پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » امام عصر (عج) »

سیره قضایى حضرت مهدى (عج)

اشاره:

با بررسى و دقت در روایات حکومت جهانى امام مهدى(ع) در زمینه پیشرفت مسایل اقتصادى، فرهنگى و… در مى‏یابیم که با کاسته شدن از جرم و جنایت و با پیش‏رفت علوم و فنون دستگاه قضایى آخرین معصوم الهى از توانایى و قدرت فراوانى برخوردار است. این نوشتار جلوه‏اى از سیره قضایى آخرین حجت الهى را بیان مى‏کند. در این مقاله تلاش شده است؛ ترسیم چشم‏انداز آن حکومت، چراغى فراروى امروز افروخته گردد.

مقدمه

۱ـ براى مبارزه با فساد و تجاوز و ستم از یک سو، لازم است پایه‏هاى ایمان و اخلاق تقویت شود و از سوى دیگر، یک سیستم صحیح و نیرومند قضایى با هشیارى کامل و احاطه وسیع به وجود آید.

مسلّما پیشرفت کامل صنایع، وسایلى را در اختیار بشر مى‏گذارد که با آن به خوبى مى‏توان در مورد لزوم، حرکات همه مردم را تحت کنترل قرار داد و هر حرکت ناموزون و نابجایى را که به فساد و تجاوز منتهى مى‏شود، زیر نظر گرفت. علائم و آثارى را که مجرمان در محلّ جرم باقى مى‏گذارند مى‏توان شناسایى و از آن‏ها عکسبردارى کرد، صداى آن‏ها را ضبط نمود و آن‏ها را به خوبى تجزیه و تحلیل کرد. قرار گرفتن چنین ابزار پیشرفته‏اى در اختیار یک حکومت صالح، عامل مؤثرترى براى پیش‏گیرى از فساد و ستم است؛ به گونه‏اى که مى‏توان در صورت وقوع جرم یا تضییع حقى، حق را به صاحب آن رساند.

شکّى نیست که در عصر آن مصلح بزرگ جهان، آموزش‏هاى اخلاقى با وسایل ارتباط جمعى بسیار پیشرفته، آن چنان گسترش مى‏یابد که اکثریت مردم جهان را براى یک زندگى صحیح انسانى و آمیخته با پاکى و عدالت اجتماعى آماده مى‏سازد.

ولى از آن جا که انسان آزاد آفریده شده و در تصمیم‏ها و اعمال خویش از اصل جبر پیروى نمى‏کند، خواه ناخواه افرادى ـ هر چند انگشت شمار ـ در هر اجتماع صالحى ممکن است پیدا شوند که از آزادى خود سوء استفاده کنند و از آن براى وصول به مقاصد شوم خود بهره گیرند. به همین دلیل جامعه باید به یک دستگاه قضایى سالم و کاملاً آگاه و مسلّط مجهّز باشد تا حقوق مردم به آن‏ها برگردانده شود و ستمگر به جزاى خود برسد.

۲ـ با دقت در جرائم و جنایات و مفاسد اجتماعى راه‏هاى پیش‏گیرى از آن‏ها، روشن مى‏شود که: اولاً، با اجراى عدالت اجتماعى و تقسیم عادلانه ثروت، ریشه بسیارى از مفاسد اجتماعى که از کشمکش بر سراندوختن ثروت و استثمار طبقات ضعیف، حیله و تزویر و انواع تقلّب‏ها، دروغ، خیانت و جنایت براى در آمد بیشتر سرچشمه مى‏گیرد، برچیده مى‏شود. مفاسدى که شاید رقم بیشترى از فساد و ظلم در هر جامعه‏اى را تشکیل مى‏دهد. این

مفاسد به عنوان سرچشمه و ریشه بسیارى از جرایم و جنایات مطرحند که با از میان رفتن ریشه اصلى، شاخ و برگ‏ها خود به خود مى‏خشکند.

ثانیا: آموزش و تربیت صحیح اثر عمیقى در بهبود مبارزه با فساد و تجاوز و انحرافات اجتماعى و اخلاقى دارد؛ یکى از علل مهمّ توسعه فساد در جوامع کنونى این است که نه تنها از وسایل ارتباط جمعى براى آموزش صحیح استفاده نمى‏شود، بلکه بیش‏تر آن‏ها در خدمت کثیف‏ترین و زشت‏ترین برنامه‏هاى استعمارى فاسد قرار دارد. برنامه‏هایى که شب و روز از طریق ارایه فیلم‏هاى بدآموز و داستان‏ها و برنامه‏هاى گمراه کننده و حتّى اخبار دروغ و نادرستى که در خدمت مصالح استعمار جهانى است، به ظلم، تبعیض و فساد خدمت مى‏کنند.

