نقد و بررسی ادیان و فرق » فرقه ضاله بهائیت »

زمینه های شکل گیری بهائیت

خاک جهنم

گرچه شیخیه از بینانگذاران این دو فرقه تبری می جویند اما افکار و آراء احسائی و سید کاظم رشتی به همراه برخی زمینه های اجتماعی و سیاسی زمینه مناسبی را برای طرح ادعاهای بابیه و بهائیت فراهم نمود

بهائیت یکی از فرقه هایی است که از آیین بابی منشعب شده است. تاریخ پیدایش این فرقه به سده سیزدهم هجری برمی گردد و در پدید آمدن آن می توان برخی زمینه های فکری، اعتقادی، سیاسی، تاریخی و اجتماعی را دخیل دانست. شیخ احمد احسائی(۱۱۶۶-۱۲۴۱ق) و سید کاظم رشتی( -۱۲۵۹ق)، که جماعت شیخیه از اینان ناشی شده است، سهم عمده ای در پدید آمدن اندیشه های بابیه و به تبع آن بهائیت ایفا نمودند۱٫ اگرچه شیخیه از بینانگذاران این دو فرقه تبری می جویند اما افکار و آراء احسائی و سید کاظم رشتی به همراه برخی زمینه های اجتماعی و سیاسی زمینه مناسبی را برای طرح ادعاهای بابیه و بهائیت فراهم نمود. در نوشتار حاضر تلاش شده است برخی از تنش های اعتقادی و زمینه های سیاسی-اجتماعی موثر در پدیدآمدن بهائیت به بحث گذارده شود.

شیخ احمد احسائی از علمای سده دوازدهم و سیزدهم هجری می باشد که به سبب رویکرد خاص باطنگرایانه اش به دین، پرچمدار مکتب شیخیه شد که تفسیری فلسفی، عرفانی و باطنی از تشیع بود.
احسائی از دوران کودکی خود رویاهایی را نقل می کند و بیان می دارد که همین رویاها وی را به دریافت حقیقت که همان باطن شریعت باشد، رهنمون شده است۲٫ توجه به این اظهارات و محتوای این رویاها نشان می دهد که احسائی همواره در تعالیم خود نوعی گرایش به باطن شریعت را در نظر دارد. در واقع او هر چیزی را که با باطن شریعت، آنگونه که او درک می کند، مخالفتی داشته باشد کنار می نهد. و در بیان علت تفاوت برخی آراء و عقاید خود با دیدگاههای برخی متکلمان و حکماء اظهار می دارد که تمسک او به اهل بیت در درک حقایق، علت بروز این اختلاف شده است. از این روست که برخی از اصطلاحاتی که او در توضیح تعالیم خود بکار می برد با معانی آنها، آنگونه که در حکمت رایج فهمیده می شود متفاوت است . بنابراین از مولفه های مهم تعالیم وی، رویکرد باطنی وی به شریعت می باشد که همین امر باعث شده است برخی از علمای معاصر وی، در مقابل دیدگاههایش موضعگیری کنند و این موضعگیری در برخی موارد به تکفیر وی نیز انجامیده است۳٫ هرچند که برخی دیگر از علمای معاصر او هم بر صحت عقاید او معترف بوده اند.
شیخ احمد وقتی که در قزوین از سوی ملا محمدتقی برغانی مورد تکفیر قرار گرفت۴ به همراه سید کاظم رشتی به عتبات مسافرت کرد. وی در این سفر، به سید کاظم امر نمود که در کربلا سکونت گزیند۵٫ سید کاظم به واسطه نبوغ و استعداد بی نظیر خود ، نزد شیخ احمد از جایگاه والایی برخوردار بود به گونه ای که شیخ احمد بارها در باره وی بیان می داشت: « ولدی کاظم یفهم و غیره لایفهم»۶٫ سید کاظم پس از وفات شیخ احمد، به عنوان نائب و جانشین وی، رهبری شیخیان را برعهده گرفت.
