زن در الميزان (1)

 شرحى بر ديدگاههاى علامه طباطبايى(ره) درباره مسائل زن

1ـ اين مقاله در سه محور (زن در بعد انسانى و معنوى)، (حقوق و احكام اجتماعى) و (حقوق و احكام خانواده) تنظيم شده است كه دو محور نخست را در اين شماره و محور سوم كه گسترده تر است در يك يا دو شماره آينده خواهيد خواند.

2ـ اينك و پس از چند دهه به ويژه به يمن پيروزى انقلاب اسلامى و آموزشهاى امام راحل (قدس سره) و ديگر بانيان مسائل فرهنگى جامعه، بسيارى از مسائل و حقوق مطرح شده براى زنان امرى عادى و طبيعى جلوه مى كند اما اگر به ظرف زمانى ديدگاههايى كه در الميزان آمده است نگاه شود اذعان خواهيم كرد كه نفس برخوردارى از ديدگاههاى مذكور و نيز طرح آنها، جهادى علمى و تلاشى بزرگ در سامان بخشى و اصلاح باورهاى عمومى نسبت به مسائل زنان بوده است.

3ـ آنچه از نظر مجله پيام زن، (رسالت نخست) به شمار مى رود طرح علمى ديدگاهها و ارائه تحليلها و نظرات اصولى و تحقيقى است كه درباره مسائل زنان وجود دارد. ارزيابى ديدگاهها و اعلام مواضع در خصوص يكايك نظرات پژوهشى و ديدگاههايى كه صاحب نظران ارائه مى دهند، در مرحله دوم از اهميت قرار دارد. از اين روى، بى نياز از ارزيابى نظرات و ديدگاههايى كه از سوى صاحب نظران در مجله ارائه مى شود، طرح اين مباحث را ارزشمند و راه گشا و در جهت آشنايى بهتر با مسائل زنان لازم مى دانيم هر چند با پاره اى نظرات مطرح شده موافق نباشيم و يا حداقل آنها را از مسائل قطعى ندانيم. در مقاله حاضر، مسائلى چون (قضاوت)، (جهاد) و (حكومت) زنان از اين دست است.

4ـ تحليل تفصيلى و ارزيابى هر يك از ديدگاههاى مطرح شده در الميزان درباره زنان، هر چند بسيار مفيد اما از حوصله اين فرصت بيرون است. آرزو مى كنيم اين توفيق را در آينده بيابيم.

5ـ مقاله حاضر بر اساس ترجمه اى از الميزان است كه دفتر انتشارات اسلامى منتشر كرده است. اين ترجمه متإسفانه برگردانى سليس و مطلوب نيست و نيازمند ويرايش و بازنويسى است.

6ـ و نكته آخر اينكه سيره عملى و بسيار پسنديده حضرت علامه طباطبايى در زندگى شخصى خويش، نسبت به همسر محترمشان، الگويى بس ارزنده براى جامعه ما و احساس وظيفه مردان در حفظ حرمت و شخصيت انسانى زنان است و نكات ارزشمندى را از آن عزيز فرزانه سراغ داريم. باز آرزو مى كنيم در فرصتى ديگر بتوانيم در آن باره نيز درسهاى مفيدى از زندگى آن بزرگوار بازگو كنيم. ان شإالله.(پيام زن)

مقدمه

در عصر حاضر و بخصوص بعد از فروپاشى بلوك شرق و مكتب پرهياهوى كمونيسم، اقبالى گسترده به سوى دين مشاهده مى شود. افراد بيشمارى از مكاتب رنگارنگ انسانى سرخورده شده و دين و مذهب را تنها پايگاه مطمئن يافته و گرايش به مذهب دوباره اوج گرفته است. در اين ميان گرايش به دين اسلام از آهنگ بيشترى برخوردار است به طورى كه موج اسلام گرايى آمريكا و اروپاى مسيحى را به تنش درآورده و حكومتهاى استعمارى را به وحشت انداخته و آنها را به چاره جويى و مبارزه واداشته است. (جنگ روسريها) در فرانسه نمونه بارز اين مبارزه خصمانه است. اقبال به اسلام در آمريكا و اروپا در اين دهه اخير مرهون انقلاب اسلامى است.

بعد از انقلاب توجه بسيارى از انسانها به ايران جلب شد و بر آن شدند تا بدانند اين چگونه دينى است كه برخلاف همه تبليغات جهانى كه (دين را افيون توده ها) معرفى كرده، ريشه قيام و انقلاب شده است. دشمنان انقلاب نيز كه اسلام را منشإ اين انقلاب و بزرگترين مانع تسلط خود مى دانستند، به تبليغ عليه دين پرداختند ولى به خواست خدا تبليغات آنان به عكس نتيجه داد و محرك بسيارى شد تا با اسلام و ايده هايش آشنا شوند و آنها را مطابق نداى وجدان خود بيابند و به اسلام رو آورند.

جالب اينكه در تبليغات مخالفان عليه دين و انقلاب، از همان ابتدا بر تبعيض بين زن و مرد در اسلام، انگشت گذاشته شد. آنان بعضى از احكام مخصوص زنان مثل ممنوعيت از حكومت، قضاوت و يا نصف بودن سهم الارث و … را مطرح كرده و به عنوان احكام تبعيضى و ظالمانه تبليغ مى نمودند ولى با همه اين تبليغات، گرايش زنان به اسلام در اروپا و آمريكا بيش از مردان بوده و هست و اين خود يك دليل محكم بر استوار و فطرى بودن اين احكام و مويد ادعاى فطرى بودن دين اسلام است.

اسلام همچون ديگر اديان الهى از غيب نشإت گرفته و احكام و دستورهايش در قالب قرآن بر پيامبر وحى شده و بدون دستبرد و تحريف به دست ما رسيده است. تمام احكام و دستورهاى اين دين بر مبناى فطرت و مقتضاى خلقت انسان است و هر انسانى فطرتا بر حقانيت آن گواهى مى دهد و اين است رمز گرايش جهان امروز به اسلام.

عالمان جهان اسلام، با تبيين و تفسير اصيل ترين متن دينى يعنى قرآن، در رساندن پيام اسلام به جامعه بشرى سعى وافر داشته اند و در اين ميان علامه طباطبايى ـ قدس سره ـ صاحب تفسير گرانسنگ الميزان در قرن حاضر چهره اى شاخص است.

