خانواده شیعی » زن و حجاب »

زینب(علیها السلام) الگوى حضور

الگوى حضور کیست؟

گسترش روزافزون ارتباطات فرهنگى، جوامع مختلف را با فرآورده ‏هاى فکرى جدیدى که منعطف به تجربه‏ ها و خواسته ‏هاى غرب است رو به رو کرده است. در این بین جوامع اسلامى به دلایل متعدد از جمله: خودباختگى و مرعوب شدن در برابر پیشرفت تکنولوژى غرب، بیش از آن چه غرب از آنان بی اموزد، چشم به غرب دوخته‏ اند و براى حضور زن در عرصه اجتماع، خصوصا مساله حجاب و پوشش، الگوهاى غربى را برگزیده‏اند.

در کنار چنین رویکرد وابسته، رویکردى دینى نیز وجود دارد و آن ترسیم مرزهاى حقیقى دین براى

حضور زن در عرصه‏ هاى گوناگون، در راستاى توسعه همه جانبه است. صاحبان این دیدگاه خود را در مقابل پیشرفت‏ هاى تکنولوژى غرب مقهور نمى‏ بینند.

گروه سومى نیز وجود دارد و آن دسته، دسته متحجران فکرى ‏اند که همواره کوشیده ‏اند، سلایق خود را به نام دین در عرصه ترسیم مرزها به کار گیرند و بر آن اساس دچار افراطهایى شده‏ اند که اساس حضور زن در اجتماع را به انحراف کشانده و مانع اساسى در راه توسعه جوامع اسلامى ایجاد کرده‏ اند.

از این دیدگاه ارائه الگویى موفق از زنان اسلامى که با حفظ معیارهاى دینى (از جمله حجاب) در عرصه‏ هاى اجتماعى حضور یافته ‏اند، مى‏تواند حجتى در برابر گروه اول (غرب زدگان) و گروه سوم (متحجران) و مؤید و راهنمایى براى گروه دوم (واقع گرایان دینى) باشد. از این منظر ما گوشه‏ اى از زندگى حضرت زینب علیها السلام را به تماشا مى‏ نشینیم تا ببینیم حضرت زینب علیها السلام چگونه توانست ‏با حفظ پوشش، الگویى براى حضور زن مسلمان در اجتماع – خصوصا با مساله پوشش اسلامى که امروزه مورد توجه و خرده‏ گیرى است – باشد.

الف – زینب (س) قبل از کربلا:

حیات اجتماعى حضرت زینب علیها السلام را مى‏ توان به سه دوره تقسیم کرد:

الف: دوره اول، از آغاز تا قبل از کربلا که به دو نمونه از حضور اجتماعى حضرت اشاره مى ‏شود:

۱- شیوه حضور براى وداع با مادر

وقتى امام على علیه السلام حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را غسل داد؛ با حنوط پیامبر صلى الله علیه و آله حنوط کشید؛ کفن کرد و خواست ردا را ببندد، فرمود: «یا ام کلثوم، یا زینب! یا سکینه! یا فضه! یا حسن! یا حسین! هلموا تزودوا من امکم. فهذا الفراق و اللقاء فى الجنه؛ (۱) اى ام‏کلثوم، اى زینب! اى فضه! اى حسن! اى حسین! بشتابید و از مادرتان بهره گیرید که این لحظه جدایى است و دیدار در بهشت است». در پى این درخواست‏به دلیل آن که گروه دیگرى از مردان (سلمان، عمار یاسر، مقداد، ابوذر و حذیفه) نیز از واقعه شهادت مطلع و احیانا حاضر بودند، (۲) بانوان و دختران با رعایت پوشش کامل براى وداع در آن شرایط جانسوز حاضر شدند و در مورد شیوه پوشش حضرت زینب علیها السلام مى‏ نویسند:

