پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » امام علی(ع) »

سعادت در اندیشه امیر مؤمنان(علیه السلام)

اشاره:

دیدگاه امام على علیه السلام درباره سعادت را می‌توان نوعى تفسیر غایت جامع دانست؛ زیرا از دیدگاه امام، سعادت داراى مؤلفه‌هاى مختلف و متفاوتى هست که داراى ارزش استقلالى است؛ به طورى که فقدان هر یک از این مؤلفه ها به سعادت آدمى آسیب می‌‌رساند. سعادت یا نیکبختی، نامى است که معمولا انسانها به مطلوب نهایى خود می‌‌دهند؛ اما به رغم توافقى که در نامیدن مطلوب نهایى به سعادت دارند، در تعریف آن بر عقیده نیستند. به گفته ارسطو، گروهى آن را لذت و کامجویى می‌‌پندارند و گروهى شرف و حرمت اجتماعی، و حکیمان را نظر پردازى و اندیشیدن به واقعیت هاى غایى می‌‌دانند.

افزون بر این، گاهى یک شخص، دیدگاههاى مختلفى درباره سعادت می‌‌یابد؛ مثلاً هنگام بیماری، سعادت را سلامتی، هنگام فقر و تنگدستى آن را پول و ثروت و… می‌داند. اما دشوارى شناخت سعادت، نباید از تلاش براى درک آن باز دارد؛ زیرا هر اقدامى بدون آن مانند تیر اندازى در تاریکى است، که در آن امیدى به اصابت نیست.

از مسائل مهم و بحث انگیز درباره سعادت، در فلسفه اخلاق جدید به ویژه در بحث از نظریه ارسطویى سعادت، موضوع بسیط یا مرکب بودن آن است.

ابتدا ویلیام هاردى از دو اصطلاح “غایت جامع” و “غایت غالب” براى اشاره به این موضوع بهره گرفت. براساس تفسیر “غایت جامع” سعادت مفهومى است که بیش از یک مؤلفه دارد که هر کدام به استقلال، سازنده آنند.

ولى بر اساس تفسیر “غایت غالب” تنها یک چیز است که سعادت را می‌‌آفرینند و هر چیز دیگرى هم که به نام سعادت خوانده شود، مقدمه یا وسیله اى است که ما را به آن مؤلفه بسیط می‌‌رساند؛ ولى خود سزاوار عنوان سعادت نیست.

برخى از شارحان ارسطو، وى را معتقد به تفسیر “غایت غالب” می‌‌دانند و می‌‌گویند: “سعادت از نظر ارسطو فقط در نظر پردازى و شهود حقایق عالم هستى است و حتى فضیلتهاى اخلاقى هم براى کمک به آن داراى ارزش هستند.”

در جهان اسلام نیز برخى از متفکران بزرگ مانند فارابى و ابن سینا در شمار معتقدان به تفسیر “غایت غالب” به حساب آمده اند؛ زیرا از دیدگاه آنان، سعادت فقط در اتصال به عقل فعال و استغراق در شهود عالم ملکوت است و هر چیز دیگرى تنها در صورت کمک به این حالت، در شمار مطلوبهاى آدمى قرار می‌‌گیرد و هرگز تاب هم ارزى با آن را ندارد.

در مقابل، برخى از شارحان ارسطو، وى را مدافع تفسیر “غایت جامع” از سعادت می‌‌دانند؛ زیرا به گزارش آنان ارسطو سعادت را داراى دو مؤلفه و یا – بر حسب برخى تفسیرها – بیش تر می‌‌داند که هر کدام داراى ارزش استقلالى دارند اکثر شارحان ارسطو طرفدار تفسیر جامع، تعداد مولفه هاى سعادت را دو چیز می‌‌دانند که عبارت است از “فعالیت اخلاقی” و “فعالیت عقلی”.

شاید بتوان دیدگاه امام على علیه السلام را درباره سعادت، نوعى تفسیر غایت جامع دانست؛ زیرا از دیدگاه امام، سعادت داراى مؤلفه‌هاى مختلف و متفاوتى هست که داراى ارزش استقلالى است؛ به طورى که فقدان هر یک از این مؤلفه ها به سعادت آدمى آسیب می‌‌رساند.

اینک مؤلفه هاى سعادت را در اندیشه امام على علیه السلام بر حسب ترتیب اهمیت، به اختصار برمى شماریم.