البته این موارد نیز از جهتى ریشه اقتصادى دارد و براى تحذیر مغزها و به ابتذال کشاندن مفاهیم سازنده و نابود کردن نیروهاى فعّال و بیدار هر جامعه، براى بهره‏گیرى بیشتر غول‏هاى استعمار اقتصادى حرکت مى‏کند، بدون آن که با مانع مهمّى روبرو شوند. هرگاه این وضع دگرگون شود، به طور قطع در مدت کوتاهى قسمت مهمّى از مفاسد اجتماعى از بین خواهد رفت. این کار تنها از یک حکومت صالح و سالم جهانى بر مى‏آید. حکومتى که در مسیر منافع توده‏هاى جهان ـ و نه استثمارگران ـ براى ساختن جهانى آباد و آزاد و مملوّ از صلح و عدالت و ایمان حرکت مى‏کند.

ثالثا: وجود یک دستگاه قضایى بیدار و آگاه با ابراز مراقبت دقیق که نه مجرمان بتوانند از چنگ آن فرار کنند و نه ستمگران از عدالت سر باز زنند، نیز عامل مؤثرى در کاهش میزان فساد، گناه و سرپیچى از قانون است.

اگر این سه جنبه دست به دست هم دهند، تأثیر آن فوق‏العاده زیاد خواهد بود.

از مجموع احادیث مربوط به دوران حکومت مهدى(عج) استفاده مى‏شود که او از تمام این سه عامل بازدارنده، در عصر انقلابش بهره مى‏گیرد؛ به گونه‏اى که ضرب المثل معروفى که مى‏گوید: «زمانى فرا مى‏رسد که گرگ و میش در کنار هم آب مى‏خورند» تحقق مى‏یابد.

مسلّما گرگ‏هاى بیابان تغییر ماهیت نمى‏دهند و لزومى هم ندارد که چنین شود، میش‏ها هم از حالت کنونى در نمى‏آیند، بلکه این جمله اشاره دارد به برقرارى عدالت در جهان و تغییر روش گرگ صفتان خونخوار. که در سازش با حکومت‏هاى جبّار، قرن‏ها به خوردن خون قشرهاى مستضعف جامعه انسانى مشغول بودند.(۱)

۳ـ آگاهى به روش داورى و سیره قضایى امام محمّدمهدى(عج) تنها با بررسى روایات وارده در این باب میسر است؛ چرا که عقل را در این نوع مسایل راهى نیست تا با بررسى عقلانى به حقیقت آن آگاه شویم. بنابراین، در این مقاله نخست روایات مربوطه را (تا جایى که به آن‏ها دست یافته‏ایم) ذکر نموده و سپس با دقت و کاوش در آن‏ها به شیوه قضایى امام(ع) آگاهى پیدا مى‏کنیم:

روایات

روایات وارده در رابطه با روش داورى آن حضرت و امور مربوطه به داورى بسیار است که ما به بخشى از آن‏ها اشاره مى‏کنیم:

۱ـ قالَ الصّادِق(ع):

اذا قامَ القائِمُ حَکَمَ بِالعَدلَ وَارتَفَعَ فى اَیامِهِ الجَورُ وَاَمَنَت بِهِ السُّبُلُ وَاَخرَجَتِ الأَرضُ بَرَکاتِها وَرَدَّ کُلَّ حَقٍّ اِلى اَهلِهِ… وَحَکَمَ بَینَ النّاسِ بِحُکمِ داوُد وَحُکْمِ مُحَمَّدٍ…(۲)

وقتى که قائم قیام کند، داورى را بر اساس عدالت قرار مى‏دهد و ظلم و جور در دوران او برچیده مى‏شود و جاده‏ها در پرتو وجودش امن و امان مى‏گردد و زمین برکاتش را خارج مى‏سازد و حق هر کس را به او بر مى‏گرداند، و در بین مردم همانند داود و محمد(ص) داورى مى‏کند…

۲ـ جابر از امام باقر(ع) نقل مى‏کند که فرمود:

اِنَّما سُمِّىَ المَهدِىُّ لاِءنَّهُ یهدى اِلى اَمرٍ خَفىٍّ حَتّى اَنَّهُ یبعَثُ اِلى رَجُلٍ لایعلَمُ النّاسُ لَهُ ذَنبٌ فَیقتُلُهُ حَتّى اَنَّ اَحَدَکُمْ یتَکَلَّمَ فى بَیتِهِ فَیخافُ اَنْ یشهَدَ عَلَیه الجدارُ(۳)

حضرت امامِ عصر، به این جهت مهدى نامیده شده است که به امور مخفى و پنهان هدایت مى‏شود، تا جایى که گاه به سراغ مردى مى‏فرستد (و او را) به قتل مى‏رساند که مردم او را بى‏گناه مى‏دانند، (زیرا از گناه پنهانى او همانند قتل نفس که موجب قصاص است، آگاه مى‏باشد تا آن جا که بعضى‏ها هنگامى که در خانه خود سخن مى‏گویند، مى‏ترسند دیوار بر ضد آن‏ها شهادت دهد (و از کارهاى خلاف و توطئه آنان امام را با خبر سازد).

