فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

سید على خان کبیر (ره)

اشاره:

متوفاى ۱۱۲۰ ق. بر ساحل صحیفه عباس عبیرى سید على خان کبیر در غروب جمعه، پانزدهم جمادى الاول ۱۰۵۲ ق. در مدینه پاى به عرصه گیتى نهاد.[۱] پدرش سید نظام الدین احمد از دانشوران شیرازى تبار حجاز بود و در شمار نوادگان على بن الحسین(علیه السلام) جاى داشت.[۲]مادر گرانقدرش دخت شیخ محمد بن احمد منوفى، مرجع وارسته شافعیان شمرده مى شد.[۳] هنوز على خردسال بود که پدرش دعوت قطب شاه هفتم، فرمانرواى حیدر آباد را اجابت کرد و براى راهنمایى مؤمنان شبه قاره رهسپارهند شد.[۴] رازهاى حجاز کودک شیرازى تبار حجاز زیر نظر مادر ارجمندش بالید.

در این سالها دایى دانشورش، شاعر گرانمایه حضرت قاضى عبدالجواد منوفى، پیشواى مذهبى و امام جماعت شافعیان در مسجدالحرام از وى حمایت مى کرد[۵] و نهال نورسته مدینه را از عنایات خویش برخوردار مى ساخت. سید على در روزگار کودکى بزرگان بسیار دید و یاد و نام و سیماى علمى . اجتماعى آنها را به خاطر سپرد. شیخ عبدالله بن سعید باقشیر، سید نورالدین على بن حسن حسینى شامى، سبط الشیخ زین بن شیخ محمد شامى عاملى، قاضى تاج الدین احمد بن ابراهیم مالکى مکى و مولا محمد باقر خراسانى جمعى از دانشورانى بودند که براى تدریس یا نماز به مسجدالحرام مى آمدند[۶] و خاطره سبزشان در اندیشه کوچک نوباوه هوشمند حجاز ثبت شد. سید على در چنین فضایى رشد یافت و به حدود چهارده سالگى رسید.

در این سن نامه پدر که وى را به هجرت فرا مى خواند، به دستش رسید. پس بار سفر بست و در ششم شعبان ۱۰۶۶ ق. رهسپار شبه قاره شد.[۷] دنیاى جدید سفر نوجوان حجاز بیست ماه به درازا کشید. سرانجام در روزهاى پایانى ربیع الاول ۱۰۶۸ق. به حیدرآباد رسید[۸] و براى نخستین بار یعقوبِ هند را در آغوش گرفت. او شرح تلاش هاى مادر فداکارش را براى پدر باز گفت و از حوادث حجاز پرده برداشت. نظام الدین احمد مقدم فرزند را گرامى داشت و در فرصتهاى گوناگون داستان شیخ الاسلامى و پذیرش دامادى سلطان را براى پور سپید بخت مدینه النبى بیان کرد[۹] و برنامه درسى و تربیتى ویژه اى برایش در نظر گرفت. ناگفته پیداست که نظام الدین براى تربیت علمى فرزند فرصت کافى نداشت. بنابراین جوان برومند حجاز را فرمان داد که تنها به محفل علمى پدر بسنده نکند و براى دستیابى به آرمان بلند خویش از محضر دانشمندان بزرگى که به شوق بهره گیرى از فضاى مناسب حیدرآباد به سمت شبه قاره مى شتافتند، سود برد. سید على پند پدر شنید و از پژوهشگران بزرگى چون محمد بن على شامى عاملى[۱۰] و شیخ جعفر بن کمال الدین بحرانى کامیاب شد.[۱۱] ناگفته پیداست که آموخته هاى اختر فروزان حیدرآباد به آموزشهاى مدوّن بزرگان یادشده محدود نبود.