مؤلفه هاى سعادت در اندیشه امام على علیه السلام

خیرات بیرونى

در کلام امام على علیه السلام اشاره هایى به آنچه ارسطو “خیرات بیرونی” می‌‌نامد، وجود دارد. مراد ارسطو از خیرات بیرونی، مزایا و برترى هایى مانند ثروت، زیبایی، شهرت خوب، حسب و نسب و… است که خارج از روح آدمى و معمولاً غیر اختیارى بوده، به بدن یا موقعیت اجتماعى او مربوط است.

حضرت على علیه السلام از زیبایی، که یکى از خیرات بیرونى است، به عنوان کمترین حد سعادت نام می‌‌برد : الصوره الجمیله اقل السعادتین، و یا به تعبیر دیگرى آن را آغاز مرز و حریم سعادت می‌‌داند: حسن الصوره اول السعاده و درباره شهرت خوب می‌‌فرمایند که عنوان و سرآغاز کتاب سعادت انسان با مدح و ثناى دیگران از او رقم می‌‌خورد:

عنوان صحیفه السعید حسن الثناء علیه. روایتهاى دیگرى هم هست که داشتن همسرى زیبا یا خانه اى فراخ را از مؤلفه هاى سعادت آدمى شمرده اند. یکى از مهم ترین خیرات بیرونی، وجود محیط اجتماعى مناسب است.

انسان هر چند اسباب رفاه و نیک بختى را داشته باشد، اگر دوستان و برادران خود را در رنج و تیره روزى ببیند، نمى توان گفت که او خوشبخت است. امام على علیه السلام می‌‌فرمایند: ما سعد من شقى اخوانه.

شاید با توجه به این نکته بوده است که ارسطو و حکیمان بزرگ مسلمان مانند فارابی، در پى بحث از سعادت به گفتگو درباره سیاست کشیده می‌‌شوند و پس از کتاب اخلاق، کتاب سیاست می‌‌نگارند؛ زیرا سعادت فرد را که غایت اخلاق است، موقوف بر سعادت جمع که موضوع سیاست است، می‌‌دیدند.

ثروت و دارایى نیز، یکى از مؤلفه هاى سعادت به شمار آمده است و فقر و تنگدستى در کلام امام على علیه السلام بدبختى بزرگى شمرده شده است: الفقر مع الدین الشقاء الاکبر، و حتى مرگ بزرگتر: الفقر الموت الاکبر.

به هر حال، می‌‌توان گفت که خیرات بیرونى در سعادت انسان سهم دارند و از عناصر سازنده آن به شمار می‌‌آیند و ارزش استقلالى دارند؛ هر چند درجه اهمیت آنان در مقایسه با مؤلفه هاى دیگر سعادت بسیار پایین است.

درباره تعیین خیرات بیرونى سهیم در سعادت انسان و نیز درجه بندى میزان سهم هر یک از آنها نکات تأمل برانگیزى در متون روایى وجود دارد که پژوهشگران عرصه دین باید به انها بپردازند.

▪ فضیلت هاى اخلاقى

فضیلت هاى اخلاقى یکى از مؤلفه هاى مهم سعادت انسان است؛ اما به گفته ارسطو: “نخست باید دید فضیلت چیست ؟” چون نیکبختى فعالیت نفس موافق فضیلت کامل است، اکنون باید بپرسیم که فضیلت چیست. شاید از طریق این تحقیق بتوانیم ماهیت سعادت را روشن تر ببینیم.

خود او فضیلت را چنین تعریف می‌‌کند: “فضیلت، ملکه اى است که حد وسطى را انتخاب کند که براى ما درست و با موازین عقلى سازگار است. هر چند تصور ارسطو از فضیلت، آن را مختص حالت هاى روحى رسوخ یافته ( ملکه . می‌‌سازد، دیگران آن را وصف افعال آدمى هم می‌‌آورند.

واژه فضیلت یا فعالیت اخلاقی، در نظر فیلسوفان یونان محتواى دینى نداشت و مقولاتى مانند ایمان، تعبد و توکل به خداوند را در بر نمى گرفت. بر این اساس در مکتوبات فلسفى اخلاق، مراد از فعالیت اخلاقى عبارت از آن دسته از اعمال یا ملکات نفسانى است که صرف نظر از دیدگاه دینی، واجد ارزش اخلاقى نیز هستند؛ هر چند از نگاه دین هم فضیلت اخلاقى به حساب آیند.

