رفق و مدارا در رفتار امامان (ع)

اشاره:

یکی از اصول اخلاق اسلامی که امامان (ع) آن را در سرلوحه شیوه های رفتاری خود قرار داده بودند رفق و مدارا بود، آنها در رفتار خود با مردم، نرم خو و ملایم و گشاده رو بودند و در برابر تندی ها و بی نزاکتی مردم تحمل داشتند، نرمش عظیم و تحمل قهرمانانه آنها موجب شد که بسیاری از گمراهان به راه راست هدایت شده و به سوی اسلام جذب گردیدند .

محقق معروف ملا مهدی نراقی ( متوفی ۱۲۰۹ ه.ق) در کتاب جامع السعاده در مورد فرق بین مداراه و رفق، می گوید: مداراه یعنی نرم خویی و رفتار ملایم با مردم، ولی رفق یعنی تحمل و شکیبایی در برابر تندخوئی طرف. (۱)

به هر حال امامان ما بر اساس رفق و مدارا با مردم رفتار می کردند، و از جمله ابزار کار آنها در رفتار با مردم همین اصل بود، و اگر امامان (ع) این اصل را نداشتند حتی یک روز نمی توانستند با مردم زندگی کنند، زیرا مردم یکسان نیستند، بلکه آنها دارای فرهنگها و ملیت ها و اخلاقها و تربیتهای گوناگون هستند، یکی زود عصبانی می شود، دیگری تندخو و عجول است، سومی کم طاقت و بی حوصله است و … اگر رهبران الهی و سایر مردم که با انسانهای مختلف سر و کار دارند، دو صفت رفق و مدارا را نداشته باشند و آن را رعایت نکنند، در زندگی شکست می خورند و هرگز نمی توانند در صحنه حضور داشته باشند .

اگر انسان خشک و یک دنده و انعطاف پذیر باشد نمی تواند در کنار مردم باشد، حتما منزوی شده و تنها می ماند، با توجه به اینکه انسانهای منزوی و دور از مردم نمی توانند برای جامعه، مفید و کارگشا باشند.

براستی اگر امروز و هر روز دیگر، مردم در رفتار خود در ادارات، در محل زندگی، در خانه با همسر، با همسایه ها، با خویشان، و در بازار با مشتریان، و راننده ها هنگام رانندگی، و در بیمارستانها بین بیماران و پرستاران و … این دو خصلت بسیار عالی یعنی رفق و مدارا رعایت گردد، بسیاری از عصبانیتها، نزاعها، ستیزها، اخم ها، کدورتها، نازیبائی ها، تلخی ها، و رنجها به گلستانی از صفا و زیبایی و آسایش و شادابی تبدیل می یابد، و مردم با اعصابی آرام، و رفتاری خوش، و زندگی ای بی دغدغه به کار خود ادامه می دهند، و با کمال آسودگی و آسایش زندگی خواهند نمود .

بر همین اساس امام باقر (ع) فرمود:

«ان لکل شی ء قفلا و قفل الایمان الرفق»؛ «همانا برای هر چیزی قفلی وجود دارد، (یعنی حافظی وجود دارد ) و قفل ایمان، نرمخویی است.» (۲)

قرآن و موضوع رفق و مدارا

در آیه ۱۵۹ سوره آل عمران چنین می خوانیم که خداوند به پیامبر اسلام (ص)خطاب کرده و می فرماید:

«فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر»؛« از پرتو رحمت الهی در برابر مردم، نرم ( و مهربانی ) شدی، و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند، بنابراین آنها را عفو کن، و برای آنها طلب آمرزش نما، و در کارها با آنها مشورت کن.»

و در آیه ۸۸ سوره حجر می خوانیم؛ خداوند به پیامبرش می فرماید:

«و اخفض جناحک للمؤمنین»؛ « و بال و پر خود را برای مؤمنان فرود آر .» (۳)

رفق و مدارا از نظر روایات

روایات بسیاری در ستایش و تمجید رفق و مدارا نقل شده، در اینجا به ذکر چند روایت می پردازیم:

رسول اکرم (ص) فرمود:

«الرفق یمن و الخرق شؤم – الرفق لم یوضع علی شیی ء الا زانه، و لا ینزع من شیی ء الا شأنه»؛ «رفاقت و نرم خویی، مایه برکت است، ولی خشونت و تندی مایه شومی و نامبارکی است، نرم خوئی موجب زینت و آرایش است، و ترک آن موجب زشتی و نازیبائی است .» (۴)

نیز فرمود:

«اعقل الناس اشدهم مداراه للناس، و اذل الناس من اهان الناس»؛ «خردمندترین انسان، کسی است که مدارای او با مردم استوارتر و بیشتر است، و بیچاره ترین مردم کسی است که به مردم اهانت کند .» (۵)

بنابراین مدارا کردن، نشانه عقل و قدرت تدبیر است، نه نشانه ضعف و ذلت و عقب نشینی، بلکه به عکس تندی و اهانت کردن، نشانه ضعف و ذلت خواهد بود .