اقامت سید کاظم در کربلا نقطه عطفی در تاریخ شکل گیری فرقه شیخیه و نقطه شروعی برای اشاعه تعالیم این فرقه در عراق محسوب می شود. انتشار تکفیر شیخ احمد در عراق، بتدریج برخی از علمای شیعه را وا داشت که در مقابل شیوع پاره ای از اندیشه های شیخ احمد، که آن را غلو و انحراف تلقی می کردند، واکنش نشان دهند۷٫
در این زمان، ابتدا آقا سید مهدی خلف آقا سید علی صاحب ریاض از شدت تقوی فتوی نمی داد. پس مردم از او درخواست نمودند که شیخ را شهید ثالث تکفیر کرده، اکنون تکلیف ما با تابعین شیخ چیست؟ آقا سید مهدی مجلسی ترتیب داد و شریف العلماء و حاجی ملا محمد جعفر استرآبادی و سید کاظم را احضار نمود. ایشان با سید کاظم مناظره نمودند و مواضعی چند از کتاب شیخ را انتخاب کرده که ظاهر این عبارات کفر می نمود. سید کاظم به کفر بودن ظاهر این عبارات اذعان نمود اما بیان کرد که شیخ ظاهر این عبارات را اراده نکرده است بلکه این کلمات را تأویلی است که آن تأویل مراد شیخ است. ایشان گفتند که ما مأمور به تأویل نیستیم مگر در آیات قرآن و کلمات سبحان و اخبار پیامبر(ص) و آل اطهار(علیهم السلام). و از او خواستند که بنویسد ظاهر این عبارات کفر است. سید کاظم این را نوشته و به مهر خود ممهور کرد و سید مهدی از این پس فتوی به تکفیر شیخ احمد و پیروان او داد۸٫
البته اینگونه نبوده است که همه علمای عراق در تکفیر شیخ احمد و پیروان او همداستان باشند. چه بسا که مناظراتی بین سیدکاظم و دیگر علمای عراق برگزار می شد و سید کاظم در این مناظرات، مخالفان را قانع می کرد که عقاید شیخ احمد با تعالیم اسلام سازگار است. حتی سید کاظم برای رهایی از این مخالفت های عمومی، یکبار به درخواست علی بن جعفر کاشف الغطا اعتقاداتش را مکتوب کرده و بین مردم پخش کرد. و نیز به درخواست همو در ایام عرفه و عید قربان بالای منبر رفته و برای زائرینی که از جاهای مختلف آمده بودند، عقاید خود را یکبار به زبان عربی و بار دیگر به زبان فارسی بیان کرد۹و این اقدامات تا حدودی به نفع وی تمام شد.
اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود بلکه مخالفان سید کاظم، که خود وی آنان را بالاسری می نامد، برضد او و پیروانش دست به اعمال خشونت آمیز می زنند و سید کاظم به پاره ای از این آزار و اذیت ها در کتاب دلیل المتحیرین خود اشاره نموده است۱۰٫ جمعی از اهل هند استفتائی خدمت سید ابراهیم قزوینی صاحب ضوابط الاصول در باب نظر او در مورد تکفیر شیخیه و پیروان شیخ احمد احسائی نوشتند و استفتائی دیگر به خود سید کاظم در باب اینکه چرا آنها را کافر می دانند. اول استفتاء سید ابراهیم را دادند او هرگز سخنی در مذمت یا تکفیر هیچ گروهی نمی گفت. این سوال و جواب را به همراه استفتاء خدمت سید کاظم بردند و او در جواب رساله دلیل المتحیرین را نوشت و در آن عقاید شیخ و اتفاقاتی که باعث تکفیر آنها شد، توضیح داد که وقتی آن را به سیدابراهیم نشان دادند گفت که بهتر است اسم آن را شتمیه نامند۱۱٫
از بررسی کتاب دلیل المتحیرین وی، می توان به این نکته پی برد که در آن زمان میزان مخالفت ها با اندیشه های احسائی و رشتی و پیروان آنها بالا گرفته بود به گونه ای که این موج مخالفت ها به تشکیل جبهه ای واحد از بیشتر علمای شیعه و فرقه های دیگر (بالا سری ها) و مردم شهرهای کربلا و نجف، نیزبرخی شهرهای ایران بر ضد وی و پیروانش منجر شده بود. گویا سید کاظم برای در امان ماندن از عواقب این مخالفت ها بوده که بر آن می شود تا برای پیشبرد اهداف خود حمایت امرای عثمانی حاکم بر عراق را به سوی خود جلب نماید.