او در نشست هاى رسمى و غیر رسمى پدر شرکت مى جست و از گنجینه اندوخته هاى دانش گرانى که به دیدار سید نظام الدین مى شتافتند، برخوردار مى شد. منابع موجود نشان مى دهد که محفل پدر جایگاه ادیبان، پزشکان و فقیهان بود. سرور جوانان حجاز در این نشستها با بزرگانى چون ادیب گرانمایه سی  شدقم حسینى و ادیب و پزشک نامور شیخ حسین بن شهاب الدین کرکى شامى[۱۲] آشنا شد و از تجربه هاى گرانبهایشان بهره برد و اندک اندک در شمار درختان پرثمر باغستان دانش حیدرآباد جاى گرفت. فصل دشنه در این روزگار قطب شاه هفتم (سلطان عبدالله) در گذشت و یکى از دامادهایش که در سلک صوفیان جاى داشت بر تخت نشست و خود را سلطان ابوالحسن قطب شاه هشتم نامید

.[۱۳] نخستین هدف او چون همه فرمانروایان، از میان بردن رقیبان بود. رقیبانى که سید نظام الدین و فرزند دانشورش سید على خطرناک ترین آنها شمرده مى شدند. در دیدگاه او رهبر بزرگ مذهبى حیدرآباد، که عنوان دامادى قطب شاه هفتم را نیز با خود داشت و از حمایت بى شایبه فقیهان و دانشمندان بهره مى برد آتشفشان خاموشى بود که هر لحظه مى توانست فعال شود و دربار را زیر خاک و گدازه هاى خشم الهى خویش مدفون سازد. بنابراین بر نظام الدین و فرزندش سید على سخت گرفت، دست آن پاکان آسمان تبار را از مراکز قدرت مادى کوتاه کرد و در تنگ تر ساختن حلقه محاصره پنهان آنان بسیار کوشید. این مرحله از زندگى سید دانشوران حجاز ده سال به درازا کشید.

هر چند صدرالدین در این دوره با دانشمندان محفل پدر پیوند داشت و از دوستى بزرگانى چون حکیم ابوالحسن بن ابراهیم طبیب شیرازى و ادیب گران پایه شیخ جمال الدین محمد بن عبدالله نجفى مالکى بهره مى برد ولى دیگر از آزادیها و کامیابیهاى ایّام سلطان عبدالله خبرى نبود.

رگبار حوادث بر او و پدر ارجمندش فرو مى بارید و زندگى را بر آنها دشوار مى ساخت. سید وارستگان حجاز در دیباچه زرین «سلافه العصر» از آن سالها چنین یاد کرده است: «پس پیوسته ناکامی ها بر من فرو مى بارید و مرا از نگارش باز مى داشت. حوادث ناگوارى که طومار شکیبایى را در هم مى پیچید گردش روزگارى که پیامدهاى تلخش خردسالان را کهن سال و سپید موى مى ساخت.

رنج دورى از وطن، بستگان و آشنایان، انواع دشواری ا و نامرادی ها در کنار دشمنى پیوسته دربار چنان آتشى در زندگى ام افکند که اگر بر زبان قلم جارى شود بى تردید آن را مى سوزاند.[۱۴]» هر چند آن سالها روزگار ناکامی ها و نامرادی اى سید على شمرده شده است، هرگز تلخ ترین روزهاى زندگى اش نبود. در سالهاى پایانى این دهه غمبار مرد پولادین عرصه دانش و ادب روى در نقاب خاک کشید[۱۵] و صدرالدین را در برابر یورشهاى مکرر سلطان ابوالحسن تنها نهاد. اینک قطب شاه هشتم براى همیشه از دغدغه نفوذ سید نظام الدین رهایى یافته بود. پس بى هیچ نگرانى سید على را در خانه اى کوچک زندانى کرد و هر گونه دیدار با او را ممنوع ساخت. بدین ترتیب ناگوارترین روزهاى زندگى سرور دانشوران حجاز با مرگ سید نظام الدین آغاز شد و تا سالها ادامه یافت. روزهایى که خود درباره آن چنین نگاشته است: «… در این روزگار از همه آشنایان دورم و جز اندوه هم نشینى ندارم…. ناگزیر باید در خانه اى تنگ تر از روزن سوزن زندگى کنم خانه اى که هنگام ورود بدان شاهرگ قلب انسان پاره مى شود. در این سراى، هم نشینى جز کتاب و دفتر ندارم…. خداوند از حوادثى که در آینده پدید مى آید آگاه تر است.