فضیلت هایى مانند شجاعت، عفت و عدالت، سر فصل هاى اصلى فعالیتهاى اخلاقى به معناى مورد نظرند. توماس آکویناس و دیگر فیلسوفان دیندار براى اشاره به آن دسته از فضیلتهاى عملى در ذیل فعالیتهاى اخلاقى مصطلح الهیاتی، تنها در زمینه و فضاى دینى قابل تصور است.

ایمان به خداوند در رأس فضایل الهیاتى یا دینى قرار دارد، که فقط در زمینه معرفت خداوند حاصل می‌‌شود و همین طور فضایل دینی.

اینک به اختصار نقش برخى از فعالیتهاى اخلاقى به معناى مصطلح آن را – که شامل فضایل دینى نمى شود – در سعادت انسان با بهره گیرى از سیره و اندیشه امام على علیه السلام بر می‌‌رسیم.

عدل

عدل به دو صورت استعمال می‌‌شود: یکى به معناى عام و دیگرى به معناى خاص. عدالت در معناى عام، همان اطاعت از قانون است که کل فضیلتهاى اخلاقى در واقع بدو باز می‌‌گردد.

عدالت بدین معنا جزئى از فضیلت اخلاقى نیست، بلکه تمام فضیلت است و تفاوت آن با فضیلت، فقط در مفهوم است. عدالت در معناى خاص خود، گاه “عدالت توزیعی” است؛ یعنى توزیع امکانات اقتصادى و اجتماعى بر پایه استحقاق.

گاهى نیز به صورت “عدالت تصحیحی” است که معمولا در مورد جزا به کار می‌‌رود. شاید بارزترین ویژگى حضرت على علیه السلام عدالت وى باشد. حضرت على علیه السلام عابدى بى نظیر بود؛ دلیرى است که چکاچک شمشیرها، هراسى بر دلش نمى انداخت؛ اما همان دل از گریه کودک یتیمى می‌‌لرزد.

على همه این صفات را در حد اعلا داشت؛ ولى آنچه او را به قربانگاه کشاند، عدالت او است. وقتى على علیه السلام زمام قدرت را در دست گرفت، عدالت توزیعى را پیشه خود کرد و در این راه چنان سخت گیرى کرد که دوستان و یاران نزدیک پیامبر صلى الله علیه و آله و نیز برادر نابیناى خود را به شکوه واداشت و بسیارى از اعیان را از خود رنجاند.

وقتى گروهى از یاران امام على علیه السلام به او پیشنهاد کردند بیت المال را بر اساس موقعیتهاى اجتماعى افراد و قبایل توزیع کند تا خطرى از ناحیه افراد متنفذ حکومت را تهدید نکند و هر گاه اوضاع اجتماعى ثبات و استقرار یافت، به مساوات و عدالت در توزیع اموال، روى آورد، امام علیه السلام به آنان پاسخ دادند:

شما از من می‌‌خواهید پیروزى را به قیمت تبعیض و ستمگرى به دست آورم ؟ از من می‌‌خواهید که عدالت را به پاى سیاست و سیادت قربانى کنم ؟

نه، سوگند به ذات حق، تا دنیا دنیا است چنین کارى نخواهم کرد و به گرد چنین کارى نخواهم گشت، من و تبعیض ؟! من و پایمال کردن عدالت ؟! اگر همه این اموال عمومى که در اختیار من است، مال شخصى خودم و محصول دسترنج خودم بود و می‌‌خواستم میان مردم تقسیم کنم، هرگز تبعیض روا نمى داشتم؛ چه رسد که مال مال خدا است و من امانتدار خدایم.

رفتار او در حوزه جزا، نمود کامل عدالت تصحیحى است. کیست اندکى با تاریخ صدر اسلام آشنایى داشته باشد و شکوه سفارش هاى امام را در بستر مرگ درباره رعایت حقوق قاتل کینه توز خود، تحسین نکند ؟

اى فرزندان عبدالمطلب، مبادا که در خون مسلمانان فرو رفته باشید و بانگ برآورید که: امیرالمؤمنین کشته شد ! بدانید که نباید به قصاص خون من جز قاتلم کشته شود. بنگرید اگر من از یک ضربت، که او زده است، کشته شوم، شما نیز یک ضربت بر او زنید.