«… زینب برقعى [روپوشى] آویخته و بدن خود را به ردایى پوشیده بود؛ دامن کشان همى بیامد و همى گفت: یا رسول الله! الآن حقا فقدناک؛ اى رسول خدا! واقعا امروز تو را از دست دادیم. دیگر تو را دیدار نخواهیم کرد ..». (۳)

۲- شیوه زیارت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله

در این باره نیز هم حضرت زینب علیها السلام و هم امام على علیه السلام توجه ویژه ‏اى داشتند تا حضور حضرتش با حفظ منزلت وى همراه باشد. یحیى مازنى مى‏ گوید:

«هرگاه زینب علیها السلام مى‏ خواست‏ شب به زیارت قبر جد خود، رسول خدا، صلى الله علیه و آله برود، امام حسن و امام حسین علیهما السلام از دو طرف او حرکت مى‏ کردند و خواهر خود را در حالى که در وسط قرار داده بودند، به سوى حرم پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏بردند و على علیه السلام هم کسى را مى‏ فرستاد تا قبل از آن که زینب وارد حرم شود، چراغ‏ هاى حرم را خاموش کند تا نامحرمى به سوى او نگاه نکند». (۴)

ب – حضرت زینب علیها السلام و نهضت کربلا:

دراین باره مى‏ توان تلاش براى حفظ کرامت و عفاف بانوان از جمله حضرت زینب علیها السلام را به دو بخش تقسیم کرد: اول اقداماتى که امام حسین علیه السلام براى حفظ شخصیت و عفاف آنان انجام داد تا در عین حضور در چنین صحنه و معرکه‏ اى مقامشان نیز آسیب نبیند.دوم اقداماتى که اهل بیت و زینب کبرى علیهم السلام براى حفظ عفاف و حجاب خود انجام دادند تا ضمن اداى رسالت‏ حضور در صحنه اجتماع و جنگ، ملاک‏ هاى حضور را نیز مراعات کنند.

۱- اقدامات امام:

در این باره مى ‏توان به موضوع حفر خندق که مانع از حمله دشمن از پشت‏سر (۵) یا بر پا ساختن خیمه ‏ها به صورت درهم و کنار هم که موجب ایجاد امنیت ‏براى بانوان در مقابل نفوذ و حمله ناگهانى دشمن مى‏ شد، اشاره کرد. (۶) امابه یادماندنى‏ ترین فراز همان سخنان امام علیه السلام است که از گودال قتلگاه برخاست و تا به امروز در گوش جهانیان طنین‏ انداز است.آرى! بعد از آن که امام علیه السلام تمام یاران خود را از دست داد و یکه و تنها ماند، به تحریک عمر سعد از هر سو امام علیه السلام را محاصره و به او حمله کردند.

به این ترتیب بین حضرت و خیمه ‏ها فاصله ایجاد کردند و خیمه‏ هاى بانوان در معرض خطر قرار گرفت. در این هنگام بود که نداى جاوید امام علیه السلام به گوش رسید: «و یحکم یا شیعه آل ابى سفیان! ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد فکونوا احرارا فى دنیاکم وارجعوا الى احسابکم اذ کنتم اعرابا؛

واى بر شما! اى ره پویان آل ابى سفیان! اگر دین ندارید و از روز حساب نمى‏ ترسید، در دنیاى خود آزاد مرد باشید و به حسب (شرافت قبیله ‏اى ..). خود بنگرید چون شما عرب هستید».

در این لحظه شمر ندا برآورد که‏اى فرزند فاطمه! چه مى‏ گویى؟ امام فرمود: «اقول انا الذى اقاتلکم و تقاتلونى و النساء لیس علیهن جناح فامنعوا عتاکم عن التعرض لحرمى ما دمت‏حیا؛» (۷) مى‏ گویم من با شما مى‏ جنگم و شما با من در نبردید. زنان گناهى ندارند، پس تا من زنده ‏ام، عصیان گرى خود را از حرم من باز دارید».