عظمت شإن علامه را نمى توان به طور كامل بيان كرد. استاد شهيد مرتضى مطهرى درباره ايشان مى فرمايد:

علامه طباطبايى، اين مرد بسيار بزرگ و ارزنده، يكى از خدمتگزاران بسياربسيار بزرگ اسلام است. او به راستى مجسمه تقوا و معنويت است. در تهذيب نفس و تقوا، مقامات بسيار عالى طى كرده است. من ساليان دراز از فيض محضر پربركت اين مرد بزرگ بهره مند بوده ام. ايشان مردى است كه صدسال ديگر بايد تازه بنشينند و افكار او را تجزيه و تحليل كنند و به ارزش او پى ببرند.(1)

تفسير الميزان از آثار گرانقدر اين عالم كم نظير است. استاد شهيد در مورد اين تفسير شريف مى فرمايد:

كتاب تفسير(الميزان) ايشان يكى از بهترين تفاسيرى است كه براى قرآن مجيد نوشته شده است … من مى توانم ادعا كنم كه اين تفسير ـ از جنبه هاى خاصى ـ بهترين تفسيرى است كه در ميان شيعه و سنى از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است .. . ايشان در دنياى اسلام شناخته شده هستند. تفسير الميزان را در بيروت همين جور بدون اطلاع، چندين بار تجديد چاپ كرده اند و اين خودش نشان مى دهد كه افكار و كتابهاى ايشان در دنياى اسلام چقدر براى خودش جا باز كرده است.(2)

روش علامه در الميزان نيز بهترين روش تفسيرى است كه توسط ايشان اوج گرفت. ايشان معناى آيات قرآن را از آيات مشابه با تدبر و تعمق دريافت مى كند و مصاديق را از خصوصيات ياد شده در آيه تشخيص مى دهد و خود قرآن را مفسر خودش قرار مى دهد. در ضمن مباحث تفسيرى به مباحث عرفانى، فلسفى، اجتماعى، اخلاقى، اقتصادى و غير آن مى پردازد و در همه زمينه ها مطلب را به بهترين قلم تبيين مى كند.

با توجه به اين امتيازات و خصوصيات، نظرات تفسيرى ايشان در الميزان از اهميت خاصى برخوردار است و ما در آستانه سالگرد ارتحال ملكوتى آن بزرگوار برآن شديم تا سيماى زن در الميزان را به تصوير بكشيم و مجموعه نظرات ايشان در اين باب را در حد توان خود ارائه دهيم; باشد كه در اشاعه نظرات عالمانه و عميق اين اسلام شناس بزرگ، سهمى ايفا نموده باشيم.

اصول مقدماتى بحث

مباحث الميزان درباره اين موضوع بر چند اصل بنا نهاده شده كه عبارتند از:

1ـ احكام اسلام براساس فطرت و مقتضاى خلقت وضع شده و در تمام احكام مصالح حقيقى نهفته است. هر حكم دقيقا مطابق نياز، توان، استحقاق و وضعيت مورد حكم است و اين اساسى متين، استوار و خلل ناپذير است. در تمام مباحث مربوط به زن، به اين اصل اصيل توجه شده و آن احكام بر اين مبناى استوار تبيين و تشريح گشته اند.

2ـ معيار ارزشيابى احكام عقل سليم و فطرت پاك و ناآلوده است نه احساسات سطحى و نشإت گرفته از محيط، قبيله، زمان و مكان. اگر گروه، طايفه، اهل زمان يا مكانى به مقتضاى عادات، رسوم و احساسات خود حكمى را نپسندند و عادلانه ندانند، دليل بر ظالمانه و ناپسندبودن آن حكم نيست. حكمى ظالمانه و ناپسند است كه عقل سليم و فطرت پاك انسانى آن را نپسندد و زشت شمرد.

3ـ اسلام با عملكرد مسلمانان يكى نيست. متإسفانه از همان ابتدا، مديريت امت اسلامى به دست كسانى افتاد كه صلاحيت و شايستگى نداشتند و نتوانستند مسلمانان را مطابق احكام اسلام تربيت كنند و احكام اسلام را به طور كامل اجرا نمايند و عقايد و رفتار جاهلى همچنان در بين مسلمانان تداوم يافت و بدين جهت نمى توان كژيهايى را كه در جوامع اسلامى هست به پاى اسلام نوشت.

اصول سه گانه فوق مبناى بحث در الميزان است و در بخشهاى آتى ملاحظه خواهد شد كه چگونه مباحث بر مبناى اين اصول تبيين شده اند.

بخش اول ـ زن در بعد انسانى و معنوى

زن و مرد همسان و هم نوعند

در غالب جوامع ابتدايى يا پيشرفته قبل از اسلام، زن به عنوان نوع انسان و هم پايه مرد به حساب نمىآمد. در اين جوامع زن يا اصلا انسان شمرده نمى شد بلكه حيوانى بود مانند بقيه حيوانات كه براى تمتع و بهره برى مرد آفريده شده بود و يا اگر انسان شمرده مى شد، انسانى پست و با مرتبه اى پايين تر از مرد به حساب مىآمد. براى اينكه جايگاه زن در اسلام بهتر مدنظر قرار گيرد، در الميزان ابتدا نظر اقوام مختلف در مورد زن بيان شده:

(زندگى زن در امتها و قبايل وحشى از قبيل ساكنان آفريقا، استراليا، جزاير مسكونى در اقيانوسيه، آمريكاى قديم و غير اينها نسبت به زندگى مردان نظير زندگى حيوانات اهلى بود. آن نظرى كه مردان نسبت به حيوانات اهلى داشتند، همان نظر را نسبت به زن داشتند و به زنان با همان ديد مى نگريستند … آنان مى گفتند: هستى و وجود زنان و زندگيشان تابع هستى و زندگى مردان است و عينا مانند حيوانات هيچ استقلالى در زندگى و هيچ حقى ندارند و زن، مادام كه شوهر نكرده تحت سرپرستى و ولايت پدر است و بعد از ازدواج تحت ولايت شوهر; آن هم ولايت بدون قيد و شرط و حد و مرز … در هند معتقد بودند كه زن پيرو مرد و مانند يكى از اعضاى بدن اوست. در نتيجه اين اعتقاد زن بايد بعد از شوهرش مى مرد و مانند عضوى از اعضاى او در آتش مى سوخت و اگر زنده مى ماند در كمال ذلت و خوارى زندگى مى كرد …

در امتهايى مانند هند و چين زنان نه انسان بودند و نه حيوان بلكه برزخى بين اين دو به حساب مىآمدند. كلدانيان و آشوريان نيز زن را تابع همسر دانسته و او را از استقلال محروم مى دانستند و به حكم قوانين حمورابى زن نه در اراده اش استقلال داشت و نه در عمل.

