پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » امام حسن(ع) »

سیره عملی امام حسن مجتبی علیه السلام

اشاره:

حسن بن علی بن ابی طالب(علیه السلام) مشهور به امام حسن مجتبی(۳-۵۰ق) دومین امام شیعیان که ۱۰ سال (۴۰-۵۰ق.) امام و حدود ۷ ماه خلیفه مسلمانان بود. اهل سنت او را آخرین خلیفه از خلفای راشدین دانسته‌اند. حسن بن علی نخستین فرزند امام علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(س) و نخستین نوه پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. بنابر گزارش‌های تاریخی، نام «حسن» را پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای او برگزید و او را بسیار دوست داشت. او هفت سال از عمر خود را با پیامبر(صلی الله علیه و آله) همراه بود و در بیعت رضوان و ماجرای مباهله با مسیحیان نجران حضور داشت.

حسن بن علی (علیه السلام) عابدترین و زاهدترین مردم بود. سیره عملی آن حضرت در تمام شئون زندگی می تواند الگوی عملی قرار گیرد که در این جا به خلاصه ای از زوایای مختلف آن اشاره می کنیم:

۱. پیاده به حج می رفت و گاهی نیز پا برهنه راه می رفت.[۱] اما در توضیح دلیل این کار می فرمود: من شرم دارم خداوند را ملاقات کنم در حالی که پیاده به خانه او نرفته باشم.[۲] بنابر نقلی بیست بار و در نقل دیگری بیست و پنج بار با پای پیاده به سفر حج رفت.[۳]

۲. خوف از خدا: امام حسن(علیه السلام) وقتی یاد مرگ می کرد می گریست، و چون یاد قبر می کرد می گریست، و چون ازقیامت و بعث و نشور یاد می کرد می گریست، و چون متذکر عبور از صراط می شد می گریست و هرگاه به یاد توقف در پیشگاه خدای تعالی در محشر می افتاد، فریادی می زد و روی زمین می افتاد … و چون به نماز می ایستاد بند های بدنش می لرزید… و پیوسته در هر حالی که کسی آن حضرت را می دید به ذکر خدا مشغول بود.[۴]

۳. یاد خدا در هر حال: شیوه امام حسن(علیه السلام) این بود که وقتی به بستر خواب می رفت، سوره کهف را می خواند و می خوابید.[۵] حسن بن علی چنان بود که چون از وضو فارغ می شد رنگش تغییر می کرد و می فرمود: حق است بر کسی که می خواهد به محضر خداوند وارد شود، این که رنگ چهره اش تغییر کند.[۶]

۴. رعایت حال و حقوق مردم: امام حسن(علیه السلام) از لحاظ اجتماعی به گونه ای رفتار می کرد که همسایگان و شهروندان و هیچ کس به خاطر شأن والای ایشان از دست یابی به ایشان و دست یابی به حقوق خویش محروم نشوند؛ یعنی آثار جلالت امام بر مردم تحمیل نمی شد و از جبروت آنی امام ضرری به نظم جامعه و حقوق مردم نمی رسید.

تواضع و ادب اجتماعی امام

سیوطی در کتاب تاریخ الخلفا روایت کرده که روزی امام حسن (علیه السلام) در مکانی نشسته بود و چون خواست از آن جا رود فقیری وارد شد، امام به آن مرد فقیر خوش آمد گفت و با او ملاطفت کرد و سپس به او فرمود: ای مرد تو وقتی نشستی که ما برای رفتن برخاستیم، آیا اجازه رفتن به من می دهی؟ مرد فقیر عرض کرد: آری ای پسر رسول خدا.[۷]

روزی گذر امام به جمعی از گدایان افتاد که چند پاره نان خشک در پیش داشتند و مشغول خوردن بودند. چون نظر آنان به حضرت افتاد، تعارفش کردند. امام حسن از اسب فرود آمده و فرمود: خدا متکبران را دوست نمی دارد. آن گاه با آنان نشست و از غذایشان تناول کرد. به برکت وجود آن بزرگوار چیزی از غذا کم نیامد. آن وقت، حضرت آنان را به مهمانی دعوت کرده و ضمن دادن غذای خوب، لباسهای فاخری نیز به آنها هدیه داد.[۸]

مهربانی با تمام موجودات

مردی به نام نجیح می گوید: دیدم امام حسن (علیه السلام) دارد غذا می خورد. در این حال سگی آمد و پیش روی آن حضرت ایستاد. امام مجتبی (علیه السلام) یک لقمه غذا که می خورد یک لقمه هم به سگ می داد. گفتم یابن رسول الله! اجازه می دهی این سگ را دور کنم؟ فرمود نه! زیرا دوست ندارم که جانداری به من بنگرد که غذا می خورم و من چیزی به او ندهم. بگذار باشد وقتی سیر شد خودش می رود.[۹]

