شیعه شناسی » اخلاق و عرفان » فضائل و رذائل »

سوء ظن و بد دلى به خدا و خلق

اشاره:

یکی از بیماری‌های روانی که تاثیر زیانباری بر شخصیت و رفتارهای فردی و اجتماعی بجا می‌گذارد، بدگمانی یا سوء ظن است. با نگاهی به آثار زیانبار آن که در آیات و روایات بیان شده به روشنی دانسته می‌شود که بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی و حتی اختلالات شناختی و بیماری‌های روانی چون اضطراب و تشویش و افسردگی می‌تواند با خاستگاه بدگمانی باشد. بنابراین، شناخت علل و عوامل، آثار و درمان آن برای دستیابی به شخصیت سالم و متعادل و جامعه سالم مفید و سازنده خواهد بود.

سوء ظن و بد دلى به خدا و خلق خدا یکی از صفات رذیله است که نتیجه جبن و ضعف نفس است، زیرا که هر «جبان»[۱] ضعیف النفسى، هر فکر فاسدى که به خاطرش مى گذرد و به قوه واهمه او در مى آید اعتقاد مى کند و پى آن مى رود. و این صفت خبیثه از مهلکات عظیمه است. خداوند عالم مى فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» یعنى: «اى گروه مؤمنین، اجتناب کنید از بسیارى از گمان به درستى که بعضى از گمانها گناه است».[۲] و باز مى فرماید: «وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً» یعنى: گمان بد بردید، و شما قومى بودید به هلاکت رسیده».[۳] و حضرت امیر المؤمنین- علیه السّلام- مى فرماید که: «باید امر برادر مؤمن خود را به بهترین محامل حمل کنى. و باید به سخنى که از برادر تو سرزند گمان بد نبرى مادامى که محمل خوبى از براى آن بیابى».[۴] روایت شده که: «خداى- تعالى- حرام کرده است از هر مسلمى خون او را و عرض او را و ظن بد به او بردن را».[۵] و همین مذمت از براى ظن بد کافى است که آن را قرین کشتن مسلم و دست اندازى به حریم و عرض او نموده است. شکى نیست که هر که در باطن، بد به دیگرى برد و او را به شر و فساد نسبت دهد در ظاهر به نظر حقارت او را مى بیند، و اکرام او را آن گونه که سزاوار است بجا نمى آورد و در حقوق او کوتاهى مى کند. بلکه مضایقه از غیبت، و اظهار آنچه گمان به او برده نمى کند. و همه این امور منشأ هلاکت او مى شود.

شبهه اى نیست در اینکه هر که ظن بد به مسلمانان مى برد خبیث النفس و بد باطن است، و هر کسى را مثل خود مى داند و خباثت باطن او به ظاهرش نیز سرایت مى کند. اما دل هر مؤمن پاک طینتى نسبت به همه خلایق، پاک و صاف است و ظن بد به احدى نمى برد.

آرى، آرى: از کوزه همان برون تراود که در اوست.

مرا پیر داناى مرشد شهاب دو اندرز فرمود بر روى آب
یکى آنکه: بر خویش خوش بین مباش دگر آنکه: بر خلق بدبین مباش

سرّ اینکه ظن بد به مردم بردن علامت خباثت نفس است و شارع از آن نهى فرموده آن است که: آن نمى باشد مگر از القاى شیطان خبیث، زیرا که بجز علام الغیوب احدى از باطن دیگرى آگاه نیست، و هیچ دلى را به دل دیگر راه نمى باشد.

پس چگونه مى تواند شد که کسى چیزى را ندانسته، و به چشم خود مشاهده نکرده، و از گوش خود نشنیده، در حق غیر اعتقاد کند؟ پس ظن بدى که آدمى مى کند امرى است که از راهى که نمى داند به دل او افتاده و نیست آن راه، مگر راه شیطان. پس شیطان آن گمان را به دل او انداخته و به آنچه گمان برده و خبر داده. و آدمى چگونه خبرى که شیطان داده باشد قبول مى کند و حال آنکه شیطان از هر فاسقى فاسق تر است.

