پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » خطبه ها و نامه ها »

رعایت حقوق حیوانات.

وَ لَا تَأْمَنَنَّ عَلَیْهَا إِلَّا مَنْ تَثِقُ بِدِینِهِ رَافِقاً بِمَالِ الْمُسْلِمِینَ، حَتَّى یُوَصِّلَهُ إِلَى وَلِیِّهِمْ فَیَقْسِمَهُ بَیْنَهُمْ؛ وَ لَا تُوَکِّلْ بِهَا إِلَّا نَاصِحاً شَفِیقاً وَ أَمِیناً حَفِیظاً غَیْرَ مُعْنِفٍ وَ لَا مُجْحِفٍ وَ لَا مُلْغِبٍ وَ لَا مُتْعِبٍ. ثُمَّ احْدُرْ إِلَیْنَا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَکَ نُصَیِّرْهُ حَیْثُ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ؛ فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِینُکَ فَأَوْعِزْ إِلَیْهِ أَلَّا یَحُولَ بَیْنَ نَاقَهٍ وَ بَیْنَ فَصِیلِهَا وَ لَا یَمْصُرَ لَبَنَهَا فَیَضُرَّ [فَیُضِرَّ] ذَلِکَ بِوَلَدِهَا وَ لَا یَجْهَدَنَّهَا رُکُوباً وَ لْیَعْدِلْ بَیْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِی ذَلِکَ وَ بَیْنَهَا، وَ لْیُرَفِّهْ عَلَى اللَّاغِبِ وَ لْیَسْتَأْنِ بِالنَّقِبِ وَ الظَّالِعِ وَ لْیُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ الْغُدُرِ وَ لَا یَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ الْأَرْضِ إِلَى جَوَادِّ الطُّرُقِ وَ لْیُرَوِّحْهَا فِی السَّاعَاتِ وَ لْیُمْهِلْهَا عِنْدَ النِّطَافِ وَ الْأَعْشَابِ، حَتَّى تَأْتِیَنَا بِإِذْنِ اللَّهِ بُدَّناً مُنْقِیَاتٍ غَیْرَ مُتْعَبَاتٍ وَ لَا مَجْهُودَاتٍ لِنَقْسِمَهَا عَلَى کِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّهِ نَبِیِّهِ (صلی الله علیه وآله)، فَإِنَّ ذَلِکَ أَعْظَمُ لِأَجْرِکَ وَ أَقْرَبُ لِرُشْدِکَ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

واژه شناسی:

الْمُجْحِف: اجحاف کننده، کسى که حیوان را بسیار تند میراند، بطوریکه لاغر و نحیف شود.

الْمُلغِب: خسته کننده، کسى که دیگرى را خسته و وامانده میکند.

احْدُر: بشتاب.

فَصِیلُهَا: بچه شتر شیرخوار.

لا یَمْصُرْ لَبَنَهَا: نباید تمام شیرش را بدوشد.

لِیُرَفِّه: باید راحت گذارد، آزاد کند.

اللاغِب: خسته، ضعیف.

لِیَسْتَأْنِ: باید مدارا کند.

النَقِب: حیوانى که پایش زخمى است.

الظَالِع: حیوانى که در راه رفتن مى لنگد.

الْغُدُر: جمع «غدیر»، برکه، آبگیر.

جَوَادُّ الطُّرُق: در اینجا مقصود جاده هاى بدون سبزه زار است.

النِطَاف: جمع «نطفه»، آبهاى کم، یعنى آنها را براى خوردن آب و علف باید مهلت داد.

الْبُدَّن: سمین، فربه.

الْمُنْقِیات: اسم فاعل از «انقى»، پروار، چاق.

مُجْهُودَات: خسته شده، سختى دیده.

لا تُوَکِّل: مأمور نکن

مُجحِف: اجحاف کننده

مُلغِب: از خستگى عاجز کننده

أحدُر: بسرعت روانه کن

أوعِز: اشاره کن

فَصِیل: بچه شتر

لا یَمصُر: شیرش را کاملا ندوشد

لا یَجهَدَنَّ: مشقت نیاورد، مبالغه نکند

یستأنِ: مهلت دهد، رفق و نرم رفتارى کند

نَقِب: حیوانى که پایش سوراخ شده

ظالِع: حیوانى که در راه رفتن پایش را مى کشد

غُدُر: جمع غدیر: گودالهائى که آب باران جمع شده

لِیُرَوِّح: باید استراحت بدهد

نِطاف: آبهاى کم، جمع نطفه

أعشاب: گیاهها

بُدَّن: جمع بدنه: شتر

مُنقِیات: فربه و چاق

مُتعَبات: خسته شده ها

مَجهودات: زحمت و مشقت دیده ها

ترجمه

و چون مال مسلمانان را مى فرستى، آن را به کسى بسپار که به دیندارى او مطمئن باشى تا آن را به ولىّ امر مسلمانان برساند و او میان مسلمانان قسمت نماید. و به نگهدارى آنها مگمار، مگر مردى نیکخواه و مهربان و امین را که نیکو نگهبانى کند. کسى که با ستوران درشتى نکند و آنها را تند نراند و خسته شان نگرداند.