در آن زمان دو سیاست در عراق حکمفرما بود: اول سیاست دولت عثمانی که خود را مالک و متصرف حقیقی عراق می دانست. دوم، سیاست ضد عثمانی که سعی داشت عراق را از پیکر امپراطوری عثمانی انتزاع نماید۱۲٫ بنابراین به تصریح منابع، سید کاظم به سمت امرای عثمانی گرایش پیدا می کند و حتی قصیده پاشا عبدالباقی افندی از والیان عثمانی عراق را شرح و تفسیر نموده، به وی تقدیم می نماید. گویا همین گرایش به امرای عثمانی حاکم بر عراق، که برخلاف گرایش عامه بود و پدید آمدن برخی اختلافهای عقیدتی بین پیروان او و دیگر علما، که به منازعات و درگیری هایی منجر می شد۱۳، باعث شده که برخی چنین بپندارند که وی کشیشی مسیحی بوده که از جانب حکومت روسیه ماموریت داشته در بلاد اسلامی بین مسلمانان تفرقه بیاندازد۱۴٫

در سال ۱۲۵۸ق عده ای از شیعیان کربلا علیه حکومت عثمانی دست به قیام زدند. محمد نجیب پاشا، والی بغداد، در روز ۱۸ ذی القعده ۱۲۵۸ق عازم سرکوبی مردم کربلا گردید. وی به سبب احترامی که برای سیدکاظم رشتی قائل بود، قبل از آغاز هجوم مکاتبه هایی با سیدکاظم داشته و از او می خواسته که با شورشگران مذاکره کرده و آنان را از ادامه شورش بازدارد. اما تلاش های سیدکاظم بی نتیجه ماند۱۵٫ از این رو، نجیب پاشا با لشکری مجهز وارد کربلا شده و حدود ۴هزار تن از شیعیان را از دم تیغ گذراند۱۶٫ اما در این هجوم ، تنها خانه سید کاظم و کسانی که در امان وی بودند، از قتل عام مصون ماند۱۷ . همین حادثه کافی بود تا مخالفان فکر کنند که وی همدست امرای عثمانی است، بنابراین با او به مخالفت برخاسته، بر آزار و اذیت پیروان او افزودند۱۸٫

اما سید کاظم یکسال پس از این ماجرا رحلت می کند. ابراهیمی شاید برای رهایی از اتهامهای مخالفان مبنی بر همدستی سیدکاظم با امرای عثمانی، بیان می دارد که وی از جانب نجیب پاشا مسموم شد۱۹٫ اما تاریخ نبیل مسموم شدن وی توسط نجیب پاشا را ساخته و پرداخته مخالفان او می داند۲۰٫
در آن زمان عراق از یک سو در معرض تجاوز و چپاول حاکمان مستبد عثمانی بود و از سوی دیگر، پیروان سید کاظم هم بر اثر نزاع های فرقه ای در معرض فشار و تهدید و تکفیر قرار داشتند. بدین گونه بود که اعتقاد به ظهور منجی بیش از پیش در اندیشه آنان تقویت می شد۲۱٫ از سوی دیگر، زمینه تئوریک این انتظار ظهور هم در عقاید شیخیه وجود داشت. شیخیه با استناد به آراء احسائی معتقد بودند که امامان علل اربعه کائناتند، یعنی علت های فاعلی، مادی، صوری و غائی ایشانند و مظاهر الهی و دارای صفات خداوندند و چون عامل خداوند در اجرای تمامی امور تکوینی و تشریعی به شمار می روند از این رو، در زمانی که امام در غیبت به سر می برد وجود فردی که با امام غایب در ارتباط باشد، لازم و ضروری است. از اینجاست که بعدها در اندیشه شیخیه مفهوم «رکن رابع» شکل می گیرد. شیخیه در عقاید خود چهار رکن یا اصل اعتقادی را به عنوان اصول دین خود برشمرده اند که عبارت است از: ۱٫ معرفت خدا(توحید)، ۲٫ معرفت پیامبر(نبوت)، ۳٫ معرفت امام(امامت) و ۴٫ معرفت رکن رابع(شیعه کامل) که واسطه بین امام و امت می باشد۲۲٫ شیخیه معتقدند که رکن رابع در اعتقادات سیدکاظم هم وجود داشته است اگرچه محمد کریم خان کرمانی به گونه ای نظام مند به تدوین این آموزه پرداخته است۲۳٫ افزون بر این، سید کاظم در اظهارات خود بیان می داشت که ظهور امام غایب نزدیک است بر همین اساس پس از مرگ خود، جانشینی برای خود برنگزید۲۴٫ شیخیه هم سید کاظم را رکن رابع (یا شیعه کامل) که واسطه بین امام زمان و پیروانش بود، می پنداشتند و در انتظار ظهور امام به سر می بردند. این قبیل دیدگاهها ،انقلابی فکری_سیاسی را به صورت دینی در عراق و ایران پدید آورد و افکار و انظار را به نزدیک بودن ظهورحضرت مهدی(عج) متوجه کرد که زمین را که با ظلم و جور پر شده است، با قسط و عدل پر می کند.
