پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » خطبه ها و نامه ها »

ریاضت امیرالمؤمنین

وَ ایْمُ اللَّهِ یَمِیناً -أَسْتَثْنِی فِیهَا بِمَشِیئَهِ اللَّهِ- لَأَرُوضَنَّ نَفْسِی رِیَاضَهً تَهِشُّ مَعَهَا إِلَى الْقُرْصِ إِذَا قَدَرْتُ عَلَیْهِ مَطْعُوماً وَ تَقْنَعُ بِالْمِلْحِ مَأْدُوماً، وَ لَأَدَعَنَّ مُقْلَتِی کَعَیْنِ مَاءٍ نَضَبَ مَعِینُهَا، مُسْتَفْرِغَهً دُمُوعَهَا. أَ تَمْتَلِئُ السَّائِمَهُ مِنْ رِعْیِهَا فَتَبْرُکَ، وَ تَشْبَعُ الرَّبِیضَهُ مِنْ عُشْبِهَا فَتَرْبِضَ، وَ یَأْکُلُ عَلِیٌّ مِنْ زَادِهِ فَیَهْجَعَ؟ قَرَّتْ إِذاً عَیْنُهُ إِذَا اقْتَدَى بَعْدَ السِّنِینَ الْمُتَطَاوِلَهِ بِالْبَهِیمَهِ الْهَامِلَهِ وَ السَّائِمَهِ الْمَرْعِیَّهِ.

فرهنگ لغت

تَهِشّ: شاد و خوشحال مى گردد.

مَأْدُوم: نان خورش، نانى که با خورش مخلوط شده.

ادَعَنَّ: وامى گذارم.

مُقْلَتِی: چشمم.

نَضَبَ: خشکید، «نضب الماء» آب بزمین فرو رفت.

الْمَعِین: آب جارى.

السَّائِمَه: حیوانى که در بیابان مى چرد.

الرِّعْى: علف و گیاه.

الرَّبِیضَه: گوسفندى که در آغل آرمیده.

تَرْبِضُ: مى آرمد، «ربضت الدّابّه»: چهار پا زانو بزمین زد که بیارمد.

یَهْجَعُ: مى آساید، مى خوابد.

قَرَّتْ عَیْنَهُ: چشمش روشن باد.

الْهَامِلَه: متروک، رها شده، «الهمل مِن الغِنَم»: گوسفندى که در روز بدون چوپان مى چرد.

تَهِشُّ: خوشدل و مایل مى شود

نَضَب: خشکیده است

مَعِین: آب جارى

مُستَفرِغَه: کاملا خالى شده

رِعْى: چریدن

تَبرُک: مى خوابد، بروک: خوابیدن شتر و گاو

رَبیضَه: گله گوسفند

تَربِض: مى خوابد، ربوض: خوابیدن گوسفند

یَهجَع: شب مى خوابد

بَهیمَه هامِلَه: حیوان مهمل گذاشته شده

به خدا سوگند -تا مشیت خداوند چه باشد- که نفس خویش را چنان پرورش دهم که چون قرص نانى یابد شادمان شود و به جاى هر نانخورش به نمک قناعت ورزد. و چشمانم را چنان به گریه وادارم که سرچشمه اشکش بخشکد و سرشکش به پایان رسد.

آیا شتر، شکم را به چرا انباشته است. و اینک به قرارگاه خود مى رود یا آن گوسفند از علف اشباع گشته و اینک به آغل خود روى مى نهد؟ آیا على نیز سیر شده و اینک از تلاش باز ایستاده است. اگر على پس از سالیان دراز به آن گوسفند یا شتر رها شده در علفزار، شباهت یافته باشد، چشمش روشن باد.

نکته:

ریاضت هاى مشروع و نامشروع:

از زمان هاى گذشته مسأله ریاضت در دو شاخه ریاضت جسم و نفس در میان انسان ها وجود داشته است. ریاضت جسمانى که همان ورزش ها باشد سابقه بسیار طولانى دارد و حتى مسابقات جهانى از یونان قدیم گرفته تا مناطق دیگر چهره بارزى از آن محسوب مى شود. ریاضت نفس نیز که از طریق ترک مشتهیات نفسانى حاصل مى گردد و روح انسان را تقویت مى کند، سابقه طولانى دارد که مرتاضان هندى به آن معروفند و حقیقت آن این است که انسان با ترک خواسته هاى نفس مى تواند به نیروى عظیمى برسد که گاه توان کارهاى خارق العاده اى پیدا مى کند.

البته ریاضت هاى نفسانى نیز به دو هدف انجام مى شده: اهداف مادّى و اهداف معنوى. اهداف مادّى انجام پاره اى از کارهاى خارق العاده بوده تا از این طریق به منافعى برسند یا اسم و آوازه اى پیدا کنند; ولى هدف معنوى آن همان قرب به خداوند و پاک ساختن روح از رذایل اخلاقى و حاکمیّت بر شهوات و ترک منکرات است.

