فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

سیدهادى ‏بجستانى‏ خراسانى(ره)

اشاره:

دانشمند فقیه و مجاهد بزرگ، سید هادى[۱] حسینى بجستانى خراسانى، [۲]در روز جمعه اول ذیحجه سال (۱۲۹۷ ه’.ق.)[۳] در کربلا دیده به جهان گشود.[۴]

پدرش، سید میرعلى حسینى هروى بجستانى خراسانى از عالمان مشهور خراسان، حدود سال (۱۲۵۲ ه’.ق.) در بجستان متولد شده. وى مقدمات علوم دینى را در مشهد مقدس فراگرفت، سپس در سال (۱۲۶۱ ه’.ق.) رهسپار نجف اشرف شد و تا سال (۱۲۹۱ ه’.ق.) به مدت ۳۰ سال در آن شهر به تحصیل علوم دینى پرداخت. او در این مدت، دروس سطح و خارج را نزد استادان و فقیهان بزرگى چون شیخ مرتضى انصارى و میرزا محمدحسن شیرازى تحصیل نمود و به درجه اجتهاد نایل آمد. او مدتى در سامرا اقامت گزید و سپس به فرمان میرزاى شیرازى به همدان رفت؛ تا اختلاف بین شیخیه و اصولى ها را پایان دهد. او مدتى نیز در کرمانشاه به تبلیغ مشغول بود و در سال (۱۳۰۹ ه’.ق.) وارد خراسان شد و در ۸۵ سالگى در ۱۳ شوال (۱۳۳۷ ه’.ق.) وفات یافت و در بقعه اى متصل به مسجد گوهرشاد به خاک سپرده شد.[۵]

جد اعلایش معروف به میرکلان،[۶] از عالمان مقیم شهر هرات بود که به خاطر کثرت دشمنان شیعه و اهل بیت(ع)، به بجستان  هجرت کرد و خاندان بجستانى را پایه گذارى کرد. او در این شهر خدمات فرهنگى و اجتماعى بسیارى انجام داد. وى عمارت ها، باغ ها، و پل هاى بسیارى را بنا و وقف نمود؛ از جمله: پل معروف دروازه میرکلان که هنوز هم پابرجا است.[۷]

تحصیلات

تحصیلات سید هادى با آموزش قرآن و دعاهاى مأثوره و قسمتى از ادبیات فارسى و عربى، در زادگاهش، کربلا شروع و تا سن ۱۲ سالگى در همان شهر ادامه یافت. او در این مدت به خاطر استعداد فراوان و اشتیاق زیاد به علم، پیشرفت هاى چشم گیرى به دست آورد و اعجاب اطرافیان را برانگیخت و مورد عنایت بیش از پیش پدرش قرار گرفت؛ از این رو پدر، او را در این راه تشویق نمود و مقدمات و وسایل دانش اندوزى او را فراهم کرد.[۸]

سفر به خراسان

سید هادى در سال (۱۳۰۹ ه’.ق.) همراه پدر و خانواده اش، کربلا را به قصد مشهدالرضا ترک کرد و در اوایل سال (۱۳۱۰ ه’.ق.) وارد مشهد شد. او در آن جا با توکل بر خداوند منان و در سایه عنایات حضرت على بن موسى الرضا(ع) و راهنمایى هاى پدر بزرگوارش به یادگیرى علوم دینى پرداخت. وى در مدرسه هاى نواب، میرزا جعفر و بالاسر – که در آن حجره داشت – حدود پنج سال با جدیت تمام، مقدمات علوم حوزوى و سطح را به پایان برد. خودش مى گوید:

«در مدرسه میرزا جعفر، فقه را نزد پدرم فراگرفتم شیوه من چنین بود که کتاب فقهى نجات العباد صاحب جواهر را جمله به جمله مى خواندم و پدرم نکته به نکته توضیح مى داد، تفسیر مى کرد و من به خوبى به ذهن مى سپردم. من در این مدت کوتاه، ادبیات عرب، از صرف و نحو، فقه، اصول، منطق، ریاضیات و دیگر علوم رایج در حوزه را به خوبى و با موفقیت فراگرفتم».[۹]

بازگشت به عراق

سید هادى براى تکمیل تحصیلات در اواخر سال (۱۳۱۴ ه’.ق.) مشهدالرضا را به قصد عتبات عالیات ترک کرد. وى در محرم سال (۱۳۱۵ ه’.ق.) به تهران رسید و مدتى را در مدرسه کاظمیه آن شهر توقف نمود. او در این مدت کوتاه علاوه بر تبلیغ به فراگیرى علوم، به ویژه ریاضیات پرداخت و سپس همراه با شیخ على قوچانى از عالمان تهران، به سفر خود ادامه داد و به عراق عزیمت نمود. وى از طریق کاظمیه و کربلا در شوال سال (۱۳۱۵ ه’.ق.) وارد نجف شد و در مدرسه سلیمیه سکونت گزید.[۱۰]

سید هادى خراسانى، در شهر نجف، نزد استادان مشهور و آیات عظام به تکمیل یافته هاى خود در زمینه فقه، اصول، فلسفه و دیگر علوم اسلامى پرداخت و به مراحل عالى علوم دینى نایل آمد.

سفر به سامرا

سید هادى خراسانى براى ادامه تحصیلات در سال (۱۳۲۰ ه’.ق.) به سامرا سفر کرد و در محضر استادان بزرگى چون: شیخ محمدتقى شیرازى و دیگر آیات عظام حاضر شد و مدت ۱۶ سال به تحصیل و پژوهش پرداخت.

پشتکار فراوان، ارتباط مستقیم و مستمر با استادان، مباحثه و مذاکره منظم علمى، یادداشت بردارى از گفته هاى آنان، شرکت منظم در کلاس هاى درس و پرهیز از تعطیلات، در موفقیت او و دست یابى اش به کمال علمى و معنوى بسیار مؤثر بود.[۱۱]

جایگاه علمى آیه اللَّه سید هادى خراسانى بر فقیهان، صاحبان اندیشه و دانشمندان علم تراجم پوشیده نیست و آنان با عناوین گوناگون، از او به بزرگى یاد کرده اند. آیه اللَّه مرعشى نجفى او را علامه پژوهشگر، فقیه اصولى، متکلم و ادیب معرفى مى کند.[۱۲] سید محمدمهدى اصفهانى کاظمى، او را جامع علوم معقول و منقول دانسته و در علوم متنوع: ادبیات عرب، لغت، معانى و بیان، تاریخ، اصول، منطق، فلسفه، کلام، فقه، ریاضیات و طبیعیات صاحب نظر معرفى مى کند. نویسنده «اعیان الشیعه»[۱۳] نیز به جامعیت وى در علوم  مختلف اسلامى تصریح مى کند. گفته شده است که آیه اللَّه سید هادى خراسانى بعد از آیه اللَّه شیخ میرزا محمدتقى شیرازى،[۱۴] مرجع  بزرگ شیعه و مقیم در سامرا، عالم طراز اول به حساب مى آمد؛ به طورى که آیه اللَّه شیرازى در برخى از احتیاطات فقهى خود به نظرات علمى او مراجعه مى کرد که این مسئله بیانگر عظمت درجه علمى وى است.[۱۵]

شیخ فضل اللَّه حائرى مازندرانى، از مشایخ سید هادى خراسانى، در اجازه نامه اش به او در چند بیت شعر، وى را چنین معرفى مى کند:

«سید ما هادى، (دانشمندى) کم نظیر، تیزهوش و بیدار، خوش بیان و فصیح، علامه زمان، یگانه دوران و متقى است. او کسى است که اجتهاد مطلقش مسلم و محقق بودنش یقینى است».