نمونه ‏اى دیگر از تلاش امام براى حفظ و پاسداشت منزلت‏ بانوان را مى‏ توان در جریان خبرى که در کتاب مناقب آل ابى طالب نقل شده به عیان دید: «امام بعد از شهادت تمام یاران، براى تجدید قوا به سوى رود فرات تاخت و خود را به آب رساند. همین که خواست جرعه ‏اى آب بنوشد، شخصى از لشکر عمر سعد فریادزد: یا ابا عبدالله! تتلذذ بشرب الماء و قد هتکت‏ حرمک؟ ؛ اى ابا عبدالله! با نوشیدن آب لذت مى‏برى، حال آن که به حرم تو تعرض مى‏ شود؟ … امام بلافاصله حتى بى آن که آب بنوشد، آبى را که در دست گرفته بود، بر زمین ریخت و با شتاب به سوى خیمه‏ ها آمد و دید به خیمه‏ ها تعرضى نشده است». (۸)

۲- نقش بانوان و زینب علیها السلام در حفظ منزلت

حضرت زینب علیها السلام و دیگر بانوان در طول مدت جنگ هرگز در برابر مصیبت‏ هاى جان گداز اختیار از دست ندادند و از حریم عفاف خارج نشدند.آن گاه که امام علیه السلام به شهادت رسید، لشکر غارتگر به قصد غارت به خیمه‏ ها یورش برد.ابن طاووس مى‏ نویسد: «تسابق القوم على نهب بیوت آل الرسول و قره عین البتول حتى جعلوا ینتزعون ملحفه المرئه على ظهرها و خرج بنات آل رسول الله و حریمه یتساعدون على البکاء؛ (۹)

مردم براى غارت خانه‏ هاى اولاد پیامبر صلى الله علیه و آله و نور چشم فاطمه علیها السلام حمله بردند. حتى چادرى که زن به کمرش بسته بود مى‏ کشیدند و مى‏ بردند و دختران و زنان خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله از خیمه ‏ها بیرون ریختند و دسته جمعى مى‏ گریستند».

ابن طاووس در ادامه از غیرت زنى از طایفه بکر بن وائل که به همراه شوهرش در میان اصحاب عمر بن سعد بود، یاد مى‏ کند و مى ‏نویسد: «فلما رات القوم قد اقتحموا على نساء الحسین علیه السلام و فسطاطهن و هم یسلبونهن اخذت سیفا واقبلت نحو الفسطاط و قالت‏یا آل بکر بن وائل اتسلب بنات رسول الله صلى الله علیه و آله لا حکم الا لله یا لثارات رسول الله صلى الله علیه و آله فاخذها زوجها و ردها الى رحله؛

آن زن وقتى دید مردم [به یک باره] بر زنان [و دختران] حسین علیه السلام و خیمه‏ هاى آن‏ها تاختند و لباس از تن آن‏ها بیرون مى ‏آوردند، شمشیرى به دست گرفت و رو به خیمه آمد و فریاد زد: اى مردان قبیله بکر! آیا لباس از تن دختران رسول خدا به یغما برده مى‏ شود؟ حکمى نیست جز حکم خدا، اى کشندگان رسول خدا! شوهرش دستش را رفت‏به جایگاهش برگرداند». در پى آن بود که بانوان را بى پوشش از خیمه‏ ها بیرون راندند و خیمه‏ ها را آتش زدند. (۱۰)
حضرت زینب علیها السلام و زن‏هاى اهلبیت، در وضعیت پیش آمده براى حفظ عفاف و حجاب خود اقدامات ذیل را انجام دادند:

۱- فرار بانوان از معرض خطر

اهل بیت و حضرت زینب علیها السلام در مقابل این رفتارهاى خشن و خلاف، چاره‏اى جز فرار نداشتند. علامه مجلسى به نقل از فاطمه صغرا، دختر امام حسین علیه السلام مى‏ نویسد: «جلوى خیمه ایستاده بودم و بر پیکر قطعه قطعه شده پدر و یارانش و صحنه تاختن اسب‏ها بر پیکرشان نگاه مى‏ کردم و با خود مى ‏اندیشیدم که اینان بعد از پدر، با ما چه خواهند کرد! که ناگهان متوجه شدم سوارى به سوى زنان یورش مى‏ برد و با ته نیزه آنان را مى ‏راند و آن‏ها هم به یکدیگر پناه مى‏ برند و چادرها و مقنعه‏ هاى زنان گرفته شده و فریاد وا محمداه! وا علیاه! وا جداه! وا ابتاه و… بلند است.