پس، هر چه گرد آورده اى، زود به نزد ما فرست تا ما نیز در جایى که خداوند مقرر فرموده، صرف نماییم. چون امین تو ستوران زکات را گرفت، از او بخواه که در راه میان مادر و کره شیرخواره اش جدایى نیفکند و آن قدر آن را ندوشد که کره اش را زیان رسد و با سوار شدن بر آنها خسته نکند و میان آن شتر که بر آن سوار مى شود یا آن را مى دوشد و دیگر شترها عدالت ورزد. و چنان کند که شتر خسته بیاساید و با شترى که پایش مجروح شده و رفتن نتواند بمدارا رفتار کند و آنها را بر سر آبگیرها برد و آب دهد و از راههایى براند که به علفزارها نزدیک باشد، نه از راههاى خشک و عارى از گیاه، و ساعتها مهلت آسایش دهد تا آب خورند یا علف بچرند.

تا به اذن خدا آنها را به ما برساند، فربه و پرتوان نه خسته و لاغر، و ما آنها را، چنانکه در کتاب خدا و سنت پیامبر (صلى الله علیه و آله) آمده، تقسیم کنیم. اگر چنین کنى، اجر تو بزرگ باشد و تو را به رستگارى، ان شاء الله، نزدیکتر سازد.

غیر از کسى را که به او اعتماد دارى بر آنها امین قرار مده، امینى که نسبت به اموال مسلمانان درستکار باشد، تا جایى که آن اموال را به حاکم مسلمانان برساند و حاکم هم بین مردم پخش کند. جز خیرخواه و مهربان و امین و حافظ چوپانى بر حیوانات مگمار، که با حیوانات درشتى نکند و آنها را به جبر و مشقّت نراند، و نرنجانده و خسته ننماید.

هر آنچه نزد تو جمع شد به سرعت به سوى ما فرست تا آن را در محلى که خدا دستور داده مصرف کنیم. وقتى آن اموال را به امین سپردى به او سفارش کن بین شتر و بچه شیر خواره اش فاصله نیندازد، و آن قدر شیرش را ندوشد که به بچّه او زیان رسد، شتر را با سوارى گرفتن خسته و درمانده نکند، و در دوشیدن شیر و سوارى گرفتن بین آن شتر و شترهاى دیگر مساوات را رعایت نماید، باید زمینه استراحت حیوان خسته را فراهم کند، و آن شترى را که به پایش آسیب رسیده و از حرکت ناتوان شده آرام و آهسته براند، و آنها را به آبگاههایى که شتران بر آن عبور مى کنند وارد سازد، و از کناره راههاى علف دار به به جاده هاى بى گیاه نبرد، و ساعاتى به آنان استراحت دهد، و باید آنها را کنار آبهاى کم و گیاهان بیابان واگذارد، تا به اذن حق چاق و استخوان دار و پر مغز نزد ما آیند، نه رنجیده و خسته، تا آنها را به فرمان قرآن و روش پیامبر صلّى اللّه علیه و آله تقسیم کنیم، که این عمل باعث بزرگى اجر توست، و به رشد و هدایتت نزدیک تر است، اگر خدا بخواهد.

  1. حمایت از حقوق حیوانات:

و به فردى که اطمینان ندارى، و نسبت به اموال مسلمین دلسوز نیست، مسپار، تا آن را به پیشواى مسلمین برساند و او در میان آنها تقسیم گرداند.در رساندن حیوانات آن را به دست چوپانى که خیر خواه و مهربان، امین و حافظ، که نه سختگیر باشد و نه ستمکار، نه تند براند و نه حیوانات را خسته کند، بسپار.

سپس آنچه از بیت المال جمع آورى شد براى ما بفرست، تا در نیازهایى که خدا اجازه فرموده مصرف کنیم. هر گاه حیوانات را به دست فردى امین سپردى، به او سفارش کن تا: «بین شتر و نوزادش جدایى نیفکند، و شیر آن را ندوشد تا به بچّه اش زیانى وارد نشود. در سوار شدن بر شتران عدالت را رعایت کند، و مراعات حال شتر خسته یا زخمى را که سوارى دادن براى او سخت است بنماید. آنها را در سر راه به درون آب ببرد، و از جاده هایى که دو طرف آن علف زار است به جادّه بى علف نکشاند، و هر چند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت کنند، و هر گاه به آب و علفزار رسید، فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند».