شیخ فضل اللَّه حائرى با مصرع آخر آن ابیات، تاریخ این اجازه نامه را چنین بیان مى کند:

و قد اجزت الهادى فى الاجتهاد المطلق [۱۶]

یعنى، سال ۱۳۳۷ ه’.ق.

استادان

سید هادى بجستانى در طول زمان تحصیل، محضر استادان بسیارى را درک کرد و از انوار علوم آنان بهره هاى فراوان برد و از برخى از آنان اجازه اجتهاد و روایت دریافت نمود.

استادان و مشایخ او که بیشتر از دانشمندان و فقیهان عراق هستند، به ده ها نفر مى رسند.[۱۷] شرح حال نویسان، نام برخى از آنان را ذکر کرده اند و آنان عبارتند از:

۱. میرزا عبدالجواد ادیب نیشابورى (متوفاى ۱۳۴۴ ه’.ق.)،

۲. سید حسین استرآبادى،

سید هادى خراسانى مى گوید:

«سید حسین استرآبادى از فقیهان و عالمان بسیار با تقواى مشهد بود و در مدرسه میرزا جعفر سکونت داشت و به تدریس علوم مختلف ریاضیات، جفر و امثال آن مى پرداخت. پدرم به من بارها سفارش مى کرد؛ تا از معلومات و حسن خلق و صفاى باطن او بهره ببرم».[۱۸]

۳. حسن على خلخالى؛

سید هادى مدتى نزد او به تحصیل ریاضیات در مدرسه کاظمیه تهران پرداخت.[۱۹]

۴. سید میرعلى حسینى هروى خراسانى پدر وى، (متوفاى ۱۳۳۷ ه’.ق.).

۵. سید مصطفى کاشانى (متوفاى ۱۳۳۶ه’.ق.)،

سید مصطفى کاشانى در سال (۱۲۶۸ ه’.ق.) در کاشان به دنیا آمد و در اصفهان و نجف به تحصیلات علوم دینى پرداخت. وى از استادان بزرگى چون: شیخ محمدتقى، صاحب حاشیه بر معالم اجازه اجتهاد دریافت نموده است. او در جنگ جهانى اول، در صف اول مجاهدان اسلام در مقابله با تجاوزگران انگلیسى در بصره حضور داشت و در سال (۱۳۳۶ ه’.ق.) در کاظمیه دار فانى را وداع گفت.[۲۰]

۶. محمدحسن مامقانى، (متوفاى ۱۳۲۳ ه’.ق.) نویسنده بشرى الوصول.

۷. سید محمدابراهیم قزوینى (متوفاى ۱۳۶۰ ه’.ق.)،

۸. سید حسن صدر (متوفاى ۱۳۵۴ ه’.ق.)،

۹. شیخ غلامحسین مرندى،

۱۰. شیخ على قسام نجفى،

على بن حمود بن خلیل قسام نجفى در سال (۱۲۹۹ ه’.ق.) در نجف به دنیا آمد؛ تحصیلات علوم دینى خود را در همان جا، تا درجه اجتهاد ادامه داد. او خطیبى سرشناس بود که در بیان حقایق، علاوه بر فصاحت و بلاغت، داراى شجاعت خاصى بود؛ از این رو هر جا وارد مى شد، جمعیت فراوانى گرد او جمع مى شدند؛ تا از سخنان او استفاده کنند. وى در جریان تهاجم انگلیس به عراق، در جنگ جهانى اول، با سخنرانى و خطبه هاى حماسى، مردم ار بر علیه متجاوزان به شورش و جهاد وامى داشت.

از آثار او، «الاخلاق المرضیه فى الدروس المنبریه» است. وى در ۲۴ جمادى الاولى سال (۱۳۷۳ ه’.ق.) بعد از سال ها جهاد با کفار و رشادت در بیان حقایق، دار فانى را وداع گفت و در نجف اشرف به خاک سپرده شد.[۲۱]

۱۱. شیخ محمدحسن کبه (متوفاى ۱۳۳۶ ه’.ق.)، نویسنده «الرحله المکیه».

۲. سید محمدتقى قزوینى، معروف به سید آقا (متوفاى ۱۳۳۳ ه’.ق.) نویسنده مجامع الاحکام.

۱۳. شیخ محمداسماعیل محلاتى (متوفاى ۱۳۴۳ ه’.ق.)، نویسنده انوار الحکم.

۱۴. سید ابوالحسن اصفهانى (متوفاى ۱۳۶۵ ه’.ق.)،

۱۵. شیخ محمدکاظم آخوند خراسانى (متوفاى ۱۳۲۹ ه’.ق.)، نویسنده کفایه الاصول.

سید هادى مى گوید:

«من یک دوره اصول را نزد آخوند خراسانى خواندم؛ همان طور که برخى از کتاب هاى فقه مثل وقف، وصیت، اجاره و طهارت را نیز از او فراگرفتم. وى در مسجد هندى، درس فقه و در مسجد طوسى، درس اصول مى گفت. من خود را ملزم کرده بودم تا همه مطالب درس را یادداشت کنم؛ تا بتوانم بعداً به آن ها مراجعه کنم. آخوند خراسانى علاوه بر تدریس در طول ایام هفته، شب هاى پنج شنبه و جمعه نیز درس اصول مى گفت، هم شاگردى من، شیخ على قوچانى، در آن دو شب در درس آخوند خراسانى شرکت مى کرد و معتقد بود که آخوند خراسانى در این دو شب، مطالب علمى را به طور خلاصه و بدون مطالب زائد بیان مى کند؛ از این رو لزومى براى شرکت در درس اصلى اصول آخوند خراسانى که در طول ایام هفته برقرار بود، نمى دید. من او را از این کار منع مى کردم ولى او قبول نمى کرد؛ تا این که روزى به من گفت: بسیارى از مطالبى که فراگرفتم، از یادم رفته است، چه این که درس روزانه آخوند، همراه با تکرار و حاوى مطالب گوناگون علمى بود که موجب تثبیت مطالب در ذهن شاگردان مى شد.»[۲۲]

۱۶. شیخ على آل کاشف الغطا (متوفاى ۱۳۵۰ ه’.ق.)، نویسنده «الحصون المنیعه فى طبقات الشیعه».