قلبم فرو ریخت و با وحشت‏به جست وجوى عمه ‏ام ام کلثوم (زینب) پرداختم. در همین لحظات بود که دیدم آن سوار به سوى من مى ‏آید. با سرعت از آن جا گریختم ولى او به طرف من آمد و به یک باره ضربه سنگین ته نیزه را بر کتف خود احساس کردم و با صورت به زمین افتادم. او مقنعه ‏ام را کشید و گوشواره‏ ام را از گوشم کند و خون بر گونه ‏هایم جارى شد و بى‏ هوش شدم.
وقتى به هوش آمدم. عمه‏ ام را در کنار خود دیدم که گریه مى‏ کند و مى‏ گوید: بلند شو؛ برویم؛ ببینیم بر سر خواهران و برادرت چه آمده است! گفتم: «یا عمتاه! هل من خرقه استربها راسى عن اعین النظار؟ ؛ اى عمه! آیا پارچه‏ اى هست که با آن سرم را از چشم‏هاى تماشاچیان بپوشانم؟» فرمود: «یا بنتاه و عمتک مثلک؛ دخترم عمه‏ات نیز مثل تو است». و من نگاه کردم دیدم سرش برهنه و دستش از شدت ضربه‏ ها کبود شده است». (۱۱)

۲- مقاومت در برابر هتک حجاب

علاوه بر این اهل بیت و بانوان در برابر این هجوم وحشیانه تا آن جا که مى ‏توانستند در همان صحنه نابرابر هم مقاومت مى‏ کردند تا حجاب و عفافشان آسیب نبیند. لذا مرحوم مفید به نقل از حمید بن مسلم مى‏ نویسد: «به خدا قسم بارها دیدم که زنى از زنان یا دختران اهل بیت امام حسین را که چادرش از پشت‏ سر گرفته و کشیده مى ‏شد [بعد از مقاومت زنان تا آخرین لحظه] بالاخره زن مغلوب مى‏ شد و چادر یا لباسش غارت مى ‏شد». (۱۲)

۳- مطالبه پوشش‏ هاى غارت شده

بانوان در اولین فرصتى که براى ابراز درخواست مى ‏یابند، تقاضاى بازگرداندن چادرها و حجاب‏ هایشان را مى‏ کنند. به نقل از حمید بن مسلم:

«وقتى به على بن الحسین که بسیار مریض و در بستر افتاده بود رسیدیم، عمرسعد آمد، زنان در مقابل او شیون کردند و او متاثر از آن چه مى‏ دید گفت: هیچ کدام حق ندارید به خانه‏ هاى این زنان وارد شوید یا متعرض این جوان مریض شوید. زنان نیز از او درخواست کردند که دستور دهد لباس‏ هاى غارت شده را برگردانند او نیز دستور صادر کرد ولى به خدا سوگند، هیچ کس دستور را اجرا نکرد». (۱۳)

ج – حضرت زینب علیها السلام و دوران اسارت

بخش سوم از حضور حضرت زینب علیها السلام مربوط به دوران اسارت مى‏ شود که در این دوره نیز وى بارها کوشید موضوع پوشش و حجاب را پیش کشد و به هر نحو ممکن آن را براى خود و دیگر بانوان فراهم سازد که به نمونه‏ هایى از آن اشاره مى‏ شود:

۱- شیوه سخنرانى زینب علیها السلام در جمع مردم کوفه

بانوان اهل بیت علیهم السلام را وارد شهر کوفه کردند. زینب علیها السلام مصمم بود تا دل‏هاى کوفیان را منقلب کند. تصمیم گرفت در جمع آنان خطبه بخواند – خطبه ‏اى آتشین که دل‏ها را به آتش کشد و جان‏ها را سوزاند – اما مهم نحوه سخن گفتن اوست. شهید مطهرى اوج عفاف و منزلت زینب را در این هنگامه به خوبى به تصویر مى‏ کشد: «… زینب شاید از روز تاسوعا اصلا خواب به چشمش نرفته.