در روم قديم همه اهل خانه بايد رب و سرپرست خانه را مى پرستيدند و زنان اصولا جزو جامعه نبودند در نتيجه به شكايت آنان گوش نمى دادند و هيچ معامله اى از آنان را معتبر و نافذ نمى شمردند و مداخله در امور اجتماعى از جانب آنان به هيچ وجه صحيح نبود.)(3)

(در يونان قديم زن را پليد و دست پرورده شيطان مى دانستند و روميان و بعضى از يونانيان معتقد بودند كه زن داراى نفس مجرد انسانى نيست و مرد داراى آن هست; حتى در سال 586 ميلادى در فرانسه كنگره اى تشكيل شد تا در مورد زن و انسان بودن يا نبودن او بحث كند كه بعد از بحثهاى فراوان به اين نتيجه رسيدند كه: بله، زن نيز انسان هست اما نه چون مرد انسانى مستقل، بلكه انسانى مخصوص خدمت كردن به مردان. در انگلستان نيز تا حدود صدسال قبل، زن جزو مجتمع انسانى شمرده نمى شد. رفتار عرب با زنان نيز تلفيقى از رفتارهاى فوق بود.)(4)

در مورد رفتار و عقايد اين جوامع در ارتباط با زنان چند مطلب قابل ذكر است:

1ـ بشر قبل از اسلام درباره زن دو طرز تفكر داشت. يكى زن را انسانى در سطح حيوانات بى زبان مى دانست و ديگرى او را انسانى پست و ضعيف در انسانيت مى پنداشت. انسانى كه مردان يعنى انسانهاى كامل، در صورت آزادى او از شر و فسادش در امان نيستند و به همين جهت بايد هميشه در قيد تبعيت مردان باشد.

2ـ در مورد وضع اجتماعى زن نيز دو نظر وجود داشت. بعضى زن را خارج از افراد اجتماع انسانى مى دانستند و معتقد بودند زن جزو اين هيكل تركيب يافته از افراد نيست بلكه از شرايط زندگى اوست، شرايطى كه بشر بى نياز از آن نمى باشد مانند خانه كه از داشتن و پناه بردن در آن چاره اى ندارد و بعضى ديگر معتقد بودند كه زن مانند اسيرى است كه به بردگى گرفته مى شود و از پيروان اجتماع غالب است; اجتماعى كه او را اسير كرده، از نيروى كار او استفاده مى كند و از ضربه زدنش هم جلوگيرى مى نمايد.

3ـ محروميت زن در اين جوامع همه جانبه بود و زن را از تمامى حقوقى كه ممكن بود از آن بهره مند شود، محروم مى دانستند مگر به آن مقدارى كه بهره مندى زن در حقيقت به سود مردان بود كه قيم زنان بودند.

4ـ اساس رفتار مردان با زنان عبارت بود از غلبه قوى بر ضعيف و به عبارت ديگر هر معامله اى كه با زنان مى كردند، براساس قريحه استخدام و بهره كشى بود. اين روش امتهاى غيرمتمدن بود و اما امتهاى متمدن اين طرز تفكر را هم داشتند كه زن انسانى است ضعيف الخلقه كه توانايى آن را ندارد كه در امور خود مستقل باشد و نيز موجودى است خطرناك كه بشر از شر و فساد او در امان نيست. (5)

در چنين زمانى، قرآن زن را نيز انسانى همسان و هم نوع مرد معرفى كرد. الميزان در اثبات انسانيت زن و همسانى او با مرد در بعد انسانى چنين استدلال مى كند:

مشاهده و تجربه اين معنا را ثابت كرده كه مرد و زن دو فرد از يك نوع و از يك جوهرند كه نامش انسان است; چون تمامى آثارى كه از انسانيت در صنف مرد مشاهده مى شود در صنف زن نيز مشاهده مى شود آن هم بدون هيچ تفاوت. به طور مسلم ظهور آثار نوع دليل بر تحقق خود نوع است. پس صنف زن نيز انسان است. بلى اين دو صنف در بعضى آثار مشترك ـ نه در آثار مختص از قبيل حامله شدن و … ـ از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند ولى صرف شدت و ضعف در بعضى از صفات انسانيت، باعث آن نمى شود كه بگوييم نوعيت در صنف ضعيف باطل شده و او ديگر انسان نيست.(6)

خلقت زن

خلقت ابتدايى زن از مباحثى است كه از قديم الايام مطرح بوده است. بنابر تورات خداوند يكى از دنده هاى مرد را كند و از آن حوا ـ اولين زن ـ را آفريد. بنابراين وجود زن طفيلى و تبعى است.(7) در الميزان ذيل آيه اول سوره نسإ (يا ايهاالناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها = اى مردم از پروردگارتان پروا كنيد، آنكه شما را از يك تن آفريد و از (جنس) همان يك تن همسرش را نيز قرار داد) چنين آمده:

بنابر ظاهر آيه، مراد از (نفس واحده) آدم عليه السلام و مراد از (زوجه اش) حوا است و (خلق منها زوجها) بنابر ظاهر به اين معناست كه همسر آدم از نوع خود آدم بوده و انسانى بود مثل او. پس اينكه در بعضى تفاسير آمده كه مراد از آيه مورد بحث اين است كه همسر آدم از بدن او درست شده، صحيح نيست هر چند در بعضى روايات آمده كه حوا از دنده آدم خلق شده ليكن از خود آيه استفاده نمى شود و در آيه چيزى كه بر آن دلالت كند، وجود ندارد.(8)

در بحث بررسى روايات ذيل اين آيه روايتى از امام باقر عليه السلام نقل شده كه آن حضرت قول مشهور يعنى خلقت حوا از دنده آدم را مردود شمرده و از رسول خدا(ص) نقل مى كند كه خداوند حوا را از زيادى گلى كه آدم را از آن خلق كرده بود، آفريد.

بعد از نقل روايت فوق چنين اضافه شده:

در اين ميان روايات ديگرى نيز هست كه دلالت دارد بر اينكه حوا را از پشت آدم يعنى از كوتاهترين دنده او ـ كه سمت چپ اوست ـ خلق كرده و در تورات نيز چنين آمده و اين مطلب هر چند به خودى خود محال عقلى نيست اما آيات كريمه قرآن از چيزى كه بر آن دلالت كند، خالى است.(9)

در جاى ديگر در تضعيف چنين رواياتى آمده:

نقطه ضعفى كه در اين روايت هست اينكه در اين روايت خلقت حوا را مطابق تورات از دنده آدم دانسته است و حال آنكه اين معنا را روايات وارده از ائمه اهل بيت عليهم السلام تكذيب مى كند; هر چند ممكن است گفته شود: مراد از دنده پايين آدم زيادى گل آدم است، آن گلى كه با آن دنده هاى آدم را آفريد.(10)

بنابراين از ديد الميزان زن و مرد خلقت يكسان و مشابه دارند.

آيا حوا واسطه فريب آدم(ع) بود؟

بنابر روايت تورات حوا واسطه فريب آدم(ع) بود و از همين جا جنس زن مورد نفرت قرار گرفت. در تورات چنين آمده:

آن روز مار از ميان همه حيوانات صحرا كه خدا خلق كرده بود، حكيمى شد و به زن گفت:

آيا به راستى خدا گفته از همه درختان اين باغ نخوريد؟

زن گفت: از همه درختان باغ مى خوريم; تنها فرموده از ميوه آن درخت كه در وسط باغ است ـ درخت معرفت خير و شر ـ نخوريد و نزديكش نشويد تا نميريد.