۱۷. شیخ آقا بزرگ تهرانى، (متوفاى ۱۳۸۹ ه’.ق.)، نویسنده «الذریعه الى تصانیف الشیعه».

۱۸. سید محمدکاظم طباطبایى (متوفاى ۱۳۳۷ ه’.ق.)، نویسنده «العروه الوثقى».

۱۹. شیخ محمدتقى شریف شیرازى حائرى (متوفاى ۱۳۳۸ ه’.ق.)،

۲۰. سید محمد بحرانى (متوفاى ۱۳۵۵ ه’.ق.)،

۲۱. على نقى لکنهوى، نویسنده «اقرب المجازات الى مشایخ الاجازات».

۲۲. شیخ فتح اللَّه شیخ الشریعه (متوفاى ۱۳۳۹ ه’.ق.)،

۲۳. میرزا محمدعلى رشتى،

۲۴. سید محمد بن حسین کاشانى (متوفاى ۱۳۵۳ ه’.ق.)،

۲۵. سید محمدباقر بهبهانى،

۲۶. سید ابراهیم راوى (متوفاى ۱۳۶۴ ه’.ق.)،

۲۷. سید على شهرستانى حسینى (متوفاى ۱۳۴۴ ه’.ق.)،

۲۸. سید مصطفى نخجوانى،

۲۹. سید کاظم بهبهانى (متوفاى ۱۳۲۷ ه’.ق.)،

۳۰. شیخ فضل اللَّه، فرزند مولى محمدحسن حائرى مازندرانى (متوفاى ۱۳۴۵ ه’.ق.)،

۳۱. محمدباقر اصطهباناتى،

۳۲. سید یحیى مجومردى،

۳۳. مولى مقیم بن محمدصادق الطبیب القزوینى،

۳۴. سید محمد نجفى همدانى،

۳۵. سید محمدعلى شاه عبدالعظیمى،

۳۶. میرزا محمد نراقى،

۳۷. سید على تنکابنى،

۳۸. شیخ عبداللَّه مامقانى،

۳۹. سید اسماعیل اصفهانى نى ریزى،

آیه اللَّه سید هادى بجستانى خراسانى، نزد فقیهان مشهور شهرهاى کربلا، نجف و… از نظر علمى، جایگاه ویژه اى داشت و نظرات و آراء او براى آنان معتبر بود؛ از این رو برخى از استادان و مشایخ او، از سید هادى خراسانى اجازه روایت گرفتند. مثل، شیخ آقا بزرگ تهرانى، سید ابوالحسن موسوى اصفهانى، شیخ محمدتقى شیرازى و سید على نقى نقوى لکنهوى.[۲۳]

شاگردان

آیه اللَّه سید هادى بجستانى خراسانى به جهت خدمات علمى و بیان حقایق دینى، از عالمان و فقیهان موفق در عصر خویش بود. او در کنار تحصیل، تحقیق و تألیف، به تدریس علوم دینى و پرورش شاگردان بزرگ پرداخت. بیشترین همت او در امر تدریس، بعد از وفات آیه اللَّه شیخ محمدتقى شیرازى در سال (۱۳۳۸ ه’.ق.) صورت گرفت؛ چه این که بعد از آیه اللَّه شیرازى، او از عالمان طراز اول در کربلا به شمار مى رفت. از این رو طلاب بسیارى، از شهرهاى دور و نزدیک در محضر او حاضر شده، از انوار علوم او بهره هاى فراوان مى بردند و گاه به دریافت اجازه اجتهاد و روایت نایل مى آمدند. از بارزترین آنان مى توان به عالمان ذیل اشاره کرد:

۱. سید مصطفى اعتماد

سید مصطفى اعتماد، فرزند سید محمد، فرزند سید حسین بهبهانى حائرى، در سال (۱۳۴۶ ه’.ق.)، در کربلا به دنیا آمد. وى مقدمات و سطوح علوم دینى را در همان جا، نزد استادان و فقیهانى چون: شیخ یوسف بیارى شاهرودى، و خارج فقه و اصول را نزد آیات، آقا حسین قمى، میرزا مهدى شیرازى، سید هادى خراسانى و سید محمدهادى میلانى فراگرفت و از آنان مفتخر به اجازه اجتهاد گردید. فلسفه را نیز نزد شیخ محمدرضا اصفهانى به خوبى آموخت. از آثار او، «بلاغه الحسین»، «وحى الفطره»، «وحى الاخلاق»، سیدالشهدا و… است.[۲۴]

۲. سید محمدصادق بحرالعلوم (متوفاى ۱۳۹۹ ه’.ق.)؛

سید محمدصادق بحرالعلوم فرزند سید حسن بحرالعلوم طباطبایى، در سال (۱۳۱۵ ه’.ق.) در نجف اشرف به دنیا آمد. وى تحصیلات علوم دینى را تا حد اجتهاد نزد استادان و فقیهان بزرگ چون شیخ محمد سماوى و شیخ آقا بزرگ تهرانى، شیخ محمدجواد بلاغى، سید ابوتراب خوانسارى و دیگران، ادامه داد[۲۵] و از آیهآللَّه سید هادى بجستانى اجازه روایت داشت. شرح زندگى او در همین مجموعه آمده است.[۲۶]

۳. شیخ محمدمهدى فیض مهدوى کرمانشاهى (متوفاى ۱۳۴۶ ه’.ق.)؛

شیخ محمدمهدى کرمانشاهى فرزند محمدتقى فیض مهدوى از نوادگان فیض کاشانى، در سال (۱۲۸۷ ه’.ق.) در کرمانشاه تولد یافت. مقدمات علوم دینى را در زادگاهش آموخت و سپس در سال (۱۳۱۱ ه’.ق.) به نجف هجرت کرد و تحصیلات عالى خود را تا حد اجتهاد نزد آیات عظام میرزا حسین تهرانى، آخوند خراسانى و سید هادى بجستانى خراسانى ادامه داد. وى در سال (۱۳۱۹ ه’.ق.) به امر استادش، میرزا حسین تهرانى به زادگاهش بازگشت و به تبلیغ احکام و معارف دینى پرداخت. او در سال (۱۳۴۶ ه’.ق.) از دنیا رفت و در قم به خاک سپرده شد.[۲۷]

۴. سید محمدمهدى اصفهانى کاظمى (متوفاى ۱۳۹۱ ه’.ق.)،

سید محمدمهدى اصفهانى کاظمى، فرزند سید محمدکاظم اصفهانى، در سوم شعبان سال (۱۳۱۹ ه’.ق.) در کاظمین متولد شد. وى تحصیلات علوم دینى را تا حد اجتهاد، در شهرهاى کاظمین، کربلا و نجف ادامه داد. او از شاگردان سید ابوتراب خوانسارى، شیخ حسین رشتى، میرزا ابراهیم سلماسى کاظمى و سید هادى بجستانى خراسانى است.