نیز فرمود:

«المداراه نصف الایمان»؛ «مدارا کردن: نیمی از ایمان است .» (۶)

فرازهایی از مدارا و نرمخویی، در زندگی امامان (ع)

در اینجا برای آشنایی بیشتر به اهمیت رفق و مدارا به چند فراز عملی از شیوه زندگی امامان (ع) در این راستا، توجه کنید:

فراز اول:

امیر مؤمنان حضرت علی (ع) پس از رحلت رسول خدا(ص) حدود ۲۵ سال از مقام رهبری بر کنار شد، و سه خلیفه نخست، ابوبکر و عمر و عثمان، مقام رهبری را تصرف کردند، حضرت علی (ع) در این عصر با اینکه حقش را غضب کرده بودند، برای صلاح اسلام و مسلمین با دستگاه رهبری مدارا کرد، در مشورتها و قضاوتها و پاسخ به پرسشها و سایر مشکلات حضور فعال داشت و با اینکه مدارا با آنها بسیار سخت و تلخ بود، ولی به خاطر حفظ اسلام مدارا کرد.

آن حضرت نخست با شدت عمل، حق خود را مطالبه نمود، ولی وقتی که به آن نرسید، چاره ای ندید جز اینکه در پرتو رفق و مدارا، به اسلام خدمت کند، اگر رفق و مدارا را برای خود بر نمی گزید، ناگزیر از هر جهت منزوی می شد، و در نتیجه جهان اسلام از وجود با برکت او محروم می گشت، آری دو خصلت رفق و مدارا بود که نگذاشت تا او به طور کلی از حضور در صحنه دور گردد، و اسلام و مسلمانان از برکات وجودش بی بهره شوند.

فراز دوم:

یکی از خویشان امام سجاد(ع) نزد آن حضرت آمد و سخنان تند و ناسزا به آن بزرگوار گفت، امام سجاد (ع) در برابر او سکوت کرد، تا او رفت، در این هنگام امام سجاد(ع) به حاضران فرمود : شما شنیدید که این مرد چگونه با من برخورد کرد، اکنون دوست دارم همراه من بیائید تا نزد او برویم و پاسخ مرا به او بشنوید .

حاضران عرض کردند: ما آماده ایم با تو بیائیم تا پاسخ تو را به او بشنویم و ما نیز آنچه بتوانیم او را سرزنش کنیم.

امام سجاد (ع) حرکت کرد و در مسیر راه این آیه را می خواند:

«و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین» ؛« پرهیزکاران، خشم خود را فرو برند، و نسبت به مردم عفو و گذشت دارند، خداوند نیکوکاران را دوست دارد» (آل عمران – ۱۳۴ )

همراهان که نخست گمان دیگری داشتند، از خواندن این آیه، فهمیدند که امام سجاد (ع) برای انتقام نمی رود، امام سجاد(ع) به در خانه آن مرد ناسزاگو رسید و صدا زد و به حاضران فرمود: به او بگوئید علی بن حسین (ع) است .

او به گمان آنکه امام سجاد(ع) برای تلافی آمده، خود را آماده ستیز ساخت و بیرون آمد، امام سجاد (ع) به او فرمود:

«برادرم!تو ساعتی قبل نزد من آمدی و آنچه خواستی به من گفتی، پس اگر آنچه گفتی در من هست، از درگاه خدا در مورد آنها طلب آمرزش می کنم، و اگر در من نیست، خدا تو را بیامرزد .

روایت کننده گوید: آن مرد گستاخ آنچنان در برابر سخنان مهرانگیز امام، تحت تأثیر قرار گرفت که بین چشمان آن حضرت را بوسید و گفت: آری آنچه گفتم در شما نبوود و اعتراف می کنم که خودم به آنچه گفتم سزاوارترم.» (۷)

فراز سوم:

روزی امام سجاد (ع) دوبار غلام خود را صدا زد، ولی غلام عمدا پاسخ او را نداد، آن حضرت برای بار سوم، او را صدا زد، او پاسخ داد، امام به او فرمود: پسرم!آیا صدای مرا نشنیدی؟

غلام گفت: چرا شنیدم .

امام سجاد (ع) فرمود: پس چرا پاسخ مرا ندادی؟

غلام گفت: خود را از گزند تو ایمن دانستم .