حلم و بردباری امام حسن(علیه السلام)

حلم و بردباری امام چنان بود که گاه دشمن کینه توز را که به قصد کشتن آمده بود، به دوستی مخلص و هواداری مؤمن تبدیل می کرد.[۱۰] امام حسن از نمونه های مشهور، به بردباری و نیکی در برابر بدکاران است. و الگوی حقیقی در مکارم اخلاق است. موفق بن احمد خوارزمی روایت کرده که امام حسن(علیه السلام) گوسفندی داشت که به آن علاقه داشت، روزی مشاهده کرد که پای آن گوسفند شکسته به غلامش فرمود چه کسی پای این گوسفند را شکسته؟ پاسخ داد: من! فرمود چرا؟ گفت: می خواستم شما را غمگین کنم! امام فرمود: اما من تو را خوشحال خواهم کرد و تو در راه خدا آزادی![۱۱]

مردی از شامیان گوید: روزی در مدینه شخصی را دیدم با چهره ای آرام و بسیار نیکو و لباسی در بر کرده که به طرز زیبایی آراسته و سوار بر اسب. درباره او پرسیدم. گفتند حسن بن علی بن ابیطالب است. خشمی سوزان سرتاپای وجودم را فرا گرفت و بر علی بن ابیطالب حسد بردم که چگونه او چنین پسری دارد. پیش او رفته و پرسیدم آیا تو فرزند علی هستی؟ وقتی تأیید کرد، سیل دشنام و ناسزا بود که از دهان من به سوی او سرازیر شد. پس از آن که به ناسزاگویی پایان دادم از من پرسید آیا غریب هستی؟ گفتم: آری. فرمود با من بیا اگر مسکن نداری به تو مسکن می دهم و اگر پول نداری به تو کمک می کنم و اگر نیازمندی، بی نیازت می سازم. من از او جدا شدم درحالی که در روی زمین محبوب تر از او نزد من کسی نبود.[۱۲]

شجاعت امام حسن(علیه السلام)

ایشان در دوران کودکی هم از بیان حق و اعتراض به حق کشی ابایی نداشت. در یکی از روزها در حالی که کودکی هفت یا هشت ساله بود خود را به مسجد رسول خدا رسانده و ابوبکر را که در جایگاه جدش پیامبر(صلی الله علیه و آله) نشسته بود مخاطب ساخته و با همان لحن کودکانه، ولی پرمعنی و کوبنده، به او فرمود: «فرود آی و فرود آی از منبر پدرم و به سوی منبر پدرت برو!» امام حسن همه آن چه را که ممکن بود به صورت مناظره و استدلال بیان دارد، با همین دو جمله کوتاه و پرمعنی اظهار فرمود. خلیفه که غافلگیر شده بود در پاسخ فرزند رسول خدا گفت: راست گفتی به خدا سوگند که آن منبر پدر توست نه منبر پدر من.[۱۳] امام حسن تنها کسی بود که در جنگ جمل حامیان شتر سرخ موی را که در حمایت جاهلانه از یک شتر فتنه انگیزی و لجاجت می کردند، پراکنده ساخته و نیزه خود را در شکم بت سرخ فرود آورد.[۱۴] در جنگ صفین نیز وقتی امیر المؤمنین(علیه السلام) تاخت بی باکانه امام حسن(علیه السلام) را دید با نگرانی متوجه اطرافیان شده فرمود: این پسر را نگه دارید… که من از آمدن این دو (حسن و حسین) دریغ دارم مبادا به خاطر (آمدن) این دو نسل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قطع شود.[۱۵]

کنیزکی آمد و شاخه گلی را به آن حضرت هدیه داد. حسن بن علی(علیه السلام) به او گفت: تو در راه خدا آزادی! من که آن ماجرا را دیدم به آن حضرت عرض کردم: کنیزکی شاخه گلی بی ارزش به شما هدیه کرد و شما او را آزاد کردید؟ ایشان در پاسخ فرمودند: این گونه خدای تعالی ما را ادب کرده که فرمود: «وقتی تحیتی به شما دادند، تحیتی بهتر بدهید». و بهتر از آن گل، آزادی اوست.[۱۶]