آیه اللَّه سید محمدمهدى اصفهانى کاظمى در روز یکشنبه، ۱۶ محرم سال ۱۳۹۱ ه’.ق. در کاظمین دار فانى را وداع گفت. از آثار به جا مانده از آن عالم بزرگ، «احسن الودیعه»، «معجم القبور»، «ایقاظ الامه»، «زبده الکلام» و… است.[۲۸]

۵. شیخ على آل عشیان؛

۶. سید اسداللَّه اصفهانى؛

۷. سید محسن جلالى حائرى؛

۸. شیخ محمدمهدى کابلى؛

۹. سید مرتضى طباطبایى؛

۱۰. شیخ محمدعلى سیبویه یزدى؛ فرزند آخوند ملا عباس یزدى ابرندآبادى.

۱۱. شیخ محمدجواد مازندرانى؛

۱۲. سید عبداللَّه خویى؛

۱۳. سید على استرآبادى؛

۱۴. شیخ مهدى رشتى؛

۱۵. سید حسین ناصرالدین اصفهانى؛

۱۶. سید مصطفى شیرازى؛

۱۷. سید حسین حجت طباطبایى؛

۱۸. سید عبدالحسین حجت طباطبایى؛

۱۹. شیخ عبدالحسین شیرازى؛ فرزند شیخ محمدتقى شیرازى.

۲۰. میرزا فرج اللَّه؛ فرزند شیخ محمد تبریزى.

۲۱. شیخ محمدرضا طبسى مروج؛ (متوفاى ۱۴۰۵ ه’.ق.).

۲۲. سید محمدطاهر بحرانى؛ (متوفاى ۱۳۸۱ ه’.ق.).

۲۳. سید مهدى؛ فرزند سید حبیب اللَّه شیرازى (متوفاى ۱۳۸۰ ه’.ق.).

۲۴. شیخ محمدعلى اردوبادى؛ که شرح زندگى او در همین کتاب آمده است.

۲۵. سید محمدمهدى خراسانى، فرزند آیه اللَّه سید هادى خراسانى.[۲۹]

فعالیت هاى سیاسى و اجتماعى

از ویژگى هاى سید هادى بجستانى خراسانى، آگاهى کامل به مسائل سیاسى و اجتماعى زمان خود، غیرت دینى در برابر بیگانگان و دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و شیعیان آنان بود. او نسبت به سرنوشت مردم و ظلم حاکمان بر آنان حساس بود و در مواقع مختلف به امر به معروف و نهى از منکر موضع گیرى سیاسى و گاه به مبارزه روى مى آورد. او در بیان حقایق اجتماعى و سیاسى و افشاگرى نسبت به ستم ستمگران حاکم، از خود شجاعت فراوان نشان داد و در این راه متحمل زحمات فراوان شد.

زندان بغداد

سید هادى خراسانى در سال (۱۳۳۰ ه’.ق.) به خاطر جلوگیرى از حمله دشمنان به شیعیان و حوزه علمیه سامرا، از ناحیه حکومت عثمانى زندانى شد. خلاصه ماجرا چنین است:

در سال (۱۳۳۰ ه’.ق.) گرفتارى ها و مصیبت هاى بسیارى در سامرا دامن گیر مؤمنین شد، چه این که حکومت عثمانى عرصه را بر مردم شیعى عراق به ویژه مردم سامرا، بیش از پیش تنگ کرده بود و هر حرکتى را در نطفه خفه مى کرد. یکى از حوادث ناگوار در این سال این بود که عده اى از دشمنان اهل بیت(ع)، که همیشه مترصد ضربه زدن به شیعیان بودند، از غفلت حاکمان وقت، سوء استفاده کرده و قصد حمله به مردم سامرا، به ویژه طلاب علوم دینى و غارت اموال و اسارت خانواده هاى آنان را داشتند و مقدمات تهاجم را در شهرهاى شمالى عراق فراهم کردند. شیعیان سامرا و گروهى از طلاب که احساس خطر بیشترى مى کردند نزد آیه اللَّه سید هادى خراسانى آمدند؛ تا جریان را به اطلاع آیه اللَّه شیخ محمدتقى شیرازى رسانده، از ایشان کسب تکلیف نماید. وى نیز پس از تحقیق لازم جریان امر را به اطلاع آیه اللَّه شیرازى رساند و با مشورت آیه اللَّه شیرازى و گروهى از علماى سامرا تصمیم بر آن گرفته شد؛ تا شیعیان عراق و نیز ایران را از تصمیم دشمنان و عواقب حمله آنان به شهر سامرا آگاه کنند.

آیه اللَّه خراسانى نامه اى به سفارت ایران نوشت؛ همان طور که آیه اللَّه شیرازى نامه هاى بسیارى توسط علماى سامرا به سرتاسر عراق نوشت و جریان توطئه و عواقب آن را گوشزد کرد. خبر مقدمات حمله به سامرا در همه جاى عراق پیچید و مردم آماده دفاع از سامرا شدند و از طرفى، گروهى از علما مأمور گفت و گو با نماینده والى بغداد، به نام «توفیق بک ترکى» شدند و از او خواستند تا جلوى فتنه را بگیرد؛ ولى او مردى پلید و شیعه ستیز بود. وى از شکوایه شیعیان سوء استفاده کرده، آن را حمل بر تعرض و شورش کرد و گفت: شما مى خواهید به شمال عراق (که سنى نشین است) حمله کنید؛ از این رو جریان را با آب و تاب فراوان به وسیله تلگراف به حاکم سامرا نوشت و جریان را عکس آنچه بود، جلوه داد. مسوؤلان امنیت سامرا بعد از دریافت تلگراف، با یک کارآگاه و چندین مأمور به منزل آیه اللَّه شیرازى هجوم بردند و او را مورد بازجویى قرار دادند. بین آنان و آیه اللَّه شیرازى بحث هاى زیادى صورت گرفت. آنان به جاى این که به خواست آیه اللَّه شیرازى و مردم سامرا مبنى بر جلوگیرى از حمله به شهر توجه کنند، آیه اللَّه سید هادى خراسانى و سید محمدجواد بلاغى و دو نفر دیگر از علماى سامرا را دستگیر و با صد نفر سرباز و یک فرمانده به نام «فاروق بک» در شب هفتم ماه رمضان (۱۳۳۰ ه’.ق.) به زندان سامرا و پس از آن به زندان بغداد بردند. مأموران به صورت اهانت آمیزى از آنان بازجویى به عمل آوردند؛ ولى هیچ دلیلى بر ادعاهاى خود نیافتند. سید هادى خراسانى و همراهان، بعد از دو هفته زندانى شدن در بیستم همان ماه آزاد و به سامرا بازگشتند. گرچه حاکمان محلى سامرا و بغداد از شکوایه عالمان سوء استفاده کردند و موجبات مزاحمت آنان را فراهم آوردند؛ ولى اقدام علما، که سید هادى خراسانى نقش مهمى را در این راستا ایفا کرد موجب انصراف دشمنان از حمله به سامرا شد و جان و مال مردم محفوظ ماند.[۳۰]