سرهاى مقدس را قبلا برده بودند…. وضع عجیبى است، غیر قابل توصیف. دم دروازه کوفه دختر على، دختر فاطمه، این جا تجلى مى ‏کند. این زن با شخصیت که در عین حال زن باقى ماند و گران بهاء، خطاب ه‏اى مى‏ خواند، راویان چنین نقل کرده ‏اند که در یک موقع خاصى زینب موقعیت را تشخیص داد و «قد اومات‏» دختر على یک اشاره کرد…. گویى نفس‏ها در سینه حبس شد و صداى زنگ‏ها و هیاهوها خاموش شد…. راوى گفت: «ولم ار والله خفره قط انحلق منها» این «خفره‏» خیلى ارزش دارد. خفره یعنى، زن با حیاء، این زن نیامد مثل یک زن بى‏ حیا حرف بزند. زینب آن خطابه را در نهایت عظمت القا کرد…. این است نقش زن به شکلى که اسلام مى‏ خواهد. شخصیت در عین حیا، عفاف، عفت، پاکى و حریم». (۱۴)

۲- مجلس عبیدالله بن زیاد

ابن زیاد که حداکثر بى‏شرمى را نسبت‏به خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله روا داشته بود، در آستانه ورود اسرا نیز مجلس جشنى برقرار کرد. او مجلس مفصلى تدارک دید و دستور داد سر شهدا را نیز بیاورند پس از آن اهل بیت علیهم السلام را وارد کردند. شیخ مفید مى ‏نویسد: «دخلت زینب على ابن زیاد و علیها ارذل ثیابها و هى متنکره‏» و ابو مخنف مى ‏نویسد: «هى تستر وجه ها بکمها» و طریحى در منتخب مى ‏نویسد «کانت تتخفى بین النساء و هى تستر وجهها بکمها لان قناعها اخذ منها» آرى، هنگامى که زینب به مجلس پسر زیاد وارد مى‏ شد، پست‏ترین لباس به تن داشت و صورتش را با آستین پوشانده بود، او میان زنان، خود را مخفى مى‏ کرد و صورتش را با آستنین مى‏ پوشاند، چون مقنعه ‏اش را از او گرفته بودند». و در تاریخ طبرى نیز آمده که در گوشه ‏اى نشست و زنان و دختران دورادور او را گرفتند. (۱۵)

به این ترتیب زینب علیها السلام در این مجلس نیز نهایت تلاش را براى حفظ عفاف و پوشش به کار برد. همین کار توجه ابن زیاد را جلب کرد و او پرسید: «این زن کیست؟ پاسخى نشنید، بار دوم هم پاسخ نشنید و بار سوم یکى از دختران جواب داد: «هذه زینب بنت فاطمه بنت رسول الله صلى الله علیه و آله‏» ابن زیاد به گمان این که با این همه فشارى که بر بانوان آورده، حالا مى‏ تواند استفاده ‏اى عوام فریبانه هم از وجود آنان ببرد، گفت: «الحمدلله الذى افضحکم و قتلکم و اکذب احدوثتکم؛ شکر خدایى را که شما را رسوا کرد و کشت و افسانه شما را دروغ نمود»