در چنین فضایی بود که پس از مرگ سید کاظم رشتی، مدعیان مهدویت از گوشه و کنار سر برآوردند که یکی از این افراد، آقاسید احمد رشتی فرزند سید کاظم بود او در سال ۱۲۹۵ق به دست یک نفر عرب کشته شد و دیگری سید علی محمد شیرازی معروف به باب که در سال بعد از وفات او یعنی ۱۲۶۰ داعیه بابیت کرد و عده ای از شیخیه هم که بنا بر آموزه های شیخ احمد و سیدکاظم منتظر ظهور امام بودند، بدو پیوستند۲۵٫
در ایران نیز برخی از افراد به این جریان پیوستند که یکی از دلائل گروش افراد به این جریان را می توان در نابسامانی وضعیت جامعه آن روز ایران دید که به سبب تسلط حاکمان مستبد و خودکامه بر کشور، مردم از هر حرکت دینی که اصلاح وضع موجود را در نظر داشت، استقبال می کردند.
بهائیان مدعی اند که سید کاظم در تالیفات خویش به کنایه و اشاره به ظهور باب و بهاء الله اشاره کرده است۲۶٫ البته شایسته یادآوری است که بیشتر پیروان سید کاظم رشتی که عمدتا رهبری آنان را حاج محمد کریم خان کرمانی برعهده داشت با این ادعای باب مخالفت کردند و حتی وی تندترین انتقادها را از سید محمد علی شیرازی مطرح نمود۲۷٫ محمد کریم خان کرمانی در این باره می گوید: «مقام بابیت دو مقام است: یکی بابیت کلیه برای کل ملک و دیگر بابیت جزئیه. و مقام بابیت جزئیه را نهایت نیست اما بابیت کلیه برای کل ملک ما بین خلق و خداوند مخصوص آل محمد است و محمدعلی باب هم ادعای آن را داشت که امسال سال ۱۲۶۶ او را کشتند. اما باب های جزئی از برای آنها مراتب بسیار است اول مرتبه ابواب جزئیه مقام انبیاست که نسبت به آل محمد(ص) جزئی بودند و هر یک باب فیضی از فیض ها بودند،… اما در میان شیعیان نیز باب ها هستند ولی جزئی. پس نشود که هیچ یک از ایشان عالم به جمیع علوم و قادر بر جمیع تصرفات باشند»۲۸٫
سید محمد علی که در آغاز خود را «باب» امام غایب می دانست توانست عده ای را گرد خود گرد آورد. یکی از افرادی که به این جریان پیوست میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاء الله بود که آیین بهائیت نیز نام خود را از همین لقب برگرفته است. وی پس از گروش به باب، به ترویج بابیگری پرداخت۲۹٫
باب بعد از ادعای شریعت جدید، به تألیف کتاب بیان پرداخت وی در این کتاب از موعودی خبر می دهد که «من یظهره الله» است. «من یظهره الله» یعنی کسی که خدا او را آشکار می کند. باب خود را مبشر این موعود می خواند و از پیروانش می خواهد که به این موعود، که اشرف از اوست، ایمان بیاورند. با این حال وی اظهار می دارد که جز خدا کسی از زمان ظهور این موعود آگاه نیست و گویا او زمان تقریبی دوهزار سال پس از ظهور باب را برای ظهور این فرد در نظر داشته است۳۰٫ در دورانی که بابیان در بغداد(۱۲۶۹-۱۲ ۷۹) اقامت داشتند، چند تن از بابیان دعوی «من یظهره اللهی» سر دادند که بیشتر این مدعیان با طراحی حسینعلی میرزا سرکوب شدند۳۱٫ بعدها پس از کشته شدن باب، خود حسینعلی میرزا در سال ۱۲۸۳ق در شهر ادرنه به صورت اعلان عمومی دعوی «من یظهره اللهی» نمود۳۲ و بدین سان آیین بهائیت شکل گرفت.

پی نوشت:
۱٫ نک: ابراهیمی، ابوالقاسم، «رساله در شرح حال»، فهرست کتب مشایخ، صص ۱۳۶-۱۴۱٫
۲٫ برای آگاهی از دیدگاههای احسائی نک: دایره المعارف بزرگ اسلامی، ذیل همین مدخل.