جهاد در راه خدا

جنگ جهانى اول در سال (۱۳۳۳ ه’.ق.) به وقوع پیوست و آتش جنگ بسیارى از کشورهاى جهان را فراگرفت و کشورهاى اروپایى مثل انگلستان، بر کشورهاى اسلامى تسلط پیدا کردند. یکى از کشورهایى که مورد هدف استعمار انگلیس قرار گرفت، عراق بود. آنان از طریق بصره به بغداد رسیدند، که حدود ۲ سال به طول انجامید. در این مدت، به مردم عراق بسیار سخت گذشت. در این میان آیه اللَّه سید هادى خراسانى علاوه بر تشویق مردم به جهاد دفاعى در برابر متجاوزان، خود نیز در صف مجاهدان بارها حضور یافت.[۳۱] او براى تقویت  بنیه دفاعى مجاهدان و تأمین پشتیبانى به امر آیه اللَّه شیرازى، به شهرهاى مختلف عراق و ایران سفر کرد و به جمع آورى امکانات مالى پرداخت. نامه هایى که آیه اللَّه شیرازى خطاب به ایشان مبنى بر مسائل مذکور نوشته اند، در مجموعه اى، در کتابخانه خانوادگى آیه اللَّه خراسانى موجود است.[۳۲]

او از امضاکنندگان فتواى تاریخى شیخ محمدتقى شیرازى مبنى بر عدم مشروعیت انتخاب غیر مسلمان به عنوان حاکم بر مسلمانان بود. انگلیسى ها وقتى بر عراق مسلط شدند، قصد داشتند فردى انگلیسى را بر مردم مسلمان عراق به عنوان حاکم مشخص کنند، مردم از این مسئله نگران شده و از آیه اللَّه شیخ محمدتقى شیرازى خواستند تا نظر خود را بیان کند. او فتوایى به این مضمون داد که:

«هیچ مسلمانى حق ندارد غیر مسلمان را براى حکومت بر مسلمانان انتخاب کند. علماى اعلام از جمله آیه اللَّه سید هادى خراسانى فتوا را مهر و امضا کردند و از این طریق جلوى توطئه ذلت بار استعمار انگلیس را گرفتند».[۳۳]

مرجعیت

آیه اللَّه سید هادى خراسانى بعد از وفات آیه اللَّه شیخ محمدتقى شیرازى، در سال ۱۳۳۸ ه’.ق.، کربلا را محل اقامت خود قرار داد و به تدریس و تألیف پرداخت. در این سال ها بود که بسیارى از مقلدان آیه اللَّه شیرازى در تقلید به وى مراجعه کردند. او بنا بر تنوع مخاطبان، رساله هاى متعدد عربى و فارسى را در چاپ ها و اندازه هاى مختلف در اختیار آنان قرار داد.

امر به معروف و نهى از منکر

آیه اللَّه سید هادى خراسانى بارها و به صورت هاى مختلف، مثل: موضع گیرى، اعتراض به مقررات ظالمانه، تألیف کتاب و مقاله و راه پیمایى علیه حاکمان عراق به اعتراض پرداخت و آنان را از منکرات نهى کرد. به چند نمونه از این حرکت ها اشاره مى شود:

در سال (۱۳۴۱ ه’.ق.) حکومت عراق، آیه اللَّه مجاهد، شیخ مهدى خالصى را به مشهد مقدس تبعید کرد. گروهى از عالمان نجف به این عمل حکومت عراق اعتراض کردند و حکومت عراق نیز برخى از آنان را دستگیر و با اهانت به شهر کربلا آورد و از آن جا به ایران تبعید نمود. از جمله این عالمان سید ابوالحسن اصفهانى و میرزاى نایینى بودند. حاکمان محلى مقرر کرده بودند که کسى حق استقبال و یا بدرقه آنان را ندارد و در این میان آیه اللَّه سید هادى خراسانى در اعتراض به این مقررات ظالمانه، پشت سر ماشین آیات مذکور به مراسم بدرقه پرداخت و مردم از حرکت او به جنبش درآمدند و گروه زیادى از مردم کربلا در بدرقه آن آیات شرکت کردند و بار دیگر، ارتباط تنگاتنگ مردم و مرجعیت را به نمایش گذاشتند.[۳۴]

در سال ۱۳۵۵ ه’.ق. فرماندار کربلا، به نام صالح جبر، تصمیم گرفت بدون دلیل و به بهانه توسعه خیابان، مناره تاریخى و معروف «مناره عبد» را که در قسمت شمال شرقى صحن سیدالشهدا قرار داشت، خراب کند. در این جا نیز آیه اللَّه سید هادى خراسانى اولین کسى بود که به اعتراض پرداخت و ترتیب راهپیمایى اعتراض آمیزى را در کربلا داد و در صف اول آن قرار گرفت. او با اشعار فارسى تاریخ تأسیس و انهدام آن مناره را چنین بیان کرد:

در صحن سیدالشهدا بود برقرار

گلدسته اى چو شاخه طوبى بزرگوار

عقل حکیم از پى تاریخ او بگفت

«انگشت یار، سال بنایش بیادگار

«دست جفا» زپاى فکندش بدون وجه

أرّخ «جزاى هدم و أوامر، عذاب و نار»

در این ابیات، جمله انگشت یار، سال بناى آن مناره است و آن سال (۹۸۲ ه’.ق.) است و جمله «جزاى هدم» و «اوامر»، «عذاب و نار» مساوى با (۱۳۵۵ ه’.ق.) بنا بر حروف ابجد است.

او با چاپ مقاله اى اعتراض آمیز در مجله «النداء» بغداد، نفرت خود را از انهدام صحن کوچک حرم سیدالشهدا توسط حاکم کربلا به نام عبدالرسول خالصى، با هدف تضعیف شیعه در سال (۱۳۶۸ ه’.ق.) اعلام داشت.

از جمله اعتراض هاى او بر علیه حاکم وقت کربلا، ترک نماز جماعت در صحن مقدس امام حسین(ع) و اقامه نماز به صورت انفرادى بود که از اعتراض هاى جدّى او به حساب مى آمد.