تا کنون بر این بحران گشایشى آشکار نشده است …. این گزیده اى از حقایقى است که در این سرزمین بر من مى گذرد شرح روزهاى زندگى ام که پیاپى مى گذرند و من با حسرتى پایان ناپذیر به تماشایشان نشسته ام.[۱۶]» البته او از روزهاى دشوار زندان بهره گرفت و آتش نمرودیان را گلستان ساخت. پژوهش هاى ناتمام خویش را به پایان رساند و کتاب نفیس «الحدائق الندیه فى شرح الصمدیه» را در جمادى الثانى ۱۰۷۹ ق. به جهان دانش و ادب عرضه کرد.[۱۷] آن بزرگمرد در سطور پایانى این اثر از دشواری هاى زندگى اش پرده بر داشته، مى نویسد: «… این شرح مبارک در روزهاى سرشار از اندوه، اضطراب و نگرانى پایان پذیرفت. من در روزگار و سرزمینى جاى گرفته ام که بازار دانش و دانشجویى در آن بى رونق شده، نادانان و طرفدارانشان قدرت یافته اند….[۱۸]» در روزهاى پایانى جمادى الثانى ۱۰۷۹ ق. . چند روز پس از پایان نگارش این اثر نفیس . حادثه اى دردناک روان آسمانى سید على را در اندوه فرو برد. شیخ احمد بن محمد على جوهرى مکى گیتى را وداع گفت.[۱۹] جوهرى در روزگار مرگ فضیلت ها گوهرى گرانبها بود.

مرد دانشور و جهاندیده اى که گه گاه با نامه اى، پیامى یا کتابى تنهایى جانکاه دانشور در بند حیدرآباد را از خاطرش مى زدود و اندوه بى پایانش را به شادى و لبخند تبدیل مى کرد. نیلوفر آبى ۱۰۸۲ ق. را باید سال رویش نیلوفرهاى آبى در مرداب عفن حیدرآباد دانست. در ربیع الثانى این سال کوشش هاى شبانه روزى ستاره دربند هند به بار نشست و کتاب گران سنگ “سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر” پاى به عرصه ادب و هنر نهاد.[۲۰] دانشور گران پایه حجازى تبار در زندان هراسناک حیدرآباد به مرور خاطرات سى ساله زندگى اش پرداخته، آنچه از اندیشمندان و ادیبان عرب در سینه داشت به برگ هاى زرین این کتاب پر ارج سپرد و شاهکارى ماندگار در هنر و ادبیات عرب پدید آورد. با سواران اورنگ سرنوشت هم چنان با دانشمند وارسته حیدرآباد نامهربان بود. توفان دیر پاى شریعت ستیزى که با مرگ قطب شاه هفتم آغاز شده، با عروج سید نظام الدین احمد اوج گرفته بود هم چنان ادامه داشت و هستى گرانبهاترین گوهر دریاى دانش و هنر را تهدید مى کرد. نگاهبانانى که پیرامون خانه کوچک او مى گشتند، جاسوسانى که به عنوان دانشجو و ادیب به دیدارش مى شتافتند هر یک خبر از آینده اى دشوارتر و تاریک تر مى داد.

در چنین موقعیت ادیب برجسته حجازى تبار نقشه اى هوشمندانه طرح کرد نقشه اى که در بهترین فرصت به اجرا درآمد. سید على از زندان گریخت و مقام هاى امنیتى قطب شاه هشتم را در شگفتى فرو برد. سلطان سواران بى شمار در پى اش روان ساخت. سوارانى که بسیار تلاش کردند ولى جز نومیدى و شکست بهره اى نبردند.[۲۱] دانشور گریخته از زندان قطب شاهیان، خود را به برهانپور رساند و در نخستین فرصت به دیدار محمد اورنگ زیب، پادشاه آن سامان شتافت.[۲۲] اورنگ زیب دشمن دیرپاى حیدرآباد نشینان شمرده مى شد و پیوسته در اندیشه جذب دانشمندان و سیاستمداران آن دیار بود. بنابراین مقدم سرور ادیبان جزیره العرب را گرامى داشته، لقب خان به وى بخشید و هزار و سیصد سوار زیر فرمانش قرار داد.[۲۳] بدین ترتیب فرزند دانشمند سید نظام الدین به صدرالدین سید على خان شهرت یافت. پیشنهادهاى سازنده او در شیوه کشور دارى و لشکر آرایى سلطان اورنگ را بسیار تحت تأثیر قرار داد، به گونه اى که وقتى رهسپار اورنگ آباد شد وى را نیز همراه خویش برد و چون از آنجا به سمت احمدنکر حرکت کرد او را فرمانده نگاهبانان اورنگ آباد ساخت.[۲۴] تلاش هاى آن دانشمند بزرگ در تأمین امنیت شهر و آسایش مردم، محمد اورنگ زیب را بر آن داشت که وى را به حکومت لاهور و مناطق مجاور منصوب کند.

