت هاست. تدوین قوانین و قواعد عدالت گستر و اجراى آنها و تسلیم همگان و تساوى عموم در برابر این اصول و قوانین، هماهنگى با عالم تکوین به حساب مى آید که بر اساس عدالت مطلق الهى تدبیر و اداره مى شود و گریز از آن نیز ساز مخالف زدن با آهنگ موزون و مترنم نظام حکیمانه هستى است. از این رو، اساسى ترین شعار در حوزه نظر و مهمترین اقدام در حوزه عمل، سردادن سرود عدالت و اجراى زیباتر این سرود زیباست. پیامبر اسلام از همان ابتدا، با استفاده از هر فرصتى، زمینه تحقق این بزرگترین تکلیف الهى را در حوزه جغرافیایى تاریخ نخستین اسلام مهیا و آماده مى کرد. وى براى اصلاح اوضاع نابسامان و هرج و مرج و بى عدالتى آن روز، ابتدا فکرى به حال شرایط گریز از مرکز عربستان کرد تا نظامى بر اساس« یک حاکم و یک قانون» پى ریزى مى کند. در نخستین گام، مردم را براى پذیرش و قبول قانون عمومى مرکزى آماده کرد و براى پایان دادن به هر بى عدالتى و انتظام جامعه نوپاى سیاسى« سند مکتوب» حکومتى مدینه را تدوین و ابلاغ کرد.

پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ در این سند عالى ترین قوانین حقوقى، جزایى، اجرایى را در دو حوزه سیاست داخلى و خارجى بدون هیچ گونه رنگ و بوى استبداد و خودکامگى و با مداخله دادن عناصر اخلاقى و معنوى در این مکتوب سیاسى ـ حکومتى، آن را به عنوان اولین قانون اساسى مکتوب در جهان ارایه داد.

حضرت در این منشور، احکام و مقرراتى را به مردم ابلاغ کرد، که آن را در حق خودش نیز کاملا مساوى با سایران نافذ دانست و خویش را مانند دیگران مشمول مقررات آن معرفى کرد. بدیهى است وقتى مردم احساس کنند زمامدارشان به عنوان مقتدرترین عنصر جامعه نمى تواند بر خلاف قانون عملى انجام دهد، حساب کار خودشان را در قانون شکنى و احترام به قانون کرده و هر کس مواظب است تا از تخلف دورى کرده و به خواست قانون تن دهد.

اگر به بندبند این سند مکتوب پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ نگاهى بیندازیم، مى بینیم شایع ترین عنصر ترکیبى که ماهیت اصلى آن را در بر مى گیرد، همانا عدالت و عدالت گسترى است.

این اهتمام به عدالت و بسط و اجراى آن در تمام زوایاى زندگى زیباى پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به روشنى دیده مى شود و همین نیز مهمترین بخش «سیره مدیریتى» او محسوب مى شود. نگاهى به عهدنامه «معاذ بن جبل» فرماندار یمن و همچنین عهدنامه «عمرو بن حزم» که دستورالعمل هاى حکومتى پیامبر به کارگزارانش است روشنگر این امر و مؤید این مطلب است.

پیامبر در اجراى حق و حد هیچ سفارشى را قبول نمى کرد و هیچ کس را فراتر از قانون نمى دید و همواره مى فرمود:

«مردم در برابر قانون نظیر دندانه هاى شانه با هم مساوى اند.»

در اجراى قانون، درست مانند وضع قانون به عدالت فکر مى کرد، و در این راه بسیار جدى بود.

«یکى از زنان مسلمان به نام فاطمه مخزومیه از قبیله و خانواده اى با نام و نشان، مرتکب سرقت مى شود. وقتى جرم بر اساس موازین قضایى به اثبات مى رسد، حضرت دستور اجراى حد مى دهد. اجراى حد به طایفه ایشان گران مى آید و براى رهایى او از حد شرعى تلاش مى کنند و به وسایلى متوسل مى شوند. از جمله اسامه بن زید را براى شفاعت نزد حضرت مى فرستند.

پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به وى مى فرماید: آیا درباره جارى نشدن حدى از حدود خداوند شفاعت مى کنى؟ و آن گاه فرمود: ملت هاى پیشین را این کردار زشت(عدم اجراى قانون در حق سرشناسان و اجراى آن در حق ضعیفان) به سقوط و تباهى کشاند.

سپس اضافه کرد: در مجازاتى که خداوند مقرر کرده است جاى شفاعت نیست به خدا قسم! اگر دخترم فاطمه ـ علیهاالسلام ـ چنین گناهى را مرتکب مى شد حکم خدا را اجرا مى کردم.

این همان پیامبرى است که در آخرین روزهاى عمرش به زحمت وارد مسجد مى شود و از مردم مى خواهد «هر کسى بر گردن من حقى دارد آماده قصاصم و از هر کس مالى نزد من مانده است بیاید و از مال من بردارد. حق هر که را ضایع کرده ام. در همین دنیا بستاند و یا مرا به بزرگوارى خویش عفو کند.»

سواده بن قیس از میان جمعیت بلند مى شود و آن ادعا را مى کند حضرت ضمن آن که مى فرماید: اى سواد! معاذ الله من هرگز تعمد نداشته ام، ولى در عین حال دستور مى دهد همان عصا را حاضر کرده و به سواده دهند. پیراهن خویش را بالا مى زند و مى فرماید: بیا و قصاص کن…

رهبر آسمانى اهل زمین که على ـ علیه السلام ـ در بیان سیره اش فرمود:

«راه و رسم او معتدل، روش او صحیح، سخنانش روشنگر حق و باطل و حکمش عادلانه بود.»

منبع :فرهنگ جهاد ، بهار و تابستان ۱۳۸۵، شماره ۴۳ و ۴۴