سید هادى خراسانى، نه تنها نسبت به مسائل داخلى عراق داراى حساسیت ویژه اى بود؛ بلکه نسبت به جهان اسلام نیز اهمیت مى داد و در برابر وقایع غیر شرعى عکس العمل نشان مى داد. ارسال نامه هاى متعدد براى حکومت رضاخان مبنى بر عدم مشروعیت کشف حجاب و خلع لباس روحانیان و ارسال تلگراف و نامه به اقصى نقاط بلاد اسلامى، در اعتراض به وهابیت، در خصوص انهدام قبر معصومین(ع)، در مدینه منوره از جمله حساسیت هاى این عالم بزرگوار است.[۳۵]

تألیفات

سید هادى بجستانى خراسانى از نویسندگان و مؤلفان پرکار بود که بیش از ۱۰۰ کتاب و رساله را در رشته هاى گوناگون علوم اسلامى مثل: فقه، اصول، منطق، فلسفه، کلام، تفسیر، تاریخ و موضوعات مختلف سیاسى و اجتماعى، به رشته تحریر درآورد؛ کتاب ها و رساله هایى که در هر کدام نهایت پژوهش، تبحر و تعمق در مسائل و مطالب علمى به خوبى مشاهده مى شود. او در جوانى با قلم و نویسندگى آشنا شد و در کنار تحصیل و بعد از آن، همراه با تدریس و تحقیق به نگارش و بیان حقایق علمى روى آورد و از خود آثار ارزشمندى به یادگار گذاشت. از میان این آثار متعدد فقط ۲۰ اثر به زیور طبع آراسته شده و بقیه به صورت خطى در کتابخانه خانوادگى وى در کربلا باقى مانده است. نمونه آثار او عبارتند از:

اصول

۱. استصحاب الکلى؛ موضوع آن اصول فقه و تقریر درس اصول فقه شیخ محمدتقى شیرازى در سامرا است.

۲. تعلیقه على الرسائل الشیخ الانصارى؛

۳ . تعلیقه على القوانین؛

۴ . تقریرات الاصول؛ این کتاب تقریرات درس اصول آخوند خراسانى در نجف است.

۵ . حاشیه على الکفایه؛ این اثر در واقع سه اثر، با سه حجم مفصل، متوسط و خلاصه است.

۶ . رساله فى الاقل و الاکثر الارتباطیتین؛ این رساله، تقریر درس شیخ محمدتقى شیرازى است.

۷ . رساله فى الترتب؛ این اثر نیز نیز تقریر درس شیخ محمدتقى شیرازى است.

۸ . رساله فى التعادل و التراجیح؛ تقریر درس شیخ محمدتقى شیرازى.

۹ . رساله فى مباحث العلم الاجمالى؛

۱۰ . رساله فى مقدمیه عدم احدالضدین لوجود الاخر؛

۱۱ . النهایه فى اصول الفقه؛

فقه

۱۲. احکام النساء؛ رساله اى است فارسى و موضوع آن خون هاى سه گانه زنان است.

۱۳. الباقیات الصالحات؛ رساله عملیه به زبان عربى است در ۵۶ صفحه.

۱۴ . ایجاب الاجتناب عن مُساوره اهل الکتاب؛ رساله اى است کوچک در مورد نجاست اهل کتاب.

۱۵. الخلل فى الصلوه؛

۱۶. الخیارات؛

۱۷. ذخیره المعاد؛ رساله عملیه به زبان فارسى است در ۱۰۶ صفحه.

۱۸. رساله فى ارث المبغضین؛ تقریر درس شیخ محمدتقى شیرازى.

۱۹. رساله فى احکام الاوانى؛

۲۰. رساله فى التذکیه و المذکى؛

۲۱. رساله فى تحدید الکر بالوزن و المساحه؛

۲۲. رساله فى جوائز السلطان؛

۲۳. رساله فى حکم المرتد عن فطره؛

۲۴ . رساله فى العداله؛

۲۵. رساله فى فرع من فروع العلم الاجمالى؛

۲۶. رساله فى فعل القادر المختار؛

۲۷. رساله فى اللباس المشکوک؛

۲۸. رساله فى وجوب الحجاب؛

۲۹. سراج الحاج؛ رساله عملیه در موضوع مناسک حج.

۳۰. شرح العروه الوثقى یا مستمسک الانام بعروه الاسلام؛

۳۱. القرعه؛ کتابى است فارسى و موضوع آن جمع آورى آیات مربوط به لعن برار باب سب و لعن است.

۳۲. صلاه الجمعه؛ فقه استدلالى در موضوع نماز جمعه.

۳۳. کتاب الاجاره؛

۳۴. کتاب الطهاره؛

۳۵. لمعه النور فى اختصاص الجمعه بالحضور؛

تفسیر و علوم قرآن

۳۶. تعلیقه على تفسیر على بن ابراهیم قمى؛

۳۷. تفسیر القرآن الکریم؛

۳۸. ثواب القرآن؛

۳۹. المسائل النفیسه؛ موضوع آن اعجاز قرآن و دیگر مباحث علوم قرآنى است.

کلامَ

۴۰. ازاله الوصمه عن وجوه براهین العصمه؛

۴۱. اصول الشیعه و فروع الشیعه؛

۴۲. انتقاد الاعتقاد فى المبدأ و المعاد؛ این اثر که در سال (۱۳۳۳ ه’.ق.) در سامرا نوشته شده است، حاوى بسیارى از ادله وجود خدواند سبحان است.

۴۳ . بر الآباء فى انجیل برنابا؛

۴۴. بصائر الربانیه فى اثبات الصانع و الوحدانیه؛

۴۵. البوارق الفارقه على اعناق المارقه؛

۴۶. البینات و الزبر فى وجوه ادله العصمه لاهلها؛

۴۷. الجنه الوسمى فى شرح اسماء الحسنى؛

۴۸. حاشیه على شرح التجرید؛

۴۹. دعوه الاسلام الى دارالاسلام؛ این اثر در سال (۱۳۶۱ ه’.ق.) در کربلا نگارش یافته و در سال (۱۳۷۶ ه’.ق.) به چاپ رسیده است و موضوع آن معجزات و کرامات امامان معصوم(ع) است.

۵۰. دعوه الحق الى ائمه الخلق؛ این اثر، رساله اى مفصل است و موضوع آن رد عقاید وهابیان و اثبات حقانیت امامان معصوم(ع) است و در سال (۱۳۴۷ ه’.ق.) در بغداد به چاپ رسیده است.

۵۱. رساله فى اصول الدین؛ به زبان فارسى.

۵۲. رساله فى اصول الدین؛ عربى.

۵۳. رساله فى الشعائر الحسینیه؛

۵۴. سرالشهادتین فى شهاده الحسین(ع)؛

۵۵. عین العیان؛ موضوع آن توحید است.

۵۶. لسان الصدق؛ کتابى است مفصل در موضوع امامت.

۵۷. مصابیح العتره الاطیاب و رجوم الشیاطین النّصاب؛ موضوع آن امامت است.

۵۸. معاجز الرسول(ص)؛

۵۹. المعجزه و الاسلام؛ موضوع آن امامت است و در چاپخانه علمیه نجف در ۳۴۸ صفحه به چاپ رسیده است.

۶۰. مغلاه الغلاه فى الرد على الشیخیه؛

۶۱. نطق الحق؛ کتابى است فارسى در موضوع امامت.

۶۲. نخبه اللوامع و نجیه السواطع؛ رد آراء کلامى حنبلى هاست.

۶۳. نورالعلم فى بدع العامه؛ موضوع آن امامت است.