مار گفت: نمى ميريد. خدا دانسته است كه شما همان روز كه از آن بخوريد چشمتان باز مى شود و مثل ملائكه در خير و شر دانا مى شويد. پس وقتى زن بديد كه آن درخت، درخت خوبى است و ميوه اش خوب و شهوت انگيز است، عقل خود را از كف بداد و از ميوه آن گرفته و خورد و به شوهرش خورانيد … پس خدا گفت: مگر از آن درخت خوردى؟

آدم گفت: اين زنى كه برايم درست كردى از آن به من داد و خوردم.(11)

ظاهر قرآن هيچ دلالتى بر واسطه بودن حوا ندارد بلكه به صراحت مى فرمايد كه شيطان به نزد آدم و حوا آمد و براى هر دوى آنان قسم خورد و آنان را نصيحت كرد كه از آن درخت بخورند و آن دو هم خوردند.

شيطان گفت: پروردگارتان شما را از اين درخت نهى نكرد مگر براى اينكه فرشته نشويد و يا از جاودانان نگرديد و براى آن دو قسم خورد كه من از خيرخواهانم و با نيرنگ خود آن دو را به خود نزديك كرد تا از آن درخت خوردند.(12)

در بخش بررسى روايات، ذيل اين آيه نيز روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه ابليس نزد آدم و همسرش آمد و آن دو را به خوردن تشويق كرد و براى آنان سوگند خورد و آن دو فريب خوردند.

سپس مرحوم علامه مى افزايد:

اما اينكه ابليس چگونه خود را به آدم و همسرش رسانيد؟ و براى اين كار از چه وسيله اى استفاده كرد؟ در روايات صحيح و معتبر در آن باره نيامده است ولى در بعضى اخبار آمده كه مار و طاووس دوتا از ياوران ابليسند چون او را در اغواى آدم و همسرش كمك كردند و چون اين روايات معتبر نبودند، از ذكر آنها صرف نظر كرديم و خيال مى كنم از روايات جعلى باشد چون داستان از تورات گرفته شده و ما در اينجا عين عبارت تورات را مىآوريم تا خواننده به وضع آن روايات آگاهى يابد. بعد نقل تورات را كه قبلا ذكر شد،مى آورد (13)

آنگاه حديثى از امام رضا عليه السلام آورده كه دلالت دارد خطاى آدم و حوا يكسان بوده است; بدين صورت كه وقتى آدم عليه السلام مسجود ملائك گشت، در دل با خود گفت: آيا خدا موجودى گرامى تر از من هم خلق كرده است. در اين زمان از جانب خداوند ندا آمد كه بر ساق عرش بنگر. وى به ساق عرش نگاه كرد و اسامى اهل بيت صلوات الله عليهم اجمعين را ديد. در مورد آنان سوال كرد و جواب شنيد:

اى آدم! اينان ذريه هاى تواند و از تو و همه خلايق بهترند و اگر اينها نبودند، تو، بهشت، دوزخ، زمين و آسمان را خلق نمى كردم. بعد خداوند آدم را از غبطه خوردن نسبت به مقام آنان نهى كرد ولى آدم بر مقام آنان غبطه خورد همچنان كه حوا نسبت به مقام حضرت زهرا سلام الله عليها غبطه خورد و خداوند شيطان را بر آنان تسلط داد تا سرانجام از آن درخت نهى شده خوردند.(14)

همپاى مرد در ابعاد معنوى

ملل گذشته همچنان كه خلقت زن را ناقص و پست مى دانستند، در كسب كمالات روحى و معنوى نيز او را محروم يا كم بهره مى دانستند. از نگاه تورات زن جرثومه شر يعنى جهالت، حماقت و جنون است. زن از مرگ بدتر و تلخ تر است. خودش دام، قلبش طناب دام و دستهايش قيد و زنجير است. در ميان هزار مرد يك انسان پيدا مى شود ولى در ميان هزار نفر زن يك انسان هم پيدا نمى شود.(15)

در الميزان بعد از اثبات انسانيت زن و هم نوعى زن و مرد در انسان بودن آمده است:

با اين بيان روشن شد كه رسيدن به هر درجه از كمال كه براى يك صنف (مرد) ميسر و مقدور است، براى صنف ديگر (زن) نيز ميسور و ممكن است و يكى از مصاديق آن استكمالهاى معنوى است كه از راه ايمان به خدا و اطاعت و تقرب به درگاه او حاصل مى شود.(16)

در تفسير آيه نسإ (الرجال قوامون على النسإ بما فضل الله بعضهم على بعض = مردان بر زنان قيمومت دارند چون خدا بعضى را بر بعضى برترى داده) نيز اين فضيلت به برترى جسمى و خلقتى تفسير شده نه برترى واقعى و معنوى:

از ذيل آيه 13حجرات ـ ان اكرمكم عندالله اتقيكم ـ چنين ظاهر مى شود كه تفضيل نامبرده در آيه ـ الرجال قوامون على النسإ بما فضل الله بعضهم على بعض ـ تفضيل در مجهز شدن به جهازى است كه با آن، امر حيات دنيوى يعنى معاش بشر بهتر نظام مى گيرد و حال مجتمع را به بهترين وجه اصلاح مى كند نه اينكه مراد از آن كرامت واقعى و فضيلت يعنى قرب به خداى متعال باشد چون از نظر اسلام برتريهاى جسمى و مادى كه جز در زندگى مادى مورد استفاده قرار نمى گيرد، تا وقتى كه وسيله به دست آوردن مقامات اخروى نشود، هيچ اهميتى ندارد. برترى واقعى كه به معناى كرامتى است كه اسلام به آن عنايت دارد، ملاكش تقواست، در مرد باشد، مرد برتر است و در زن هم باشد، زن برتر است.(17)

از ديدگاه گذشتگان گناه زنان به عهده خودشان بود ولى اعمال نيك و ثوابشان به مردان مى رسيد و اصولا زنان را عمل صالح و قابل پاداش نبوده و در نزد خدا خوار و بى مقدار به حساب مىآمدند. حرمت و كرامت فقط از آن مردان بود.(18) اسلام با بيان يك اصل كلى بر همه اين توهمات پوچ خط بطلان كشيد. قرآن با بيانات مختلف و مكرر يكسانى زن و مرد را در جزا و پاداش اعلام كرد; از جمله فرمود:

و من يعمل من الصالحات من ذكر اوانثى و هو مومن فاولئك يدخلون الجنه ولايظلمون نقيرا.(19)

هر كس از اعمال پسنديده به جا آورد در حالى كه مومن باشد، خواه زن يا مرد، چنين كسانى به بهشت وارد خواهند شد و به اندازه دانه خردلى نيز بدانان ظلم نخواهد شد.