تا آنگاه که به اذن خدا بر ما وارد شوند، فربه و سر حال، نه خسته و کوفته، که آنها را بر أساس رهنمود قرآن، و سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم تقسیم نماییم. عمل به دستورات یاد شده مایه بزرگى پاداش و نیز هدایت تو خواهد شد. ان شاء اللّه.

و چون مال مسلمانان را با کسى روانه مى دارى، بدان بسپار که به دیندارى او اطمینان دارى تا به ولى مسلمانان رساند و او میان آنان بخش گرداند، و بر آن مگمار جز خیرخواهى مهربان، و درستکارى نگاهبان که نه بر آنان درشتى کند و نه زیانشان رساند، و نه مانده شان سازد و نه خسته شان گرداند.

پس آنچه فراهم گشته شتابان نزد ما روانه دار تا چنانکه خدا فرموده بخش گردانیم -و به مستحقّانش برسانیم-. پس اگر امین تو آن را گیرد و رساندنش را تعهّد کند، بدو سفارش کن که میان ماده شتر و بچّه شیرخوارش جدایى نیفکند، و ماده را چندان ندوشاند که شیرش اندک ماند و بچه اش را زیان رساند، و در سوار شدن به خستگى اش نیندازد، و میان آن و دیگر اشتران عدالت را برقرار سازد، و باید شتر خسته را آسوده گرداند و آن را که کمتر آسیب دیده، یا از رفتن ناتوان گردیده، آرام راند. و چون بر آبگیرها گذرد به آبشان در آرد و راهشان را از زمینهاى گیاهناک به جاده ها نگرداند، و در ساعتهایى آنها را آسوده بگذارد، و به هنگام خوردن آب و چریدن گیاه مهلتشان دهد.

تا به اذن خدا فربه و تناور، نه خسته و نه از بیمارى لاغر، نزد ما رسند و به دستور کتاب خدا و سنّت پیامبر او (ص) آن را پخش کنیم، که این کار پاداش تو را بسیار گرداند و به رستگارى ات نزدیکتر رساند، ان شاء اللّه.

و (چون آنها را بابت زکوه دریافت نمودى) امین قرار مده بر آنها مگر کسیرا که بدین او اطمینان داشته باشى (باور داشته باشى که در گفتار و کردار طبق دستور دین رفتار مى نماید) در حالیکه بمال مسلمانان درستکار باشد تا آنکه آنرا به فرمانروایشان برساند، و او بین آنان پخش نماید، و بر آنها نگهدار مگردان مگر درستکار و مهربان که درشتى نکرده بسختى نراند و نرنجاند و خسته نگرداند،

(۶) پس آنچه نزد تو گرد آید زود بسوى ما فرست تا آنرا به جائى که خداوند امر فرموده صرف نماییم، و چون آنها را امین تو (براى آوردن نزد ما) گرفت باو سفارش کن که بین شتر و بچّه شیر خواره اش جدائى نیندازد، و شیرش را بسیار ندوشد که به بچّه اش زیان رساند، و با سوارى آنرا خسته و وامانده نسازد، و در دوشیدن، و سوارى بین آن و شترهاى دیگر برابر رفتار نماید (نه آنکه شیر یکى را دوشیده همه راه را بر یکى سوار شود)

(۷) و باید آسایش خسته را فراهم ساخته آنرا که پایش سوده و از رفتن ناتوان گردیده به آرامش و آهسته براند، و آنها را به برکه ها و آبگاههائى وارد سازد که شترها بر آنها مى گذرند، و آنها را از زمین گیاه دار به راهها (ى بى گیاه) نبرد (تا در طىّ راه چریده در رفتار توانا باشند) و باید آنها را ساعتها (هر چند ساعت یک بار یا در چراگاهها) راحتى و آسایش دهد (تا آسوده بچرند) و باید آنها را نزد آبهاى اندک و گیاهها مهلت دهد و واگذارد تا اینکه باذن و فرمان خدا فربه و استخوان دار پر مغز نزد ما بیایند نه رنجیده و خسته گردیده تا آنها را بدستور کتاب خدا (قرآن کریم) و روش پیغمبرش صلّى اللَّه علیه و آله (بین مستحقّین) تقسیم و پخش نماییم، پس آنچه گذشت براى پاداش تو (از خدا) بسیار شایان و براى هدایت و رستگاریت بسیار زیبنده است، اگر خدا بخواهد.

