نقد و بررسی ادیان و فرق » زرتشت و باستان گرایی »

زرتشت دین ایرانیان!

اشاره:

برخی از باستان گرایان تبلیغ می کنند که مردم ایران باید از آیین زرتشت پیروی کنند. زیرا زرتشتی دین فارسی زبانان است و دین اسلام اختصاصا به عربها دارد و نباید هویت ملی خود را با پیروی از دین اسلام و پیامبر قوم عرب از بین ببرند. و دین اسلام با فشار جنگ بر ایرانیان تحمیل شده و باید خود شان را از این بردگی نجات دهند. در این نوشته بیان گردیده که دین آسمانی عرب و غیر عرب ندارد و دین زردشتیقابلیت برای هدایت گری ندارد.

 

مسئله دین و دینداری قومیت و ملیت و نژاد و کشور و امثال این امور را بر نمی­تابد. انسان به حکم عقل باید از دینی پیروی کند که مایه سعادت دنیوی و اخروی بشر را تامین می­کند. به عبارت دیگر انسان موظف است از دین حق که از طرف خداوند برای هدایت انسانها فرستاده شده است، پیروی کند و ملتزم به آموزه­های اعتقادی و عملی آن گردد هر چند این دین از آمریکا برخاسته باشد یا از شرق چین و یا از خاک عرب و فارس و یا در هر گوشه­ی از دنیا بر پیامبری از آسمان نازل شده­باشد. مسئله دین مانند خانه و لباس داشتن و امثال اینها نیست که انسان به سلیقه خود آن را انتخاب کند، زیرا دین و مذهب سرنوشت ابدی انسان را رقم زده و بر محور حق و باطل دور می­زند. یعنی دین یا حق است و یا باطل و انسان عقلا ملزم است که دین حق را بپذیرد نه هر دینی که در دنیا موجود باشد و یا از آن دینی پیروی کند که آبا و اجداد شان از آن پیروی می­کردند.

دین اسلام دین عرب نیست بلکه دین خدا است که پیامبر آن از سرزمین عربستان برخاسته است و اگر این پیامبر در هر گوشه­ای از دنیا بر می­خاست، بر جهانیان لازم بود که از آن پیروی کند؛‌ زیرا دین اسلام همانگونه که در جای خودش ثابت شده است مطابق با خواستهای فطری بشر و از نقص عاری و مبراء می­باشد آموزه­های آن نه با علم و نا به عقل در تضاد و تناقض نمی­باشد. کتاب قرآن نه کتاب عرب و نه حتی کتاب پیامبر اسلام (ص) بلکه کتاب کتاب آسمانی و کتاب الهی است که بر آخرین رسول و پیامبر خدا نازل شده است. این کتاب معجزه­ای ابدی است که تا امروز هیچ کسی نتوانسته است با آن معارضه کند و تا ابد هم کسی نخواهد توانست آن را از جهات علمی و عقلی و تاریخی و ادبی و نیز در حوزه اخلاقی و عبادی و اقتصادی و اجتماعی آن را  زیر سوال ببرد. با وجود چنین کتاب آسمانی  و با وجود چنین دینی کاملترین و جامع­ترین و ماندگار­ترین است و با آموزه­های علمی و عقلی هیچ نوع تناض و تضاد ندارد چگونه انسان می­تواند دین زردشت را که از هر جهت دارای نقص و عیب و مبتنی بر افسانه و اساطیر می­باشد برگزید؟

 افزون بر اینها دین سرنوشت ابدی انسان را می­سازد و هر دینی نمی­تواند مایه سعادت و نجات ابدی انسان باشد بلکه آن دینی دارای این خصیصه است که از طرف خداوند متعال پیروی آن بر مردم لازم گردانیده شده باشد و در عصر حاضر آن دین جز دین اسلام نیست. که دلایل آن در جای خود بیان شده است.

 هر چند این دین در سرزمین عرب ظهور کرد لکن دانشمندان بزرگ این دین به مردم غیر عرب مربوط می­شوند. مانند شیخ طوسی، شیخ طبرسی، خواجه نصیر طوسی، علامه مجلسی، کلینی، شیخ صدوق،  ابن سینای بلخی،‌ مولوی بلخی،‌ سنایی غزنوی، علامه طباطبایی و… که همگی از مردم غیر عرب اند قدمهای بزرگی را برای شگوفایی تمدن اسلامی گذاشته اند.