ذيل اين آيه تصريح شده كه بر خلاف پندار گذشتگان از اديان و مكاتب مختلف، از نظر اسلام هيچ فرقى بين مرد و زن نيست و هر دو به پيشگاه خدا يكسانند ودر جزا و كيفر اخروىمحكوم يك قانون مى باشند.

نكته جالب اينكه در الميزان لفظ (رجل) در آيات: (و على الاعراف رجال يعرفون كلا بسيماهم(20) = بر اعراف مردانى هستند كه همه را از چهره هايشان مى شناسند و رجال لاتلهيهم تجاره ولابيع عن ذكرالله(21) = مردانى كه هيچ تجارت و بيعى آنان را از ياد خدا باز نمى دارد و فيه رجال يحبون ان يتطهروا(22) = در آن مردانى هستند كه دوست دارند پاك باشند  و رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه(23) = مردانى كه بر عهد خود با خدا به راستى پايدارى ورزيدند را نه به معناى مرد، بلكه به معناى انسان صالح، قوىالاراده، با فهم و عقلى دانسته كه به كمال انسانى رسيده و ممكن است مرد باشد يا زن. همچنان كه در آيات:

وانه كان رجال من الانس يعوذون برجال من الجن(24) = مردانى از آدميان به مردانى از جنيان پناه مى برند و ما لنا لانرى رجالا كنا نعدهم من الاشرار(25) = ما را چه مى شود كه مردانى كه آنان را از بدان مى شمرديم، نمى بينيم به معناى انسانى است كه در بعد شيطانى قوى شده، خواه مرد باشد يا زن(26).

بخش دوم ـ حقوق و احكام اجتماعى

با توجه به آنچه در بخش قبل گذشت معلوم شد كه زن از ديد الميزان انسانى است كه همپاى مرد مى تواند به همه مراحل كمال برسد و در بعد معنوى و انسانى هيچ فرقى بين زن و مرد نيست و از لحاظ كيفر و پاداش تابع يك نظامند و اما زن و مرد هر كدام حقوق و احكام ويژه اى دارند كه به تناسب خلقت و شرايط ويژه آنها وضع شده است.

تفاوت حق و حكم

بين حق و حكم تفاوت قائل شده اند و حق را عبارت از نوعى تسلط بر انسان يا شىء دانسته اند كه آثار وضعى و يا تكليفى در پى دارد مثل حق خدا كه همان تسلط او بر جهان هستى است و از آثار آن وجوب شكر و اطاعت است و همچون حقوق انسانها بر همديگر مثل حق ولايت امام يا پدر بر انسان و مثل حق مالكيت انسان بر اموال خود كه مى تواند بدان جهت آنان را بفروشد و ببخشد.

بعضى از انواع حقوق مثل حق ولايت يا حق زوجيت قابل نقل و انتقال نيستند ولى بعضى انواع ديگر قابل نقل و انتقال اند مثل حق ملكيت.

در مقابل حقوق، احكام است كه خطاباتى هستند متضمن اقتضا و وجوب يا تخيير. مثلا (امر) خطابى است متضمن وجوب و وجود يافتن و (نهى) كه عكس آن است.(27)

بعضى نيز حقوق را به گرفتنى ها و احكام را به تكاليف و وظايف معنا كرده اند. (28)

خاستگاه حقوق و احكام

همچنان كه در مقدمه بحث گذشت، خاستگاه حقوق و احكام در اسلام، اقتضإات طبيعى و فطرى است. خداوند مطابق شرايط جسمى و روحى مرد و زن، براى هر كدام وظايفى تعيين كرده و مطابق نياز طبيعى و فطرى آنان حقوقى وضع نموده است. بنابراين از آنجا كه طبيعت و خلقت زن و مرد با هم تفاوتهايى دارد، حقوق و احكام آنها نيز بايد تفاوتهايى داشته باشد.

مزيتهاى خلقتى مردان

در قرآن بر برترى جسمى و استيلاى مرد بر زن اشاره شده است; از جمله مى فرمايد:

(ولهن مثل الذى عليهن بالمعروف وللرجال عليهن درجه)(29)

و براى زنان مانند وظايفشان حقوقى است شايسته و مردان را بر آنان برترى و مرتبتى هست.

الرجال قوامون على النسإ بما فضل الله بعضهم على بعض(30)

مردان بر زنان قيمومت و سرپرستى دارند به خاطر اينكه خدا بعضى را بر بعضى برترى داده است.

همان طور كه گذشت مراد از برترى مردان، زيادتر بودن روح تعقل در مردان است. علاوه بر اين، مردان از قدرت، طاقت، صلابت و خشونت بيشترى براى اداره جامعه و جنگ و انجام كارهاى شاق برخوردارند.

البته همان طور كه مردان روح تعقل و قوت و صلابت بيشتر براى دفاع، جنگ، حفظ اموال، تحمل اعمال شاق و شدائد و محنتهاى زندگى دارند و بدون آن زندگى اجتماعى قوام نمى گيرد و زنان طبعا نمى توانند چنين آثارى از خود نشان دهند، زنان هم امتيازاتى دارند كه جامعه از آنان هم بى نياز نيست; مثلا زنان هم در احساسات لطيف و عواطف رقيق برتر از مردانند و مجتمع بدون اين احساسات و عواطف پا نمى گيرد چون آثار مهمى در باب انس، محبت، سكونت دادن دلها، رحمت و رإفت، تحمل بار سنگين تناسل و حامله شدن، وضع حمل، حضانت و تربيت فرزند و … مترتب بر احساسات و عواطف است. زندگى بشر با توجه به خشونت و غلظتى كه در مردان است بدون لينت و رقت زنان پاگير نمى شد و سخن كوتاه اينكه تجهيز مرد به نيروى تعقل و دفاع و تجهيز زن به عواطف و احساسات، دو تجهيز متقابل است كه به وسيله آن دو كفه ترازوى زندگى در مجتمع مركب از زن و مرد متعادل شده است.(31)

با توجه به مطلب فوق است معلوم مى شود تفضيل مرد در بعضى قوا بر زن و بالعكس، فضيلتى معنوى نيست كه مورد تمنا باشد. لازمه خلقت اين است كه براى به عهده گرفتن وظايف مختلف، قوا و امكانات مختلف تقسيم گردد و خداوند هر صنفى را براى انجام وظيفه اى خلق كرده است. آنچه فضيلت واقعى و شايسته تمنى و آرزو است، چيزى است كه قرب خدا را سبب شود و آن هم چيزى جز انجام صحيح وظايف محوله نيست و از همين رو قرآن تمناى اين فضايل جسمى و غيرواقعى را نهى كرده است:

ولا تتمنوا ما فضل الله به بعضكم على بعض.(32)

آنچه را خدا بدان وسيله بعضى از شما را بر بعضى ديگر برترى داده، تمنا نكنيد.