خدا مى فرماید: «إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا» یعنى: «اگر فاسقى شما را خبرى آورد تبین کنید و آن را قبول نکنید».[۶] پس از براى اهل ایمان جایز نیست که تصدیق آن لعین را کنند- اگر چه بعضى قراین خارجیه به آن ضم شود- تا به سرحد یقین رسد.

پس هر گاه عالمى را در خانه امیر ظالمى ببینى شیطان به گمان تو مى اندازد که: او به جهت طمع به آنجا رفته، تو باید آن را به دل خود راه ندهى، زیرا که شاید باعث رفتنش اعانت مظلومى باشد. و اگر از دهن مسلمانى بوى شراب یابى باید جزم به اینکه او شراب حرام نوشیده است نکنى، زیرا که مى شود که مزمزه کرده باشد و ریخته باشد، یا بر آشامیدن آن مجبور بوده باشد، یا به تجویز طبیب حاذقى به جهت مداوائى آشامیده باشد. بالجمله باید حکم تو بر افعال مسلمین چون حکم و شهادت بر اموال ایشان باشد. همچنان که در مال حکم نمى کنى مگر به آنچه دیده اى، یا با اقرار شنیده اى، یا دو شاهد عادل در نزد تو شهادت داده اند، همچنین در افعال ایشان باید چنین باشى.

اگر شخص عادل، بدى از مسلمى نقل کند باید توقف کنى نه تکذیب آن عادل را کنى، و حضرت امیر المؤمنین(علیه‌السلام) فرمودند که: «هر که خود را در محل تهمت در آورد ملامت نکند کسى را که به او بدگمان شود».[۷] از حضرت امام زین العابدین(علیه‌السلام) روایت شده که: صفیّه دختر حى بن اخطب، حرم محترم حضرت رسول(صلی‌الله علیه و آله) حکایت کرد که: «وقتى حضرت پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) در مسجد معتکف بودند من به دیدن او رفتم و بعد از شام از پیش آن حضرت مرخّص شده روانه منزل شدم. آن عالى جناب قدرى راه همراه من آمد و تکلم مى کرد، شخصى از انصار برخورد و گذشت، حضرت او را آواز داده فرمود: این زن من صفیّه است. آن شخص عرض کرد چه جاى این سخن بود، حاشا که من به شما ظن بد برم. حضرت فرمود: شیطان در رگ و خون بنى آدم جا دارد ترسیدم بر شما داخل شود و باعث هلاک شما شود».[۸] در این فعل پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) دو ارشاد عظیم از براى امت است: یکى اینکه: باید نهایت احتراز از ظن بد کرد. دوم اینکه: هر کسى اگر چه مثل پیغمبر خدا باشد باید خود را از محل تهمت نگاه دارد.

پس کسى که عالم پرهیزکار باشد و در میان مردم معروف به صلاح و دیانت باشد مغرور نشود که کسى به من ظن بد نمى برد، و به این جهت خود را از محل تهمت محافظت نکند، زیرا که: هر فردى از انسان اگر چه اورع و اعلم جمیع مردم باشد همه کس او را به یک نظر نمى بیند. بلکه اگر جمعى کثیر او را ظاهرا و باطنا خوب دانند و همه افعال او را حمل بر صحت نمایند، جمعى دیگر هستند که طالب عیب او باشند و اعتقاد تمام به او نداشته باشند و ایشان البته در محل تهمت زدن به او مى باشند.

و عین الرضا عن کل عیب کلیله و لکن عین السخط- تبدى المساویا

یعنى: چشم دوستى از دیدن هر عیبى کند است، اما چشم عداوت و دشمنى، بدیها را ظاهر مى کند.