آنها (حیوانات زکات) را به غیر از کسى که به دینش اطمینان دارى و نسبت به اموال مسلمین دلسوزتر است مسپار تا آن را (سالم) به ولى مسلمین برساند و او در میان مسلمانان تقسیم کند. تنها کسانى را مأمور این کار کن که خیرخواه و مهربان و امین و حافظ باشند، سخت گیر و اجحاف گر نباشند، حیوانات را خسته نکنند و به زحمت نیندازند، سپس آنچه را نزد تو جمع شده فوراً به سوى ما روانه کن تا آن را در مصارفى که خداوند امر فرموده صرف کنیم و هنگامى که امین تو آنها را در اختیار گرفت به او سفارش کن که میان شتر ماده و نوزادش جدایى نیفکند و شیر آن را چنان ندوشد که به بچه اش زیان وارد شود و در سوار شدن بر شتران، آنها را به زحمت نیفکند و عدالت را در این امر در میان آنها رعایت کند (گاه بر این سوار شود و گاه بر دیگرى) و نیز حال شترِ خسته و یا زخمى را که سوارى دادن برایش مشکل است رعایت کند و با حیوانى که سم او ساییده یا لنگ شده مدارا نماید.

امین تو باید هنگامى که در اثناى راه به غدیرهاى آب مى رسد، آنها را سیراب کند و از کناره هاى جاده علف دار به درون جاده هاى خشک و بى گیاه منحرف نسازد و ساعاتى به آن حیوانات استراحت دهد و چون به آب و علفزار مى رسد به آنها مهلت دهد (تا به اندازه کافى آب بنوشند و از علفها تغذیه کنند) تا هنگامى که نزد ما مى آیند به اذن خدا فربه و سرحال باشند نه خسته و کوفته و هدف نهایى این است که آنها را مطابق دستور خداوند و سنّت پیغمبرش(صلى الله علیه وآله) (در میان نیازمندان) تقسیم کنیم (بى آنکه منافع شخصى در آن وجود داشته باشد) (و بدان) عمل به این برنامه پاداش تو را بیشتر و هدایت تو را افزون تر خواهد کرد; إن شاءالله.

شرح

در بخش گذشته، امام(علیه السلام) دستورات لازم را درباره چگونگى اخذ زکات از کسانى که زکات بر آنها واجب است بیان فرمود. در این بخش از نامه، سخن درباره چگونگى حفظ این اموال و طرز رفتار با حیواناتى است که به عنوان زکات پرداخته شده اند.

نخست امام(علیه السلام) صفات کسانى را که مأمور انتقال زکات به سوى بیت المال مى شوند، بیان مى کند و چندین ویژگى براى آنها بر مى شمرد. در نخستین و دومین صفت مى فرماید: «آنها را به غیر از کسى که به دینش اطمینان دارى و نسبت به اموال مسلمین دلسوز است، مسپار تا آن را (سالم) به ولى مسلمین برساند و او در میان مسلمانان تقسیم کند»; (وَلاَ تَأْمَنَنَّ عَلَیْهَا إِلاَّ مَنْ تَثِقُ بِدِینِهِ، رَافِقاً بِمَالِ الْمُسْلِمِینَ حَتَّى یُوَصِّلَهُ إِلَى وَلِیِّهِمْ فَیَقْسِمَهُ بَیْنَهُمْ).

بنابراین مهمترین شرط، در این گونه مسائل امانت و وثاقت و شرط دوم رفق، مدارا و دلسوزى است و اگر این دو شرط در متصدیان بیت المال و خزانه داران کشورهاى اسلامى رعایت شود به یقین مشکلى در امور مالى پیدا نخواهد شد; نه خیانتى رخ مى دهد و نه حیف و میل و افراط و تفریطى.

سپس در ادامه این سخن، هشت وصف دیگر براى مأموران انتقال این اموال و چوپان ها بیان کرده و مى فرماید: «تنها کسانى را مأمور این کار کن که خیرخواه و مهربان و امین و حافظ باشند، سخت گیر و اجحاف گر نباشند، حیوانات را خسته نکنند و به زحمت نیندازند»; (وَلاَ تُوَکِّلْ بِهَا إِلاَّ نَاصِحاً شَفِیقاً وَأَمِیناً حَفِیظاً، غَیْرَ مُعْنِف(۱) وَلاَ مُجْحِف(۲)، وَلاَ مُلْغِب(۳) وَلاَ مُتْعِب(۴)).