از ظاهر آيه برمىآيد كه مى خواهد از آرزويى خاص نهى كند و آن آرزوى داشتن برتريهايى است كه در بين مردم ثابت است. برتريهايى كه از تفاوتهايى كه بين اصناف مردم است، ناشى مى شود. بعضى از صنف مردانند و به همين خاطر برتريهايى دارند و بعضى از صنف زنانند كه آنها نيز به ملاك زن بودن يك برتريهاى ديگر دارند.(33)

هر كدام از زن يا مرد كه از امكانات و قواى خود بهتر بهره گيرد و وظيفه مختص به خود را بهتر انجام دهد، در پيشگاه خدا مقدم تر است و شايسته تمنا حسن انجام وظيفه است نه جاى ديگران بودن.

احكام اختصاصى و مبناى آن

اصل كلى بر شريك بودن زن با مرد در تمامى احكام عبادى و حقوق اجتماعى است مگر در مواردى كه طبيعت زن و مرد اقتضاى فرق داشته باشد. نظر اسلام بر تساوى همه جانبه حقوق و احكام نيست بلكه بر تناسب حقوق و احكام با طبيعت، تواناييها و استحقاقها است. الميزان مبناى اسلام را در احكام اختصاصى چنين بيان مى كند:

اساسى كه اسلام، احكام نامبرده (مثل منع زنان از قضاوت، حكومت و جهاد و …) را بر آن اساس تشريع كرده، همانا فطرت و آفرينش است. آنچه فطرت اقتضا دارد اين است كه بايد حقوق و وظايف يعنى گرفتنيها و دادنيها بين افراد انسان مساوى باشد; ليكن مقتضاى اين تساوى حقوق اين نيست كه تمامى مقامهاى اجتماعى متعلق به تمامى افراد اجتماعى باشد; مثلا چگونه ممكن است يك كودك يا يك فرد سفيه عهده دار امورى شود كه مردان قوى و عاقل مى طلبد. پس آنچه عدالت اجتماعى اقتضا دارد و معناى تساوى را تفسير مى كند اين است كه در اجتماع هر مستحقى به حق خود برسد و هر كس به قدر وسعش پيش برود و اين است معناى آيه (ولهن مثل الذى عليهن بالمعروف و للرجال عليهن درجه) چون اين آيه در عين حال كه به تساوى حقوق زن و مرد تصريح مى كند، اختلاف و تفاضل طبيعى مردان نسبت به زنان را هم مى پذيرد. به شهادت علم فيزيولوژى، متوسط زنان ـ منهاى استثنإات ـ از لحاظ مغز، قلب، شريانها، اعصاب، عضلات بدنى و وزن با متوسط مردان تفاوت دارند يعنى ضعيف تر هستند و همين باعث شده كه جسم زن لطيف تر و نرم تر و جسم مرد خشن تر و محكمتر باشد و احساسات لطيف از قبيل دوستى، رقت قلب و ميل به جمال و زينت بر زن غالب تر و بيشتر از مرد باشد و در مقابل نيروى تعقل در مرد غالب تر از زن باشد. پس حيات زن حيات احساسى است همچنان كه حيات مرد حيات تعقلى است. به خاطر همين اختلاف طبيعى، اسلام در وظايف و تكاليف اجتماعى و عمومى كه قوامش با تعقل يا احساس است، بين زن و مرد فرق گذاشته; آنچه ارتباطش با تعقل بيشتر از احساس است مثل حكومت و قضاوت، آن را مختص مردان كرد و آنچه از وظايف كه ارتباطش بيشتر با احساس است تا تعقل، مختص به زنان كرد مانند پرورش اولاد، تدبير منزل و …، آنگاه مشقت بيشتر وظايف مرد را از اين راه جبران كرد كه سهم ارث او را دو برابر سهم ارث زن قرار داد. البته در اينجا گرچه مرد مالك دوثلث مال دنيا است، اما زن مالك ثلث است و از آن دو ثلث ديگر هم بهره مى برد چون حق نفقه دارد. پس تدبير مال، بيشتر در دست مردان است اما استفاده از آن بيشتر مربوط به زنان، از آنچه گذشت روشن شد كه غالب مردان در امر تدبير قوىترند و در نتيجه بيشتر تدبير دنيا يا به عبارت ديگر توليد ـ به گردش انداختن ثروت ـ به دست مردان است و بيشتر سودها و بهره گيريها يا مصرف، از آن زنان است چون احساس زنان بر تعقل آنان غلبه دارد.(34)

تساوى مطلوب از نظر اسلام بدان معنا است كه هر كس وظيفه اى دارد بايد در قبال آن وظيفه، حقى هم داشته باشد و اين طور نباشد كه حقوق از آن يكى و وظايف از آن ديگرى باشد. در تشريح بيشتر اين مبنا در الميزان چنين آمده است:

(در اسلام زن در تمام احكام عبادى و حقوق اجتماعى شريك مرد است. او نيز مانند مردان مى تواند مستقل باشد و هيچ فرقى با مردان ندارد مگر تنها در مواردى كه طبيعت زن اقتضاى فرق داشته باشد و عمده موارد تفاوت مسإله عهده دارى حكومت، قضاوت، جهاد و حمله بر دشمن و نيز ارث است. يكى هم حجاب و پوشيدن مواضع زينت و يكى هم اطاعت از شوهر در مسائل جنسى و تمتعات همسرى.

در مقابل اين محروميتها و وظايف تسهيلاتى نيز براى زنان فراهم كرده:

1ـ نفقه را برعهده شوهر گذاشته و شوهر را موظف كرده كه نهايت درجه توانايى خود را در حمايت از همسرش به كار ببرد.

2ـ حق تربيت فرزند و پرستارى از او ـ حق حضانت ـ را به زن داده است.

3ـ در ايام حيض و نفاس عبادت را از او ساقط كرده و براى او در همه حالات ارفاقاتى گذاشته است.)(35)

اشتباه غرب در معناى تساوى

روشن شد كه از ديد الميزان معناى صحيح تساوى اين است كه در اجتماع هر مستحقى به حق خود برسد و هر كس به قدر وسعش پيش رود و اين طور نباشد كه يكى امكان پيشرفت داشته باشد و ديگرى ممنوع از پيشرفت باشد; اما غرب اساس حقوق خود را بر اين مبناى متين و استوار قرار نداده است:

غربيها اساس روش خود را بر پايه مساوات همه جانبه زن با مرد در حقوق قرار داده اند و رإى عمومى آنها تقريبا اين است كه تإخر زن در كمال و فضيلت، مستند به خلقت او نيست بلكه مستند به سوءتربيتى است كه قرنها با آن تربيت شده و از آغاز خلقت دنيا تاكنون در محدوديت مصنوعى به سر برده است. روش خود غربيها با اين سخن مناقض است. آنها با اينكه سالها كوشيده اند و نهايت درجه عنايت خود را به كار برده اند تا زن را از عقب ماندگى نجات بخشيده و اسباب تقدم و ارتقاى او را فراهم كنند، تاكنون نتوانسته اند بين زن و مرد تساوى برقرار سازند و پيوسته آمارگيريهاى جهان اين نتيجه را نشان مى دهد كه در اين كشورها در مشاغلى كه اسلام زنان را از آن محروم كرده، يعنى قضاوت، ولايت و جنگ، اكثريت با مردان بوده و همواره عده كمترى از زنان عهده دار اين گونه مشاغل بوده اند.(36)

بنابراين جز احكام اختصاصى فوق، در بقيه احكام، زن نيز همانند مرد است و هيچ مردى اعم از پدر، شوهر يا ديگرى حق ندارد او را از دوست داشتن چيزى يا انجام دادن كارى كه خلاف شرع نباشد، منع كند و زن هم مانند مرد مى تواند مستقلا تصميم بگيرد و در امور مربوط به خود دخل و تصرف كند. آزادى در انتخاب همسر، انتخاب شغل، انتخاب محل زندگى و … همچنان كه براى مرد محفوظ است، براى زن نيز محفوظ است:

اسلام بين زن و مرد از نظر تدبير شوون اجتماع و دخالت اراده و عمل آن دو در اين تدبير، تساوى برقرار كرده است به اين علت كه هر دو براى بقإ محتاج به حوائج مشابه از خوردن، نوشيدن، پوشيدن و … هستند و از جنس همديگرند.(37)

قيمومت مردان

يكى از مباحث اجتماعى و خانوادگى مسإله قيمومت مردان است كه در قرآن به صراحت بر آن تإكيد شده است. (الرجال قوامون على النسإ بما فضل الله بعضهم على بعض وبما انفقوا من اموالهم) در الميزان استدلال شده كه اين قيمومت مختص به خانه نبوده بلكه در اجتماع هم جارى است:

از عموميت علت (اينكه علت قيمومت را تفضيل و برترى مردان شمرده و اين تفضيل عام است و در نوع مردان وجود دارد) به دست مى آيد كه حكم مبتنى بر آن يعنى قيمومت مردان بر زنان، نيز عموميت دارد و منحصر به شوهر نسبت به همسر نيست و چنان نيست كه مردان تنها نسبت به همسر خود قيمومت داشته باشند بلكه حكمى است كه جعل شده براى نوع مردان نسبت به نوع زنان، البته در جهات عمومى كه ارتباط با زندگى هر دو طايفه دارد مثل حكومت و قضاوت كه حيات جامعه بستگى به آن دارد و قوام اين دو مسووليت بر نيروى تعقل است كه در مردان بالبطع قوىتر است و همچنين دفاع از سرزمين با اسلحه كه قوام آن هم بر داشتن نيروى بدنى و هم نيروى عقلى است كه هر دوى آنان در مردان بيشتر است تا در زنان و يكى از فروع قيمومت، اطاعت پذيرى زن از مرد در منزل و در شوون مربوط به زوجيت است. پس همان طور كه قيمومت مرد بر زن در اجتماع طورى است كه بر استقلال زن در اراده شخصى و عمل فردىاش خدشه اى وارد نمى شود و مرد حق ندارد اعتراض كند كه تو چرا فلان چيز را دوست دارى يا فلان كار را مى كنى، مگر اينكه آن كار زشت و منكر باشد، چون فرموده: لاجناح عليكم فيما فعلن فى انفسهن بالمعروف = بر شما هيچ ايرادى نيست نسبت به آنچه زنان در امور شخصى خود مطابق شرع و شايسته انجام مى دهند.) همچنين قيمومت مرد بر زنش به اين نيست كه سلب آزادى از اراده زن و تصرفاتش در مملو كاتش بنمايد. زن هم استقلال و آزادى خود را دارد و مى تواند حقوق فردى و اجتماعى خود را حفظ كند و از آن دفاع نمايد و براى رسيدن به هدفهايش به مقدمات لازم متوسل شود.

پس معناى قيمومت مردان در منزل آن است كه چون هزينه زندگى را مى پردازد، پس همسر هم بايد در تمامى آنچه به استمتاع و همخوابگى مربوط مى شود، مرد را اطاعت كند و در غياب همسر ناموس او را حفظ كند و مرد بيگانه را در بستر او راه ندهد و بيگانه را از زيباييهاى جسم خود كه مخصوص شوهر است، تمتع ندهد.(38)

جهاد زنان يا شوهردارى

همان طور كه گذشت جهاد فقط بر مردان واجب است و زنان از اين وظيفه فارغند. حال بايد ديد اسلام چگونه اين امر را جبران كرده است. در بخش بررسى روايات الميزان حديثى به شرح زير آمده است:

اسمإ دختر يزيد انصارى نزد رسول خدا شرفياب شد در حالى كه آن جناب در بين اصحاب نشسته بود و عرض كرد:

پدر و مادرم فدايت باد، من از طرف زنان خدمت شما آمده ام. يا رسول الله جانم به فدايت، بدان هيچ زنى در شرق يا غرب عالم از آمدن من به نزد شما خبردار نشود مگر آنكه نظريه اش مثل همين نظريه اى است كه من عرض مى كنم. خداى تعالى شما را بحق به سوى زنان و مردان مبعوث كرد و ما به شما ايمان آورديم و به معبودت كه شما را فرستاده نيز ايمان آورديم، و ما طايفه زنان محصور در چهار ديوارى خانه ها و تحت سيطره مردان هستيم و در عين حال، پايه و اساس زندگى شما مردانيم. اين ماييم كه شهوات شما را برمىآوريم و به فرزندان شما حامله مى شويم . و اما شما مردان در دين اسلام برتريهايى بر ما يافته ايد. شما به نمازهاى جمعه و جماعت و به عيادت بيماران و به تشييع جنازه مى رويد. همه ساله مى توانيد پشت سر هم به حج برويد و از همه اينها ارزنده تر اينكه شما مردان مى توانيد در راه خدا جهاد كنيد و چون شما به حج، عمره يا جهاد مى رويد ما اموال شما را حفظ مى كنيم و براى شما پارچه مى بافيم و لباس برايتان مى دوزيم و اولاد شما را تر و خشك مى كنيم و تربيت مى نماييم پس آيا در اجر و ثواب با شما شريك نيستيم؟

حضرت با شنيدن اين كلام جالب، به تمامى چهره خود را به سوى اصحاب برگرداند و فرمود:

آيا سخن هيچ زنى را بهتر از سوال اين زن در امر دينش شنيده ايد؟

اصحاب عرض كردند: يا رسول الله هيچ احتمال نمى داديم زنى به چنين مطالبى راه پيدا كند. آنگاه رسول خدا(ص) متوجه آن زن شد و فرمود:

اى زن برگرد و به همه زنانى كه اين سوال را دارند اعلام كن كه همين كه شما خوب شوهردارى كنيد، خشنودى او را به دست آوريد و تابع موافقت او باشيد، اجر همه اينها معادل است با اجر همه آنهايى كه براى مردان شمردى.