۶۴. النور العاقب فى تحریر رساله «الشهاب الثاقب»؛ الشهاب الثاقب، رساله اى است در رد عقاید صوفیه و سید هادى بجستانى آن را شرح کرده است.

اخلاق و آداب

۶۵. الجنه السابعه و الجنه السابغه؛ موضوع آن دعا است.

۶۶. دعوه الداعى و عده الساعى؛ موضوع آن دعا، حرز و صلوات است و در سال (۱۳۲۵ ه’.ق.) نوشته شده است.

۶۷. فتح الابواب؛ موضوع آن دعا است.

۶۸. کتاب کریم؛ کتابى است در موضوع معرفت، تهجد، خودسازى و رد بعضى از عقاید صوفیه. این کتاب در سال (۱۳۵۰ ه’.ق.) در کربلا و به زبان فارسى نگارش یافته است.

۶۹. المجالس؛ موضوع آن وعظ و نصیحت است.

رجال و تراجم

۷۰. مرقاه الثقات فى تمییز المشترکات؛ موضوع آن رجال است و در سال (۱۳۳۰ ه’.ق.) در سامرا نوشته شده است.

۷۱. ناموس الحضر فى تعیین موسى الخضر على نبینا و آله علیه السلام؛

۷۲. لمحه الاربعین؛

۷۳. القول السدید بشأن الحر الشهید؛

۷۴. طبقات الرواه؛

۷۵. الصحف المطهره؛

این کتاب مجموعه اجازه نامه هاى مشایخ وى به اوست.

ادبیات و لغت

۷۶. جوامع الکلام؛ کتابى است منظوم در موضوع نحو.

۷۷. حاشیه على شرح الجامى لکافیه ابن الحاجب؛ موضوع آن نحو است.

۷۸. حاشیه على شرح الرضى لکافیه ابن الحاجب؛ موضوع آن نحو است.

۷۹. حاشیه على شرح النظام لشافیه ابن الحاجب؛ موضوع آن صرف است.

۸۰. مسابقه با وصال؛ این اثر، دیوان شعر فارسى سید هادى خراسانى است که در مصائب اهل بیت عصمت(ع) سروده است.

۸۱. هشت بهشت؛ دیوان شعر، با دو زبان فارسى و عربى است.

۸۲. السبع المثانى؛ دیوان شعر با زبان فارسى است که در چاپخانه مرتضى در نجف، در سال (۱۳۵۶ ه’.ق.) در ۳۴ صفحه چاپ شده است.

۸۳. دعوه دارالسلام؛ نام مجموع دیوان هاى اوست.

سید هادى بجستانى خراسانى داراى ذوق سرشار و طبعى لطیف بود و در سرودن شعر قدرتى فوق العاده داشت: از این رو در موضوعات مختلف دینى، اخلاقى، اجتماعى، علمى و سیاسى که گاه به مقتضاى زمان به سرودن شعر مى پرداخت. نمونه اشعار وى در فعالیت اجتماعى و سیاسى وى آورده شد.

دیگر آثار

۸۴. الحراق بتاریخ احتراق العراق؛

موضوع آن مسائل سیاسى و اجتماعى است که در سال هاى وقوع جنگ جهانى اول تهاجم انگلستان به کشورهاى اسلامى به ویژه عراق، نوشته شده است.

۸۵. الحسره و الأسف على حضره النجف؛

موضوع آن شرح وقایع و ظلم هایى است که از ناحیه دولت عثمانى و حکام ظالم در نجف اشرف به وقوع پیوسته است.

۸۶. داد و داغ بغداد؛ شرح جریان زندانى شدن مؤلف همراه با گروهى از علماى سامرا، توسط حاکمان دولت عثمانى، در سال (۱۲۳۰ ه’.ق.) است.

۸۷. حاشیه على المطالع؛ موضوع آن منطق است.

۸۸. الألفین فى دین المصطفى؛

موضوع آن کلام و فلسفه و به صورت منظوم است. این اثر در چاپخانه پاکت چى تهران و بجستان به چاپ رسیده است.

۸۹. المعرفه فى المعرفه؛

موضوع آن، فلسفه و در سال (۱۳۴۲ ه’.ق.) در کربلا نوشته شده است و در سال (۱۳۹۳ ه’.ق.) با تحقیق سید محمدتقى جلالى در نجف اشرف در ۸۰ صفحه به چاپ رسیده است.

۹۰. البحث مع روسى و روسیه؛

رساله اى است عربى و موضوع آن دعوت مردم روسیه به اسلام است.

۹۱. أسنه السنه السنیه؛

کتابى است با حجم زیاد که در سال (۱۳۲۵ ه’.ق.) نگارش یافته است و موضوع آن گردآورى روایات و اخبار موجود در صحاح اهل سنت، در موضوع اهل بیت(ع) و سخنان عالمان سنى در فضایل امامان معصوم(ع) است و در ضمن آن بسیارى از احکام فقهى شیعه و نیز اصول اعتقادى با ادله آن ها ذکر شده است.

۹۲. نان و نمک؛

۹۳. الوجیزه فى اسناد الحرز الیمانى؛[۳۶]

آخرین سفر

آیه اللَّه سید هادى بجستانى خراسانى در سال (۱۳۶۵ ه’.ق.) به قصد زیارت ثامن الائمه حضرت رضا(ع) به ایران سفر کرد و در مسیر راه، در رى توقف کرد و به عیادت آیه اللَّه سید محمد حجت که براى مداوا در آن جا اقامت داشت، رفت. او بعد از زیارت حرم مطهر حضرت عبدالعظیم حسنى و دیگر امامزاده هاى تهران، راهى مشهد مقدس شد. نویسنده گنجینه دانمشندان مى گوید:

«من در آن سال در تهران بودم و توفیق دیدار و گفت و گو را با او پیدا کردم».[۳۷]

وفات

آیه اللَّه سید هادى بجستانى خراسانى در روز چهارشنبه ۱۲ ربیع الاول سال (۱۳۶۸ ه’.ق.) بعد از ۷۱ سال تلاش و کوشش در راه اعتلاى اسلام، در کربلا دار فانى را وداع گفت و به ملکوت اعلى  پیوست. پیکر پاک او در ایوان بزرگ، واقع در طرف شمال صحن حرم حسینى(ع) معروف به ایوان مروارید به خاک سپرده شد. به همین مناسبت بازار کربلا و حوزه علمیه، تعطیل و عزاى عمومى اعلام شد. خبر وفات آن عالم ربانى به نجف و سایر شهرهاى عراق و نیز تهران، اصفهان، تبریز، قم و خراسان رسید و در آن شهرها نیز مجالس ترحیم و بزرگداشت برگزار شد.[۳۸]از آیه اللَّه خراسانى یک فرزند پسر به جا ماند که از عالمان فعال در تبلیغ معارف و احکام دین به شمار مى رود و او «سید محمدمهدى بجستانى خراسانى» است. وى متولد ۱۶ ذیحجّه سال ۱۳۴۹ ه’.ق. و در کربلا به دنیا آمده است. او مقدمات علوم دینى را در کربلا فراگرفت و سپس به نجف اشرف هجرت کرد و نزد آیات عظام: شیخ محمدحسین آل کاشف الغطا، سید محمدمهدى اصفهانى کاظمى و سید محمود شاهرودى به کسب مراحل عالى علوم دینى پرداخت تا به درجه اجتهاد رسید و از آنان اجازه روایت و اجتهاد گرفت. بعد از مدتى به ایران سفر کرد و در تهران ساکن شد و سفرهایى نیز به هند، حجاز و اروپا کرد و به زبان انگلیسى نیز تسلط کامل داشت. وى از طرف آیه اللَّه سید حسین طباطبایى بروجردى به اروپا و آمریکا رفت تا به تبلیغ معارف دینى بپردازد.[۳۹]