در تاریخ دین اسلام و آموزه­های آن هیچ نوع ابهامی وجود ندارد تا انسان در درک و گرفتن آن متحیر بماند بلکه هر روز بیشتر از گذشته هم حقانیت آن و هم علمی بودن و عقلانیت آن برای دانشمندان جهان روشن می­گردد.

اما دین زردشت از جهات مختلف و متعدد دارای نقص و عیب و ابهام می باشد. مثلا در  مورد شخصیت‎ها و چهره‎های تاریخی کمتر کسی را می‎توان یافت که مانند زرتشت چهره معمائی و مبهمی داشته باشد. شخصیت حقیقی او آن قدر تاریک و مبهم است که برخی از پژوهش‎گران او را اختلافی‎ترین چهره تاریخ می‎دانند چرا که هم در تاریخ تولد و هم در محل تولد او اختلافات و ضد و نقیض‎های فراوان به چشم می‎خورد که اصلاً قابل جمع نیستند و هم در شخصیت واقعی او مباحث و داستان‎ها و اقوال متفاوت و متضادی وجود دارد.

به همین جهت گروهی از محققان و نویسندگان در تاریخی بودن شخصیت وی ‎شک و تردید دارند و شخصیت او را نیز مانند جمعی از بزرگان و قهرمانان ادوار باستانی، افسانه‎ای دانسته‎اند. ولی غالب محققان و دانشمندان معتقدند که زرتشت وجود تاریخی داشته و مولود افسانه و یا زائیده ساسانی نیست.

در مورد تاریخ پیدایش زرتشت اختلاف آراء و روایات تاریخی به قدری شدید است که اصلاً نمی‎شود بین آنها جمع کرد این اقوال از ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد دور می‎زند. امّا بر اساس نظریه مشهور، وی در سال ۶۶۰ قبل از میلاد به دنیا آمد و در ۶۳۰ قبل از میلاد (در سن ۳۰ سالگی) به پیامبری مبعوث شد. وی در سال ۵۸۳ ق. م در سن ۷۷ سالگی در آتشکده‎ای در بلخ (افغانستان) توسط لشکر قومی مهاجم به شهادت رسید.[۱]

در مورد شخصیت حقوقی زردشت اقوال ضد و نقیض وجود دارد. یکی از محققین معاصر بعد از ذکر اقوال مختلف و آراء متضاد می‎گوید: علت این همه تضاد و تناقض در تاریخ زرتشت این است که وی تاریخ درستی ندارد و ردپای این شخصیت ایرانی در تاریخ گم شده است و در هیچ یک از روایات اسلامی و قرآن مجید و همچنین در کتاب مقدسی چون انجیل و تورات ذکری از شخص زرتشت و کتاب اوستا به میان نیامده است، بلکه هر جا که خواسته‎اند از دیانت کهن ایرانی نامی به میان آورند تنها به لفظ مجوس اکتفا کرده‎اند.[۲]

به هر حال در قرآن مجید هیچ جا سخنی از زرتشت و پیامبری او و یا کتاب اوستا که منسوب به اوست نیامده است. لکن تنها یک بار لفظ «مجوس» در قرآن آمده است و واژه المجوس در زبان عربی به زرتشتیان اطلاق می‎شود. آیه هفدهم سوره حج آنها را در کنار پیروان ادیان دیگر قرار داده و می‎فرماید: «ان الذین آمنوا و الذین هادوا والصابئین والنصاری و المجوس والذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیامه»؛ «آنان که ایمان آوردند و آنان که یهودی شدند و صابئان و نصاری و مجوس و آنان که شرک ورزیده‎اند، خداوند روز قیامت میان آنان حکم می‎کند.»

اگر به متون مختلف موجود در ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی رجوع شود آسمانی بودن دین زردشت قابل اثبات نمی باشد و حتی از کتابهای خود زردشتیان مثل اوستا نیز آسمانی بودن این دین به دست نمی آید. حالا چه این دین آسمانی باشد و چه غیر آسمانی به هر حال برگشت به سوی این دین عوامل مختلفی می تواند داشته باشد:

  1. یکی از عوامل اینست که چون دین زردشت دین اجدادی ماست، ما باید به دین اجدادی خود مان برگردیم، این عامل نمی تواند دلیل قانع کننده و معقول برای برگشت به دین زردشتی باشد؛ زیرا یک انسان عاقل همان گونه که قبلا به آن اشاره شد، دینی را باید انتخاب کند که آموزه­های اعتقادی و برنامه­های عملی آن مطابق معیارهای عقلی و فطری انسان باشد.
  2. عامل دیگری که می­تواند انسان را به سوی دین زردشت سوق دهد استدلال و برهانی است که آموزه­های اعتقادی و احکام عملی و برنامه های زندگی این دین را بر سایر ادیان ترجیح دهد. لاکن این عامل و دلیل برای دین زردشت عقیم و بی نتیجه است زیرا اولا آموزه های زردشتی مبتنی بر افسانه هایی است که در گذر تاریخ نا معلوم به وسیله­ی اساطیر سازان ساخته و پرداخته شده اند. و ثانیا آموزه­های اعتقادی و عملی زردشتی مبتلا به اشکالات عقلی و علمی فروانی است که انسان عاقل نمی­تواند به این آموزه­های ملتزم گردد. به فرض اگر در ابتدائ از این اشکالات سالم بوده فعلا که از آن سالم بودن خبری نیست و لا اقل با تحریف و داخل شدن افسانه­ها و اساطیر در آن را از سالم ب.دن برون برده است و آموزه­های آن نمی­تواند سعادت دنیایی و اخروی انسان را تامین و ضمانت کند. ثالثا کسی که می خواهد از میان دو دین اسلام و زردشت،‌دین زردشت را بپذیردباید آنها را در حوزه­های مختلف مقایسه کند و به حکم عقل این روش را در انتخاب دین بکار ببرد که البته هرگز برتری دین زردشت بر دین اسلام حتی کم از کم در حوزه زندگی مادی هم قابل اثبات نمی باشد چه اینکه بتواند سعادت اخروی انسان متکفل گردد. افزون بر اینها منابع دینی زردشت بسیار محدود و آنچه هم که موجود است مملو از افسانه و خرافات می باشد و فقط برخی آموزه­های عمومی اخلاق که در هر دینی مورد توجه می­باشد در متون دینی این دین وجود دارد.

اینک برای آشنایی اجمالی با نواقص دین زردشت برخی اشکالات آن را مطرح می کنیم:

۱ . انحراف از توحید

هر چند آیین زرتشت را می‌توان اصالتاً دینی توحیدی نامید اما گویا بعد از مرگ زرتشت دو گانه‌پرستی بر این آیین غلبه کرد و «اندیشه توحید که زردشت تعلیم می‌داد نیز دست‌خوش تغییراتی گردید».[۳] و دو عنصر اهورامزدا و اهریمن، در این آیین نمایان شد که هر کدام به نوعی دعوی خالقیت داشتند. با استقلالی که اهریمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانه‌پرستی شایسته مؤمنین زرتشت می‌شد. زرتشتیان گمان می‌کردند با استناد بدی‌ها و شرور به اهریمن به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته‌اند ولی نمی‌دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک می‌کند. گذشته از انتقادها و ایرادات فلسفی بر وجود دو خالق مستقل تفکیک بین مخلوقات این دو خالق نیز چندان ممکن نیست و شروری را که عدم مطلق یا عدم نسبی هستند نمی‌توان مخلوق دانست در واقع آیین زردشت با این ثنویت که دچار آن شده در تبیین و توضیح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نمی‌تواند تبیینی روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از کجا آمده‌ایم پاسخ روشن و مستدل بدهد.

۲ . تقدیس آتش

یکی از نشانه‌های زرتشتیان تقدیس آتش است و در ایران قبل از اسلام آتشکده‌های فراوانی وجود داشت که آثار برخی از آنان تاکنون نیز باقی مانده است هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.[۴]

۳ . ازدواج با محارم

یکی دیگر از خصوصیاتی که در بیشتر کتابها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده‌اند.

«در کتاب اردای ویرافنامه که آن را به «نیک شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین‌روان نسبت داده‌اند و شرحی از معراج روح است چنین آمده است که در آسمان دوم روان‌های کسانی را دیده است که «خویتک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دورترین جاهای دوزخ، روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده زیرا که «خویتک دس» را بهم زده است…».[۵]

هرچند این عمل یعنی ازدواج با محارم در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».[۶]

۴ . دفن نکردن مردگان

زرتشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند آنان می‌گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می‌ماند، هم‌چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.[۷] با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.[۸] این عمل که یکی از نشانه‌های بارز زرتشتیان است به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان این که دفن مردگان موجب آلودگی خاک می‌شود از دفن آنها خودداری می‌کنند و بر ناکارآمدی دین خود در ارایه برنامه صحیح زندگانی، صحّه می‌گذارند.