۳٫ نک: تنکابنی، میرزا محمد، قصص العلماء، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، صص ۴۲-۴۳٫
۴٫ نک: تنکابنی، صص ۴۲-۴۳٫
۵٫ ابراهیمی، ابوالقاسم، فهرست کتب مشایخ عظام، کرمان، چاپخانه سعادت، ص۱۱۶٫
۶٫ ابراهیمی، صص ۱۱۵-۱۱۶؛ کرمانی، محمد کریم خان، هدایه الطالبین، چاپ سنگی، صص ۶۴-۶۵؛ آواره، عبدالحسین، الکواکب الدریه فی مآثر البهائیه، قاهره، چاپخانه سعادت، ص ۲۷؛ آل طالقانی، محمد حسین، الشیخیه، نشاتها و تطورها و مصادرها و دراستها، بیروت، ۱۴۲۰ق/۱۹۹۹م، ص ۱۱۸٫
۷٫ نک: تنکابنی، ص ۴۴٫
۸٫ نک: رشتی، سید کاظم، دلیل المتحیرین؛ کرمان، چاپخانه سعادت، صص ۱۰۷-۱۰۸؛ تنکابنی، صص ۴۳-۴۴٫
۹٫ رشتی، همان، صص ۱۳۸-۱۴۰٫
۱۰٫ صص۱۳۱-۱۳۷٫
۱۱٫ تنکابنی، صص ۵۵-۵۶٫
۱۲٫ مدرسی چاردهی، مرتضی، شیخی گری، بابی گری، تهران، چاپخانه مروی، ص ۱۳۸٫
۱۳٫ نک: هدایه الطالبین، ص ۱۴۴٫
۱۴٫ نک: خالصی، شیخ محمد، خرافات شیخیه و کفریات ارشاد العوام، یزد، ۱۳۶۷ش ، صص ۱۵-۱۶، ۱۲۴٫
۱۵٫ اشراق خاوری، عبدالحمید، مطالع الانوار( تلخیص تاریخ نبیل زرندی)، لجنه ملی نشر آثار امری ، صص ۳۴-۳۵٫
۱۶٫ مدرس، محمد باقر، شهر حسین، ص ۴۱۷٫
۱۷٫ نک : اشراق خاوری، صص ۳۵-۳۶؛ ابراهیمی، صص ۱۱۹-۱۲۰؛ کرمانی، صص ۱۴۳-۱۴۴؛ کلیدار، عبدالحسین، مدینه الحسین، کربلا، ۱۳۹۱-۱۳۹۲ق/۱۹۷۱-۱۹۷۲م ، ص ۵۷؛ همو، بغیه النبلاء فی تاریخ کربلاء، به کوشش عادل کلیدار، بغداد، مطبعه الارشاد، ص ۴۴؛ خلیلی، جعفر، موسوعه العتبات المقدسه، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م، ج ۸، صص ۲۷۶-۲۷۹؛ هدایت، رضا قلی، تاریخ روضه الصفای ناصری، قم، ۱۳۳۹ش، ج ۱۰، ص۲۶۵٫
۱۸٫ نک: کلیدار، مدینه…، ص ۵۷٫
۱۹٫ صص۱۲۰-۱۲۲٫
۲۰٫ نک: اشراق خاوری، ص ۴۱؛ نیز: آل طالقانی، صص ۱۱۸-۱۱۹٫
۲۱٫ نک: نجفی، سید محمد باقر، بهائیان، تهران، ۱۳۹۹ق/۱۹۷۹م ، صص ۱۴۳-۱۴۴٫
۲۲٫ کرمانی،محمد کریم خان، ارشاد العوام، ج۴، صص۲۱۱-۲۱۵٫
۲۳٫ کربن ، هانری، مکتب شیخی از حکمت الهی شیعی، ترجمه فریدون بهمنیار، تهران، ۱۳۴۶ش/۱۹۶۷م؛ صص۵۶-۵۷٫
۲۴٫ نک:اشراق خاوری، صص۲۵-۲۶
۲۵٫ معلم حبیب آبادی، محمد علی، مکارم الآثار، اصفهان، ۱۳۷۷ق، ج ۱، ص۲۱۸؛ افراسیابی، ص ۵۴٫
۲۶٫ نک؛ اشراق خاوری، ص ۳۳؛ آواره، صص ۳۴-۳۵٫
۲۷٫ کرمانی، محمدکریم خان، ازهاق الباطل، تهران، ۱۲۷۷ق، صص۲-۴٫
۲۸٫ ارشاد العوام، ج۴، صص ۳۰۹-۳۱۱٫
۲۹٫ نبیل زرندی، صص ۸۵، ۸۸،۱۹۱٫
۳۰٫ نک: نجفی، به نقل از بیان، ص۲۸۷٫
۳۱٫ نک: همان، ص ۳۲۳٫
۳۲٫ نک: همان، ص ۳۲۵٫
منبع: / سایت / پژوهه دین ۱۳۸۸/۰۴/۱۶