به یقین این اوصاف هشت گانه ارتباط نزدیک با یکدیگر دارند; چوپانى که ناصح و شفیق است قطعاً حیوانات را خسته نمى کند و تند نمى راند، زیرا هم حیوانات به زحمت مى افتند که بر خلاف عدل اسلامى است و هم وزن آنها کم مى شود و یا بیمار مى گردند که به زیان مصرف کنندگان است.

قابل توجّه اینکه این دستورات را امام(علیه السلام) هنگامى بیان فرمود که نه از حقوق حیوانات سخنى در میان دانشمندان جهان مطرح بود و نه از حقوق بشر; ولى اسلام به عنوان آئینى مملوّ از برنامه هاى اخلاقى، حرمت حیوانات و حقوق آنها را نیز فراموش نکرده و مشمول محبّت و رأفت قرار داده است (توضیح بیشترى در این زمینه در بحث نکات خواهد آمد).

آن گاه در دستور دیگرى مى فرماید: «سپس آنچه نزد تو جمع شده فوراً به سوى ما روانه کن تا آن را در مصارفى که خداوند امر فرموده صرف کنیم»; (ثُمَّ احْدُرْ(۵) إِلَیْنَا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَکَ نُصَیِّرْهُ حَیْثُ أَمَرَ اللهُ بِهِ).

این دستور به دو دلیل داده شده است: نخست اینکه ممکن است نیازمندانى به صورت فوق العاده در انتظار کمک هاى بیت المال باشند که اگر حق آنها زودتر برسد، مشکلاتشان حل خواهد شد و دیگر اینکه تأخیر در رساندن این اموال، معرض آفات است و براى نجات از آن آفات باید تعجیل کرد و اموال زکات را به ولى امر مسلمین رسانید.

بعضى از شارحان نهج البلاغه از این جمله احکام فقهى متعدّدى استفاده کرده اند: نخست اینکه نقل زکات از شهرى به شهر دیگر جایز است و دیگر اینکه مأموران جمع آورى زکات حق ندارند خودسرانه آنها را تقسیم کنند و سوم اینکه زکات باید به دست ولى امر مسلمین برسد و زیر نظر او تقسیم گردد.

بدیهى است این دستور مربوط به مناطق نزدیک به مرکز حکومت امام(علیه السلام)است و اما مناطق دور دست که انتقال مال زکات به غیر صورت نقدى عملاً امکان پذیر نیست حکم دیگرى دارد; یعنى نمایندگان امام(علیه السلام) مى توانند آن را در مرکز نمایندگى خود جمع آورى و تقسیم کنند.

آن گاه امام(علیه السلام) درباره کیفیت نقل حیوانات زکَوى به نماینده خود دستورات ده گانه دقیق و ظریفى مى دهد و مى فرماید: «هنگامى که امین تو آنها را در اختیار گرفت به او سفارش کن که میان شتر ماده و نوزادش جدایى نیفکند و شیر آن را چنان ندوشد که به بچه اش زیان وارد شود و در سوار شدن بر شتران، آنها را به زحمت نیفکند و عدالت را در این امر در میان آنها رعایت کند (گاه بر این سوار شود و گاه بر دیگرى) و نیز حال شترِ خسته و یا زخمى را که سوارى دادن برایش مشکل است رعایت کند و با حیوانى که سم او ساییده یا لنگ شده مدارا نماید»; (فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِینُکَ فَأَوْعِزْ(۶) إِلَیْهِ أَلاَّ یَحُولَ بَیْنَ نَاقَه وَبَیْنَ فَصِیلِهَا(۷)، وَلاَ یَمْصُرَ(۸) لَبَنَهَا فَیَضُرَّ ذَلِکَ بِوَلَدِهَا; وَلاَ یَجْهَدَنَّهَا رُکُوباً، وَلْیَعْدِلْ بَیْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِی ذَلِکَ وَبَیْنَهَا، وَلْیُرَفِّهْ عَلَى اللاَّغِبِ، وَلْیَسْتَأْنِ(۹) بِالنَّقِبِ(۱۰) وَالظَّالِعِ(۱۱)).

آنچه در بالا آمد شش قسمت از دستوراتى است که امام(علیه السلام) براى مراعات حال حیوانات زکوى بیان فرموده که هم جنبه انسانى و اخلاقى دارد و نشان مى دهد که اسلام حتى مراعات حال حیوانات را نیز لازم مى شمرد; حیواناتى که زبان براى گفتن ندارند و قادر بر دفاع از خویشتن نیستند.

آن گاه در ادامه این سخن چند دستور دیگر مى دهد و مى فرماید: «امین تو باید هنگامى که در اثناى راه به غدیرهاى آب مى رسد، آنها را سیراب کند و از کناره هاى جاده علف دار به درون جاده هاى خشک و بى گیاه منحرف نسازد و ساعاتى به آن حیوانات استراحت دهد و چون به آب و علفزار مى رسد به آنها مهلت دهد (تا به اندازه کافى آب بنوشند و از علف ها تغذیه کنند) تا هنگامى که نزد ما مى آیند به اذن خدا فربه و سرحال باشند نه خسته و کوفته»; (وَلْیُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ الْغُدُرِ(۱۲)، وَلاَ یَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ الاَْرْضِ إِلَى جَوَادِّ(۱۳) الطُّرُقِ، وَلْیُرَوِّحْهَا فِی السَّاعَاتِ وَلْیُمْهِلْهَا عِنْدَ النِّطَافِ(۱۴) وَالاَْعْشَابِ(۱۵)، حَتَّى تَأْتِیَنَا بِإِذْنِ اللهِ بُدَّناً(۱۶) مُنْقِیَات(۱۷)، غَیْرَ مُتْعَبَات وَلاَ مَجْهُودَات).

در این چهار دستور اخیر امام(علیه السلام)، بیشتر به آب و علف این حیوانات نظر دارد. هدف آن است که اینها تشنگى نکشند، گرسنه نشوند، در مسیر راه به اندازه کافى آب بنوشند و در کنار جاده ها که غالبا علف وجود دارد، از آن استفاده کنند.

این دستورات افزون بر اینکه جنبه اخلاقى و انسانى دارد، به نفع بیت المال و نیازمندانى است که از حقوق بیت المال بهره مى گیرند; لذا درآخر این عبارات فرمود: باید چنان کنند که این حیوانات سالم و سرحال و چاق و فربه به نزد ما آیند.

در پایان این نامه، به هدف نهایى اشاره کرده و مى فرماید: «هدف این است که آنها را مطابق دستور خداوند و سنّت پیغمبرش(صلى الله علیه وآله) (در میان نیازمندان) تقسیم کنیم (بى آنکه منافع شخصى در آن وجود داشته باشد)»; (لِنَقْسِمَهَا عَلَى کِتَابِ اللهِ وَسُنَّهِ نَبِیِّهِ(صلى الله علیه وآله)).

آن گاه اضافه مى کند: «عمل به این برنامه پاداش تو را بیشتر و هدایت تو را افزون تر خواهد کرد; إن شاءالله»; (فَإِنَّ ذَلِکَ أَعْظَمُ لاَِجْرِکَ، وَأَقْرَبُ لِرُشْدِکَ، إِنْ شَاءَ اللهُ).

نکته ها:

  1. تأکید بر رساندن اموال زکات به نیازمندان:

امام(علیه السلام) در این نامه نورانى سه بار بر این مطلب تأکید فرموده که اموال زکات بعد از جمع آورى باید در میان نیازمندان تقسیم شود. حضرت تعبیر به «مالُ الْمُسْلِمِینَ» کرده; در یک جا مى فرماید: «فَیَقْسِمَهُ بَیْنَهُمْ» و در جاى دیگر مى فرماید: «نُصَیِّرُهُ حَیْثُ اَمَرَ اللهُ» و در پایان نامه نیز مى فرماید: «نَقْسِمَها عَلى کِتابِ اللهِ وَسُنَّهِ نَبِیِّهِ». این تکرار، هرچند به گفته ابن ابى الحدید در ابتدا مخالف بلاغت به نظر مى رسد، ولى با توجّه به اینکه خاطرات زمان عثمان که بیت المال در میان افراد خاصى تقسیم مى شد و نیازمندان محروم مى ماندند و همان سبب فتنه و آشوب بر علیه او شد، در نظرها باقى مانده بود، امام(علیه السلام) براى اطمینان بخشیدن به مردم در یک نامه سه بار این نکته را تکرار مى کند که هدف ما این است که مال مسلمین را در میان آنها تقسیم کنیم و نیازمندان را به حقوقشان برسانیم.

  1. حمایت از حیوانات در اسلام:

مردم جهان از قدیم الایام به طور سنتى براى حیواناتى که از آنها استفاده مى کردند، احترام قائل بودند و اصولى را درباره آنها رعایت مى کردند و در بعضى از موارد به صورت افراطى در مى آمد و شکل پرستش به خود مى گرفت همان گونه که امروز در میان جمعى از هندوها نیز دیده مى شود تا اینکه در این اواخر به مدافعان از حیوانات، شکل جمعیّت دادند و اصول و مقرراتى قائل شدند و اگر کسانى از آن تخلف کنند مورد اعتراض قرار مى گیرند، هرچند این موضوع مانند سایر موضوعاتى که مربوط به حقوق بشر یا حمایت زندانیان و کودکان و امثال آنهاست در بسیارى از موارد رنگ سیاسى به خود گرفته و تبدیل به چماقى براى کوبیدن بر سر مخالفان شده است; گاه هزاران انسان بى گناه را مى کشند و در سال میلیادرها دلار سلاحهاى کشتار جمعى صادر مى کنند و صداى کسى بلند نمى شود; اما یک یا چند حیوان اگر مورد آزار قرار گیرند فریادشان بلند مى شود.

ولى اسلام حد اعتدال را از آغاز در این مسأله رعایت کرده و سفارش هاى اکید و دقیق وظریفى درباره حیوانات نموده که هر انسان منصفى را به تحسین وا مى دارد.

در کتب روایى ما، احادیث فراوانى در این باره وارد شده است; از جمله در ابواب مربوط به حج به تناسب استفاده از حیوانات به عنوان مرکب در مسیر حج، ابوابى تحت عنوان «اَبْوابُ اَحْکامِ الدَّوابِّ فِى السَّفَرِ وَغَیْرِهِ» دیده مى شود.

مرحوم شیخ حر عاملى در کتاب وسائل الشیعه در جلد هشتم تحت همین عنوان روایات فراوانى در بیش از پنجاه باب ذکر کرده است که ذیلا بعضى از روایات آن را که در باب اوّل ذکر کرده از نظر مى گذرانیم.

پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «لِلدَّابَّهِ عَلَى صَاحِبِهَا خِصَالٌ یَبْدَأُ بِعَلَفِهَا إِذَا نَزَلَ وَیَعْرِضُ عَلَیْهَا الْمَاءَ إِذَا مَرَّ بِهِ وَلاَ یَضْرِبُ وَجْهَهَا فَإِنَّهَا تُسَبِّحُ بِحَمْدِ رَبِّهَا وَلاَ یَقِفُ عَلَى ظَهْرِهَا إِلاَّ فِی سَبِیلِ اللهِ وَلاَ یُحَمِّلُهَا فَوْقَ طَاقَتِهَا وَلاَ یُکَلِّفُهَا مِنَ الْمَشْیِ إِلاَّ مَا تُطِیقُ; براى چهارپایان بر صاحبان آنها حقوق (شش گانه) است: نخست اینکه هنگامى که به منزل رسید و پیاده شد اوّل آذوقه آنها را آماده کند (چرا که این حیوان از صاحبش خسته تر است به علاوه زبان تقاضا ندارد) و هر زمان که از کنار آب بگذرد، آب را بر او عرضه کند (تا اگر تشنه باشد بنوشد) و هرگز به صورتش تازیانه نزند، چرا که او تسبیح و حمد خدا مى گوید و هرگز بر پشت آن هنگام توقف ننشیند مگر در هنگام جنگ (اشاره به اینکه هنگامى که سواران به هم مى رسند، یا از کنار فرد پیاده اى عبور مى کنند و براى احوال پرسى و مطالب دیگر توقف مى نمایند باید از مرکب پیاده شوند، حرفهایشان که تمام شد سوار شوند و به راه خود ادامه دهند، زیرا این زحمت را به حیوان دادن که در حال توقف سوار آن باشند و پیاده نشوند، زحمتى است بدون دلیل; ولى در میدان جنگ چنین نیست (زیرا پیاده شدن از مرکب به هر حال خطرناک است) و بیش از طاقتش چیزى بر آن بار نکند و بیش از تواناییش آن را راه نبرد».(۱۸)

در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) شبیه همین معنا تحت عنوان «لِلدَّابَّهِ عَلَى صَاحِبِهَا سِتِّهُ حُقوق; براى چهارپایان بر صاحبان آنها شش حق است» نقل شده و در روایت دیگرى هفت حق ذکر شده است.