۳ـ قالَ ابوعَبدِاللّه(ع):

اِنَّهُ اِذا تَناهَتِ الأمُورُ اِلى صاحِبِ هَذَا الامر رَفَعَ اللّه تَبارَکَ و تَعالى لَهُ کُلَّ مُنْخَفَضٍ مِنَ الأَرضِ وَخَفَّضَ لَهُ کُلَّ مُرتَفَعٍ حَتّى تَکُونَ الدُّنیا عِندَهُ بِمَنزِلَهِ راحَتِهِ فَاَیکُمْ لَو کانَتْ فى راحَتِهِ شَعرَهٌ لَمْ یبصُرها(۴)

وقتى کارها به صاحب اصلى ولایت رسید خداوند بزرگ هر نقطه فرورفته‏اى از زمین را براى او مرتفع و هر نقطه مرتفعى را پایین مى‏آورد؛ آن چنان که تمام دنیا نزد او همانند کف دستش خواهد بود. کدام یک از شما اگر در کف دستش مویى باشد آن را نمى‏بیند؟

۴ـ امام صادق و امام کاظم۸ فرمودند:

لَوْقَد قامَ القائمُ لَحَکَمَ بِثَلاثٍ لَم یحکُمْ بِها اَحَدٌ قَبلَهُ: یقتُلُ الشَّیخَ الزّانى وَیقتُلُ مانِعَ الزَّکاتِ وَیوَرِّثُ الأَخُ اَخاهُ فِى الأَظِلَّهِ(۵)

هرگاه قائم قیام کند، سه حکم خواهد کرد که احدى پیش از او نکرده است و آن‏ها عبارتند از:

پیر زناکار و مانع الزکات را مى‏کشد و به برادرانى که در عالم اشباه و ارواح (عالم ذر) برادر بودند (نه برادر صلبى) ارث مى‏دهد.

۵ـ در روایات بسیارى وارد شده است که امام مهدى ذریه‏ها و نواده‏هاى قاتلان سیدالشهداء را به خاطر رضایت به کار پدران مى‏کشد. امام صادق(ع) مى‏فرماید: «اِذا خَرَجَ القائِمُ قَتَلَ ذرارى قَتَلَهِ الحُسین(ع) بِفِعالِ آبائِها…»(۶)

۶ـ یکى از کارهاى آن حضرت اجراى حدود بر مردگان است؛ یعنى حکم حضرت این است که اگر کسى حدى بر عهده داشت و حد اجرا نشده بود، در هنگام ظهور و رجعت آنان، حد را جارى مى‏کند، چنان که درباره حُمیراء چنین مى‏کند به خاطر افترایى که به امّ ابراهیم زوجه صالحه رسول خدا(ص) زده بود. امام باقر فرمود:

اَما لَو قامَ قائِمُنا لَقَدْ رُدَّت اِلیهِ الحُمیراء حَتّى یجَلِّد الحَدّ وَحَتّى ینتَقِمَ لاِنتیه مُحَمَّدٍ فاطِمَه(س)، مِنها، قُلتُ: جُعِلتُ فَداک وَلِمَ یجَلِّدُها الحَدَّ؟ قالَ: لِفریتَها عَلى اُمِّ ابراهیم، قُلتُ: فکیفَ اَخَّرَهُ اللّه لِلقائِمِ(ع)؟ فقالَ لَهُ اِنَّ اللّه تبارک و تعالى بَعَثَ مُحمّدً(ص) رَحمَهً وَبَعَثَ القائِمَ نِقمَهً.(۷)

آگاه باشید اگر قائم ما قیام کند، حمیراء براى او برگردانده خواهد شد تا اینکه او را تازیانه حد زند و براى فاطمه دختر پیامبر از او انتقام بگیرد. راوى مى‏گوید عرض کردم فداى تو شوم، تازیانه حد براى چه؟ فرمود: براى افترایى که بر مادر ابراهیم فرزند پیامبر زد. گفتم: پس چرا حد او تا قیام قائم به تأخیر افتاده است؟ فرمود: براى این که خداوند محمّد را رحمت فرستاده و قائم را نقمت.

۷ـ عَن اَبان قالَ: سَمِعتُ اَبا عَبدِاللّه(ع) یقُولُ:

لایذهَبُ الدُّنیا حَتّى یخرُجَ رَجُلٌ مِنّى یحکُمُ بِحُکومَهِ آلِ داوُد لایسأَلُ عَن بَینهٍ، یعطى کُلَّ نَفسٍ حُکمَها.(۸)

ابان مى‏گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که مى‏فرمود: دنیا به پایان نمى‏رسد تا این که مردى از تبار من قیام کند و در حکومت خود به حکم آل داود حکم نماید. از کسى مطالبه بینه و شاهد نکند و هر کسى را به حکم واقعى او محکوم نماید.

۸ـ امام صادق(ع) فرمود:

اِذا قامَ قائمٌ آلِ محمّدٍ حَکَمَ بِحکمِ داوُد وَسُلَیمان لایسئَلُ النّاسَ بَینهً.(۹)

وقتى قائم آل محمد قیام کند به حکم داود و سلیمان حکم مى‏کند و از مردم گواه نمى‏خواهد.