[۲۵] با این تدبیر سلطان نماینده اى شایسته یافت. لاهور فرماندارى دلسوز به دست آورد و ادیب بزرگ سده یازدهم پاى در روزگارى سراسر تلاش نهاد. هر چند مسئولیت تازه سید دشوار و کمرشکن بود، هرگز او را از پژوهش و نگارش باز نداشت. آن بزرگمرد از فرصتهاى اندک پدید آمده در نبردها و آماده باشها بهره برد و به تحقیق و نگارش پرداخت. پژوهشهاى سودمندى که سرانجام بخشى از آن در سال ۱۰۹۳ ق. با نام کتاب نفیس “انوارالربیع فى انواع البدیع” در اختیار ادب دوستان قرار گـرفت.[۲۶] آن ادیب فـرزانه در پایان کتاب اوضـاع دشوار روزهاى نگارش را چنین به خـاطر آورده است: «پروردگار در روزگارى مرا به آغاز و پایان این کتاب موفق داشت که براى هیچ انگشتى هم نشینى با قلم قابل تصور نیست و حتى در خیال انسان نیز نمى گنجد که بتواند مسأله اى را در دل تصور کند. روزگارى که چشم بر چیزى جز برق شمشیر و نیزه نمى افتد و دستها جز با دسته شمشیر و لگام اسبان با چیزى هم نشین نمى شوند و این در زمان مرزدارى در نقاط خطر خیز سرزمین هند است که هر بامداد و شامگاه در برابر دشمنان فرود مى آییم و با آنان درگیر مى شویم.