تعبیرات ظریفى در این روایت آمده که اسلام کوچک ترین مسائل را درباره این موضوع از نظر دور نداشته و انسانى ترین دستورات را در این باره داده است. بسیارند کسانى که هنگامى که مرکب آنها کم و زیادى مى کند با شلاق به جان آن مى افتند و گاه عصبانیّت خود را در موضوعات دیگر، بر سر حیوان خالى مى کنند; ولى اسلام تأکید مى کند که بى دلیل مرکب را آزار ندهند. در حدیث مى خوانیم که امام سجاد زین العابدین(علیه السلام) چهل بار از مدینه به مکّه براى زیارت خانه خدا از شترى استفاده کرد و در تمام این مدت حتى یک تازیانه به آن شتر نزد.(۱۰)

در حدیث معروفى که در منابع شیعه و اهل سنّت آمده است مى خوانیم: «خداوند زنى را به سبب گربه اى وارد دوزخ ساخت چرا که آن را بسته بود نه رهایش مى کرد که خودش غذا پیدا کند و نه غذایى به او مى داد».(۲۰)

حتى از بعضى روایات استفاده مى شود که نباید فحش و ناسزا به حیوانات داد(۲۱) این تعبیر نشان مى دهد که حیوانات هم براى خود فهم و شعورى دارند و از فحش و ناسزا متأثر مى شوند. به علاوه هنگامى که زبان انسان آلوده شد، تدریجاً براى او عادت مى شود و در مورد انسانها نیز آن را به کار مى برد.

پی نوشت:

۱ . «مُعنف» از ریشه «عنف» بر زون «قفل» به معناى گرفتن چیزى با شدت و قساوت است.

۲ . «مُجحف» از ریشه «اجحاف» از ریشه «جحف» بر وزن «حرف» به معناى اصرار بر ضرر زدن به کسى است.

۳ . «مُلغب» از ریشه «لغوب» به معناى خسته شدن و خستگى گرفته شده و هنگامى که به باب افعال مى رود به معناى خسته کردن است.

۴ . «مُتعب» این واژه که از ریشه «تعب» به معناى خستگى گرفته شده، هنگامى که باب افعال برود مفهوم آن خسته کردن است، با «ملغب» قریب المعناست; ولى بعضى گفته اند: «لغوب» به معناى تعب و زحمت روحى است در حالى که تعب رنج جسمانى را نیز شامل مى شود.

۵ . «اُحدُرْ» از ریشه «حدر» بر وزن «حرف» به معناى به سرعت حرکت کردن و نیز به معناى پایین آوردن چیزى از بلندى است و در اینجا معناى اوّل مراد است; یعنى حیوانات زکات را که جمع آورى کردى به سرعت نزد ما بیاور تا به اهلش برسانیم.

۶ . «اَوعِز» از ریشه «وعز» بر وزن «وعظ» به معناى پیشنهاد کردن و سفارش نمودن کارى به دیگرى است.

۷ . «فصیل» به معناى بچه شترى است که از شیر باز گرفته شده و از ریشه «فصل» به معناى جدایى است; ولى با توجّه به اینکه امام(علیه السلام) بعد از این جمله دستور مى دهد که تمام شیر ناقه را ندوشند تا بچه او هم بهره اى داشته باشد، استفاده مى شود که منظور از فصیل در اینجا بچه شترى است که در آستانه از شیر باز گرفتن است و هنوز از شیر باز گرفته نشده (به تعبیر ادبا مجازِ به علاقه اوْل و مشارفت است).

۸ . «لا یمصر» از ریشه «مصر» بر وزن «نصر» به معناى دوشیدن شیر به طور کامل است.

۹ . «یَسْتأنِ» از ریشه «أنْى» بر وزن «امر» به معناى مهلت دادن گرفته شده و هنگامى که به باب استفعال برود، به معناى انتظار کشیدن و مدارا کردن است.

۱۰ . «نقب» به معناى شترى است که کف پاى او ساییده شده (و به زحمت راه مى رود).

۱۱ . «ظالع» از ریشه «ظَلع» بر وزن «زرع» به معناى لنگیدن گرفته شده است.

۱۲ . «غُدُر» جمع «غدیر» به معناى برکه آب است.

۱۳ . «جوادّ» جمع «جاده» به معناى راه وسیع است.

۱۴ . «نطاف» جمع «نطفه» به معناى آب زلال است.

۱۵ . «الاَعْشاب» جمع «عُشب» بر وزن «قفل» به معناى گیاهان سبز است.

۱۶ . «بُدّن» جمع «بادن» به معناى حیوان چاق و فربه است.

۱۷ . «مُنقیات» جمع «مُنقیه» به معناى حیوانى است که چربى فراوان داشته باشد.

۱۸ . وسائل الشیعه، ج ۸، ابواب احکام الدواب، باب ۹، ص ۳۵۰، ح ۱٫

۱۹ . همان مدرک، باب ۱۰، ص ۳۵۳، ح ۹ .

۲۰ . کنزالعمال، ح ۴۳۶۹۵ و وسائل الشیعه، باب ۵۳ از احکام الدواب. ص ۳۹۷٫

۲۱ . تهذیب، ج ۴، ص ۱۶۴، ح

منبع: http://ahlolbait.ir/article/16482/٫