اعضایش را مبرید، که من از رسول خدا شنیدم که فرمود: “بپرهیزید از مثله کردن حتى اگر سگ گیرنده باشد.” دلیل پایبندى شدید امام على علیه السلام به عدالت، آگاهى آن حضرت، از نقش بدیل ناپذیر عدالت در سعادت فرد و جامعه است.

وقتى از او درباره نسبت عدل و جود پرسیده می‌‌شود، برخلاف بسیارى از مردم که گمان می‌‌کنند بخشش ارزش بیشترى دارد، عدل را برتر از جود می‌‌شمرد؛ زیرا عدل مبناى نظم عمومى است و می‌‌تواند سعادت فرد را همراه با سعادت جمع فراهم سازد.

اما جود و بخشش، روال طبیعى جامعه را بر هم می‌‌زند و نظم اجتماعى را – که بستر سعادت جامعه و فرد است – متزلزل می‌‌کند. اهمیت عدالت در نگاه حضرت على علیه السلام چنان است که پایبندى به آن یکى از ویژگیهاى اهل تقوا است.

امام در تحلیل عدالتى که شرط تقوا است به نکته ظریفى اشاره می‌‌کنند و آن اینکه اولین گام در مسیر عدالت و به تبع تقوا و رستگاری، رهایى از بند هوا و هوس است؛ زیرا کسى که در دام هوس نفسانى اسیر باشد، هرگز نمى تواند عدالت پیشه کند و روح عدل را در کالبد اعمال و برنامه هاى خود ببیند.

قد الزم نفسه العدل فکان اول عدله نفى الهوى عن نفسه.

امام على علیه السلام بر خلاف بسیارى از انسانها که به زیبایى از عدالت سخن می‌‌گویند؛ ولى به دشوارى بدان تن می‌‌دهند، کمتر می‌‌گوید و بیشتر عمل می‌‌کند؛ اما همین جملات اندک روشنگر نکات بسیارى درباره عدالت است.

پی نوشت:

۱ . ارسطو، اخلاق نیکو ماخوس، ترجمه محمد حسین لطفی، طرح نو، ص ۱۷

۲ . “inclusive end ” تعبیر “غایت” براى این است که سعادت یک غایت است؛ برترین و نهایى ترین و کاملترین غایتى که همگان در جست و جوى آنند.

۳ . “dominant end ” از آنجا که در طول تاریخ فلسفه اخلاق، تنها نامزد اصلى براى “غایت غالب” فعالیت عقلى یا نظر پردازى بوده – که مورد تایید فیلسوفان یونانى بوده است – گاهى به جاى غایت غالب، غایت عقلى و یا به طور ساده تر، نظریه عقل گرایانه سعادت، هم گفته شده است.

۴ . “p. ۲۹۹ hardi , the final good in aristotles ethics”

۵ . البته در تعدا مؤلفه هاى سعادت و نیز تعیین آنها، بین طرفداران تفسیر “غایت جامع” اختلاف بسیارى وجود دارد.

۶ . ر. ک: سرچشمه ارزش از نظر ارسطو و کانت، کریستین کرسگارد، ترجمه محسن جوادی، ارغنون، شماره ۱۶، تابستان ۱۳۷۹، ص ۹۹ – ۱۱۱

۷ . تامس نگل که مدافع تفسیر غایت غالب است، می‌‌گوید:

“از دیدگاه ارسطو تنها عنصر با ارزش، عقل آدمى است و تمام فعالیتهاى دیگر براى فراهم کردن فعالیت عقل ارزش دارند؛ چنان که خوردن و آشامیدن و سایر قواى آدمى براى اندیشیدن است. انجام اعمال اخلاقى نیز براى فراهم کردن زمینه فعالیت خاص عقل، یعنى تأمل و نظر پردازى است.”

ر. ک: ” thomas nagel , aristotle on eudaimonia p. ۱۳ “

۸ . کسانى مانند لوئى اشتراوس و ماجد فخری، فارابى را مدافع تفسیر “غایت غالب” می‌‌دانند؛ ولى گروهى به استناد اهتمام او به سیاست که مقوله اى عملى است، وى را مدافع تفسیر جامع دیده اند.