اما زینب سخن او را بى پاسخ نگذاشت و فرمود: «الحمد لله الذى اکرمنا بنبیه محمد و طهرنا من الرجس تطهیرا انما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر و هو غیرنا و الحمد لله….؛ ستایش خداى راست که ما را به وجود پیامبرش گرامى داشت و ما را از پلیدى پاک ساخت، به درستى که فاسق رسوا مى‏ شود و فاجر دروغ مى ‏گوید و او غیر از ماست و ستایش مخصوص خداست». آن گاه ابن زیاد پرسید: رفتار خدا با برادر و خاندان خود را چگونه دیدى؟ حضرت زینب علیها السلام پاسخ داد: «ما رایت الا جمیلا هؤلاء قوم کتب الله علیهم القتل فبرزوا الى مضاجعهم و سیجمع الله بینک و بینهم فتحاج و تخاصم فانظر لمن یکون الفلج‏یومئذ هبلتک امک یابن مرجانه؛ (۱۶)

من جز نیکى ندیدم. اینان مردمى بودند که خداوند کشته شدن را براى آن‏ها مقرر فرموده بود و آنان نیز به آرامگاه خود شتافتند. ولى [بدان که] به زودى خدا میان تو و ایشان جمع مى ‏کند و تو را بازخواست مى‏ کند. پس نگران باش که در آن روز پیروزى از آن کیست؟ اى پسر مرجانه! مادرت به عزایت‏ بنشیند».

۳- تقاضاى دور نگاه داشتن سرها از کاروان

به محض آن که نامه عبیدالله بن زیاد به یزید رسید، وى دستور داد که سر بریده امام و دیگران را همراه با اموال و زنان و عیالات حضرت به شام بفرستند. او نیز محضر بن ثعلبه عائذى را مامور کرد تا اسیران را همچون کفار شهر به شهر ببرد و به شام برساند. با هر مصیبتى بود، کاروان به شام نزدیک شده، ام کلثوم (زینب) به شهر نزدیک شد و فرمود: «نیازى دارم… اذا دخلت‏بنا البلد فاحملنا فى درب قلیل النظاره و تقدم الیهم ان یخرجوا هذه الرؤوس من بین المحامل و ینحونا عنها فقد خزینا من کثره النظر الینا و نحن فى هذه الحال؛ (۱۷)

ما را که به این شهر مى ‏برى، از دروازه ‏اى ببر که تماشاگر کمتر باشد و [دیگر این که] به این‏ها پیشنهاد کن سرها را از میان کجاوه‏ ها بیرون ببرند و ما را از آن‏ها دور کنند که از بس ما را به این حال دیدند، خوار شدیم». که البته شمر به دلیل خباثتى که داشت، درست‏بر عکس توصیه حضرت عمل کرد. حضرت سکینه علیها السلام نیز از راهى دیگر کوشید به این هدف برسد و یکى از حاضران (سهل بن سعد) به توصیه حضرت مبلغ چهارصد دینار به مامور مربوطه داد تا سرها را از بین جمعیت‏ بیرون ببرد و او نیز چنین کرد (۱۸) و به این ترتیب تلاش بانوان براى حداقل کمتر دیده شدن به نتیجه رسید.

۴- در مجلس یزید

در این مجلس وقایع شرم ‏آورى روى داد که تقاضاى به کنیزى دادن فاطمه بنت الحسین، را مى‏ توان نام برد که با درایت‏ حضرت زینب علیها السلام خنثى شد و بعد جسارت و اشعار کفرآمیز یزید. به نوشته ابن طاووس: یزید چوب خیزرانى به دست گرفت و با آن به دندان‏ هاى امام کوبید و این اشعار را خواند:

«لیت اشیاخى ببدر شهدوا           جزع الخزرج من وقع الاسل
لاهلوا واستهلوا فرحا                   ثم قالوا یا یزید لاتشل؛

 اى کاش! بزرگان قبیله من که در جنگ بدر کشته شدند، اکنون زنده بودند و زارى قبیله خزرج را از زدن شمشیرها و نیزه‏ ها مى‏ دیدند. در آن وقت از شدت خوشحالى فریاد مى‏ کشیدند که اى یزید! دست تو درد نکند». این حرکات، خشم برخى مانند ابو برزه سلمى را برانگیخت. بارى، موقعیت مناسب براى حضرت زینب کبرى علیها السلام فراهم آمد. او برخاست و خطبه ‏اى خواند که تمام رشته‏ هاى یزید را پنبه کرد. از جمله در مورد سلب حجاب بانوان فرمود:

«… امن العدل یابن الطلقا تخدیرک حرائک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟ قد هتکت‏ستورهن و ابدیت وجوههن تحدوبهن الاعداء من بلد الى بلد و یشرفهن اهل المناهل والمنافل و یتصفح وجوهى القریب والبعید والدنى والشریف ولیس معهن من رجالهن ولى ولا من حماتهن حمى… (۱۹)

اى فرزند آزاد شدگان! این رسم عدالت است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده جاى داده‏ اى ولى دختران رسول خدا را اسیر در برابرت [به طورى که] پرده ‏هاى احترامشان هتک شده و صورت‏ هایشان نمایان، آنان رادشمنان شهر به شهر مى‏ گردانند و در مقابل دیدگان مردم بیابانى و کوهستانى و در چشم ‏انداز هر نزدیک و دور و پست و شریف، نه از مردانشان سرپرستى دارند و نه از یارانشان حمایت کننده ‏اى؟»

بنابراین حضرت زینب علیها السلام در آخرین لحظات اسارت نیز دست از اعتراض به خاطر هتک حجاب بانوان برنمى‏ دارد و آن را به عنوان سند خباثت ‏یزید بارها و بارها مطرح مى‏ کند.

نویسنده:محمد عابدى

پى‏نوشت‏ها:
۱) بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۹؛ دلایل الامامه، طبرى، ص ۴۴٫
۲) بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۱۰٫
۳) ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۵۱٫ نقل از عمده الطالب و ناسخ التواریخ، زندگانى حضرت زینب علیها السلام، ص ۱۹۱٫
۴) زینب کبرى، علامه نقدى، ص ۴۰؛ ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۶۰ و خصائص زینبیه، سید نورالدین جزایرى، ص ۱۶۹٫
۵) شیخ مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۹۵٫
۶) همان، ص ۹۳٫
۷) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۱ و اللهوف على قتلى الطفوف، سید بن طاووس، ص ۱۱۹٫
۸) مناقب آل ابى طالب، ابوالفرج اصفهانى، ج ۴، ص ۵۸ و بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۱٫
۹) اللهوف، صص ۱۳۲ و ۱۳۱٫
۱۰) همان، ص ۱۳۲ و ابن نمادر مشیر الاحزان مى‏گوید: «ثم اشتغلوا بنهب عیال الحسین و سنائه حتى تسلب المراه مقنعتها من راسها و خاتمها من اصبعها و قرطها من اذنها و حجلها من رجلها..». ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۱۰۵٫
۱۱) بحارالانوار، ج ۴۵، صص ۶۰ و ۶۱٫
۱۲) ارشاد مفید، ج ۲، ص ۱۱۲٫
۱۳) همان، ص ۱۱۳٫
۱۴) حماسه حسینى، ج ۲، ص ۳۳۶٫ متن روایت در لهوف، ص ۱۴۶؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۰۸ و مقتل الحسین، خوارزمى، ج ۲، ص ۴۰٫
۱۵) ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۱۴۱ و بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۶٫
۱۶) ارشاد مفید، ص ۲۴۴؛ تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۲۶۳ و لهوف، ص ۱۶۰٫
۱۷) لهوف، ص ۱۷۴ و بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۲۷٫
۱۸) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۲۷٫
۱۹) همان، ج ۴۵، ص ۱۳۴؛ احتجاج طبرسى، ص ۱۲۲؛ جلاء العیون، ص ۷۳۷ و لهوف، ص ۱۸۲٫
 
منبع :مبلغان،شماره ۱۹