پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » خطبه ها و نامه ها »

روش شناسی مناظرات امام حسین (علیه السلام) در جریان قیام عاشورا.

اشاره:

قیام امام حسین (علیه السلام) یکی از مهمترین قیام های حق طلبانه تاریخ بشریت است که حامل درس ها و معارفی سترگ است. امام حسین (علیه السلام) از ابتدای قیام تا لحظه شهادت مناظرات و احتجاج هایی با افراد مختلف داشته اند که بر این مناظرات از لحاظ ساختار، محتوا و اصول اخلاقی، منطقی خاص حاکم بوده است. این نوشتار با روش توصیفی.تحلیلی با تکیه بر مناظرات امام حسین(علیه السلام) در جریان قیام عاشورا جهت دستیابی به منطق حاکم بر مناظرات ایشان سامان یافته  است. 

رسالت بزرگ پیامبر اکرم (ص) ابلاغ پیام سعادت بخش الهی به انسان ها بوده است. ائمه معصومین (علیهم السلام) که ادامه دهندگان این رسالت عظیم اند، در طول زندگانی افتخارآمیز خود به منظور دعوت الی الله و سوق دادن انسان ها به اسلام ناب، هر یک در جای خود تأثیر بسزایی بر شخصیت و رفتار انسان ها بر جای نهاده اند.

در اسلام تبلیغ به شیوه های مختلف انجام می پذیرد. قرآن کریم که کتاب سعادت، هدایت و برنامه زندگی هر مسلمان است و اجرای دستورات آن لازم است، بیان داشته که«أدْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّک بِالحْکمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الحْسَنَهِ وَ جَادِلْهُم بِالَّتی هِی أَحْسَنُ إِن رَبک هوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ »( نحل /۱۲۵ ). «مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث و مجادله بپرداز؛ به یقین پروردگارت به کسانی که از راه او گمراه شده اند و نیز به راه یافتگان داناتر است».

ائمه معصومین (علیهم السلام) به عنوان برترین معلمان قرآن به احتجاج و مناظره با مخالفان پرداخته و پیروان خود را نیز به این امر تشویق کرده اند. امام حسین (علیه السلام) در جریان عاشورا از هر مجال و فرصتی جهت روشنگری و آگاه نمودن مسلمین در افشای فساد دستگاه حاکم اموی و انحراف اسلام از سیره پیامبر اکرم (ص) استفاده کرده و با گفت وگوهایی که با مخالفان و معاندان و نیز دوستان و نزدیکان داشتند، اهداف این قیام را روشن نمودند.

بنا به اهمیت مناظره و گفت وگو در تبیین اندیشه ها و باورها و نقش آن در دفاع از مبانی دینی و اعتقادی، این مقاله در صدد است تا نگاهی روش شناسانه به مناظراتی که امام حسین(علیه السلام) در جریان عاشورا به صورت شفاهی یا مکتوب، داشته بپردازد تا بتواند منطق حاکم بر مناظرات ایشان را در حوزه های ساختار، محتوا و اصول اخلاقی به دست آورد.

کلیات و مفاهیم

روش شناسی

روش شناسی (methodology ) عبارت است از مطالعه منتظم و منطقی اصولی که تفحص علمی را رهبری می کند. از این دیدگاه، روش شناسی به عنوان شاخه ای از منطق و یا حتی فلسفه است.

از دیدگاه دیگر، روش شناسی شاخه ای از علم است. بر اساس این دیدگاه روش شناسی عبارت است از ملاحظه زمینه های کلی برای اعتبار کار علمی. پس روش شناسی نه دقیقا یک رشته فلسفی و نه یک رشته علمی است.

برخی دیگر روش شناسی را مبحثی نظری می دانند که با تعقل، منطق و فلسفه پیوسته است. به صورت کلی می توان گفت؛ روش شناسی به نوعی فلسفه یا بینش در راه قوام روش ها اطلاق می شود (ساروخانی، ۱۳۹۳: ۲۲. ۲۴).

مناظره

مناظره در لغت به معنای نظر همراه با بصیرت است. در اصطلاح نیز به معنای نگاه با بصیرت دو طرف گفت وگو درباره مسألۀ مورد چالش برای اظهار صواب و حقیقت است (دهخدا، ۱۳۷۷: ذیل واژه مناظره ). در فرهنگ معین، مناظره به معنای مباحثه، مجادله و ستیهیدن آمده است (معین، ۱۳۶۳: ذیل واژه مناظره).

واژۀ مترادف مناظره، «مجادله» است. مناظره و جدل دقیقا به یک معنا نیستند. اما علامه مظفر در کتاب منطق خود، مجادله و مناظره را به یک معنی گرفته و معتقد است بهترین واژه در زبان عربی برای مناظره، همان لفظ جدل است چرا که انسان همواره با اختلاف آراء و عقاید در تمام زمینه ها مواجه است و ناگزیر باید مدافع رأی خود و ابطال رأی مخالف باشد. لذا همین امر باعث مناظره و جدال کلامی بین دو گروه مخالف و موافق می شود، به طوری که هر گروهی در پی کسب دلیل و حجتی است تا نظر خود را اثبات و نظر مخالف را ابطال کند (مظفر، ۱۳۷۲، ج۲: ۱۹۶.۱۹۷).

به نظر می رسد با توجه به آیه «ادْع إِلی سبِیلِ رَبک بالحْکمَهِ وَ الْموْعِظَهِ الحْسَنَهِ وَ جَادِلْهُم بالَّتی هی أَحْسَنُ(نحل/۱۲۵) مناظره خاص تر از مجادله است. مجادله بر دو نوع احسن و غیر احسن است و مناظره تنها به مجادلۀ احسن اطلاق می شود که در آن بحث و گفت وگو بر اساس اصول صحیح و مقبول طرفین و تنها برای کشف حقیقت است و صرفا برای پیروزی بر خصم و اظهار قدرت و تفاخر از هر روش ممکن نیست.

الف: منطق حاکم بر ساختار مناظرات امام حسین(علیه السلام)

۱. پیش بردن بحث به صورت منظم

در تمام مناظراتی که از امام حسین (علیه السلام) در منابع مختلف ثبت شده و به دست ما رسیده است، نظم حاکم بر این مناظرات و گفت و گوها قابل مشاهده است. مثلا حضرت در خطبه «مِنا» ابتدا با روش مناسب پرسش گری که با تأیید مردم همراه بود، به معرفی خود و فضایل علی(علیه السلام) پرداخته و ذهن مردم را برای ادامه خطبه آماده کرده است. حضرت پس از گرفتن تأییدیه از مخاطبان، علت سقوط یهودیان در قرآن را بیان کرده و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر را متذکر می شود و در ادامه ضمن یادآوری مسؤلیت خواص و بزرگان جامعه، علل نکوهش بزرگان امت اسلامی را بیان می دارد. از این پس با توجه به این که اذهان مخاطبان برای اصل بحث آماده شده است، علت حاکمیت فاسدان بنی امیه را تشریح کرده و به افشای حکومت ظالمانۀ معاویه پرداخته است و در پایان با جملاتی نیایش گونه، فلسفه و اهداف حکومت اسلامی را بیان می نماید. بخش هایی از این خطبه چنین است:

«… انشدکم الله ا تعلمون ان علی بن ابی طالب کان اخا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حین آخی بین اصحابه فاخی بینه و بین نفسه، و قال: انت اخی و انا اخوک فی الدنیا و الآخره؟ قالوا: اللهم نعم… اعتبروا ایها الناس بما وعظ الله به اولیاءه من سوء ثنائه علی الاحبار اذ یقول: لولا ینهیهم الربانیون و الاحبار عن قولهم الاثم… … فبدأ الله بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضه منه لعلمه بانها اذا ادیت و اقیمت استقامت الفرائض کلها هینها و صعبها… ثم انتم ایها العصابه عصابه بالعلم مشهوره، و بالخیر مذکوره، و بالنصیحه معروفه، و بالله فی انفس الناس مهابه یهابکم الشریف، و یکرمکم الضعیف، و یؤثرکم من لا فضل لکم علیه و لا یدلکم عنده، تشفعون فی الحوائج اذا امتنعت من طلابها، و تمشون فی الطریق بهیئه الملوک و کرامه الاکابر… »(نجمی، ۱۳۷۹: ۵۵.۶۹).

«شما را به خدا سوگند! آیا می دانید وقتی که رسول خدا (ص) در میان صحابه و یارانش، پیمان «اخوت» می بست برای اخوّت خویش، علی (علیه السلام) را انتخاب کرد؟ گفتند خدایا تو را گواه می گیریم که درست است… . ای مردم خداوند به اولیا و دوستانش با نکوهش از علمای یهود پندی داده تا عبرت بگیرید آن جا که می فرماید: چرا علمای دینی و احبار، یهودی ها را از سخنان گناه آمیز و خوردن حرام نهی و جلوگیری نمی کنند؟… . خداوند در این آیه امر به معروف و نهی از منکر را اولین فریضه قرار داد زیرا اگر به انجام این فریضه اقدام گردد، تمام فرایض چه آسان و چه دشوار عملی می شود… . ای گروهی که به علم و دانش شهرت دارید و از شما به نیکی یاد می شود و به خیرخواهی و اندرزگویی و به راهنمایی در جامعه معروف شده اید، و به خاطر خدا در دل مردم شکوه و مهابت پیدا کرده اید، به طوری که مرد مقتدر از شما بیم دارد و ناتوان به تکریم شما برمی خیزد و آن کس که نه برتری و نه قدرتی بر او دارید شما را بر خود برتری داده است و نعمت های خویش را از خود دریغ داشته به شما ارزانی می دارد، در موارد حوائج وقتی به دست مردم نمی رسد وساطت می کنید و در کوچه و خیابان با مهابت پادشاهان و شکوه بزرگان قدم برمی دارید… . » (نجمی، ۱۳۷۹: ۵۹.۷۳).

۲. اقرار گرفتن از خصم با سؤالات حساب شده

گاهی برای اثبات عقیدۀ خود، می توان از مخاطب اقرار گرفت و با استناد به همین اقرار نظر خویش را اثبات یا عقاید مخاطب را رد نمود. اگر این اقرار گرفتن با سؤالاتی همراه باشد که وجدان مخاطب را بیدار کند، به هیچ نحو او نخواهد توانست حق را انکار و نظر خود را توجیه کند.

از آن جا که مردم کوفه نامه های زیادی به آن حضرت نوشته و ایشان را به کوفه دعوت کرده بودند و چندی بعد کاملا از خواسته خود برگشته و در جمع سپاه دشمنان امام(علیه السلام) قرار گرفتند، امام حسین(علیه السلام) بارها با سوالاتی حساب شده از آنان سعی کرد وجدان کوفیان را بیدار سازد و آنان را به خود آورد.

حضرت (علیه السلام) روز عاشورا سوار بر اسب، میان دو سپاه قرار گرفت و بحث و مناظره با آنان را این گونه آغاز نمود: «أنشدکم الله هل تعرفوننی؟ قالوا: نعم، انت ابن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و سبطه. قال: أنشدکم الله هل تعلمون أنّ جدّی رسول الله (ص)؟ قالوا: اللهم نعم. قال: أنشدکم الله هل تعلمون أنّ أمّی فاطمه الزهراء بنت محمد المصطفی (ص)؟ قالوا اللهم نعم. قال: أنشدکم الله هل تعلمون أنّ أبی علی بن ابی طالب (علیه السلام) ؟ قالوا: اللهم نعم. قال: أنشدکم الله هل تعلمون أنّ جدّتی خدیجه بنت خویلد أول نساء هذه الأمه إسلاماً؟ قالوا: اللهم نعم… . »«شما را به خدا می خوانم آیا مرا می شناسید؟ گفتند: آری تو فرزند و سبط رسول خدایی. فرمود: شما را به خدا می خوانم آیا می دانید که مادرم فاطمه زهرا (س) دختر محمد مصطفی است؟ گفتند: آری فرمود: شما را به خدا می خوانم آیا می دانید که مادربزرگ من خدیجه، اول زن مسلمان این امت است؟” گفتند: آری…» ( شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۴۸۱.۴۸۳).

امام (علیه السلام) با پرسش های مکرر و منظم که از کوفیان می پرسد به معرفی خود پرداخته و اعتبار و نسب خویش را به یاد کوفیان می آورد تا آنان به زشتی اعمال خود پی ببرند. همچنین از آنان سؤال می کند که: «أَخبِرُونی، أَ تَطْلُبُونی بِقَتیل مِنْکمْ قَتَلْتُهُ؟ أَوْ مال اسْتَهْلَکتُهُ؟ أَوْ بِقِصاص مِنْ جَراحَه» به من بگویید: آیا کسی را از شما کشته ام که خونش را می خواهید؟! آیا مالی را از شما تباه کرده ام؟! آیا کسی را زخمی کرده ام تا قصاص جویید؟… ( شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۴۷۱). در این حال سکوت سنگینی بر سپاه دشمن سایه انداخته بود و کسی سخن نمی گفت.

یا در خطبه «مِنا» که در سال ۵۸ هجری در مکه بیان فرمودند، با سؤالاتی بسیار دقیق از مردم به معرفی خود پرداختند به گونه ای که آنان پانزده بار سخن امام را با جملۀ «اللهم نعم» تأیید کردند. (نجمی، ۱۳۷۹: ۵۵.۶۹).