۵ . حمایت از نظام طبقاتی

یکی دیگر از مشخصات آیین زرتشتی حمایت از نظام طبقاتی می‌باشد. در دوره ساسانیان که دین زرتشتی دین رسمی و مورد حمایت دولت بود، مردم به طبقات مختلفی تقسیم شده بودند که هیچ یک نمی‌توانست از طبقه خود به طبقه بالاتر برود. و اصول و نظامات طبقاتی به شدیدترین وجهی در آن اجرا می‌شد. مسعودی در مروج‌الذهب می‌نویسد: «اردشیر بن بابک سرسلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد».[۹] و البته این قانون اجتماعی از سوی متولیان دین زرتشت یعنی موبدان به شدت حمایت می‌شد و حتی در مورد آتشکده‌ها هم مورد اجرا گذاشته می‌شد و آتشکده‌ای به شاهان و شاهزادگان اختصاص داده می‌شد و آتشکده دیگر برای موبدان تعیین می‌گشت و آن دیگری به مردم عادی اختصاص می‌یافت و بدین ترتیب نظام طبقاتی حتی در مسائل مذهبی هم رعایت می‌شد. و همه اینها ریشه در نژادپرستی و به تعبیری خون‌پرستی داشت زیرا زرتشتیان دوره ساسانی اهمیت زیادی به پاکی خون خاندان‌ها می‌دادند.[۱۰]

۶ . غیرعقلایی بودن احکام عملی آیین زرتشت

درکتاب اوستا که کتاب دینی زرتشتیان به شمار می‌آید احکامی بیان شده که نه تنها غیرعقلایی است بلکه گاهی انجام دادن آنها محال است و امکان وقوعی ندارد. به طور مثال در باره زنی که بچه مرده‌ به دنیا بیاورد چنین حکم داده شده که آن زن باید به نقطه‌ای دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداری شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر می‌تواند شیر بنوشد ولی باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.[۱۱]

هم‌چنین در وندیداد آمده است اگر کسی سگ آبی را بکشد باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه با سرو شوچرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهورامزادا بیاورد…» و البته حکم به این جا ختم نمی‌شود بلکه باید ده ‌هزار مار، ده‌ هزار سنگ پشت، ده‌ هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینی را به روان سگ آبی داده هیجده استبل ویران شده را بازسازی و هیجده سگ را از ناپاکی‌ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد و …[۱۲] تا گناه او بخشیده شود.

با توجه به مطالبی که در بخش اعتقادی در مورد دوگانه‌پرستی دین زرتشت گفته شد و هم‌چنین احکام عملی از قبیل ازدواج با محارم و کفاره‌های سنگین غیر عقلایی می‌توان با جزم گفت که دین زرتشت نمی‌تواند مؤمنین به خود را از حیث اعتقادی و رفتاری سعادتمند سازد و برنامه زندگانی‌آنها باشد و انسان را به سعادت دنیوی و اخروی برساند.

 پی نوشت:

[۱] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، (سمت، مؤسسه فرهنگی طه و مرکز جهانی علوم اسلامی، چ اوّل، بهار ۱۳۷۹). ص ۶۳.

[۲] . الهامی، داود، ایران و اسلام، انتشارات مکتب اسلام قم، ۱۳۷۴.

[۳]  . بی‌ناس، جان،تاریخ جامع ادیان، ترجمه حکمت، علی اصغر، (.انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، ۱۳۷۰) ص ۴۶۸.

[۴]  . مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، (خدمات متقابل اسلام و ایران)، انتشارات صدرا، چاپ سوم، ۱۴۱۹ ق. ج ۱۴، ص ۲۱۹.

[۵]  . همان، ص ۲۶۰.

[۶]  . تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲، شهید مرتضی مطهری.

[۷]  . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان، انتشارات سمت، چاپ اول، ۱۳۷۹. ص ۶۶.

[۸]  . بی ناس. جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه حکمت، علی اصغر، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، ۱۳۷۰. ص ۴۸۲.

[۹]  . مروج الذهب، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۴۹، استاد شهید مطهری.

[۱۰]  . ر.ک: مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۵۱.

[۱۱]  . ر.ک: دستخواه، جلیل، اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم ص ۴۶ و ۵۷، انتشارات مروارید، چاپ اول، ۱۳۷۰.

[۱۲]  . اوستا، ج ۲، ص ۸۲۲ وندیداد فرگرد چهارم.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه، نویسنده: حمید رفیعی