آنچه امام(علیه السلام) در این نامه با جمله «إِنَّمَا هِیَ نَفْسِی أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى لِتَأْتِیَ آمِنَهً یَوْمَ الْخَوْفِ الاَْکْبَرِ» و جمله «لاََرُوضَنَّ نَفْسِی رِیَاضَهً تَهِشُّ مَعَهَا إِلَى الْقُرْصِ» بیان فرموده به قسم دوم از ریاضت معنوى اشاره دارد.

ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه خود در ذیل خطبه ۲۲۰ (خطبه ۲۱۴ در شرح ابن ابى الحدید) بحث مشروحى درباره ریاضت نفس و اقسام آن بیان کرده و درباره تأثیر گرسنگى در صفاى نفس سخن گفته است. سپس کلماتى از فلاسفه و حکما درباره مکاشفاتى که از ریاضت حاصل مى شود بیان نموده و از اشعار شعرا نیز در این زمینه شواهدى آورده است.

در احادیث مختلفى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) به همین مسأله اشاره شده، از جمله در حدیثى در غررالحکم آمده است: «مَنِ اسْتَدامَ رِیاضَهَ نَفْسِهِ انْتَفَعَ; کسى که پیوسته نفس خویش را ریاضت دهد (از اشراقات الهیه) بهره مند خواهد شد».(۱۷) و در حدیث دیگرى در همان کتاب مى فرماید: «الشریعه ریاضه النفس; شریعت اسلام ریاضت نفس است».(۱۸)

در حدیث دیگرى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده است که یکى از وصیّت هاى خضر نبى به حضرت موسى(علیهما السلام) این بود: «رَضِّ نَفْسَکَ عَلَى الصَّبْرِ تَخْلُص مِنَ الاْثْمِ; نفس خویش را با شکیبایى ریاضت ده تا از گناه نجات یابى».(۱۹)

در حدیث دیگرى از همان حضرت آمده است: «جَوِّعُوا بُطُونَکُمْ وَأظْمَئُوا أکْبادَکُمْ وأعِرُوا أجْسادَکُمْ وَطَهِّرُوا قُلُوبَکُمْ عَساکُمْ أَنْ تُجاوِزُوا الْمَلاََ الأَعْلى; شکم هاى خود را گرسنگى دهید و جگرهاى خود را تشنگى و بدن ها را (از لباس هاى پر زرق و برق) برهنه کنید و دل هایتان را پاک سازید تا از فرشتگان فراتر روید».(۲۰)

ولى گاه گروهى به عنوان ریاضت نفس، راه افراط و خطا را پیموده، مرتکب ریاضت هاى بسیار شاق و گاه خطرناک و نامشروع شده اند که نمونه هاى آن در احیاء العلوم غزالى و سایر کتب صوفیه فراوان دیده مى شود.

از جمله نقل است که «شبلى» سردابه اى داشت که در آنجا مى رفت و یک بغل چوب با خود مى برد و هرگاه غفلتى به دل او در مى آمد، خویشتن را بدان چوب ها مى زد و گاه بود که همه چوب ها مى شکست. او دست و پاى خود را بر دیوار مى کوبید.(۲۱)

در حالات «شیخ ابو سعید» از صوفیان معروف آمده است که در جوانى شب ها پس از آنکه اهل خانه به خواب مى رفتند آهسته برمى خاست و به مسجد مى آمد. در گوشه مسجد چاه آبى بود. طنابى را به وسط چوبى بسته و سر دیگر طناب را به پاى خود مى بست سپس چوب را روى دهانه چاه مى گذاشت و خود را تا نزدیکى طلوع صبح در چاه معلق مى ساخت و قرآن مى خواند.(۲۲)

درباره «ابوبکر شبلى» آمده است: در آغازى که مشغول به ریاضت شد سال هاى دراز، شب ها نمک در چشم مى پاشید تا به خواب نرود.(۲۳) و امثال این کارها که در آثار صوفیه فراوان است.

این گونه ریاضت هاى خطرناک و آنچه مایه رسوایى و آبروریزى است از نظر اسلام نامشروع است و باید به شدت از آن پرهیز کرد. در میان مرتاضان هند و بعضى از صوفیه، این گونه ریاضت هاى نامشروع دیده مى شود که اسلام با آن موافق نیست. بهترین ریاضت، پرهیز از هرگونه گناه و سپس بعضى از مشتهیات نفسانى از مباحات است که در زندگانى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه هدى(علیهم السلام) و اصحاب و یاران آنها دیده مى شود که گاه لباس خشن مى پوشیدند و به غذاهاى بسیار ساده قناعت مى کردند، مقدار قابل ملاحظه اى از شب را بیدار مى ماندند و به عبادت پرودگار مى پرداختند و این ریاضت ها نورى بر نورانیّت آنها مى افزود.

در خطبه ۲۰۹ نهج البلاغه داستان افراط و تفریط دو برادر به نام علاء بن زیاد و عاصم بن زیاد را خواندیم که یکى بسیار زندگى مرفهى داشت و دیگرى به کلى دست از کار کشیده و در گوشه اى از خانه مشغول عبادت بود و امام(علیه السلام) به هر دو ایراد فرمود. شرح این مطلب را در جلد هشتم همین کتاب، صفحه ۱۲۵ به بعد مطالعه فرمایید.