روزگارى که گوش جز با فریاد «اى سواران خداوند، پاى در رکاب نهید» آشنا نیست و انسان جز آواى بزرگانِ گرفتارى که مى گویند «اى غلام، اسبم را نزدیک آور!» نمى شنود.[۲۷]» اندیشه پرواز هر چند فرماندارى لاهور مقامى پرکشش بود و بسیارى از سیاست پیشگان براى دستیابى بدان خود را در آب و آتش مى افکندند، براى دانشورى که روانش در تابش آفتاب دانش و ایمان بالیده، کارى توان فرسا و بى ارج مى نمود. در دیدگاه او مقامها و موقعیتهاى ممتاز اجتماعى و سیاسى تنها هنگامى ارزنده بود که بتوان در سایه آن اشک یتیمى را سترد، درد کهن سالى را زدود یا ستمدیده اى را از زنجیر نامردمان رهایى بخشید. بنابراین پس از چند سال، چون مقام فرماندارى لاهور را از ارزش هاى راستین تهى یافت، بى درنگ از آن کناره گرفت و دیگر بار هم نشین کتاب و دفتر شد.[۲۸] بى تردید دانشمندى چون صدرالدین سید على هم نشینى با کتاب را از هر کارى زیباتر و دوست داشتنى تر مى دانست ولى سیاست مدارى چون اورنگ زیب هرگز نمى توانست شخصیت ارجمند دانشور وارسته روزگار خویش را نادیده گرفته، از او در اداره امور جامعه بهره نبرد. بنابراین ضمن فرمانى وى را به ریاست دیوان “برهانپور” منصوب کرد.[۲۹] دانشور برجسته جهان اسلام که این مقام را براى خدمت و انجام دادن وظیفه الهى اش مناسب مى دید، راه برهانپور پیش گرفت و در آن دیار به نجات ستمدیدگان و کوتاه کردن دست تبهکاران و متجاوزان پرداخت. آن بزرگمرد در این شهر نیز از پژوهش و نگارش باز نایستاد و در سال ۱۱۰۴ ق. اثر پر ارج «نعمه الاغان فى عشره الاخوان» را در ۶۹۳ بیت به رشته نظم کشید.[۳۰] البته این تنها ثمره تلاش علمى آن ادیب وارسته نبود. صدرالدین سید على در کنار همه مسؤولیتهاى اجتماعى به پژوهش و نگارش ادامه داد و سرانجام پس از تلاشى دوازده ساله در ۱۱۰۶ ق. مجموعه نفیس “ریاض السالکین فى شرح صحیفه سیدالساجدین(علیه السلام)” را به پایان برد.[۳۱] آن دانشمند گرانمایه پس از چند سال داورى، از کار در دیوان برهانپور کناره گرفت و دیگر بار به ارتش پیوست و سالیانى چند در سپاه محمد اورنگ زیب، که تشنه حضور فقیه ى پارسا بود، به خدمت پرداخت.[۳۲] ناگفته پیداست که آن دانشور نستوه در این برهه نیز از پژوهش دست نکشید و در روزگارى که به سن شصت نزدیک مى شد به نگارش رساله اى در شرح روایت هاى پنجگانه اى که پدرانش سینه به سینه برایش بازگو کرده بودند، پرداخت و در ربیع الاول ۱۱۰۹ ق. آن را به پایان برد.[۳۳] سالها شتابان مى گذشتند و ادیب فرزانه هند را به سمت کهن سالى پیش مى بردند. سرور اندیشمندان سده یازدهم اینک آثار گذر عمر را بر پیکرش مشاهده مى کرد. بنابراین در ۱۱۱۴ ق. نزد محیى الدین محمد اورنگ زیب شتافت و کناره گیرى اش از پستهاى دولتى را به آگاهى وى رسانده، اجازه خواست که راه حجاز پیش گیرد و در پایان عمر به زیارت بیت الله الحرام، آرامگاه مقدس پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و بستگانش در آن سامان توفیق یابد. اندکى بعد بار سفر بست و بى توجه به اندرز آشنایان، که او را به ماندن و بهره گیرى از عنایت هاى ملوکانه تشویق مى کردند، در مسیر سپیدترین جاده جهان به حرکت در آمد و پس از ۴۶ سال زندگى پرفراز و فرود در شبه قاره، سوى وطن روان شد. دیار نیاکان سرور دانشوران سده یازدهم پس از به جاى آوردن مناسک حج، زیارت حرم معصومان حجاز و دیدار بستگان، راه عراق پیش گرفت و آرامگاه شهیدان معصوم آن دیار را از نزدیک زیارت کرد.[۳۴] سپس به جانب خراسان روان شد و بر مزار پاک هشتمین امام معصوم(علیه السلام) بوسه زد و آنگاه به اصفهان شتافت[۳۵] تا با دانشوران آن سامان آشنا شود.

آن بزرگمرد وارسته در سال ۱۱۱۷ ق. به پایتخت پرشکوه صفویان رسید.[۳۶] چون سلطان حسین از ورود خورشید رخشان آسمان ادب آگاه شد مقدمش را گرامى داشت و در بزرگداشت وى کوشید.[۳۷] گوهر گرانبهاى جزیره العرب به پاس این میهمان نوازى شایسته کتاب شریف “ریاض السالکین فى شرح صحیفه سیدالساجدین” را که ثمره دوازده سال تحقیق و نگارش بود، به دربار صفوى هدیه کرد.[۳۸] اندیشمند وارسته آیین وحى در واپسین بخش از سفر دراز خویش با کوله بارى از خاطره، تجربه و شهرت به شیراز، شهر پدران بلند آوازه اش، گام نهاد و با خاطرى آسوده به پژوهش، نگارش و تدریس پرداخت.

با حضور آن ادیب برجسته مدرسه اى که پدربزرگ ارجمندش امیر غیاث الدین منصور بنیاد نهاده بود رونق روزگاران گذشته را بازیافت و نام صدرالدین سید على خان مدنى به عنوان مرجعى گرانبار و دانشورى آسمان تبار زبانزد همگان شد.[۳۹] گنجینه خورشید مسافر کهن سال و خسته هندوستان هدایاى بسیار با خود آورده بود. هدایایى که بخشى از آنها را در قالب شعر و سخنان حکمت آمیز در میان شاگردانش پراکند و بخشى دیگر را در قالب کتاب به دانش پژوهان و ادب دوستان عرضه کرد.