امام سجاد (ع) گفت: حمد و سپاس خداوندی را که غلام مرا از من ایمن نمود . (۸)

امام سجاد(ع) اگر از دو خصلت ارزشمند رفق و مدارا بهره نمی گرفت، ناگزیر به غلام خود تندی می کرد، و او را رنجیده خاطر و عقده ای می نمود، اما نرمش عظیم و تحمل قهرمانانه امام سجاد(ع) وجداو بیدار غلام را بیدارتر کرد، و قطعا اثر بسزائی در ذهن غلام، برای بهره مندی از اخلاق عالی انسانی، به جای گذاشت .

فراز چهارم:

امام صادق (ع) در یکی از سفرها از شهر حیره به سوی شهر سالحین که در چهار فرسخی غربی بغداد قرار داشت، رهسپار شد، دو نفر از اصحابش به نامهای مرازم و مصادف، همراهش بودند، در آغاز شب به کنار دروازه شهر سالحین رسیدند، دروازه بان شهر مانع ورود آنها به شهر شد، امام صادق (ع) خیلی اصرار کرد که اجازه ورود بدهد، ولی او اجازه نداد .

در این هنگام مصادف عصبانی شد و به امام عرض کرد: این شخص اشاره به نگهبان سگی است که ترا رنجانید و ترس آن است که تو را از اینجا رد کند و مانع ورود شود، اکنون ما همراه تو و با تو هستیم و از ناحیه منصور دوانیقی نیز خاطری آسوده داریم ( که به ما آزار نرساند) آیا به ما اجازه می دهی گردن این نگهبان را بزنیم و سپس جنازه اش را در میان رود بیندازیم؟!

امام صادق (ع) به مصادف فرمود: خویشتن داری کن و چنین برخورد نکن .

ولی مصادف همچنان در تقاضای خود اصرار می کرد و مرازم نیز با او همراهی می نمود، تا بخش عظیمی از شب گذشت، آنگاه نگهبان اجازه داد و آنها وارد شهر شدند، در این هنگام امام صادق (ع) به مرازم و مصادف رو کرد و فرمود:

هذا خیر ام الذی قلتماه؟ : این روش (رفق و مدارا ) بهتر است، یا آنکه شما گفتید؟ (که او را بکشیم ) .

مرازم گفت: این روش بهتر است ، امام صادق فرمود:

«ان الرجل یخرج من الذل الصغیر، فیدخله ذلک فی الذل الکبیر» ؛ « همانا انسان (گاهی ) از ذلت کوچک (مدارا کردن ) خارج می گردد، ولی همین کار او را در ذلت بزرگ وارد می سازد» (۹) یعنی هر چند گاهی رفق و مدارا، موجب یک نوع ذلت ظاهری است، ولی آن را باید پذیرفت چرا که ترک آن موجب ذلت بزرگتر خواهد شد.

فراز پنجم:

یکی از بستگان امام صادق (ع) به خاطر موضوعی در غیاب آن حضرت، در نزد مردم از آن بزرگوار بدگوئی می کرد، امام صادق (ع) توسط شخصی از بدگوئی او باخبر شد، همین که این خبر را شنید، بی آنکه عکس العمل شدیدی نشان دهد، با کمال نرمش و آرامش برخاست و وضو گرفت و مشغول نماز شد، یکی از حاضران بنام حماد لحام می گوید: من گمان کردم که آن حضرت می خواهد برای آن شخص ناسزاگو نفرین کند، ولی بر خلاف تصور دیدم آن بزرگوار بعد از نماز، چنین دعا کرد:

«خدایا من حقم را به او بخشیدم، تو از من بزرگوارتر و سخی تر هستی، او را به من ببخش و کیفرش نکن.» سپس دیدم آن حضرت آنچنان ترحم و رقت قلب نسبت به او پیدا کرد که همچنان برای او دعا می کرد، و من از آن همه بزرگ منشی و صمیمیت و صفای باطن و رفق و مدارای او، شگفت زده شدم . (۱۰)

پی نوشتها:

  1. جامع السعاده، ج ۱ (بحث رفق و مداراه .)
  2. بحار، ج ۷۵، ص ۵۵ .
  3. نظیر این آیه، در آیه ۲۱۵ شعراء آمده است .
  4. بحار، ج ۷۵، ص ۵۹ .
  5. همان، ص ۵۲ .
  6. جامع السادات، ص ۳۷۲ .
  7. ارشاد مفید (ترجمه شده )، ج ۲، ص ۱۴۶ .
  8. بحار، ج ۴۶، ص ۵۶ .
  9. فروع کافی، ج ۸، ص ۸۷ .
  10. مشکاه الانوار، مطابق نقل انوار البهیه ص ۱۹۴ .

منبع: مرکز اطلاع رسانی الغدیر( برگرفته از کتاب فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (نوشته: محمد تتقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی).