پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » فضائل و مناقب » امام هادی(ع) »

زهد و پارسایی امام هادی علیه السلام

 یکی از عواملی که مانع رشد و تکامل انسان می شود و او را از رسیدن به قلّه های سعادت باز می دارد، وابستگی بیش از حد به ظواهر و جاذبه های مادی و دنیوی است، از این رو هر قدری انسان بتواند تعلّق خود را به دنیا کم کند در حقیقت اسباب ترقّی روح و نفس خود را فراهم نموده است. در این راه انسان می تواند به جایی برسد که به جز خدا هیچ چیز دیگری در نظرش جاذبه نداشته باشد، چنان که امام صادق علیه السلام در مورد عبادت خود می فرماید: «وَلکِنّی أَعْبُدُهُ حُبّاً لَهُ عَزَّ وَجَلَّ فَتِلْکَ عِبادَهُ الْکِرامِ؛ و همانا من خدا را عبادت می کنم بخاطر حبّ او (نه بخاطر طمع ثواب و از ترس عقاب) ، پس این نوع عبادت، عبادت بزرگواران است.»[۱]

امام هادی علیه السلام در بی رغبتی به دنیا و زهد و پارسایی چنان بود که دوست و دشمن را به تحسین و ستایش وامی داشت.«یحیی بن هرثمه» یکی از خدمت گذاران دربار متوکل عباسی، بدون هیچ ترس و واهمه ای از عواقب کار، لب به ستایش آن حضرت می گشاید و می گوید: «فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَی الْمُتَوَکِّلِ، سَأَلَنی عَنْهُ فَأَخْبَرْتُهُ بِحُسْنِ سیرَتِهِ وَ سَلامَهِ طَریقَتِهِ وَ وَرَعِهِ وَ زِهادَتِهِ؛ وقتی که بر متوکل وارد شدم، در مورد امام هادی علیه السلام از من سؤال نمود، من به متوکل از حسن رفتار و درستی راه و ورع و زهد آن حضرت خبر دادم.»[۲]

با وجود این که آن حضرت می توانست زندگی مرفّه و راحتی داشته باشد، ولی در کمال بی رغبتی به دنیا زندگی می کرد.«ابی الفداء»، «صفدی» و دیگر مورخین اهل سنّت می نویسند: وقتی عمّال متوکّل به خانه امام هجوم آوردند تا خانه آن حضرت را تفتیش کنند، «فَوَجَدُوهُ فی بَیتٍ وَحْدَهُ مُغْلَقٍ عَلَیهِ وَ عَلَیهِ مِدْرَعَهٌ مِنْ شَعْرٍ وَ لا بِساطَ فِی الْبَیتِ إِلَّا الرَّمْلَ وَالْحَصی؛ او را دیدند که به تنهایی در خانه نشسته و در را به روی خود بسته و لباس پشمینه ای پوشیده بود و در خانه زیراندازی جز شن و سنگ ریزه نبود.» هم چنین مورخان ادامه داده اند که: «وَ عَلی رَأْسِهِ مَلْحَفَهٌ مِنَ الصُّوفِ مُتَوَجِّهاً اِلی رَبِّهِ یتَرَنَّمُ بِآیاتٍ مِنَ الْقُرْآنِ فِی الْوَعْدِ وَالْوَعیدِ؛ بر سر آن حضرت پارچه ای پشمی بود و در حالی که توجّه کامل به خدای خویش داشت آیاتی از قرآن در مورد وعد و وعید را با صدای زیبا قرائت می کرد.»[۳]

پی نوشت ها:

[۱] . بحارالانوار، همان، ج ۷۰، ص ۲۱۰٫

[۲] . تذکره الخواص، همان، ص ۳۶۰٫

[۳] . مروج الذهب، مسعودی، دار الاندلس، ج ۴، ص ۱۱ و تاریخ ابی الفداء، دار الکتب العلمیه، ج ۱، ص ۳۶۰ و الوافی بالوفیات، صفدی، النشرات الاسلامیه، ج ۲۲، ص ۷۲٫

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۳۸٫