۹ـ قالَ اَبوعَبدِاللّه(ع):

اِذا قامَ القائمُ(ع) لم یقُم بَینَ یدیهِ اَحَدٌ مِن خَلْقِ الرَّحمنِ اِلاّ عَرَفَهُ صالِحُ هُوَ اَمْ طالِحٌ؟ اَلا وَفیه آیهٌ لِلمُتوَسّمینَ وَهِىَ السَّبیلُ المُقیمُ.(۱۰)

هرگاه قائم قیام کند احدى از خلق خدا در پیش او نایستد مگر این که آن حضرت، او را بشناسد که صالح است یا طالح، آگاه باشید که در شأن او است آیه «اِنَّ فى ذالِک لاَیاتٍ للمتوسّمینَ».

و در حدیث دیگر فرمود:

لَو قامَ قائمُنا اَعطاهُ اللّهُ السّیماءَ فَیأمَرَ بِالکافِرِ فَیؤخَذُ بِنواصیهِمْ وَاَقدامِهِم ثُمَّ یخبِطُ بِالسَّیفِ خبطا.(۱۱)

چون قائم ما قیام کند، خداوند علم سیما به او عطا کند، پس امر مى‏کند بر کافر، پس موهاى پیشانیشان را مى‏گیرند و به پاهاى ایشان مى‏چسبند و مى‏کشانند به سوى شمشیر و شمشیر را در میان ایشان مى‏نهد.

۱۰ـ در حدیثى امام صادق(ع) فرمود:

اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ مَدَّاللّهُ لِشیعَتِنا فى اَسماعِهِم وَابصارِهِم حَتّى لایکُونَ بَینَهُم وَبینَ القائِمِ بَریدٌ یکَلِّمُهُم فَیسمَعُونَ وَینظُرونَ اِلَیهِ وَهُوَ فى مکانِهِ.(۱۲)

هنگامى که قائم ما قیام کند خداوند آن چنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت مى‏کند که میان آن‏ها و قائم (رهبر و پیشوایشان) نامه‏رسان نخواهد بود. با آن‏ها سخن مى‏گوید سخنش را مى‏شنوند و او را مى‏بینند؛ در حالى که او در مکان خویش است (و آن‏ها در نقاط دیگر دنیا).

یعنى وسایل انتقال صدا و تصویر، به طور همگانى و آسان در اختیار همه پیروان او قرار دارد؛ آن چنان که در عصر حکومت او اداره پست چیز زایدى محسوب مى‏گردد. بنابراین، همه برنامه‏ها با سیستم «شهود و حضور» اجراء مى‏شود؛ در چنین حالتى هیچ امرى از حاکم آن زمان مخفى نخواهد بود هر چند براى دیگران مخفى باشد. امام به طور طبیعى (با قطع نظر از علم غیب) بر همه چیز آگاه است و همانند داود و سلیمان، بر اساس علمش داورى مى‏نماید.

۱۱ـ عَن اَبى عبدِاللّه(ع) قالَ:

اِذا قامَ قائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ حَکَمَ بَینَ النّاسِ بِحُکمِ داوُد لایحتاجُ اِلى بَینَهٍ، یلهِمُهُ اللّهُ تَعالى فَیحکُمُ بِعِلمِهِ وَیخبِرُ کُلَّ قَومٍ بِما استَبطَنوهُ، وَیعرِفَ وَلِیهُ مِنْ عَدُوّهِ بِالتِّوَسّمِ، قالَ اللّهُ سُبحانَه اِنّ فى ذالِکَ لاَیاتٍ لِلمُتَوَسّمینَ وَاِنَّها لِسَبیلٍ مُقیمٍ.(۱۳)

امام صادق(ع) فرمود:

هرگاه قائم آل محمد قیام کند، میان مردم به حکم داود حکم مى‏کند و در حکمش نیاز به بینه و گواه ندارد. خداوند بزرگ به او الهام مى‏کند، پس به علم خود حکم مى‏کند.

و هر قومى را به آن چه پنهان کرده‏اند آگاه مى‏کند. دوست خود را از دشمن با توسّم مى‏شناسد (یعنى بافر است و نگاه از سیما تشخیص مى‏دهد). این است که خداى سبحان فرمود: «اِنّ فى ذالِکَ لاَیاتٍ للمُتَوَسِّمینَ».

۱۲ـ عَن اِبنِ تَغلِب قالَ: قالَ لى اَبوعَبدِاللّه(ع):

دَمانِ فِى الأِسلامِ حَلالٌ مِنَ اللّه لایقضى فیهما اَحَدٌ حَتّى یبعَثَ اللّهُ قائِمنا اهلَ البیتِ، فَاِذا بَعَثَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ قائمنا اَهلَ البیتٍ حَکَمَ فیهما بِحُکمِ اللّهِ لایریدُ عَلَیهِما بَینَهٌ: الزّانِى المُحصِن یرجُمُهُ وَمانِعُ الزّکاتِ یضرِبُ عُنُقَه.(۱۴)

ابان بن تغلب گفت: امام صادق(ع) براى من چنین فرمود: دو خون است که در اسلام از خداوند حلال شناخته شده است، ولکن هیچ کس در آن دو خون حکم نکند، تا این که خداى عزیز و بزرگ قائم اهلبیت را بر انگیزاند، پس او به دستور خدا در [باره] آن دو، حکم کند و دراین رابطه از کسى بینه و گواه نطلبد (یعنى به علم خود عمل کند) زنا کننده محض را سنگسار کند و مانع زکات را گردن زند.

۱۳ـ قالَ اَبُوجَعفَر(ع):

یقُومُ القائِمُ بِأَمرٍ جَدیدٍ، وَکِتابٍ جَدیدٍ، وَقَضاءٍ جَدیدٍ.(۱۵)

امام باقر(ع) فرمود: قائم امام مهدى قیام مى‏کند به امر جدید و کتاب جدید و داورى جدید که بر عرب بسیار سختگیر است.

۱۴ـ عَنْ اَبى جعَفَر(ع) قالَ:

یقضِى القائِمُ بِقَضایا ینکِرُها بَعَضُ اَصحابِهِ مِمَّن قَدْ ضَرَبَ قُدّامَهُ بِالسَّیفِ وَهُوَ قَضاءُ آدَمَ(ع) فَیقَدِّمُهُمْ فَیضرِبُ اَعناقَهُمْ، ثُمَّ یقضِى الثّانِیهَ فَینکِرُها قَوْمٌ آخَروُنَ مِمَّنْ قَدْ ضَرَبَ قُدامَهُ بِالسَّیفِ وَهُوَ قَضاءُ داوُد(ع)فَیقَدِّمُهُمْ فیضربُ اَعناقَهُمْ ثُمَّ یقضِى الثّالِثَهَ فَینکِرُها قَومٌ آخَروُنَ مِمَّن قَدْ ضَرَبَ قُدّامَهُ بِالسَّیفِ وَهُوَ قَضاءُ اِبراهیم فَیقَدِّمُهُمْ فَیضرِبُ اَعناقَهُم، ثُمَّ یقضى الرّابِعَهَ وَهُوَ قَضاءُ مُحمَّدٍ(ص) فَلا ینکِرُها اَحَدٌ عَلَیه.(۱۶)

امام باقر(ع) فرمود:

قائم به گونه‏اى قضاوت مى‏کند که بعضى از اصحاب او همان‏هایى که در جلو او شمشیر زده‏اند، آن قضاوت‏ها را نادرست مى‏شمارند و مورد انکار قرار مى‏دهند. و آن قضاوت آدم(ع) است؛ پس گردن آنان را مى‏زند. باز در مرتبه دیگر قضاوت مى‏کند به قضاوت‏هایى که آن را جمع دیگر از کسانى که در جلو حضرت شمشیر زده‏اند انکار مى‏کنند و آن را منکر مى‏شمارند، و آن قضاوت داود(ع) است؛ پس گردن ایشان را هم مى‏زند.

بار سوم به قضایاى دیگرى به سبک و روش ابراهیم(ع) قضاوت مى‏کند؛ این بار نیز جمعى دیگر از کسانى که در جلو او شمشیر زده‏اند (آن را) نادرست (و خلاف شرع) مى‏شمارند و بر وى انکار مى‏کنند، پس گردن ایشان را نیز مى‏زند.

بار چهارم به قضاوت‏هاى محمد(ص) قضاوت مى‏کند، هیچ کس بر وى انکار نمى‏کند.

۱۵ـ در حدیثى از امام صادق(ع) مى‏خوانیم:

اِذا قامَ القائِمُ بَعَثَ فى اَقالیمِ الأَرضِ فى کُلّ اِقلیمٍ رَجُلاً یقُولُ عَهدَکَ فى کَفِّکَ فَاِذا وَرَدَ عَلَیکَ مالا تَفهَمُهُ وَلاتَعرِفُ القَضاءَ فیهِ، فَانظُر اِلى کَفِّکَ وَاعمَل بِما فیها.(۱۷)

هرگاه قائم قیام کند، در هر اقلیمى از اقالیم زمین مردى را بفرستد و بگوید عهد تو در کف دست تو است، هرگاه بر تو وارد شود [کسى و تو] چیزى را نفهمى و قضاوت آن را ندانى، به کف [دست] خود نظر کن و به آن چه در وى است عمل نما.

۱۶ـ قالَ الباقِرُ(ع): …ثُمَّ یرجِعُ اِلَى الکُوفَه فَیبْعَثُ الثَلاثَ مِأهَ وَالبَضْعَهَ عَشَرَ رَجُلاً اِلَى الأفاقِ کُلِّها فَیمْسَحُ بَینَ اَکتافِهِم وَعَلى صُدوُرِهِم فَلا یتَعایونَ فى قَضاءٍ…(۱۸)

امام باقر(ع) فرمود: پس از آن که امام(ع) به کوفه بازگشت و در آن جا مستقر شد، بیش از سیصد و ده نفر را به اطراف عالم (براى حکمروانى و اجراى احکام الهى) مى‏فرستد و در هنگام فرستادنِ آن‏ها، شانه‏ها و سینه‏هاى آن‏ها را با دست مبارک مسح مى‏کند.

پس آنان در هیچ حکمى و قضایى عاجز نمى‏مانند (قضا و داورى در هر امر مشکلى براى آنان آسان خواهد بود).

۱۷ـ عَن اَبى جَعفَر(ع) قالَ فى حَدیثٍ:

… فَاِنَّما سُمِّىَ المَهدىُّ لاِءَنَّهُ یهدى بِاَمرٍ خَفِىٍّ یستَخرِجُ التَّوراهَ وَسایرَ کُتُب اللّهِ مِنْ غارٍ بِأنطاکیه فَیحکُمُ بین اَهلِ التَّوراتِ بِالتَّوراتِ، وَبین اَهلُ الأنجیلٍ بِالأِنجیلِ، وَبَینَ اَهلِ الزَّبُورِ بِالزَّبُورِ، وَبَینَ اَهلِ الفُرقانِ بِالفُرقانِ…(۱۹)

در حدیثى از امام باقر(ع) مى‏خوانیم که فرمود: علت نام‏گذارى او (امام دوازدهم) به مهدى، این است که خدا او را به امور مخفى هدایت کرده است. از جمله این که تورات و دیگر کتاب‏هاى آسمانى را از غارى در انطاکیه خارج مى‏سازد و میان پیروان تورات به تورات و پیروان انجیل به انجیل و پیروان زبور به زبور و پیروان قرآن به قرآن، قضاوت و داورى مى‏کند.

۱۸ـ عَنِ الصّادِقِ(ع) قالَ:

… اَما وَاللّهِ لَیدخِلَنَّ عَلَیهِمْ عَدْلَهُ جَوفَ بُیوتِهِمَ کَما یدخُلُ الحَرُّ وَالقَرُّ.(۲۰)

آگاه باشید، قسم به خدا مهدى عدالت را وارد خانه‏ها مى‏کند؛ هم‏چنان‏که سرما و گرما وارد خانه‏ها مى‏شود (یعنى دادگرى او همه جا را فرا مى‏گیرد)

بررسى

از کنکاش در روایات بالا مطالب ذیل به دست مى‏آید:

۱ـ عدالت از اصول مهم و از تعالیم اساسى و اهداف بزرگ اسلام است. تعالیمى که قرآن مجید و احادیث معتبر، با تأکید و صراحت همکاران به اجراى آن در تمام زمینه‏هاى زندگى به آن مأمور متعهد ساخته است. پیامبران الهى همگان در مأموریت آسمانى خود، خواهان برپا داشتن عدل در بین تمام انسان‏هاى جهان بوده‏اند و مى‏خواستند مردم را به گونه‏اى تربیت کنند که آنان خود قسط و عدل را بپا دارند، ولى هیچ یک از انبیا و اولیاى الهى در این مأموریت خطیر، به طور کامل موفق نبودند.

تنها کسى که مى‏تواند با موفقیت تمام عدالت را برقرار کند، امام مهدى(ع) است؛ تا جایى که جمله «یملأ اللّهُ الأَرضَ قِسطا وَعَدلاً» براى تأکید این حقیقت در بسیارى از روایات آمده است. در احادیث فوق نیز، با صراحت به فراگیر شدن عدل در عصر ظهور اشاره شده است.

اجراى عدالت در زمان آن حضرت منحصر به روابط اجتماعى منحصر نیست؛ بلکه اصول عدالت در تمام زمینه‏هاى کلى و جزیى به طور شگفت آورى اجرا مى‏شود. در حدیث آمده است که وقتى مهدى بیاید نه تنها جوامع بشرى و آبادى‏ها، بلکه همه زمین را پر از عدل و داد نماید؛ تا جایى که قطره‏اى آب، از چشمه‏سارى به هدر نرود و میوه‏اى از درختى به ستم یا اسراف چیده نشود. او همه مکان‏ها و همه زمان‏ها را پر از عدالت کند؛ آبادى‏ها، هامون‏ها، دشت‏ها، درّه‏ها، جنگل‏ها، کوهساران، بامدادان و غروب‏ها و… را.(۲۱) و چنان که در حدیث ۱۸ اشاره شد، عدل و داد همانند سرما و گرما وارد خانه‏ها مى‏شود؛ یعنى همان‏گونه که گرما و سرما خود به خود، وارد خانه‏ها مى‏شود و همه جاى آن را پر مى‏کند و روى همه چیز اثر مى‏گذارد، امام مهدى نیز دادگرى و عدل خویش را، این چنین به درون زندگى‏ها مى‏برد و نفوذ مى‏دهد و مى‏گستراند. همه چیز در عدل و داد فرو مى‏رود و جوهر عدل و داد مى‏پذیرد.

مى‏گویند در حکومت حضرت مهدى سخن‏گویان نخستین مرحله دولت او در مکه فریاد مى‏زنند: «هر کس نماز فریضه خود را در کنار حجرالأسود و محل طواف خوانده است و مى‏خواهد نافله بخواند، به کنارى رود و آن کس که مى‏خواهد نماز واجب خود را بخواند، بیاید و بخواند تا حق کسى ضایع نشود.(۲۲) یعنى تا این حد حقوق مردم مراعات مى‏شود. بنابراین، در داورى و حکومت او به اندازه سوزنى به کسى ستم نمى‏شود و هر کس به حق خود مى‏رسد.