تاریخ نگاران نام کتابهاى آن دانشمند نیک نهاد را چنین ثبت کرده اند:

۱ . سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر

۲ .الدرجات الرفیعه فى طبقات الامامیه

۳ . سلوه الغریب واسوه الادیب

۴ . انوارالربیع فى انواع البدیع

۵ .الحدائق الندیه فى شرح الصمدیه

۶ .الفرائدالبهیه فى شرح الفوائدالصمدیه

۷ . موضح الرشاد فى شرح الارشاد

۸ . رساله فى اغلاط الفیروزآبادى فى القاموس

۹ .التذکره فى الفوائدالنادره

۱۰ .المخلاه

۱۱ .الزهره فى النحو

۱۲ . ملحقاه السلافه

۱۳ . نفثه المصدور

۱۴ . محک القریض

۱۵ . رساله فى المسلسله بالآباء

۱۶ . نعمه الاغان فى عشره الاخوان

۱۷ . ریاض السالکین فى شرح صحیفه سید الساجدین(علیه السلام)

۱۸ .الکلم الطیب والغیث الصیب

۱۹ . دیوان شعر اختر خاموش ادیب بزرگ سده یازدهم علاوه بر شیخ جعفر بن کمال الدین بحرانى، شیخ على بن فخرالدین محمد بن شیخ حسن بن شهید ثانى، پدر گرانقدرش سید نظام الدین احمد و دیگر استادان روزگار از پژوهشگر بزرگ دریاى دانشهاى اهل بیت(علیه السلام) علامه محمد باقر مجلسى نیز اجازه روایت داشت.

او در سالهاى تدریس شاگردان بسیار پرورید ولى دریغ که نام و یاد آن سپید بختان در گذر زمان به تاراج رخدادها رفته، در آور فراموشى مدفون شده است. آنچه مى توان در این فرصت باز گفت نام سه تن از کامروایانى است که اجازه بازگویى شنیده ها و نگاشته هاى سید ادیبان حجاز را دریافت داشته اند :

۱. علامه گرانمایه حضرت شیخ محمد باقر مجلسى گردآورنده مجموعه نفیس بحار الانوار

۲. دانشور ارجمند حضرت شیخ باقر بن موسى محمد حسین مکى

۳. دانشمند وارسته حضرت سید محمد حسین خاتون آبادى اصفهانی دریغ ناگفته پیداست دانشورى که در روزهاى سخت حیدرآباد و لاهور از پژوهش باز نایستاد در روزهاى آسودگى شیراز نمى توانست از این کردار پسندیده دست بردارد.

او هم چنان تحقیق مى کرد و مى نوشت تا گرانبهاترین مجموعه لغت عرب را پدید آورد والبته در این کار نیز چون همه اقداماتش به موفقیتى سترگ دست یافت. کتاب پرارج «الطراز الاول فیما علیه من لغه العرب المعمول»[۴۰] نشانه روش پیروزى بزرگ آفتاب بى غروب شیراز در روزگار کهن سالى و ناتوانى است. ادیب گرانمایه مدرسه منصوریه در این اثر گران پایه استادى و چیرگى خیره کننده اش را هویدا ساخته، در ذیل هر لفظ همه مسائل مربوط به آن، حتى ترانه ها و داستانها را نیز به زیور نگارش آراسته است.

[۴۱]بى تردید پایان این اثر شگرف مى توانست پایان گسترده ترین پژوهشهاى انسان در موضوع لغت عرب به شمار آید ولى دریغ چرخ چنین نمى پسندید. بیمارى بر پیکرش پنجه افکند و سرانجام دیدگان پرفروغش در یکى از غمبارترین روزهاى سال ۱۱۲۰ ق. براى همیشه بسته شد. استادان، دانشجویان و مؤمنان شهر پیکر گرانبهاترین گوهر دریاى ادب و هنر را تا حرم حضرت احمد بن موسى(علیه السلام)شاهچراغ همراهى کردند و در آن حریم پاک کنار آرامگاه سید ماجد بحرانى به خاک سپردند.[۴۲

پی نوشت:

[۱]. فوائدالرضویه، شیخ عباس قمى، ص ۲۷۰.