۳. نقد دقیق سخن

با استفاده از این فن در مناظره می توان به حقیقت نزدیک شد. امام حسین (علیه السلام) با نقد گفتار و افعال معاویه او را محکوم به انجام افعال باطل کردند. امام حسین(علیه السلام) در مناظره ای با معاویه او را بر قتل شیعیان علی (علیه السلام) توبیخ کردند و در آنجا سخنان خود معاویه را به طور دقیق نقد کرده و برایش حجت آوردند: «… وَ قُلْتَ فِیمَا تَقُولُ انْظُرْ نَفْسَک وَ لِدِینِک وَ لِأُمَّهِ مُحَمَّدٍ ص وَ اتَّقِ شَقَّ عصَا هذِهِ الْأُمَّهِ وَ أَنْ تَرُدَّهُمْ فِی فِتْنَهٍ فلَا أَعْرِفُ فِتْنَهً أَعْظَمَ منْ وَلَایتک عَلَیهَا وَ لَا أَعْلَمُ نَظَراً لِنَفْسِی وَ وُلْدِی وَ أُمهِ جدِّی أَفْضَلَ مِنْ جِهَادِک فَإِنْ فَعَلْتُهُ فَهُوَ قُرْبَهٌ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ تَرَکتُهُ فأَسْتَغْفِرُ اللَّه لِذَنْبِی وَ أَسْأَلُهُ تَوْفِیقِی لِإِرْشَادِ أُمورِی وَ قلْتَ فیمَا تَقُولُ إن أُنکرْک تنْکرْنِی وَ إِنْ أَکدْک تَکدْنِی… . »(طبرسی، ۱۴۰۳، ج۲: ۲۹۷).

و در نامه ات گفته بودی ملاحظه خود و دینت و امّت محمّد را بکن، و از سرکشی و پراکندگی این امّت بپرهیز که تو را وارد فتنه ای کنند.  و من فتنه ای را عظیم تر از ولایت تو بر اینان نمی دانم  و هیچ نظری را برای خود و فرزندانم و امّت جدّم افضل از جهاد تو  نمی دانم، که اگر آن را انجام دهم فقط قصدم قربت به خداوند است  و اگر آن را ترک گویم، از خداوند به جهت این گناه استغفار می کنم و توفیق هدایت در کارهایم را دارم  و ای معاویه! تو در قسمت دیگری از نامه ات گفته ای: اگر تو را انکار کنم تو نیز همان کنی، و اگر درباره ات کید کنم تو هم به حیله دست یازی. مگر رأی و نظر تو از وقتی که به دنیا آمده ای، جز کید صالحان بوده است!؟

هنگامی که معاویه سعی داشت با تعریف های جذاب از یزید، او را چهره ای محبوب جلوه دهد، امام (علیه السلام) سخنان او را این گونه نقد نمودند و به افشای چهره واقعی او پرداختند: «… و فهمتُ ما ذکرته عن یزید من اکتماله و سیاسته لأمه محمد، ترید أن توهّم الناس فی یزید، کأنک تصف محجوباً أو تنعت غائباً، أو تخبر عمّا کأنک احتویته بعلم خاص، و قد دلّ یزید من نفسه علی موقع رأیه، فخذ لیزید فیما أخذ به من استقرائه الکلاب المهارشه عند التحارش، و الحمّام السُبَّق لأترابهن، و القینات ذوات المعازف، و ضروب الملاهی . تجده ناصراً. و دع عنک ما تحاول!!» (شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۲۹۴).

… نیز دانستیم آن چه را که درباره یزید از کمال روحی و سیاست او نسبت به امّت محمد (ص) گفتی و تلاش داری ذهن مردم را درباره یزید به انحراف کشانی، گویا فرد ناشناسی را تعریف می کنی، یا صفات فرد پنهان شده ای را بیان می داری، یا چیزهایی از یزید می دانی که مردم نمی دانند، نه.  یزید خود را به .همه شناساند، و افکارش را آشکارا بیان داشت. پس بگو که یزید با سگ های تحریک شده بازی می کند، و کبوتر باز است و با کبوتران مسابقه می دهد، با زنان معروف به فساد سرگرم است، و به انواع لهو و لعب بازی های حرام خوش می گذراند، او را می بینی که در این گونه از کارها نیرومند است، معاویه این گونه دگرگونی ها را که بوجود می آوری، رها کن.

۴. مقابله و مقایسه

یکی از فنون مناظره است که در آن به شکل مقایسه ای مقابله می شود تا روشن شود کدام یک مهم تر، مؤثرتر یا مقدم ترند. در اولین مجلسی که ولید از امام خواست تا با یزید بیعت کند امام حسین (علیه السلام) از این روش استفاده کرده و ارجحیت خود بر یزید را روشن نمود لذا خطاب به ولید، حاکم مدینه، فرمود: «أیها الأمیر! إنّا أهل بیت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه و محلّ الرحمه و بنا فتح الله و بنا ختم و یزید رجل فاسق شارب خمر قاتل النفس المحرمه معلن بالفسق، و مثلی لا یبایع مثله» ای امیر! ماییم خاندان نبوت و معدن رسالت و خاندان ما محل آمد و شد فرشتگان و محل نزول رحمت خدا هستند. خدا اسلام را از خاندان ما شروع کرد و تا آخر همگام با ما پیش خواهد برد. اما یزید مردی شراب خوار که دستش به خون افراد بی گناه آلوده است، او شخصی است که دستورات الهی را در هم شکسته، و در مقابل چشم مردم مرتکب فسق و فجور می گردد، آیا رواست شخصی همچون من با آن سوابق درخشان و اصالت خانوادگی با چنین مرد فاسقی بیعت کند؟ (نجمی، ۱۳۸۶: ۳۳).

همچنین امام در منزلگاه «بیضه» که برای سپاه خود و سپاه حرّ سخن می گفت از این روش جهت اثبات حقانیت قیام خود استفاده کرد و فرمود: «… قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَهَ الشَّیطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَهِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَیءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّی أَحقُّ بهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص)» اینان به پیروی شیطان چسبیده اطاعت خدای رحمن را ترک گفته، تباهی ها را آشکار ساخته، حدود خداوندی را تعطیل کرده، بیت المال را در انحصار خود درآورده، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام ساخته اند و من از هر کس دیگر سزاوارترم که بر اینان شوریده در برابرشان بایستم. شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۴۰۵ ).

۵. تسجیل

فن تسجیل یعنی استفاده از الفاظی که وقوع مطلب را برای مخاطب مسجّل و حتمی می کند. در مناظرات امام حسین(علیه السلام) در جریان عاشورا، تسجیل بسیار به کار رفته است که به مواردی اشاره می شود: ایشان در پاسخ مردی کوفی به نام «ابوهره ازدی» که گفت؛ ای فرزند رسول خدا چرا از حرم خدا و جد خود بیرون آمدی؟ فرمودند: «… و أیم الله لتقتلنی الفئه الباغیه!» به خدا قسم! گروه ستمگر مرا خواهند کشت ( شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۳۸۸).

امام در پاسخ به عبدالله بن جعفر که نگران بود و از ایشان خواسته بود تا از مکه خارج نشوند مبادا کشته شوند، فرمودند: «… وَاللّه یابْنَ عمّی لَوْ کُنْتُ فی حُجْرِ هامَّهٍ مِنْ هَوامِّ الْاَرْضِ لَاسْتَخْرَجُونی وَ َقَتَلُونی؛ وَ اللّه یَا ابْنَ عَمّی لَیَعْتَدَنَّ عَلَیَّ کما اِعْتَدَتِ الیَهُودُ عَلَی السبْتِ … . » به خدا سوگند پسر عمو! اگر در آشیانۀ بومی نیز باشم آنان مرا بیرون آورند و بکشند. آنان همچون یهود که بر (روز) سه شنبه ستم کردند، بر من ستم می کنند( شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۳۷۴).

زمانی که امام با همه خاندان خویش راهی مکه بود از شاهراه مدینه. مکه رهسپار شد. پسرعمویش، مسلم بن عقیل گفت اگر همچون عبدالله بن زبیر از راه دیگری می رفتیم، بهتر بود؛ زیرا نگرانم تعقیب کنندگان به ما دست یابند. پاسخ امام به مسلم به گونه ای بود که باور کند به هیج وجه از این راه باز نخواهد گشت: «لا و الله یابن العمّ لا فارقت هذا الطریق أبدا أو أنظر إلی أبیات مکه أو یقضی الله فی ذلک ما یحب و یرضی» نه پسر عمو به خدا سوگند از این راه جدا نمی شوم تا خانه های مکه را ببینم یا خدا آن چه را دوست دارد و می پسندد در این راه پیش آورد( شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۳۳۷).

۶. قرارگرفتن در جایگاه پرسش گر

با پرسش گری می توان خصم را وادار به پاسخ گویی کرد تا باطل او آشکار گردد.

امام (علیه السلام) در توبیخ معاویه بر قتل شیعیان علی (علیه السلام) با پرسش های پی در پی او را محکوم نمودند:

«أَ لَسْتَ قَاتِلَ حُجْرِ بنِ عدِی أَخی کنْدَهَ وَ أَصْحَابِهِ الصَّالِحِینَ الْمُطِیعِینَ الْعَابِدِینَ کانُوا ینْکرُونَ الظُّلْمَ وَ یسْتَعْظِمُونَ الْمُنْکرَ وَ الْبِدَعَ  وَ یؤْثِرُونَ حُکمَ الْکتَابِ وَ لَا یخافُونَ فی اللَّهِ لَوْمَهَ لَائِمٍ فَقَتَلْتَهُمْ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً بَعْدَ مَا کنْتَ أَعْطَیتَهُمُ الْأَیمَانَ الْمغَلَّظَهَ وَ الْموَاثِیقَ الْمؤَکدَهَ لَا تَأْخُذُهُمْ بِحَدَثٍ کانَ بَینَک وَ بَینَهُمْ وَ لَا بِإِحْنَهٍ تَجِدُهَا فِی صَدْرِک عَلَیهِمْ أَ وَ لَسْتَ قَاتِلَ عَمْرِو بْنِ الْحمِقِ صاحِبِ رَسولِ اللَّهِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ الَّذِی أَبْلَتْهُ الْعِبَادَهُ فَصَفَّرَتْ لَوْنَهُ وَ نَحَّلَتْ جِسْمَهُ بَعْدَ أَنْ آمنْتَهُ وَ أَعطَیتَهُ مِنْ عُهُودِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِیثَاقِهِ مَا لَوْ أَعْطَیتَهُ الْعُصْمَ فَفَهَّمْتَهُ لَنَزَلَتْ إِلَیک مِنْ شَعَفِ الْجِبَالِ ثُمَّ قتَلْتَهُ جرْأَهً عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اسْتِخْفَافاً بِذَلِک الْعَهْدِ أَ وَ لَسْتَ الْمُدَّعِی زِیادَ بْنَ سُمَیهَ. الْموْلُودَ علَی فِرَاشِ عُبَیدِ عَبْدِ ثَقِیفٍ فَزَعَمْتَ أَنَّهُ ابنُ أَبیک… » ( طبرسی، ۱۴۰۳، ج۲: ۲۹۷).

مگر تو قاتل «حجر بن عدی» برادر کنده و أصحاب صالح مطیع عابد او نیستی، آنان منکر ظلم بوده و بدعت را بد شمرده و حکم کتاب خدا را پیش می انداختند، و در راه خدا از سرزنش هیچ ملامت گری نمی ترسیدند، تو از سر ظلم و عدوان همه ایشان را پس از امان و عهد و میثاق محکم؛ بی آنکه مسأله ای میان تو و ایشان بوده و نه حقد و کینه ای که در سینه داشته باشی؛ از لب تیغ گذراندی!. مگر تو قاتل «عمرو بن حمق»؛ صحابه گرامی رسول خدا نیستی؛ بنده صالحی که شدّت عبادت او را تحلیل برده و رنگش را زرد و جسمش را نحیف کرده بود، پس از آن که او را به عهود و میثاق الهی امانش دادی، امانی که اگر به پرندگان داده بودی همه آن ها از بالای کوه بر تو نازل می شدند، سپس تو آن بزرگوار را از سر گستاخی و بی شرمی بر خدای و کوچک شمردن عهد و پیمان او به قتل رساندی! مگر تو آن نیستی که زیاد را همو که بر فراش بردگان عبد ثقیف به دنیا آمد برادر خود خواندی … .

۷. بیدار کردن فطرت

در مناظرات می توان با بیدار نمودن فطرت طرف مقابل او را به محاسبه و تفکر واداشت تا راه صواب و حقیقت بر او آشکار گشته و در برابر حق تسلیم شود.  امام حسین(علیه السلام) از هر طریقی سعی در هدایت مسلمانان گمراهی داشت که در سپاه عمر بن سعد و رو در روی فرزند پیامبر خویش قرار گرفته بودند. در صبح روز عاشورا برهانی عقلی برای آنان بیان کرد شاید هدایت شوند. خطاب به سپاهیان عمر بن سعد پس از حمد و ثنای الهی، دعوت به تقوا و پرهیز از دنیا کرد و فرمود: «… فَإِنَّ الدُّنْیا لَوْ بَقِیتْ لِأحَد أَوْ بَقِی عَلَیها أَحَدٌ، کانَتِ الاْنْبِیاءُ أَحَقُّ بِالْبَقاءِ، وَ أَوْلی بِالرِّضی، وَ أَرْضی بِالْقَضاءِ، غَیرُ أَنَّ اللّهَ تَعالی خَلَقَ الدُّنْیا لِلْبَلاءِ، وَ خلَقَ أَهْلَها لِلْفَناءِ، فَجَدیدُها بال، وَ نَعیمُها مُضْمَحِلٌّ، وَ سُرُورُها مُکفَهِرٌّ، وَ الْمَنْزِلُ بُلْغَهٌ وَ الدّارُ قُلْعَهٌ، فَتَزَوَّدُوا، فَإِنَّ خَیرَ الزّادِ التَّقْوی، فَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ» (شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۴۹۸).

… اگر دنیا برای کسی می ماند و یا کسی در آن می ماند، پیامبران به بقا شایسته تر بودند [چرا که آنان] به جلب رضایت، سزاوارتر و به قضای الهی خشنودتر بودند و حال آن که خداوند دنیا را برای آزمایش و امتحان و اهل آن را برای فنا و زوال آفریده است. تازه های آن کهنه می شود و نعمت هایش نابود می گردد و شادمانی آن آمیخته با غم است. [چرا که] دنیا منزلی است ناپایدار و خانه ای است که به ناچار باید از آن رخت بر بست. پس توشه راه بردارید و بهترین ره توشه، تقواست، تقوای الهی پیشه کنید تا رستگار شوید.

۸. به کارگیری زبان انگیزشی

از جمله روش هایی که برای تأثیرگذاری بیشتر بر مخاطبان به کار می رود، برانگیختن شوق و انگیزه درونی مخاطب برای دریافت حقایق و واقعیات است. امام حسین(علیه السلام) نیز از این روش در جریان عاشورا بارها استفاده کرده اند. در صبح روز عاشورا امام به امید هدایت مردم پس از حمد و ثنای الهی این گونه سپاه عمر بن سعد را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «عِبادَ اللّهِ! اِتَّقُوا اللّهَ وَ کونُوا مِنَ الدُّنْیا عَلی حَذَر، فَإِنَّ الدُّنْیا لَوْ بَقِیتْ لِأحَد أَوْ بَقِی عَلَیها أَحَدٌ، کانَتِ الاْنْبِیاءُ أَحَقُّ بِالْبَقاءِ، وَ أَوْلی بِالرِّضی… » ای بندگان خدا! تقوای الهی پیشه کنید و از دنیا دوری نمایید، اگر دنیا برای کسی می ماند و یا کسی در آن می ماند، پیامبران به بقا شایسته تر بودند [چرا که آنان] به جلب رضایت، سزاوارتر و به قضای الهی خشنودتر بودند… (شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۴۹۸).

همچنین در همان روز عاشورا چون سپاه عمر سعد نزدیک شدند، امام شتر خویش را خواست سوار شد و با صدای بلند که همه مردم بشنوند، فرمود: «أَیها الناسُ! إِسْمَعُوا قَوْلی، وَ لا تُعَجِّلُونی حَتّی أَعِظُکمْ بِما لَحَقٌّ لَکمْ عَلَیّ، وَ حَتّی اَعْتَذِرُ اِلَیکمْ منْ مقْدَمی علَیکمْ، فَاِنْ قَبِلْتُمْ عُذْری وَ صَدَّقْتُمْ قَوْلی، وَ أَعْطَیتُمُونی النَّصْفَ، کنْتُمْ بِذلِک أَسْعَدُ، وَ لَمْ یکنْ لَکمْ عَلَیّ سبیلٌ، وَ إِنْ لَمْ تَقْبَلُوا مِنّی الْعُذْرَ، وَ لَمْ تُعْطُوا النَّصْفَ مِنْ أَنْفُسِکمْ (فَأَجْمِعُوا أَمْرَکمْ وَ شرَکاءَکمْ ثُمَّ لاَ یکنْ أَمْرُکمْ علَیکمْ غمَّهً ثُمَّ اقْضُوا إِلَی وَ لاَ تُنْظِرُونِ… »(شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۴۶۹ ).

هان ای مردم! سخن مرا بشنوید، و برای کشتن من شتاب مکنید، تا شما را به چیزی که حقّ شما بر من است، موعظه کنم و دلیل آمدنم را به این دیار با شما در میان بگذارم. اگر سخنم را پذیرفته و گفتارم را تصدیق کردید و انصاف دادید، سعادتمند خواهید شد و اگر عذرم را نپذیرفته و از مسیر عدل و انصاف کناره گرفتید، پس هیچ چیز بر شما پوشیده نماند، تمام جوانب کارتان را بنگرید، سپس مهلتم ندهید و هر کاری از دستتان ساخته است انجام دهید… .

ب: منطق حاکم بر محتوای مناظرات امام حسین(علیه السلام)

در مناظره، داشتن اطلاعات کافی و تسلط بر منابع و مستندات موضوع از ضروریات موفق است. هر اندازه مواد به کار رفته در استدلال صحیح تر، معتبرتر و یقینی تر باشد، نتیجه بهتری حاصل خواهد شد. از آن جا که باید مستندات شخص، مورد قبول مخاطب باشد برای مسلمانان استناد به قرآن و سخن پیامبر (ص) و أئمه معصومین و برهان های عقلی و حسی از معتبرترین مستندات است. سخن امام حسین(علیه السلام) که خود از أئمه معصومین است، برای ما به خودی خود حجت است. اما در زمان زندگانی ایشان و به خصوص جریان عاشورا عده زیادی از مردم در آن اوضاع و شرایط مسموم جامعه که در اثر تبلیغات و سیاست های غلط حاکمان اموی ایجاد شده بود، از مسیر حق و درست منحرف گشته و دچار شبهات و اشتباهات زیادی می شدند. تا آنجا که رو در روی امام معصوم قرار گرفتند؛ لذا امام حسین(علیه السلام) برای متوجه ساختن آنان ناچار به قرآن و سخنان پیامبر (ص) و بیدار ساختن وجدان این مسلمانان غفلت زده از طریق محسوسات و عقلیات برآمدند. در خطبه ها و سخنان ایشان موارد زیادی از استناد به قرآن و احادیث پیامبر (ص) و به کارگیری برهان عقلی و محسوسات وجود دارد که به برخی از آن ها اشاره می شود.

۱. استناد به قرآن

به برخی از آیات مورد استناد امام قبلا اشاره شد و اکنون برخی دیگر از این استنادات بیان می شود: در بحث و مناظره ای که امام در روز عاشورا با کوفیان داشتند، به آنان چنین فرمودند: «… اشتد غضب الله علی الیهود حین قالوا: عُزَیرٌ ابن الله، و اشتد غضب الله علی النصاری حین قالوا: المسیح ابن الله، و اشتد غضب الله علی المجوس حین عبدوا النار من دون الله، و اشتد غضب الله علی قوم قتلوا نبیهم، و اشتد غضب الله علی هذه العِصابه الذین یریدون قتلی، ابن نبیهم» خشم خداوند بر یهود، زمانی سخت شد که عُزیر را پسر خداوند گرفتند. و خشم خداوند زمانی بر نصاری شدید شد که مسیح را پسر خداوند دانستند و خشم خداوند زمانی بر مجوس شدت گرفت که آن ها آتش را معبود خودشان گرفتند و آن را بدون اعتقاد به خداوند می پرستیدند و غضب خداوند بر مردمی سخت گردید که پیامبرشان را کشتند و غضب خداوند بر این جماعتی شدید شد که کشتن مرا (یعنی پسر پیامبرشان را) خواستارند. (شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۴۸۱).

زمانی که سپاه عمر سعد نزدیک شدند، امام سوار بر شتر آنان را موعظه فرمود و از آیات «فَأَجْمِعُوا أَمْرَکمْ وَ شرَکاءَکمْ ثمَّ لاَ یکنْ أَمْرُکمْ عَلَیکمْ غُمَّهً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لاَ تُنْظِرُونِ»(یونس/۷۱)» نیز استفاده کرد. فکر خود و قدرت معبود هایتان را جمع کنید، سپس هیچ چیز بر شما پوشیده نماند( تمام جوانب کارتان را بنگرید) سپس به حیات من پایان دهید و (لحظه ای) مهلتم ندهید. و «إِنَّ وَلِیّیَ اللهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکتَابَ وَ هُوَ یتوَلَّی الصالِحِینَ »( اعراف /۱۹۶) ولی و سرپرست من خدایی است که این کتاب را نازل کرده و او همه صالحان را سرپرستی می کند (شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۴۶۹).

هنگامی که یزید بن معاویه از شام نامه ای به مردم مدینه از قریش و بنی هاشم فرستاد که به زبان شعر متضمن این معانی بود که اعمال امام حسین (علیه السلام) نادرست است و برای دور کردن مردم از امام چنین کرد، افرادی این اشعار را به امام رساندند و ایشان در جواب فقط این آیه را تلاوت فرمودند: «فإِن کذَّبُوک فَقُل لِّی عَمَلِی وَ لَکم عمَلُکمْ أَنتُمْ برِیئُونَ ممَّا أَعمَلُ وَ أَنَاْ بَرِیءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ »(یونس / ۴۱ ) و اگر تو را تکذیب کردند بگو: عمل من برای من و عمل شما برای شماست. شما از آن چه من انجام می دهم بیزارید و من (نیز) از آن چه شما انجام می دهید، بیزارم (شریفی و دیگران، ۱۳۹۷: ۳۶۸).

۲. استناد به احادیث پیامبر (ص)

زمانی که امام (علیه السلام) عبیدالله بن حرّ جعفی را به قیام در رکاب خود فرا خواند و عبیدالله بن حر امتناع کرد، فرمود: «لأنی قد سمعت رسول الله (ص) و هو یقول: فَإلَّا تَنصُرنَا، فَاتّقِ اللهَ أن لَا تَکُونَ مِمَّن یُقَاتِلُنَا، فَوَاللهِ لَا یَسمَعُ وَاعِیَتَنَا أحَدٌ ثُمَّ لَا یَنصُرنَا إلَّا هَلَکَ» من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می فرمود:… کسی ندای اهل بیت مرا بشنود و آنان را بر گرفتن حق یاری ندهد، خدا او را به روی در آتش جهنم افکند (شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۴۱۰).

همچنین هنگامی که به سرزمین کربلا رسیدند، امام برای کوفیان نامه ای فرستاد و در آن به این سخن پیامبر (ص) اشاره نمود: «فَقَدْ علِمْتُمْ أَن رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَدْ قَالَ فِی حَیاتِهِ مَنْ رَأَی سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاکثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مخَالِفاً لِسنَّهِ رَسولِ اللَّهِ یعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعدْوَانِ ثمَّ لَم یغیرْ بقَوْلٍ وَ لَا فعْلٍ کانَ حَقاً عَلَی اللَّهِ أَنْ یدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ» آگاه هستید که پیامبر خدا (ص) فرمود کسی که ببیند فرمانروای ستمگری را که حلال می دارد حرام خدا را، می شکند پیمان خدا را، رویارویی می کند با آیین خدا و میان بندگان خدا با گناه و دشمنی رفتار می کند، با این همه با گفتار و کردار بر چنین سلطانی نشورد، سزاوار است که خدای او را به جایگاهش (عذاب) وارد کند. (شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۴۰۴ ).

یا در جواب مروان بن حکم که ایشان را به بیعت با یزید دستور می داد، فرمود:… قد سمعت رسول الله (ص) یقول: «الخلافه محرمه علی آل ابی سفیان و علی الطُّلَقاء ابناء الطلقاء» از جدم رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: خلافت بر آل ابوسفیان و طلقا و فرزندان طلقا حرام است. (شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۳۲۳ ).

۳. استناد به مقبولات

در خطبه ای که در صبح عاشورا برای کوفیان بیان کردند به اموری مقبول نزد آن ها اشاره کردند و آنان را وادار به تأیید این امور نمودند: «فَانْسِبُونی فَانْظُرُوا مَنْ أَنَا؟! ثُمَّ ارْجِعُوا اِلی أَنْفُسِکمْ وَ عاتِبُوها، فانْظُرُوا هَلْ یحِلُّ لَکمْ قتْلی وَ انتِهاک حُرْمَتی؟! أَ لَسْتُ اِبْنَ بِنْتِ نَبِیکمْ (ص)، وَ ابْنَ وَصِیهِ وَ ابْنَ عَمِّهِ، وَ أَوَّلِ الْمُؤْمِنینَ بِاللّهِ وَ الْمُصَدِّقِ لِرَسُولِهِ بِما جاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ أَوَ لَیسَ حَمْزَهٌ سَیدُ الشُّهَداءِ عَمَّ أَبی؟ أَوَ لَیسَ جَعْفَرُ الشَّهیدُ الطیارُ ذُوالْجناحَینِ عَمّی؟! أَوَ لَمْ یبْلُغْکمْ قَوْلٌ مُسْتَفیضٌ فیکمْ: أَنَّ رَسُولَ اللّهِ (ص) قالَ لی وَ لِأخی: «هذانِ سِیدا شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ؟!»(شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۴۷۰).

ای مردم نسب مرا بررسی کنید و ببینید من کیستم؟ و به خود آیید و نفس خود را مورد خطاب و سرزنش قرار دهید. آیا کشتن من و هتک حرمتم برای شما رواست؟ آیا من پسر دختر پیامبر شما و فرزند جانشین و پسر عموی او نیستم؟ همان کسی که قبل از همه، ایمان آورد و رسول خدا را به آن چه از جانب خدای آورده بود تصدیق کرد؟! آیا حمزه سید الشهدا عموی پدرم نیست! و آیا جعفر طیار که با دو بال در بهشت پرواز می کند عموی من نیست؟ آیا شما نمی دانید که رسول خدا (ص) درباره من و برادرم فرمود: این دو سرور جوانان اهل بهشتند؟…».

در همان خطبه ای که امام به اصل و نسب خویش که مورد قبول آن ها بود اشاره کرد و چنین فرمود: «وَ اِنْ کذَّبْتُمُونی فَإِنَّ فیکمْ مَنْ إِنْ سَأَلْتمُوهُ عَنْ ذلِک أَخْبَرَکمْ، سَلُوا جابِرَ بْنَ عَبْدِاللّهِ الاْنْصاریّ، أَوْ أَبا سَعیدِ الْخدْری، أَوْ سَهْلِ بْنِ سَعْدِ الساعِدی، أَوْ زَیدَ بنَ أَرْقَم، أَوْ أَنَسَ بْنَ مالِک، یخْبِرُوکمْ أَنَّهُمْ سَمِعُوا هذِهِ الْمَقالَهَ مِنْ رَسُولِ اللّهِ (ص) لی وَ لِأخی، أَ فَما فی هذا حاجِزٌ لَکمْ عَنْ سَفْک دَمی؟!… . فَإِنْ کنْتُمْ فِی شَک مِنْ هذَا الْقَوْلِ، أَ فَتَشُکونَ اَثراً ما أَنِّی اِبْنُ بِنْتِ نَبِیکمْ؟ فَوَاللّهِ ما بَینَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ اِبْنُ بِنْتِ نَبِیٍ غَیری مِنْکمْ وَ لا مَنْ غَیرِکمْ، أَنَا ابْنُ بِنْتِ نَبِیکمْ خاصّهً. أَخْبِرُونی، أَ تَطْلُبُونی بِقَتیل مِنْکمْ قَتَلْتُهُ؟ أَوْ مال اسْتَهْلَکتُهُ؟ أَوْ بِقِصاص مِنْ جَراحَه»»(شریفی و دیگران، ۱۳۷۹: ۴۷۰).

اگر سخنان حقّ مرا تصدیق کنید به نفع شماست، به خدا سوگند! از زمانی که دانستم خداوند نسبت به دروغگویان خشم می گیرد، و دروغ پردازان زیان خواهند دید، هرگز آهنگ دروغ نکرده ام و اگر کلام مرا باور نکردید، در میان شما افرادی هستند که اگر از آن ها بپرسید، به شما خبر خواهند داد. از جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری و سهل بن سعد ساعدی و زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید. آنان به شما خبر خواهند داد که خودشان این سخن را از پیامبر خدا شنیده اند که آن را در حقّ من و برادرم فرموده است. آیا این گواهی ها سبب نمی شود که دست از قتل من بردارید؟… اگر به این سخن شک دارید، آیا در این هم شک دارید که من پسر دختر پیامبر شما هستم؟!! به خدا سوگند که در شرق و غرب عالم، فرزند دختر پیامبری  در میان شما و غیر شما  جز من نیست به من بگویید: آیا کسی را از شما کشته ام که خونش را می خواهید؟ آیا مالی را از شما تباه کرده ام و یا کسی را زخمی کرده ام تا قصاص جویید؟!

ج: اصول اخلاقی حاکم بر مناظرات امام حسین(علیه السلام)

در مباحث مناظره دو دسته آداب وجود دارد؛ آداب اخلاقی و آداب فنی مناظره. در مناظره موفق علاوه بر رعایت آداب فنی و داشتن تسلط علمی باید آداب اخلاقی نیز رعایت شود. تمامی امامان معصوم که برترین احتجاج کنندگان با مردم بودند، مهربان ترین آن ها بر مردم نیز بودند و از این جهت نیز الگوی رفتاری شایسته ای برای تمام مردم محسوب می شوند، چرا که جز خیرخواهی، اصلاح و هدایت افراد انگیزۀدیگری نداشتند. لذا لازمۀ یک مناظرۀ احسن [۱]داشتن اخلاق نیکو، سعۀ صدر و از همه مهم تر خیرخواهی است تا مخاطب را به تواضع و تسلیم نزدیک کند.

امام حسین (علیه السلام) که خود از معلمان بزرگ بشریت است و الگوی اخلاق و خیرخواهی مردم است، در جریان عاشورا با سعه صدر و تواضع و روشنگری های مکرر نشان داد که می توان تنها بر مدار حق و حقیقت حرکت کرد و در عین حال تنها راهنمایی و سوق به سعادت مردمان را مد نظر داشت. لذا در خطبه ها و مناظرات حضوری و نامه هایی که در این ماجرا از آن حضرت به جا مانده است، مهربانی و خیرخواهی و سایر آداب اخلاقی مشهود است، مانند؛ آغاز کلام با حمد و ثنای خداوند[۲] ، داشتن صبر و تحمل[۳]، خیرخواهی برای طرف مقابل،[۴] حسن نیت داشتن، پرهیز از کینه توزی [۵]، دوری از مغالطه، تواضع در قول، احترام به طرف مقابل،[۶] عذر پذیری، با فصاحت و بلاغت سخن گفتن، ایراد سخن در زمان و مکان مناسب، بیان صریح و قاطع،[۷] ترک تعصب، آزادمنشی و بسیاری آداب اخلاقی دیگر که بیان همه آنها فرصتی دیگر می طلبد، از آداب اخلاقی است که در مناظرات امام حسین(علیه السلام) در جریان عاشورا مشهود است.

نتیجه گیری

از تحلیل و بررسی مناظرات و احتجاج های امام حسین(علیه السلام) در جریان عاشورا روشن گردید که راه و روش امام حسین(علیه السلام) همان راه قرآن و راه حق و حقیقت است. امام در موقعیت های مختلف با ایراد خطبه های روشنگرانه و نیز نامه هایی که ارسال می کرد و پاسخ هایی که در جواب خصم بیان می فرمود، ضمن معرفی چهرۀظالمان، بیان می دارند مردم باید برای حفظ دین خدا ایثار جان داشته باشند. امام حسین(علیه السلام) همواره وجدان افراد را مورد خطاب قرار می داد و سعی در بیدار کردن فطرت های خفته داشت تا آن ها را به تفکر و اندیشیدن وادارد تا در اثر آن، هدایت شوند هر چند آنان به دلیل عناد و دشمنی با خاندان اهل بیت (علیه السلام) و به خاطر لجاجت از نعمت هدایت محروم شدند.

بنابراین باید از سیره و روش امام حسین (علیه السلام) در مواجهه با اوضاع جامعه و برخورد مناسب و بهنگام الهام گرفت و ضمن آگاهی از اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عصر خود، به قرآن و سنت پیامبر  (ص) پایبند بوده و با عقل با مشکلات به مبارزه برخاست و آثار شوم پیروی از باطل را همواره برای خود و افراد دیگر یادآوری نمود، شاید کسی که قابل هدایت است، مسیر حق را بیابد.

هنگامی که شبهات بر ذهن افراد غالب شده و آنان بین تشخیص درست از نادرست مانده اند، باید وجدان ها را مورد خطاب قرار داد و فطرت های پاک و حقیقت طلب را بیدار ساخت و با نشان دادن خیرخواهی و رعایت احترام و سایر اصول اخلاقی و نیز پایبندی به عقیده و قاطعیت و صراحت در بیان آن حتی با بذل جان در این راه به دفاع از آیین اسلام ناب محمدی پرداخت. امید است که آیندگان با دقت نظر بیشتر در فرمایش ها و مناظرات أئمه که چراغ های هدایت ما هستند، توفیق بیشتری در استفاده از این گوهر های ناب و رسیدن به سرمنزل سعادت و هدایت در زندگی فردی و اجتماعی خود و دیگران داشته باشند.

پی نوشت

[۱] نحل/۱۲۵ (وَ جادِلْهُم بالَّتی هی أَحْسَنُ)

[۲] چون امام حسین (علیه السلام) تصمیم گرفت از مکه به سوی عراق حرکت نماید برخاست و خطبه ای ایراد کرد و فرمود: الحمدلله، و ماشاءالله، و لا قوهَ الا بالله، و صلی الله علی رسوله… ( شریفی، محمود و دیگران، پیشین، ص ۳۶۹ ). همچنین درخطبه «مِنی»، احتجاج بر اهل کوفه در کربلا، نامه هایی که به بزرگان بصره نوشتند و… همه با حمد و ثنای الهی شروع شده است.

[۳] امام(علیه السلام) نسبت به آگاه ساختن مردم کوفه بسیار صبور بود به امید هدایت آنان تا آخرین لحظات حتی در روز عاشورا برای آنان حجت آوردند ردای پیامبر (ص) بر دوش و شمشیر علی(علیه السلام) در دست به میان دو سپاه رفته و با آنان گفت و گو کرد تا شاید کسی هدایت یابد. (شریفی، محمود و دیگران، پیشین، ص ۴۸۱ )

[۴] امام در چند موضع به افرادی که از کوفه خارج شده بودند برخورد کرد و ضمن هدایت آنان خواست که به او و یارانش ملحق شوند. برخورد امام با افرادی که امتناع ورزیدند، حاکی از خیرخواهی امام برای آنان است مثلا امام در همان مکانی که عبیدالله بن حرّ را دید، به عمرو بن قیس مشرقی و پسر عمویش برخورد و از این دو یاری خواست، اما [پوزش خواستند و] عذر آوردند. امام فرمود: «انطلقا فلا تسمعا لی واعیه و لا تریا لی سوادا فانه من سمع و اعیتنا او تری سوادنا فلم یجبنا او یغثنا کان حقا علی الله عزوجل ان یکبه علی منخریه به فی النار؛ از اینجا دور شوید؛ تا فریاد کمک خواهی مان را نشنوید و ما را نبینید، زیرا آن که ندای یاری طلبیدن ما را بشنود یا ما را ببیند، اما لبیک نگوید و یاریمان نکند، سزاوار است خدای عزوجل او را به صورت درون آتش افکند!» ( همان، ص ۴۱۳) و یا در شب عاشورا که دیگر شهادت امام و تمامی همراهان او آشکار گشته بود، به یاران خود چنین فرمود: «هذَا اللیل قدْ غشیکم، فاتّخذوه جملا، ثمَّ لیأخذ کل رجل منکم بید رجل من اهل بیتی، و تفرّقوا فِی سوادکم و مدائنکم حَتَّی یفرج اللَّه، فإن القوم إنّما یطلبونی، و لو قدْ أصابونی لهوا عن طلب غیری» (همان، ص۴۲۴ ) فرمود: اینک شب شما را فرا گرفته، از مرکب راهوار شب بهره گیرید و هر یک، دست یکی از مردان خاندانم را گرفته و در شهرها و آبادی‏های خود پراکنده شوید تا خدا گشایشی دهد. این قوم فقط مرا می خواهند و اگر به من دست یابند، کاری به دیگران ندارند.

[۵] بارزترین جلوۀ این اخلاق امام برخورد ایشان با حر پس از پشیمانی اوست از این که راه را بر امام بست و مانع حرکت ایشان شد. پاسخ امام به حر وقتی که نادم و پشیمان شد. حر از امام پرسید آیا من بخشیده می شوم؟«قَالَ: نعم، یتوب اللَّه عَلَیْک، و یغفر لک، مَا اسمک؟ قَالَ: أنا الحرّ بن یَزِیدَ؛ قَالَ: أنت الحرّ کما سمّتک أمّک، أنت الحرّ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا و الآخره»( همان، ص ۴۹۳ )

[۶] امام در روز عاشورا که هنوز امید به هدایت سپاه عمر سعد داشتند آنان را موعظه نموده و با لفظ «عِبادَاللّهِ! » و یا «أَیهَا النّاسُ!» آنان را مورد خطاب قرار داد. که قبلا در قسمت به کار گیری زبان انگیزشی، به آن اشاره شد. یا در آخرین نامه ای که به کوفیان نوشتند آنان را اینگونه خطاب کردند: «بسم اللّه الرَّحمنِ الرَّحیم مِنَ الْحُسَیْنِ بنِ علِیٍّ اِلی اِخْوانِهِ الْمُؤمِنینَ وَ الْمُسْلِمیْنَ، سَلامٌ عَلَیْکُمْ» (همان، ۳۸۲ )

[۷] «وَ قُلْتَ فِیمَا تَقُولُ انْظُرْ نَفْسَک وَ لِدِینِک وَ لِأُمَّهِ مُحَمَّدٍ ص وَ اتَّقِ شَقَّ عَصَا هَذِهِ الْأُمَّهِ وَ أَنْ تَرُدَّهُمْ فِی فِتْنَهٍ فَلَا أَعْرِفُ فِتْنَهً أَعْظَمَ مِنْ وَلَایتِک عَلَیهَا وَ لَا أَعْلَمُ نَظَراً لِنَفْسِی وَ وُلْدِی وَ أُمهِ جدِّی أَفْضَلَ مِنْ جِهَادِک فَإِنْ فَعَلْتُهُ فَهُوَ قُرْبَهٌ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ تَرَکتُهُ فَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِذَنْبِی وَ أَسْأَلُهُ تَوْفِیقِی لِإِرْشَادِ أُمُورِی» (طبرسی، احمدبن علی، پیشین، ج ۲، ص ۲۹۸)و در نامه ات گفته بودی ملاحظه خود و دینت و امت محمّد را بکن، و از سرکشی و پراکندگی این امّت بپرهیز که تو را وارد فتنه ای کنند. و من فتنه ای را عظیم تر از ولایت تو بر اینان نمی دانم، و هیچ نظری را برای خود و فرزندانم و امّت جدّم افضل از جهاد تو نمی دانم که اگر آن را انجام دهم فقط قصدم قربت به خداوند است، و اگر آن را ترک گفته ام از خداوند بجهت این گناه استغفار می کنم و توفیق هدایت در کاری که دارم.

فهرست منابع:

۱. قرآن کریم

۲. حسینی واسطی زبیدی، سید مرتضی. (۱۴۱۴ ). تاج العروس من جواهر القاموس. چاپ اول. بیروت: دارالفکر.

۳. دهخدا، علی اکبر. (۱۳۷۷ ). لغت نامه. زیر نظر محمد معین و سید جعفر شهیدی. چاپ پنجم. تهران: انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.

۴. ساروخانی، باقر. (۱۳۹۳). روش های تحقیق در علوم اجتماعی. چاپ هجدهم. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

۵. شریف الرضی، محمدبن حسین. (۱۴۱۴). نهج البلاغه. صبحی صالح. چاپ اول. قم: هجرت.

۶. شریفی، محمود و دیگران. (۱۳۷۹). فرهنگ جامع سخنان امام حسین(علیه السلام). ترجمه کتاب موسوعه کلمات الامام الحسین(علیه السلام). چاپ سوم. قم: نشر معروف.

۷. صدوق، محمدبن علی. (۱۳۷۷). معانی الاخبار. ترجمه عبدالعلی محمدی شاهرودی. چاپ دوم. تهران: دارالکتب الاسلامیه.

۸. طبرسی، احمدبن علی. (۱۴۰۳). الاحتجاج علی اهل اللجاج. به تصحیح محمد باقر خرسان. چاپ اول. مشهد: نشر مرتضی.

۹. طبرسی، فضل بن حسن. (۱۳۹۰). اعلام الوری باعلام الهدی. چاپ سوم. تهران: اسلامیه.

۱۰. محمدی ری شهری، محمد. (۱۳۹۱). گزیده دانشنامه امام حسین(علیه السلام). تلخیص مرتضی خوش نصیب. چاپ سوم. قم: دارالحدیث.

۱۱. مظفر، محمدرضا. (۱۳۷۲). منطق مظفر. ترجمه علی شیروانی. چاپ اول. قم: مؤسسه انتشارات دارالعلم.

۱۲. معین، محمد. (۱۳۶۳). فرهنگ معین. چاپ ششم. تهران: انتشارات امیر کبیر.

۱۳. نجمی، محمد صادق. (۱۳۷۹). خطبه حسین بن علی(علیه السلام) در منا. چاپ سوم. مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی.

۱۴. …………….. (۱۳۸۶). سخنان حسین بن علی علیه السلام از مدینه تا کربلا. چاپ یازدهم. قم: حوزه علمیه.

پی نوشت