۲ـ طبق حدیث شماره ۱، ۷، ۸، ۱۱ و ۱۴ امام مهدى(عج) هم بر اساس حکم داود و سلیمان حکم مى‏کند (یعنى بر اساس علم خود قضاوت مى‏کند و از مدّعى بنیه و از منکر سوگند مطالبه نمى‏کند) و هم بر اساس حکم محمد(ص) که بر اساس بنیه و قسم است، داورى مى‏کند؛ یعنى او هم به قواعد دادرسى اسلامى هم‏چون اقرار، گواهى گواهان و سوگند منکر و هم از روش‏هاى روانى و علمى براى کشف مجرمان اصلى بهره مى‏برد.

۳ـ بر اساس حدیث شماره ۲ و ۳، در عصر ظهور، با پیشرفت علوم، فناورى و تکنیک و صنعت، وسایل کشف جرم آن قدر کامل مى‏شود که کمتر مجرمى مى‏تواند ردپایى که با آن شناخته شود از خود به جا نگذارد. به دلیل مراقبت شدیدى که در عصر حکومت او اعمال مى‏شود، مجرمان در خانه خود نیز در امان نیستند؛ چرا که ممکن است با وسایل پیشرفته تحت کنترل باشند. حتى ممکن است امواج صوتى آن‏ها از پشت دیوار قابل کنترل باشند.

این خود اشاره دیگرى به گستردگى ابعاد مبارزه با فساد در عصر حکومت او است و نیز معلوم مى‏شود که لازم نیست امام در تمام موارد قضا، نه علم غیب خود استفاده کند، بلکه در بسیارى از موارد داورى حضرت بر اساس علمى است که از راه‏هاى عادى آن عصر به دست آمده است.

بدیهى است بدون چنین سلطه اطلاعاتى بر تمام جهان، تشکیل حکومت واحد جهانى و برقرارى صلح و امنیت و عدالت، به طور همه جانبه دور از دست‏رس نخواهد بود. چنان‏که از حدیث شماره ۳ استفاده مى‏شود؛ در عصر حکومت امام مهدى(عج) یک سیستم نیرومند و مجهز براى انتقال تصویرها به وجود مى‏آید که شاید تصور آن هم براى ما مشکل باشد.

با کمک این فناورى جهان براى او مثل کف دست خواهد بود؛ نه موانع مرتفع و نه گودى زمین‏ها، هیچ کدام مانع از دیدن موجودات روى زمین نخواهد شد. معلوم است کسى که چنین امکاناتى در اختیار دارد، براى داورى خود به اقرار یا گواهى گواهان یا سوگند منکر نیاز نخواهد داشت.

۴ـ امام صرفا با نگاه به چهره افراد، مجرم را از غیر مجرم و صالح را از طالح و دوست را از دشمن مى‏شناسد؛ زیرا خداوند علم سیما به او عطا فرمود، حدیث شماره ۹ و حدیث ذیل آن و حدیث شماره ۱۱، گواه درستى این مطلب است. روشن است کسى که با نگاه، شخص را مى‏شناسد، قطعا در داورى خود به بینه و سوگند نیاز نخواهد داشت.

۵ـ طبق حدیث‏هاى شماره ۳ و ۱۰، در عصر حکومت او همه چیز براى شیعیان روشن است، چه رسد براى خود آن حضرت؛ به همین دلیل قُضات منصوب آن حضرت هم، بیشتر به علم خود عمل مى‏کنند.

۶ـ طبق حدیث‏هاى شماره ۴ و ۵، حضرت حکم قتل کسانى را صادر مى‏کند که پیش از او هیچ قاضى نتوانست چنین حکمى بدهد؛ یعنى داورى ویژه‏اى است که تنها آن حضرت انجام مى‏دهد و طبق حدیث شماره ۱۱ حکم حضرت بر اساس الهام و وحى الهى است.(۲۳)

۷ـ از جمله داورى‏هاى آن حضرت، حکم به حدّ مردگانى است که در زمان زندگانى حدى بر گردنشان بوده ولى اجر نشده است. حدیث شماره ۶ دلیل این مدعا است.

۸ـ حضرت در دوران حکومت خود براى تمام ایالت‏ها حاکم و قاضى نصب مى‏کند و هنگام فرستادن قاضى دست محبت خود را به شانه و سینه او مى‏کشد و مى‏فرماید: هرگاه در امر قضا درمانده شدى و حکم آن براى تو روشن نبود، به کف دست خود نگاه کن؛ زیرا همه آن چه که در باره قضا نیاز دارى، در آن وجود دارد؛ به همین دلیل قاضى‏هاى منصوب حضرت در هیچ واقعه‏اى درمانده نمى‏شوند و بیشتر مسایل را مى‏دانند.

آنان بر اساس علم خود داورى مى‏کنند، البته از گواهى گواهان سوگند منکران هم که شیوه؛ دادرسى در اسلام است، بهره مى‏گیرند، ولى هرجا از این طریق به نتیجه نرسیدند، به کف دست خود نگاه مى‏کنند و مطلب روشن مى‏شود. (حدیث شماره ۱۵ و ۱۶)

۹ـ بر اساس حدیث شماره ۱۷، حضرت درباره هر قومى طبق آیین و کتاب آن قوم حکم مى‏کند؛ بر یهود طبق تورات، بر نصارا بر اساس انجیل، بر اهل زبور طبق زبور، و بر مسلمانان بر اساس قرآن حکم مى‏کند.