کوتاه سخن اینکه مسأله ریاضت شرعیّه هم در نهج البلاغه و هم در روایات پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) فراوان آمده است و به یقین آثار مثبتى در روحانیّت و نورانیّت دارد; ولى چنان نیست که به همه توصیه شده باشد. به همین دلیل در آیاتى از قرآن مجید و روایات متعدّدى دیده مى شود که به عموم، اجازه داده شده از لذّات حلال بهره مند گردند و ضمن بهره گیرى از این نعمت ها خدا را سپاس گویند: «(یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَاعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ); اى پیامبران! از غذاهاى پاکیزه بخورید و عمل صالح انجام دهید، که من به آنچه انجام مى دهید دانا هستم».(۲۴)

******

پی نوشت:

۱ . «أیْمُ الله» به معناى «به خدا سوگند» است و گفته شده که در اصل از «أیْمُن» جمع یمین به معناى قسم گرفته شده و الف آن الف وصل است که گاه مفتوح و گاه مکسور خوانده مى شود سپس نون را حذف کرده اند و «ایم الله» شده است و گاه یاء را نیز حذف مى کنند و «امُ الله» مى گویند و به هر حال با توجّه به اینکه ریشه اصلى آن جمع است، دلالت بر قَسَم مؤکّد دارد.

۲ . «رِیاضَه» در اصل به معناى رام کردن با تربیت است و به همین جهت به ورزش هاى جسمانى و پرورش هاى روحانى از طرق مختلف اطلاق مى شود و اگر به باغ روضه گفته مى شود از این روست که زمین را با برنامه منظمى پرورش داده اند و خرم و سرسبز ساخته اند.

۳ . «تَهشُّ» از ریشه «هَشاشَه» بر وزن «حواله» گرفته شده که به معناى خوشحالى و تبسم کردن است.

۴ . «مَأدُوماً» از ریشه «إدام» به معناى نان خورش (چیزى که با نان مى خورند) گرفته شده، بنابراین مأدوم چیزى است که آن را به صورت نان خورش در آورده باشند.

۵ . «مُقْلَه» به تمام کره چشم اطلاق مى شود و گاه به مردمک چشم نیز گفته مى شود.

۶ . «نَضَب» از ریشه «نُضوب» در اصل به معناى فرو رفتن آب در زمین و خشکیدن چاه یا چشمه است و این واژه گاه در مورد چشم نیز به کار مى رود هنگامى که اشک آن تمام شود.

۷ . «مَعِین» از ریشه «مَعْن» بر وزن «طعن» به معناى جارى شدن آب است و «ماء معین» به آب جارى گفته مى شود سپس در مورد جریان اشک از چشم ها به کار رفته است.

۸ . کهف، آیه ۲۳ و ۲۴٫

۹ . «السّائِمَه» به معناى حیوانى است که آن را براى چرا در بیابان رها مى کنند از ریشه «سوْم» بر وزن «قوم» به معناى رها کردن حیوان در بیابان براى چریدن است.

۱۰ . «رِعْیَها» به معناى علف هایى است که حیوان آن را به هنگام چرا مى خورد از ریشه «رعى» بر وزن «وحى» به معناى چریدن گرفته شده.

۱۱ . «تَبْرُک» از ریشه «بُروک» به معناى آرام گرفتن به روى زمین است.

۱۲ . «الرَّبِیضَه» به معناى گله گوسفندان و مانند آن است که به همراه شبان ها به آغل خود مى آیند از ریشه «رَبْض» و «رُبُوض» بر وزن «قبض» و «قبوض» به معناى جمع کردن دست و پا و به زمین نشستن حیوانات است.

۱۳ . «عُشْب» به معناى گیاهان تر است در مقابل حشیش که به گیاهان خشک گفته مى شود.

۱۴ . «یَهْجَع» از ریشه «هُجُوع» بر وزن «رکوع» به معناى خواب سبک است.

۱۵ . «الْهامِلَه» به معناى حیوان رها شده است از ریشه «همل» بر وزن «حمل» به معناى رها کردن حیوان بدون چوپان است.

۱۶ . «الْمَرعیّه» اسم مفعول است از ریشه «رَعْى» بر وزن «سعى» به معناى حیوانى است که آن را به چرا برده اند.

۱۷ . غررالحکم، ح ۴۸۰۹٫

۱۸ . همان مدرک، ح ۴۷۹۱٫

۱۹ . کنزالعمّال، ح ۴۴۱۷۶٫

۲۰ . میزان الحکمه، ح ۷۵۴۱٫

۲۱ . تذکره الاولیاء، ج ۱، ص ۲۳۵٫

۲۲ . تاریخ تصوف دکتر غنى، ص ۳۶۱٫

۲۳ . تذکره الاولیاء، ج ۲، ص ۱۶۴٫

۲۴ . مؤمنون، آیه۵۱٫

منبع: ahlolbait.ir/article/16482/