زن برگشت در حالى كه از شدت خوشحالى مكرر خدا را به وحدانيت و بزرگى ياد مى كرد و (لااله الاالله) و (الله اكبر) مى گفت.)(39)

در الميزان ذيل اين حديث آمده:

اگر كسى در اين حديث و نظاير آن دقت كند، اين معنا برايش روشن مى شود كه زنان در عين اينكه در حجابند و مسووليتشان اداره داخل خانه هاست و بيشتر به شوون زندگى منزلى مى پردازند، در عين حال ممنوع از مراوده و آمد و شد به نزد ولى امر و نيز تلاش در حل مشكلاتى كه احيانا پيش مىآيد، نبوده اند. از حديث نامبرده و نظاير آن سه نكته استفاده مى شود:

1ـ طريقه مورد پسند زن در اسلام اين است كه به تدبير امور داخلى منزل و تربيت اولاد بپردازد و اين طريقه در عين اينكه سنتى پسنديده و غيرواجب است، لكن به خاطر تشويق و ترغيبهايى كه درباره آن شده، اين سنت مستحب همچنان محفوظ مانده است ـ چون مسلمانان در جو تقوا و بدست آوردن رضاى خدا بوده اند و ثواب اخروى بر منفعت دنيوى نزد آنان ترجيح داشته است ـ اشتغال زنان به شوون منزل و اهتمام در زنده نگه داشتن عواطف پاك خدادادى با تربيت فرزندان براساس حيا، عفت و عشق و محبت فرصتشان نداد كه در مجامع مردان داخل شده و با آنان حتى در حدودى كه خدا به آنان اجازه داده بود، اختلاط كنند تا اينكه بى بندوبارى مغرب زمين به عنوان تمدن در بين آنان رخنه كرد و….

2ـ بدون ترديد ممنوعيت زنان از شركت در امر جهاد، قضاوت و حكومت سنتى واجب بوده و هست.

3ـ محروميت زنان از شركت در جهاد و … را مهمل نگذاشته و آن را به مزيتى برابر آن جبران كرده است. مثلا اگر زنان از فضيلت جهاد در راه خدا محروم شده اند، خداى تعالى آن را با فضيلتى معادل جبران نموده كه افتخارى حقيقى است; مثلا اسلام نيكو شوهردارى كردن را جهاد زن قرار داده و شايد اين مطلب در بين ما آن طور كه هست ارزش خود را نشان ندهد وليكن در ظرف زندگيى كه اسلام حاكم بر آن است، هيچ خطى بر خط ديگر برترى ندارد. ساده تر بگويم در چنين ظرفى فضيلت آن مردى كه در معركه قتال حاضر مى شود و با كمال سخاوت خون خود را ايثار مى كند از فضيلت زنى كه شوهرداريش را انجام مى دهد، برتر نيست و نيز آن مرد حاكمى كه سرپرستى جامعه را به دست گرفته، چرخ زندگى مجتمع را مى چرخاند هيچ افتخارى بر آن زن ندارد و آن مردى كه بر مسند قضا تكيه زده هيچ برترى نسبت به زنى كه كودكش را تر و خشك مى كند، ندارد; چون منصب قضاوت و حكومت براى كسى كه در آن، طبق حق عمل مى كند، جز خون دل و مشقت دنيوى اثرى ندارد زيرا در ظرف اسلام قبول اين مسووليتها خود را به معرض مخاطر و مهالك افكندن است چون هر لحظه ممكن است حق بيچاره اى را كه جز رب العالمين حامى ندارد، ضايع كند و خدا در كمين ستمكاران است.

بنابراين چه افتخارى است براى مردان بر زنانى كه اگر اين مسووليتها را نپذيرفته اند براى اين است كه رب العالمين از آنان نخواسته و براى آنان خطى ديگر ترسيم كرده است … در مجتمع اسلامى اگر به مرد بگويند تو بايد به ميدان بروى يا كشور را اداره كنى، به خاطر خدا اين بار را بر دوش مى كشد و اگر به زن بگويند تو بايد در خانه بمانى و نسل تربيت كنى، او نيز به خاطر خدا قبول مى كند و هر دو افتخار است و هيچ كدام بر ديگرى برترى ندارد.)(40)

ادامه دارد.

پى‏نوشت‏ها:

1ـ احياى تفكر اسلامى، ص24، دفتر انتشارات اسلامى.
2ـ همان مدرك، ص25.
3ـ الميزان، ترجمه، ج2، ص394 ـ 396، دفتر انتشارات اسلامى
4ـ همان مدرك، ج4، ص140.
5ـ ج2، ص404.
6ـ ج4، ص140.
7ـ ج1، ص213 به نقل از فصل دوم از سفر اول تورات عربى، چاپ 1811 ميلادى.
8ـ ج4، ص215.
9ـ ج4، ص232.
10ـ ج1، ص221.
11ـ ج1، ص214 به نقل از فصل سوم تورات.
12ـ اعراف، آيه20 ـ 22.
13ـ ج1، ص213.
14ـ ج1، ص217 به نقل از عيون اخبارالرضا(ع)، ج1، ص239.
15ـ ج4، ص140 به نقل از سفر جامعه تورات.
16ـ همان.
17ـ ج4، ص344.
18ـ ج5، ص142 و ج2، ص407.
19ـ نسإ، آيه124.
20ـ اعراف، آيه46.
21ـ نور، آيه37.
22ـ توبه، آيه108.
23ـ احزاب، آيه23.
24ـ جن، آيه6.
25ـ ص، آيه62.
26ـ الميزان، ترجمه، ج8، ص153.
27ـ ر.ك الفردوس الاعلى، كاشف الغطإ، ص86 ـ 100.
28ـ الميزان، ترجمه، ج2، ص410 ـ 411 و 417.
29ـ بقره، آيه228.
30ـ نسإ، آيه34.
31ـ الميزان، ترجمه، ج4، ص342.
32ـ نسإ، آيه32.
33ـ الميزان، ترجمه، ج4، ص532.
34ـ ج2، ص412 ـ 414.
35ـ ج2، ص410 ـ 411.
36ـ ج2، ص417.
37ـ ج2، ص409.
38ـ ج4، ص543 ـ 544.
39ـ ج4، ص554، از امام موسى بن جعفر عليه السلام نقل شده: جهاد المرإه حسن التبعل = جهاد زن اين است كه نيكو شوهردارى كند. به نقل از كافى، ج5، ص507، ج4.
40ـ ج4، ص555 ـ 557.
منبع : ماهنامه پيام زن ـ شماره 44 ـ آبـان74