ابن کثیر از علمای اهل سنت در کتاب البدایه و النهایه روایت کرده که امام (علیه السلام) غلام سیاهی را دید که گرده نانی در پیش خود نهاده وخودش لقمه ای از آن می خورد و لقمه ای دیگر را به سگی که آن جا بود می دهد. امام (علیه السلام) که آن منظره را دید به او فرمود: انگیزه تو در این کار چیست؟ پاسخ داد من از او شرم دارم که خود بخورم و به او نخورانم! امام (علیه السلام) به او فرمود از جای خود بر نخیز تا من بیایم! سپس به نزد مولای آن غلام رفت و او را با آن باغی که در آن زندگی می کرد از وی خریداری کرد، آن گاه آن غلام را آزاد و باغ را نیز به او بخشید![۱۷]

کرامت های آن حضرت

امام حسن مجتبی(علیه السلام) نیز همچون دیگر ائمه ـ علیهم السلام ـ دارای کرامت عدیده ای است که به جهت رعایت اختصار به یک مورد اشاره می گردد:

مردی نامه ای را به دست امام حسن(علیه السلام) داد که در آن حاجت خود را نوشته بود. امام بدون این که نامه را بخواند به او فرمود: حاجتت رواست! شخصی عرض کرد: ای فرزند رسول خدا خوب بود نامه اش را می خواندی و می دیدی حاجتش چیست و آن گاه بر طبق حجتش پاسخ می دادی؟ امام فرمود: بیم آن دارم که خدای تعالی تا به این مقدار که من نامه اش را می خوانم از خواری مقامش مرا مورد مؤاخذه قرار دهد.[۱۸]

پی نوشت:

[۱]. رسولی محلاتی، سید هاشم، زندگانی امام حسن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم، ۱۳۷۶ش، ص۳۲۵ به نقل از بحارالانوار، ج۴۳، ص ۳۳۱.

[۲]. ابو نعیم اصفهانی، اخبار اصبهان، تهران، النصر، افست، چاپ لیدن، ۱۹۳۴م، ج۱، ص ۴۴.

[۳]. همان و سیوطی، تاریخ الخلفا، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر، السعاده، ۱۳۷۱ق، ص ۷۳.

[۴]. سولی محلاتی، همان، ص۲۲۵ ـ ۲۲۶ به نقل از بحارالانوار، ج۴۳، ص ۳۳۱.

[۵]. رسول محلاتی، همان، ص۳۳۰. به نقل از ملحقات، احقاق الحق، ج۱۱، ص۱۱۴. که این روایت از سیر اعلام النبلاء ذهبی روایت شده است.

[۶]. رسولی محلاتی، همان، ص۳۳۱، به نقل ازملحقات احقاق الحق، ج۱۱، ص ۱۱۲.

[۷]. رسول محلاتی، همان، ص ۳۳۰؛ به نقل از تاریخ الخلفاء سیوطی، ص ۷۳.

[۸]. جواد نعیمی، همان، ص ۵۹؛ به نقل از جلاء العیون علامه مجلسی، ص ۲۴۱.

[۹]. جواد نعیمی، همان، ص ۶۰؛ به نقل ازجلاء العیون مجلسی و چهارده معصوم عماد زاده اصفهانی.

[۱۰]. غیاثی کرمانی، رضا، سیره اخلاقی امام حسن (ره توشه راهیان نور ـ ویژه رمضان ۱۴۲۷ق،) قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، ۱۳۸۵ش، ص۳۱۴.

[۱۱]. رسولی محلاتی، همان، ص۳۵۰؛ به نقل از ملحقات احقاق الحق، ج۱۱، ص۱۱۷؛ باقر شریف قرشی، حیاه الامام حسن(علیه السلام)، ج۱، ص۳۱۴.

[۱۲]. محمد بن یزید مبرد نحوی، الامل فی اللغه و الادب، تحقیق تغارید بیضون، نعیم زرزور، بیروت، بی نام، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص ۲۳۵.

[۱۳]. همان، ص۱۰۰ـ۱۰۱؛ به نقل از شرح نهج البلاغه بن ابی الحدید، ج۲، ص ۱۷.

[۱۴]. همان، ص۱۳۶ـ۱۳۷؛ به نقل از مناقب آل ابیطالب، چاپ قم، ج۴، ص ۲۱.

[۱۵]. همان، ص۱۴۶؛ به نقل از حیاه الامام حسن (علیه السلام)، ج۱، ص ۴۹۷.

[۱۶]. رسولی محلاتی، همان، ص۳۳۸؛ به نقل از ملحقات احقاق الحق، ج۱۱، ص ۱۴۹.

[۱۷]. همان، ص ۳۳۶؛ به نقل از البرایه و النهایه، ابن کثیر، چ مصر، ج۸، ص ۳۸.

[۱۸]. رسولی محلاتی، همان، ص ۳۳۹؛ به نقل ازملحقات احقاق الحق، ج۱۱، ص ۱۴۱.