پی نوشت:

[۱] نام اصلى وى «على نقى» و لقب او هادى است. از آن جا که تنها با لقبش از او یاد کرده اند به هادى مشهور شده و لقب او جاى اسمش را گرفته است. بنابراین سید هادى خراسانى، همان سید على نقى خراسانى است. (المسلسلات، ج ۲، ص ۴۰۸).

[۲] بجستان، نام مرکز بخش بجستان، از توابع شهرستان گناباد در استان خراسان است.

[۳] نویسنده معارف الرجال، ولادت او را در سال (۱۲۹۶ ه’ .ق.) و محل ولادتش را مشهد الرضا مى داند. ر.ک: معارف الرجال، ج ۳، ص ۲۳۲، ولى بنا به تصریح بزرگان از دانشمندان علم تراجم و فقیهان معاصر وى، سال ولادت او را ۱۲۹۷ و محل ولادتش را کربلا دانسته اند. (ر.ک: احسن الودیعه، ج ۱، ص ۲۱۶).

[۴] اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۲۳۲؛ المسلسلات، ج ۲، ص ۴۰۸.

[۵] سیره آیه اللَّه الخراسانى، ص ۱۲.

[۶] سید هادى، فرزند سید على، فرزند سید محمد، فرزند سید میرزا على محمد، فرزند ابوطالب فرزند میرکلان (میر مخفف میرزا و کلان به معناى بزرگ است و میرکلان به معناى میرزاى بزرگ است).

[۷] سیره آیه اللَّه الخراسانى، ص ۱۲.

[۸] همان، ص ۱۴.

[۹] همان.

[۱۰] بانى این مدرسه – با دوازده حجره – فاضل مقداد سیورى از فقیهان و متکلمان بزرگ اسلامى است که زندگى وى در همین کتاب گلشن ابرار آمده است.

[۱۱] المسلسلات، ج ۲، ص ۴۰۸؛ سیره آیه اللَّه الخراسانى، ص ۲۷.

[۱۲] الاجازه الکبیره، ص ۲۳۶.

[۱۳] احسن الودیعه، ج ۱، ص ۲۱۷.

[۱۴] اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۳۲.

[۱۵] معارف الرجال، ج ۳، ص ۲۳۲.

[۱۶] سیره آیه اللَّه الخراسانى، ص ۵۸.

[۱۷] المسلسلات، ج ۳، ص ۴۰۹؛ سیره آیه اللَّه الخراسانى، ص ۴۵ به بعد؛ گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۳۳۱؛ احسن الودیعه، ج ۱، ص ۲۱۸؛ اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۳۳؛ معارف الرجال، ج ۳، ص ۲۳۳.

[۱۸] سیره آیه اللَّه الخراسانى، ص ۱۵.

[۱۹] همان، ص ۱۷.

[۲۰] موسوعه النجف الاشرف، ج ۱۱، ص ۱۸۹.

[۲۱] نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۴۲۶.

[۲۲] سیره آیه اللَّه الخراسانى، ص ۱۸.

[۲۳] همان، ص ۶۴.

[۲۴] گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۳۲۹.

[۲۵] موسوعه النجف الاشرف، ج ۲۰، ص ۳۹۱، جعفر دجیلى.

[۲۶] سیره آیه اللَّه الخراسانى، ص ۶۵.

[۲۷] همان، ص ۶۴؛ احسن الودیعه، ج ۲۰، ص ۶۵. زندگى وى به همین قلم در مجموعه ستارگان حرم چاپ شده است.

[۲۸] المسلسلات، ج ۲، ص ۱۶۵؛ معارف الرجال، ج ۳، ص ۱۵۸؛ احسن الودیعه، ج ۱، ص ۲۴.

[۲۹] سیره آیه اللَّه خراسانى، ص ۶۴؛ المسلسلات، ج ۲، ص ۴۰۹.

[۳۰] سیره آیه اللَّه الخراسانى، ص ۲۰.

[۳۱] از میان عالمان و فقیهان مجاهدى که به دفاع در برابر متجاوزان انگلیسى پرداختند مى توان به افراد ذیل اشاره کرد: محمدحیدر (متوفاى ۱۳۳۴ ه’.ق.)، سید مصطفى کاشانى (متوفاى ۱۳۳۷ ه’.ق.)، عبدالمطلب حلى (متوفاى ۱۳۳۹ ه’.ق.)، على محبوبى (متوفاى ۱۳۴۱ ه’.ق.)، محمدجواد بلاغى (متوفاى ۱۳۵۲ ه’.ق.)، محسن جواهرى (متوفاى ۱۳۵۵ ه’.ق.)، و… . (ر.ک: موسوعه النجف الاشرف، ج ۱۸، ص ۹، ۷۴، ۸۱، ۱۱۴، ۲۳۵، ۲۶۱).

[۳۲] سیره آیه اللَّه الخراسانى، ص ۲۳.

[۳۳] همان، ص ۲۹.

[۳۴] همان، ص ۳۰.

[۳۵] همان، ص ۳۱.

[۳۶] المسلسلات، ج ۲، ص ۴۰۹؛ دایره المعارف تشیع، ج ۴، ص ۵۶۷؛ گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۳۳۱؛ احسن الودیعه، ج ۱، ص ۲۱۷؛ اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۳۳؛ معارف الرجال، ج ۳، ص ۲۳۳؛ تراث کربلا، ص ۲۹۴؛ مصفى المقال، ص ۴۸۸؛ الذریعه در جلدهاى مختلف.

[۳۷] گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۳۳۲.

[۳۸] سیره آیه اللَّه الخراسانى، ص ۳۵؛ معارف الرجال، ج ۳، ص ۲۳۳؛ اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۳۳؛ تراث کربلا، ص ۲۹۴؛ گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۳۳۱.

[۳۹] گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۳۳۲؛ سیره آیه للَّه الخراسانى، ص ۳۷

منبع :على کرجى؛گلشن ابرار جلد۵؛آیت بیدارى