[۲]. ریحانه الادب، محمد على مدرس، چاپ سوم، ج ۲، ص ۹۱.

[۳]. سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر، سید على خان مدنى،المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثارالجعفریه، ص۱۲۴.

[۴]. سبحه المرجان فى آثار هندوستان، چاپ سنگى، ص ۸۶.

[۵]. سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر، سید على خان مدنى،المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثارالجعفریه، ص۱۲۵.

[۶]. همان کتاب، ص ۱۳۳ و ۱۳۴، ۲۱۷، ۳۰۲ و ۳۰۳، ۳۰۸، ۴۹۱ و ۴۹۲.

[۷]. سبحه المرجان فى آثار هندوستان، غلامعلى آزاد، چاپ سنگى، ص ۴۶.

[۸]. همان.

[۹]. همان، ص ۸۵.

[۱۰]. سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر، سید على خان مدنى،المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثارالجعفریه، ص ۳۲۳ و ۳۲

۱۱].اعیان الشیعه، محسن امین، دارالتعاریف، بیروت، ۱۹۸۳م.، ج۴، ص۱۳۶.

[۱۲]. سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر، سید على خان مدنى،المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثارالجعفریه، ص ۲۵۳ و ۲۵۴ و ۳۵۹.

[۱۳]. اعیان الشیعه، محسن امین، دارالتعاریف، بیروت، ج ۸، ص ۷۱.

[۱۴]. همان کتاب، ص۷.

[۱۵]. همان، ص ۵۵۴ . ۵۵۶.

[۱۶]. همان، ص۷.

[۱۷].الحدائق الندیه فى شرح الصمدیه، سید على خان مدنى، چاپ سنگى، ص۵۸۳.

[۱۸]. همان.

[۱۹]. سلافه العصر . . .، ص۱۹۳ و ۱۹۴.

[۲۰]. همان، ص ۵۵۹.

[۲۱]. سبحه المرجان . . .، ص ۸۶.

[۲۲]. همان.

[۲۳]. مستدرک الوسائل، میرزا حسین نورى، چاپ سنگى، مکتبه الاسلامیه، ج۳، ص۳۸۶.

[۲۴].الدرجات الرفیعه فى طبقات الشیعه، سید على خان مدنى، مکتبه الحیدریه، نجف ۱۳۸۱ق.، مقدمه صادق بحرالعلوم، ص۴

[۲۵].همان.

۲۶]. سبحه المرجان . . .، ص ۸۷.

[۲۷]. انوارالربیع فى انواع البدیع، سید على خان مدنى، ص ۸۵.

[۲۸]. فوائدالرضویه، ص ۲۷۱.

[۲۹].الدرجات الرفیعه . . .، مقدمه بحرالعلوم، ص۴.

[۳۰]. ریاض السالکین فى . . .، چاپ اول، نشر جامعه مدرسین قم، ۱۴۰۹ ق.، مقدمه ناشر، ص۱۸.

[۳۱]. همان، ج۷، ص۴۴۷.

[۳۲].الدرجات الرفیعه …، مقدمه بحرالعلوم، ص۴.

[۳۳]. ریاض السالکین . . .، ج ۱، ص ۴۰.

[۳۴]. فوائدالرضویه، ص ۲۷۰.

[۳۵]. سبحه المرجان . . .، ص ۸۶.

[۳۶]. همان، ص ۸۶.

[۳۷]. اعیان الشیعه، ص ۳۸۶.

[۳۸]. ریاض السالکین، مقدمه مؤلف، ص ۴۶ . ۴۹.

[۳۹]. فوائدالرضویه، ص ۲۷۰.

[۴۰].الدرجات الرفیعه…، مقدمه بحرالعلوم، ص۶.

[۴۱]. اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۱۵۲.

[۴۲]. شیخ عباس قمى، سفینه البحار و مدینه الحکم و الآثار، ج۲، ص۲۴۶، نشر سنایى، تهران ۱۳۶۳.