هر دشمن حسودى نگاه نمى کند مگر به چشم دشمنى. پس آنچه خوبى که از آدمى دید مى پوشاند و در تجسّس بدیها برمى آید. و هر بدى، البته به دیگران گمان بد مى برد و ایشان را چون خود مى داند. و هر معیوب رسوائى، دیگران را مانند خود رسوا و عیبناک مى خواهد، عیوب ایشان را در میان مردم ظاهر مى کند تا مردم از فکر او بیرون روند و زبان ایشان از او کوتاه گردد. «و البلیّه اذا عمّت طابت» یعنى: «هر بلائى که عمومیت هم مى رساند گوارا مى شود».

پس بر هر مؤمنى لازم است که خود را از مواضع تهمت دور دارد تا بندگان خدا گمان بد به او نبرند و به معصیت نیفتند و این شخص هم در معصیت ایشان شریک باشد، زیرا که هر که سبب معصیت دیگرى شود او هم در گناه با او شریک خواهد بود.

و از این جهت خداوند عالم فرموده: «دشنام مدهید به کسانى که غیر خدا را مى خوانند، که ایشان هم خدا را دشنام دهند».[۹] و حضرت پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) فرمود که: «چگونه مى بینید حال کسى را که پدر و مادر خود را دشنام مى دهد؟ عرض کردند که: آیا کسى پدر و مادر خود را دشنام مى دهد؟ فرمود: بلى کسى که پدر و مادر غیر را دشنام دهد، آن غیر هم پدر و مادر او را دشنام دهد».[۱۰]

طریقه معالجه بدگمانى به خدا و خلق

طریق معالجه بدگمانى به خدا و خلق آن است که: بعد از ملاحظه فساد،- آنچنان که گذشت- و شرافت ضدّش، (که گمان نیک باشد) هرگاه گمان بدى از کسى به خاطر تو بگذرد اعتنائى به آن نکنى و دل خود را به آن شخص بد نسازى، و رفتار خود را با او تفاوت ندهى، و تفقّد و اکرام و احترامى که نسبت به او به عمل مى آوردى کم ننمائى.

بلکه بهتر آن است که در تعظیم و دوستى او بیفزائى و در خلوت او را دعا کنى، تا به این سبب شیطان به غیظ آید و از خوف زیادتى احترام و دعاى به او، دیگر گمان بد را به خاطر تو نیفکند.

اگر به خطائى و لغزشى از شخصى برخوردى باید او را در خلوت نصیحت کنى، نه اینکه ابتدا به غیبت و بدگوئى او نمائى. باید از خطا کردن او محزون باشى، همچنان که از لغزش خود محزون مى شوى. و غرض تو از نصیحت او خلاص کردن او از هلاکت باشد. و هر گاه چنین رفتار نمائى از براى تو ثواب حزن بر خطاى او و ثواب نصیحت کردن او و ثواب نجات او هر سه جمع خواهد شد.[۱۱]

پی نوشت:

[۱]. ترسو.

[۲]. حجرات،( سوره ۴۹)، آیه ۱۲.

[۳]. فتح،( سوره ۴۸)، آیه ۱۲.

[۴]. بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۱۹۶، ح ۱۱.

[۵]. صحیح مسلم، ج ۸، ص ۱۱.

[۶]. حجرات،( سوره ۴۹)، آیه ۶.

[۷]. بحار الأنوار، ج ۷۸، ص ۹۳، ح ۱۰۴.

[۸]. احیاء العلوم، ج ۳، ص ۳۱. و صحیح مسلم، ج ۷، ص ۸،( با اندک تفاوتى).

[۹]. انعام،( سوره ۶)، آیه ۱۰۸.

[۱۰]. صحیح بخارى، ج ۸، ص ۳. و سنن ترمذى، ج ۸، ص ۹۷( با اندک تفاوتى).

[۱۱]. برگرفته از: نراقى، احمد بن محمدمهدى، معراج السعاده، ص۲۳۲-۲۳۵ ، هجرت – ایران – قم، چاپ: ۶، ۱۳۷۸ ه.ش.