۱۰ـ چون شیوه قضا و داورى آن امام همام بر خلاف شیوه دیگر حکّام و قضاوت جهان است، در حدیث شماره ۱۳، آمده است که حضرت با کتاب جدید و قضاء جدید مى‏آید.

۱۱ـ طبق حدیث‏هاى شماره ۴ و ۱۲ حضرت مانع الزکات را به قتل مى‏رساند؛ از آن جا که زکات از ضروریات دین است اگر کسى منکر آن شود و یا مانع پرداخت آن شود، چنین کسى مرتد مى‏شود و حکم مرتد فطرى قتل است. هرچند قبل از ظهور، چنین حدّى اجرا نمى‏شد، ولى آن حضرت در عصر خود حد مرتد فطرى را جارى مى‏کند و او را به قتل مى‏رساند.

۱۲ـ طبق حدیث شماره ۵، حضرت مهدى نوادگان قاتلان حضرت سید الشهداء را به قتل مى‏رساند؛ وقتى از امام رضا(ع) سؤال مى‏شود، چگونه به خاطر جرم آبا و اجداد، فرزندان را مى‏کشند، حضرت در پاسخ مى‏فرماید: «آنان به اعمال پدرانشان راضى هستند و هر کسى به فعل قومى راضى باشد، از آن‏ها و محکوم به حکم آن‏ها است.(۲۴) البته این حکم نیز مخصوص آن حضرت است وگرنه امروزه نمى‏شود به حرف رضایت به عمل خلاف دیگرى، آن شخص را حد زد.

خداوند ظهور آن حجه‏اللّه و ولى اللّه اعظم را در دوران زندگى ما مقرر فرما !

و ما را جزو سربازان فداکار و شهداى در رکاب او قرار ده؛

و اعمال ما را مورد رضا و پسند آن امام همام قرار ده،

و در فرج او که فرج همه بندگانت مى‏باشد، تعجیل فرما !

پى نوشت:

۱. مکارم، ناصر، مهدى انقلابى بزرگ، قم انتشارات مطبوعاتى هدف، ۱۳۵۶.

۲. مجلسى، محمدباقر. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸.

۳. همان، ص ۳۹۰، حدیث ۲۱۲.

۴. همان، ص ۳۲۸، حدیث ۴۶.

۵. همان، ص ۳۰۹، حدیث ۲.

۶. همان، ص ۳۱۳، به نقل از علل الشرایع و عیون اخبار الرضا.

۷. علل‏الشرایع، ج ۲، ص ۲۶۷، بحار، ج ۵۲، ص ۳۱۴.

۸. بحار، ج ۵۲، ص ۳۲۰.

۹. بصائرالدرجات، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۲۰.

۱۰. بحار، ج ۵۲، ص ۳۲۵ به نقل از کمال الدین صدوق.

۱۱. همان، ص ۳۲۱.

۱۲. روضه کافى، ص ۲۴۱، منتخب الاثر، ص ۴۸۳، بحار، ج ۵۲، ص ۳۳۶.

۱۳. ارشاد مفید، ص ۳۴۵، بحار، ج ۵۲، ص ۳۳۹.

۱۴. کافى، ج ۳، ص ۵۰۳، من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵، محاسن برقى، ص ۸۷، معجم‏احادیث الامام المهدى(عج)، ج ۴، ص ۶۹، بحار، ج ۵۲، ص ۳۷۱.

۱۵. بحار، ج ۵۲، ص ۳۵۴، حدیث ۱۱۴.

۱۶. بحار، ج ۵۲، ص ۳۸۹ حدیث ۲۰۷، اثبات الهدى، ج ۳، ص ۵۸۵، معجم‏احادیث الامام المهدى(عج)، ج ۳، ص ۳۰۹، حدیث ۸۴۸.

۱۷. معجم‏احادیث الامام المهدى(ع)، ج ۵، حدیث ۱۴۵۳، ص ۲۹.

۱۸. بحارالانوار، ج ۵۲، حدیث ۹۱، ص ۳۴۵.

۱۹. معجم‏احادیث الامام المهدى، ج ۳، ص ۳۲۲، حدیث ۸۶۶، بحار، ج ۵۱، ص ۲۹، حدیث ۲۰، غیبت نعمانى، ص ۱۵۷.

۲۰. بحار، ج ۵۲، ص ۳۶۲، حدیث ۱۳۱.

۲۱. بعثت، غدیر، عاشورا و مهدى، مقدمه خورشید مغرب، ص ۳۶.

۲۲. کافى، ج ۴، ص ۴۲۷؛ خورشید مغرب، ص ۳۳.

۲۳. البته وحى، از نوع وحى نبوت نیست، بلکه از نوع وحى به مادر موسى است.

۲۴. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۱۳ به نقل از عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۷۳ و علل‏الشرایع، ج ۱، ص ۲۱۹.

منبع :انتظار ، زمستان ۱۳۸۲، شماره ۱۰